1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

روایت دردهای زینب(س) - شهادت علي اكبر

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏24/4/13 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    اولين جوان بني هاشم از پدر اذن جهاد گرفته و مي‌خواهد راهي ميدان نبرد گردد.
    پدر به او اجازه مي‌دهد. او براي وداع با عمه‌هاي خود و خواهرانش راهي خيمه مي‌گردد. همه او را چون نگيني در آغوش مي‌گيرند و به ياد رسول الله در اين قربت و وانفسا اشك غريبي مي‌ريزند.
    علي اكبر جنگ نماياني مي‌كند وشماري از لشكر دشمن را به ديار عدم مي‌فرستد، كه ناگهان صدايي بر مي‌خيزد: «من بايد داغ اين جوان را بر دل مادرش بگذارم!» ضربه‌اي بر فرق علي اكبر منزل مي‌گزيند و او پدرش را صدا مي‌زند كه:
    - يا ابتاه! اليك مني السلام هذا جدي رسول الله!






    امام چون بازي شكاري از راه مي‌رسد و فرزند خويش را غرق در خون مي‌بيند. دشمن همه چشم شده‌اند و حسين را مي‌پايند كه كنار جسد فرزند نشسته و او را در آغوش گرفته و صدايش مي‌زنند.
    - ياعلي! علي الدنيا يعدك العفا.
    ناگهان صدايي زني به گوش حسين مي‌رسد كه باگريه و ناله به سوي جسد مي‌آيد.

    او كيست؟ او عقلية بني هاشم است كه مي‌آيد و مي‌خواند: «اي پسر برادرم! اي ميوة دلم!»
    امام او را از جسد برمي‌دارد و به سوي خيمه‌ها مي‌برند و جوانان بني‌هاشم را امر مي‌كند تا جسد علي اكبر را به خيمه گاه بياورند.
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.