خبر شهادت حضرت زهرا به على(ع) و حالات حسنين اسماء مىگويد: پس از لحظاتى بانويم را صدا زدم، جواب نداد گفتم يا بنت محمد المصطفى اى دختر بهترين پيامبران، اى دختر بهترين مادران... چون جواب نيامد آمدم و روپوش را از روى مباركش برداشتم ديدم كه روح مطهرش به عالم ملكوت پرواز كرده است اسماء با ديدن اين منظره دلخراش، گريبان چاك زده مىناليدم كه ناگاه حسنين عليهماالسلام وارد شدند و فرمودند: اسماء اين امنا؟ مادر ما كجا است؟ اسماء ساكت بود و چيزى نمىگفت فرزندان زهرا عليهاالسلام وارد حجره مادر شدند و مادر را بيجان يافتند آه از دل بيرون كرده و يكديگر را تسليت گفتند آنگاه حسن عليهالسلام خود را روى مادر انداخته او را بوسيده و مىگفت: يا اماه كلمينى قبل ان يفارق روحى بدنى. مادر با من حرف بزن پيش از آن كه روح از بدنم مفارقت كند و آنگاه حسين عليهالسلام پاهاى مادر در آغوش گرفته و مىگفت: يا اماه انا ابنك الحسين، كلمينى قبل ان ينصدع قلبى فاموت. مادر من فرزندت حسينم با من حرف بزن پيش از آنكه دلم از كار بيفتد اسماء به آنها دلدارى داده و مىگفت جگرگوشگان رسول خدا برويد در مسجد و از ماجراى وفات مادر پدرتان را خبر دهيد. آنها از خانه به طرف مسجد دويدند و فرياد برآورده: يا محمداه يا احمداه، اليوم جدد لنا موتك اذ ماتت امنا. اى پيامبر بزرگ، اى رسول خدا اى جد گرامى امروز بار ديگر داغ فراق شما بر ما تازه شد مادر ما جان به جان آفرين تسليم كرد. سپس به طرف مسجد رفته و فوت مادرشان را به پدر بزرگوارشان خبر دادند. مولاى متقيان از شنيدن اين حادثه ناگوار غش كرد آب به صورت مباركش پاشيدند چون به هوش آمد فرمود: بمن العزاء يا بنت محمد، اى دختر رسول خدا به چه كسى در اين مصيبت تسليت بايد گفت، كنت بك اتعزى ففيم العزاء من بعدك؟ (1) اى سيده النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مىدادم بعد از تو به چه كسى خود را تسليت دهم. با اشك چشم و سوز دل اينگونه مىناليد: لكل اجتماع من خليلين فرقة -و كل الذى دون الفراق قليل و ان افتقادى فاطمة بعد احمد -دليل على ان لا يدوم خليل (2) ميان هر اجتماعى از دو دوست فراق حاصل مىشود، و اساساً كم اتفاق مىافتد كه بين دوستان جدايى نيفتد. گم كردنم فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا (سلاماللَّهعليهما) بهترين دليل بر اين است كه دوست براى انسان نمىماند. مراسم وداع با مادر و خاكسپارى بعضى نوشتهاند: كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به خاطر طاهره بودن به غسل نيازى نداشته است. امام صادق عليهالسلام فرمود: اميرالمؤمنين على عليهالسلام فاطمه زهرا را غسل داد زيرا او صديقه و معصومه بود نبايد جز معصوم، ديگرى او را غسل دهد چنانچه مريم را جز عيسى عليهالسلام كسى غسل نداد(3) امام عليهالسلام چون كافور بر بدن مطهرش ريخت اين دعا را خواند: اللهم انها امتك و بنت رسولك و خيرتك من خلقك اللهم لقنها حجتها و اعظم برهانها و اعل درجتها و اجمع بينها و بين محمد صلى اللَّه عليه و آله. پروردگار اين است كنيز تو و دختر پيغمبر تو و بهترين خلق تو بارالها حجتش را تلقينش كن و برهاشن را بزرگ دار و درجهاش را بالا ببر و جمع كن بين او و بين محمد صلى اللَّه لعيه و آله و او را با حبيبت در يك درجه بدار. آنگاه از حنوط باقيمانده رسولاللَّه او را حنوط كرد و در هفت پارچه كفن پوشانيد و عبا را بر روى آنها انداخت سپس فرزندانش را صدا كرد تا بيابند و بار ديگر از مادر توشه برگيرند. على عليهالسلام صدا زد: يا امكلثوم، يا زينب، يا فضه يا حسن يا حسين هلموا و تزودا من امكم الزهراء فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة بيائيد از مادرتان زهرا توشه برداريد كه اين ديدار آخر است و ملاقات بعدى در بهشت است حسن و حسين عليهماالسلام آمدند كنار جسد مطهر مادر مىناليدند فرزندان آن بانوى بزرگوار هر كدام اندوه دل را به اشك ديده فرونشانده و مىگفتند مادر وقتى خدمت جد ما رسولاللَّه رسيدى فاقرئيه منا السلام. سلام ما را به او ابلاغ نما و بگو كه ما بعد از تو يتيم شديم، اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: ناگهان ديدم كه مادرشان آغوش باز كرد و آن دو عزيزش را به سينهاش چسبانيد كه هماندم شنيدم هاتفى از آسمان ندا مىكند. يا اباالحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا واللَّه ملائكة السماء. يا على حسن و حسين را از روى نعش مادر بلند كن به خدا سوگند اينها فرشتگان آسمان را به گريه درآوردند (4) معجزه جسد بيجان فاطمه عليهاالسلام براى برگزيدگان خداوند و تربيت شدگان مهد نبوت، زمان و مكان، طبيعت و خواص آنها مفهومى ندارد فىالمثل به طور معمول آتش كارش سوزاندن است ولى اگر خدا نخواهد خاصيت آتش تغيير مىكند و ديگر قدرت سوزاندن نخواهد داشت. چنانچه در داستان حضرت ابراهيم در قرآن كريم مىخوانيم كه اين پيامبر بزرگ را نمروديان به آتش افكندند ولى خداوند نخواست كه آتش او را بسوزاند نسوزد آتشى تا او نخواهد -نبارد بارشى تا او نخواهد (5) يا در داستان معراج حضرت رسول اكرم مىخوانيم كه با همين عنصر خاكى و بدن مطهرش به آسمانها عروج مىكند بدون اين كه جاذبه زمين مانع صعود آن حضرت شود يا سر بريده ابىعبداللَّه الحسين تلاوت قرآن مىكند كه مورد اتفاق تمام فرق اسلامى است يا كارد گلوى حضرت اسماعيل را نمىبرد و امثال اينگونه معجزات و خارق عادات نشاندهنده اين معنا است كه بر ما معلوم شود كه آنها به نيروى عظيم خداوندى مجهزاند از جمله معجزات حضرت زهرا عليهاالسلام پس از غسل و كفن پوشيدن در آغوش گرفتن فرزندانش حسنين عليهماالسلام است يا صحبت كردن آن بانو بعد از وفات با همسرش اميرالمؤمنين عليهالسلام است در اين رابطه روايات متعدد و مطالب گوناگون در كتب مختلف نقل شده كه بحث از آنها در اين مختصر نمىگنجد آنچه نقل شده ز باب نمونه است كه مبادا خوانندگان گرامى شك كنند كه چگونه انسانى كه روحش از بدن مفارقت مىكند قدرت دارد كارى را انجام دهد كه انجام آن از زندههاى داراى عصمت و ولايت پذيرفتنى است ولى از وفات يافتهها چگونه؟ و بدانند كه مقام معصوم عليهالسلام مقامى است فوق مقام بشر آنها مجهز به قدرتى هستند كه آن قدرت در حيطه علوم بشرى نيست و ابعاد معنويت آنها فراتر از دنياى انسانها است از اين روى هم در حال حيات صاحب معجزات محيرالعقول هستند و هم بعد از شهادت از آنها معجزاتى بروز مىكند كه عقول صاحبان خرد عاجز از تجزيه و تحليل آنها است مگر به نور ايمان و صفاى دل بر صدق معجزات و خوارق عادات آنها يقين پيدا كنند. مراسم تدفين شبانه حضرت زهرا سلاماللَّهعليها على عليهالسلام پيكر مطهر بانوى مظلومهاش را طبق وصيتش زير پيراهن غسل داد با آن كه خود به اهل خانهاش فرموده بود براى عمل كردن به سفارش بانويش آهسته سخن بگويند و گريه بلند بلند نكنند مبادا همسايهها مطلع شوند. اسماء بر پيكر مطهر آن بانوى رنجديده آب مىريخت و مولاى متقيان مىشست ناگهان ديدند كه مولا تكيه به ديوار داده هاىهاى گريه مىكند و نتوانست خويشتندارى كند وقتى پرسيدند يا اميرالمؤمنين چرا بىتاب شدهاى؟ فرمود: از حياء اين بانو اشك مىريزم چطور در اين مدت بعد از حادثه تازيانه خوردن اين همه درد و صدمه را از من مخفى داشته و اكنون كه دستم به بازوى ورم كردهاش رسيد دانستم كه چه بر سر اين بانو آمده است نتوانستم خويشتن را نگه دارم كه بىاختيار گريستم. (6) هر قهرمان مدال خودش را نشان دهد -زهرا مدال خود به على هم نشان نداد آرى پيكر مطهر حضرت زهرا عليهاالسلام را غسل داد و كفن كرد و تنها خودش و دو فرزندش حسن و حسين عليهماالسلام و عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر غفارى و سلمان فارسى، بريده و عباس بن عبدالمطلب و ابن مسعود و تنى چند از بنىهاشم بر پيكر مطهر آن بانو نماز خواندند على عليهالسلام سپس آن پيكر نورانى را به خاك سپرد و در كنار قبر آن بانوى پهلو شكسته نشست و خطاب به قبر آن بانو فرمود: يا ارض استودعتك وديعتى. هذه بنت رسولاللَّه فنودى منهايا على انا ارفق بها منك فارجع ولاتهتم (7) اى زمين امانتم رابه تو مىسپارم اين دختر رسول خداست، ناگاه شنيد كسى مىگويد يا على من از تو نسبت به بانويت مهربانترم به سوى منزل بازگرد و غصه مخور. اميرالمؤمنين عليهالسلام در حين خاكسپارى حضرت زهرا عليهاالسلام كلماتى دارد كه سزاوار است در اينجا آورده شود. پی نوشت 1_فاطمة الزهراء، بهجة قلب مصطفى/ 576 2ـ بيتالاحزان/ 152 3_فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 439 4ـ فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى/ 579 5ـ سروده: مؤلف 6ـ فاطمة الزهراء سيده نساء العالمين/ 450 7ـ ناسخ، ج 1/ 232
پاسخ : وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا (س) گفتار اميرالمؤمنين در خاكسپارى حضرت السلام عليك يا رسولاللَّه عنى و عن ابنتك النازلة فى جوارك والسريعة اللحاق بك قل يا رسولاللَّه عن صفيتك صبرى، ورق عنها تجلدى الا ان لى فى التأسى بعظيم فرقتك و فادح مصيبتك موضع تعز. فلقد و سدتك فى ملحودة قبرك و فاضت بين نحرى و صدرى نفسك. فانا لله و انا اليه راجعون فلقد استرجعت الوديعة و اخذت الرهينة اما حزنى فسرمد، اما ليلى مستهد الى ان يختار اللَّه لى دارك التى انت بها مقيم. و ستنبئك ابنتك بتضافر امتك على هضمها فاحفها السؤال و استخبرها الحال. هذا و لم يطل العهد و لم يخل منك الذكر والسلام عليكما سلام مودع لا قال و لا سئم فان انصرف فلاعن ملالة و ان اقم فلاعن سوءظن بما وعداللَّه الصابرين.(1) درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت كه در جوارت آرميده، زودتر از ديگران به تو رسيده. اى فرستاده خدا مرگ دختر گراميت عنان شكيبايى از كفم گسلانده و توان خويشتنداريم نمانده اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبتت را كشيدهام جاى تعزيت است. تو را تكيهگاه ساختم در آنجا كه شكاف قبر تو بود و جان گراميت ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود. «همه ما از آن خداييم و به سوى خدا بازمىگرديم» امانت بازگرديد. و رهن گرفته شد كار هميشگىام اندوه است. و شبهايم شب زندهدارى تا آنكه خدا خانهاى را كه تو در آن به سر مىبرى برايم گزيند (و اين غم كه در دل دارم فرونشيند) و به زودى دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند، از او بپرس چنانكه شايسته است و خبر گير از آنچه پيش آمده است كه ديرى نگذشته و ياد تو فراموش نگشته. درود بر شما درود كسى كه خداحافظى كند (وداع نمايد) نه كه رنجيده است و راه دورى جويد. اگر بازگردم نه از خسته جانى است، و اگر بمانم نه از بدگمانى است بلكه اميدوارم بدانچه خدا صابران را وعده داده است. و در روايتى ديگر در دنبال كلماتش خطاب به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اينگونه (درددل را با آن سرور كائنات) ابراز مىكند (2) اى رسول خدا... فبعين اللَّه تدفن ابنتك سرا و يهضم حقها قهرا و يمنع ارثها جهرا... دخترت در پيش نظر خدا به خاك سپرده شد بدون آنكه كسى از دشمنان از دفنش آگاه شود حق دخترت را به ظلم گرفتند و ارثش را از وى منع كردند... تا آنجا كه فرمود: نفسى على زفراتها محبوسة -ياليتها خرجت مع الزفرات لا خير بعدك فى الحيوة و انما -ابكى مخافة ان تطول حياتى در هجران فاطمه نفسم در سينهام محبوس است اى كاش جان من با نفسم بيرون مىآمد. اى فاطمه بعد از تو خيرى در زندگانى نيست فقط گريهام براى اين است كه مىترسم عمرم پس از تو طولانى شود. قبر مخفى حضرت زهرا(س) و جريان غم انگيز نبش قبر پنهانى قبر حضرت زهرا سلاماللَّهعليه نشانهى مظلوميت و غربت ولايت است، و دليل واضح و برهان قاطعى كه شيعه مىتواند به استناد آن خود را پيرو راستين سنت رسول (ص) نشان دهد. زهرا سلاماللَّهعليه نشانى بر حقانيت و مظلوميت شيعه، براى همهى آزادمردان در طول تاريخ به يادگار گذاشت. شيعه امروز مىتواند از اهل سنت بپرسد، چرا زهرا سلاماللَّهعليه وصيت كرد خلفا در تشييع جنازهاش حاضر شوند؟ و چرا وصيت كرد تا قبرش پنهان بماند؟ آرى او نمىخواست تا دشمنانش كه دشمنان خدا و رسولند بر سر مزارش اقامهى عزا كرده و بدين وسيله عوامفريبى كنند. آن قدر اين امر بر خلفا سنگين بود و از عواقبش بيم داشتند كه تصميم گرفتند نبش قبر كنند تا قبر زهرا را پيدا كنند و بر جنازهاش نماز گزارند. كه از هيبت و تهديد على عليهالسلام ترسيدند و از بيم فتنهاى بزرگتر پا عقب كشيدند. زهرا سلاماللَّهعليه مىخواست با طرح سؤال در اذهان مردم، كه چرا تنها يادگار رسول قبرش را پنهان نموده، آنان را به فكر وادارد، تا خود به دنبال جواب رفته و مسببين اصلى را بيابند. همين است كه مىبينم برخى، برخى ديگر را ملامت مىكردند كه تنها دختر پيامبر مرد و هيچكدام از آنان اجازه حضور در دفن و نماز نداد، و قبرش را هم پنهان نمود. او مىانديشيد شايد با غوغايى كه به سبب شهادتش در مدينه ايجاد مىشود، با اين اقدام بىسابقه و آگاهانهى مردم را عليه خلفا به حركتى وادارد و يا لااقل، سندى هميشگى بر محكوميت خلفا، از خود به يادگار بگذارد. از اينرو حتى ائمه بعدى نيز قبر او را آشكار نساختند. در مورد محل دفن حضرت فاطمه زهرا در كتابهاى مختلف مطالب گوناگون نوشتهاند بعضى معتقدند كه در جوار قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مدفون شده است و دليلشان اين حديث شريف است كه رسول خدا (ص) فرموده است: ان بين قبرى، و منبرى روضة من رياض الجنة. همانا بين قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است كه اشاره به محل دفن حضرت زهرا سلاماللَّهعليها است مرحوم علامه مجلسى در بحار معتقد است كه اميرالمؤمنين در نيمه شب جسد فاطمه را برداشت با دو فرزندش حسن و حسين و شش نفر از اصحاب به طرف قبر پيغمبر (ص) رفتند. بعضى هم معتقدند كه در قبرستان بقيع به خاك سپرده شده است. (3) و بعيد نيست كه آن امام مظلوم عليهالسلام صورت چهل قبر را در بقيع ترتيب داده باشد تا كسى از قبر واقعى حضرت زهرا عليهاالسلام مطلع نشود و وصيت آن سيده مظلومه نيز عمل شود. صبح آن شبى كه حضرت زهرا عليهاالسلام غريبانه به خاك سپرده شد به نقل سپهر در ناسخ ابوبكر و عمر و گروهى از مهاجر و انصار بر در سراى على عليهالسلام گرد آمدند تا به قول خودشان در تشيع جنازه حضرت زهرا عليهاالسلام شركت كنند مقداد بن اسود به آنها گفت: فاطمه را ديشب به خاك سپردهاند! عمر به ابوبكر گفت: الم اقل لك انهم سيفعلون به تو نگفتم كه اينها چنين خواهند كرد؟ و به دنبالش گفت: لا تتركون يا بنىهاشم حسدكم القديم لنا ابدا. اى بنىهاشم اين حسادت ديرينه شما را در مورد ما هيچگاه ترك نمىكنيد... واللَّه لقد هممت ان انبشها فاصلى عليها. به خدا سوگند هر آينه او را از قبر بيرون آورده و بر وى نماز خواهيم خواند! فقال على عليهالسلام واللَّه لو رمت ذاك يابن صهاك لا رجعت اليك يمينك لئن سللت سيفى لا اغمدته دون ازهاق نفسك. (4) پس على عليهالسلام فرمود: اى پسر صهاك به خدا قسم اگر چنين قصدى كنى دست راست تو به تو بازنگردد يعنى دستت را قطع خواهم كرد چه اگر شمشير از نيام برآورم تا خون تو نريزم در غلاف قرار نمىدهم و در بعضى از روايات آمده على عليهالسلام او را گرفت و سخت بر زمين كوبيد و فرمود: اى پسر كنيزك سياه خلافت كه حق من بود از من گرفتيد و من به خاطر اين كه مردم از دين خدا برنگردند از حق خود گذشتم فوالذى نفس على بيده لئن رمت و اصحابك بشىء من ذلك لاسقين الارض من دمائكم. به خدايى كه جان على در دست او است اگر تو و اصحابت قصد قبر فاطمه كنيد زمين را از خون شما سيراب مىكنم. ابوبكر و ديگران واسطه شدند كه چنين كارى نخواهند كرد تا عمر را رها ساخت. (5) پس اگر محل دفن حضرت زهرا عليهاالسلام را در قبرستان بقيع دانستهاند به خاطر اين بود كه ذهن مخالفين را مشغول نموده و از اين طريق قبر آن بانوى عصمت و طهارت براى هميشه مصون بماند و كسى نداند كه آن بانوى پهلو شكسته در كجا مدفون گرديده است. پی نوشت 1_نهجالبلاغة، دكتر شهيدى/ 238- 237 2ـ ناسخ، ج 1/ 230 3_ناسخ ج 1/ 235- 233 4ـ ناسخ، ج 1/ 235 5ـ ناسخ، ج 1/ 235
پاسخ : وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا (س) تاريخ شهادت حضرت زهرا(س) تاريخ شهادت آن مطهره نيز اختلاف زيادى در كتابها ديده مىشود كه جمعا حدود ده قول مىگردد، و همگى آنها تاريخ شهادت را روى فاصلهى ميان رحلت رسول خدا (ص) و شهادت آن مخدرهى معصومه حساب كرده و ذكر نمودهاند. 40 روز: مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب پس از آنكه يكى دو قول در اين باره نقل كرده مى گويد: برخى گفته اند: وفات(شهادت) فاطمه چهل روز پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد و اين قول صحيحتر از اقوال ديگر است، و روى همين حساب مى گويد: فاطمه (ع) در شب يكشنبه سيزدهم ربيع الاخر از دنيا رفت (1)، و مرحوم اربلى هم در كشف الغمّه چنين قولى نقل كرده (2) چنانكه مجلسى (ره) نيز از برخى كتابها آن را حكايت نموده است (3) نگارنده گويد: در برخى از روايات آمده كه مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) چهل روز طول كشيد مانند روايت روضةالواعظين (4) و روايتى كه مجلسى(ره) از برخى كتابهاى مناقب نقل كرده (5) بنابراين ممكن است منظور از چهل روز كه در پاره اى از نقل ها آمده همين مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) بوده كه به دست راويان با مدت زندگانى آن حضرت پس از رسول خدا (ص) اشتباه شده باشد، واللَّه اعلم. 72 روز: ابن شهرآشوب اين قول را در مناقب نقل كرده. (6) 75 روز: اين قول نيز در مناقب ذكر شده و مرحوم كلينى (ره) نيز در كافى روايتى از امام صادق (ع) در اين باره روايت كرده (7)و از عيون المعجزات سيد مرتضى(ره) نيز نقل شده است (8)و قول مشهور نيز ميان محدّثين و عموم شيعيان همين قول است. 3 ماه: اين قول را مرحوم على بن عيسى اربلى در كتاب كشف الغمّه از كتاب الذرية الطاهرة دولابى نقل كرده. (9) 95 روز: مرحوم اربلى قول 95 روز را از امام باقر (ع) روايت كرده (10)، و مجلسى (ره) نيز از كتاب اقبال الاعمال نقل كرده كه جماعتى از اصحاب فرموده اند: شهادت فاطمه (عليهاالسلام) در روز سوم جمادى الثانية واقع شد (11)، و روى قول مشهور در رحلت رسول خدا (ص) كه روز بيست و هشتم ماه صفر بوده فاصله ى آنها همان 95 روز مى شود. 6 ماه: اين قول را بيشتر اهل سنت اختيار كرده و عموماً شهادت فاطمه (ع) را در سوم ماه رمضان مىدانند كه براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به كتاب احقاقالحق مراجعه نماييد. (12) اقوال ديگر هم در اين باره هست مانند هفتاد روز و 100 روز و 8 ماه كه مشهور همين اقوالى بود كه ذكر شده، و ابوالفرج در كتاب مقاتل الطالبيين گويد: شهادت حضرت فاطمه (عليهاالسلام) چندى پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد كه دربارهى مدت آن اختلاف شده است و آنها كه بيش از ديگران گفتهاند: شش ماه، و آنها كه كمتر گفتهاند: 40 روز، ولى صحيح همانست كه از امام باقر (ع) روايت شده كه فرمود: شهادت آن حضرت سه ماه پس از رحلت رسول خدا (ص) بوده است. نگارنده گويد: اساتيد بزرگوار مادام بفائهم همين سه ماه و نود و پنج روز را عموماً روز شهادت دانسته اند و شواهدى هم براى آن ذكر مىكردند، واللَّه اعلم. تصميم منافقين به قتل اميرالمؤمنين(ع) بعد از شهادت حضرت زهرا(س) از ابن عباس نقل شده كه چون فاطمه عليهاالسلام مخفيانه دفن شد، اين مسأله آبرو و حيثيت حكومت وقت را زير سؤال برد و اثر منفى در ميان مردم گذاشت، لذا آنان در يك شوراى توطئه آميز به اين نتيجه رسيدند كه على عليهالسلام بايد ترور! گردد آن هم در حال نماز صبح كه هوا تاريك است و قهراً قاتل شناخته نخواهد شد. بدين منظور خالد بن وليد را نامزد اين جنايت هولناك نمودند و قضيه را با وى در ميان گذاشته. او نيز اعلان آمادگى كرد و قرار بر اين شد كه چون ابوبكر سلام نماز را گفت، بلافاصله اين ترور صورت گيرد. اسماء بنت عميس، كه در اين تاريخ همسر ابوبكر بود، از پشت پرده اين توطئه را فهميد و جريان را از طريق كنيزش به اطلاع اميرالمؤمنين رسانيد، او بدون نگرانى در مسجد حاضر شد و ملاحظه كرد خالد با شمشير و آمادگى كامل در كنار او نشست. از سوى ديگر ابوبكر عواقب اين كار را سنجيد و نگران عكس العمل مردم و خطر آتى آن گرديد، لذا تشهد نماز را چندين بار تكرار كرد و سلام نگفت: سرانجام قبل از خواندن سلام نماز خطاب به خالد گفت: «يا خالد لاتفعل ما امرتك؛ آنچه را دستور داده ام انجام نده» سپس سلام نماز را گفته و از نماز فارغ شد... على عليهالسلام در اين هنگام به خالد حمله كرد و شمشير او را از دستش گرفت و وى را به زمين كوبيده روى سينه اش نشست و خواست او را بكشد. مردمى كه حاضر بودند جلو آمدند تا خالد را نجات دهد ولى مقدور نشد... سرانجام ابن عباس او را به قبر پيامبر سوگند داد. با اين قسم على عليهالسلام خالد را رها كرد... (13) پی نوشت 1_مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375. 2ـ كشفالغمه، ج 2، ص 126. 3ـ بحارالانوار، چ 43، ص 215. 4ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178. 5ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178. 6ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375. 7ـ اصول كافى، ج 1، ص 241. 8ـ بحارالانوار، ج 43، ص 212. 9ـ كشفالغمه، ج 2، ص 128. 10ـ كشفالغمه، ج 2، ص 128ت 11-بحارالانوار، ج 43، ص 196 12ـ ج 10، ص 455. 13_ابن ابى الحديد، ج 17، ص 222- بحار ج 28، ص 305 و ج 47، ص 356- جلاءالعيون، ج 1، ص 200- اسرار آل محمد، ص 102 - احتجاج طبرسى چاپ نجف، ج 1، ص 117. تشكر عمر از غلامش قنفذ!؟ مؤلّف گويد: نيز از سُلَيم بن قيس نقل شده: كه عمر بن خطاب در يكسال نصف حقوق همهى كارگزارانش را به عنوان غرامت (و كمبود بودجه و ماليات) برداشت، ولى حقوق قنفذ را به طور كامل پرداخت، سُلَيم مىگويد به مسجد رسول خدا (ص) رفتم گروهى را ديدم در گوشهاى نشستهاند، همهى آنها از بنىهاشم بودند، جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابىبكر و عمر بن ابىسلمه و قيس بن سعد بن عُباده، در اين جلسه، عباس (عموى پيامبر) به على (ع) گفت: «چرا عمر مانند همهى كارگزارانش، از حقوق «قُنفذ» چيزى نكاست؟!» حضرت على (ع) به اطراف خود نگاه كرد و سپس قطرات اشك از چشمانش سرازير شد، آنگاه در پاسخ عباس فرمود: شَكَّرَ لَهُ ضَرْبَةً ضَرَبَها فاطِمَةَ بِالسَّوْطِ فَماتَتْ وَ في عَضُدِها اَثَرهُ كَاَنَّهُ الدُّمْلُجْ. «حقوق قفنذ را كم نكرد، تا از او تشكّر نمايد بخاطر ضربت تازيانهاى كه او بر فاطمه (س) نواخته بود، كه وقتى فاطمه (س) از دنيا رفت، اثر آن تازيانه در بازوى او وجود داشت و همانند بازوبند، نمايان بود»
پاسخ : وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا (س) از ميان برداشتن اميرالمؤمنين!؟ اگر تاريخ و حوادث ناگوار پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را بدرستى بررسى كرده، دور از افراط و تفريط تحليل كنيم و شجاعت در ابراز عقيده داشته باشيم و دچار شخصيت زدگى نباشيم و حق را به حق بشناسم، روشن خواهد شد كه تنها هدف مهاجمان به منزل امام عليهالسلام كشتن و از ميان برداشتن امام بود. زيرا در جلسات شورائى خود به اين نتيجه رسيده بودند كه: با حضور على عليهالسلام نمىتوانند حكومت خود را استحكام بخشند. با حضور على عليهالسلام نمىتوانند بنام دين هرچه مىخواهند انجام دهند. و تا على عليهالسلام مخالفت مىكند ديگر مخالفان را نمىتوان سر جايشان نشاند. و تا على عليهالسلام زنده است و صدها روايت و حديث در فضيلت او را مردم سينه به سينه نقل مىكنند، ابابكر و عمر نمىتوانند حكومت خود را قانونى جلوه دهند. و تا على عليهالسلام زنده است و مىتواند دست به ذوالفقار ببرد، بزرگترين خطر همواره آنان را تهديد مىكند. و تا ارزشها و افتخارات و فضائل على عليهالسلام مطرح است، همواره آنها زير سؤال قرار دارند و نمىتوانند با احاديث دروغين براى خود ارزش و فضيلتى مونتاژ كنند. زيرا همه ديدند كه آنها سابقه شرك داشتند و در جنگها فرار كردند و در مواقع سخت و حساس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اطاعت نمىكردند. از اين رو تصميم گرفتند اين مشكل اساسى را در همان روزهاى اول كودتا از ميان بردارند. و اين حقيقت را به روشنى مىدانستند كه: على عليهالسلام هرگز با آنان بيعت نخواهد كرد. على عليهالسلام اهل سياست بازى و ظاهرسازى نيست. و تا على بيعت نكند، استقرار حكومت كودتاگران تحقق نخواهد يافت اما كشتن على عليهالسلام هم به اين سادگىها صورت نمىپذيرد، چه بايد مىكردند؟ چنين انديشيدند كه: 1- به بهانه گردهمائى مخالفان در خانه على عليهالسلام به منزل امام يورش ببرند. 2- مخالفان اندك و على عليهالسلام در يك مقابله شمشير و در يك جنگ نابرابر كشته مىشوند. آنگاه حل اين مشكل، طبيعى است زيرا: همچنان كه بسيارى را كشتند. قبائلى را قتلعام كردند. كه در حكومت ابابكر سىهزار نفر را به بهانه «ارتداد» از ميان برداشتند (1) به همه خواهند گفت كه: على عليهالسلام براى خلافت شمشير كشيد جنگيد و كشته شد. نمىبايست دست به شمشير ببرد و در امت اسلامى مسلحانه برخورد كند. اما يك محاسبهى دقيق را از ياد برده بودند. فاطمهى زهرا عليهاالسلام را به حساب نياوردند. فكر مىكردند، زنى است كه براى حفظ حجاب خود در ماجراهاى سياسى دخالت نمىكند در خط مقدم قرار نمىگيرد، در خانه مىنشيند و دعا مىكند يا قرآن مىخواند يا گريه مىكند و چون طرفداران على عليهالسلام اندك مىباشند، زود از ميدان خارج شده، و على عليهالسلام تنهاست و در تنهائى و غربت چه مىتواند بكند؟ براى همين اهداف شوم حدود دو هزار نفر را بسيج كردند و يا به نقل برخى از نويسندگان 450 نفر را در يورش به خانه امام دخالت دادند. از اين رو دفاع جانانه حضرت زهرا عليهاالسلام براى حفظ جان امام عليهالسلام يكى از رهآوردهاى مهم مبارزات حضرت زهرا عليهاالسلام است كه باز به آرمان آغازين اين نوشتار بازمىگرديم و معتقديم: «اگر فاطمهى نبود، دين و آئينى، امامت و تداوم راه رسالتى وجود نداشت».
پاسخ : وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا (س) دوم- بررسى نظريهها و احتمالات نظريهى اول «تهديد و ارعاب» و نظريهى دوم «شدت عمل نه تا مرز كشتن» با مطالعهى دقيق تاريخ و حوادث پس از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، و يورش به منزل امام عليهالسلام، و ارزيابى صحيح آن، نادرست است. اگر تنها قصد تهديد و ارعاب داشتند و نمىخواستند كسى را بكشند. چرا صدها نفر را با شمشير و نيزه بسيج كردند؟ در منزل امام عليهالسلام تعدادى كمتر از ده نفر و خود امام حضور داشتند. آيا براى تهديد و ترساندن يك نفر، دو هزار نفر را به ميدان مىآورند؟ چرا وقتى در برابر دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفتند، حياء نكردند و بازنگشتند؟ و به عمليات نظامى خود ادامه دادند؟ وقتى حضرت زهرا عليهاالسلام آن سخنرانى كوتاه را برابر مهاجمان ايراد كرد و فرمود: ايها الضالون المكذبون ماذا تقولون؟ (اى گمراهان دروغگو چه مىگوئيد) و خطاب به عمر فرمود: يا عمر اما تتقى اللَّه؟ تدخل على بيتى؟ ابحزبك الشيطان تخوفنى؟ (اى عمر، آيا از خدا نمىترسى؟ اينگونه مىخواهى وارد خانه من بشوى؟ آيا با حزب شيطان صفت خود مىخواهى مرا بترسانى(2) و آنگاه تهديد به نفرين كردن نمود، چرا پراكنده نشدند؟ اگر مىخواستند تهديد كنند يا بترسانند، به خواسته خود رسيده بودند و بايد از همين جا بازمىگشتند. و اگر نمىخواستند تا مرز كشتن پيش بروند، پس چرا پس از تهديد و ارعاب، و ترساندن اهل خانه، تصميم گرفتند، درب خانه را با زور و فشار باز كنند؟ يا بسوزانند؟ و وارد شوند؟ و عمر فرياد كشيد كه: (هيزم بياوريد و درب خانه را بسوزانيد) و حضرت زهرا خطاب به عمر فرمود: يابن الخطاب اتراك محرقا على بابى؟ أجئت لتحرق دارنا؟ اتحرق عليا و ولدى؟ (اى پسر خطاب، آيا تو را مىبينم كه خانهام را آتش مىزنى؟ آيا آمدهاى خانه مرا بسوزانى؟ راستى!! آيا على عليهالسلام و فرزندانم را به آتش مىكشى؟) اگر هدف تهديد و ارعاب بود بايد شرم مىكردند و مىرفتند در صورتى عمر فرياد زد و گفت: واللَّه لنخرجنكم الى البيعة و لنحرقنكم (سوگند به خدا يا شما را براى بيعت از خانه بيرون مىآورم و يا شما را با خانه مىسوزانم) عمر شخصاً مىگويد، خانه و اهل خانه را مىسوزانم؟ جاى شگفتى است كه طرفداران عمر مىگويند، ايشان قصد كشتار نداشته است؟! پس چرا درب خانه را آتش زدند؟ و با اينكه مىدانستند دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پشت درب خانه ايستاده است چرا با لگد در را شكستند؟ و در ميان فرياد و ناله يگانه دخت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله صدها نفر هجوم آوردند كه وارد خانه شوند؟ و شنيدند كه حضرت زهرا عليهاالسلام فرياد زد؟ آه فضه مرا درياب، فرزندم كشته شد؟ (3) و بيهوش پشت درب خانه نقش زمين شد؟ حال ديگر چرا حياء نكردند و بازنگشتند؟ و به سوى على عليهالسلام رفتند و او را به زور بسوى مسجد كشاندند، و در زير شمشير برهنه، عمر مرتب مىگفت. يا بيعت كن يا گردنت را مىزنم. راستى آيا اين همه از ماجراها صرفاً براى تهديد و ارعاب بود؟ و نمىخواستند تا مرز كشتن پيش بروند؟ حال كه محسن عليهالسلام را كشتند و زهراى مرضيه عليهاالسلام بيهوش بر زمين افتاد چرا باز هم عمليات نظامى را ادامه دادند؟ اگر قصد كشتن امام را نداشتند، و هدف آنها قتل حضرت زهرا عليهاالسلام و محسن مظلوم نبود «طبق نظريه سوم» پس چرا پس از شهادت محسن عليهالسلام دست بردار نبودند؟ و مستقيم امام را هدف قرار دادند؟ و به سوى مسجد مىكشاندند؟ و آنگاه كه حضرت زهرا عليهاالسلام بهوش آمد اگر احساس خطر جدى براى جان امام نداشت چرا با آن همه درد تكيه بر امام مجتبى عليهالسلام داد و خود را به على عليهالسلام رساند و خطاب به مهاجمان فرمود: واللَّه لا ادعكم تجرون ابن عمى ظلماً ويلكم ما اسرع ما خنتم اللَّه و رسوله فينا اهل البيت و قد اوصاكم رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله باتباعنا و مودتنا والتمسك بنا فقال اللَّه تعالى «قل لا اسئلكم عليه اجراً إلا المودة فى القربى» (4) (سوگند به خدا، نمىگذارم پسر عموى مرا ظالمانه به سوى مسجد بكشانيد. واى بر شما چه زود به خدا و رسولش خيانت كرديد و به خانواده او ستم نموديد، با اين كه رسول خدا پيروى از ما و دوستى با ما را به شما سفارش كرده و فرمود كه (در امور زندگى) از اهلبيت عليهمالسلام اطاعت نماييد، كه خداوند فرمود: (5)به مردم بگو از شما پاداش رسالت نمىخواهم، جز آن كه با اهلبيت من دوستى نمائيد). و اگر قصد كشتن امام را نداشتند چرا حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به عمر در داخل مسجد پيامبر فرمود ويحك يا عمر ما هذه الجرأة على اللَّه و على رسوله؟ تريد ان تقطع نسله من الدنيا و تفنيه؟ و تطفىء نور اللَّه؟ واللَّه متم نوره (واى بر تو اى عمر! اين چه جرأت و جسارتى است كه نسبت به خدا و رسول خدا كردهاى، آيا مىخواهى نسل رسول خدا را نابود كنى؟ و از ميان بردارى؟ آيا مىخواهى نور خدا را خاموش كنى؟ خداوند نور خود را حفظ مىكند و تداوم مىبخشد.) (6) و اگر كشتن امام جزء برنامههاى كودتاگران نبود چرا حضرت زهرا عليهاالسلام تهديد به نفرين كرد؟ خلوا عن ابن عمى فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لأنشرن شعرى و لأضعن قميص رسولاللَّه على رأسى و لأصرخن الى اللَّه تبارك و تعالى فما ناقه صالح بأكرم على اللَّه منى و لا الفصيل بأكرم على اللَّه من ولدى (رها كنيد پسر عموى مرا، قسم به آن خدايى كه محمد صلى اللَّه عليه و آله را به حق برانگيخت. اگر از على دست برنداريد، گيسوان خود را پريشان كرده و پيراهن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد، يقين بدانيد كه ناقه صالح، در نزد خدا از من گرامىتر و بچهى آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود). (7) و آنگاه كه سلمان از طرف على عليهالسلام به زهراى مرضيه گفت: خانم! شما دختر پيامبر رحمت مىباشيد، نفرين نكنيد، حضرت زهرا عليهاالسلام عمق توطئه را افشاء كرد و فرمود: فقالت: يا سلمان! يريدون قتل على و ما على صبر فدعنى حتى آتى قبر أبى فانشر شعرى، و اشق جيبى و اصيح الى ربى (اى سلمان، آنها قصد جان على عليهالسلام را دارند، و من در شهادت على عليهالسلام نمىتوانم صبر كنم، صبرم تمام شده، مرا به حال خود بگذار تا كنار قبر پدرم بروم، موهايم را پريشان نموده گريبان چاك سازم، و به درگاه خدا ناله سَر دهم.) (8) سلمان وقتى دوباره بازگشت و تقاضاى مراجعت به خانه كرد، و گفت: نفرين نكنيد. حضرت زهرا عليهاالسلام دوباره جواب داد كه: و يلهم يا سلمان! يريدون ان يوتموا ولدى الحسنين فواللَّه يا سلمان! لا أخلى عن باب المسجد حتى أرى ابن عمى سالماً بعينى. (واى بر آنان اى سلمان! آنها مىخواهند دو فرزند من حسن و حسين عليهماالسلام را يتيم و بىسرپرست نمايند، اى سلمان! سوگند به خدا از درب مسجد مدينه پا بيرون نمىگذارم تا آن كه پسر عموى خود را با چشمان خودم، (رها شده) و سالم مشاهده نمايم.) (9) و آنقدر دفاع و مبارزه را ادامه داد تا امام را از زير شمشير برهنه نجات داد و دست او را گرفت و به منزل برد. اگر هدف كودتاگران سقيفه قتل امام نبود آيا حضرت زهرا عليهاالسلام اين همه نگرانى و دفاع و مشكلات را تحمل مىكرد؟ وقتى در اين تهاجم موفق نشدند كه على عليهالسلام را از ميان بردارند، و در برابر مبارزات حضرت زهرا عليهاالسلام رسوا شدند، سياست صبر و انتظار در پيش گرفتند. بعد از وفات حضرت زهرا عليهاالسلام كه تا حدودى اوضاع آرام شد و حكومتشان محكم گرديد، و مخالفان را سركوب نمودند، دوباره به فكر قتل و از ميان برداشتن امام على عليهالسلام افتادند و به خالد بن وليد كه فرماندار نظامى ابابكر در كودتاى سقيفه بود و بسيارى از مخالفان ابابكر را قتلعام كرد كه به او لقب «سَيفُ اللّه» داده بود، فرمان داد تا امام را در نماز جماعت صبح، پس از گفته شدن (السلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته)، از پشت سر با شمشير ترور كند. اما به هنگام سلام نماز ابابكر در شجاعت و كاردانى خالد بن وليد شك كرد، و دچار اضطراب شد، و چند بار دو سلام قبل از سلام آخر را تكرار كرد و چارهاى نديد كه در حالت نماز بگويد: (يا خالد لا تفعل ما امرتك به) خالد آنچه را كه دستور دادم انجام نده و نمازش را با سخن غير عبادى باطل كرد. امام على عليهالسلام به عقب سر برگشت و به خالد فرمود، چه دستورى داشتى؟ خالد با كمال بىشرمى گفت، ترور تو! امام با دو انگشت حلقوم او را بگونهاى فشرد، كه رنگش سياه شد، و ابابكر و عمر و ديگران گريختند و به عباس عموى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله متوسل شدند تا با سوگند دادن به رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله، على عليهالسلام خالد را رها كرد (10) آيا باز هم مىشود سادهانديش بود و آن همه تهاجمات و نقشههاى ترور را يك بازى سياسى پنداشت؟ پی نوشت ها (1)1- بحارالأنوار ج 53 ص 18. و. ج 8 ص 229. و. ج 28 ص 268 2- الوافى ج 2 ص 188 3- اصول كافى ج 1 ص 460 4- ارشاد ديلمى ص 176 5- رياحين الشريعه ج 1 ص 267 6- كتاب عوالم ج 11 ص 401 و 409 7- اثبات الوصيه ص 110 8- الامامه و السياسيه ج 1 ص 12 9- اعلام النساء ج 3 ص 1206 10- احتجاج طبرسى ص 83 11- كتاب سليم بن قيس ص 83 12- امام على ج 1 ص 225 13- بيتالاحزان ص 107 14- كوكب الدزتى ج 1، ص 189- 138. و به احاديث 64 تا 68 كتاب فرهنگ سخنان حضرت فاطمه عليهاالسلام مراجعه كنيد.@. (2) 1- عقدالفريد ج 28 ص 322. و ج 3 ص 63 2- تاريخ ابنشحنة (پاورقى تاريخ كامل ابنأثير ج 7 ص 164) 3- انسابالاشراف ج 1 ص 568 4- الامامه والسياسه ج 1 ص 12/13- 14 5- تاريخ ابوالفداء ج 1 ص 164 6- اعلامالنساء ج 3 ص 1207 7- الامام على عليهالسلام ج 1 ص 225 8- الغدير ج 7 ص 78. و. ج 5 ص 373 و 369 ج 7 ص 77. و. ج 10 ص 124 9- بحارالأنوار ج 28 ص 322 و ج 43 ص 197 10- شرح ابن ابىالحديد ج 1 ص 134. و. ج 2 11- اثبات الوصية ص 123 12- رياحينالشريعه ج 1 ص 291 و 260 13- احتجاج طبرسى ص 83 14- كتاب سليم بن قيس ص 863 15- كتاب عوالم ج 11 ص 401 16- كوكب الدرى ج 1 ص 186 17- غرر ابن خنزابة 18- شرح ابىالحديد ج 6،ص49 (3)شورى- 23. (4)1- كتاب عوالم ج 11 ص 414 2- رياحين الشريعه ج 1 ص 270 3- بحارالانوار ج 8 ص 233 (طبع قديم) (5) بحارالأنوار ج 5 ص 18 (طبع قديم) بحار ج 28 ص 339 (6)1- كتاب عوالم ج 11 ص 211 2- ابن شهرآشوب ج 3 ص 118/ 340 3- بحارالانوار ج 34 ص 47 و ج 28 ص 206 و ج 27 ص 227 4- تاريخ يعقوبى ج 2 ص 116 5- احتجاج طبرسى ج 2 ص 86 6- روضه كافى ج 8 ص 238 7- رجال شيخ طوسى 8- الوافى ج 2 ص 187 9- اختصاص شيخ مفيد ص 185 10- بيتالاحزان ص 103 11- كوكب الدرى ج 1 ص 195 مجلس 15 ص 187 و 198. (7)1- كتاب عوالم ج 11 ص 406 2- اختصاص شيخ مفيد ص 86 3- بيتالاحزان ص 103 4- بحارالانوار ج 28 ص 227 5- تفسير عياشى ج 2 ص 67 6- كافى ج 8 ص 238 حديث 320 7- الوافى ج 2 ص 187. (8)1- كتاب عوالم ج 11 ص 406 2- اختصاص شيخ مفيد ص 181 3- بيتالاحزان 102 4- بحارالانوار ج 28 ص 227 5- تفسير عياشى ج 2 ص 67 6- فروع كافى ج 8 ص 238 7- كتاب الوافى ج 2 ص 187 8- كوكب الدرى ج 1 ص 196 مجلس 18. (9)احتجاج طبرسى ج 1 ص 121- 127- و- حقاليقين ص 191- 194- و- عللالشرايع ج 1- و- بيتالاحزان ص 205. (10)نهاية الارب، نويرى جلد 4 قسمت (جنگهاى و فتوحات ابابكر)