1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دزدونردبان

شروع موضوع توسط mahgol ‏21/4/13 در انجمن داستان

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/13
    ارسال ها:
    159
    تشکر شده:
    404
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    کارمند
    دزدی از نردبان خانه ای بالا می رفت. از شیار پنجره
    شنید که کودکی می پرسد:
    خدا کجاست؟
    صدای مادرانه ای پاسخ می دهد: خدا در جنگل است، عزیزم.
    کودک می پرسید: چه کار می کند؟
    مادر می گفت: دارد نردبان می سازد.
    دزد از نردبان خانه پایین آمد و در سیاهی شب گم شد
    سالها بعد دزدی از نردبان خانه حکیمی بالا می رفت.
    از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسید:
    خدا چرا نردبان می سازد؟
    ╬═❤╬
    ╬❤═╬
    ╬❤═╬
    ╬═❤╬
    ╬❤═╬
    ╬═❤╬
    ╬❤═╬
    ╬═❤╬
    حکیم از پنجره به بیرون نگاه کرد. به نردبانی که سالها
    پیش،از آن پایین آمده بود و رو به کودک گفت:
    برای آنکه عده ای را از آن پایین بیاورد و عده ای را بالا ببرد
     
    یک شخص از این تشکر کرد.