1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تفسیر سوره بقره

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏12/4/13 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    خدا چرا شیطان را آفرید؟
    بـسـیـارى مـى پـرسـنـد شیطان که موجود اغواگرى است اصلا چرا آفریده شد وفلسفه وجود او چـیست ؟ در پاسخ مى گوئیم : خداوند شیطان ر، شیطان نیافرید، به این دلیل که سالها همنشین فـرشـتـگان و برفطرت پاک بود، ولى بعد از آزادى خودسؤ استفاده کرد و بناى طغیان و سرکشى گذارد.دوم اینکه : از نظر سازمان آفرینش وجود شیطان براى افراد با ایمان وآنها که مى خواهند راه حق را بپویند زیانبخش نیست بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنهااست ، چه اینکه پیشرفت و ترقى و تکامل ، همواره درمیان تضادها صورت مى گیرد.آیه ۳۷).بازگشت آدم به سوى خدا!بعد از ماجراى وسوسه ابلیس و دستور خروج آدم از بهشت ، آدم متوجه شدراستى به خویشتن ستم کـرده ، در ایـنـجـا بـه فـکر جبران خطاى خویش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد، توجهى آمیخته با کوهى از ندامت و حسرت !لـطـف خدا نیز دراین موقع به یارى اوشتافت وچنانکه قرآن دراین آیه مى گوید:((آدم از پروردگار خـود کلماتى دریافت داشت ، سخنانى مؤثر و دگرگون کننده ، و باآن توبه کرد وخدا نیز توبه او را پذیرفت)) (فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه) ((۶)).((چرا که او تواب و رحیم است)) (انه هو التواب الرحیم)((توبه)) در اصل به معنى ((بازگشت)) است ، و در لسان قرآن به معنى بازگشت از گناه مى آید، زیـرا هـر گنه کارى در حقیقت از پروردگارش فرار کرده ، هنگامى که توبه مى کند به سوى او باز مى گردد.خـداونـد نـیز درحالت عصیان بندگان گوئى از آنها روى گردان مى شود،هنگامى که خداوند به تـوبـه تـوصـیـف مـى شـود، مـفـهـومش این است که نظر لطف ورحمت و محبتش را به آنها باز مى گرداند.(آیـه ۳۸) ـ بـا ایـنـکه توبه آدم پذیرفته گردید، ولى اثر وضعى کار او که هبوط به زمین بود تغییر نـیـافـت ، و چـنـانکه قرآن مى گوید: ((ما به آنها گفتیم : همگى (آدم و حوا)به زمین فرود آئید، هـرگـاه از جـانـب مـا هـدایـتـى براى شما آید کسانى که از آن پیروى کنند، نه ترسى دارند و نه اندوهگین خواهند شد)) (قلنا اهبطوا منها جمیعا فامایاتینکم منى هدى فمن تبـع هداى فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون).(آیـه ۳۹) ـ ((ولى آنان که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند براى همیشه درآتش دوزخ خواهند ماند)) (والذین کفروا و کذبوا بیاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون).(آیه ۴۰).یاد نعمتهاى خدا!از آنـجـا که داستان نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان و خلافت آنها درزمین ، سپس فراموش کردن پیمان الهى و گرفتار شدن آنها در چنگال رنج وبدبختى شباهت زیادى به داستان آدم دارد، خداوند در این آیه روى سخن را به بنى اسرائیل کرده چنین مى گوید: ((اى بنى اسرائیل ! به خاطر بـیاورید نعمتهاى مرا که به شمابخشیدم ، و به عهد من وفا کنید تا من نیز به عهد شما وفا کنم ، و تـنـهـا از مـن بـتـرسـید))(یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى التى انـعمت علیکم و اوفوا بعهدى اوف بعهدکم وایاى فارهبون) ((۷)).در حقیقت این سه دستور اساس تمام برنامه هاى الهى را تشکیل مى دهد.چرا یهودیان را بنى اسرائیل مى گویند؟((اسـرائیـل)) یـکـى از نـامـهاى یعقوب ، پدر یوسف مى باشد، در علت نامگذارى یعقوب به این نام مورخان غیرمسلمان مطالبى گفته اند که با خرافات آمیخته است.چـنـانـکـه ((قـامـوس کتاب مقدس)) مى نویسد: ((اسرائیل به معنى کسى است که بر خدا مظفر گـشـت))! وى اضـافـه مى کند که ((این کلمه لقب یعقوب بن اسحاق است که در هنگام مصارعه (کشتى گرفتن) با فرشته خدا به آن ملقب گردید))!ولـى دانـشـمـنـدان مـا مانند مفسر معروف ، ((طبرسى)) در ((مجمع البیان)) در این باره چنین مـى نـویسد: ((اسرائیل همان یعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهیم (ع) است))او مى گوید، ((اسر)) به معنى (عبد) و ((ئیل)) به معنى (اللّه) است ، و این کلمه مجموعامعنى ((عبداللّه)) را مى بخشد.بـدیـهـى اسـت داستان کشتى گرفتن اسرائیل با فرشته خداوند و یا با خودخداوند که در تورات تـحـریـف یـافـته کنونى دیده مى شود یک داستان ساختگى وکودکانه است که از شان یک کتاب آسمانى به کلى دور است و این خود یکى ازمدارک تحریف تورات کنونى است.آیه ۴۱ـ شان نزول : از امام باقر(ع) چنین نقل شده که : ((حیى بن اخطب)) و((کعب ابن اشرف)) و جـمعى دیگر از یهود، هر سال مجلس میهمانى (پر زرق و برقى)از طرف یهودیان براى آنها ترتیب داده مى شد، آنها حتى راضى نبودند که این منفعت کوچک به خاطر قیام پیامبراسلام (ص) از میان بـرود، بـه ایـن دلـیـل (و دلایـل دیگر) آیات تورات را که در زمینه اوصاف پیامبر(ص) بود تحریف کردند، این همان ((ثمن قلیل)) و بهاى کم است که قرآن در این آیه به آن اشاره مى کند.تفسیر: سودپرستى یهودـ نـخست مى فرماید: ((به آیاتى که بر پیامبراسلام (ص) نازل شده ایمان بیاورید، آیاتى که هماهنگ بـا اوصـافـى اسـت کـه در تورات شما آمده است)) (وآمنوابم انـزلت مصدقا لما معکم) اکنون که مـى بینید صفات این پیامبر و ویژگیهاى قرآن کاملا منطبق بر بشاراتى است که در کتب آسمانى شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ایمان نمى آورید؟سـپـس مـى گوید: ((شما نخستین کسى نباشید به این کتاب آسمانى کفرمى ورزید و آن را انکار مى کنید)) (ولاتکونوا اول کافر به)یعنى اگر مشرکان و بت پرستان عرب ، کافر شوند زیاد عجیب نیست ، عجیب کفر و انکار شما است چـرا کـه اهـل کـتابید و در کتاب آسمانى شما این همه بشارات درباره ظهور چنین پیامبرى داده شده !آرى ! بـسـیارى از یهودیان اصولا مردمى لجوجند، و اگر این لجاجت نبود بایدآنها خیلى زودتر از دیگران ایمان آورده باشند.در سـومـیـن جـمـله مى گوید: ((شما آیات مرا به بهاى اندکى نفروشید)) و آن را بایک میهمانى سالیانه معاوضه نکنید (ولا تشتروا بیاتى ثمنا قلیل)و در چـهـارمـین دستور مى گوید: تنها از من بپرهیزید)) (وایاى فاتقون) از این نترسید که روزى شما قطع شود و از این نترسید که جمعى از متعصبان یهود بر ضدشما سران قیام کنند، تنها از من یعنى از مخالفت فرمان من بترسید.(آیـه۴۲)ـ در پنجمین دستور مى فرماید: ((حق را با باطل نیامیزید)) تا مردم به اشتباه بیفتند (ولا تلبسواالحق بالباطل).و در شـشمین دستور از کتمان حق نهى کرده مى گوید: ((حق را مکتون نداریددر حالى که شما مى دانید و آگاهید)) (وتکتموا الحق وانـتم تعلمون).(آیه ۴۳)ـ و بالاخره هفتمین و هشتمین و نهمین دستور را به این صورت بازگو مى کند: ((نماز را بـه پـا دارید، زکات را ادا کنید، و (عبادت دستجمعى رافراموش ننمایید) با رکوع کنندگان رکوع نمایید)) (واقیموا الصلوة وآتوا الزکوة وارکعوا مع الرکعین).جالب این که نمى گوید: نماز بخوانید، بلکه مى گوید: اقیموا الصلوة (نماز رابه پا دارید) یعنى تنها خـودتـان نـمـازخوان نباشید، بلکه چنان کنید که آیین نماز درجامعه انسانى برپا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بیایند.در حـقـیـقت در این سه دستور اخیر، نخست پیوند فرد با خالق (نماز) بیان شده ، و سپس پیوند با مخلوق (زکات) و سرانجام پیوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا!.(آیه ۴۴).به دیگران توصیه مى کنید اما خودتان چرا؟!علما و دانشمندان یهود قبل از بعثت محمد(ص) مردم را به ایمان به وى دعوت مى کردند و بعضى از علماى یهود به بستگان خود که اسلام آورده بودندتوصیه مى کردند به ایمان خویش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ایمان نمى آوردند، لذا قرآن آنها را بر این کار مذمبیت ت کرده مى گوید: ((آیا مردم را به نیکى دعوت مى کنید ولى خودتان را فراموش مى نمایید)) (اتامرون الناس بالبروتنسون انـفسکم) ((با این که کتاب آسمانى را مى خوانید آیا هیچ فکر نمى کنید))(وانـتم تتلون الکتاب افلا تعقلون).عـلـماى یهود از این مى ترسیدند که اگر به رسالت پیامبراسلام (ص) اعتراف کنند کاخ ریاستشان فـرو ریـزد و عـوام یـهـود به آنها اعتنا نکنند لذا صفات پیامبراسلام (ص) را که در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند.اصـولا یک برنامه اساسى مخصوصا براى علما و مبلبیت غین و داعیان راه حق این است که بیش از سـخـن ، مـردم را بـا عـمـل خـود تبلیغ کنند همان گونه که درحدیث معروف از امام صادق (ع) مى خوانیم : ((مردم را با عمل خود به نیکیهادعوت کنید نه با زبان خود)).(آیه ۴۵)ـ قرآن براى این که انسان بتواند بر امیال و خواسته هاى دل پیروزگردد و حب جاه و مقام را از سـر بـیـرون کـنـد در این آیه چنین مى گوید: ((از صبر و نمازیارى جویید)) و با استقامت و کـنترل خویشتن بر هوسهاى درونى پیروز شوید(واستعینوا بالصبر والصلوة) سپس اضافه مى کند: ((این کار جز براى خاشعان سنگین و گران است)) (وانها لکبیرة الا على الخاشعین).(آیـه ۴۶)ـ در ایـن آیـه خاشعان را چنین معرفى مى کند: ((همانها که مى دانندپروردگار خود را مـلاقـات خـواهـنـد کرد و به سوى او باز مى گردند)) (الـذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    ((لقااللّه)) چیست ؟
    تـعـبـیر به ((لقااللّه)) در قرآن مجید کرارا آمده است ، و همه به معنى حضور درصحنه ((قیامت)) مـى باشد، بدیهى است منظور از ((لقا)) و ملاقات خداوند ملاقات حسى ، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست ، چه این که خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بـلـکـه منظور یا مشاهده آثارقدرت او در صحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهاى او است یا به معنى یک نوع شهود باطنى و قلبى است ، زیرا انسان گاه به جایى مى رسد که گویى خدا را بـا چـشـم دل در برابر خود مشاهده مى کند، بطورى که هیچ گونه شک وتردیدى براى او باقى نمى ماند.راه پیروزى بر مشکلات !بـراى پیشرفت و پیروزى بر مشکلات دو رکن اساسى لازم است ، یکى پایگاه نیرومند درونى و دیگر تـکـیـه گاه محکم برونى ، در آیات فوق به این دو رکن اساسى باتعبیر ((صبر)) و ((صلوة)) اشاره شـده اسـت : صـبـر آن حـالـت استقامت و شکیبایى وایستادگى در جبهه مشکلات است ، و نماز پیوندى است با خدا و وسیله ارتباطى است با این تکیه گاه محکم ، در حدیثى از امام صادق (ع) نقل شـده کـه فـرمـود:((هـنـگامى که با غمى از غمهاى دنیا روبرو مى شوید وضو گرفته ، به مسجد بروید،نماز بخوانید و دعا کنید، زیر خداوند دستور داده (واستعینوا بالصبر والصلوة).آیه ۴۷ـ.تفسیر: خیالهاى باطل یهوددر ایـن آیـه بـار دیـگـر خداوند روى سخن را به بنى اسرائیل کرده و نعمتهاى خدا را به آنها یادآور مـى شـود و مـى گـویـد: ((اى بنى اسرائیل نعمتهایى را که به شمادادم به خاطر بیاورید)) (یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى التى انـعمت علیکم).این نعمتها دامنه گسترده اى دارد، از نعمت هدایت و ایمان گرفته تا رهایى ازچنگال فرعونیان و بازیافتن عظمت و استقلال همه را شامل مى شود.سـپـس از مـیـان ایـن نـعـمـتها به نعمت فضیلت و برترى یافتن بر مردم زمان خودکه ترکیبى از نـعـمـتهاى مختلف است اشاره کرده ، مى گوید: ((من شما را بر جهانیان برترى بخشیدم)) (وانى فضلتکم على العالمین).(آیـه ۴۸)ـ در این آیه ، قرآن خط بطلانى بر خیالهاى باطل یهود مى کشد، زیراآنها معتقد بودند که چـون نـیـاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد، و یا گمان مى کردند مـى تـوان بـراى گـنـاهـان فدیه و بدل تهیه نمود،همان گونه که در این جهان متوسل به رشوه مى شدند.قـرآن مـى گوید: ((از آن روز بترسید که هیچ کس از دیگرى دفاع نمى کند))(واتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیئا).((و نه شفاعتى (بى اذن پروردگار) پذیرفته مى شود)) (ولا یقبل منها شفاعة).((و نه غرامت و بدلى قبول خواهد شد)) (ولا یؤخذ منها عدل).((و نه کسى براى یارى انسان به پا مى خیزد)) (ولاهم ینصرون).خلاصه حاکم و قاضى آن صحنه کسى است که جز عمل پاک را قبول نمى کند.در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که در این دنیا چنین معمول است که براى نجات مجرمان از مـجـازات از طـرق مختلفى وارد مى شوند: گاه یک نفر جریمه دیگرى را پذیرا مى شود و آن را ادا مى کند اگر این معنى ممکن نشد متوسل به شفاعت مى گردد و اشخاصى را برمى انگیزد که از او شفاعت کنند باز اگر این هم نشد سعى مى کنند که با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.ایـنها طرق مختلف فرار از مجازات در دنیا است ، ولى قرآن مى گوید: اصول حاکم بر مجازاتها در قـیامت بکلى از این امور جداست ، و هیچ یک از این امور درآنجا به کار نمى آید، تنها راه نجات ، پناه بردن به سایه ایمان و تقوا است و استمداداز لطف پروردگار.بـررسـى عقاید بت پرستان یا منحرفین اهل کتاب نشان مى دهد که این گونه افکار خرافى درمیان آنـهـا کـم نـبـوده ، مـثـلا در حـالات یهود مى خوانیم که آنها براى کفبیت اره گناهانشان قربانى مى کردند، اگر دسترسى به قربانى بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانى مى کردند.قرآن و مساله شفاعت۱ـ قرآن و مساله شفاعت ((۸)) بدون شک مجازاتهاى الهى چه در این جهان وچه در قیامت جنبهانـتقامى ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تـکـامـل انـسانهاست ، بنابراین هر چیز که این ضامن اجرا را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر گناه درمردم پیدا نشود.از سـوى دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بکلى بر روى گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و به سوى خدا و پاکى تقوا بازگردند.((شـفـاعت)) در معنى صحیحش براى حفظ همین تعادل است ، و وسیله اى است براى بازگشت گناهکاران و آلودگان ، و در معنى غلط و نادرستش موجب تشویق و جرات بر گناه است.کـسـانـى که جنبه هاى مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آن را از هم تفکیک نکرده اند گاه بکلى مـنـکـر مـسـاله شفاعت شده ، آن را با توصیه و پارتى بازى در برابرسلاطین و حاکمان ظالم برابر مى دانند!.و گاه مانند وهابیان آیه فوق را که مى گوید: ((ولا یقبل منها شفاعة)) در قیامت از کسى شفاعت پذیرفته نمى شود بدون توجه به آیات دیگر دستاویز قرار داده وبکلى شفاعت را انکار کرده اند.شرایط گوناگون شفاعت.آیات شفاعت به خوبى نشان مى دهد که مساله شفاعت ازنظر منطق اسلام یک موضوع بى قید و شرط نـیـسـت بـلـکـه قـیـود وشـرایطى ، از نظر جرمى که درباره آن شفاعت مى شود از یکسو، شخص شـفاعت شونده از سوى دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوى سوم دارد که چهره اصلى شفاعت و فـلـسفه آن را روشن مى سازد مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطورکلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مى گوید: ظالمان ((شفیع مطاعى)) ندارند!.از طـرف دیگر طبق آیه ۲۸ سوره انبیا تنها کسانى مشمول بخشودگى ازطریق شفاعت مى شوند که به مقام ((ارتضا)) رسیده اند و طبق آیه ۸۷ سوره مریم داراى ((عهدالهى)) هستند.ایـن دو عـنـوان همان گونه که از مفهوم لغوى آنه، و از روایاتى که در تفسیر این آیات وارد شده ، اسـتـفـاده مى شود به معنى ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سـیـئات ـنیکى اعمال نیک و بدى اعمال بدـ و گواهى به درستى تمام مقرراتى است که از سوى خـدا نازل شده ، ایمانى که در فکر و سپس در زندگى آدمى انعکاس یابد، و نشانه اش این است که خـود را از صف ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسى را به رسمیت نمى شناسند بیرون آورد و به تجدیدنظر در برنامه هاى خود وا دارد.و در مـورد شفاعت کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشندو به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده بر قرار سازد، پیوندى از طـریق توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن ، که این خودنیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حق است.(آیه ۴۹).نعمت آزادى !قـرآن در ایـن آیـه بـه یـکـى دیگر از نعمتهاى بزرگى که به قوم بنى اسرائیل ارزانى داشته اشاره مـى کـند و آن نعمت آزادى از چنگال ستمکاران است که از بزرگترین نعمتهاى خدا است به آنها یادآور مى شود که : ((به خاطر بیاورید زمانى را که شما را ازدست فرعونیان نجات بخشیدیم)) (واذ نجیناکم من آل فرعون) ((همانها که دائماشما را به شدیدترین وجهى آزار مى دادند)) (یسومونکم سـو الـعـذاب) ((پـسـرانـتـان راسـر مـى بـریدند، و زنان شما را براى کنیزى و خدمت ، زنده نگه مـى داشـتـنـد)) (یـذبـحـون ابـنکم ویستحیون نسکم) ((و در این ماجرا آزمایش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود)) (وفى ذلکم بلا من ربکم عظیم).قـرآن این جریان را یک آزمایش سخت و عظیم ، براى بنى اسرائیل مى شمردـیکى از معانى ((بلا)) آزمایش است ـ و به راستى تحمل این همه ناملایمات ،آزمایش سختى بوده است.بردگى دختران در آن روز و امروزقـرآن زنـده گـذاردن دختران و سر بریدن پسران بنى اسرائیل را عذاب مى خواند، و آزادى از این شـکـنـجـه را نـعمت خویش مى شمارد گویا مى خواهدهشدار دهد که انسانها بایست سعى کنند آزادى صحیح خویش را به هر قیمت که هست به دست آورند و حفظ نمایند.چنانکه على (ع) به این مطلب در گفتار خود اشاره مى فرماید: ((زنده بودن وزیردست بودن براى شما مرگ است ، و مرگ براى شما در راه به دست آوردن آزادى زندگى است)).دنـیاى امروز با گذشته این فرق را دارد که در آن زمان فرعون با استبدادمخصوص خود پسران و مـردان را از جـمعیت مخالفش مى گرفت ، و دختران آنها راآزاد مى گذارد، ولى در دنیاى امروز تحت عناوین دیگرى روح مردانگى در افرادکشته مى شود و دختران به اسارت شهوات افراد آلوده در مى آیند.(آیه ۵۰).نجات از چنگال فرعونیان !از آنـجـا کـه در آیـه قـبـل اشاره اجمالى به نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان شد، این آیه در حـقیقت توضیحى بر چگونگى این نجات است ، مى گوید: ((به خاطربیاورید هنگامى را که دریا را بـراى شـما شکافتیم)) (واذ فرقنابکم البحر) ((و شما رانجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم در حالى که تماشا مى کردید)) (فانجیناکم واغرقنا آل فرعون وانـتم تنظرون).مـاجراى غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنى اسرائیل از چنگال آنها درسوره هاى متعددى از قـرآن آمـده اسـت ، از جمله سوره اعراف ، آیه۱۳۶ ـ انفال ،آیه۵۴ ـ اسر، آیه۱۰۳ ـ شعر، آیه ۶۳ و ۶۶ـ زخرف ، آیه ۵۵ و دخان ، آیه ۱۷به بعد.در ایـن سوره ها تقریبا همه جزئیات این ماجرا شرح داده شده ، ولى در این آیه ، تنها اشاره اى از نظر نـعـمـت و لـطـف خداوند به بنى اسرائیل شده ، تا آنها را به پذیرش اسلام ، آیین نجات بخش جدید، تشویق کند.در ضـمـن ایـن آیـه درسى است براى انسانها که اگر در زندگى به خدا تکیه کنند،به آن نیروى بـى زوال ، اعـتـمـاد داشته باشند، و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش وتلاش باز نایستند، در سخت ترین دقایق ، خداوند یار و مددکار آنها است.(آیه ۵۱).بزرگترین انحراف بنى اسرائیل !قـرآن در ایـن آیه از بزرگترین انحراف بنى اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان سخن مى گوید، و آن انـحـراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستى است ،نخست مى گوید: ((به خاطر بیاورید زمانى را که با موسى چهل شب وعده گذاشتیم))(واذ واعدنا موسى اربعین لیلة).هـنـگامى که او از شما جدا شد، و میعاد سى شبه او به چهل شب تمدیدگردید ((شما گوساله را بـعـد از او بـه عـنوان معبود انتخاب کردید، در حالى که با این عمل ، به خود ستم مى کردید)) (ثم اتخذتم العجل من بعده وانـتم ظالمون) ((۹)).(آیـه ۵۲)ـ در ایـن آیـه خـداونـد مـى گوید: ((با این گناه بزرگ باز شما را عفو کردیم شاید شکر نعمتهاى ما را بجا آورید)) (ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون).(آیـه ۵۳)ـ در ادامـه آیه قبل مى فرماید: ((به خاطر بیاورید هنگامى را که به موسى کتاب و وسیله تـشـخـیـص حق از باطل بخشیدیم ، تا شما هدایت شوید)) (واذ آتیناموسى الکتاب والفرقان لعلکم تهتدون).(آیـه ۵۴)ـ سـپـس در زمـینه تعلیم توبه از این گناه مى گوید: ((به خاطر بیاوریدهنگامى را که مـوسـى بـه قـوم خـود گفت : اى جمعیت شما با انتخاب گوساله به خودستم کردید)) (واذ قال موسى لقومه یا قوم انکم ظلمتم انـفسکم باتخاذکم العجل).((اکنون که چنین است توبه کنید و به سوى آفریدگارتان باز گردید)) (فتوبوآ الى بارئکم) ((توبه شـمـا بـاید به این گونه که یکدیگر را به قتل برسانید))! (فاقتلواانـفسکم) ((این کار براى شما در پیشگاه خالقتان بهتر است)) (ذلکم خیر لکم عندبارئکم) ((و به دنبال این ماجرا خداوند توبه شما را پذیرفت که او تواب رحیم است)) (فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم).گناه عظیم و توبه بى سابقهشـک نیست که پرستش گوساله سامرى ، کار کوچکى نبود، ملتى که بعد ازمشاهده آن همه آیات خـدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (ع) همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان بـکـلـى اصـل اسـاسـى توحید و آیین خدا را زیر پاگذارده بت پرست شوند اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه کن نشودوضع خطرناکى بوجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بـعـد از مـرگ موسى (ع) ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آیین او بکلى به خـطـر افـتـد لـذا فـرمـان شـدیدى از طرف خداوند، صادر شد، و آن این که ضمن دستور توبه و بـازگشت به توحید، فرمان اعدام دستجمعى گروه کثیرى از گنهکاران به دست خودشان صادر شد.ایـن فرمان به نحو خاصى مى بایست اجرا شود، یعنى خود آنها باید شمشیربه دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشته شدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان.طبق نقل بعضى از روایات موسى (ع) دستور داد در یک شب تاریک تمام کسانى که گوساله پرستى کرده بودند غسل کنند و کفن بپوشند و صف کشیده شمشیر در میان یکدیگرنهند!.مـمکن است چنین تصور شود که این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟ آیاممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزى قبول فرماید؟.پـاسـخ بـه این سؤال از سخنان بالا روشن مى شود، زیرا مساله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستى مساله ساده اى نبود.در حـقـیـقت همه اصول ادیان آسمانى را مى توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه کرد، تزلزل این اصـل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین ، اگر مساله گوساله پرستى ساده تلقى مى شد، شـاید سنتى براى آیندگان مى گشت ، لذا بایدچنان گوشمالى به آنها داد که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و کسى هرگز بعد از آن به فکر بت پرستى نیفتد!.(آیه ۵۵).تقاضاى عجیب !این آیه نشان مى دهد چگونه بنى اسرائیل مردمى لجوج و بهانه گیر بودند وچگونه مجازات سخت الـهى دامانشان را گرفت ، نخست مى گوید، ((به خاطر بیاوریدهنگامى را که گفتید، اى موسى ! مـا هـرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدارا آشکارا با چشم خود ببینیم))! (واذ قلتم یا موسى لن نؤمن لک حتى نرى اللّه جهرة).این درخواست ممکن است به خاطر جهل آنها بوده ، چرا که درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست ، حتى مى خواهند خدا را با چشم خود ببینند و یابه خاطر لجاجت و بهانه جویى بوده است که یکى از ویژگیهاى این قوم بوده !.به هر حال در اینجا چاره اى جز این نبود که یکى از مخلوقات خدا که آنهاتاب مشاهده آن را ندارند بـبـینند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتى بسیارى از مخلوقات خدا را ببیند، تا چه رسـد بـه ذات پـاک پـروردگـار، صـاعـقه اى فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده و صداى رعب انگیز و زلزله اى که همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد که بى جان به روى زمین افتادند.چنانکه قرآن به دنبال جمله فوق مى گوید: ((سپس در همین حال صاعقه شمارا گرفت در حالى که نگاه مى کردید)) (فاخذتکم الصاعقه وانـتم تنظرون).(آیـه ۵۶)ـ مـوسـى از ایـن مـاجـرا سـخـت نـاراحـت شد، چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمى به دست ماجراجویان بنى اسرائیل مى داد که زندگى را بـر او تیره و تار کند، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنهارا به زندگى کرد، و این تقاضاى او پذیرفته شد، چنانکه قرآن مى گوید: ((سپس شمارا بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید)) (ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون) ((۱۰)).(آیه ۵۷).نعمتهاى گوناگون !آن گـونه که از آیات (۲۰ تا ۲۲) سوره مائده بر مى آید پس از آن که بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنها فرمان داد که به سوى سرزمین مقدس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شـونـد، اما بنى اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمکاران (قوم عمالقه) از آنجا بـیـرون نـروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفا نکردند، بلکه به موسى گفتند: ((تو و خدایت به جنگ آنها بروید پس از آن که پیروز شدید ما وارد خواهیم شد))!.موسى از این سخن سخت ناراحت گشت و به پیشگاه خداوند شکایت کردسرانجام چنین مقرر شد که بنى اسرائیل مدت چهل سال در بیابان (صحراى سینا)سرگردان بمانند.گـروهـى از آنـهـا از کـار خـود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند،خدا بار دیگر بنى اسرائیل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد که به قسمتى از آن دراین آیه اشاره مى کند: ((ما ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم)) (وظللنا علیکم الغمام).پیدا است مسافرى که روز از صبح تا غروب در بیابان ، در دل آفتاب ،راهپیمایى مى کند از یک سایه گـوارا (هـمچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدودمى کند و نه مانع نور و وزش نسیم است) چقدر لذت مى برد.از سوى دیگر رهروان این بیابان خشک و سوزان ، آن هم براى مدت طولانى چهل ساله نیاز به مواد غـذایـى کـافـى دارنـد، ایـن مـشـکل را نیز خداوند براى آنها حل کرد چنانکه در دنباله همین آیه مـى فـرمـاید: ((ما من و سلوى را (که غذایى لذیذ ونیروبخش بود) بر شما نازل کردیم)) (وانـزلنا علیکم المن والسلوى).((از ایـن خـوراکهاى پاکیزه اى که به شما روزى دادیم بخورید ((و از فرمان خداسرپیچى نکنید و شکر نعمتش را بگذارید)) (کلوا من طیبات ما رزقناکم).ولى باز هم آنها از در سپاسگزارى وارد نشدند ((آنها به ما ظلم و ستم نکردندبلکه تنهابه خویشتن ستم مى کردند)) (وما ظلمونا ولکن کانوآ انـفسهم یظلمون).((من و ((سلوى)) چیست ؟بـعضى از مفسران احتمال داده اند که ((من)) یک نوع عسل طبیعى بوده که بنى اسرائیل در طول حـرکت خود در آن بیابان به مخازنى از آن مى رسیدند، چرا که در حواشى بیابان تیه ، کوهستانها و سنگلاخهایى وجود داشته که نمونه هاى فراوانى از عسل طبیعى در آن به چشم مى خورده است.ایـن تـفـسـیر به وسیله تفسیرى که بر عهدین (تورات و انجیل) نوشته شده تاییدمى شود آنجا که مـى خوانیم : ((اراضى مقدسه به کثرت انواع گلها و شکوفه ها معروف است ، و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها و شاخ ‌درختان و خانه هاى مردم مى نشینند، بطورى که فقیرترین مردم عسل را مى توانندخورد)) ((۱۱)).در مورد ((سلوى)) بعضى مفسران آن را یک نوع پرنده دانسته اند، که از اطراف بطور فراوان در آن سـرزمـیـن مـى آمـده ، در تـفسیرى که بعضى از مسیحیان به عهدین نوشته اند تایید این نظریه را مى بینیم آنجا که مى گوید:.بدان که ((سلوى)) از آفریقا بطور زیاد حرکت کرده به شمال مى روند که درجزیره کاپرى ، ۱۶ هزار از آنـهـا را در یـک فـصل صید نمودند این مرغ از راه دریاى قلزم آمده ، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده ، در شبه جزیره سینا داخل مى شود، واز کثرت تعب و زحمتى که در بین راه کشیده است به آسانى با دست گرفته مى شود،و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است ((۱۲)).از ایـن نوشته نیز استفاده مى شود که مقصود از ((سلوى)) همان پرنده مخصوص پرگوشتى است که شبیه و اندازه کبوتر است.(آیه ۵۸).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    ((لقااللّه)) چیست ؟
    تـعـبـیر به ((لقااللّه)) در قرآن مجید کرارا آمده است ، و همه به معنى حضور درصحنه ((قیامت)) مـى باشد، بدیهى است منظور از ((لقا)) و ملاقات خداوند ملاقات حسى ، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست ، چه این که خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بـلـکـه منظور یا مشاهده آثارقدرت او در صحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهاى او است یا به معنى یک نوع شهود باطنى و قلبى است ، زیرا انسان گاه به جایى مى رسد که گویى خدا را بـا چـشـم دل در برابر خود مشاهده مى کند، بطورى که هیچ گونه شک وتردیدى براى او باقى نمى ماند.راه پیروزى بر مشکلات !بـراى پیشرفت و پیروزى بر مشکلات دو رکن اساسى لازم است ، یکى پایگاه نیرومند درونى و دیگر تـکـیـه گاه محکم برونى ، در آیات فوق به این دو رکن اساسى باتعبیر ((صبر)) و ((صلوة)) اشاره شـده اسـت : صـبـر آن حـالـت استقامت و شکیبایى وایستادگى در جبهه مشکلات است ، و نماز پیوندى است با خدا و وسیله ارتباطى است با این تکیه گاه محکم ، در حدیثى از امام صادق (ع) نقل شـده کـه فـرمـود:((هـنـگامى که با غمى از غمهاى دنیا روبرو مى شوید وضو گرفته ، به مسجد بروید،نماز بخوانید و دعا کنید، زیر خداوند دستور داده (واستعینوا بالصبر والصلوة).آیه ۴۷ـ.تفسیر: خیالهاى باطل یهوددر ایـن آیـه بـار دیـگـر خداوند روى سخن را به بنى اسرائیل کرده و نعمتهاى خدا را به آنها یادآور مـى شـود و مـى گـویـد: ((اى بنى اسرائیل نعمتهایى را که به شمادادم به خاطر بیاورید)) (یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى التى انـعمت علیکم).این نعمتها دامنه گسترده اى دارد، از نعمت هدایت و ایمان گرفته تا رهایى ازچنگال فرعونیان و بازیافتن عظمت و استقلال همه را شامل مى شود.سـپـس از مـیـان ایـن نـعـمـتها به نعمت فضیلت و برترى یافتن بر مردم زمان خودکه ترکیبى از نـعـمـتهاى مختلف است اشاره کرده ، مى گوید: ((من شما را بر جهانیان برترى بخشیدم)) (وانى فضلتکم على العالمین).(آیـه ۴۸)ـ در این آیه ، قرآن خط بطلانى بر خیالهاى باطل یهود مى کشد، زیراآنها معتقد بودند که چـون نـیـاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد، و یا گمان مى کردند مـى تـوان بـراى گـنـاهـان فدیه و بدل تهیه نمود،همان گونه که در این جهان متوسل به رشوه مى شدند.قـرآن مـى گوید: ((از آن روز بترسید که هیچ کس از دیگرى دفاع نمى کند))(واتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیئا).((و نه شفاعتى (بى اذن پروردگار) پذیرفته مى شود)) (ولا یقبل منها شفاعة).((و نه غرامت و بدلى قبول خواهد شد)) (ولا یؤخذ منها عدل).((و نه کسى براى یارى انسان به پا مى خیزد)) (ولاهم ینصرون).خلاصه حاکم و قاضى آن صحنه کسى است که جز عمل پاک را قبول نمى کند.در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که در این دنیا چنین معمول است که براى نجات مجرمان از مـجـازات از طـرق مختلفى وارد مى شوند: گاه یک نفر جریمه دیگرى را پذیرا مى شود و آن را ادا مى کند اگر این معنى ممکن نشد متوسل به شفاعت مى گردد و اشخاصى را برمى انگیزد که از او شفاعت کنند باز اگر این هم نشد سعى مى کنند که با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.ایـنها طرق مختلف فرار از مجازات در دنیا است ، ولى قرآن مى گوید: اصول حاکم بر مجازاتها در قـیامت بکلى از این امور جداست ، و هیچ یک از این امور درآنجا به کار نمى آید، تنها راه نجات ، پناه بردن به سایه ایمان و تقوا است و استمداداز لطف پروردگار.بـررسـى عقاید بت پرستان یا منحرفین اهل کتاب نشان مى دهد که این گونه افکار خرافى درمیان آنـهـا کـم نـبـوده ، مـثـلا در حـالات یهود مى خوانیم که آنها براى کفبیت اره گناهانشان قربانى مى کردند، اگر دسترسى به قربانى بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانى مى کردند.قرآن و مساله شفاعت۱ـ قرآن و مساله شفاعت ((۸)) بدون شک مجازاتهاى الهى چه در این جهان وچه در قیامت جنبهانـتقامى ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تـکـامـل انـسانهاست ، بنابراین هر چیز که این ضامن اجرا را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر گناه درمردم پیدا نشود.از سـوى دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بکلى بر روى گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و به سوى خدا و پاکى تقوا بازگردند.((شـفـاعت)) در معنى صحیحش براى حفظ همین تعادل است ، و وسیله اى است براى بازگشت گناهکاران و آلودگان ، و در معنى غلط و نادرستش موجب تشویق و جرات بر گناه است.کـسـانـى که جنبه هاى مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آن را از هم تفکیک نکرده اند گاه بکلى مـنـکـر مـسـاله شفاعت شده ، آن را با توصیه و پارتى بازى در برابرسلاطین و حاکمان ظالم برابر مى دانند!.و گاه مانند وهابیان آیه فوق را که مى گوید: ((ولا یقبل منها شفاعة)) در قیامت از کسى شفاعت پذیرفته نمى شود بدون توجه به آیات دیگر دستاویز قرار داده وبکلى شفاعت را انکار کرده اند.شرایط گوناگون شفاعت.آیات شفاعت به خوبى نشان مى دهد که مساله شفاعت ازنظر منطق اسلام یک موضوع بى قید و شرط نـیـسـت بـلـکـه قـیـود وشـرایطى ، از نظر جرمى که درباره آن شفاعت مى شود از یکسو، شخص شـفاعت شونده از سوى دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوى سوم دارد که چهره اصلى شفاعت و فـلـسفه آن را روشن مى سازد مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطورکلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مى گوید: ظالمان ((شفیع مطاعى)) ندارند!.از طـرف دیگر طبق آیه ۲۸ سوره انبیا تنها کسانى مشمول بخشودگى ازطریق شفاعت مى شوند که به مقام ((ارتضا)) رسیده اند و طبق آیه ۸۷ سوره مریم داراى ((عهدالهى)) هستند.ایـن دو عـنـوان همان گونه که از مفهوم لغوى آنه، و از روایاتى که در تفسیر این آیات وارد شده ، اسـتـفـاده مى شود به معنى ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سـیـئات ـنیکى اعمال نیک و بدى اعمال بدـ و گواهى به درستى تمام مقرراتى است که از سوى خـدا نازل شده ، ایمانى که در فکر و سپس در زندگى آدمى انعکاس یابد، و نشانه اش این است که خـود را از صف ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسى را به رسمیت نمى شناسند بیرون آورد و به تجدیدنظر در برنامه هاى خود وا دارد.و در مـورد شفاعت کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشندو به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده بر قرار سازد، پیوندى از طـریق توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن ، که این خودنیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حق است.(آیه ۴۹).نعمت آزادى !قـرآن در ایـن آیـه بـه یـکـى دیگر از نعمتهاى بزرگى که به قوم بنى اسرائیل ارزانى داشته اشاره مـى کـند و آن نعمت آزادى از چنگال ستمکاران است که از بزرگترین نعمتهاى خدا است به آنها یادآور مى شود که : ((به خاطر بیاورید زمانى را که شما را ازدست فرعونیان نجات بخشیدیم)) (واذ نجیناکم من آل فرعون) ((همانها که دائماشما را به شدیدترین وجهى آزار مى دادند)) (یسومونکم سـو الـعـذاب) ((پـسـرانـتـان راسـر مـى بـریدند، و زنان شما را براى کنیزى و خدمت ، زنده نگه مـى داشـتـنـد)) (یـذبـحـون ابـنکم ویستحیون نسکم) ((و در این ماجرا آزمایش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود)) (وفى ذلکم بلا من ربکم عظیم).قـرآن این جریان را یک آزمایش سخت و عظیم ، براى بنى اسرائیل مى شمردـیکى از معانى ((بلا)) آزمایش است ـ و به راستى تحمل این همه ناملایمات ،آزمایش سختى بوده است.بردگى دختران در آن روز و امروزقـرآن زنـده گـذاردن دختران و سر بریدن پسران بنى اسرائیل را عذاب مى خواند، و آزادى از این شـکـنـجـه را نـعمت خویش مى شمارد گویا مى خواهدهشدار دهد که انسانها بایست سعى کنند آزادى صحیح خویش را به هر قیمت که هست به دست آورند و حفظ نمایند.چنانکه على (ع) به این مطلب در گفتار خود اشاره مى فرماید: ((زنده بودن وزیردست بودن براى شما مرگ است ، و مرگ براى شما در راه به دست آوردن آزادى زندگى است)).دنـیاى امروز با گذشته این فرق را دارد که در آن زمان فرعون با استبدادمخصوص خود پسران و مـردان را از جـمعیت مخالفش مى گرفت ، و دختران آنها راآزاد مى گذارد، ولى در دنیاى امروز تحت عناوین دیگرى روح مردانگى در افرادکشته مى شود و دختران به اسارت شهوات افراد آلوده در مى آیند.(آیه ۵۰).نجات از چنگال فرعونیان !از آنـجـا کـه در آیـه قـبـل اشاره اجمالى به نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان شد، این آیه در حـقیقت توضیحى بر چگونگى این نجات است ، مى گوید: ((به خاطربیاورید هنگامى را که دریا را بـراى شـما شکافتیم)) (واذ فرقنابکم البحر) ((و شما رانجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم در حالى که تماشا مى کردید)) (فانجیناکم واغرقنا آل فرعون وانـتم تنظرون).مـاجراى غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنى اسرائیل از چنگال آنها درسوره هاى متعددى از قـرآن آمـده اسـت ، از جمله سوره اعراف ، آیه۱۳۶ ـ انفال ،آیه۵۴ ـ اسر، آیه۱۰۳ ـ شعر، آیه ۶۳ و ۶۶ـ زخرف ، آیه ۵۵ و دخان ، آیه ۱۷به بعد.در ایـن سوره ها تقریبا همه جزئیات این ماجرا شرح داده شده ، ولى در این آیه ، تنها اشاره اى از نظر نـعـمـت و لـطـف خداوند به بنى اسرائیل شده ، تا آنها را به پذیرش اسلام ، آیین نجات بخش جدید، تشویق کند.در ضـمـن ایـن آیـه درسى است براى انسانها که اگر در زندگى به خدا تکیه کنند،به آن نیروى بـى زوال ، اعـتـمـاد داشته باشند، و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش وتلاش باز نایستند، در سخت ترین دقایق ، خداوند یار و مددکار آنها است.(آیه ۵۱).بزرگترین انحراف بنى اسرائیل !قـرآن در ایـن آیه از بزرگترین انحراف بنى اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان سخن مى گوید، و آن انـحـراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستى است ،نخست مى گوید: ((به خاطر بیاورید زمانى را که با موسى چهل شب وعده گذاشتیم))(واذ واعدنا موسى اربعین لیلة).هـنـگامى که او از شما جدا شد، و میعاد سى شبه او به چهل شب تمدیدگردید ((شما گوساله را بـعـد از او بـه عـنوان معبود انتخاب کردید، در حالى که با این عمل ، به خود ستم مى کردید)) (ثم اتخذتم العجل من بعده وانـتم ظالمون) ((۹)).(آیـه ۵۲)ـ در ایـن آیـه خـداونـد مـى گوید: ((با این گناه بزرگ باز شما را عفو کردیم شاید شکر نعمتهاى ما را بجا آورید)) (ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون).(آیـه ۵۳)ـ در ادامـه آیه قبل مى فرماید: ((به خاطر بیاورید هنگامى را که به موسى کتاب و وسیله تـشـخـیـص حق از باطل بخشیدیم ، تا شما هدایت شوید)) (واذ آتیناموسى الکتاب والفرقان لعلکم تهتدون).(آیـه ۵۴)ـ سـپـس در زمـینه تعلیم توبه از این گناه مى گوید: ((به خاطر بیاوریدهنگامى را که مـوسـى بـه قـوم خـود گفت : اى جمعیت شما با انتخاب گوساله به خودستم کردید)) (واذ قال موسى لقومه یا قوم انکم ظلمتم انـفسکم باتخاذکم العجل).((اکنون که چنین است توبه کنید و به سوى آفریدگارتان باز گردید)) (فتوبوآ الى بارئکم) ((توبه شـمـا بـاید به این گونه که یکدیگر را به قتل برسانید))! (فاقتلواانـفسکم) ((این کار براى شما در پیشگاه خالقتان بهتر است)) (ذلکم خیر لکم عندبارئکم) ((و به دنبال این ماجرا خداوند توبه شما را پذیرفت که او تواب رحیم است)) (فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم).گناه عظیم و توبه بى سابقهشـک نیست که پرستش گوساله سامرى ، کار کوچکى نبود، ملتى که بعد ازمشاهده آن همه آیات خـدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (ع) همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان بـکـلـى اصـل اسـاسـى توحید و آیین خدا را زیر پاگذارده بت پرست شوند اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه کن نشودوضع خطرناکى بوجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بـعـد از مـرگ موسى (ع) ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آیین او بکلى به خـطـر افـتـد لـذا فـرمـان شـدیدى از طرف خداوند، صادر شد، و آن این که ضمن دستور توبه و بـازگشت به توحید، فرمان اعدام دستجمعى گروه کثیرى از گنهکاران به دست خودشان صادر شد.ایـن فرمان به نحو خاصى مى بایست اجرا شود، یعنى خود آنها باید شمشیربه دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشته شدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان.طبق نقل بعضى از روایات موسى (ع) دستور داد در یک شب تاریک تمام کسانى که گوساله پرستى کرده بودند غسل کنند و کفن بپوشند و صف کشیده شمشیر در میان یکدیگرنهند!.مـمکن است چنین تصور شود که این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟ آیاممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزى قبول فرماید؟.پـاسـخ بـه این سؤال از سخنان بالا روشن مى شود، زیرا مساله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستى مساله ساده اى نبود.در حـقـیـقت همه اصول ادیان آسمانى را مى توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه کرد، تزلزل این اصـل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین ، اگر مساله گوساله پرستى ساده تلقى مى شد، شـاید سنتى براى آیندگان مى گشت ، لذا بایدچنان گوشمالى به آنها داد که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و کسى هرگز بعد از آن به فکر بت پرستى نیفتد!.(آیه ۵۵).تقاضاى عجیب !این آیه نشان مى دهد چگونه بنى اسرائیل مردمى لجوج و بهانه گیر بودند وچگونه مجازات سخت الـهى دامانشان را گرفت ، نخست مى گوید، ((به خاطر بیاوریدهنگامى را که گفتید، اى موسى ! مـا هـرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدارا آشکارا با چشم خود ببینیم))! (واذ قلتم یا موسى لن نؤمن لک حتى نرى اللّه جهرة).این درخواست ممکن است به خاطر جهل آنها بوده ، چرا که درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست ، حتى مى خواهند خدا را با چشم خود ببینند و یابه خاطر لجاجت و بهانه جویى بوده است که یکى از ویژگیهاى این قوم بوده !.به هر حال در اینجا چاره اى جز این نبود که یکى از مخلوقات خدا که آنهاتاب مشاهده آن را ندارند بـبـینند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتى بسیارى از مخلوقات خدا را ببیند، تا چه رسـد بـه ذات پـاک پـروردگـار، صـاعـقه اى فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده و صداى رعب انگیز و زلزله اى که همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد که بى جان به روى زمین افتادند.چنانکه قرآن به دنبال جمله فوق مى گوید: ((سپس در همین حال صاعقه شمارا گرفت در حالى که نگاه مى کردید)) (فاخذتکم الصاعقه وانـتم تنظرون).(آیـه ۵۶)ـ مـوسـى از ایـن مـاجـرا سـخـت نـاراحـت شد، چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمى به دست ماجراجویان بنى اسرائیل مى داد که زندگى را بـر او تیره و تار کند، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنهارا به زندگى کرد، و این تقاضاى او پذیرفته شد، چنانکه قرآن مى گوید: ((سپس شمارا بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید)) (ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون) ((۱۰)).(آیه ۵۷).نعمتهاى گوناگون !آن گـونه که از آیات (۲۰ تا ۲۲) سوره مائده بر مى آید پس از آن که بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنها فرمان داد که به سوى سرزمین مقدس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شـونـد، اما بنى اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمکاران (قوم عمالقه) از آنجا بـیـرون نـروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفا نکردند، بلکه به موسى گفتند: ((تو و خدایت به جنگ آنها بروید پس از آن که پیروز شدید ما وارد خواهیم شد))!.موسى از این سخن سخت ناراحت گشت و به پیشگاه خداوند شکایت کردسرانجام چنین مقرر شد که بنى اسرائیل مدت چهل سال در بیابان (صحراى سینا)سرگردان بمانند.گـروهـى از آنـهـا از کـار خـود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند،خدا بار دیگر بنى اسرائیل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد که به قسمتى از آن دراین آیه اشاره مى کند: ((ما ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم)) (وظللنا علیکم الغمام).پیدا است مسافرى که روز از صبح تا غروب در بیابان ، در دل آفتاب ،راهپیمایى مى کند از یک سایه گـوارا (هـمچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدودمى کند و نه مانع نور و وزش نسیم است) چقدر لذت مى برد.از سوى دیگر رهروان این بیابان خشک و سوزان ، آن هم براى مدت طولانى چهل ساله نیاز به مواد غـذایـى کـافـى دارنـد، ایـن مـشـکل را نیز خداوند براى آنها حل کرد چنانکه در دنباله همین آیه مـى فـرمـاید: ((ما من و سلوى را (که غذایى لذیذ ونیروبخش بود) بر شما نازل کردیم)) (وانـزلنا علیکم المن والسلوى).((از ایـن خـوراکهاى پاکیزه اى که به شما روزى دادیم بخورید ((و از فرمان خداسرپیچى نکنید و شکر نعمتش را بگذارید)) (کلوا من طیبات ما رزقناکم).ولى باز هم آنها از در سپاسگزارى وارد نشدند ((آنها به ما ظلم و ستم نکردندبلکه تنهابه خویشتن ستم مى کردند)) (وما ظلمونا ولکن کانوآ انـفسهم یظلمون).((من و ((سلوى)) چیست ؟بـعضى از مفسران احتمال داده اند که ((من)) یک نوع عسل طبیعى بوده که بنى اسرائیل در طول حـرکت خود در آن بیابان به مخازنى از آن مى رسیدند، چرا که در حواشى بیابان تیه ، کوهستانها و سنگلاخهایى وجود داشته که نمونه هاى فراوانى از عسل طبیعى در آن به چشم مى خورده است.ایـن تـفـسـیر به وسیله تفسیرى که بر عهدین (تورات و انجیل) نوشته شده تاییدمى شود آنجا که مـى خوانیم : ((اراضى مقدسه به کثرت انواع گلها و شکوفه ها معروف است ، و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها و شاخ ‌درختان و خانه هاى مردم مى نشینند، بطورى که فقیرترین مردم عسل را مى توانندخورد)) ((۱۱)).در مورد ((سلوى)) بعضى مفسران آن را یک نوع پرنده دانسته اند، که از اطراف بطور فراوان در آن سـرزمـیـن مـى آمـده ، در تـفسیرى که بعضى از مسیحیان به عهدین نوشته اند تایید این نظریه را مى بینیم آنجا که مى گوید:.بدان که ((سلوى)) از آفریقا بطور زیاد حرکت کرده به شمال مى روند که درجزیره کاپرى ، ۱۶ هزار از آنـهـا را در یـک فـصل صید نمودند این مرغ از راه دریاى قلزم آمده ، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده ، در شبه جزیره سینا داخل مى شود، واز کثرت تعب و زحمتى که در بین راه کشیده است به آسانى با دست گرفته مى شود،و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است ((۱۲)).از ایـن نوشته نیز استفاده مى شود که مقصود از ((سلوى)) همان پرنده مخصوص پرگوشتى است که شبیه و اندازه کبوتر است.(آیه ۵۸).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    خرافاتى که زنان را بیچاره مى کرد!
    یـکـى از مـسـائل و مـشـکلات اساسى زنان ازدواج بعد از مرگ شوهر است ازطرفى رعایت حریم زنـدگانى زناشویى حتى بعد از مرگ همسر موضوعى است فطرى و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونى براى این منظور بوده است گر چه گاهى در این رسوم آن چنان افراط مى کردند که عملا زنان را در بن بست و اسارت قرار مى دادند و گاهى جنایت آمیزترین کارها را در مـورد او مـرتـکـب مى شدند به عنوان نمونه ! بعضى از قبایل پس از مرگ شوهر، زن را آتش زده و یـابـعـضـى او را با مرد دفن مى کردند، برخى زن را براى همیشه از ازدواج مجدد محروم ساخته و گـوشـه نـشـین مى کردند و در پاره اى از قبایل زنها موظف بودند مدتى کنار قبرشوهر زیر خیمه سـیـاه و چـرکین با لباسهاى مندرس و کثیف دور از هرگونه آرایش وزیور و حتى شستشو به سر بـرده و بـدیـن وضـع شب و روز خود را بگذرانند این آیه برتمام این خرافات و جنایات خط بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه مى دهد بعد ازنگاهدارى عده و حفظ حریم زوجیت گذشته اقدام به ازدواج کـنند، مى فرماید:((کسانى که از شما مى میرند و همسرانى از خود باقى گذارند، آنها باید چـهـار مـاه و ده روز انـتـظـار بکشند و هنگامى که مدتشان سرآمد، گناهى بر شما نیست که هر چـه مـى خـواهـند در باره خودشان بطور شایسته انجام دهند)) و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند (والـذیـن یـتـوفون منکم ویذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعة اشهروعشرا فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیـما فعلن فى انفسهن بالمعروف).و ازآنـجـا که گاه اولیا و بستگان زن ، دخالتهاى بى مورد در کار او مى کنند ویامنافع خویش را در ازدواج آیـنـده زن در نـظـر مـى گیرند، در پایان آیه خداوند به همه هشدار مى دهد و مى فرماید: ((خـداونـد از هر کارى که انجام مى دهید آگاه است)) وهرکس را به جزاى اعمال نیک و بد خود مى رساند (واللّه بما تعملون خبیر).(آیـه ۲۳۵)ـ در این آیه به یکى از احکام مهم زنانى که در عده هستند (به تناسب بحثى که در باره عده وفات گذشت) اشاره کرده ، مى فرماید: ((گناهى بر شمانیست که از روى کنایه (از زنانى که در عـده وفات هستند) خواستگارى کنید، و یا دردل تصمیم داشته باشید، خدا مى دانست شما به یـاد آنـهـا خواهید افتاد، ولى با آنهادر تنهایى با صراحت وعده ازدواج نگذارید، مگر این که به طرز شـایـسـته اى (باکنایه) اظهار کنید)) (ولا جناح علیکم فیـما عرضتم به من خطبة النس او اکننتم فى انفسکم علم اللّه انـکم ستذکرونهن ولکن لا تواعدوهن سرا الا ان تقولوا قولامعروفا).در حـقـیـقت این یک امر طبیعى است که با فوت شوهر، زن به سرنوشت آینده خود فکر مى کند و مردانى نیز ممکن است ـبخاطر شرایط سهلتر که زنان بیوه دارندـدر فکر ازدواج با آنان باشند.سـپس در ادامه آیه مى فرماید: (((ولى در هر حال) عقد نکاح را نبندید تا عده آنها به سر آید)) (ولا تعزموا عقدة النکاح حتى یبلغ الکتاب اجله).و بطور مسلم اگر کسى در عده ، عقد ازدواج ببندد باطل است ، بلکه اگرآگاهانه این کار را انجام دهد سبب مى شود که آن زن براى همیشه نسبت به او حرام گردد.و بـه دنبال آن مى فرماید: ((بدانید خداوند آنچه را در دل دارید مى داند، ازمخالفت او بپرهیزید و بدانید که خداوند آمرزنده و داراى حلم است)) و در مجازات بندگان عجله نمى کند (واعلموا ان اللّه یعلم ما فى انفسکم فاحذروه واعلموا ان اللّه غفور رحیم).(آیـه ۲۳۶)ـ بـاز در ادامـه احـکام طلاق در این آیه و آیه بعد احکام دیگرى بیان شده است نخست مـى فـرماید: ((گناهى بر شما نیست اگر زنان را قبل از این که باآنها تماس پیدا کنید (و آمیزش جـنـسـى انـجـام دهید) و تعیین مهر نمایید، طلاق دهید)) (لا جناح علیکم ان طلقتم النس مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضة).الـبـته این در صورتى است که مرد یا زن و مرد بعد از عقد ازدواج و پیش ازعمل زناشویى ، متوجه شـونـد کـه به جهاتى نمى توانند با هم زندگى کنند، چه بهتر که در این موقع با طلاق از هم جدا شوند، زیرا در مراحل بعد کار مشکلتر مى شود.سـپـس به بیان حکم دیگرى در این رابطه مى پردازد و مى فرماید: ((در چنین حالى باید آنها را (با هدیه مناسبى) بهره مند سازید)) (ومتعوهن).ولـى در پرداخت این هدیه ، قدرت و توانایى شوهر نیز باید در نظر گرفته شود، و لذا در دنباله آیه مـى گـویـد: ((بـر آن کـسى که توانایى دارد به اندازه تواناییش ، وبر آن کس که تنگدست است به انـدازه خـودش هـدیه شایسته اى لازم است ، و این حقى است بر نیکوکاران)) (على الموسـع قدره وعلى المقتر قدره متاعا بالمعروف حقاعلى المحسنین).تـوانگران باید به اندازه خود و تنگدستان نیز در خور تواناییشان این هدیه رابپردازند از آنجا که این هـدیـه اثر قابل ملاحظه اى در جلوگیرى از حس انتقامجویى ورهایى زن از عقده هایى که ممکن اسـت ، بـر اثر گسستن پیوند زناشویى حاصل شوددر آیه فوق آن را وابسته به روحیه نیکوکارى و احسان کرده و مى گوید: ((این عمل برنیکوکاران لازم است)) یعنى باید آمیخته با روح نیکوکارى و مسالمت باشد.(آیـه ۲۳۷)ـ در ایـن آیـه سـخـن از زنانى به میان آمده که براى آنها تعیین مهرشده است ولى قبل ازآمیزش وعروسى ، جدا مى شوند، مى فرماید: ((اگر آنهارا طلاق دهید پیش از آن که با آنان تماس پـیدا کنید (وآمیزش انجام شود) در حالى که مهرى براى آنها تعیین کرده اید، لازم است نصف آنچه را تـعـیین کرده اید به آنها بدهید))(وان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن وقد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم).ایـن حـکم قانونى مساله است ، که به زن حق مى دهد نصف تمام مهریه رابدون کم و کاست بگیرد هر چند آمیزشى حاصل نشده باشد.ولـى بـعد به سراغ جنبه هاى اخلاقى و عاطفى مى رود و مى فرماید: ((مگر این که آنها حق خود را ببخشند (و یا اگر صغیر و سفیه هستند، ولى آنها یعنى) آن کس که گره ازدواج به دست اوست آن را ببخشد)) (الا ان یعفون او یعفو الذى بیده عقدة النکاح).در جمله بعد مى گوید: ((عفو و گذشت شما (و پرداختن تمام مهر) به پرهیزکارى نزدیکتر است و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست)) (وان تعفوا اقرب للتقوى ولا تنسواالفضل بینکم ان اللّه بما تعملون بصیر).لـحن مجموعه آیه ، بر اصل اساسى ((معروف)) و ((احسان)) در این مسائل تاکید مى کند، که حتى طـلاق و جـدایـى آمـیـخـتـه بـا نزاع و کشمکش و تحریک روح انتقامجویى نباشد بلکه بر اساس بزرگوارى و احسان و عفو و گذشت ، قرار گیرد.آیـه ۲۳۸ـ شـان نزول : جمعى از منافقان گرمى هوا را بهانه براى ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین قـرار داده بـودنـد و در نـمـاز جـماعت شرکت نمى کردند، و به دنبال آنها بعضى از مؤمنین نیز از شـرکـت در جماعت خوددارى کرده بودند،پیغمبراکرم (ص) از این جهت ناراحت بود حتى آنها را تـهـدیـد بـه مجازات شدید کرد،لذا در حدیثى نقل شده که پیامبر در گرماى فوق العاده نیمروز تـابستان نماز (ظهر) رابا جماعت مى گذارد و این نماز براى اصحاب و یاران سخت ترین نماز بود، بـطـورى کـه پـشـت سـر پیامبر(ص) یک صف یا دو صف بیشتر نبود، در اینجا فرمود: من تصمیم گرفته ام خانه کسانى که در نماز ما شرکت نمى کنند بسوزانم ، آیه نازل شد واهمیت نماز ظهر را (با جماعت) تاکید کرد.تفسیر:اهمیت نماز، مخصوصا نماز وسطىاز آنـجـا کـه نـماز مؤثرترین رابطه انسان با خداست ، در آیات قرآن تاکیدفراوانى روى آن شده ، از جـمله در آیه موردبحث مى فرماید: ((در انجام همه نمازهامخصوصا نماز وسطى ، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید)) (حافظواعلى الصلوة والصلوة الوسطى).((و با خضوع و خشوع و توجه کامل ، براى خدا بپا خیزید)) (وقوموا للّه قانتین).مبادا گرما و سرما گرفتاریهاى دنیا و پرداختن به مال و همسر و فرزند، شما رااز این امر مهم باز دارد منظور از ((صلوة وسطى)) (نماز میانه) همان نماز ظهر است تاکید روى این نماز بخاطر این بـوده که بر اثر گرمى هواى نیمروز تابستان ، یاگرفتاریهاى شدید کسب و کار نسبت به آن کمتر اهمیت مى دادند.(آیـه ۲۳۹)ـ در ایـن آیـه تـاکید مى کند که در سخت ترین شرایط حتى درصحنه جنگ نباید نماز فراموش شود منتها در چنین وضعى ، بسیارى از شرایط نمازهمچون رو به قبله بودن و انجام رکوع و سـجـود بـطـور مـتعارف ، ساقط مى شود لذامى فرماید: ((و اگر (بخاطر جنگ یا خطر دیگرى) بـتـرسـید باید (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید)) و رکوع و سجود را با ایما و اشاره بجا آورید (فان خفتم فرجالا او رکبانا).بنابراین ، محافظت بر نمازه، تنها در حال امنیت نیست ، بلکه در همه حال باید نماز را بجا آورد.((اما به هنگامى که امنیت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید، آن چنانکه به شم، چیزهایى را تعلیم داد که نمى دانستید)) و نماز را در این حال به صورت معمولى و با تمام آداب و شرایط انجام دهید (فاذا امنتم فاذکروا اللّه کما علمکم مالم تکونوا تعلمون).روشـن اسـت شـکـرانـه ایـن تـعلیم الهى که طرز نماز خواندن در حالت امن وخوف را به انسانها آموخته ، همان عمل کردن بر طبق آن است.(آیـه ۲۴۰)ـ قـرآن بار دیگر به مساله ازدواج و طلاق و امورى در این رابطه باز گشته و نخست در بـاره شـوهـرانـى سـخـن مـى گـویـد کـه در آستانه مرگ قرار گرفته و همسرانى از خود بجاى مـى گذارند، مى فرماید: ((و کسانى که از شما مى میرند ـیعنى در آستانه مرگ قرار مى گیرندـ و هـمـسـرانـى از خـود باقى مى گذارند باید براى همسران خودوصیت کنند که تا یک سال آنها را بـهره مند سازند، و از خانه بیرون نکنند)) در خانه شوهر باقى بمانند و هزینه زندگى آنها پرداخت شود (والذین یتوفون منکم ویذرون ازواجا وصیة لا زواجهم متاعا الى الحول غیر اخراج).البته این در صورتى است که آنها از خانه شوهر بیرون نروند ((و اگر بیرون روند(حقى در هزینه و سکنى ندارند ولى) گناهى بر شما نیست ، نسبت به آنچه در باره خود از کار شایسته (مانند انتخاب شوهر مجدد بعد از تمام شدن عده) انجام مى دهند)) (فان خرجن فلا جناح علیکم فى ما فعلن فى انفسهن من معروف).در پـایـان آیـه ، گـویـا بـراى ایـن که چنین زنانى از آینده خود نگران نباشند آنها رادلدارى داده مى فرماید: خداوند قادر است که راه دیگرى بعد از فقدان شوهرپیشین در برابر آنها بگشاید، و اگر مـصـیبتى به آنها رسیده حتما حکمتى در آن بوده است ، زیرا ((خداوند توانا و حکیم است)) (واللّه عزیز حکیم).اگر از روى حکمتش درى را ببندد، به لطفش در دیگرى را خواهد گشود وجاى نگرانى نیست.بـسـیارى از مفسران معتقدند که این آیه به وسیله آیه ۲۳۴ همین سوره که قبلاگذشت و در آن ، عده وفات چهار ماه و ده روز تعیین شده بود نسخ شده است ومقدم بودن آن آیه بر این آیه از نظر ترتیب و تنظیم قرآنى دلیل بر این نیست که قبلانازل شده است.(آیـه ۲۴۱)ـ در ایـن آیه به یکى دیگر از احکام طلاق پرداخته مى فرماید:((براى زنان مطلقه ، هدیه شـایسته اى است این حقى است بر پرهیزکاران)) که از طرف شوهر پرداخته مى شود (وللمطلقات متاع بالمعروف حقا على المتقین).حکم در این آیه به قرینه آیه ۲۳۶ که گذشت ، در مورد زنانى است که مهرى براى آنها به هنگام عقد قرار داده نشده وقبل از آمیزش جنسى ، طلاق داده مى شوند.(آیـه ۲۴۲)ـ در ایـن آیـه که آخرین آیه مربوط به طلاق است ، مى فرماید: ((این چنین خداوند آیات خود را براى شما شرح مى دهد شاید اندیشه کنید)) (کذلک یبین اللّه لکم آیاته لعلکم تعقلون).بدیهى است که منظور از اندیشه کردن و تعقل ، آن است که مبد حرکت به سوى عمل باشد، وگرنه اندیشه تنها در باره احکام نتیجه اى نخواهد داشت.آیه۲۴۳ ـ شان نزول : در یکى از شهرهاى شام بیمارى طاعون راه یافت ومردم یکى پس از دیگرى از دنیا مى رفتند در این میان عده بسیارى به این امید که شاید از چنگال مرگ رهایى یابند آن محیط و دیار را ترک گفتند از آنجا که پس از فراراز محیط خود و رهایى از مرگ در خود احساس قدرت و اسـتـقـلالـى نموده و با نادیده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبیعى دچار غرور شدند پروردگار آنها رانیز در همان بیابان به همان بیمارى نابود ساخت.تـفسیر: این آیه اشاره سربسته ، و در عین حال آموزنده اى است ، به سرگذشت عجیب یکى از اقوام پیشین ، که بیمارى مسرى وحشتناکى در محیط آنهاظاهر گشت ، و هزاران نفر، از آن منطقه فرار کـردنـد، مـى فـرماید: ((آیا ندیدى کسانى راکه از خانه خود از ترس مرگ فرار کردند در حالى که هزاران نفر بودند)) (الم ترالى الذین خرجوا من دیارهم وهم الوف حذر الموت).سـپس به عاقبت کار آنها اشاره کرده مى فرماید: ((خداوند به آنها فرمود:بمیرید)) و به آن بیمارى کـه آن را بـهـانه قرار داده بودند مردند (فقال لهم اللّه موتوا)((سپس خداوند آنها را زنده کرد)) تا ماجراى زندگى آنان درس عبرتى براى دیگران باشد (ثم احیهم).ایـن امـر تکوینى ، همانند امرى است که در آیه ۸۲ سوره یس آمده ، آنجا که مى فرماید: ((امر او تنها این است که هنگامى که چیزى را اراده کند مى گوید: ایجادشو و فورا موجود مى شود))!.جـمـلـه ((ثـم احـیهم)) اشاره به زنده شدن آن جمعیت است که به دعاى حزقیل پیامبر، صورت گـرفـت و از آنـجـا کـه بـازگـشت آنان به حیات ، یکى از نعمتهاى روشن الهى بود، (هم از نظر خـودشـان ، و هـم از نـظـر عبرت مردم) در پایان آیه مى فرماید:((خداوند نسبت به بندگان خود احـسـان مـى کند، ولى بیشتر مردم ، شکر او را بجانمى آورند)) (ان اللّه لذوفضل على الناس ، ولکن اکثر الناس لا یشکرون).نه تنها این گروه ، بلکه همه انسانها مشمول الطاف و عنایات و نعمتهاى اویند.دانشمند معروف شیعه مرحوم صدوق ـره ـ به این آیه براى امکان مساله ((رجعت)) استدلال کرده و مـى گـویـد: یکى از عقاید ما اعتقاد به رجعت است (که گروهى از انسانهاى پیشین بار دیگر در همین دنیا به زندگى باز مى گردند).و نیز مى تواند این آیه سندى براى مساله معاد و احیاى مردگان در قیامت باشد.(آیه ۲۴۴)ـ از اینجا آیات جهاد شروع مى شود، نخست مى فرماید: ((در راه خدا پیکار کنید، و بدانید خداوند شنوا و داناست)) سخنان شما را مى شنود و ازانگیزه هاى درونى شما و نیاتتان در امر جهاد آگاه است (وقاتلوا فى سبیل اللّه واعلموا ان اللّه سمیع علیم).آیه ۲۴۵ـ شان نزول : چنین نقل شده که روزى پیامبراکرم (ص) فرمود: هرکس صدقه اى بدهد دو برابر آن در بهشت خواهد داشت ، ابوالدحداح انصارى عرض کرد اى رسول خدا من دو باغ دارم اگر یکى از آنها را به عنوان صدقه بدهم دوبرابر آن در بهشت خواهم داشت ، فرمود: آرى ! سپس او باغى را کـه بـهـتـر بود به عنوان صدقه به پیامبر(ص) داد، آیه نازل شد، و صدقه او را دو هزار هزار برابر براى او کرد و این است معنى ((اضعافا کثیرة)).تفسیر: در این آیه مى فرماید: ((کیست که به خدا وام نیکویى دهد (و ازاموالى که او بخشیده است در طـریـق جهاد و در طریق حمایت مستمندان ، انفاق کند) تا خداوند آن را براى او، چندین برابر کند)) (من ذالذى یقرض اللّه قرضا حسنافیضاعفه له اضعافا کثیرة).بنابراین وام دادن به خداوند به معنى انفاقهایى است که در راه جهاد مى شود.و در پـایان آیه مى فرماید: ((خداوند (روزى بندگان را) محدود و گسترده مى کند و همه شما به سوى او باز مى گردید)) (واللّه یقبض ویبصط والیه ترجعون).اشـاره به این که تصور نکنید انفاق و بخشش ، اموال شما را کم مى کند زیراگسترش و محدودیت روزى شما به دست خداست.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    خرافاتى که زنان را بیچاره مى کرد!
    یـکـى از مـسـائل و مـشـکلات اساسى زنان ازدواج بعد از مرگ شوهر است ازطرفى رعایت حریم زنـدگانى زناشویى حتى بعد از مرگ همسر موضوعى است فطرى و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونى براى این منظور بوده است گر چه گاهى در این رسوم آن چنان افراط مى کردند که عملا زنان را در بن بست و اسارت قرار مى دادند و گاهى جنایت آمیزترین کارها را در مـورد او مـرتـکـب مى شدند به عنوان نمونه ! بعضى از قبایل پس از مرگ شوهر، زن را آتش زده و یـابـعـضـى او را با مرد دفن مى کردند، برخى زن را براى همیشه از ازدواج مجدد محروم ساخته و گـوشـه نـشـین مى کردند و در پاره اى از قبایل زنها موظف بودند مدتى کنار قبرشوهر زیر خیمه سـیـاه و چـرکین با لباسهاى مندرس و کثیف دور از هرگونه آرایش وزیور و حتى شستشو به سر بـرده و بـدیـن وضـع شب و روز خود را بگذرانند این آیه برتمام این خرافات و جنایات خط بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه مى دهد بعد ازنگاهدارى عده و حفظ حریم زوجیت گذشته اقدام به ازدواج کـنند، مى فرماید:((کسانى که از شما مى میرند و همسرانى از خود باقى گذارند، آنها باید چـهـار مـاه و ده روز انـتـظـار بکشند و هنگامى که مدتشان سرآمد، گناهى بر شما نیست که هر چـه مـى خـواهـند در باره خودشان بطور شایسته انجام دهند)) و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند (والـذیـن یـتـوفون منکم ویذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعة اشهروعشرا فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیـما فعلن فى انفسهن بالمعروف).و ازآنـجـا که گاه اولیا و بستگان زن ، دخالتهاى بى مورد در کار او مى کنند ویامنافع خویش را در ازدواج آیـنـده زن در نـظـر مـى گیرند، در پایان آیه خداوند به همه هشدار مى دهد و مى فرماید: ((خـداونـد از هر کارى که انجام مى دهید آگاه است)) وهرکس را به جزاى اعمال نیک و بد خود مى رساند (واللّه بما تعملون خبیر).(آیـه ۲۳۵)ـ در این آیه به یکى از احکام مهم زنانى که در عده هستند (به تناسب بحثى که در باره عده وفات گذشت) اشاره کرده ، مى فرماید: ((گناهى بر شمانیست که از روى کنایه (از زنانى که در عـده وفات هستند) خواستگارى کنید، و یا دردل تصمیم داشته باشید، خدا مى دانست شما به یـاد آنـهـا خواهید افتاد، ولى با آنهادر تنهایى با صراحت وعده ازدواج نگذارید، مگر این که به طرز شـایـسـته اى (باکنایه) اظهار کنید)) (ولا جناح علیکم فیـما عرضتم به من خطبة النس او اکننتم فى انفسکم علم اللّه انـکم ستذکرونهن ولکن لا تواعدوهن سرا الا ان تقولوا قولامعروفا).در حـقـیـقت این یک امر طبیعى است که با فوت شوهر، زن به سرنوشت آینده خود فکر مى کند و مردانى نیز ممکن است ـبخاطر شرایط سهلتر که زنان بیوه دارندـدر فکر ازدواج با آنان باشند.سـپس در ادامه آیه مى فرماید: (((ولى در هر حال) عقد نکاح را نبندید تا عده آنها به سر آید)) (ولا تعزموا عقدة النکاح حتى یبلغ الکتاب اجله).و بطور مسلم اگر کسى در عده ، عقد ازدواج ببندد باطل است ، بلکه اگرآگاهانه این کار را انجام دهد سبب مى شود که آن زن براى همیشه نسبت به او حرام گردد.و بـه دنبال آن مى فرماید: ((بدانید خداوند آنچه را در دل دارید مى داند، ازمخالفت او بپرهیزید و بدانید که خداوند آمرزنده و داراى حلم است)) و در مجازات بندگان عجله نمى کند (واعلموا ان اللّه یعلم ما فى انفسکم فاحذروه واعلموا ان اللّه غفور رحیم).(آیـه ۲۳۶)ـ بـاز در ادامـه احـکام طلاق در این آیه و آیه بعد احکام دیگرى بیان شده است نخست مـى فـرماید: ((گناهى بر شما نیست اگر زنان را قبل از این که باآنها تماس پیدا کنید (و آمیزش جـنـسـى انـجـام دهید) و تعیین مهر نمایید، طلاق دهید)) (لا جناح علیکم ان طلقتم النس مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضة).الـبـته این در صورتى است که مرد یا زن و مرد بعد از عقد ازدواج و پیش ازعمل زناشویى ، متوجه شـونـد کـه به جهاتى نمى توانند با هم زندگى کنند، چه بهتر که در این موقع با طلاق از هم جدا شوند، زیرا در مراحل بعد کار مشکلتر مى شود.سـپـس به بیان حکم دیگرى در این رابطه مى پردازد و مى فرماید: ((در چنین حالى باید آنها را (با هدیه مناسبى) بهره مند سازید)) (ومتعوهن).ولـى در پرداخت این هدیه ، قدرت و توانایى شوهر نیز باید در نظر گرفته شود، و لذا در دنباله آیه مـى گـویـد: ((بـر آن کـسى که توانایى دارد به اندازه تواناییش ، وبر آن کس که تنگدست است به انـدازه خـودش هـدیه شایسته اى لازم است ، و این حقى است بر نیکوکاران)) (على الموسـع قدره وعلى المقتر قدره متاعا بالمعروف حقاعلى المحسنین).تـوانگران باید به اندازه خود و تنگدستان نیز در خور تواناییشان این هدیه رابپردازند از آنجا که این هـدیـه اثر قابل ملاحظه اى در جلوگیرى از حس انتقامجویى ورهایى زن از عقده هایى که ممکن اسـت ، بـر اثر گسستن پیوند زناشویى حاصل شوددر آیه فوق آن را وابسته به روحیه نیکوکارى و احسان کرده و مى گوید: ((این عمل برنیکوکاران لازم است)) یعنى باید آمیخته با روح نیکوکارى و مسالمت باشد.(آیـه ۲۳۷)ـ در ایـن آیـه سـخـن از زنانى به میان آمده که براى آنها تعیین مهرشده است ولى قبل ازآمیزش وعروسى ، جدا مى شوند، مى فرماید: ((اگر آنهارا طلاق دهید پیش از آن که با آنان تماس پـیدا کنید (وآمیزش انجام شود) در حالى که مهرى براى آنها تعیین کرده اید، لازم است نصف آنچه را تـعـیین کرده اید به آنها بدهید))(وان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن وقد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم).ایـن حـکم قانونى مساله است ، که به زن حق مى دهد نصف تمام مهریه رابدون کم و کاست بگیرد هر چند آمیزشى حاصل نشده باشد.ولـى بـعد به سراغ جنبه هاى اخلاقى و عاطفى مى رود و مى فرماید: ((مگر این که آنها حق خود را ببخشند (و یا اگر صغیر و سفیه هستند، ولى آنها یعنى) آن کس که گره ازدواج به دست اوست آن را ببخشد)) (الا ان یعفون او یعفو الذى بیده عقدة النکاح).در جمله بعد مى گوید: ((عفو و گذشت شما (و پرداختن تمام مهر) به پرهیزکارى نزدیکتر است و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست)) (وان تعفوا اقرب للتقوى ولا تنسواالفضل بینکم ان اللّه بما تعملون بصیر).لـحن مجموعه آیه ، بر اصل اساسى ((معروف)) و ((احسان)) در این مسائل تاکید مى کند، که حتى طـلاق و جـدایـى آمـیـخـتـه بـا نزاع و کشمکش و تحریک روح انتقامجویى نباشد بلکه بر اساس بزرگوارى و احسان و عفو و گذشت ، قرار گیرد.آیـه ۲۳۸ـ شـان نزول : جمعى از منافقان گرمى هوا را بهانه براى ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین قـرار داده بـودنـد و در نـمـاز جـماعت شرکت نمى کردند، و به دنبال آنها بعضى از مؤمنین نیز از شـرکـت در جماعت خوددارى کرده بودند،پیغمبراکرم (ص) از این جهت ناراحت بود حتى آنها را تـهـدیـد بـه مجازات شدید کرد،لذا در حدیثى نقل شده که پیامبر در گرماى فوق العاده نیمروز تـابستان نماز (ظهر) رابا جماعت مى گذارد و این نماز براى اصحاب و یاران سخت ترین نماز بود، بـطـورى کـه پـشـت سـر پیامبر(ص) یک صف یا دو صف بیشتر نبود، در اینجا فرمود: من تصمیم گرفته ام خانه کسانى که در نماز ما شرکت نمى کنند بسوزانم ، آیه نازل شد واهمیت نماز ظهر را (با جماعت) تاکید کرد.تفسیر:اهمیت نماز، مخصوصا نماز وسطىاز آنـجـا کـه نـماز مؤثرترین رابطه انسان با خداست ، در آیات قرآن تاکیدفراوانى روى آن شده ، از جـمله در آیه موردبحث مى فرماید: ((در انجام همه نمازهامخصوصا نماز وسطى ، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید)) (حافظواعلى الصلوة والصلوة الوسطى).((و با خضوع و خشوع و توجه کامل ، براى خدا بپا خیزید)) (وقوموا للّه قانتین).مبادا گرما و سرما گرفتاریهاى دنیا و پرداختن به مال و همسر و فرزند، شما رااز این امر مهم باز دارد منظور از ((صلوة وسطى)) (نماز میانه) همان نماز ظهر است تاکید روى این نماز بخاطر این بـوده که بر اثر گرمى هواى نیمروز تابستان ، یاگرفتاریهاى شدید کسب و کار نسبت به آن کمتر اهمیت مى دادند.(آیـه ۲۳۹)ـ در ایـن آیـه تـاکید مى کند که در سخت ترین شرایط حتى درصحنه جنگ نباید نماز فراموش شود منتها در چنین وضعى ، بسیارى از شرایط نمازهمچون رو به قبله بودن و انجام رکوع و سـجـود بـطـور مـتعارف ، ساقط مى شود لذامى فرماید: ((و اگر (بخاطر جنگ یا خطر دیگرى) بـتـرسـید باید (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید)) و رکوع و سجود را با ایما و اشاره بجا آورید (فان خفتم فرجالا او رکبانا).بنابراین ، محافظت بر نمازه، تنها در حال امنیت نیست ، بلکه در همه حال باید نماز را بجا آورد.((اما به هنگامى که امنیت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید، آن چنانکه به شم، چیزهایى را تعلیم داد که نمى دانستید)) و نماز را در این حال به صورت معمولى و با تمام آداب و شرایط انجام دهید (فاذا امنتم فاذکروا اللّه کما علمکم مالم تکونوا تعلمون).روشـن اسـت شـکـرانـه ایـن تـعلیم الهى که طرز نماز خواندن در حالت امن وخوف را به انسانها آموخته ، همان عمل کردن بر طبق آن است.(آیـه ۲۴۰)ـ قـرآن بار دیگر به مساله ازدواج و طلاق و امورى در این رابطه باز گشته و نخست در بـاره شـوهـرانـى سـخـن مـى گـویـد کـه در آستانه مرگ قرار گرفته و همسرانى از خود بجاى مـى گذارند، مى فرماید: ((و کسانى که از شما مى میرند ـیعنى در آستانه مرگ قرار مى گیرندـ و هـمـسـرانـى از خـود باقى مى گذارند باید براى همسران خودوصیت کنند که تا یک سال آنها را بـهره مند سازند، و از خانه بیرون نکنند)) در خانه شوهر باقى بمانند و هزینه زندگى آنها پرداخت شود (والذین یتوفون منکم ویذرون ازواجا وصیة لا زواجهم متاعا الى الحول غیر اخراج).البته این در صورتى است که آنها از خانه شوهر بیرون نروند ((و اگر بیرون روند(حقى در هزینه و سکنى ندارند ولى) گناهى بر شما نیست ، نسبت به آنچه در باره خود از کار شایسته (مانند انتخاب شوهر مجدد بعد از تمام شدن عده) انجام مى دهند)) (فان خرجن فلا جناح علیکم فى ما فعلن فى انفسهن من معروف).در پـایـان آیـه ، گـویـا بـراى ایـن که چنین زنانى از آینده خود نگران نباشند آنها رادلدارى داده مى فرماید: خداوند قادر است که راه دیگرى بعد از فقدان شوهرپیشین در برابر آنها بگشاید، و اگر مـصـیبتى به آنها رسیده حتما حکمتى در آن بوده است ، زیرا ((خداوند توانا و حکیم است)) (واللّه عزیز حکیم).اگر از روى حکمتش درى را ببندد، به لطفش در دیگرى را خواهد گشود وجاى نگرانى نیست.بـسـیارى از مفسران معتقدند که این آیه به وسیله آیه ۲۳۴ همین سوره که قبلاگذشت و در آن ، عده وفات چهار ماه و ده روز تعیین شده بود نسخ شده است ومقدم بودن آن آیه بر این آیه از نظر ترتیب و تنظیم قرآنى دلیل بر این نیست که قبلانازل شده است.(آیـه ۲۴۱)ـ در ایـن آیه به یکى دیگر از احکام طلاق پرداخته مى فرماید:((براى زنان مطلقه ، هدیه شـایسته اى است این حقى است بر پرهیزکاران)) که از طرف شوهر پرداخته مى شود (وللمطلقات متاع بالمعروف حقا على المتقین).حکم در این آیه به قرینه آیه ۲۳۶ که گذشت ، در مورد زنانى است که مهرى براى آنها به هنگام عقد قرار داده نشده وقبل از آمیزش جنسى ، طلاق داده مى شوند.(آیـه ۲۴۲)ـ در ایـن آیـه که آخرین آیه مربوط به طلاق است ، مى فرماید: ((این چنین خداوند آیات خود را براى شما شرح مى دهد شاید اندیشه کنید)) (کذلک یبین اللّه لکم آیاته لعلکم تعقلون).بدیهى است که منظور از اندیشه کردن و تعقل ، آن است که مبد حرکت به سوى عمل باشد، وگرنه اندیشه تنها در باره احکام نتیجه اى نخواهد داشت.آیه۲۴۳ ـ شان نزول : در یکى از شهرهاى شام بیمارى طاعون راه یافت ومردم یکى پس از دیگرى از دنیا مى رفتند در این میان عده بسیارى به این امید که شاید از چنگال مرگ رهایى یابند آن محیط و دیار را ترک گفتند از آنجا که پس از فراراز محیط خود و رهایى از مرگ در خود احساس قدرت و اسـتـقـلالـى نموده و با نادیده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبیعى دچار غرور شدند پروردگار آنها رانیز در همان بیابان به همان بیمارى نابود ساخت.تـفسیر: این آیه اشاره سربسته ، و در عین حال آموزنده اى است ، به سرگذشت عجیب یکى از اقوام پیشین ، که بیمارى مسرى وحشتناکى در محیط آنهاظاهر گشت ، و هزاران نفر، از آن منطقه فرار کـردنـد، مـى فـرماید: ((آیا ندیدى کسانى راکه از خانه خود از ترس مرگ فرار کردند در حالى که هزاران نفر بودند)) (الم ترالى الذین خرجوا من دیارهم وهم الوف حذر الموت).سـپس به عاقبت کار آنها اشاره کرده مى فرماید: ((خداوند به آنها فرمود:بمیرید)) و به آن بیمارى کـه آن را بـهـانه قرار داده بودند مردند (فقال لهم اللّه موتوا)((سپس خداوند آنها را زنده کرد)) تا ماجراى زندگى آنان درس عبرتى براى دیگران باشد (ثم احیهم).ایـن امـر تکوینى ، همانند امرى است که در آیه ۸۲ سوره یس آمده ، آنجا که مى فرماید: ((امر او تنها این است که هنگامى که چیزى را اراده کند مى گوید: ایجادشو و فورا موجود مى شود))!.جـمـلـه ((ثـم احـیهم)) اشاره به زنده شدن آن جمعیت است که به دعاى حزقیل پیامبر، صورت گـرفـت و از آنـجـا کـه بـازگـشت آنان به حیات ، یکى از نعمتهاى روشن الهى بود، (هم از نظر خـودشـان ، و هـم از نـظـر عبرت مردم) در پایان آیه مى فرماید:((خداوند نسبت به بندگان خود احـسـان مـى کند، ولى بیشتر مردم ، شکر او را بجانمى آورند)) (ان اللّه لذوفضل على الناس ، ولکن اکثر الناس لا یشکرون).نه تنها این گروه ، بلکه همه انسانها مشمول الطاف و عنایات و نعمتهاى اویند.دانشمند معروف شیعه مرحوم صدوق ـره ـ به این آیه براى امکان مساله ((رجعت)) استدلال کرده و مـى گـویـد: یکى از عقاید ما اعتقاد به رجعت است (که گروهى از انسانهاى پیشین بار دیگر در همین دنیا به زندگى باز مى گردند).و نیز مى تواند این آیه سندى براى مساله معاد و احیاى مردگان در قیامت باشد.(آیه ۲۴۴)ـ از اینجا آیات جهاد شروع مى شود، نخست مى فرماید: ((در راه خدا پیکار کنید، و بدانید خداوند شنوا و داناست)) سخنان شما را مى شنود و ازانگیزه هاى درونى شما و نیاتتان در امر جهاد آگاه است (وقاتلوا فى سبیل اللّه واعلموا ان اللّه سمیع علیم).آیه ۲۴۵ـ شان نزول : چنین نقل شده که روزى پیامبراکرم (ص) فرمود: هرکس صدقه اى بدهد دو برابر آن در بهشت خواهد داشت ، ابوالدحداح انصارى عرض کرد اى رسول خدا من دو باغ دارم اگر یکى از آنها را به عنوان صدقه بدهم دوبرابر آن در بهشت خواهم داشت ، فرمود: آرى ! سپس او باغى را کـه بـهـتـر بود به عنوان صدقه به پیامبر(ص) داد، آیه نازل شد، و صدقه او را دو هزار هزار برابر براى او کرد و این است معنى ((اضعافا کثیرة)).تفسیر: در این آیه مى فرماید: ((کیست که به خدا وام نیکویى دهد (و ازاموالى که او بخشیده است در طـریـق جهاد و در طریق حمایت مستمندان ، انفاق کند) تا خداوند آن را براى او، چندین برابر کند)) (من ذالذى یقرض اللّه قرضا حسنافیضاعفه له اضعافا کثیرة).بنابراین وام دادن به خداوند به معنى انفاقهایى است که در راه جهاد مى شود.و در پـایان آیه مى فرماید: ((خداوند (روزى بندگان را) محدود و گسترده مى کند و همه شما به سوى او باز مى گردید)) (واللّه یقبض ویبصط والیه ترجعون).اشـاره به این که تصور نکنید انفاق و بخشش ، اموال شما را کم مى کند زیراگسترش و محدودیت روزى شما به دست خداست.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    چرا تعبیر به قرض ؟
    در چندین آیه از قرآن مجید در مورد انفاق در راه خدا تعبیر به قرض و وام دادن به پروردگار آمده اسـت ، و ایـن نـهـایت لطف خداوند نسبت به بندگان را از یکسوو کمال اهمیت مساله انفاق را از سـوى دیـگر مى رساند، در نهج البلاغه على (ع)مى فرماید: ((خداوند از شما درخواست قرض کرده در حـالـى کـه گنجهاى آسمان وزمین از آن اوست و بى نیاز و ستوده (آرى ، اینها نه از جهت نیاز اوست) بلکه مى خواهد شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید)).(آیه ۲۴۶).یک ماجراى عبرت انگیز!قـوم یـهـود کـه در زیـر سـلطه فرعونیان ضعیف و ناتوان شده بودند بر اثررهبریهاى خردمندانه مـوسـى (ع) از آن وضـع اسف انگیز نجات یافته و به قدرت وعظمت رسیدند خداوند به برکت این پیامبر نعمتهاى فراوانى به آنها بخشیده که ازجمله صندوق عهد ((۲۲)) بود.ولـى هـمـیـن پـیـروزیها و نعمتها کم کم باعث غرور آنها شد و تن به قانون شکنى دادند سرانجام بـه دسـت فلسطینیان شکست خورده و قدرت و نفوذ خویش را همراه صندوق عهد از دست دادند این وضع سالها ادامه داشت تا آن که خداوند پیامبرى به نام ((اشموئیل)) را براى نجات و ارشاد آنها برانگیخت آنها گرد او اجتماع کردند واز او خواستند رهبر و امیرى براى آنها انتخاب کند تا همگى تحت فرمان او با دشمن نبرد کنند تا عزت از دست رفته را باز یابند.((اشموئیل)) به درگاه خداوند روى آورده و خواسته قوم را به پیشگاه وى عرضه داشت به او وحى شـد کـه ((طـالوت)) را به پادشاهى ایشان برگزیدم در این آیه ، روى سخن را به پیامبراکرم (ص) کـرده مـى فـرماید: ((آیا ندیدى جمعى از اشراف بنى اسرائیل را بعد از موسى (ع) که به پیامبر خود گـفتند زمامدارى براى ما انتخاب کن تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پیکار کنیم)) (الم تر الى الـمـلا من بنى اسرائیل من بعد موسى اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فى سبیل اللّه).قابل توجه این که آنها نام این مبارزه را ((فى سبیل اللّه)) (در راه خدا) گذاردند ازاین تعبیر روشن مـى شـود که آنچه به آزادى و نجات انسانها از اسارت و رفع ظلم کمک کند فى سبیل اللّه محسوب مـى شـود بـه هـر حـال پـیامبرشان که از وضع آنان نگران بود، و آنها را ثابت قدم در عهد و پیمان نـمى دید به آنها ((گفت : اگر دستورپیکار به شما داده شود شاید (سرپیچى کنید و) در راه خدا پیکار نکنید)) (قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا).آنـهـا در پـاسـخ گـفـتـنـد: ((چـگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم در حالى که از خانه و فـرزندانمان رانده شدیم))! و شهرهاى ما به وسیله دشمن اشغال وفرزندانمان اسیر شده اند (قالوا وما لنا الا نقاتل فى سبیل اللّه وقد اخرجنا من دیارناوابنائنا).اما هیچ یک از اینها نتوانست جلو پیمان شکنى آنها را بگیرد، و لذا در ادامه آیه مى خوانیم : ((هنگامى کـه دسـتـور پـیـکار به آنها داده شد جز عده کمى همگى سرپیچى کردند و خداوند ستمکاران را مـى دانـد)) و مـى شناسد و به آنها کیفر مى دهد(فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم واللّه علیم بالظالمین).بعضى عده وفاداران را ۳۱۳ نفر نوشته اند، همانند سربازان وفادار اسلام درجنگ بدر.(آیـه ۲۴۷)ـ در هر صورت پیامبرشان ، طبق وظیفه اى که داشت به درخواست آنها پاسخ گفت ، و طـالـوت را بـه فرمان خدا براى زمامدارى آنان برگزید((و به آنها گفت : خداوند طالوت را براى زمامدارى شما برانگیخته است)) (وقال لهم نبیهم ان اللّه قد بعث لکم طالوت ملکا).از تـعـبـیـر ملکا چنین بر مى آید که طالوت ، تنها فرمانده لشگر نبود بلکه زمامدارکشور هم بود از ایـنجا مخالفت شروع شد، گروهى گفتند: ((چگونه او بر ما حکومت داشته باشد با این که ما از او شایسته تریم ، و او ثروت زیادى ندارد)) (قالوا انى یکون له الملک علینا ونحن احق بالملک منه ولم یؤت سعة من المال).در واقع آنها به انتخاب خداوند اعتراض کردند ـطالوت جوانى از یک قبیله گمنام بنى اسرائیل و از نـظـر مـالـى یـک کـشـاورز سـاده بودـ ولى قرآن پاسخ دندانشکنى را که آن پیامبر به گمراهان بـنـى اسـرائیل داد چنین بازگو مى کند ((گفت : خداوند او رابر شما برگزیده و علم و (قدرت) جسم او را وسعت بخشیده)) (ان اللّه اصطفیه وزاده بسطة فى العلم والجسم).نـخـست : این که این گزینش خداوند حکیم است و دوم این که شما سخت دراشتباهید و شرایط اساسى رهبرى را فراموش کرده اید، نسب عالى و ثروت ، هیچ امتیازى براى رهبرى نیست.سپس مى افزاید: ((خداوند ملک خود را به هر کس بخواهد مى بخشد وخداوند (احسانش) وسیع و گسترده و دانا (به لیاقت و شایستگى افراد) است))(واللّه یؤتى ملکه من یشا واللّه واسـع علیم).ایـن جمله ممکن است اشاره به شرط سومى براى رهبرى باشد و آن فراهم شدن امکانات و وسایل مختلف از سوى خداست.(آیـه ۲۴۸)ـ ایـن آیه نشان مى دهد که گویا بنى اسرائیل هنوز به ماموریت طالوت از سوى خداوند حتى با تصریح پیامبرشان اشموئیل ، اطمینان پیدا نکرده بودند و از او خواهان نشانه و دلیل شدند، ((پیامبر آنها به آنها گفت : نشانه حکومت او این است که صندوق عهد به سوى شما خواهد آمد که در آن آرامـشـى از سـوى پـروردگـارتان براى شما است ، همان صندوقى که یادگارهاى خاندان مـوسـى و هـارون در آن اسـت ، در حـالـى کـه فـرشـتـگان آن را حمل مى کنند، در این موضوع ، نـشـانـه روشنى براى شما است ، اگر ایمان داشته باشید)) (وقال لهم نبیهم ان آیة ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم وبقیة مما ترک آل موسى وآل هرون تحمله الملائکة ان فى ذلک لا یة لکم ان کنتم مؤمنین).(آیـه ۲۴۹)ـ سـرانـجام به رهبرى و فرماندهى طالوت تن در دادند و او لشگرهاى فراوانى را بسیج کـرد و بـه راه افتاد، و در اینجا بود که بنى اسرائیل در برابر آزمون عجیبى قرار گرفتند بهتر است ایـن سـخـن را از زبـان قـرآن بـشـنـویـم ، مـى فرماید:((هنگامى که طالوت (به فرماندهى لشگر بنى اسرائیل منصوب شد سپاهیان را باخود بیرون برد، به آنها گفت : خداوند شما را با یک نهر آب امتحان مى کند، آنها که از آن بنوشند از من نیستند و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نـچـشـنـداز مـنـنـد)) (فـلما فصل طالوت بالجنود قال ان اللّه مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منى ومن لم یطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة بیده).در اینجا لشگریان طالوت در برابر آزمون بزرگى قرار گرفتند، و آن مساله مقاومت شدید در برابر تـشنگى ، و چنین آزمونى براى این لشگر ـمخصوصا باسابقه بدى که بنى اسرائیل در بعضى جنگها داشتندـ ضرورت داشت.ولى اکثریت آنها از بوته این امتحان سالم بیرون نیامدند، چنانکه قرآن مى گوید: ((آنها همگى ـجز عده کمى از آنه، از آن آب نوشیدند)) (فشربوا منه الا قلیلا منهم).سـپـس مـى افـزایـد: ((هـنـگامى که او (طالوت) و افرادى که به وى ایمان آورده بودند (و از بوته آزمـایـش سـالم به در آمدند) از آن نهر گذشتند، گفتند: امروز ما (با این جمعیت اندک) توانایى مـقـابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم)) (فلما جاوزه هووالذین آمنوا معه قالوا لا طاقة لنا الیوم بجالوت وجنوده).و در ادامه مى فرماید: ((آنها که مى دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به رستاخیز و وعده هاى الـهـى ایـمـان داشـتـنـد) گفتند: چه بسیار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا بر گروههاى عـظیمى پیروز شدند و خداوند با صابران (واستقامت کنندگان) همراه است)) (قال الذین یظنون انـهم ملاقوا اللّه کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن اللّه واللّه مع الصابرین).(آیـه ۲۵۰)ـ در ایـن آیـه مـسـاله رویارویى دو لشگر مطرح مى شود، مى فرماید:((هنگامى که آنها (لشگر طالوت و بنى اسرائیل) در برابر جالوت و سپاهیان او قرارگرفتند گفتند: پروردگارا! صبر و اسـتـقـامت را بر ما فرو ریز گامهاى ما را استوار بدار، وما را بر جمعیت کافران پیروز گردان)) (ولما برزوا لجالوت وجنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الکافرین).در حـقیقت طالوت و سپاه او سه چیز طلب کردند نخست صبر و استقامت ،دومین تقاضاى آنها از خدا این بود که گامهاى ما را استوار بدار تا از جا کنده نشود وفرار نکنیم در واقع دعاى اول جنبه بـاطـنـى و درونـى داشـت و ایـن دعا جنبه ظاهرى وبرونى دارد و مسلما ثبات قدم از نتایج روح اسـتـقـامت و صبر است ، سومین تقاضاى آنها این بود که ((ما را بر این قوم کافر یارى فرما و پیروز کن)) که نتیجه نهایى صبر واستقامت و ثبات قدم است.(آیـه ۲۵۱)ـ بـه یقین خداوند چنین بندگانى را تنها نخواهد گذاشت هر چندعدد آنها کم و عدد دشـمن زیاد باشد، لذا در این آیه مى فرماید: ((آنها به فرمان خداسپاه دشمن را شکست دادند و به هزیمت وا داشتند)) (فهزموهم باذن اللّه).((و داوود (جـوان کـم سـن و سال و نیرومند شجاعى که در لشگر طالوت بود)جالوت را کشت)) (وقتل داوود جالوت).ایـن جـوان با فلاخنى که در دست داشت ، یکى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب کرد که درست بر پـیشانى و سر جالوت کوبیده شد و در آن فرو نشست وفریادى کشید و فرو افتاد، و ترس و وحشت تـمـام سـپاه او را فرا گرفت و به سرعت فرار کردند، گویا خداوند مى خواست قدرت خویش را در ایـنـجـا نـشـان دهـد کـه چـگونه پادشاهى با آن عظمت و لشگرى انبوه به وسیله نوجوان تازه به میدان آمده اى آن هم با یک سلاح ظاهرا بى ارزش ، از پاى در مى آید!.سـپس مى افزاید: ((خداوند حکومت و دانش را به او بخشید و از آنچه مى خواست به او تعلیم داد)) (وا تیه اللّه الـمـلـک والحکمة وعلمه مما یش).گـرچـه دراین آیه تصریح نشده که این داود همان داود، پیامبر بزرگ بنى اسرائیل ،پدر سلیمان است ولى جمله فوق نشان مى دهد که او به مقام نبوت رسید.و در پـایـان آیـه بـه یـک قانون کلى اشاره فرموده مى گوید: ((و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نکند سراسر روى زمین فاسد مى شود، ولى خداوند نسبت به تمام جهانیان ، لـطـف و احـسـان دارد)) (ولـولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الا رض ولکن اللّه ذوفضل على العالمین).ایـن آیـات ، بـشارت است براى مؤمنان که در مواقعى که در فشار شدید ازسوى طاغوتها و جباران قرار مى گیرند در انتظار نصرت و پیروزى الهى باشند.(آیه ۲۵۲)ـ این آیه اشاره به داستانهاى متعددى است که در آیات گذشته در باره بنى اسرائیل بیان شـده اسـت کـه هـر کـدام نشانه اى از قدرت و عظمت پروردگار است و پاک از هرگونه خرافه و افـسـانه و اساطیر بر پیامبر نازل گردیده و درآن مى فرماید: ((اینها آیات خداست که به حق بر تو مى خوانیم و تو از رسولان هستى)) (تلک آیات اللّه نتلوها علیک بالحق وانک لمن المرسلین).آغاز جز سوم قرآن مجید.(آیه ۲۵۳) .نقش پیامبران در زندگى انسانها!ایـن آیـه اشاره اى به درجات انبیا و مراتب آنها و گوشه اى از رسالت آنها درجامعه انسانى مى کند، نخست مى فرماید: ((آن رسولان را بعضى بر بعضى برترى دادیم)) (تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض).تعبیر به فضلنا بعضهم على بعض به روشنى مى رساند که همه پیامبران الهى با این که از نظر نبوت و رسالت ، همانند بودند از جهت مقام یکسان نبودند.سـپـس بـه ویـژگى بعضى از آنان پرداخته مى فرماید: ((بعضى از آنان را خدا با اوسخن گفت)) (منهم من کلم اللّه).و منظور از آن موسى (ع) است که به ((کلیم اللّه)) معروف شده است.سـپـس مـى افـزایـد: ((و درجـات بـعضى را بالا برد)) (ورفع بعضهم درجات) که نمونه کامل آن پـیـامـبـرگـرامـى اسلام است که آیینش کاملترین و آخرین آیینها بود، و یامنظور از آن بعضى از پیامبران پیشین مانند ابراهیم و امثال اوست.سـپس به سراغ امتیاز حضرت مسیح (ع) رفته مى فرماید: ((ما به عیسى بن مریم نشانه هاى روشن دادیم ، و او را با روح القدس تایید کردیم)) (وآتینا عیسى ابن مریم البینات وایدناه بروح القدس).نـشـانـه هـاى روشـن ، اشاره به معجزاتى مانند شفاى بیماران غیرقابل علاج واحیاى مردگان ، و مـعارف عالى دینى است و منظور از روح القدس پیک وحى خداوند یعنى جبرئیل ، یا نیروى مرموز معنوى خاصى است که در اولیااللّه باتفاوتهایى وجود دارد.در ادامـه آیـه اشـاره بـه وضـع امـتـهـا و اخـتـلافات آنها بعد از انبیا کرده مى فرماید:((اگر خدا مـى خواست کسانى که بعد از آنان بودند، پس از آن که آن همه نشانه هاى روشن براى آنان آمد، به جـنـگ و سـتـیز با یکدیگر نمى پرداختند)) (ولوشا اللّه مااقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاتهم البینات).یـعـنـى اگر خدا مى خواست ، قدرت داشت که آنها را به اجبار از جنگ و ستیزباز دارد، ولى سنت الهى بر این بوده و هست که مردم را در انتخاب راه آزاد گذارد.ولـى آنـها از آزادى خود سؤاستفاده کردند ((و راه اختلاف پیمودند)) (ولکن اختلفوا) در حقیقت اخـتـلافـات مـیـان پـیروان راستین و حقیقى مذاهب نبوده بلکه ((میان)) پیروان و ((مخالفان)) مـذهـب صورت گرفته است ((پس بعضى از آنها ایمان آوردند و بعضى کافر شدند)) (فمنهم من امن ومنهم من کفر).بار دیگر تاکید مى کند که این کار براى خدا آسان بود که به حکم اجبار جلواختلافات آنها را بگیرد، زیرا ((اگر خدا مى خواست هرگز آنها با یکدیگر جنگ نمى کردند ولى خداوند آن را که اراده کرده (و بـر طبق حکمت و هماهنگ با هدف آفرینش انسان است و آن آزادى اراده و مختار بودن است) به جا مى آورد)) (ولوشااللّه مااقتتلوا ولکن اللّه یفعل ما یرید).بدون شک گروهى از این آزادى نتیجه منفى مى گیرند ولى در مجموع وجودآزادى از مهمترین ارکان تکامل انسان است ، زیرا تکامل اجبارى تکامل محسوب نمى شود.(آیه ۲۵۴).انفاق یکى از مهمترین اسباب نجات در قیامت !در ایـن آیـه روى سخن را به مسلمانان کرده و به یکى از وظایفى که سبب وحدت جامعه و تقویت حـکومت و بنیه دفاعى و جهاد مى شود اشاره مى کند ومى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید))(ی ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم).از تهدیدى که در ذیل آیه آمده استفاده مى شود منظور، انفاق واجب یعنى زکات است.سـپـس مى افزاید: امروز که توانایى دارید انفاق کنید ((پیش از آن که روزى فرارسد که نه خرید و فـروش در آن اسـت و نه رابطه دوستى و نه شفاعت)) (من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه ولا خلة ولا شفاعة).و در پایان آیه مى فرماید: ((کافران همان ظالمانند)) (والکافرون هم الظالمون).اشـاره بـه این که آنها که انفاق و زکات را ترک مى کنند هم به خویشتن ستم روامى دارند و هم به دیگران.((کفر)) در اینجا به معنى سرپیچى و گناه و تخلف از دستور خداست.(آیه ۲۵۵).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    چرا تعبیر به قرض ؟
    در چندین آیه از قرآن مجید در مورد انفاق در راه خدا تعبیر به قرض و وام دادن به پروردگار آمده اسـت ، و ایـن نـهـایت لطف خداوند نسبت به بندگان را از یکسوو کمال اهمیت مساله انفاق را از سـوى دیـگر مى رساند، در نهج البلاغه على (ع)مى فرماید: ((خداوند از شما درخواست قرض کرده در حـالـى کـه گنجهاى آسمان وزمین از آن اوست و بى نیاز و ستوده (آرى ، اینها نه از جهت نیاز اوست) بلکه مى خواهد شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید)).(آیه ۲۴۶).یک ماجراى عبرت انگیز!قـوم یـهـود کـه در زیـر سـلطه فرعونیان ضعیف و ناتوان شده بودند بر اثررهبریهاى خردمندانه مـوسـى (ع) از آن وضـع اسف انگیز نجات یافته و به قدرت وعظمت رسیدند خداوند به برکت این پیامبر نعمتهاى فراوانى به آنها بخشیده که ازجمله صندوق عهد ((۲۲)) بود.ولـى هـمـیـن پـیـروزیها و نعمتها کم کم باعث غرور آنها شد و تن به قانون شکنى دادند سرانجام بـه دسـت فلسطینیان شکست خورده و قدرت و نفوذ خویش را همراه صندوق عهد از دست دادند این وضع سالها ادامه داشت تا آن که خداوند پیامبرى به نام ((اشموئیل)) را براى نجات و ارشاد آنها برانگیخت آنها گرد او اجتماع کردند واز او خواستند رهبر و امیرى براى آنها انتخاب کند تا همگى تحت فرمان او با دشمن نبرد کنند تا عزت از دست رفته را باز یابند.((اشموئیل)) به درگاه خداوند روى آورده و خواسته قوم را به پیشگاه وى عرضه داشت به او وحى شـد کـه ((طـالوت)) را به پادشاهى ایشان برگزیدم در این آیه ، روى سخن را به پیامبراکرم (ص) کـرده مـى فـرماید: ((آیا ندیدى جمعى از اشراف بنى اسرائیل را بعد از موسى (ع) که به پیامبر خود گـفتند زمامدارى براى ما انتخاب کن تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پیکار کنیم)) (الم تر الى الـمـلا من بنى اسرائیل من بعد موسى اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فى سبیل اللّه).قابل توجه این که آنها نام این مبارزه را ((فى سبیل اللّه)) (در راه خدا) گذاردند ازاین تعبیر روشن مـى شـود که آنچه به آزادى و نجات انسانها از اسارت و رفع ظلم کمک کند فى سبیل اللّه محسوب مـى شـود بـه هـر حـال پـیامبرشان که از وضع آنان نگران بود، و آنها را ثابت قدم در عهد و پیمان نـمى دید به آنها ((گفت : اگر دستورپیکار به شما داده شود شاید (سرپیچى کنید و) در راه خدا پیکار نکنید)) (قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا).آنـهـا در پـاسـخ گـفـتـنـد: ((چـگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم در حالى که از خانه و فـرزندانمان رانده شدیم))! و شهرهاى ما به وسیله دشمن اشغال وفرزندانمان اسیر شده اند (قالوا وما لنا الا نقاتل فى سبیل اللّه وقد اخرجنا من دیارناوابنائنا).اما هیچ یک از اینها نتوانست جلو پیمان شکنى آنها را بگیرد، و لذا در ادامه آیه مى خوانیم : ((هنگامى کـه دسـتـور پـیـکار به آنها داده شد جز عده کمى همگى سرپیچى کردند و خداوند ستمکاران را مـى دانـد)) و مـى شناسد و به آنها کیفر مى دهد(فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم واللّه علیم بالظالمین).بعضى عده وفاداران را ۳۱۳ نفر نوشته اند، همانند سربازان وفادار اسلام درجنگ بدر.(آیـه ۲۴۷)ـ در هر صورت پیامبرشان ، طبق وظیفه اى که داشت به درخواست آنها پاسخ گفت ، و طـالـوت را بـه فرمان خدا براى زمامدارى آنان برگزید((و به آنها گفت : خداوند طالوت را براى زمامدارى شما برانگیخته است)) (وقال لهم نبیهم ان اللّه قد بعث لکم طالوت ملکا).از تـعـبـیـر ملکا چنین بر مى آید که طالوت ، تنها فرمانده لشگر نبود بلکه زمامدارکشور هم بود از ایـنجا مخالفت شروع شد، گروهى گفتند: ((چگونه او بر ما حکومت داشته باشد با این که ما از او شایسته تریم ، و او ثروت زیادى ندارد)) (قالوا انى یکون له الملک علینا ونحن احق بالملک منه ولم یؤت سعة من المال).در واقع آنها به انتخاب خداوند اعتراض کردند ـطالوت جوانى از یک قبیله گمنام بنى اسرائیل و از نـظـر مـالـى یـک کـشـاورز سـاده بودـ ولى قرآن پاسخ دندانشکنى را که آن پیامبر به گمراهان بـنـى اسـرائیل داد چنین بازگو مى کند ((گفت : خداوند او رابر شما برگزیده و علم و (قدرت) جسم او را وسعت بخشیده)) (ان اللّه اصطفیه وزاده بسطة فى العلم والجسم).نـخـست : این که این گزینش خداوند حکیم است و دوم این که شما سخت دراشتباهید و شرایط اساسى رهبرى را فراموش کرده اید، نسب عالى و ثروت ، هیچ امتیازى براى رهبرى نیست.سپس مى افزاید: ((خداوند ملک خود را به هر کس بخواهد مى بخشد وخداوند (احسانش) وسیع و گسترده و دانا (به لیاقت و شایستگى افراد) است))(واللّه یؤتى ملکه من یشا واللّه واسـع علیم).ایـن جمله ممکن است اشاره به شرط سومى براى رهبرى باشد و آن فراهم شدن امکانات و وسایل مختلف از سوى خداست.(آیـه ۲۴۸)ـ ایـن آیه نشان مى دهد که گویا بنى اسرائیل هنوز به ماموریت طالوت از سوى خداوند حتى با تصریح پیامبرشان اشموئیل ، اطمینان پیدا نکرده بودند و از او خواهان نشانه و دلیل شدند، ((پیامبر آنها به آنها گفت : نشانه حکومت او این است که صندوق عهد به سوى شما خواهد آمد که در آن آرامـشـى از سـوى پـروردگـارتان براى شما است ، همان صندوقى که یادگارهاى خاندان مـوسـى و هـارون در آن اسـت ، در حـالـى کـه فـرشـتـگان آن را حمل مى کنند، در این موضوع ، نـشـانـه روشنى براى شما است ، اگر ایمان داشته باشید)) (وقال لهم نبیهم ان آیة ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم وبقیة مما ترک آل موسى وآل هرون تحمله الملائکة ان فى ذلک لا یة لکم ان کنتم مؤمنین).(آیـه ۲۴۹)ـ سـرانـجام به رهبرى و فرماندهى طالوت تن در دادند و او لشگرهاى فراوانى را بسیج کـرد و بـه راه افتاد، و در اینجا بود که بنى اسرائیل در برابر آزمون عجیبى قرار گرفتند بهتر است ایـن سـخـن را از زبـان قـرآن بـشـنـویـم ، مـى فرماید:((هنگامى که طالوت (به فرماندهى لشگر بنى اسرائیل منصوب شد سپاهیان را باخود بیرون برد، به آنها گفت : خداوند شما را با یک نهر آب امتحان مى کند، آنها که از آن بنوشند از من نیستند و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نـچـشـنـداز مـنـنـد)) (فـلما فصل طالوت بالجنود قال ان اللّه مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منى ومن لم یطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة بیده).در اینجا لشگریان طالوت در برابر آزمون بزرگى قرار گرفتند، و آن مساله مقاومت شدید در برابر تـشنگى ، و چنین آزمونى براى این لشگر ـمخصوصا باسابقه بدى که بنى اسرائیل در بعضى جنگها داشتندـ ضرورت داشت.ولى اکثریت آنها از بوته این امتحان سالم بیرون نیامدند، چنانکه قرآن مى گوید: ((آنها همگى ـجز عده کمى از آنه، از آن آب نوشیدند)) (فشربوا منه الا قلیلا منهم).سـپـس مـى افـزایـد: ((هـنـگامى که او (طالوت) و افرادى که به وى ایمان آورده بودند (و از بوته آزمـایـش سـالم به در آمدند) از آن نهر گذشتند، گفتند: امروز ما (با این جمعیت اندک) توانایى مـقـابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم)) (فلما جاوزه هووالذین آمنوا معه قالوا لا طاقة لنا الیوم بجالوت وجنوده).و در ادامه مى فرماید: ((آنها که مى دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به رستاخیز و وعده هاى الـهـى ایـمـان داشـتـنـد) گفتند: چه بسیار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا بر گروههاى عـظیمى پیروز شدند و خداوند با صابران (واستقامت کنندگان) همراه است)) (قال الذین یظنون انـهم ملاقوا اللّه کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن اللّه واللّه مع الصابرین).(آیـه ۲۵۰)ـ در ایـن آیـه مـسـاله رویارویى دو لشگر مطرح مى شود، مى فرماید:((هنگامى که آنها (لشگر طالوت و بنى اسرائیل) در برابر جالوت و سپاهیان او قرارگرفتند گفتند: پروردگارا! صبر و اسـتـقـامت را بر ما فرو ریز گامهاى ما را استوار بدار، وما را بر جمعیت کافران پیروز گردان)) (ولما برزوا لجالوت وجنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الکافرین).در حـقیقت طالوت و سپاه او سه چیز طلب کردند نخست صبر و استقامت ،دومین تقاضاى آنها از خدا این بود که گامهاى ما را استوار بدار تا از جا کنده نشود وفرار نکنیم در واقع دعاى اول جنبه بـاطـنـى و درونـى داشـت و ایـن دعا جنبه ظاهرى وبرونى دارد و مسلما ثبات قدم از نتایج روح اسـتـقـامت و صبر است ، سومین تقاضاى آنها این بود که ((ما را بر این قوم کافر یارى فرما و پیروز کن)) که نتیجه نهایى صبر واستقامت و ثبات قدم است.(آیـه ۲۵۱)ـ بـه یقین خداوند چنین بندگانى را تنها نخواهد گذاشت هر چندعدد آنها کم و عدد دشـمن زیاد باشد، لذا در این آیه مى فرماید: ((آنها به فرمان خداسپاه دشمن را شکست دادند و به هزیمت وا داشتند)) (فهزموهم باذن اللّه).((و داوود (جـوان کـم سـن و سال و نیرومند شجاعى که در لشگر طالوت بود)جالوت را کشت)) (وقتل داوود جالوت).ایـن جـوان با فلاخنى که در دست داشت ، یکى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب کرد که درست بر پـیشانى و سر جالوت کوبیده شد و در آن فرو نشست وفریادى کشید و فرو افتاد، و ترس و وحشت تـمـام سـپاه او را فرا گرفت و به سرعت فرار کردند، گویا خداوند مى خواست قدرت خویش را در ایـنـجـا نـشـان دهـد کـه چـگونه پادشاهى با آن عظمت و لشگرى انبوه به وسیله نوجوان تازه به میدان آمده اى آن هم با یک سلاح ظاهرا بى ارزش ، از پاى در مى آید!.سـپس مى افزاید: ((خداوند حکومت و دانش را به او بخشید و از آنچه مى خواست به او تعلیم داد)) (وا تیه اللّه الـمـلـک والحکمة وعلمه مما یش).گـرچـه دراین آیه تصریح نشده که این داود همان داود، پیامبر بزرگ بنى اسرائیل ،پدر سلیمان است ولى جمله فوق نشان مى دهد که او به مقام نبوت رسید.و در پـایـان آیـه بـه یـک قانون کلى اشاره فرموده مى گوید: ((و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نکند سراسر روى زمین فاسد مى شود، ولى خداوند نسبت به تمام جهانیان ، لـطـف و احـسـان دارد)) (ولـولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الا رض ولکن اللّه ذوفضل على العالمین).ایـن آیـات ، بـشارت است براى مؤمنان که در مواقعى که در فشار شدید ازسوى طاغوتها و جباران قرار مى گیرند در انتظار نصرت و پیروزى الهى باشند.(آیه ۲۵۲)ـ این آیه اشاره به داستانهاى متعددى است که در آیات گذشته در باره بنى اسرائیل بیان شـده اسـت کـه هـر کـدام نشانه اى از قدرت و عظمت پروردگار است و پاک از هرگونه خرافه و افـسـانه و اساطیر بر پیامبر نازل گردیده و درآن مى فرماید: ((اینها آیات خداست که به حق بر تو مى خوانیم و تو از رسولان هستى)) (تلک آیات اللّه نتلوها علیک بالحق وانک لمن المرسلین).آغاز جز سوم قرآن مجید.(آیه ۲۵۳) .نقش پیامبران در زندگى انسانها!ایـن آیـه اشاره اى به درجات انبیا و مراتب آنها و گوشه اى از رسالت آنها درجامعه انسانى مى کند، نخست مى فرماید: ((آن رسولان را بعضى بر بعضى برترى دادیم)) (تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض).تعبیر به فضلنا بعضهم على بعض به روشنى مى رساند که همه پیامبران الهى با این که از نظر نبوت و رسالت ، همانند بودند از جهت مقام یکسان نبودند.سـپـس بـه ویـژگى بعضى از آنان پرداخته مى فرماید: ((بعضى از آنان را خدا با اوسخن گفت)) (منهم من کلم اللّه).و منظور از آن موسى (ع) است که به ((کلیم اللّه)) معروف شده است.سـپـس مـى افـزایـد: ((و درجـات بـعضى را بالا برد)) (ورفع بعضهم درجات) که نمونه کامل آن پـیـامـبـرگـرامـى اسلام است که آیینش کاملترین و آخرین آیینها بود، و یامنظور از آن بعضى از پیامبران پیشین مانند ابراهیم و امثال اوست.سـپس به سراغ امتیاز حضرت مسیح (ع) رفته مى فرماید: ((ما به عیسى بن مریم نشانه هاى روشن دادیم ، و او را با روح القدس تایید کردیم)) (وآتینا عیسى ابن مریم البینات وایدناه بروح القدس).نـشـانـه هـاى روشـن ، اشاره به معجزاتى مانند شفاى بیماران غیرقابل علاج واحیاى مردگان ، و مـعارف عالى دینى است و منظور از روح القدس پیک وحى خداوند یعنى جبرئیل ، یا نیروى مرموز معنوى خاصى است که در اولیااللّه باتفاوتهایى وجود دارد.در ادامـه آیـه اشـاره بـه وضـع امـتـهـا و اخـتـلافات آنها بعد از انبیا کرده مى فرماید:((اگر خدا مـى خواست کسانى که بعد از آنان بودند، پس از آن که آن همه نشانه هاى روشن براى آنان آمد، به جـنـگ و سـتـیز با یکدیگر نمى پرداختند)) (ولوشا اللّه مااقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاتهم البینات).یـعـنـى اگر خدا مى خواست ، قدرت داشت که آنها را به اجبار از جنگ و ستیزباز دارد، ولى سنت الهى بر این بوده و هست که مردم را در انتخاب راه آزاد گذارد.ولـى آنـها از آزادى خود سؤاستفاده کردند ((و راه اختلاف پیمودند)) (ولکن اختلفوا) در حقیقت اخـتـلافـات مـیـان پـیروان راستین و حقیقى مذاهب نبوده بلکه ((میان)) پیروان و ((مخالفان)) مـذهـب صورت گرفته است ((پس بعضى از آنها ایمان آوردند و بعضى کافر شدند)) (فمنهم من امن ومنهم من کفر).بار دیگر تاکید مى کند که این کار براى خدا آسان بود که به حکم اجبار جلواختلافات آنها را بگیرد، زیرا ((اگر خدا مى خواست هرگز آنها با یکدیگر جنگ نمى کردند ولى خداوند آن را که اراده کرده (و بـر طبق حکمت و هماهنگ با هدف آفرینش انسان است و آن آزادى اراده و مختار بودن است) به جا مى آورد)) (ولوشااللّه مااقتتلوا ولکن اللّه یفعل ما یرید).بدون شک گروهى از این آزادى نتیجه منفى مى گیرند ولى در مجموع وجودآزادى از مهمترین ارکان تکامل انسان است ، زیرا تکامل اجبارى تکامل محسوب نمى شود.(آیه ۲۵۴).انفاق یکى از مهمترین اسباب نجات در قیامت !در ایـن آیـه روى سخن را به مسلمانان کرده و به یکى از وظایفى که سبب وحدت جامعه و تقویت حـکومت و بنیه دفاعى و جهاد مى شود اشاره مى کند ومى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید))(ی ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم).از تهدیدى که در ذیل آیه آمده استفاده مى شود منظور، انفاق واجب یعنى زکات است.سـپـس مى افزاید: امروز که توانایى دارید انفاق کنید ((پیش از آن که روزى فرارسد که نه خرید و فـروش در آن اسـت و نه رابطه دوستى و نه شفاعت)) (من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه ولا خلة ولا شفاعة).و در پایان آیه مى فرماید: ((کافران همان ظالمانند)) (والکافرون هم الظالمون).اشـاره بـه این که آنها که انفاق و زکات را ترک مى کنند هم به خویشتن ستم روامى دارند و هم به دیگران.((کفر)) در اینجا به معنى سرپیچى و گناه و تخلف از دستور خداست.(آیه ۲۵۵).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    ((آیة الکرسى)) یکى ا ز مهمترین آیات قرآن !
    در اهمیت و فضیلت این آیه همین بس که از پیامبرگرامى اسلام (ص) نقل شده است که از ابى بن کـعـب سـؤال کـرد و فـرمود: کدام آیه برترین آیه کتاب اللّه است ؟عرض کرد: اللّه لا اله الا هوالحى الـقیوم ، پیامبر(ص) دست بر سینه او زد و فرمود:دانش بر تو گوارا باد، سوگند به کسى که جان مـحـمد(ص) در دست اوست این آیه داراى دو زبان و دو لب است که در پایه عرش الهى تسبیح و تقدیس خدا مى گویند.در حدیث دیگرى از امام باقر(ع) آمده است : ((هر کس آیة الکرسى را یکباربخواند، خداوند هزار امر نـاخـوشـایـنـد از امـور نـاخوشایند دنی، و هزار امر ناخوشاینداز آخرت را از او برطرف مى کند که آسانترین ناخوشایند دنی، فقر، و آسانترین ناخوشایند آخرت ، عذاب قبر است)).تفسیر: ابتدا از ذات اقدس الهى و مساله توحید و اسماحسنى و صفات اوشروع مى کند مى فرماید: ((خداوند هیچ معبودى جز او نیست)) (اللّه لا اله الا هو).((اللّه)) نـام مـخـصوص خداوند و به معنى ذاتى است که جامع همه صفات کمال و جلال و جمال است.سپس مى افزاید: ((خداوندى که زنده و قائم به ذات خویش است وموجودات دیگر عالم ، قائم به او هستند)) (الحى القیوم).بـدیهى است که حیات در خداوند حیات حقیقى است چرا که حیاتش عین ذات و مجموعه علم و قدرت اوست نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آنها عارضى است لذا پس از مدتى مى میرند!.امـا در خداوند چنین نیست چنانکه در آیه ۵۸ سوره فرقان مى خوانیم : ((توکل بر ذات زنده اى کن که هرگز نمى میرد)).سپس در ادامه آیه مى افزاید: ((هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرانمى گیرد)) و لحظه اى از تدبیر جهان غافل نمى شود (لا تاخذه سنة ولا نوم).((سنة)) خوابى است که به چشم عارض مى شود، اما وقتى عمیقتر شد و به قلب عارض شد ((نوم)) گـفته مى شود این جمله اشاره به این حقیقت است که فیض و لطف تدبیر خداوند دائمى است ، و لحظه اى قطع نمى گردد.سـپـس بـه مالکیت مطلقه خداوند اشاره کرده مى فرماید: ((براى اوست آنچه در آسمانها و زمین است)) (له ما فى السموات وما فى الا رض).و این پنجمین وصف از اوصاف الهى است که در این آیه آمده ، زیرا قبل از آن اشاره به توحید و حى و قیوم بودن ، و عدم غلبه خواب بر ذات پاک او شده است.نـاگفته پیداست توجه به این صفت که همه چیز مال خداست اثرتربیتى مهمى در انسانها دارد زیرا هـنـگـامـى کـه بـدانـنـد آنـچـه دارنـد از خـودشـان نـیـسـت وچـنـد روزى بـه عـنـوان ـگاـن عـاریـت یـاامانت به دست آنهاسپرده شده این عقیده بطور مسلم انسان رااز تجاوزبه حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتکار و حرص و بخل و طمع باز مى دارد.در شـشـمین توصیف مى فرماید: ((کیست که در نزد او جز به فرمانش شفاعت کند)) (من ذاالذى یشفع عنده الا باذنه).در واقع با یک استفهام انکارى مى گوید هیچ کس بدون فرمان خدا نمى توانددر پیشگاه او شفاعت کند.در باره ((شفاعت)) در ذیل آیه ۴۸ سوره بقره بحث کردیم.در هفتمین توصیف مى فرماید: ((آنچه را پیش روى آنها (بندگان) و پشت سرآنهاست مى داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است)) (یعلم ما بین ایدیهم وما خلفهم).و بـه این ترتیب پهنه زمان و مکان ، همه در پیشگاه علم او روشن است پس هرکار ـحتى شفاعت ـ باید به اذن او باشد.در هـشـتـمین توصیف ، مى فرماید: ((آنها جز به مقدارى که او بخواهد احاطه به علم او ندارند)) و تـنـها بخش کوچکى از علوم را که مصلحت دانسته در اختیاردیگران گذارده است (ولا یحیطون بشى من علمه الا بماشا).و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران ، پرتوى از علم بى پایان اوست.از جمله فوق دو نکته دیگر نیز استفاده مى شود: نخست این که هیچ کس ازخود علمى ندارد و تمام علوم و دانشهاى بشرى از ناحیه خداست.دیـگـر ایـن کـه خـداونـد مـمـکن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غیب را دراختیار کسانى که مى خواهد قرار دهد.در نـهـمین و دهمین توصیف مى فرماید: ((کرسى (حکومت) او آسمانها وزمین را دربر گرفته و حفظ و نگاهدارى آسمان و زمین براى او گران نیست)) (وسـع کرسیه السموات والا رض ولا یؤده حفظهما).به این ترتیب حکومت و قدرت پروردگار همه آسمانها و زمین را فراگرفته وکرسى علم و دانش او به همه این عوالم احاطه دارد و چیزى از قلمرو حکومت ونفوذ علم او بیرون نیست.حـتـى از پـاره اى از روایـات استفاده مى شود که کرسى به مراتب از آسمانها وزمین وسیعتر است چـنـانـکـه از امـام صادق (ع) نقل شده که فرمود: ((آسمانها و زمین دربرابر کرسى همچون حلقه انـگـشـتـرى است در وسط یک بیابان و کرسى در برابرعرش همچون حلقه اى است در وسط یک بیابان)) البته هنوز علم و دانش بشرنتوانسته است از این معنى پرده بر دارد.و در یـازدهـمـین و دوازدهمین ، توصیف مى گوید: ((و اوست بلندمقام وباعظمت)) (وهو العلى العظیم).و خداوندى که عظیم و بزرگ است و بى نهایت هیچ کارى براى او مشکل نیست و هیچ گاه از اداره و تدبیر جهان هستى خسته و ناتوان و غافل و بى خبرنمى گردد و علم او به همه چیز احاطه دارد.قابل توجه این که آیة الکرسى برخلاف آنچه مشهور و معروف است همین یک آیه بیشتر نیست.آیـه ۲۵۶ـ شـان نزول : مردى از اهل مدینه به نام ((ابوحصین)) دو پسر داشت برخى از بازرگانانى که به مدینه کالا وارد مى کردند هنگام برخورد با این دو پسر آنان را به عقیده و آیین مسیح دعوت کردند، آنها هم سخت تحت تاثیر قرار گرفتند.((ابـوحصین)) از این جریان سخت ناراحت شد و به پیامبر(ص) اطلاع داد و ازحضرت خواست که آنـان را بـه مـذهـب خـود بـرگـردانـد و سـؤال کرد آیا مى تواند آنان رابا اجبار به مذهب خویش بـازگرداند؟ آیه نازل شد و این حقیقت را بیان داشت که :((در گرایش به مذهب اجبار و اکراهى نیست)).تـفسیر: آیة الکرسى در واقع مجموعه اى از توحید و صفات جمال و جلال خدا بود که اساس دین را تـشـکیل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است و نیازى به اجبار و اکراه نـیـست دراین آیه مى فرماید: ((در قبول دین هیچ اکراهى نیست (زیرا) راه درست از بیراهه آشکار شده است)) (لا اکراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى).ایـن آیـه پـاسـخ دنـدانـشکنى است به آنها که تصور مى کننداسلام دربعضى ازمواردجنبه تحمیلى و اجبارى داشته و با زور و شمشیر و قدرت نظامى پیش رفته است.سـپـس به عنوان یک نتیجه گیرى از جمله گذشته مى افزاید: ((پس کسى که به طاغوت (بت و شیطان و انسانهاى طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى دست زده است که گسستن براى آن وجود ندارد (فمن یکفربالطاغوت ویؤمن باللّه فقداستمسک بالعروة الوثقى لا نفصام لها).و در پایان مى فرماید: ((خداوند شنوا و داناست)) (واللّه سمیع علیم).سـپـس مى فرماید: ((و هرکس که به او دانش داده شده است خیر فراوانى داده شده است)) (ومن یؤت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا).و بـه گـفـتـه آن حـکـیـم : ((هرکس را که عقل دادى چه ندادى و هرکس را که عقل ندادى چه دادى !)).و در پایان آیه مى فرماید: ((تنها خردمندان متذکر مى شوند)) (وما یذکر الا اولواالا لباب).مـنـظـور از ((اولـواالا لـباب)) (صاحبان عقل و خرد) آنهایى هستند که عقل و خردخود را به کار مى گیرند و در پرتو این چراغ پرفروغ ، راه زندگى و سعادت را مى یابند.(آیه ۲۷۰).چگونگى انفاقها!در ایـن آیـه و آیه بعد سخن از چگونگى انفاقها و علم خداوند نسبت به آن است نخست مى فرماید: ((آنـچـه را که انفاق مى کنید یا نذرهایى که (در این زمینه کرده اید) خداوند همه آنها را مى داند)) (وما انفقتم من نفقة او نذرتم من نذر فان اللّه یعلمه).کـم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بد، از طریق حلال تهیه شده باشد یا حرام ،همراه با منت و آزار باشد یا بدون آن خدا از تمام جزئیات آن آگاه است.و در پایان آیه مى فرماید: ((و ظالمان یاورى ندارند)) (وما للظالمین من انصار).((ظـالـمـان)) در ایـنـجا اشاره به ثروت اندوزان بخیل و انفاق کنندگان ریاکار، ومنت گذاران و مردم آزاران است که خداوند آنها را یارى نمى کند، و انفاقشان نیز دردنیا و آخرت یاورشان نخواهد بود.آرى ! آنـها نه در دنیا یار و یاورى دارند و ن�نه�?من النور الى الظلمات).بـه هـمـین دلیل آنها اهل آتشند و براى همیشه در آن خواهند بود)) (اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون).(آیه ۲۵۸).ابراهیم در برابر طاغوت زمان خود نمرود!بـه دنـبال آیه قبل که از هدایت مؤمنان در پرتو ولایت و راهنمایى پروردگار وگمراهى کافران بر اثـر پـیـروى ازطاغوت سخن مى گفت خداوند چندنمونه ذکرمى کندکه یکى ازآنها نمونه روشنى اسـت که در این آیه آمده و آن گفتگو ومحاجـه ابراهیم قهرمان بت شکن با جبار زمان خود، نمرود است ، مى فرماید: ((آیا ندیدى (آگاهى ندارى) از کسى که باابراهیم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو کرد)) (الم تر الى الذى حاج ابرهیم فى ربه).و در یک جمله اشاره به انگیزه اصلى این محاجه مى کند و مى گوید: ((بخاطراین بود که خداوند بـه او حـکومت داده بود)) و بر اثر کمى ظرفیت از باده کبر و غرور،سرمست شده بود (ان اتیه اللّه الملک).و چه بسیارند کسانى که در حال عادى ، انسانهاى معتدل ، سربه راه ، مؤمن وبیدارند اما هنگامى که به مال و مقام و نوایى برسند همه چیز را به دست فراموشى مى سپارند و مهمترین مقدسات را زیر پا مى نهند!.و در ادامـه مـى افزاید: در آن هنگام که از ابراهیم (ع) پرسید خداى تو کیست که به سوى او دعوت مـى کـنـى ؟ ((ابـراهـیـم گـفت : همان کسى که زنده مى کند ومى میراند)) (اذ قال ابرهیم ربى الذى یحیى ویمیت).در حـقـیـقت ابراهیم (ع) بزرگترین شاهکار آفرینش یعنى قانون حیات و مرگ رابه عنوان نشانه روشنى از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت.ولى نمرود جبار، راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و براى اغفال مردم واطرافیان خود ((گفت من نیز زنده مى کنم و مى میرانم)) و قانون حیات و مرگ دردست من است (قال انا احیى وامیت).ولـى ابـراهیم (ع) براى خنثى کردن این توطئه ، دست به استدلال دیگرى زد که دشمن نتواند در بـرابـر سـاده لوحان در مورد آن مغالطه کند، ((ابراهیم گفت : خداوندخورشید را (از افق مشرق) مـى آورد (اگر تو راست مى گویى که حاکم بر جهان هستى مى باشى) خورشید را از طرف مغرب بیاور))! (قال ابرهیم فان اللّه یاتى بالشمس من المشرق فات بها من المغرب).اینجا بود که ((آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد)) (فبهت الذى کفر).آرى ! ((خداوند قوم ظالم را هدایت نمى کند)) (واللّه لا یهدى القوم الظالمین).و به این ترتیب آن مرد مست و مغرور سلطنت و مقام ، خاموش و مبهوت وناتوان گشت و نتوانست در برابر منطق زنده ابراهیم (ع) سخنى بگوید.(آیه ۲۵۹)ـ در این آیه سرگذشت یکى دیگر از انبیا پیشین بیان شده ، که مشتمل بر شواهد زنده اى بر مسائل معاد است.آیـه اشـاره بـه سـرگذشت کسى مى کند که در اثناى سفر خود در حالى که برمرکبى سوار بود و مـقـدارى آشـامـیـدنـى و خـوراکى همراه داشت از کنار یک آبادى گذشت در حالى که به شکل وحـشـتـنـاکى در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد واستخوانهاى پوسیده ساکنان آن به چشم مـى خـورد هـنـگـامـى کـه این منظره وحشتزا رادید گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده مى کند؟ شرح بیشتر این ماجرا را اززبان قرآن بشنویم مى فرماید: ((یا همانند کسى که از کنار یک آبـادى عـبـور مـى کـرد درحـالـى کـه دیـوارهـاى آن به روى سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و اسـتـخـوانهاى اهل آن در هر سو پراکنده بود، او از روى تعجب با خود) گفت : چگونه خدا اینها را بعداز مرگ زنده مى کند))! (او کالذى مر على قریة وهى خاویة على عروشها قال انى یحیى هذه اللّه بعد موتها).در ادامـه مـى فرماید: ((خداوند او را یکصد سال میراند، سپس او را زنده کرد وبه او گفت : چقدر درنـگ کـردى ؟ گفت : یک روز یا قسمتى از یک روز، فرمود (نه)بلکه یکصدسال درنگ کردى)) (فاماته اللّه مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما او بعض یوم قال بل لبثت مائة عام).سپس براى این که آن پیامبر، اطمینان بیشترى به این مساله پیدا کند، به اودستور داده شد که به غـذا و نـوشـیدنى و همچنین مرکب سواریش که همراه داشته ،نگاهى بیفکند که اولى کاملا سالم مـانده بود و دومى به کلى متلاشى شده بود، تا هم گذشت زمان را مشاهده کند، و هم قدرت خدا را بـر نـگـهدارى هر چه اراده داشته باشد، مى فرماید: به او گفته شد ((پس حالا نگاه کن به غذا و نـوشـیـدنـیت (که همراه داشتى ببین که با گذشت سالها) هیچ گونه تغییر نیافته)) (فانظر الى طعامک وشرابک لم یتسنه).بـنـابـرایـن ، خـدایى که مى تواند غذا و نوشیدنى تو را که قاعدتا باید زود فاسدگردد، به حال اول نگهدارد، زنده کردن مردگان براى او مشکل نیست ، زیرا ادامه حیات چنین غذاى فاسد شدنى که عمر آن معمولا بسیار کوتاه است ، در این مدت طولانى ساده تر از زنده کردن مردگان نیست.سپس مى افزاید: ((ولى نگاه به الاغ خود کن (که چگونه از هم متلاشى شده براى این که اطمینان بـه زنـدگـى پس از مرگ پیدا کنى) و تو را نشانه اى براى مردم قراردهیم)) آن را زنده مى سازیم (وانظر الى حمارک ولنجعلک آیة للناس).بـه هـر حال در تکمیل همین مساله مى افزاید: ((به استخوانها نگاه کن (که ازمرکب سواریت باقى مـانـده) و بـبـین چگونه آنها را بر مى داریم و به هم پیوند مى دهیم و گوشت بر آن مى پوشانیم)) (وانظر الى العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما).و در پـایان آیه مى فرماید: ((هنگامى که با مشاهده این نشانه هاى واضح (همه چیز) براى او روشن شـد گـفـت : مى دانم که خدا بر هر کارى قادر است)) (فلما تبین له قال اعلم ان اللّه على کل شى قدیر).در بـاره ایـن کـه او کـدامـیک از پیامبران بوده مشهور و معروف این است که ((عزیر)) بوده و در حدیثى از امام صادق (ع) این موضوع تایید شده است.(آیه ۲۶۰).​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    صحنه دیگرى از معاد در این دنیا !
    بـه دنبال داستان عزیر در مورد معاد داستان دیگرى از ابراهیم (ع) در اینجامطرح شده است ، و آن ایـن کـه : روزى ابـراهیم (ع) از کنار دریایى مى گذشت مردارى را دید که در کنار دریا افتاده ، در حالى که مقدارى از آن داخل آب و مقدارى دیگر درخشکى قرار داشت و پرندگان و حیوانات دریا و خشکى از دو سو آن را طعمه خودقرار داده اند، این منظره ابراهیم را به فکر مساله اى انداخت که هـمـه مـى خـواهـنـدچـگـونـگى آن را بدانند و آن کیفیت زنده شدن مردگان پس از مرگ است چـنـانـکـه قـرآن مـى گوید: ((بخاطر بیاور، هنگامى را که ابراهیم (ع) گفت : خدایا! به من نشان ده چگونه مردگان را زنده مى کنى)) (واذ قال ابرهیم رب ارنى کیف تحیى الموتى).او مى خواست با رؤیت و شهود، ایمان خود را قویتر کند، به همین دلیل درادامه این سخن ، هنگامى که خداوند ((فرمود: آیا ایمان نیاورده اى ؟)) (قال اولم تؤمن).او در جـواب عـرض کـرد: ((آرى ، ایـمان آوردم ولى مى خواهم قلبم آرامش یابد)) (قال بلى ولکن لیطمئن قلبى).در اینجا به ابراهیم دستور داده مى شود که براى رسیدن به مطلوبش دست به اقدام عجیبى بزند، آن گـونـه کـه قرآن در ادامه این آیه بیان کرده ، مى گوید: ((خداوندفرمود: حال که چنین است چـهـار نـوع از مرغان را انتخاب کن و آنها را (پس از ذبح کردن) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز) سـپس بر هر کوهى قسمتى از آن را قرار بده ،بعد آنها را بخوان به سرعت به سوى تو مى آیند)) (قال فخد اربعة من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل على کل جبل منهن جز ثم ادعهن یاتینک سعیا).ابـراهـیم (ع) این کار را کرد، و آنها را صدا زد، در این هنگام اجزاى پراکنده هریک از مرغان ، جدا و جـمـع شـده و بـه هم آمیختند و زندگى را از سر گرفتند و این موضوع به ابراهیم نشان داد، که همین صحنه در مقیاس بسیار وسیعتر، در رستاخیزانجام خواهد شد.و در پـایـان آیـه مـى فـرماید: این را ببین ((و بدان خداوند توانا و حکیم است))(واعلم ان اللّه عزیز حکیم) هم تمام ذرات بدن مردگان را بخوبى مى شناسد، و هم توانایى بر جمع آنها دارد.(آیه ۲۶۱).آغاز آیات انفاق !مـسـاله انفاق یکى از مهمترین مسائلى است که اسلام روى آن تاکید داردوشاید ذکر آیات آن پشت سـر آیات مربوط به معاد ازاین نظرباشدکه یکى ازمهمترین اسباب نجات درقیامت ،انفاق وبخشش در راه خداست.نخست مى فرماید: ((مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنندهمانند بذرى است که هفت خوشه برویاند)) (مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللّه کمثل حبة انبتت سبع سنابل) ((و در هـر خوشه اى یکصد دانه باشد)) که مجموعااز یک دانه هفتصد دانه بر مى خیزد (فى کل سنبلة مائة حبة).تـازه پاداش آنها منحصر به این نیست ، بلکه : ((خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى در آنـهـا و انـفـاق آنها از نظر نیت و اخلاص و کیفیت و کمیت ببیند) دو یا چند برابر مى کند)) (واللّه یضاعف لمن یشا).و ایـن همه پاداش از سوى خدا عجیب نیست ((چرا که او (از نظر رحمت وقدرت) وسیع و از همه چیز آگاه است)) (واللّه واسـع علیم).انفاق یکى از مهمترین طرق حل مشکل فاصله طبقاتى. بـا دقـت در آیـات قـرآن مـجـیـد آشـکـار مى شود که یکى از اهداف اسلام این است که اختلافات غـیرعادلانه اى که در اثر بى عدالتیهاى اجتماعى در میان طبقه غنى وضعیف پیدا مى شود از بین بـرود و سطح زندگى کسانى که نمى توانند نیازمندیهاى زندگیشان را بدون کمک دیگران رفع کـنـنـد بـالا بیاید و حداقل لوازم زندگى را داشته باشند، اسلام براى رسیدن به این هدف برنامه وسیعى در نظر گرفته است ـتحریم رباخوارى بطور مطلق ، و وجوب پرداخت مالیاتهاى اسلامى از قـبـیـل زکـات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق ـ وقف و قرض الحسنه و کمکهاى مـخـتـلـف مـالـى قسمتى از این برنامه را تشکیل مى دهد، و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان وبرادرى انسانى در میان مسلمانان است.(آیه ۲۶۲).چه انفاقى با ارزش است ؟در آیـه قـبـل اهمیت انفاق در راه خدا بطورکلى بیان شد، ولى در این آیه بعضى از شرایط آن ذکر مى شود، مى فرماید: ((کسانى که اموال خود را در راه خداانفاق مى کنند سپس به دنبال انفاقى که کـرده انـد مـنـت نمى گذارند و آزارى نمى رسانند پاداش آنه، نزد پروردگارشان است)) (الذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللّه ثم لا یتبعون ما انفقوا منا ولا اذى لهم اجرهم عند ربهم).((علاوه بر این نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى شوند)) (ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون).بـنـابـراین کسانى که در راه خدا بذل مال مى کنند ولى به دنبال آن منت مى گذارند یا کارى که مـوجـب آزار و رنـجـش اسـت مى کنند در حقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین مـى بـرنـد، بـلکه مى توان گفت چنین افراد دربسیارى از موارد بدهکارند نه طلبکار! زیرا آبروى انسان و سرمایه هاى روانى واجتماعى او به مراتب برتر و بالاتر از ثروت ومال است.جمله ((لهم اجرهم عند ربهم)) به انفاق کنندگان اطمینان مى دهد که پاداششان نزد پروردگار مـحـفوظ است تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند بلکه تعبیر((ربهم)) (پروردگارشان) اشاره به این است که خداوند آنها را پرورش مى دهد و بر آن مى افزاید.(آیه ۲۶۳)ـ این آیه در حقیقت تکمیلى است نسبت به آیه قبل ، در زمینه ترک منت و آزار به هنگام انفاق ، مى فرماید: ((گفتار پسندیده (در برابر ارباب حاجت) و عفو وگذشت (از خشونتهاى آنان) از بـخـشـشى که آزارى به دنبال آن باشد بهتر است)) (قول معروف ومغفرة خیر من صدقة یتبعها اذى).این را نیز بدانید که آنچه در راه خدا نفاق مى کنید در واقع براى نجات خویشتن ذخیره مى نمایید، ((و خداوند (از آن) بى نیاز و (در برابر خشونت وناسپاسى شما) بردبار است)) (واللّه غنى حلیم).پـیـامـبـراکرم (ص) در حدیثى گوشه اى از آداب انفاق را روشن ساخته مى فرماید: ((هنگامى که حـاجـتـمـندى از شما چیزى بخواهد گفتار او را قطع نکنید تاتمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ ‌بگویی�? یا چیزى که در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته اى اورا بازگردانید زیرا ممکن است سؤال کننده ((فرشته اى)) باشد که مامور آزمـایـش شـمـااسـت تـا بـبـیـنـد در بـرابـر نـعمتهایى که خداوند به شما ارزانى داشته چگونه عمل مى کنید))!.(آیه ۲۶۴).دو مثال جالب در باره انگیزه هاى انفاق !در ایـن آیـه و آیـه بـعـد، نخست اشاره به این حقیقت شده که افراد با ایمان نبایدانفاقهاى خود را به خاطر منت و آزار، باطل و بى اثر سازند، سپس دو مثال جالب براى انفاقهاى آمیخته با منت و آزار و ریـاکـارى و خـودنـمـایـى و هـمـچنین انفاقهایى که از ریشه اخلاص و عواطف دینى و انسانى سرچشمه گرفته ، بیان مى کند.مـى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید، بخششهاى خود را با منت و آزارباطل نسازید)) (ی ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والا ذى).سپس این عمل را تشبیه به انفاقهایى که توام با ریاکارى و خودنمایى است مى کند مى فرماید: ((این هـمـانـنـد کسى است که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد)) (کالذى ینفق ماله رئا الناس ولا یؤمن باللّه والیوم الا خر).و بعد مى افزاید: (((کار او) همچون قطعه سنگ صافى است که بر آن (قشرنازکى از) خاک باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد،(و خاکها و بذرها را بشوید) و آن را صاف رهـا سـازد آنـها از کارى که انجام داده اندچیزى به دست نمى آورند)) (فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون على شى مما کسبوا).ایـن گـونه است اعمال ریاکارانه و انفاقهاى آمیخته با منت و آزار که از دلهاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى گیرد و صاحبانش هیچ بهره اى از آن نمى برند وتمام زحماتشان بر باد مى رود.و در پـایـان آیـه مـى فـرمـاید: ((و خداوند گروه کافران را هدایت نمى کند)) (واللّه لا یهدى القوم الکافرین).اشاره به این که خداوند توفیق هدایت را از آنها مى گیرد چرا که با پاى خود،راه کفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین کسانى شایسته هدایت نیستند.(آیـه ۲۶۵)ـ در ایـن آیه مثال زیباى دیگرى براى نقطه مقابل این گروه بیان مى کند، آنها کسانى هستند که در راه خدا از روى ایمان و اخلاص ، انفاق مى کنندمى فرماید: ((و مثل کسانى که اموال خـود را بـراى خـشـنـودى خدا و استوار کردن (ملکات عالى انسانى) در روح خود انفاق مى کنند، هـمچون باغى است که در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت و پى درپى به آن برسد (و به خاطر بلند بودن مکان ،از هواى آزاد و نور آفتاب به حد کافى بهره گیرد و آن چنان رشد و نمو کند که) مـیـوه خـود را دو چندان دهد)) (ومثل الذین ینفقون اموالهم ابتغا مرضات اللّه وتثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فتت اکلها ضعفین).سپس مى افزاید: ((و اگر باران درشتى بر آن نبارد لااقل بارانهاى ریز و شبنم برآن مى بارد)) و باز هم میوه و ثمر مى دهد و شاداب و با طراوت است (فان لم یصبهاوابل فطل).و در پایان مى فرماید: ((خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است)) (واللّه بماتعملون بصیر).او مى داند آیا انفاق انگیزه الهى دارد یا ریاکارانه است ، آمیخته با منت و آزاراست یا محبت و احترام.(آیه ۲۶۶).یک مثال جالب دیگر!.در این آیه مثال گویاى دیگرى ، براى مساله انفاق آمیخته با ریاکارى و منت وآزار و این که چگونه ایـن کـارهـاى نـکـوهیده آثار آن را از بین مى برد بیان شده است ،مى فرماید: ((آیا هیچ یک از شما دوسـت دارد کـه بـاغى از درختان خرما و انواع انگورداشته باشد که از زیر درختانش نهرها جارى بـاشـد، و بـراى او در آن باغ از تمام انواع میوه ها موجود باشد، و در حالى که به سن پیرى رسیده و فـرزنـدانـى (خـرد سـال و)ضـعـیـف دارد، نـاگـهـان در این هنگام گردبادى شدید که در آن آتش سوزانى است به آن برخورد کند و شعله ور گردد و بسوزد)) (ایود احدکم ان تکون له جنة من نخیل واعناب تجرى من تحتها الا نهار له فیها من کل الـثمرات واصابه الکبر وله ذریة ضعفا فاصابها اعصار فیه نـار فاحترقت).آرى ، زحـمت فراوانى کشیده اند، و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر مى بینند چرا که گردباد آتشبار ریا و منت و آزار آن را سوزانده است.و در پایان آیه به دنبال این مثال بلیغ و گوی، مى فرماید: ((این گونه خداوندآیات خود را براى شما بـیـان مى کند، شاید بیندیشید)) و راه حق را از باطل تشخیص دهید (کذلک یبین اللّه لکم الا یات لعلکم تتفکرون).آرى ! سـرچـشـمه بدبختیهاى انسان مخصوصا کارهاى ابلهانه اى همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه وتفکر است ، و خداوند همگان را به اندیشه و تفکر دعوت مى کند.آیـه ۲۶۷ـ شان نزول : از امام صادق (ع) نقل شده که این آیه در باره جمعى نازل شد که ثروتهایى از طـریـق ربـاخـوارى در زمـان جاهلیت جمع آورى کرده بودند واز آن در راه خدا انفاق مى کردند، خداوند آنها را از این کار نهى کرد، و دستور داد ازاموال پاک و حلال در راه خدا انفاق کنند.تفسیر:.از چه اموالى باید انفاق کرد؟.در این آیه که ششمین آیه ، از سلسله آیات در باره انفاق است ، سخن ازچگونگى اموالى است که باید انفاق گردد.نخست مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید از اموال پاکیزه اى که (ازطریق تجارت) به دست آورده ایـد و از آنچه از زمین براى شما خارج کرده ایم (ازمنابع و معادن زیرزمینى و از کشاورزى و زراعـت و باغ) انفاق کنید)) (ی ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم ومما اخرجنا لکم من الا رض).در واقـع قـرآن مـى گوید، ما منابع اینها را در اختیار شما گذاشتیم بنابراین نبایداز انفاق کردن بخشى از طیبات و پاکیزه ها و ((سرگل)) آن در راه خدا دریغ کنید.سـپس براى تاکید هر چه بیشتر مى افزاید: ((به سراغ قسمتهاى ناپاک نروید تااز آن انفاق کنید در حـالـى کـه خـود شـمـا حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض و کراهت)) (ولا تیمموا الخبیث منه تنفقون ولستم بخذیه الا ان تغمضوافیه).از آنـجـا کـه بعضى از مردم عادت دارند همیشه از اموال بى ارزش و آنچه تقریبااز مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست انفاق کنند این جمله صریحا مردم را از این کار نهى مى کند.در حقیقت ، آیه به نکته لطیفى اشاره مى کند که انفاق در راه خد، یک طرفش مؤمنان نیازمندند، و طـرف دیگر خدا و با این حال اگر عمدا اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یک سو تحقیرى اسـت نـسبت به نیازمندان که ممکن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سؤادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.و در پـایـان آیـه مى فرماید: ((بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است))(واعلموا ان اللّه غنى حمید).یعنى نه تنها نیازى به انفاق شما ندارد، و از هر نظر غنى است ، بلکه تمام نعمتها را او در اختیار شما گذارده و لذا حمید و شایسته ستایش است.(آیه ۲۶۸).مبارزه با موانع انفاق !.در ادامـه آیـات انفاق در اینجا به یکى از موانع مهم آن برخورد مى کنیم و آن وسوسه هاى شیطانى در زمـیـنـه انـفـاق اسـت ، در این راستا مى فرماید: ((شیطان (به هنگام انفاق) به شما وعده فقر و تهیدستى مى دهد)) (الشیطان یعدکم الفقر).و مـى گـویـد: تامین آینده خود و فرزندانتان را فراموش نکنید و از امروز فردا راببینید و آنچه بر خـویـشتن رواست بر دیگرى روا نیست و امثال این وسوسه هاى گمراه کننده به علاوه ((او شما را وادار به معصیت و گناه مى کند)) (ویامرکم بالفحشا)((ولى خداوند به شما وعده آمرزش و فزونى مـى دهـد)) (واللّه یعدکم مغفرة منه وفضل) زیرا انفاق اگرچه به ظاهر، چیزى از شما کم مى کند در واقع چیزهایى برسرمایه شما مى افزاید، هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى ، چنانکه در حدیثى ازامـام صـادق (ع) نـقـل شـده که فرمود: هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیزاز ناحیه شـیـطـان ; آنچه از جانب خداست یکى ((آمرزش گناهان)) و دیگرى ((وسعت وافزونى اموال)) و آنچه از طرف شیطان است یکى ((وعده فقر و تهیدستى)) و دیگرى ((امر به فحشا)) است.و در پـایـان آیـه مـى فرماید: ((و خداوند قدرتش وسیع و (به هر چیز) داناست))به همین دلیل به وعده خود وفا مى کند (واللّه واسع علیم).در واقع اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند قدرتى وسیع و علمى بى پایان دارد مى تواند به وعـده خـویـش عـمـل کـنـد بـنابراین ، باید به وعده او دلگرم بود نه وعده شیطان ((فریبکار)) و ((ناتوان)) که انسان را به گناه مى کشاند.(آیه ۲۶۹).برترین نعمت الهى !.بـا تـوجـه بـه آنـچـه در آیـه قـبل گذشت ، که به هنگام انفاق ، وسوسه هاى شیطانى دایر به فقر و جـذبـه هاى رحمانى در باره مغفرت و فضل الهى آدمى را به این سو و آن سو مى کشد، در آیه مورد بـحـث سخن از حکمت و معرفت و دانش مى گوید، چرا که تنها حکمت است که مى تواند بین این دو کشش الهى و شیطانى فرق بگذارد، وانسان را به وادى مغفرت و فضل بکشاند و از وسوسه هاى گـمـراه کـنـنده ترس از فقربرهاند، مى فرماید: ((خداوند دانش را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند)مى دهد)) (یؤتى الحکمة من یشا).((حکمت)) معنى وسیعى دارد که ((معرفت و شناخت اسرار جهان هستى)) و((آگاهى از حقایق قرآن)) و ((رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل)) حتى نبوت را شامل مى شود.سـپـس مى فرماید: ((و هرکس که به او دانش داده شده است خیر فراوانى داده شده است)) (ومن یؤت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا).و بـه گـفـتـه آن حـکـیـم : ((هرکس را که عقل دادى چه ندادى و هرکس را که عقل ندادى چه دادى !)).و در پایان آیه مى فرماید: ((تنها خردمندان متذکر مى شوند)) (وما یذکر الا اولواالا لباب).مـنـظـور از ((اولـواالا لـباب)) (صاحبان عقل و خرد) آنهایى هستند که عقل و خردخود را به کار مى گیرند و در پرتو این چراغ پرفروغ ، راه زندگى و سعادت را مى یابند.(آیه ۲۷۰).چگونگى انفاقها!.در ایـن آیـه و آیه بعد سخن از چگونگى انفاقها و علم خداوند نسبت به آن است نخست مى فرماید: ((آنـچـه را که انفاق مى کنید یا نذرهایى که (در این زمینه کرده اید) خداوند همه آنها را مى داند)) (وما انفقتم من نفقة او نذرتم من نذر فان اللّه یعلمه).کـم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بد، از طریق حلال تهیه شده باشد یا حرام ،همراه با منت و آزار باشد یا بدون آن خدا از تمام جزئیات آن آگاه است.و در پایان آیه مى فرماید: ((و ظالمان یاورى ندارند)) (وما للظالمین من انصار).((ظـالـمـان)) در ایـنـجا اشاره به ثروت اندوزان بخیل و انفاق کنندگان ریاکار، ومنت گذاران و مردم آزاران است که خداوند آنها را یارى نمى کند، و انفاقشان نیز دردنیا و آخرت یاورشان نخواهد بود.آرى ! آنـها نه در دنیا یار و یاورى دارند و نه در قیامت شفاعت کننده اى و این خاصیت ظلم و ستم ، در هر چهره و به هر شکل است.ضمنا این آیه دلالت بر مشروعیت نذر مى کند.(آیـه ۲۷۱)ـ در ایـن آیه سخن از چگونگى انفاق از نظر آشکار و پنهان بودن است مى فرماید: ((اگر انفاقها را آشکار کنید، چیز خوبى است ، و اگر آنها را مخفى ساخته وبه نیازمندان بدهید براى شما بهتر است)) (ان تبدوا الصدقات فنعما هى وان تخفوهاوتؤتوها الفقرا فهو خیر لکم).در بعضى احادیث تصریح شده که انفاقهاى واجب بهتر است اظهار گردد واما انفاقهاى مستحب ، بـهـتـر اسـت مـخـفـیانه انجام گیرد ((و بخشى از گناهان شما رامى پوشاند (و در پرتو این کار بـخـشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام مى دهید، آگاه است)) (ویکفر عنکم من سیئاتکم واللّه بما تعملون خبیر).آیه ۲۷۲ـ شان نزول : از ابن عباس نقل شده که : مسلمانان حاضر نبودند به غیر مسلمین انفاق کنند آیه نازل شد و به آنها اجازه داد که در مواقع لزوم این کار راانجام دهند.تفسیر:.نفاق بر غیر مسلمانان ؟ـ.در ایـن آیه سخن از جواز انفاق به غیر مسلمانان است ، مى فرماید: ((هدایت آنها (بطور اجبار) بر تو نیست)) (لیس علیک هدیهم).بـنـابـرایـن ، ترک انفاق برآنها براى اجبار آنها به اسلام صحیح نمى باشد این سخن گرچه خطاب به پیامبراکرم (ص) است ، ولى در واقع همه مسلمانان را شامل مى شود.سـپـس مـى افـزاید: ((ولى خداوند هر که را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت مى کند)) (ولکن اللّه یهدى من یشا).و بـعـد از ایـن یـادآورى ، به ادامه بحث فواید انفاق در راه خدا مى پردازد ومى گوید: ((آنچه را از خوبیها انفاق کنید براى خودتان است)) (وما تنفقوا من خیرفلا نفسکم) ((ولى جز براى خدا انفاق نکنید)) (وما تنفقون الا ابتغا وجه اللّه).و در آخرین جمله باز به عنوان تاکید بیشتر مى فرماید: ((و آنچه را از خوبیهاانفاق مى کنید به شما تـحویل داده مى شود، و هرگز ستمى بر شما نخواهد شد)) (وماتنفقوا من خیر یوف الیکم وانتم لا تظلمون).یـعـنى گمان نکنید که از انفاق خود سود مختصرى مى برید، بلکه تمام آنچه انفاق مى کنید بطور کـامـل بـه شـمـا باز مى گرداند، آن هم در روزى که شدیدا به آن نیازمندید، بنابراین همیشه در انفاقهاى خود کاملا دست و دل باز باشید.البته نباید تصور کرد که سود انفاق تنها جنبه اخروى دارد، بلکه از نظر این دنیا نیز به سود شماست هم از جنبه مادى و هم از جنبه معنوى !.آیـه ۲۷۳ـ شـان نـزول : از امام باقر(ع) نقل شده است که : ((این آیه در باره اصحاب ((صفه)) نازل شـده اسـت (اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مکه و اطراف مدینه بودند که هیچ مـنـزلـگاهى براى سکونت نداشتند از این جهت در مسجد پیامبر سکنى گزیده بودند) ولى چون اقـامـت آنـهـا در مـسجد با شؤون مسجد سازگار نبود، دستور داده شد به صفه (سکوى بزرگ و وسـیـع) که در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند آیه نازل شد و به مردم دستور داد که به این دسته ازبرادران خود از کمکهاى ممکن مضایقه نکنند، آنها هم چنین کردند.تفسیر:.بهترین مورد انفاق.در ایـن آیـه بـهـتـریـن مواردى که انفاق در آنجا باید صورت گیرد، بیان شده است ، و آن کسانى هـسـتـنـد کـه داراى صـفـات سـه گـانه اى که در این آیه آمده است باشند در بیان اولین صفت مـى فرماید: انفاق شما مخصوصا ((باید براى کسانى باشدکه در راه خد، محصور شده اند)) (للفقرا الذین احصروا فى سبیل اللّه).یـعـنـى کـسانى که به خاطر اشتغال به مساله جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن ویادگیرى فنون جنگى از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى بازمانده اند.سـپس براى تاکید مى افزاید: ((همانها که نمى توانند سفرى کنند)) و سرمایه اى به دست آورند (لا یستطیعون ضربا فى الا رض).و در دومـین توصیف از آنان ، مى فرماید: ((کسانى که افراد نادان و بى اطلاع آنها را از شدت عفاف ، غنى مى پندارند)) (یحسبهم الجاهل اغنیا من التعفف).ولى این سخن به آن مفهوم نیست که این نیازمندان با شخصیت قابل شناخت نیستند لذا مى افزاید: ((آنها را از چهره هایشان مى شناسى)) (تعرفهم بسیماهم).یعنى در چهره هایشان نشانه هایى از رنجهاى درونى وجود دارد که براى افرادفهمیده آشکار است آرى ! ((رنگ رخساره خبره مى دهد از سر درون)).و در سـومـیـن تـوصـیـف ، مـى فرماید: آنها چنان بزرگوارند که ((هرگز چیزى بااصرار از مردم نمى خواهند)) (لا یسئلون الناس الحافا).معمول نیازمندان عادى اصرار در سؤال است ولى آنها یک نیازمند عادى نیستند.و در پـایان آیه ، باز همگان را به انفاق از هرگونه خیرات خصوصا به افرادى که داراى عزت نفس و طبع بلندند تشویق کرده ، مى فرماید: ((و هر چیز خوبى در راه خدا انفاق کنید خداوند از آن آگاه است)) (وما تنفقوا من خیر فان اللّه به علیم).سؤال کردن بدون حاجت حرام است.یـکـى از گناهان بزرگ تکدى و سؤال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است ، و درروایات متعددى از ایـن کار، نکوهش شده در حدیثى از پیغمبراکرم (ص) مى خوانیم :لا تحل الصدقة لغنی : ((صدقات براى افراد بى نیاز حرام است)).آیه ۲۷۴ـ شان نزول : در احادیث بسیارى آمده است که این آیه در باره على (ع) نازل شده است زیرا آن حـضرت چهار درهم داشت ، درهمى را در شب ودرهمى را در روز ودرهمى را آشکارا ودرهمى را نهان انفاق کرد واین آیه نازل شد.تفسیر:.انفاق به هر شکل و صورت.بـاز در ایـن آیـه سـخن از مساله دیگرى در ارتباط با انفاق در راه خداست و آن کیفیات مختلف و مـتنوع انفاق است ، مى فرماید: ((آنها که اموال خود را در شب وروز، پنهان و آشکار، انفاق مى کنند پـاداشـشـان نـزد پـروردگارشان است)) (الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیة فلهم اجرهم عند ربهم).نـاگـفـتـه پـیـداست که انتخاب این روشهاى مختلف ، رعایت شرایط بهتر براى انفاق است یعنى انـفاق کنندگان باید در انفاق خود به هنگام شب یا روز، پنهان یاآشکار، جهات اخلاقى و اجتماعى را در نظر بگیرند.ممکن است مقدم داشتن شب بر روز، و پنهان بر آشکار (در آیه) اشاره به این باشد که مخفى بودن انفاق بهتر است ، هر چند در همه حال و به هر شکل ، نبایدانفاق فراموش شود.مسلما چیزى که نزد پروردگار است چیز کم یا کم ارزشى نخواهد بود، وتناسب با الطاف و عنایات پروردگار خواهد داشت.سپس مى افزاید: ((نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى شوند)) (ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون).زیـرا مـى دانـنـد در مـقـابـل چـیـزى که از دست داده اند به مراتب بیشتر از فضل پروردگار واز برکات فردى واجتماعى آن دراین جهان وآن جهان بهره مند خواهند شد.(آیه ۲۷۵).بلاى رباخوارى !.بـه دنـبـال بحث در باره انفاق در راه خدا و بذل مال براى حمایت از نیازمندان در این آیه و دو آیه بـعـد، از مـساله رباخوارى که درست بر ضد انفاق و یکى از عوامل مهم زندگى طبقاتى و طغیان اشـراف بود، سخن مى گوید نخست در یک تشبیه گویاو رس، حال رباخواران را مجسم مى سازد، مـى فرماید: ((کسانى که ربا مى خورند، برنمى خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان با او دیـوانـه شـده)) و نـمـى تواندتعادل خود را حفظ کند، گاه به زمین مى خورد و گاه بر مى خیزد (الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذى یتخبطه الشیطان من المس).آرى ! ربـاخـواران کـه قـیـامـشـان در دنـیـا بـى رویـه و غـیرعاقلانه و آمیخته با((ثروت اندوزى جنون آمیز))است ، در جهان دیگر نیز بسان دیوانگان محشورمى شوند.سـپـس بـه گـوشـه اى از منطق رباخواران اشاره کرده مى فرماید: ((این به خاطر آن است که آنها گـفـتـنـد: بیع هم مانند ربا است)) و تفاوتى میان این دو نیست (ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا).یـعـنـى : هـر دو از انـواع مـبادله است که با رضایت طرفین انجام مى شود، ولى قرآن در پاسخ آنها مـى گوید: چگونه این دو ممکن است یکسان باشد ((حال آن که خداوند بیع را حلال کرده و ربا را حرام)) (واحل اللّه البیع وحرم الربوا).مـسـلـما این تفاوت ، دلیل و فلسفه اى داشته که خداوند حکیم به خاطر آن چنین حکمى را صادر کرده است ، و عدم توضیح بیشتر قرآن در این باره شایدبه خاطر وضوح آن بوده است.سـپـس راه را بـه روى تـوبـه کـاران باز گشوده ، مى فرماید: ((هرکس اندرز الهى به او رسد و (از ربـاخـوارى) خوددارى کند، سودهایى که در سابق (قبل از حکم تحریم ربا) به دست آورده مال او اسـت و کار او به خدا واگذار مى شود)) و گذشته او را خداخواهد بخشید (فمن جاه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف وامره الى اللّه).((اما کسانى که (به خیره سرى ادامه دهند و) بازگردند (و این گناه را همچنان ادامه دهند) آنها اهـل دوزخند و جاودانه در آن مى مانند)) (ومن عاد فاولئک اصحاب النارهم فیها خالدون) به این تـرتیب رباخوارى مستمر و دائم سبب مى شود که آنها بدون ایمان از دنیا بروند و عاقبتشان تیره و تار گردد.(آیـه ۲۷۶)ـ در ایـن آیـه مقایسه اى بین ربا و انفاق در راه خدا مى کند،مى فرماید: ((خداوند ربا را نابود مى کند و صدقات را افزایش مى دهد)) (یمحق اللّه الربوا ویربى الصدقات).سـپـس مـى افـزاید: ((و خداوند هیچ انسان بسیار ناسپاس گنهکار را (که آن همه برکات انفاق را فراموش کرده و به سراغ آتش سوزان رباخوارى مى رود) دوست نمى دارد)) (واللّه لا یحب کل کفار اثیم).جـمـلـه فـوق مـى گـویـد: ربـاخـواران نـه تنها با ترک انفاق و قرض الحسنه و صرف مال در راه نـیـازمـندیهاى عمومى شکر نعمتى که خداوند به آنها ارزانى داشته به جاى نمى آورند بلکه آن را وسـیله هرگونه ظلم و ستم و گناه و فساد قرار مى دهند و طبیعى است که خدا چنین کسانى را دوست نمى دارد.(آیـه ۲۷۷)ـ در ایـن آیـه سـخـن از گروه با ایمانى مى گوید که درست نقطه مقابل رباخوارانند، مـى فـرمـایـد: ((کـسـانـى کـه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وزکات را پرداختند اجر و پـاداشـشـان نـزد خـداسـت ، نه ترسى بر آنان است و نه غمگین مى شوند)) (ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات واقاموا الصلوة وآتوا الزکوة لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون).در بـرابـر ربـاخـواران نـاسـپاس و گنهکار، کسانى که در پرتو ایمان ، خودپرستى راترک گفته و عـواطـف فـطـرى خود را زنده کرده و علاوه بر ارتباط با پروردگار وبرپاداشتن نماز، به کمک و حـمـایـت نیازمندان مى شتابند و از این راه از تراکم ثروت وبه وجود آمدن اختلافات طبقاتى و به دنبال آن هزارگونه جنایت جلوگیرى مى کنندپاداش خود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتیجه عمل نیک خود بهره مند مى شوند.طـبـیـعـى است دیگر، عوامل اضطراب و دلهره براى این دسته به وجود نمى آیدخطرى که در راه سـرمـایـه داران مـفـت خوار بود و لعن و نفرینهایى که به دنبال آن نثارآنها مى شد براى این دسته نیست.آیـه ۲۷۸ـ شـان نـزول : پـس از نـزول آیه ربا ((خالدبن ولید)) خدمت پیامبراکرم (ص) حاضر شده عرضه داشت : پدرم چون با ((طائفه ثقیف)) معاملات ربوى داشت و مطالباتش را وصول نکرده بود وصـیـت کـرده است مبلغى از سودهاى اموال او که هنوز پرداخت نشده است تحویل بگیرم آیا این عـمـل بـراى من جائزاست ؟ این آیه و سه آیه بعد از آن نازل شد و مردم را به شدت از این کار نهى کرد.تفسیر:.رباخوارى یک گناه بى نظیرـ.در ایـن آیـه خـداونـد افـراد بـاایمان را مخاطب قرار داده و براى تاکید بیشتر درمساله تحریم ربا مـى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید و آنچه ازربا باقى مانده رها کنید اگر ایمان دارید)) (یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه وذروا ما بقى من الربوا ان کنتم مؤمنین).جالب این که : آیه فوق هم باایمان به خدا شروع شده و هم با ایمان ختم شده است ودر واقع تاکیدى است بر این معنى که رباخوارى باروح ایمان سازگارنیست.(آیـه ۲۷۹)ـ در این آیه لحن سخن را تغییر داده و پس از اندرزهایى که درآیات پیشین گذشت با شدت با رباخواران برخورد کرده هشدار مى دهد که اگر به کارخود همچنان ادامه دهند و در برابر حـق و عدالت تسلیم نشوند و به مکیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبراسلام (ص) ناچار است با توسل به جنگ جلوآنها را بگیرد، مى فرماید: ((اگر چنین نمى کنید بدانید با جنگ با خدا و رسول اوروبرو خواهید بود)) (فان لم تفعلوا فاذنـوا بحرب من اللّه ورسوله).ایـن همان جنگى است که طبق قانون فقاتلوا التى تبغى حتى تفئ الى امراللّه ((۲۳))((با گروهى که متجاوز است پیکار کنید تا به فرمان خدا گردن نهد)) انجام مى گیرد.در هر حال از آیه بالا بر مى آید که حکومت اسلامى مى تواند با توسل به زورجلو رباخوارى را بگیرد سپس مى افزاید: اگر توبه کنید سرمایه هاى شما از آن شمااست نه ستم مى کنید، و نه ستم بر شما مى شود)) (وان تبتم فلکم رؤس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون).یـعـنـى اگر توبه کنید و دستگاه رباخوارى را برچینید حق دارید سرمایه هاى اصلى خود را که در دسـت مردم دارید (به استثناى سود) ازآنها جمع آورى کنید واین قانون کاملا عادلانه است زیرا که هـم از سـتـم کـردن شـما بر دیگران جلوگیرى مى کند وهم از ستم وارد شدن بر شم، و در این صورت نه ظالم خواهید بود و نه مظلوم.جـمـلـه لا تظلمون ولا تظلمون در حقیقت یک شعار وسیع پرمایه اسلامى است که مى گوید: به هـمـان نـسبت که مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند اصولا اگر ستمکش نباشد ستمگر کمترپیدا مى شود!.(آیـه ۲۸۰)ـ در ایـن آیـه مى فرماید: ((اگر (بدهکار) داراى سختى و گرفتارى باشد او را تا هنگام توانایى مهلت دهید)) (وان کان ذوعسرة فنظرة الى میسرة).در ایـن جـا یکى از حقوق بدهکاران را بیان مى فرماید که اگر آنها از پرداختن اصل بدهى خود (نه سود) نیز عاجز باشند، نه تنها نباید به رسم جاهلیت سودمضاعفى بر آنها بست و آنها را تحت فشار قـرار داد، بـلکه باید براى پرداختن اصل بدهى نیز به آنها مهلت داده شود و این یک قانون کلى در باره تمام بدهکاران است.و در پـایـان آیه مى فرماید: ((و (چنانچه قدرت پرداخت ندارند) ببخشید براى شما بهتر است اگر بدانید)) (وان تصدقوا خیر لکم ان کنتم تعلمون).ایـن در واقـع گـامـى فراتر از مسائل حقوقى است ، این یک مساله اخلاقى وانسانى است که بحث حـقـوقـى سـابـق را تـکمیل مى کند و احساس کینه توزى و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدل مى سازد.(آیـه ۲۸۱)ـ در ایـن آیـه بـا یـک هـشدار شدید، مساله ربا را پایان مى دهد ومى فرماید: ((از روزى بـپـرهیزید که در آن به سوى خدا باز مى گردید)) (واتقوا یوماترجعون فیه الى اللّه) ((سپس به هر کـس آنـچـه را انجام داده بازپس داده مى شود)) (ثم توفى کل نفس ما کسبت) ((و به آنها ستمى نخواهد شد)) بلکه هر چه مى بینند نتیجه اعمال خودشان است (وهم لا یظلمون).جـالب توجه این که در تفاسیر نقل شده که این آیه آخرین آیه اى است که برپیامبراسلام (ص) نازل شده است و با توجه به مضمون آن این موضوع هیچ بعید به نظر نمى رسد.((رباخوارى)) از نظر اخلاقى اثر فوق العاده بدى در روحیه وام گیرنده به جامى گذارد و کینه او را در دل خودش مى یابد و پیوند تعاون و همکارى اجتماعى رابین افراد و ملتها سست مى کند.در روایـات اسـلامـى در مـورد تـحـریـم ربـا مى خوانیم : هشام بن سالم مى گوید،امام صادق (ع) فرمودند: انما حرم اللّه عزوجل الربوا لکیلا یمتنع الناس من اصطناع المعروف : ((خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند))((۲۴)).(آیه ۲۸۲).تنظیم اسناد تجارى در طولانى ترین آیه قرآنبـعـد از بیان احکامى که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مساله رباخوارى بود در این آیه که طـولانـى تـریـن آیه قرآن است ، احکام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان کرده تا سـرمایه ها هر چه بیشتر رشد طبیعى خودرا پیدا کنند و بن بست و اختلاف و نزاعى در میان مردم رخ ندهد.در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتیب ذیل بیان شده است ۱ـ در نخستین حکم مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به یکدیگر پیدا کنید آن را بنویسید))(یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الى اجل مسمى فاکتبوه).ضـمـنـا ازایـن تعبیر، هم مساله مجاز بودن قرض ووام روشن مى شود و هم تعیین مدت براى وامها هـمـچـنین آیه مورد بحث شامل عموم بدهیهایى مى شود که درمعاملات وجود دارد مانند سلف ونسیه ، در عین این که قرض را هم شامل مى شود.۲ و ۳ـ سـپـس بـراى این که جلب اطمینان بیشترى شود، و قرارداد ازمداخلات احتمالى طرفین سـالـم بـماند، مى افزاید: ((باید نویسنده اى از روى عدالت (سند بدهکارى را) بنویسد)) (ولیکتب بینکم کاتب بالعدل).بنابراین این قرارداد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و آن شخص عادل باشد.۴ـ ((کـسـى که قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى کند وهمانطور که خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد)) (ولا یاب کاتب ان یکتب کماعلمه اللّه فلیکتب).یـعـنـى بـه پـاس این موهبتى که خدا به او داده نباید از نوشتن قرارداد شانه خالى کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم کمک نماید.۵ـ ((و آن کس که حق بر ذمه اوست باید املا کند)) (ولیملل الذى علیه الحق).۶ـ ((بدهکار باید از خدا بپرهیزد و چیزى را فروگذار نکند)) (ولیتق اللّه ربه ولا یبخس منه شیئا).۷ـ ((هـرگـاه کسى که حق بر ذمه اوست (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل)ضعیف (و مجنون) و یا (به خاطر لال بودن) توانایى بر املا کردن ندارد، باید ولى او املا کند)) (فان کان الذى علیه الحق سفیها او ضعیفا او لا یستطیع ان یمل هوفلیملل ولیه).بـنـابـراین در مورد سه طایفه ، ((ولى)) باید املا کند، کسانى که سفیه اند ونمى توانند ضرر و نفع خـویـش را تـشـخـیص دهند و امورمالى خویش را سر و سامان بخشند (هر چند دیوانه نباشند) و کسانى که دیوانه اند یا از نظر فکرى ضعیفند وکم عقل مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش ، و افراد گنگ و لال ، ویا کسانى که توانایى املا کردن را ندارند هرچند گنگ نباشند.از ایـن جمله احکام دیگرى نیز بطور ضمنى استفاده مى شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف العقل ها و همچنین جواز دخالت ولى در این گونه امور.۸ـ ((ولى)) نیز باید در املا و اعتراف به بدهى کسانى که تحت ولایت اوهستند ((عدالت را رعایت کند)) (بالعدل).۹ـ سپس اضافه مى کند: ((علاوه بر این دو شاهد بگیرید)) (واستشهدواشهیدین).۱۰ و ۱۱ـ این دو شاهد باید ((از مردان شما باشد)) (من رجالکم).یعنى هم بالغ ، هم مسلمان باشند.۱۲ـ ((و اگـر دو مـرد نـباشند کافى است یک مرد و دو زن شهادت دهند)) (فان لم یکونا رجلین فرجل وامراتان).۱۳ـ ((از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما باشند)) (ممن ترضون من الشهدا).از این جمله مساله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، استفاده مى شود.۱۴ـ در صـورتى که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام مى توانند مستقلاشهادت بدهند اما در صـورتى که یک مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر ادا شهادت کنند ((تا اگر یکى انحرافى یافت ، دیگرى به او یادآورى کند))(ان تضل احدیهما فتذکر احدیهما الا خرى).زیـرا زنان به خاطر عواطف قوى ممکن است تحت تاثیر واقع شوند، و به هنگام ادا شهادت به خاطر فراموشى یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طى نکنند.۱۵ـ یـکـى دیـگـر از احـکام این باب این است که ((هرگاه ، شهود را (براى تحمل شهادت) دعوت کنند، خوددارى ننمایند)) (ولا یاب الشهدا اذا ما دعوا).بنابراین تحمل شهادت به هنگام دعوت براى این کار، واجب است.۱۶ـ بـدهـى کـم باشد یا زیاد باید آن را نوشت چرا که سلامت روابط اقتصادى که مورد نظر اسلام اسـت ایـجاب مى کند که در قراردادهاى مربوط به بدهکاریهاى کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى فرماید: ((و از نوشتن (بدهى) کوچک یا بزرگى که داراى مدت است ملول و خسته نشوید)) (ولا تسئمواان تکتبوه صغیرا او کبیرا الى اجله).سپس مى افزاید: ((این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و براى شهادت مستقیم تر، و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر است)) (ذلکم اقسط عنداللّه واقوم للشهادة وادنى الا ترتابوا).در واقـع ایـن جـمـله اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسنادمعاملاتى است و به خوبى نشان مى دهد که اسناد تنظیم شده مى تواند به عنوان شاهد و مدرک مورد توجه قضات قرار گیرد.۱۷ـ سپس یک مورد را از این حکم استثنا کرده مى فرماید: ((مگر این که دادو ستد نقدى باشد که (جـنس و قیمت را) در میان خود دست به دست کنید، در آن صورت گناهى بر شما نیست که آن را ننویسید)) (الا ان تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الا تکتبوها).۱۸ـ در معامله نقدى گرچه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ولى شاهدگرفتن براى آن بهتر اسـت ، زیـرا جلو اختلافات احتمالى آینده را مى گیرد لذامى فرماید: ((هنگامى که خرید و فروش (نقدى) مى کنید، شاهد بگیرید)) (واشهدوااذا تبایعتم).۱۹ـ در آخـریـن حکمى که در این آیه ذکر شده مى فرماید: ((هیچ گاه نبایدنویسنده سند و شهود (به خاطر اداى حق و عدالت) مورد ضرر و آزار قرار گیرند))(ولا یضار کاتب ولا شهید).((که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید)) (فانه فسوق بکم).و در پایان آیه ، بعد از ذکر آن همه احکام ، مردم را دعوت به تقوا و پرهیزکارى و امتثال اوامر خداوند مى کند (واتقوااللّه).و سـپـس یادآورى مى نماید که ((خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى ومعنوى است به شما تعلیم مى دهد)) (ویعلمکم اللّه).قـرارگـرفـتـن دو جـمـلـه فـوق در کـنار یکدیگر این مفهوم را مى رساند که تقواوپرهیزگارى وخداپرستى اثر عمیقى درآگاهى وروشن بینى وفزونى علم ودانش دارد.((و او از هـمـه مـصـالـح و مـفـاسـد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنهاست براى آنها مقرر مى دارد)) (واللّه بکل شى علیم).(آیه ۲۸۳).تکمیلى بر بحث گذشتهایـن آیـه در حـقیقت با ذکر چند حکم دیگر در رابطه با مساله تنظیم اسنادتجارى مکمل آیه قبل اسـت ، و آنـها عبارتند از: ۱ـ ((هرگاه در سفر بودید ونویسنده اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شـمـا تـنظیم کند و قرارداد را بنویسد)گروگان بگیرید)) (وان کنتم على سفر ولم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضة).البته در وطن نیز اگر دسترسى به تنظیم کننده سند نباشد اکتفا کردن به گروگان مانعى ندارد.۲ـ گـروگان حتما باید قبض شود و در اختیار طلبکار قرار گیرد تا اثراطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى فرماید: فرهان مقبوضة ; گروگان گرفته شده.۳ـ سپس به عنوان یک استثنا در احکام فوق مى فرماید: ((اگر بعضى از شمانسبت به بعضى دیگر اطـمـینان داشته باشد (مى تواند بدون نوشتن سند و رهن با اومعامله کند و امانت خویش را به او بـسـپـارد) در ایـن صـورت کسى که امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى که پروردگاراوست بپرهیزد)) (فان امن بعضکم بعضا فلیؤد الذى اؤتمن امانته ولیتق اللّه ربه).قـابـل تـوجه این که در اینجا طلب طلبکار به عنوان یک امانت ، ذکر شده که خیانت در آن ، گناه بزرگى است.۴ـ سـپـس هـمـه مـردم را مـخاطب ساخته و یک دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى کند و مـى فـرمـایـد: ((شـهادت را کتمان نکنید و هرکس آن را کتمان کند قلبش گناهکار است)) (ولا تکتموا الشهادة ومن یکتمها فانه آثم قلبه).بـنـابـراین کسانى که از حقوق دیگران آگاهند موظفند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را کتمان نکنند.و از آنـجـا کـه کتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن ، به وسیله دل و روح انجام مى شود آن را به عنوان یک گناه قلبى معرفى کرده و مى گوید: ((کسى که چنین کند قلب او گناهکار است)) و بـاز در پایان آیه براى تاکید و توجه بیشتر نسبت به حفظامانت و اداى حقوق یکدیگر و عدم کتمان شـهـادت هـشـدار داده مـى فـرماید:((خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهید داناست)) (واللّه بما تعملون علیم).ممکن است مردم ندانند چه کسى قادر به اداى شهادت است و چه کسى نیست ، و نیز ممکن است مـردم نـدانـند در آن جا که اسناد و گروگانى وجود ندارد،چه کسى طلبکار و چه کسى بدهکار است ، ولى خداوند همه اینها را مى داند و هرکس را طبق اعمالش جزا مى دهد.(آیه ۲۸۴).همه چیز از آن اوست !ایـن آیـه در حـقـیـقت آنچه را که در جمله آخر آیه قبل آمد تکمیل مى کندمى گوید: ((آنچه در آسـمـانـها و زمین است از آن خداست و (به همین دلیل) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پـنـهـان کنید خداوند شما را مطابق آن محاسبه مى کند)) (للّه ما فى السموات وما فى الا رض وان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه).((سپس هر کس را که بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد و هر کس رابخواهد (و مستحق ببیند) مجازات مى کند)) (فیغفر لمن یشا ویعذب من یشا).یعنى تصور نکنید اعمالى همچون کتمان شهادت و گناهان قلبى دیگر بر اومخفى مى ماند کسى که حاکم بر جهان هستى و زمین و آسمان است ، هیچ چیز بر اومخفى نخواهد بود.و در پایان آیه مى فرماید: ((و خداوند بر هر چیز قادر است)) (واللّه على کل شى قدیر).هم آگاهى دارد نسبت به همه چیز این جهان و هم قادر است لیاقتها وشایستگیها را مشخص کند و هم متخلفان را کیفر دهد.آیـه ۲۸۵ـ شـان نـزول : هـنگامى که آیه سابق نازل شد که اگر چیزى در دل پنهان دارید یا آشکار کنید خداوند حساب آن را مى رسد، گروهى از اصحاب ترسان شدند (و مى گفتند: هیچ کس از ما خـالـى از وسـوسـه هـاى باطنى و خطورات قلبى نیست و همین معنى را خدمت رسول خدا(ص) عـرض کـردنـد) آیه نازل شد و راه ورسم ایمان و تضرع به درگاه خداوند و اطاعت و تسلیم را به آنان آموخت.تفسیر:راه و رسم ایمان.سوره بقره با بیان بخشى از معارف و اعتقادات حق آغاز شد و با همین معنى که در این آیه و آیه بعد مى باشد نیز پایان مى یابد و به این ترتیب آغاز و پایان آن هماهنگ است.بـه هـر حـال قـرآن مى فرماید: ((پیامبر(ص) به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان آورده)) (آمن الرسول بما انزل الیه من ربه).و این امتیازات انبیاى الهى است که عموما به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته و هیچ گونه تـزلـزلـى در اعـتقاد خود نداشته اند، قبل از همه خودشان مؤمن بودند، و بیش از همه استقامت و پایمردى داشتند.سـپـس مـى افـزایـد: ((مـؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وى همگى ایمان آورده انـد (و مى گویند) ما در میان پیامبران او هیچ گونه فرقى نمى گذاریم)) و به همگى ایمان داریم (والمؤمنون کل آمن باللّه وملا ئکته وکتبه ورسله لا نفرق بین احد من رسله).سـپـس مـى افـزایـد کـه مؤمنان علاوه بر این ایمان راسخ و جامع ، در مقام عمل نیز ((گفتند: ما شـنـیـدیـم (و فهمیدیم) و اطاعت کردیم پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را(داریم) و بازگشت (همه ما) به سوى توست)) (وقالوا سمعنا واطعنا غفرانک ربناوالیک المصیر).بـه ایـن تـرتیب ایمان به مبد و معاد و رسولان الهى با التزام عملى به تمام دستورات الهى همراه و هماهنگ مى گردد.(آیـه ۲۸۶)ـ ایـن آیـه مى گوید: ((خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمى کند)) (لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها).تـمـام احـکـام بـا هـمـین آیه تفسیر و تقیید مى گردد، و به مواردى که تحت قدرت انسان است اختصاص مى یابد.سـپـس مـى افزاید: ((هر کار (نیکى) انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار(بدى) کند به زیان خود کرده است)) (لها ما کسبت وعلیها ما اکتسبت).آیـه فـوق با این بیان مردم را به مسؤولیت خود و عواقب کار خویش متوجه مى سازد وبرافسانه جبر واقبال وطالع وموهومات دیگرازاین قبیل خط بطلان مى کشد.و به دنبال این دو اصل اساسى (تکلیف به مقدار قدرت است و هر کس مسؤول اعمال خویش است) از زبـان مؤمنان هفت درخواست از درگاه پروردگاربیان مى کند که در واقع آموزشى است براى هـمـگـان که چه بگویند و چه بخواهندنخست مى گوید: ((پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم ما را مؤاخذه مکن)) (ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطانا).بنابراین فراموشکاریهایى که زاییده سهل انگارى است قابل مجازات است.آنـهـا چـون مـى دانند مسؤول اعمال خویشند لذا با تضرعى مخصوص ، خدا رابه عنوان ((رب)) و کـسـى که لطف خاصى در پرورش آنان دارد مى خوانند و مى گویند:زندگى به هر حال خالى از فراموشى و خطا و اشتباه نیست ما مى کوشیم به سراغ گناه عمدى نرویم ، اما خطاها و لغزشها را تو بر ما ببخش !.سـپس به بیان دومین درخواست آنان پرداخته مى گوید: ((پرورگارا! بارسنگین بر دوش ما قرار مده آن چنانکه بر کسانى که پیش از ما بودند (به کیفر گناهان و طغیانشان) قرار دادى)) (ربنا ولا تحمل علینا اصرا کما حملته على الذین من قبلنا).در سـومـین درخواست مى گویند: پروردگارا! مجازاتهایى که طاقت تحمل آن را نداریم براى ما مقرر مدار)) (ربنا ولا تحملنا ما لا طاقة لنا به).این جمله ممکن است اشاره به آزمایشهاى طاقت فرسا یا مجازاتهاى سنگین دنیا و آخرت و یا هر دو باشد.و در چـهـارمـین و پنجمین و ششمین تقاضا مى گویند: ((ما را ببخش و گناهان مارا بپوشان و مشمول رحمت خود قرار ده)) (واعف عنا واغفر لنا وارحمنا).وبـالاخـره درهـفـتـمـیـن وآخـریـن درخـواسـت مـى گویند: ((تو مولى وسرپرست مائى ،پس مارا برجمعیت کافران پیروز گردان)) (انت مولـینا فانصرنا على القوم الکافرین).وبـه ایـن تـرتـیـب تقاضاهاى آنان شامل دنیاوآخرت وپیروزیهاى فردى واجتماعى و عفو و بخشش و رحمت الهى مى گردد، و این تقاضایى است بسیار جامع.پایان سوره بقره.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.