1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تفسیر سوره بقره

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏12/4/13 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    [​IMG]
    ســوره بـقــرهاین سوره در ((مدینه)) نازل شده و ۲۸۶ آیه است)).محتوا و فضیلت سوره بقره :جـامـعـیـت این سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى ، اجتماعى ، سـیـاسـى و اقـتـصـادى) قـابـل انکار نیست چه اینکه در این سوره :۱ـ بحثهائى پیرامون توحید و شـنـاسـائى خدا مخصوصا از طریق مطالعه اسرارآفرینش آمده است ۲ـ بحثهائى در زمینه معاد و زنـدگـى پـس از مـرگ ، مـخصوصامثالهاى حسى آن مانند داستان ابراهیم و زنده شدن مرغها و داسـتـان عـزیـر ۳ـبحثهائى در زمینه اعجاز قرآن و اهمیت این کتاب آسمانى ۴ـ بحثهائى بسیار مـفـصـل در بـاره یـهـود و مـنـافـقـان و مـوضـع گـیـریهاى خاص آنها در برابر اسلام و قرآن ، و انواع کارشکنیهاى آنان در این رابطه ۵ـ بحثهائى در زمینه تاریخ پیامبران بزرگ مخصوصاابراهیم و مـوسـى (ع) ۶ـ بحثهائى در زمینه احکام مختلف اسلامى از جمله نماز،روزه ، جهاد، حج و تغییر قـبـله ، ازدواج و طلاق ، احکام تجارت ، و قسمت مهمى ازاحکام ربا و مخصوصا بحثهائى در زمینه انـفاق در راه خد، و همچنین مساله قصاص و تحریم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احکام وصیت ومانند آن.در فضیلت این سورهاز پـیـامبر اکرم (ص) پرسیدند: ((کدامیک از سوره هاى قرآن برتر است ؟ فرمود:سوره بقره ، عرض کردند کدام آیه از آیات سوره بقره افضل است ؟ فرمود: ((آیة الکرسى)).(آیه ۱).تحقیق در باره حروف مقطعه قرآن :((الـم)) (الم) درآغاز ۲۹ سوره از قرآن با حروف مقطعه برخورد مى کنیم و این حروف همیشه جز کـلـمـات اسـرار آمـیـز قرآن محسوب مى شده ، و با گذشت زمان وتحقیقات جدید دانشمندان ، تـفـسـیـرهـاى تازه اى براى آن پیدا مى شود و جالب اینکه در هیچ یک از تواریخ ندیده ایم که عرب جاهلى و مشرکان وجود حروف مقطعه رادر آغاز بسیارى از سوره هاى قرآن بر پیغمبر(ص) خرده بگیرند، و آن را وسیله اى براى استهزا و سخریه قرار دهند و این مى رساند که گویا آنها نیز از اسرار وجـودحروف مقطعه کاملا بى خبر نبوده اند به هرحال چند تفسیر که هماهنگ با آخرین تحقیقاتى اسـت کـه در ایـن زمـیـنه به عمل آمده ، و ما آنها را به تدریج در آغاز این سوره ، و سوره هاى ((آل عمران)) و ((اعراف)) بیان خواهیم کرد، اکنون به مهمترین آنهامى پردازیم :این حروف اشاره به این است که این کتاب آسمانى با آن عظمت و اهمیتى که تمام سخنوران عرب و غـیـر عـرب را متحیر ساخته ، و دانشمندان را از معارضه باآن عاجز نموده است ، از نمونه همین حـروفـى اسـت کـه در اخـتـیار همگان قرار دارد درعین اینکه قرآن از همان حروف ((الف با)) و کـلـمات معمولى ترکیب یافته به قدرى کلمات آن موزون است ومعانى بزرگى در بردارد، که در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى کند، روح را مملو از اعجاب و تحسین مى سازد، و افکار و عقول را در برابرخود وادار به تعظیم مى نماید.درست همانطور که خداوند بزرگ از خاک ، موجوداتى همچون انسان ، با آن ساختمان شگفت انگیز، و انواع پرندگان زیب، و جانداران متنوع ، و گیاهان و گلهاى رنگارنگ ، مى آفریند و ما از آن کاسه و کـوزه و مـانـند آن مى سازیم ، همچنین خداونداز حروف الفبا و کلمات معمولى ،مطالب ومعانى بـلـنـد را درقـالـب الـفـاظ زیـبـا وکـلـمات موزون ریخته و اسلوب خاصى در آن بکار برده ، آرى همین حروف دراختیار انسانهانیز هست ولى توانائى ندارند که ترکیبها وجمله بندیهائى بسان قرآن ابداع کنند.عصر طلائى ادبیات عرب :عصر جاهلیت یک عصر طلائى از نظر ادبیات بود، همان اعراب بادیه نشین ،همان پابرهنه ها با تمام مـحرومیتهاى اقتصادى و اجتماعى دلهائى سرشار از ذوق ادبى و سخن سنجى داشتند، عربها در زمـان جـاهـلیت یک بازار بزرگ سال به نام ((بازار عکاظ)) داشتند که در عین حال یک ((مجمع مـهـم ادبـى)) و کـنـگـره سـیاسى وقضائى نیز محسوب مى شد در این بازار علاوه بر فعالیتهاى اقـتـصـادى عـالـیترین نمونه هاى نظم و نثر عربى از طرف شعرا و سخنسرایان توانا در این کنگره عـرضـه مـى گردید، و بهترین آنها به عنوان ((شعر سال)) انتخاب مى شد، و البته موفقیت دراین مسابقه بزرگ ادبى افتخار بزرگى براى سراینده آن شعر و قبیله اش بود.در چـنـیـن عصرى قرآن آنها را دعوت به مقابله به مثل کرد و همه از آوردن مانند آن اظهار عجز کـردنـد، و در بـرابر آن زانو زدند، گواه زنده این تفسیر حدیثى است که از امام سجاد (ع) رسیده آنـجـا کـه مـى فـرماید: ((قریش و یهود به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند: قرآن سحر است ، آن را خـودش ساخته و به خدا نسبت داده است ، خداوند به آنها اعلام فرمود: ((الم ذلک الکتاب)) یعنى : اى مـحـمد! کتابى که برتو فرو فرستادیم از همین حروف مقطعه (الف لام ـ میم) و مانند آن است که همان حروف الفباى شما است.(آیـه ۲) ـ بـعـد از بـیان حروف مقطعه ، قرآن اشاره به عظمت این کتاب آسمانى کرده مى گوید: ((ایـن هـمان کتاب با عظمت است که هیچ گونه تردید در آن وجود ندارد))(ذلک الکتاب لاریب فیه).ایـنـکـه مى گوید هیچ گونه شک و تردید در آن وجود ندارد این یک ادعا نیست بلکه آنچنان آثار صـدق و عـظـمت و انسجام و استحکام و عمق معانى و شیرینى وفصاحت لغات و تعبیرات در آن نـمـایان است که هرگونه وسوسه و شک را از خوددور مى کند جالب اینکه گذشت زمان نه تنها طـراوت آن را نـمـى کاهد بلکه هر قدرعلم به سوى تکامل پیش مى رود درخشش این آیات بیشتر مى شود، سپس در ادامه مى افزاید: این کتاب ((مایه هدایت پرهیزکاران است)) (هدى للمتقین).هدایت چیست ؟کلمه ((هدایت)) در قرآن به دو معنى بازگشت مى کند:۱ـ((هدایت تکوینى))و مـنظور از آن رهبرى موجودات به وسیله پروردگار زیر پوشش نظام آفرینش و قانونمندى هاى حساب شده جهان هستى است.۲ـ((هدایت تشریعى))کـه بـه وسیله پیامبران و کتابهاى آسمانى انجام مى گیرد و انسانها باتعلیم وتربیت آنها در مسیر تکامل پیش مى روند.چرا هدایت قرآن ویژه پرهیزکاران است ؟مـسـلـمـا قـرآن براى هدایت همه جهانیان نازل شده ، ولى چرا در آیه فوق هدایت قرآن مخصوص پـرهـیـزکـاران مـعـرفى گردیده ؟ علت آن این است که تامرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مـرحله تسلیم در مقابل حق و پذیرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هـدایت کتابهاى آسمانى ودعوت انبیا بهره بگیرد ((زمین شوره زار هرگز سنبل برنیارد، اگر چه هـزاران مرتبه باران برآن ببارد)) سرزمین وجود انسانى نیز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاک نشود، بذر هدایت را نمى پذیرد، و لذا خداوند مى فرماید: ((قرآن هادى و راهنماى متقیان است)).(آیه ۳)ـآثار تقوا در روح و جسم انسان !قـرآن در آغـاز ایـن سـوره ، مـردم را در ارتباط با برنامه وآئین اسلام به سه گروه متفاوت تقسیم مى کند: ۱ـ((متقین)) (پرهیزکاران) که اسلام را در تمام ابعادش پذیراگشته اند ۲ـ ((کافران)) که در نـقـطـه مـقـابـل گروه اول قرار گرفته و به کفر خود معترفند ۳ـ((منافقان)) که داراى دو چـهـره انـد، با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف ،مخالف اسلامند، البته چهره اصلى آنها هـمان چهره کفر است ، بدون شک زیان این گروه براى اسلام بیش از گروه دوم است و به همین سبب قرآن با آنها برخوردشدیدترى دارد.درایـن آیـه سخن از گروه اول است ، ویژگیهاى آنها را از نظر ایمان و عمل درپنج عنوان مطرح مى کند،.۱ـایمان به غیب :نخست مى گوید: ((آنها کسانى هستند که ایمان به غیب دارند)) (الذین یؤمنون بالغیب).((غیب و شهود)) دو نقطه مقابل یکدیگرند، عالم شهود عالم محسوسات است ، وجهان غیب ، ماورا حـس ، زیـرا ((غـیـب)) در لـغـت بـمعنى چیزى است که پوشیده و پنهان است و چون عالم ماورا مـحـسـوسـات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته مى شود، ایمان به غیب درست نخستین نقطه اى است که مؤمنان را ازغیرآنها جدا مى سازد و پیروان ادیان آسمانى را در برابر منکران خدا و وحى وقیامت قرار مى دهد و به همین دلیل نخستین ویژگى پرهیزکاران ایمان به غیب ذکرشده است.((مـؤمـنـان بـه غیب)) عقیده دارند، سازنده این عالم آفرینش ، علم و قدرتى بى انته، و عظمت و ادارکـى بـى نـهایت دارد، او ازلى و ابدى است ، و مرگ به معنى فنا و نابودى نیست بلکه دریچه اى اسـت بـه جـهان وسیعتر و پهناورتر، در حالى که یک فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود اسـت بـه آنـچـه ما مى بینیم و قوانین طبیعت بدون هیچ گونه نقشه و برنامه اى پدید آورنده این جهان است ، و پس از مرگ همه چیز پایان مى گیرد.آیـا ایـن دو انـسان با هم قابل مقایسه اند؟! اولى نمى تواند از حق و عدالت وخیرخواهى و کمک به دیـگـران صـرف نظر کند، و دومى دلیلى براى هیچ گونه از این امور نمى بیند، به همین دلیل در دنـیـاى مؤمنان راستین برادرى است و تفاهم ، پاکى است و تعاون ، اما در دنیاى مادیگرى استعمار اسـت و اسـتثمار، خونریزى است وغارت و چپاول و این سیر قهقهرائى را تمدن و پیشرفت و ترقى نام مى نهند!.و اگر مى بینیم قرآن نقطه شروع تقوى را در آیه فوق ، ایمان به غیب دانسته دلیلش همین است.((غـیـب)) در این جا داراى مفهوم وسیع کلمه مى باشد و اگر در بعضى روایات غیبت در آیه فوق تفسیر به امام غائب حضرت مهدى (عج) شده در حقیقت مى خواهد وسعت معنى ایمان به غیب را حتى نسبت به امام غائب (عج) مجسم کند بى آنکه به آن مصداق محدود باشد.
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    ـارتباط با خدا:
    ویژگى دیگر پرهیزکاران آن است که : ((نماز را برپا مى دارند)) (ویقیمون الصلوة) ((نماز)) که رمز ارتـبـاط بـا خـداسـت ، مـؤمـنانى را که به جهان ماورا طبیعت راه یافته اند در یک رابطه دائمى و هـمـیـشـگى با آن مبد بزرگ آفرینش نگه مى دارد، آنهاتنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى کنند، چنین انسانى احساس مى کند ازتمام مخلوقات دیگر فراتر رفته ، و ارزش آن را پیدا کرده که با خدا سخن بگوید، و این بزرگترین عامل تربیت او است.۳ـارتباط با انسانها:آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیک و مستمرى با خلق خدادارند، و به همین دلیل سومین ویژگى آنها را قرآن چنین بیان مى کند: ((و ازتمام مواهبى که به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند)) (ومما رزقناهم ینفقون).قابل توجه اینکه قرآن نمى گوید: من اموالهم ینفقون (از اموالشان انفاق مى کنند) بلکه مى گوید: ((مـما رزقناهم)) (از آنچه به آنها روزى داده ایم) و به این ترتیب مساله ((انفاق)) را آنچنان تعمیم مى دهد که تمام مواهب مادى و معنوى را دربر مى گیرد.بنابراین مردم پرهیزگار آنها هستند که نه تنها از اموال خود، بلکه از علم وعقل و دانش ونیروهاى جسمانى و مقام و موقعیت اجتماعى خود، و خلاصه ازتمام سرمایه هاى خویش به آنها که نیاز دارند مى بخشند، بى آنکه انتظار پاداشى داشته باشند.(آیه ۴)ـ.ویژگى چهارم پرهیزکاران.ایمان به تمام پیامبران وبرنامه هاى الهى است ، قرآن مى گوید: ((آنها کسانى هستند که به آنچه برتو نـازل شـده وآنچه پیش ازتو نازل گردیده ایمان دارند)) (والذین یؤمنون بما انـزل الیک و ما انـزل من قبلک).ویژگى پنجم : ایمان به رستاخیز،صـفـتـى اسـت که در این سلسله از صفات براى پرهیزکاران بیان شده است ((آنها به آخرت قطعا ایـمـان دارنـد)) (و بـالا خرة هم یوقنون) آنها یقین دارند که انسان عبث و بى هدف آفریده نشده ، آفـریـنش براى او خط سیرى تعیین کرده است که بامرگ هرگز پایان نمى گیرد، او اعتراف دارد کـه عـدالـت مـطـلق پروردگار در انتظارهمگان است و چنان نیست که اعمال ما در این جهان ، بـى حـسـاب و پـاداش بـاشـد ایـن اعتقاد به او آرامش مى بخشد، از فشارهائى که در طریق انجام مـسـئولـیـتـهـا بر او واردمى شود نه تنها رنج نمى برد بلکه از آن استقبال مى کند و مطمئن است کـوچـکـتـریـن عـمـل نـیـک و بد پاداش و کیفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسیعتر که خالى از هـرگـونـه ظـلـم و سـتـم اسـت انـتـقـال مـى یابد و از رحمت وسیع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مندمى شود.ایـمـان بـه رسـتـاخـیز اثر عمیقى در تربیت انسانها دارد، به آنها شهامت وشجاعت مى بخشد زیرا براساس آن ، اوج افتخار در زندگى این جهان ، ((شهادت)) درراه یک هدف مقدس الهى است که آغـازى اسـت بـراى یـک زندگى ابدى و جاودانى و ایمان به قیامت انسان را در برابر گناه کنترل مى کند، و به هرنسبت که ایمان قویترباشد گناه کمتر است.(آیـه ۵) ـ ایـن آیـه ، اشاره اى است به نتیجه و پایان کار مؤمنانى که صفات پنجگانه فوق را در خود جـمع کرده اند، مى گوید: ((اینها بر مسیر هدایت پروردگارشان هستند)) (اولئک على هدى من ربـهـم) ((و ایـنـهـا رسـتـگـارانـنـد)) (اولئک هم المفلحون) در حقیقت هدایت آنها و همچنین رستگاریشان از سوى خدا تضمین شده است جالب اینکه مى گوید: ((على هدى من ربهم)) اشاره بـه اینکه هدایت الهى همچون مرکب راهوارى است که آنها بر آن سوارند، و به کمک این مرکب به سوى رستگارى و سعادت پیش مى روند.حقیقت تقوا چیست ؟((تقوا)) در اصل بمعنى نگهدارى یا خویشتن دارى است و به تعبیر دیگر یک نیروى کنترل درونى است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ مى کند، و درواقع نقش ترمز نیرومندى را دارد که مـاشـیـن وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و ازتندرویهاى خطرناک ، باز مى دارد ومعیار فضیلت و افـتـخـار انـسـان و مقیاس سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مى شود تا آنجا که جمله ((ان اکرمکم عنداللّه اتقاکم)) به صورت یک شعار جاودانى اسلام در آمده است.ضمنا باید توجه داشت که تقوا داراى شاخه ها و شعبى است ، تقواى مالى واقتصادى ، تقواى جنسى ، و اجتماعى ، وتقواى سیاسى و مانند اینها.(آیه ۶).گروه دوم ، کافران لجوج و سرسختـ ایـن گـروه درسـت در نقطه مقابل متقین و پرهیزکاران قرار دارند وصفات آنهادر این آیه و آیه بـعـد بطور فشرده بیان شده است در این آیه مى گوید ((آنها که کافرشدند (و در کفر و بى ایمانى سـخـت و لـجـوجند) براى آنها تفاوت نمى کند که آنان را ازعذاب الهى بترسانى یا نترسانى ایمان نخواهند آورد)) (ان الذین کفرو اسوآ علیهم انـذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون) این دسته چنان در گـمـراهـى خـود سـرسختند که هرچند حق برآنان روشن شود حاضر به پذیرش نیستند واصولا آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند.(آیـه ۷)ـ این آیه اشاره به دلیل این تعصب و لجاجت مى کند و مى گوید: آنهاچنان در کفر و عناد فـرو رفـتـه انـد کـه حـس تـشخیص را از دست داده اند ((خدا بر دلها وگوشهایشان مهر نهاده و برچشمهاشان پرده افکنده شده)) (ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة) به هـمـیـن دلـیـل نتیجه کارشان این شده است که ((براى آنها عذاب بزرگى است)) (و لهم عذاب عـظـیـم) مسلما انسان تابه این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است ، هرچند گمراه باشد، اما به هنگامى که حس تشخیص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد دیگر راه نجاتى براى او نیست ،چرا که ابزار شناخت ندارد و طبیعى است که عذاب عظیم در انتظار او باشد.
     
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    نکته ها:
    ۱ـ آیا سلب قدرت تشخیص ، دلیل بر جبر نیست ؟اگر طبق آیه فوق خداوند بر دلها و گوشهاى این گروه مهر نهاده ، وبرچشمهایشان پرده افکنده ، آنـها مجبورند در کفر باقى بمانند، آیا این جبر نیست ؟پاسخ این سؤال را خود قرآن در اینجا و آیات دیـگـر داده اسـت و آن ایـنـکـه : اصـرار ولـجاجت آنها در برابر حق ، تکبر و ادامه به ظلم و ستم و بـیـدادگـرى و کـفر و پیروى ازهوسهاى سرکش سبب مى شود که پرده اى بر حس تشخیص آنها بیفتد، که در واقع این حالت عکس العمل و بازتاب اعمال خود انسان است نه چیز دیگر.۲ـ مهرنهادن بر دلها!در آیـات فـوق و بـسیارى دیگر از آیات قرآن براى بیان سلب حس تشخیص ودرک واقعى از افراد، تـعـبیر به ((ختم)) شده است ، و احیانا تعبیر به ((طبع)) و ((رین)) این معنى از آنجا گرفته شده اسـت کـه در مـیان مردم رسم بر این بوده هنگامى که اشیائى رادر کیسه ها یا ظرفهاى مخصوصى قـرار مـى دادنـد، و یا نامه هاى مهمى را در پاکت مى گذاردند، براى آنکه کسى سرآن را نگشاید و دست به آن نزند آن را مى بستند وگره مى کردند و بر گره مهر مى نهادند، امروز نیز معمول است کـیـسـه هـاى پـسـتـى را لاک و مهر مى کنند در لغت عرب براى این معنى کلمه ((ختم)) به کار مـى رود، الـبـتـه ایـن تعبیر در باره افراد بى ایمان و لجوجى است که بر اثر گناهان بسیار در برابر عـوامـل هـدایت نفوذ ناپذیر شده اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ کـرده که درست همانند همان بسته و کیسه سر به مهر هستند که دیگرهیچ گونه تصرفى در آن نـمـى توان کرد، و به اصطلاح قلب آنها لاک و مهر شده است ((طبع)) نیز در لغت به همین معنى آمـده اسـت اما ((رین)) به معنى زنگار یا غبار یالایه کثیفى است که بر اشیا گرانقیمت مى نشیند ایـن تعبیر در قرآن نیز براى کسانى که بر اثر خیره سرى و گناه زیاد قلبشان نفوذ ناپذیر شده بکار رفـتـه اسـت و مهم آن است که انسان مراقب باشد اگر خداى ناکرده گناهى از او سر مى زند در فـاصله نزدیک آن را با آب توبه و عمل صالح بشوید، تامبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آید و برآن مهر نهد.۳ـ مقصود از ((قلب)) در قرآن :((قلب)) در قرآن به معانى گوناگونى آمده است از جمله :۱ـ به معنى عقل ودرک چنانکه در آیه ۳۷ سـوره ((ق)) مـى خـوانـیـم : ((ان فى ذلک لذکرى لمن کان له قلب :((در این مطالب تذکر و یـادآورى است براى آنان که نیروى عقل و درک داشته باشند))۲ـ به معنى روح و جان چنانکه در سـوره احـزاب آیـه ۱۰ آمـده است : ((هنگامى که چشمها از وحشت فرومانده و جانها به لب رسیده بـود)) ۳ـ به معنى مرکز عواطف ،آیه ۱۲ سوره انفال شاهد این معنى است : ((بزودى در دل کافران ترس ایجاد مى کنم)).توضیح اینکه : در وجود انسان دو مرکز نیرومند به چشم مى خورد: ۱ـ مرکزادراکات که همان ((مغز و دستگاه اعصاب است)) ۲ـ مرکز عواطف که عبارت است از همان قلب صنوبرى که در بخش چپ سـیـنـه قـرار دارد و مـسائل عاطفى در مرحله اول روى همین مرکز اثر مى گذارد، ما بالوجدان هـنـگامى که با مصیبتى روبرومى شویم فشار آن را روى همین قلب صنوبرى احساس مى کنیم ، و هـمـچـنـان وقـتـى کـه بـه مـطـلـب سرورانگیزى برمى خوریم فرح و انبساط را در همین مرکز احـسـاس مـى کـنـیـم ، نتیجه اینکه اگر در قرآن مسائل عاطفى به قلب (همین عضو مخصوص) ومسائل عقلى به قلب (به معنى عقل یا مغز) نسبت داده شده ، دلیل آن همان است که گفته شد و سخنى به گزاف نرفته است.( آیه ۸).
     
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    گروه سوم (منافقان)
    اسـلام در یـک مقطع خاص تاریخى خود با گروهى روبرو شد که نه اخلاص وشهامت براى ایمان آوردن داشـتـنـد و نـه قـدرت و جـرات بـر مـخـالفت صریح ، این گروه که قرآن از آنها به عنوان ((منافقین))((۳)) یاد مى کند و ما در فارسى از آن تعبیر به ((دورو)) یا ((دو چهره)) مى کنیم ، در صـفـوف مـسلمانان واقعى نفوذ کرده بودند، و ازآنجا که ظاهر اسلامى داشتند، غالبا شناخت آنها مـشـکـل بـود ولـى قـرآن نشانه هاى دقیق و زنده اى براى آنها بیان مى کند که خط باطنى آنها را مـشـخـص مـى سـازد والگوئى در این زمینه به دست مسلمانان براى همه قرون و اعصار مى دهد نـخست تفسیرى از خود نفاق دارد مى گوید: ((بعضى از مردم هستند که مى گویند به خدا وروز قـیامت ایمان آورده ایم در حالى که ایمان ندارند)) (ومن الناس من یقول آمناباللّه و بالیوم الا خر و ماهم بمؤمنین).(آیـه ۹)ـ آنـها این عمل را یکنوع زرنگى و به اصطلاح تاکتیک جالب ، حساب مى کنند: ((آنها با این عـمـل مـى خـواهـنـد خـدا و مؤمنان را بفریبند)) (یخادعون اللّه والذین آمنوا) ((در حالى که تنها خودشان را فریب مى دهند، اما نمى فهمند)) (و مایخدعون الا انـفسهم وما یشعرون).(آیه ۱۰)ـ سپس قرآن به این واقعیت اشاره مى کند که نفاق در واقع یکنوع بیمارى است مى گوید: ((در دلهاى آنها بیمارى خاصى است)) (فى قلوبهم مرض) امااز آنجا که در نظام آفرینش ، هرکس در مسیرى قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت در همان مسیر، رو به جلو مى رود قرآن اضافه مى کند: ((خداوند هم بربیمارى آنها مى افزاید)) (فزادهم اللّه مرضا).و از آنـجـا کـه سـرمـایـه اصـلى منافقان دروغ است ، تا بتوانند تناقضها را که درزندگیشان دیده مى شود با آن توجیه کنند، در پایان آیه مى فرماید: ((براى آنها عذاب الیمى است بخاطر دروغهائى که مى گفتند)) (ولهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون).(آیـه ۱۱)ـ سـپـس بـه ویژگیهاى آنها اشاره مى کند که نخستین آنها داعیه اصلاح طلبى است در حـالى که مفسد واقعى همانها هستند: ((هنگامى که به آنها گفته شود در روى زمین فساد نکنید مـى گـویـنـد: مـا فـقـط اصـلاح کننده ایم))! (و اذا قیل لهم لاتفسدوا فى الا رض قالوا انما نحن مصلحون) ما برنامه اى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته ایم و نداریم !.(آیـه ۱۲)ـ قـرآن اضـافـه مى کند : ((بدانید اینها همان مفسدانند و برنامه اى جزفساد ندارند ولى خـودشان هم نمى فهمند))! (الا انهم هم الـمـفسدون ولکن لایشعرون) بلکه اصرار و پافشارى آنها در راه نـفـاق و خوگرفتن با این برنامه هاى زشت و ننگین سبب شده که تدریجا گمان کنند این برنامه ها مفید وسازنده و اصلاح طلبانه است.(آیـه ۱۳)ـ نشانه دیگر اینکه : آنها خود را عاقل و هوشیار و مؤمنان را سفیه وساده لوح و خوش باور مى پندارند، آن چنانکه قرآن مى گوید: ((هنگامى که به آنهاگفته مى شود ایمان بیاورید آنگونه که توده هاى مردم ایمان آورده اند، مى گویند: آیاما همچون این سفیهان ایمان بیاوریم))؟! (و اذا قیل لـهـم آمـنوا کما آمن الناس قالواانـؤمن کما آمن السفه) و به این ترتیب افراد پاکدل و حق طلب و حـقـیـقـت جـو راکـه بـا مـشـاهـده آثـار حقانیت در دعوت پیامبر (ص) و محتواى تعلیمات او، سـرتـعـظـیـم فـرو آورده انـد بـه سـفـاهـت مـتـهـم مـى کنند لذا قرآن در پاسخ آنها مى گوید: ((بدانیدسفیهان واقعى اینها هستند اما نمى دانند)) (الا انهم هم السفها ولکن لایعلمون).آیـا این سفاهت نیست که انسان خط زندگى خود را مشخص نکند و در میان هر گروهى به رنگ آن گروه درآید، استعداد و نیروى خود را در طریق شیطنت وتوطئه و تخریب به کار گیرد، و در عین حال خود را عاقل بشمرد؟!.(آیـه ۱۴) ـ سومین نشانه آنها آن است که هر روز به رنگى در مى آیند و در میان هرجمعیتى با آنها هـم صدا مى شوند، آنچنانکه قرآن مى گوید: ((هنگامى که افراد با ایمان را ملاقات کنند مى گویند ایـمان آوردیم)) (و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا) ما از شماهستیم و پیرو یک مکتبیم ، از جان و دل اسلام را پذیرا گشتیم و با شما هیچ فرقى نداریم !.((اما هنگامى که با دوستان شیطان صفت خود به خلوتگاه مى روند مى گویندما با شمائیم))! (و اذا خـلـوا الى شیاطینهم قالوا انا معکم) ((و اگر مى بینید ما در برابرمؤمنان اظهار ایمان مى کنیم ما مسخره شان مى کنیم))! (انما نحن مستهزؤن).(آیـه ۱۵)ـ سـپس قرآن با یک لحن کوبنده و قاطع مى گوید: ((خدا آنها رامسخره مى کند)) (اللّه یـستهز بهم) ((و خدا آنها را در طغیانشان نگه مى دارد تا به کلى سرگردان شوند)) (و یمدهم فى طغیانهم یعمهون).(آیـه ۱۶) ـ ایـن آیه ، سرنوشت نهائى آنها را که سرنوشتى است بسیارغم انگیز و شوم و تاریک چنین بـیـان مـى کـند: ((آنها کسانى هستند که در تجارتخانه این جهان ، هدایت را با گمراهى معاوضه کـرده اند)) (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدى) و به همین دلیل ((تجارت آنها سودى نداشته)) بلکه سرمایه را نیز از کف داده اند (فما ربحت تجارتهم) ((و هرگز روى هدایت را ندیده اند)) (و ما کانوامهتدین).خـلاصـه دوگـانـگـى شـخـصـیـت و تضاد برون و درون که صفت بارز منافقان است پدیده هاى گـونـاگـونـى در عـمـل و گفتار و رفتار فردى و اجتماعى آنها دارد که به خوبى مى توان آن را شناخت.وسعت معنى نفاقگرچه نفاق به مفهوم خاصش ، صفت افراد بى ایمانى است که ظاهرا در صف مسلمانانند، اما باطنا دل در گرو کفر دارند، ولى نفاق معنى وسیعى دارد که هرگونه دوگانگى ظاهر وباطن ،گفتار وعـمـل را شـامـل مى شود هرچند در افراد مؤمن باشد که ما از آن به عنوان ((رگه هاى نفاق)) نام مـى بـریم مثلا درحدیثى مى خوانیم : سه صفت است که در هرکس باشد منافق است هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود رامسلمان بداند: کسى که در امانت خیانت مى کند، وکسى که به هنگام سـخـن گـفـتـن دروغ مـى گـوید، و کسى که وعده مى دهد و خلف وعده مى کند)) مسلما این گـونـه افـراد رگـه هائى از نفاق در وجود آنها هست ، مخصوصا در باره ریاکاران از امام صادق (ع) مـى خـوانـیـم کـه فـرمـود: ((ریـا و ظاهرسازى ، درخت (شوم وتلخى) است که میوه اى جز شرک خفى ندارد و اصل و ریشه آن نفاق است)).فریب دادن وجدانآیـه فـوق ، اشـاره روشـنـى به مساله فریب وجدان دارد و اینکه بسیار مى شود که انسان منحرف و آلـوده ، براى رهائى از سرزنش و مجازات وجدان ، کم کم براى خوداین باور را به وجود مى آورد که این عمل من نه تنها زشت و انحرافى نیست بلکه اصلاح است و مبارزه با فساد (انما نحن مصلحون) تا با فریب وجدان آسوده خاطر به اعمال خلاف خود ادامه دهد.( آیه ۱۷).
     
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    دو مثال جالب براى ترسیم حال منافقان
    ۱ـ در مـثـال اول مى گوید: ((آنها مانند کسى هستند که آتشى (درشب ظلمانى)افروخته)) تا در پـرتـو نـور آن راه را از بـیراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد)) (مثلهم کمثل الذى استوقد نارا) ((ولـى همین که این شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت ، خداوند آن را خاموش مى سازد، و در ظلمات رهاشان مى کند، به گونه اى که چیزى را نبینند)) (فلما اضت ما حوله ذهب اللّه بنورهم و ترکهم فى ظلمات لایبصرون).آنـهـا فکر مى کردند با این آتش مختصر و نور آن مى توانند با ظلمتها به پیکاربرخیزند، اما ناگهان بادى سخت برمى خیزد و یا باران درشتى فرو مى ریزد، و یا براثرپایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردى و خاموشى مى گراید و بار دیگر درتاریکى وحشتزا سرگردان مى شوند این نور مختصر، یـا اشاره به فروغ وجدان وفطرت توحیدى است و یا اشاره به ایمان نخستین آنهاست که بعدا بر اثر تقلیدهاى کورکورانه و تعصبهاى غلط و لجاجتها و عداوتها پرده هاى ظلمانى و تاریک بر آن مى افتد.(آیـه ۱۸)ـ سپس اضافه مى کند: ((آنها کر هستند و گنگ و نابین، و چون هیچ یک ازوسائل اصلى درک حـقایق را ندارند از راهشان باز نمى گردند)) (صم بکم عمى فهم لایرجعون) به هرحال این تـشبیه در حقیقت ، یک واقعیت را در زمینه نفاق روشن مى سازد، و آن اینکه نفاق و دوروئى براى مـدت طـولانـى نـمى تواند مؤثر واقع شود واین امر همچون شعله ضعیف و کم دوامى که در یک بـیـابان تاریک و ظلمانى درمعرض وزش طوفانهاست دیرى نمى پاید، و سرانجام چهره واقعى آنها آشکارمى گردد.(آیـه ۱۹) ـ در مـثـال دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شکل دیگرى ترسیم مى نماید: شبى است تـاریـک و ظلمانى پرخوف و خطر، باران به شدت مى بارد، ازکرانه هاى افق برق پرنورى مى جهد، صداى غرش وحشتزا و مهیب رعد، نزدیک است پرده هاى گوش را پاره کند، انسانى بى پناه در دل ایـن دشـت وسـیـع و ظـلمانى ،حیران و سرگردان مانده است ، باران پرپشت ، بدن او را مرطوب سـاخته ، نه پناهگاه مورد اطمینانى وجود دارد که به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه مى دهد گامى بـه سوى مقصد بردارد قرآن در یک عبارت کوتاه ، حال چنین مسافر سرگردانى را بازگومى کند: ((یـا هـمـانـنـد بـارانـى کـه در شب تاریک ، توام با رعد و برق و صاعقه (برسررهگذرانى) ببارد)) (اوکصیب من السما فیه ظلمات و رعد و برق).سـپـس اضافه مى کند ((آنها از ترس مرگ انگشتها را در گوش خود مى گذارند تاصداى وحشت انگیز صاعقه ها را نشنوند)) (یجعلون اصـابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت) و در پایان آیه مى فرماید: ((وخداوند به کافران احاطه دارد)) وآنها هرکجا بروند در قبضه قدرت او هستند (واللّه محیط بالکافرین).(آیـه ۲۰) ـ بـرقها پى در پى بر صفحه آسمان تاریک جستن مى کند: ((نور برق آنچنان خیره کننده است که نزدیک است چشمهاى آنها را برباید)) (یکاد البرق یخطف ابصارهم).((هـر زمـان کـه بـرق مـى زنـد و صفحه بیابان تاریک ، روشن مى شود، چندگامى درپرتو آن راه مـى رونـد، ولـى بـلافاصله ظلمت بر آنها مسلط مى شود و آنها در جاى خودمتوقف مى گردند)) (کلما اض لهم مشوافیه و اذا اظلم علیهم قاموا).آنـهـا هرلحظه خطر را در برابر خود احساس مى کنند، چرا که در دل این بیابان نه کوهى به چشم مـى خـورد، و نـه درخـتى تا از خطر رعد و برق و صاعقه جلوگیرى کند، هرآن ممکن است هدف صـاعـقـه اى قرار گیرند و در یک لحظه خاکستر شوند!حتى این خطر وجود دارد که غرش رعد، گوش آنها را پاره و نور خیره کننده برق چشمشان را نابینا کند، آرى ((اگر خدا بخواهد گوش و چـشـم آنـهـا را از مـیان مى بردچرا که خدا به هر چیزى توانا است)) (ولو شااللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم ان اللّه على کل شى قدیر).افـسـوس کـه بـه پـناهگاه مطمئن ایمان پناه نبرده اند تا از شر صاعقه هاى مرگبارمجازات الهى وجهاد مسلحانه مسلمین نجات یابند.لزوم شناخت منافقین در هرجامعه :اگـر چـه شـان نزول این آیات ، منافقان عصر پیامبر(ص) است اما باتوجه به اینکه خط نفاق در هر عـصـر و زمانى ، در برابر خط انقلابهاى راستین وجود داشته ودارد به منافقان همه اعصار و قرون گـسـتـرش مـى یابد، و ما با چشم خود تمام این نشانه ها را یک به یک و مو به مو در مورد منافقان عـصـر خـویـش مـى یابیم ، سرگردانى آنه، وحشت و اضطرابشان و خلاصه بى پناهى و بدبختى و سـیه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى که قرآن به روشنترین وجهى حال او را ترسیم کرده است مشاهده مى کنیم.(آیه ۲۱).اینچنین خدائى را بپرستید!بـعـد از بـیـان حال سه دسته (پرهیزکاران ، کافران و منافقان) این آیه ، خطسعادت و نجات را که پـیوستن به گروه اول است مشخص ساخته مى گوید: ((اى مردم پروردگارتان را پرستش کنید کـه هـم شـما و هم پشینیان را آفرید تا پرهیزکارشوید)) (یا ایـها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون).خـطـاب ((یا ایهاالناس)) (اى مردم) که در قرآن حدود بیست بار تکرار شده ویک خطاب جامع و عـمـومـى اسـت نشان مى دهد که قرآن مخصوص نژاد و قبیله وطایفه و قشر خاصى نیست ، بلکه هـمـگـان را در ایـن دعوت عام شرکت مى دهد، همه را دعوت به پرستش خداى یگانه ، و مبارزه با هرگونه شرک و انحراف از خط توحیدمى کند.(آیه ۲۲).نعمت زمین و آسمان :در ایـن آیـه بـه قـسمت دیگرى از نعمتهاى بزرگ خدا که مى تواند انگیزه شکرگزارى باشد اشاره کـرده ، نـخست از آفرینش زمین سخن مى گوید: ((همان خدائى که زمین را بستر استراحت شما قرارداد)) (الذى جعل لکم الا رض فراشا).ایـن مـرکـب را هـوارى که شما را برپشت خود سوار کرده و با سرعت سرسام آورى در این فضا به حـرکـات مـخـتـلـف خـود ادامه مى دهد، بى آنکه کمترین لرزشى بروجود شما وارد کند، یکى از نعمتهاى بزرگ او است نیروى جاذبه اش که به شمااجازه حرکت و استراحت و ساختن خانه ولانه و تهیه باغها و زراعتها و انواع وسائل زندگى مى دهد، نعمت دیگرى است ، هیچ فکر کرده اید که اگر جـاذبه زمین نبود دریک چشم برهم زدن همه ما و وسائل زندگیمان بر اثر حرکت دورانى زمین بـه فضاپرتاپ و در فضا سرگردان مى شد! سپس به نعمت آسمان مى پردازد و مى گوید:((آسمان را همچون سقفى بر بالاى سرشما قرارداد)) (والسم بنا).کلمه ((سما)) که در این آیه به آن اشاره شده است همان جو زمین است ،یعنى قشر هواى متراکمى که دورتا دور کره زمین را پوشانده ، و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن ، چند صدکیلومتر است اگـر این قشر مخصوص هوا که همچون سقفى بلورین ، اطراف ما را احاطه کرده نبود، زمین دائما در معرض رگبارسنگهاى پراکنده آسمانى بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب مى شد.بـعد از آن به نعمت باران پرداخته مى گوید: ((و از آسمان آبى نازل کرد)) (وانـزل من السم م) اما چه آبى ؟ حیاتبخش ، و زندگى آفرین ، و مایه همه آبادیها وشالوده همه نعمتهاى مادى.قـرآن سپس به انواع میوه هائى که از برکت باران و روزیهائى که نصیب انسانهامى شود اشاره کرده چـنـیـن مـى گـویـد: ((خـداوند به وسیله باران ، میوه هائى را به عنوان روزى شما از زمین خارج ساخت)) (فاخرج به من الثمرات رزقا لکم).ایـن بـرنـامه الهى از یکسو، رحمت وسیع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى کند و از سـوى دیـگـر بـیانگر قدرت او است که چگونه از آب بى رنگ صدهزاران رنگ از میوه ها و دانه هاى غـذائى بـا خواص متفاوت براى انسانه، وهمچنین جانداران دیگر آفریده ، یکى از زنده ترین دلائل وجود او است لذابلافاصله اضافه مى کند: ((اکنون که چنین است براى خدا شریکهائى قرار ندهید درحالى که مى دانید)) (فلا تجعلوا للّه اندادا و انـتم تعلمون).((انـداد)) جـمـع ((ند)) به معنى چیزى است که از نظر گوهر و ذات شریک و شبیه چیز دیگرى باشد.بت پرستى در شکلهاى مختلفبـطـور کـلى هرچه را در ردیف خدا در زندگى مؤثر دانستن یکنوع شرک است ،ابن عباس مفسر معروف در اینجا تعبیر جالبى دارد مى گوید: ((انداد، همان شرک است که گاهى پنهان تر است از حرکت مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک ، ازجمله اینکه انسان بگوید: به خدا سوگند، به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند(یعنى خدا و جان دوستش را در یک ردیف قرار بدهد) و بگوید این سـگ اگـردیـشـب نـبـود دزدان آمـده بـودنـد! (پس نجات دهنده ما از دزدان این سگ است) یابه دوستش بگوید: هرچه خدا بخواهد و تو بخواهى ، همه اینها بوئى از شرک مى دهد)).در تـعـبـیـرات عـامیانه روزمره نیز بسیار مى گویند: ((اول خد، دوم تو))! باید قبول کرد که این گونه تعبیرات نیز مناسب یک انسان موحد کامل نیست.(آیه ۲۳)ـ.قرآن معجزه جاویدان :از آنجا که نفاق و کفر گاهى از عدم درک محتواى نبوت و اعجاز پیامبر(ص)سرچشمه مى گیرد، در اینجا انگشت روى معجزه جاویدان ((قرآن)) مى گذاردمى گوید: ((اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم ، شک و تردید دارید لااقل سوره اى همانند آن بیاورید)) (وان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله).و به این ترتیب قرآن همه منکران را دعوت به مبارزه با قرآن و همانند یک سوره مانند آن مى کند تا عـجـز آنـهـا دلـیـلـى بـاشد، روشن بر اصالت این وحى آسمانى در رسالت الهى آورنده آن ، سپس مـى گوید: تنها خودتان به این کار قیام نکنید بلکه ((تمام گواهان خود را جز خدا دعوت کنید (تا شـمـا را در این کار یارى کنند) اگر درادعاى خود صادقید که این قرآن از طرف خدا نیست)) (و ادعوا شهدآکم من دون اللّه ان کنتم صادقین).کـلـمـه ((شـهـدا)) در ایـنجا اشاره به گواهانى است که آنها را در نفى رسالت پیامبر(ص) کمک مـى کردند، و جمله ((من دون اللّه)) اشاره به این است که حتى اگرهمه انسانها جز ((اللّه)) دست به دست هم بدهند، براى اینکه یک سوره همانندسوره هاى قرآن بیاورند قادر نخواهند بود.(آیـه ۲۴)ـ در ایـن آیه ، مى گوید: ((اگر شما این کار را انجام ندادید ـ و هرگزانجام نخواهید داد ـاز آتشى بترسید که هیزم آن بدنهاى مردم بى ایمان و همچنین سنگها است))! (فان لم تفعلوا و لن تـفـعـلـوا فاتقوا النار التى و قودها الناس والحجارة)((آتشى که هم اکنون براى کافران آماده شده است)) و جنبه نسیه ندارد! (اعدت للکافرین).((وقـود)) بـه مـعـنـى ((آتشگیره)) است یعنى ماده قابل اشتعال مانند هیزم و دراینکه منظور از ((حجارة)) چیست ؟ آنچه با ظاهر آیات فوق ، سازگارتر به نظرمى رسد این است که آتش دوزخ از درون خـود انـسـانه، و سنگه، شعله ور مى شود،و باتوجه به این حقیقت که امروز ثابت شده همه اجـسام جهان در درون خود، آتشى عظیم نهفته دارند، درک این معنى مشکل نیست در آیه ۶ و ۷ سـوره هـمـزه مـى خـوانـیـم : ((آتـش سوزان پروردگار، که از درون دلها سرچشمه مى گیرد و بـرقـلـبـهاسایه مى افکند، و از درون به برون سرایت مى کند)) (به عکس آتشهاى این جهان که از بیرون به درون مى رسد)!چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند؟هـمـانطور که از لفظ ((معجزه)) پیداست ، باید پیامبر قدرت بر انجام اعمال خارق العاده اى داشته بـاشد که دیگران از انجام آن ((عاجز)) باشند پیامبرى که داراى معجزه است لازم است مردم را به ((مقابله به مثل)) دعوت کند، او باید علامت ونشانه درستى گفتار خود را معجزه خویش معرفى نماید تا اگر دیگران مى توانندهمانند آن را بیاورند، واین کار را در اصطلاح ((تحدى)) گویند.قرآن معجزه جاودانى پیامبر اسلام (ص)از میان معجزات و خارق عاداتى که از پیامبر اسلام (ص) صادر شده قرآن برترین سند زنده حقانیت او اسـت عـلـت آن ایـن اسـت کـه قـرآن مـعـجزه اى است ((گویا))، ((جاودانى))، ((جهانى)) و ((روحـانى)) پیامبران پیشین مى بایست همراه معجزات خود باشند در حقیقت معجزات آنها خود زبـان نـداشـت و گـفتار پیامبران ،آن را تکمیل مى کرد ولى قرآن یک معجزه گویاست ، نیازى به مـعـرفـى نـدارد خـودش بـه سـوى خود دعوت مى کند، مخالفانى را به مبارزه مى خواند محکوم مـى سـازد، و ازمـیـدان مـبـارزه ، پـیـروز بـیـرون مـى آیـد لـذا پـس از گـذشت قرنها از وفات پـیـامـبر(ص)همانند زمان حیات او، به دعوت خود ادامه مى دهد، هم دین است و هم معجزه ،هم قانون است و هم سند قانون.جاودانى و جهانى بودن :قـرآن مـرز ((زمـان ومـکـان))را در هم شکسته وهمچنان به همان قیافه اى که۱۴۰۰ سال قبل در محیط تاریک حجاز تجلى کرد، امروز بر ما تجلى مى کند،پیداست هرچه رنگ زمان و مکان به خود نـگـیرد تا ابد و در سراسر جهان پیش خواهد رفت ، بدیهى است که یک دین جهانى و جاودانى باید یـک سـنـد حـقـانیت جهانى وجاودانى هم در اختیار داشته باشد اما ((روحانى بودن قرآن)) امور خـارق الـعـاده اى کـه از پـیـامـبـران پیشین به عنوان گواه صدق گفتار آنها دیده شده معمولا جـنبه جسمانى داشته زنده کردن مردگان ، سخن گفتن کودک نوزاد در گاهواره ، و همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخیر مى کنند، ولى الفاظ قرآن که ازهمین حروف الفبا و کـلـمات معمولى ترکیب یافته در اعمال دل و جان انسان نفوذمى کند، افکار و عقول را در برابر خـود وادار به تعظیم مى نماید معجزه اى که تنها بامغزها و اندیشه ها و ارواح انسانها سروکار دارد، برترى چنین معجزه اى بر معجزات جسمانى احتیاج به توضیح ندارد.(آیه ۲۵).ویژگى نعمتهاى بهشتى !از آنـجا که در آیه قبل ، کافران و منکران قرآن به عذاب دردناکى تهدید شدند،در این آیه سرنوشت مـؤمـنـان را بیان مى کند نخست مى گوید: ((به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند بـشـارت ده کـه بـراى آنها باغهائى از بهشت است که نهرها از زیر درختانش جریان دارد)) (وبشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجرى من تحتها الا نهار).مـى دانیم باغهائى که آب دائم ندارند و باید گاهگاه از خارج ، آب براى آنهابیاورند، طراوت زیادى نـخواهند داشت ، طراوت از آن باغى است که همیشه آب در اختیار دارد، آبهائى که متعلق به خود آن اسـت و هـرگـز قـطـع نـمى شود، خشکسالى و کمبود آب آن را تهدید نمى کند و چنین است بـاغـهـاى بهشت ، سپس ضمن اشاره به میوه هاى گوناگون این باغها مى گوید: ((هرزمان از این بـاغـهـا مـیوه اى به آنها داده مى شود مى گویند: این همان است که از قبل به ما داده شده است)) (کـلـمـا رزقـوا مـن ثمرة رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل) سپس اضافه مى کند: (( و میوه هائى بـراى آنـهـا مـى آورنـد که با یکدیگر شبیهند)) (و اتوابه متشابها) یعنى همه از نظر خوبى وزیبائى هـمـانـندند، آنچنان در درجه اعلا قرار دارند که نمى شود یکى را بر دیگرى ترجیح داد، یک از یک خوشبوتر، یک از یک شیرینتر و یک از یک جالبتر و زیباتر! وبالاخره آخرین نعمت بهشتى که در این آیه به آن اشاره شده همسران پاک و پاکیزه است مى فرماید: ((براى آنها در بهشت همسران مطهر و پـاکـى اسـت)) (و لـهم فیهاازواج مطهرة) پاک از همه آلودگیهایى که در این جهان ممکن است داشـتـه بـاشـنـد،پـاک از نـظـر روح و قـلـب و پـاک از نظر جسم و تن و در پایان آیه مى فرماید: ((مؤمنان جاودانه در آن باغهاى بهشت خواهند بود)) (و هم فیها خالدون).
     
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    دو مثال جالب براى ترسیم حال منافقان
    ۱ـ در مـثـال اول مى گوید: ((آنها مانند کسى هستند که آتشى (درشب ظلمانى)افروخته)) تا در پـرتـو نـور آن راه را از بـیراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد)) (مثلهم کمثل الذى استوقد نارا) ((ولـى همین که این شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت ، خداوند آن را خاموش مى سازد، و در ظلمات رهاشان مى کند، به گونه اى که چیزى را نبینند)) (فلما اضت ما حوله ذهب اللّه بنورهم و ترکهم فى ظلمات لایبصرون).آنـهـا فکر مى کردند با این آتش مختصر و نور آن مى توانند با ظلمتها به پیکاربرخیزند، اما ناگهان بادى سخت برمى خیزد و یا باران درشتى فرو مى ریزد، و یا براثرپایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردى و خاموشى مى گراید و بار دیگر درتاریکى وحشتزا سرگردان مى شوند این نور مختصر، یـا اشاره به فروغ وجدان وفطرت توحیدى است و یا اشاره به ایمان نخستین آنهاست که بعدا بر اثر تقلیدهاى کورکورانه و تعصبهاى غلط و لجاجتها و عداوتها پرده هاى ظلمانى و تاریک بر آن مى افتد.(آیـه ۱۸)ـ سپس اضافه مى کند: ((آنها کر هستند و گنگ و نابین، و چون هیچ یک ازوسائل اصلى درک حـقایق را ندارند از راهشان باز نمى گردند)) (صم بکم عمى فهم لایرجعون) به هرحال این تـشبیه در حقیقت ، یک واقعیت را در زمینه نفاق روشن مى سازد، و آن اینکه نفاق و دوروئى براى مـدت طـولانـى نـمى تواند مؤثر واقع شود واین امر همچون شعله ضعیف و کم دوامى که در یک بـیـابان تاریک و ظلمانى درمعرض وزش طوفانهاست دیرى نمى پاید، و سرانجام چهره واقعى آنها آشکارمى گردد.(آیـه ۱۹) ـ در مـثـال دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شکل دیگرى ترسیم مى نماید: شبى است تـاریـک و ظلمانى پرخوف و خطر، باران به شدت مى بارد، ازکرانه هاى افق برق پرنورى مى جهد، صداى غرش وحشتزا و مهیب رعد، نزدیک است پرده هاى گوش را پاره کند، انسانى بى پناه در دل ایـن دشـت وسـیـع و ظـلمانى ،حیران و سرگردان مانده است ، باران پرپشت ، بدن او را مرطوب سـاخته ، نه پناهگاه مورد اطمینانى وجود دارد که به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه مى دهد گامى بـه سوى مقصد بردارد قرآن در یک عبارت کوتاه ، حال چنین مسافر سرگردانى را بازگومى کند: ((یـا هـمـانـنـد بـارانـى کـه در شب تاریک ، توام با رعد و برق و صاعقه (برسررهگذرانى) ببارد)) (اوکصیب من السما فیه ظلمات و رعد و برق).سـپـس اضافه مى کند ((آنها از ترس مرگ انگشتها را در گوش خود مى گذارند تاصداى وحشت انگیز صاعقه ها را نشنوند)) (یجعلون اصـابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت) و در پایان آیه مى فرماید: ((وخداوند به کافران احاطه دارد)) وآنها هرکجا بروند در قبضه قدرت او هستند (واللّه محیط بالکافرین).(آیـه ۲۰) ـ بـرقها پى در پى بر صفحه آسمان تاریک جستن مى کند: ((نور برق آنچنان خیره کننده است که نزدیک است چشمهاى آنها را برباید)) (یکاد البرق یخطف ابصارهم).((هـر زمـان کـه بـرق مـى زنـد و صفحه بیابان تاریک ، روشن مى شود، چندگامى درپرتو آن راه مـى رونـد، ولـى بـلافاصله ظلمت بر آنها مسلط مى شود و آنها در جاى خودمتوقف مى گردند)) (کلما اض لهم مشوافیه و اذا اظلم علیهم قاموا).آنـهـا هرلحظه خطر را در برابر خود احساس مى کنند، چرا که در دل این بیابان نه کوهى به چشم مـى خـورد، و نـه درخـتى تا از خطر رعد و برق و صاعقه جلوگیرى کند، هرآن ممکن است هدف صـاعـقـه اى قرار گیرند و در یک لحظه خاکستر شوند!حتى این خطر وجود دارد که غرش رعد، گوش آنها را پاره و نور خیره کننده برق چشمشان را نابینا کند، آرى ((اگر خدا بخواهد گوش و چـشـم آنـهـا را از مـیان مى بردچرا که خدا به هر چیزى توانا است)) (ولو شااللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم ان اللّه على کل شى قدیر).افـسـوس کـه بـه پـناهگاه مطمئن ایمان پناه نبرده اند تا از شر صاعقه هاى مرگبارمجازات الهى وجهاد مسلحانه مسلمین نجات یابند.لزوم شناخت منافقین در هرجامعه :اگـر چـه شـان نزول این آیات ، منافقان عصر پیامبر(ص) است اما باتوجه به اینکه خط نفاق در هر عـصـر و زمانى ، در برابر خط انقلابهاى راستین وجود داشته ودارد به منافقان همه اعصار و قرون گـسـتـرش مـى یابد، و ما با چشم خود تمام این نشانه ها را یک به یک و مو به مو در مورد منافقان عـصـر خـویـش مـى یابیم ، سرگردانى آنه، وحشت و اضطرابشان و خلاصه بى پناهى و بدبختى و سـیه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى که قرآن به روشنترین وجهى حال او را ترسیم کرده است مشاهده مى کنیم.(آیه ۲۱).اینچنین خدائى را بپرستید!بـعـد از بـیـان حال سه دسته (پرهیزکاران ، کافران و منافقان) این آیه ، خطسعادت و نجات را که پـیوستن به گروه اول است مشخص ساخته مى گوید: ((اى مردم پروردگارتان را پرستش کنید کـه هـم شـما و هم پشینیان را آفرید تا پرهیزکارشوید)) (یا ایـها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون).خـطـاب ((یا ایهاالناس)) (اى مردم) که در قرآن حدود بیست بار تکرار شده ویک خطاب جامع و عـمـومـى اسـت نشان مى دهد که قرآن مخصوص نژاد و قبیله وطایفه و قشر خاصى نیست ، بلکه هـمـگـان را در ایـن دعوت عام شرکت مى دهد، همه را دعوت به پرستش خداى یگانه ، و مبارزه با هرگونه شرک و انحراف از خط توحیدمى کند.(آیه ۲۲).نعمت زمین و آسمان :در ایـن آیـه بـه قـسمت دیگرى از نعمتهاى بزرگ خدا که مى تواند انگیزه شکرگزارى باشد اشاره کـرده ، نـخست از آفرینش زمین سخن مى گوید: ((همان خدائى که زمین را بستر استراحت شما قرارداد)) (الذى جعل لکم الا رض فراشا).ایـن مـرکـب را هـوارى که شما را برپشت خود سوار کرده و با سرعت سرسام آورى در این فضا به حـرکـات مـخـتـلـف خـود ادامه مى دهد، بى آنکه کمترین لرزشى بروجود شما وارد کند، یکى از نعمتهاى بزرگ او است نیروى جاذبه اش که به شمااجازه حرکت و استراحت و ساختن خانه ولانه و تهیه باغها و زراعتها و انواع وسائل زندگى مى دهد، نعمت دیگرى است ، هیچ فکر کرده اید که اگر جـاذبه زمین نبود دریک چشم برهم زدن همه ما و وسائل زندگیمان بر اثر حرکت دورانى زمین بـه فضاپرتاپ و در فضا سرگردان مى شد! سپس به نعمت آسمان مى پردازد و مى گوید:((آسمان را همچون سقفى بر بالاى سرشما قرارداد)) (والسم بنا).کلمه ((سما)) که در این آیه به آن اشاره شده است همان جو زمین است ،یعنى قشر هواى متراکمى که دورتا دور کره زمین را پوشانده ، و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن ، چند صدکیلومتر است اگـر این قشر مخصوص هوا که همچون سقفى بلورین ، اطراف ما را احاطه کرده نبود، زمین دائما در معرض رگبارسنگهاى پراکنده آسمانى بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب مى شد.بـعد از آن به نعمت باران پرداخته مى گوید: ((و از آسمان آبى نازل کرد)) (وانـزل من السم م) اما چه آبى ؟ حیاتبخش ، و زندگى آفرین ، و مایه همه آبادیها وشالوده همه نعمتهاى مادى.قـرآن سپس به انواع میوه هائى که از برکت باران و روزیهائى که نصیب انسانهامى شود اشاره کرده چـنـیـن مـى گـویـد: ((خـداوند به وسیله باران ، میوه هائى را به عنوان روزى شما از زمین خارج ساخت)) (فاخرج به من الثمرات رزقا لکم).ایـن بـرنـامه الهى از یکسو، رحمت وسیع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى کند و از سـوى دیـگـر بـیانگر قدرت او است که چگونه از آب بى رنگ صدهزاران رنگ از میوه ها و دانه هاى غـذائى بـا خواص متفاوت براى انسانه، وهمچنین جانداران دیگر آفریده ، یکى از زنده ترین دلائل وجود او است لذابلافاصله اضافه مى کند: ((اکنون که چنین است براى خدا شریکهائى قرار ندهید درحالى که مى دانید)) (فلا تجعلوا للّه اندادا و انـتم تعلمون).((انـداد)) جـمـع ((ند)) به معنى چیزى است که از نظر گوهر و ذات شریک و شبیه چیز دیگرى باشد.بت پرستى در شکلهاى مختلفبـطـور کـلى هرچه را در ردیف خدا در زندگى مؤثر دانستن یکنوع شرک است ،ابن عباس مفسر معروف در اینجا تعبیر جالبى دارد مى گوید: ((انداد، همان شرک است که گاهى پنهان تر است از حرکت مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک ، ازجمله اینکه انسان بگوید: به خدا سوگند، به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند(یعنى خدا و جان دوستش را در یک ردیف قرار بدهد) و بگوید این سـگ اگـردیـشـب نـبـود دزدان آمـده بـودنـد! (پس نجات دهنده ما از دزدان این سگ است) یابه دوستش بگوید: هرچه خدا بخواهد و تو بخواهى ، همه اینها بوئى از شرک مى دهد)).در تـعـبـیـرات عـامیانه روزمره نیز بسیار مى گویند: ((اول خد، دوم تو))! باید قبول کرد که این گونه تعبیرات نیز مناسب یک انسان موحد کامل نیست.(آیه ۲۳)ـ.قرآن معجزه جاویدان :از آنجا که نفاق و کفر گاهى از عدم درک محتواى نبوت و اعجاز پیامبر(ص)سرچشمه مى گیرد، در اینجا انگشت روى معجزه جاویدان ((قرآن)) مى گذاردمى گوید: ((اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم ، شک و تردید دارید لااقل سوره اى همانند آن بیاورید)) (وان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله).و به این ترتیب قرآن همه منکران را دعوت به مبارزه با قرآن و همانند یک سوره مانند آن مى کند تا عـجـز آنـهـا دلـیـلـى بـاشد، روشن بر اصالت این وحى آسمانى در رسالت الهى آورنده آن ، سپس مـى گوید: تنها خودتان به این کار قیام نکنید بلکه ((تمام گواهان خود را جز خدا دعوت کنید (تا شـمـا را در این کار یارى کنند) اگر درادعاى خود صادقید که این قرآن از طرف خدا نیست)) (و ادعوا شهدآکم من دون اللّه ان کنتم صادقین).کـلـمـه ((شـهـدا)) در ایـنجا اشاره به گواهانى است که آنها را در نفى رسالت پیامبر(ص) کمک مـى کردند، و جمله ((من دون اللّه)) اشاره به این است که حتى اگرهمه انسانها جز ((اللّه)) دست به دست هم بدهند، براى اینکه یک سوره همانندسوره هاى قرآن بیاورند قادر نخواهند بود.(آیـه ۲۴)ـ در ایـن آیه ، مى گوید: ((اگر شما این کار را انجام ندادید ـ و هرگزانجام نخواهید داد ـاز آتشى بترسید که هیزم آن بدنهاى مردم بى ایمان و همچنین سنگها است))! (فان لم تفعلوا و لن تـفـعـلـوا فاتقوا النار التى و قودها الناس والحجارة)((آتشى که هم اکنون براى کافران آماده شده است)) و جنبه نسیه ندارد! (اعدت للکافرین).((وقـود)) بـه مـعـنـى ((آتشگیره)) است یعنى ماده قابل اشتعال مانند هیزم و دراینکه منظور از ((حجارة)) چیست ؟ آنچه با ظاهر آیات فوق ، سازگارتر به نظرمى رسد این است که آتش دوزخ از درون خـود انـسـانه، و سنگه، شعله ور مى شود،و باتوجه به این حقیقت که امروز ثابت شده همه اجـسام جهان در درون خود، آتشى عظیم نهفته دارند، درک این معنى مشکل نیست در آیه ۶ و ۷ سـوره هـمـزه مـى خـوانـیـم : ((آتـش سوزان پروردگار، که از درون دلها سرچشمه مى گیرد و بـرقـلـبـهاسایه مى افکند، و از درون به برون سرایت مى کند)) (به عکس آتشهاى این جهان که از بیرون به درون مى رسد)!چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند؟هـمـانطور که از لفظ ((معجزه)) پیداست ، باید پیامبر قدرت بر انجام اعمال خارق العاده اى داشته بـاشد که دیگران از انجام آن ((عاجز)) باشند پیامبرى که داراى معجزه است لازم است مردم را به ((مقابله به مثل)) دعوت کند، او باید علامت ونشانه درستى گفتار خود را معجزه خویش معرفى نماید تا اگر دیگران مى توانندهمانند آن را بیاورند، واین کار را در اصطلاح ((تحدى)) گویند.قرآن معجزه جاودانى پیامبر اسلام (ص)از میان معجزات و خارق عاداتى که از پیامبر اسلام (ص) صادر شده قرآن برترین سند زنده حقانیت او اسـت عـلـت آن ایـن اسـت کـه قـرآن مـعـجزه اى است ((گویا))، ((جاودانى))، ((جهانى)) و ((روحـانى)) پیامبران پیشین مى بایست همراه معجزات خود باشند در حقیقت معجزات آنها خود زبـان نـداشـت و گـفتار پیامبران ،آن را تکمیل مى کرد ولى قرآن یک معجزه گویاست ، نیازى به مـعـرفـى نـدارد خـودش بـه سـوى خود دعوت مى کند، مخالفانى را به مبارزه مى خواند محکوم مـى سـازد، و ازمـیـدان مـبـارزه ، پـیـروز بـیـرون مـى آیـد لـذا پـس از گـذشت قرنها از وفات پـیـامـبر(ص)همانند زمان حیات او، به دعوت خود ادامه مى دهد، هم دین است و هم معجزه ،هم قانون است و هم سند قانون.جاودانى و جهانى بودن :قـرآن مـرز ((زمـان ومـکـان))را در هم شکسته وهمچنان به همان قیافه اى که۱۴۰۰ سال قبل در محیط تاریک حجاز تجلى کرد، امروز بر ما تجلى مى کند،پیداست هرچه رنگ زمان و مکان به خود نـگـیرد تا ابد و در سراسر جهان پیش خواهد رفت ، بدیهى است که یک دین جهانى و جاودانى باید یـک سـنـد حـقـانیت جهانى وجاودانى هم در اختیار داشته باشد اما ((روحانى بودن قرآن)) امور خـارق الـعـاده اى کـه از پـیـامـبـران پیشین به عنوان گواه صدق گفتار آنها دیده شده معمولا جـنبه جسمانى داشته زنده کردن مردگان ، سخن گفتن کودک نوزاد در گاهواره ، و همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخیر مى کنند، ولى الفاظ قرآن که ازهمین حروف الفبا و کـلـمات معمولى ترکیب یافته در اعمال دل و جان انسان نفوذمى کند، افکار و عقول را در برابر خـود وادار به تعظیم مى نماید معجزه اى که تنها بامغزها و اندیشه ها و ارواح انسانها سروکار دارد، برترى چنین معجزه اى بر معجزات جسمانى احتیاج به توضیح ندارد.(آیه ۲۵).ویژگى نعمتهاى بهشتى !از آنـجا که در آیه قبل ، کافران و منکران قرآن به عذاب دردناکى تهدید شدند،در این آیه سرنوشت مـؤمـنـان را بیان مى کند نخست مى گوید: ((به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند بـشـارت ده کـه بـراى آنها باغهائى از بهشت است که نهرها از زیر درختانش جریان دارد)) (وبشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجرى من تحتها الا نهار).مـى دانیم باغهائى که آب دائم ندارند و باید گاهگاه از خارج ، آب براى آنهابیاورند، طراوت زیادى نـخواهند داشت ، طراوت از آن باغى است که همیشه آب در اختیار دارد، آبهائى که متعلق به خود آن اسـت و هـرگـز قـطـع نـمى شود، خشکسالى و کمبود آب آن را تهدید نمى کند و چنین است بـاغـهـاى بهشت ، سپس ضمن اشاره به میوه هاى گوناگون این باغها مى گوید: ((هرزمان از این بـاغـهـا مـیوه اى به آنها داده مى شود مى گویند: این همان است که از قبل به ما داده شده است)) (کـلـمـا رزقـوا مـن ثمرة رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل) سپس اضافه مى کند: (( و میوه هائى بـراى آنـهـا مـى آورنـد که با یکدیگر شبیهند)) (و اتوابه متشابها) یعنى همه از نظر خوبى وزیبائى هـمـانـندند، آنچنان در درجه اعلا قرار دارند که نمى شود یکى را بر دیگرى ترجیح داد، یک از یک خوشبوتر، یک از یک شیرینتر و یک از یک جالبتر و زیباتر! وبالاخره آخرین نعمت بهشتى که در این آیه به آن اشاره شده همسران پاک و پاکیزه است مى فرماید: ((براى آنها در بهشت همسران مطهر و پـاکـى اسـت)) (و لـهم فیهاازواج مطهرة) پاک از همه آلودگیهایى که در این جهان ممکن است داشـتـه بـاشـنـد،پـاک از نـظـر روح و قـلـب و پـاک از نظر جسم و تن و در پایان آیه مى فرماید: ((مؤمنان جاودانه در آن باغهاى بهشت خواهند بود)) (و هم فیها خالدون).
     
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    همسران پاک :
    جـالـب اینکه تنها وصفى که براى همسران بهشتى در این آیه بیان شده وصف ((مطهرة)) (پاک و پاکیزه) است و این اشاره اى است به اینکه : اولین و مهمترین شرطهمسر، پاکى و پاکیزگى است ، و غـیـر از آن هـمـه تـحـت الشعاع آن قرار دارد، حدیث معروفى که از پیامبر(ص) نقل شده نیز این حـقـیـقـت را روشـن مـى کـند آنجا که مى فرماید: ((از گیاهان سرسبزى که بر مزبله ها مى روید بپرهیزید! عرض کردند: اى پیامبر! منظور شما از این گیاهان چیست ؟ فرمود: زن زیبائى است که در خانواده آلوده اى پرورش یافته)).نعمتهاى مادى و معنوى در بهشتگـرچـه در بـسـیارى از آیات قرآن ، سخن از نعمتهاى مادى بهشت است ولى درکنار این نعمتها اشـاره به نعمتهاى معنوى مهمترى نیز شده است ، مثلا در آیه ۷۲سوره توبه مى خوانیم : ((خداوند بـه مـردان و زنـان بـا ایـمان ، باغهائى از بهشت وعده داده که از زیر درختانش نهرها جارى است ، جـاودانه در آن خواهند بود، ومسکن هاى پاکیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودى پروردگار که ازهمه اینها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ)).آیـه ۲۶ ـ شـان نزول : هنگامى که در آیات قرآن ، مثلهائى به ((ذباب)) (مگس) و((عنکبوت)) نازل گردید، جمعى از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده زبان به انتقاد گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحى آسمانى است که سخن از((عنکبوت)) و ((مگس)) مى گوید؟ آیه نازل شد و با تعبیراتى زنده به آنها جواب داد.تفسیر: آیا خدا هم مثال مى زند؟!نـخـست مى گوید: ((خداوند از اینکه به موجودات ظاهرا کوچکى مانند پشه ویا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمى کند)) (ان اللّه لا یستحیى ان یضرب مثلا مابعوضة فما فوقها) مثال وسیله اى اسـت بـراى تجسم حقیقت ، گاهى که گوینده درمقام تحقیر و بیان ضعف مدعیان است بلاغت سخن ایجاب مى کند که براى نشان دادن ضعف آنه، موجود ضعیفى را براى مثال انتخاب کند مثلا در آیـه ۷۳ سـوره حـج مـى خـوانـیـم : ((آنـهـا کـه مـورد پرستش شما هستند هرگز نمى توانند ((مـگـسـى))بـیـافرینند اگرچه دست به دست هم بدهند، حتى اگر مگس چیزى از آنها برباید آنهاقدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طلب شونده)).در ایـنـکـه منظور از ((فمافوقها)) (پشه یا بالاتر از آن) چیست ؟ مفسران دوگونه تفسیر کرده اند: گـروهـى گـفـته اند ((بالاتر از آن در کوچکى)) است ، زیرا مقام ، مقام بیان کوچکى مثال است ، و بـرترى نیز از این نظر مى باشد، این درست به آن مى ماند که گاه به کسى بگوئیم تو چرا براى یک تـومـان اینهمه زحمت مى کشى شرم نمى کنى ؟او مى گوید شرمى ندارد من براى بالاتر از آن هم زحـمـت مى کشم حتى براى یک ریال ! بعضى دیگر گفته اند: مراد ((بالاتر از نظر بزرگى)) است ، یـعـنـى خـداونـد هـم مثالهاى کوچک را مطرح مى کند و هم مثالهاى بزرگ را ـ ولى تفسیر اول مـنـاسـبـتـربـنـظـر مـى رسـد ـ سـپـس در دنـبال این سخن مى فرماید: ((اما کسانى که ایمان آورده اندمى دانند که آن مطلب حقى است از سوى پروردگارشان)) (فاما الذین آمنوافیعلمون انـه الحق من ربهم) آنها در پرتو ایمان و تقوا از لجاجت و عناد و کینه توزى با حق دورند ((ولى آنها که کـافرند مى گویند: خدا چه منظورى از این مثال داشته که مایه تفرقه و اختلاف شده ، گروهى را بـه وسـیله آن هدایت کرده ، و گروهى راگمراه))؟! (و اما الذین کفروا فیقولون ماذآ اراداللّه بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدى به کثیرا).ولـى خـداوند به آنها پاسخ مى گوید که ((تنها فاسقان و گنهکارانى را که دشمن حقند به وسیله آن گمراه مى سازد)) (و ما یضل به الا الفاسقین) منظور از ((فاسقین))کسانى هستند که از راه و رسـم عبودیت و بندگى پا بیرون نهاده اند زیرا ((فسق)) از نظرلغت به معنى خارج شدن هسته از درون خـرمـا اسـت سـپس در این معنى توسعه داده شده و به کسانى که از جاده بندگى خداوند بیرون مى روند اطلاق شده است.هدایت و اضلال الهىهـدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلطنیست ، بلکه به شهادت آیات مـتـعددى از خود قرآن ((هدایت)) به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و ((اضلال)) به معنى از بین بردن زمینه هاى مساعد است ، بدون اینکه جنبه اجبارى به خود بگیرد.(آیه ۲۷).زیانکاران واقعى !از آنـجـا کـه در آیه قبل ، سخن از اضلال فاسقان بود در این آیه با ذکر سه صفت فاسقان را معرفى مـى کـنـد: ۱ـ ((فـاسقان کسانى هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم ساختند مى شکنند)) ((الذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه) انسانها درواقع پیمانهاى مختلفى با خدا بسته اند، پیمان تـوحـیـد و خـداشـنـاسى ، پیمان عدم تبعیت از شیطان و هواى نفس ، فاسقان همه این پیمانها را شکسته ، واز خواسته هاى دل و شیطان پیروى مى کنند.این پیمان کجا و چگونه بسته شد؟در واقـع خـداوند هر موهبتى به انسان ارزانى مى دارد، همراه آن عملا پیمانى با زبان آفرینش از او مـى گیرد، به او چشم مى دهد، یعنى با این چشم حقایق را ببین ،گوش مى دهد یعنى صداى حق را بـشـنو و به این ترتیب هرگاه انسان از آنچه در درون فطرت او است بهره نگیرد و یا از نیروهاى خداداد در مسیر خطا استفاده کند، پیمان خدا را شکسته است آرى فاسقان ، همه یا قسمتى از این پیمانهاى فطرى الهى رازیرپا مى گذارند.۲ـ سپس به دومین نشانه آنها اشاره کرده مى گوید: ((آنها پیوندهائى را که خدادستور داده برقرار سـازنـد قـطـع مى کنند)) (و یقطعون م امراللّه به ان یوصل) این پیوندها شامل پیوند خویشاوندى ، پیوند دوستى ، پیوندهاى اجتماعى ، پیوند وارتباط با رهبران الهى و پیوند و رابطه با خداست.۳ـ نـشـانه دیگر فاسقان ، فساد در روى زمین است مى فرماید: ((آنها فساد درزمین مى کنند)) (و یفسدون فى الا رض) و در پایان آیه مى گوید: ((آنها همان زیانکارانند)) (اولئک هم الخاسرون) چه زیـانـى از ایـن بـرتـر کـه انـسان همه سرمایه هاى مادى و معنوى خود را در طریق فنا و نیستى و بدبختى و سیه روزى خود به کاربرد؟!اهمیت صله رحم در اسلامگـرچـه آیـه فـوق از احـترام به همه پیوندهاى الهى سخن مى گفت ، ولى پیوندخویشاوندى یک مصداق روشن آن است اسلام نسبت به صله رحم و کمک وحمایت و محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوق العاده اى قائل شده است وقطع رحم و بریدن رابطه از خویشاوندان و بستگان را شدیدا نـهى کرده است ، زشتى و گناه قطع رحم به حدى است که امام سجاد(ع) به فرزند خود نصیحت مـى کـنـد کـه از مـصـاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکى از آن پنج گروه کسانى هستند که قطع رحـم کـرده انـد: ((بـپـرهـیـز از معاشرت با کسى که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور ازرحمت خدا شمرده است))(آیه ۲۸).نعمت اسرار آمیز حیات !قـرآن دلائلـى را کـه در گذشته (آیه ۲۱ و ۲۲ همین سوره) در زمینه شناخت خدا ذکر کرده بود تـکمیل مى کند و در اینجا براى اثبات وجود خدا از نقطه اى شروع کرده که براى احدى جاى انکار بـاقـى نـمـى گذارد و آن مساله پیچیده حیات و زندگى است نخست مى گوید: ((چگونه خدا را انـکـار مـى کـنـید در حالى که اجسام بى روحى بودید و او شمارا زنده کرد و لباس حیات بر تنتان پوشانید)) (کیف تکفرون باللّه وکنتم امواتا فاحیاکم).قرآن به همه ما یادآورى مى کند که قبل از این شما مانند سنگها و چوبها وموجودات بى جان مرده بـودیـد، و نـسـیـم حـیـات اصلا در کوى شما نوزیده بود ولى اکنون داراى نعمت حیات و هستى مـى بـاشـیـد، اعـضـا و دستگاههاى مختلف ،حواس و ادراک به شما داده شده ، و این مساله آنقدر اسرارآمیز است که افکارمیلیونها دانشمند و کوششهایشان تاکنون از درک آن عاجز مانده !آیـا هـیـچ کـس مـى تـواند چنین امر فوق العاده دقیق و ظریف را که نیازمند به یک علم و قدرت فـوق الـعـاده اسـت بـه طـبیعت بى شعور که خود فاقد حیات بوده است نسبت دهد! اینجاست که مـى گوئیم پدیده حیات در جهان طبیعت بزرگترین سنداثبات وجود خدا است ، پس از یادآورى ایـن نـعـمت ، دلیل آشکار دیگرى را یادآورمى شود و آن مساله ((مرگ)) است مى گوید: ((سپس خداوند شما را مى میراند)) (ثم یمیتکم).آرى آفریننده حیات همان آفریننده مرگ است ، چنانکه در آیه ۲ سوره ملک مى خوانیم : ((او خدائى است که حیات و مرگ را آفریده که شما را در میدان حسن عمل بیازماید)).قـرآن پـس از ذکـر ایـن دو دلیل روشن بر وجود خدا به ذکر مساله معاد و زنده شدن پس از مرگ پرداخته ، مى گوید: ((سپس بار دیگر شما را زنده مى کند)) (ثم یحییکم) البته این زندگى پس از مرگ به هیچ وجه جاى تعجب نیست ، و با توجه به دلیل اول یعنى اعطاى حیات به موجود بى جان ، پـذیـرفتن اعطاى حیات پس ازمتلاشى شدن بدن ، نه تنها کار مشکلى نیست بلکه از نخستین بار آسـانـتـر اسـت (هـرچـند آسان و مشکل براى وجودى که قدرتش بى انتهاست مفهومى ندارد!) و درپایان آیه مى گوید: ((سپس به سوى او بازگشت مى کنید)) (ثم الیه ترجعون) مقصود ازرجوع بـه سوى پروردگار بازگشت به سوى نعمتهاى خداوند مى باشد، یعنى درقیامت و روز رستاخیز به نعمتهاى خداوند بازگشت مى کنید.(آیه ۲۹) ـ پس از ذکر نعمت حیات و اشاره به مساله مبد و معاد، به یکى دیگر ازنعمتهاى گسترده خـداونـد اشـاره کـرده مـى گوید: ((او خدائى است که آنچه روى زمین است براى شما آفریده)) (هوالذى خلق لکم ما فى الا رض جمیعا).و بـه ایـن ترتیب ارزش وجودى انسانها و سرورى آنان را نسبت به همه موجودات زمینى مشخص مى کند، آرى او عالیترین موجود در این صحنه پهناوراست و از تمامى آنها ارزشمندتر.تـنـها این آیه نیست که مقام والاى انسان را یادآور مى شود بلکه در قرآن آیات فراوانى مى یابیم که انسان را هدف نهائى آفرینش کل موجودات جهان معرفى مى کند ((۴)).بـار دیـگـر بـه دلائل تـوحـید بازگشته مى گوید: ((سپس خداوند به آسمان پرداخت و آنها را به صـورت هـفت آسمان مرتب نمود، و او به هرچیز آگاه است)) (ثم استوى الى السما فسویهن سبع سموات وهو بکل شى علیم).جمله ((استوى)) از ماده ((استوا)) در لغت به معنى تسلط و احاطه کامل وقدرت بر خلقت و تدبیر است.آسمانهاى هفت گانهدر اینکه مقصود از آسمانهاى هفتگانه چیست ؟ آنچه صحیحتر به نظرمى رسد، این است که مقصود هـمان معنى واقعى آسمانهاى هفتگانه است وازآیات قرآن چنین استفاده مى شود که تمام کرات و ثـوابـت و سـیاراتى را که ما مى بینیم همه جز آسمان اول است ، و شش عالم دیگر وجود دارد که از دسـتـرس دیـد مـا وابـزارهاى علمى امروز ما بیرون است و مجموعا هفت عالم را به عنوان هفت آسـمـان تـشکیل مى دهند شاهد این سخن اینکه ، قرآن مى گوید: ((ما آسمان پائین را باچراغهاى ستارگان زینت دادیم)) (فصلت :۱۲).امـا ایـنکه گفتیم شش آسمان دیگر براى ما مجهول است و ممکن است علوم از روى آن در آینده پرده بردارد، به این دلیل است که علوم ناقص بشر به هر نسبت که پیش مى رود از عجائب آفرینش تازه هائى را به دست مى آورد.( آیه ۳۰).انسان نماینده خدا در زمین !در آیـات گـذشته خواندیم که خدا همه مواهب زمین را براى انسان آفریده است و در این سلسله آیات که از آیه۳۰ شروع و به آیه ۳۹ پایان مى یابد سه مطلب اساسى مطرح شده است :.۱ـ خبر دادن پروردگار به فرشتگان راجع به خلافت و سرپرستى انسان درزمین.۲ـ دستور خضوع و تعظیم فرشتگان در برابر نخستین انسان.۳ـ تـشـریـح وضـع آدم و زندگى او در بهشت و حوادثى که منجر به خروج او ازبهشت گردید و سپس توبه آدم ، و زندگى او و فرزندانش در زمین.این آیه از نخستین مرحله سخن مى گوید، خواست خداوند چنین بود که درروى زمین موجودى بـیـافـریـنـد کـه نماینده او باشد، صفاتش پرتوى از صفات پروردگار، و مقام و شخصیتش برتر از فرشتگان.لـذا نـخست مى گوید: ((بخاطر بیاور هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت من در روى زمین جانشینى قرار خواهم داد)) (و اذقـال ربک للملائکة انى جاعل فى الا رض خلیفة).((خـلیفه)) به معنى جانشین است ، ـ همانگونه که بسیارى از محققان پذیرفته اندـ منظور خلافت الـهـى و نـمایندگى خدا در زمین است ، زیرا سؤالى که بعداز این فرشتگان مى کنند و مى گویند نـسـل آدم ممکن است مبد فساد و خونریزى شود و ما تسبیح و تقدیس تومى کنیم متناسب همین معنى است ، چرا که نمایندگى خدا در زمین با این کارها سازگار نیست.بـه هـرحـال خدا مى خواست موجودى بیافریند که گل سرسبد عالم هستى باشد و شایسته ، مقام خلافت الهى و نماینده ((اللّه)) در زمین گردد.سپس در این آیه اضافه مى کند: فرشتگان به عنوان سؤال براى درک حقیقت و نه به عنوان اعتراض ((عـرض کـردنـد: آیا در زمین کسى را قرار مى دهى که فساد کندو خونها بریزد))؟! (قالوآ اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدما).((در حـالـى کـه مـا تـو را عـبـادت مى کنیم تسبیح و حمدت بجا مى آوریم و تو را ازآنچه شایسته ذات پاکت نیست پاک مى شمریم)) (ونحن نسبح بحمدک و نقدس لک).ولى خداوند در اینجا پاسخ سربسته به آنها داد که توضیحش در مراحل بعدآشکار گردید ((فرمود: من چیزهائى مى دانم که شما نمى دانید))! (قـال انى اعلم مالاتعلمون).آنها فکر مى کردند اگر هدف عبودیت و بندگى است که ما مصداق کامل آن هستیم ، همواره غرق در عـبـادتـیـم و از هـمه کس سزاوارتر به خلافت ! بى خبر از این که عبادت آنها با توجه به این که شهوت و غضب و خواستهاى گوناگون در وجودشان راه ندارد با عبادت و بندگى این انسان که امـیـال و شـهـوات او را احـاطه کرده و شیطان از هرسو او را وسوسه مى کند تفاوت فراوانى دارد، اطاعت و فرمانبردارى این موجود طوفان زده کج، و عبادت آن ساحل نشینان آرام و سبکبار کجا؟آنها چه مى دانستند که از نسل این آدم پیامبرانى همچون محمدو ابراهیم ونوح و موسى و عیسى و امـامـانـى هـمـچون ائمه اهل بیت (ع) و بندگان صالح وشهیدان جانباز و مردان و زنانى که همه هستى خود را عاشقانه در راه خدا مى دهندقدم به عرصه وجود خواهند گذاشت ، افرادى که گاه فقط یک ساعت تفکر آنها برابربا سالها عبادت فرشتگان است !.(آیه ۳۱).
     
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    همسران پاک :
    جـالـب اینکه تنها وصفى که براى همسران بهشتى در این آیه بیان شده وصف ((مطهرة)) (پاک و پاکیزه) است و این اشاره اى است به اینکه : اولین و مهمترین شرطهمسر، پاکى و پاکیزگى است ، و غـیـر از آن هـمـه تـحـت الشعاع آن قرار دارد، حدیث معروفى که از پیامبر(ص) نقل شده نیز این حـقـیـقـت را روشـن مـى کـند آنجا که مى فرماید: ((از گیاهان سرسبزى که بر مزبله ها مى روید بپرهیزید! عرض کردند: اى پیامبر! منظور شما از این گیاهان چیست ؟ فرمود: زن زیبائى است که در خانواده آلوده اى پرورش یافته)).نعمتهاى مادى و معنوى در بهشتگـرچـه در بـسـیارى از آیات قرآن ، سخن از نعمتهاى مادى بهشت است ولى درکنار این نعمتها اشـاره به نعمتهاى معنوى مهمترى نیز شده است ، مثلا در آیه ۷۲سوره توبه مى خوانیم : ((خداوند بـه مـردان و زنـان بـا ایـمان ، باغهائى از بهشت وعده داده که از زیر درختانش نهرها جارى است ، جـاودانه در آن خواهند بود، ومسکن هاى پاکیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودى پروردگار که ازهمه اینها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ)).آیـه ۲۶ ـ شـان نزول : هنگامى که در آیات قرآن ، مثلهائى به ((ذباب)) (مگس) و((عنکبوت)) نازل گردید، جمعى از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده زبان به انتقاد گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحى آسمانى است که سخن از((عنکبوت)) و ((مگس)) مى گوید؟ آیه نازل شد و با تعبیراتى زنده به آنها جواب داد.تفسیر: آیا خدا هم مثال مى زند؟!نـخـست مى گوید: ((خداوند از اینکه به موجودات ظاهرا کوچکى مانند پشه ویا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمى کند)) (ان اللّه لا یستحیى ان یضرب مثلا مابعوضة فما فوقها) مثال وسیله اى اسـت بـراى تجسم حقیقت ، گاهى که گوینده درمقام تحقیر و بیان ضعف مدعیان است بلاغت سخن ایجاب مى کند که براى نشان دادن ضعف آنه، موجود ضعیفى را براى مثال انتخاب کند مثلا در آیـه ۷۳ سـوره حـج مـى خـوانـیـم : ((آنـهـا کـه مـورد پرستش شما هستند هرگز نمى توانند ((مـگـسـى))بـیـافرینند اگرچه دست به دست هم بدهند، حتى اگر مگس چیزى از آنها برباید آنهاقدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طلب شونده)).در ایـنـکـه منظور از ((فمافوقها)) (پشه یا بالاتر از آن) چیست ؟ مفسران دوگونه تفسیر کرده اند: گـروهـى گـفـته اند ((بالاتر از آن در کوچکى)) است ، زیرا مقام ، مقام بیان کوچکى مثال است ، و بـرترى نیز از این نظر مى باشد، این درست به آن مى ماند که گاه به کسى بگوئیم تو چرا براى یک تـومـان اینهمه زحمت مى کشى شرم نمى کنى ؟او مى گوید شرمى ندارد من براى بالاتر از آن هم زحـمـت مى کشم حتى براى یک ریال ! بعضى دیگر گفته اند: مراد ((بالاتر از نظر بزرگى)) است ، یـعـنـى خـداونـد هـم مثالهاى کوچک را مطرح مى کند و هم مثالهاى بزرگ را ـ ولى تفسیر اول مـنـاسـبـتـربـنـظـر مـى رسـد ـ سـپـس در دنـبال این سخن مى فرماید: ((اما کسانى که ایمان آورده اندمى دانند که آن مطلب حقى است از سوى پروردگارشان)) (فاما الذین آمنوافیعلمون انـه الحق من ربهم) آنها در پرتو ایمان و تقوا از لجاجت و عناد و کینه توزى با حق دورند ((ولى آنها که کـافرند مى گویند: خدا چه منظورى از این مثال داشته که مایه تفرقه و اختلاف شده ، گروهى را بـه وسـیله آن هدایت کرده ، و گروهى راگمراه))؟! (و اما الذین کفروا فیقولون ماذآ اراداللّه بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدى به کثیرا).ولـى خـداوند به آنها پاسخ مى گوید که ((تنها فاسقان و گنهکارانى را که دشمن حقند به وسیله آن گمراه مى سازد)) (و ما یضل به الا الفاسقین) منظور از ((فاسقین))کسانى هستند که از راه و رسـم عبودیت و بندگى پا بیرون نهاده اند زیرا ((فسق)) از نظرلغت به معنى خارج شدن هسته از درون خـرمـا اسـت سـپس در این معنى توسعه داده شده و به کسانى که از جاده بندگى خداوند بیرون مى روند اطلاق شده است.هدایت و اضلال الهىهـدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلطنیست ، بلکه به شهادت آیات مـتـعددى از خود قرآن ((هدایت)) به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و ((اضلال)) به معنى از بین بردن زمینه هاى مساعد است ، بدون اینکه جنبه اجبارى به خود بگیرد.(آیه ۲۷).زیانکاران واقعى !از آنـجـا کـه در آیه قبل ، سخن از اضلال فاسقان بود در این آیه با ذکر سه صفت فاسقان را معرفى مـى کـنـد: ۱ـ ((فـاسقان کسانى هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم ساختند مى شکنند)) ((الذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه) انسانها درواقع پیمانهاى مختلفى با خدا بسته اند، پیمان تـوحـیـد و خـداشـنـاسى ، پیمان عدم تبعیت از شیطان و هواى نفس ، فاسقان همه این پیمانها را شکسته ، واز خواسته هاى دل و شیطان پیروى مى کنند.این پیمان کجا و چگونه بسته شد؟در واقـع خـداوند هر موهبتى به انسان ارزانى مى دارد، همراه آن عملا پیمانى با زبان آفرینش از او مـى گیرد، به او چشم مى دهد، یعنى با این چشم حقایق را ببین ،گوش مى دهد یعنى صداى حق را بـشـنو و به این ترتیب هرگاه انسان از آنچه در درون فطرت او است بهره نگیرد و یا از نیروهاى خداداد در مسیر خطا استفاده کند، پیمان خدا را شکسته است آرى فاسقان ، همه یا قسمتى از این پیمانهاى فطرى الهى رازیرپا مى گذارند.۲ـ سپس به دومین نشانه آنها اشاره کرده مى گوید: ((آنها پیوندهائى را که خدادستور داده برقرار سـازنـد قـطـع مى کنند)) (و یقطعون م امراللّه به ان یوصل) این پیوندها شامل پیوند خویشاوندى ، پیوند دوستى ، پیوندهاى اجتماعى ، پیوند وارتباط با رهبران الهى و پیوند و رابطه با خداست.۳ـ نـشـانه دیگر فاسقان ، فساد در روى زمین است مى فرماید: ((آنها فساد درزمین مى کنند)) (و یفسدون فى الا رض) و در پایان آیه مى گوید: ((آنها همان زیانکارانند)) (اولئک هم الخاسرون) چه زیـانـى از ایـن بـرتـر کـه انـسان همه سرمایه هاى مادى و معنوى خود را در طریق فنا و نیستى و بدبختى و سیه روزى خود به کاربرد؟!اهمیت صله رحم در اسلامگـرچـه آیـه فـوق از احـترام به همه پیوندهاى الهى سخن مى گفت ، ولى پیوندخویشاوندى یک مصداق روشن آن است اسلام نسبت به صله رحم و کمک وحمایت و محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوق العاده اى قائل شده است وقطع رحم و بریدن رابطه از خویشاوندان و بستگان را شدیدا نـهى کرده است ، زشتى و گناه قطع رحم به حدى است که امام سجاد(ع) به فرزند خود نصیحت مـى کـنـد کـه از مـصـاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکى از آن پنج گروه کسانى هستند که قطع رحـم کـرده انـد: ((بـپـرهـیـز از معاشرت با کسى که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور ازرحمت خدا شمرده است))(آیه ۲۸).نعمت اسرار آمیز حیات !قـرآن دلائلـى را کـه در گذشته (آیه ۲۱ و ۲۲ همین سوره) در زمینه شناخت خدا ذکر کرده بود تـکمیل مى کند و در اینجا براى اثبات وجود خدا از نقطه اى شروع کرده که براى احدى جاى انکار بـاقـى نـمـى گذارد و آن مساله پیچیده حیات و زندگى است نخست مى گوید: ((چگونه خدا را انـکـار مـى کـنـید در حالى که اجسام بى روحى بودید و او شمارا زنده کرد و لباس حیات بر تنتان پوشانید)) (کیف تکفرون باللّه وکنتم امواتا فاحیاکم).قرآن به همه ما یادآورى مى کند که قبل از این شما مانند سنگها و چوبها وموجودات بى جان مرده بـودیـد، و نـسـیـم حـیـات اصلا در کوى شما نوزیده بود ولى اکنون داراى نعمت حیات و هستى مـى بـاشـیـد، اعـضـا و دستگاههاى مختلف ،حواس و ادراک به شما داده شده ، و این مساله آنقدر اسرارآمیز است که افکارمیلیونها دانشمند و کوششهایشان تاکنون از درک آن عاجز مانده !آیـا هـیـچ کـس مـى تـواند چنین امر فوق العاده دقیق و ظریف را که نیازمند به یک علم و قدرت فـوق الـعـاده اسـت بـه طـبیعت بى شعور که خود فاقد حیات بوده است نسبت دهد! اینجاست که مـى گوئیم پدیده حیات در جهان طبیعت بزرگترین سنداثبات وجود خدا است ، پس از یادآورى ایـن نـعـمت ، دلیل آشکار دیگرى را یادآورمى شود و آن مساله ((مرگ)) است مى گوید: ((سپس خداوند شما را مى میراند)) (ثم یمیتکم).آرى آفریننده حیات همان آفریننده مرگ است ، چنانکه در آیه ۲ سوره ملک مى خوانیم : ((او خدائى است که حیات و مرگ را آفریده که شما را در میدان حسن عمل بیازماید)).قـرآن پـس از ذکـر ایـن دو دلیل روشن بر وجود خدا به ذکر مساله معاد و زنده شدن پس از مرگ پرداخته ، مى گوید: ((سپس بار دیگر شما را زنده مى کند)) (ثم یحییکم) البته این زندگى پس از مرگ به هیچ وجه جاى تعجب نیست ، و با توجه به دلیل اول یعنى اعطاى حیات به موجود بى جان ، پـذیـرفتن اعطاى حیات پس ازمتلاشى شدن بدن ، نه تنها کار مشکلى نیست بلکه از نخستین بار آسـانـتـر اسـت (هـرچـند آسان و مشکل براى وجودى که قدرتش بى انتهاست مفهومى ندارد!) و درپایان آیه مى گوید: ((سپس به سوى او بازگشت مى کنید)) (ثم الیه ترجعون) مقصود ازرجوع بـه سوى پروردگار بازگشت به سوى نعمتهاى خداوند مى باشد، یعنى درقیامت و روز رستاخیز به نعمتهاى خداوند بازگشت مى کنید.(آیه ۲۹) ـ پس از ذکر نعمت حیات و اشاره به مساله مبد و معاد، به یکى دیگر ازنعمتهاى گسترده خـداونـد اشـاره کـرده مـى گوید: ((او خدائى است که آنچه روى زمین است براى شما آفریده)) (هوالذى خلق لکم ما فى الا رض جمیعا).و بـه ایـن ترتیب ارزش وجودى انسانها و سرورى آنان را نسبت به همه موجودات زمینى مشخص مى کند، آرى او عالیترین موجود در این صحنه پهناوراست و از تمامى آنها ارزشمندتر.تـنـها این آیه نیست که مقام والاى انسان را یادآور مى شود بلکه در قرآن آیات فراوانى مى یابیم که انسان را هدف نهائى آفرینش کل موجودات جهان معرفى مى کند ((۴)).بـار دیـگـر بـه دلائل تـوحـید بازگشته مى گوید: ((سپس خداوند به آسمان پرداخت و آنها را به صـورت هـفت آسمان مرتب نمود، و او به هرچیز آگاه است)) (ثم استوى الى السما فسویهن سبع سموات وهو بکل شى علیم).جمله ((استوى)) از ماده ((استوا)) در لغت به معنى تسلط و احاطه کامل وقدرت بر خلقت و تدبیر است.آسمانهاى هفت گانهدر اینکه مقصود از آسمانهاى هفتگانه چیست ؟ آنچه صحیحتر به نظرمى رسد، این است که مقصود هـمان معنى واقعى آسمانهاى هفتگانه است وازآیات قرآن چنین استفاده مى شود که تمام کرات و ثـوابـت و سـیاراتى را که ما مى بینیم همه جز آسمان اول است ، و شش عالم دیگر وجود دارد که از دسـتـرس دیـد مـا وابـزارهاى علمى امروز ما بیرون است و مجموعا هفت عالم را به عنوان هفت آسـمـان تـشکیل مى دهند شاهد این سخن اینکه ، قرآن مى گوید: ((ما آسمان پائین را باچراغهاى ستارگان زینت دادیم)) (فصلت :۱۲).امـا ایـنکه گفتیم شش آسمان دیگر براى ما مجهول است و ممکن است علوم از روى آن در آینده پرده بردارد، به این دلیل است که علوم ناقص بشر به هر نسبت که پیش مى رود از عجائب آفرینش تازه هائى را به دست مى آورد.( آیه ۳۰).انسان نماینده خدا در زمین !در آیـات گـذشته خواندیم که خدا همه مواهب زمین را براى انسان آفریده است و در این سلسله آیات که از آیه۳۰ شروع و به آیه ۳۹ پایان مى یابد سه مطلب اساسى مطرح شده است :.۱ـ خبر دادن پروردگار به فرشتگان راجع به خلافت و سرپرستى انسان درزمین.۲ـ دستور خضوع و تعظیم فرشتگان در برابر نخستین انسان.۳ـ تـشـریـح وضـع آدم و زندگى او در بهشت و حوادثى که منجر به خروج او ازبهشت گردید و سپس توبه آدم ، و زندگى او و فرزندانش در زمین.این آیه از نخستین مرحله سخن مى گوید، خواست خداوند چنین بود که درروى زمین موجودى بـیـافـریـنـد کـه نماینده او باشد، صفاتش پرتوى از صفات پروردگار، و مقام و شخصیتش برتر از فرشتگان.لـذا نـخست مى گوید: ((بخاطر بیاور هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت من در روى زمین جانشینى قرار خواهم داد)) (و اذقـال ربک للملائکة انى جاعل فى الا رض خلیفة).((خـلیفه)) به معنى جانشین است ، ـ همانگونه که بسیارى از محققان پذیرفته اندـ منظور خلافت الـهـى و نـمایندگى خدا در زمین است ، زیرا سؤالى که بعداز این فرشتگان مى کنند و مى گویند نـسـل آدم ممکن است مبد فساد و خونریزى شود و ما تسبیح و تقدیس تومى کنیم متناسب همین معنى است ، چرا که نمایندگى خدا در زمین با این کارها سازگار نیست.بـه هـرحـال خدا مى خواست موجودى بیافریند که گل سرسبد عالم هستى باشد و شایسته ، مقام خلافت الهى و نماینده ((اللّه)) در زمین گردد.سپس در این آیه اضافه مى کند: فرشتگان به عنوان سؤال براى درک حقیقت و نه به عنوان اعتراض ((عـرض کـردنـد: آیا در زمین کسى را قرار مى دهى که فساد کندو خونها بریزد))؟! (قالوآ اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدما).((در حـالـى کـه مـا تـو را عـبـادت مى کنیم تسبیح و حمدت بجا مى آوریم و تو را ازآنچه شایسته ذات پاکت نیست پاک مى شمریم)) (ونحن نسبح بحمدک و نقدس لک).ولى خداوند در اینجا پاسخ سربسته به آنها داد که توضیحش در مراحل بعدآشکار گردید ((فرمود: من چیزهائى مى دانم که شما نمى دانید))! (قـال انى اعلم مالاتعلمون).آنها فکر مى کردند اگر هدف عبودیت و بندگى است که ما مصداق کامل آن هستیم ، همواره غرق در عـبـادتـیـم و از هـمه کس سزاوارتر به خلافت ! بى خبر از این که عبادت آنها با توجه به این که شهوت و غضب و خواستهاى گوناگون در وجودشان راه ندارد با عبادت و بندگى این انسان که امـیـال و شـهـوات او را احـاطه کرده و شیطان از هرسو او را وسوسه مى کند تفاوت فراوانى دارد، اطاعت و فرمانبردارى این موجود طوفان زده کج، و عبادت آن ساحل نشینان آرام و سبکبار کجا؟آنها چه مى دانستند که از نسل این آدم پیامبرانى همچون محمدو ابراهیم ونوح و موسى و عیسى و امـامـانـى هـمـچون ائمه اهل بیت (ع) و بندگان صالح وشهیدان جانباز و مردان و زنانى که همه هستى خود را عاشقانه در راه خدا مى دهندقدم به عرصه وجود خواهند گذاشت ، افرادى که گاه فقط یک ساعت تفکر آنها برابربا سالها عبادت فرشتگان است !.(آیه ۳۱).
     
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    فرشتگان در بوته آزمایش !
    آدم بـه لـطـف پـروردگار داراى استعداد فوق العاده اى براى درک حقایق هستى بود خداوند این استعداد او را به فعلیت رسانید و به گفته قرآن ((به آدم همه اسما(حقایق و اسرار عالم هستى) را تعلیم داد)) (و علم آدم الا سما کلها).البته این آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرینش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى ، افتخار بزرگى براى آدم بود.در حـدیـثـى داریـم کـه از امام صادق (ع) پیرامون این آیه سؤال کردند، فرمود:((منظور زمینه، کوهه، دره ها و بستر رودخانه ها (و خلاصه تمامى موجودات)مى باشد، سپس امام (ع) به فرشى که زیر پایش گسترده بود نظرى افکند فرمود: حتى این فرش هم از امورى بوده که خدا به آدم تعلیم داد))!.هـمچنین استعداد نام گذارى اشیا را به او ارزانى داشت تا بتواند اشیا رانام گذارى کند ودر مورد احتیاج با ذکر نام آنها را بخواند واین خود نعمتى است بزرگ !.((سـپـس خداوند به فرشتگان فرمود: اگر راست مى گوئید اسما اشیا وموجوداتى را که مشاهده مى کنید و اسرار و چگونگى آنها را شرح دهید)) (ثم عرضهم على الملائکة فقال انـبئونى باسما هؤلا ان کنتم صادقین).(آیـه ۳۲) ـ ولى فرشتگان که داراى چنان احاطه علمى نبودند در برابر این آزمایش فرو ماندند لذا در پـاسـخ ((گـفـتند: خداوندا! منزهى تو، جز آنچه به ما تعلیم داده اى چیزى نمى دانیم))! (قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا).((تو خود عالم و حکیمى)) (انک انت العلیم الحکیم).(آیـه ۳۳) ـ در ایـنجا نوبت به آدم رسید که در حضور فرشتگان اسماموجودات و اسرار آنها را شرح دهـد ((خـداوند فرمود: اى آدم فرشتگان را از اسما واسرار این موجودات با خبرکن))! (قال یا آدم انـبئهم باسمائهم).((هـنـگـامـى کـه آدم آنها را از این اسما آگاه ساخت خداوند فرمود: به شمانگفتم که من از غیب آسمانها و زمین آگاهم ، و آنچه را که شما آشکار یا پنهان مى کنید مى دانم)) (فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لکم انى اعلم غیب السموات والا رض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون).در ایـنـجـا فـرشتگان در برابر معلومات وسیع و دانش فراوان این انسان سرتسلیم فرود آوردند، و برآنها آشکار شد که لایق خلافت زمین تنها او است !.آیه ۳۴).آدم در بهشتـ قـرآن در تـعـقـیـب بحثهاى گذشته پیرامون مقام وعظمت انسان به فصل دیگرى از این بحث پـرداخـته ، نخست چنین مى گوید: ((بخاطر بیاورید هنگامى را که به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده و خضوع کنید)) (و اذقـلنا للملائکة اسجدوالا دم) ((آنها همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید)) (فسجدوا الا ابلیس ابى و استکبر).آرى او استکبار کرد ((و بخاطر همین استکبار و نافرمانى از کافران شد)) (و کان من الکافرین).بـه راستى کسى که لایق مقام خلافت الهى و نمایندگى او در زمین است شایسته هرنوع احترامى است ما در برابر انسانى که چند فرمول علمى را مى داندچه اندازه کرنش مى کنیم پس چگونه است حال نخستین انسان با آن معلومات سرشار از جهان هستى !چرا ابلیس مخالفت کرد؟مـى دانـیـم ((شـیـطـان)) اسـم جنس است شامل نخستین شیطان و همه شیطانهامى شود ولى ((ابلیس)) اسم خاص است و اشاره به همان شیطانى است که اغواگرآدم شد، او طبق صریح آیات قـرآن از جـنس فرشتگان نبود، بلکه در صف آنها قرارداشت او از طایفه جن بود که مخلوق مادى اسـت انـگـیـزه او در این مخالفت کبر وغرور و تعصب خاصى بود که بر فکر او چیره شد، او چنین مـى پنداشت که از آدم برتر است ((۵)) و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پرورگار را نادرست شمرد.نـه تـنـها عملا عصیان کرد از نظر اعتقاد نیز معترض بود، و به این ترتیب خودبینى و خودخواهى ، مـحصول یک عمر ایمان و عبادت او را بر باد داد، و آتش به خرمن هستى او افکند، و کبر و غرور از این آثار بسیار دارد!.آیا سجده براى خدا بود یا آدم ؟شک نیست که ((سجده)) به معنى ((پرستش)) براى خداست ، ومعنى توحیدعبادت همین است که غـیـر از خـداراپـرسـتـش نـکنیم بنابراین جاى تردید نخواهد بودکه فرشتگان براى آدم ((سجده پـرستش)) نکردند، بلکه سجده براى خدا بود ولى بخاطر آفرینش چنین موجود شگرفى ، و یا اینکه سـجـده بـراى آدم کـردنـد امـا سجده به معنى ((خضوع)) نه پرستش در حدیثى از امام ((على بن مـوسـى الـرضا))(ع)مى خوانیم : ((سجده فرشتگان پرستش خداوند ازیک سو، و اکرام و احترام آدم ازسوى دیگر بود، چرا که ما در صلب آدم بودیم))!.(آیـه ۳۵)ـ بـه هـرحـال بـعـد از این ماجرا و ماجراى آزمایش فرشتگان به آدم دستورداده شد او و هـمـسـرش در بـهشت سکنى گزیند، چنانکه قرآن مى گوید: ((به آدم گفتیم تو و همسرت در بـهشت ساکن شوید و هرچه مى خواهید از نعمتهاى آن گوارابخورید))! (و قلنا یا آدم اسکن انـت وزوجک الجـنة و کلا منها رغدا حیث شئتما).((ولـى بـه این درخت مخصوص نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد))(ولاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین).از آیـات قـرآن استفاده مى شود که آدم براى زندگى در روى زمین ، همین زمین معمولى آفریده شـده بود، ولى در آغاز خداوند او را ساکن بهشت که یکى از باغهاى سرسبز پرنعمت این جهان بود ساخت.شـایـد عـلت این جریان آن بوده که آدم با زندگى کردن روى زمین هیچ گونه آشنائى نداشت ، و تـحـمـل زحـمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشکل بود، و ازچگونگى کردار و رفتار در زمین باید اطـلاعـات بـیشترى پیدا کند او در این محیطمى بایست تا حدى پخته شود و بداند زندگى روى زمـیـن تـوام بـا برنامه ها و تکالیف ومسئولیتها است که انجام صحیح آنها باعث سعادت و تکامل و بقاى نعمت است ، وسرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى ، آرى این خود یک سلسله تعلیمات لازم بودکه مى بایست فرا گیرد، و با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد.(آیـه ۳۶) ـ در ایـنـجا ((آدم)) خود را در برابر فرمان الهى در باره خوددارى ازدرخت ممنوع دید، ولـى شیطان اغواگر که سوگند یاد کرده بود که دست از گمراه کردن آدم و فرزندانش برندارد بـه وسـوسـه گـرى مـشـغـول شد، چنانکه قرآن مى گوید:((سرانجام شیطان آن دو را به لغزش واداشـت و از آنـچـه در آن بودند(بهشت) بیرون کرد)) (فازلهماالشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه).آرى از بهشتى که کانون آرامش و آسایش و دور از درد و رنج بود بر اثر فریب شیطان اخراج شدند.و چـنـانـکـه قـرآن مى گوید: ((مابه آنها دستور دادیم که به زمین فرود آئید درحالى که دشمن یکدیگر خواهید بود)) آدم و حوا از یکسو و شیطان از سوى دیگر(وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو) منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مکانى یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پائین آمد.((و بـراى شـمـا تـا مدت معینى در زمین قرارگاه و وسیله بهره بردارى است))(ولکم فى الا رض مستقر و متاع الى حین).اینجا بود که آدم متوجه شد راستى به خویشتن ستم کرده و از محیط آرام وپرنعمت بهشت بخاطر تـسـلـیـم شـدن در برابر وسوسه هاى شیطان بیرون رانده شده ،درست است که آدم پیامبر بود و مـعـصـوم از گـنـاه ولى ، هرگاه ترک اولى از پیامبرسرزند خداوند نسبت به او سخت مى گیرد، هـمـانند گناهى که از افراد عادى سر بزندو این جریمه سنگینى بود که آدم در برابر آن نافرمانى پرداخت.بهشت آدم کدام بهشت بود؟در پـاسـخ ایـن پـرسش باید توجه داشت که بهشت موعود نیکان و پاکان نبودبلکه یکى از باغهاى پرنعمت و روح افزاى یکى از مناطق سرسبز زمین بوده است.زیـرا: بـهـشـت مـوعود قیامت ، نعمت جاودانى است که در آیات بسیارى ازقرآن به این جاودانگى بودنش اشاره شده ، و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و دوم این که ابلیس آلوده و بى ایمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود.سـوم این که در روایاتى که از طرق اهل بیت (ع) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است یکى از راویـان حـدیـث مى گوید از امام صادق (ع) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (ع) در جواب فرمود: ((باغى از باغهاى دنیا بود که خورشید و ماه برآن مى تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمى شد)).
     
  10. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : تفسیر سوره بقره

    فرشتگان در بوته آزمایش !
    آدم بـه لـطـف پـروردگار داراى استعداد فوق العاده اى براى درک حقایق هستى بود خداوند این استعداد او را به فعلیت رسانید و به گفته قرآن ((به آدم همه اسما(حقایق و اسرار عالم هستى) را تعلیم داد)) (و علم آدم الا سما کلها).البته این آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرینش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى ، افتخار بزرگى براى آدم بود.در حـدیـثـى داریـم کـه از امام صادق (ع) پیرامون این آیه سؤال کردند، فرمود:((منظور زمینه، کوهه، دره ها و بستر رودخانه ها (و خلاصه تمامى موجودات)مى باشد، سپس امام (ع) به فرشى که زیر پایش گسترده بود نظرى افکند فرمود: حتى این فرش هم از امورى بوده که خدا به آدم تعلیم داد))!.هـمچنین استعداد نام گذارى اشیا را به او ارزانى داشت تا بتواند اشیا رانام گذارى کند ودر مورد احتیاج با ذکر نام آنها را بخواند واین خود نعمتى است بزرگ !.((سـپـس خداوند به فرشتگان فرمود: اگر راست مى گوئید اسما اشیا وموجوداتى را که مشاهده مى کنید و اسرار و چگونگى آنها را شرح دهید)) (ثم عرضهم على الملائکة فقال انـبئونى باسما هؤلا ان کنتم صادقین).(آیـه ۳۲) ـ ولى فرشتگان که داراى چنان احاطه علمى نبودند در برابر این آزمایش فرو ماندند لذا در پـاسـخ ((گـفـتند: خداوندا! منزهى تو، جز آنچه به ما تعلیم داده اى چیزى نمى دانیم))! (قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا).((تو خود عالم و حکیمى)) (انک انت العلیم الحکیم).(آیـه ۳۳) ـ در ایـنجا نوبت به آدم رسید که در حضور فرشتگان اسماموجودات و اسرار آنها را شرح دهـد ((خـداوند فرمود: اى آدم فرشتگان را از اسما واسرار این موجودات با خبرکن))! (قال یا آدم انـبئهم باسمائهم).((هـنـگـامـى کـه آدم آنها را از این اسما آگاه ساخت خداوند فرمود: به شمانگفتم که من از غیب آسمانها و زمین آگاهم ، و آنچه را که شما آشکار یا پنهان مى کنید مى دانم)) (فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لکم انى اعلم غیب السموات والا رض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون).در ایـنـجـا فـرشتگان در برابر معلومات وسیع و دانش فراوان این انسان سرتسلیم فرود آوردند، و برآنها آشکار شد که لایق خلافت زمین تنها او است !.آیه ۳۴).آدم در بهشتـ قـرآن در تـعـقـیـب بحثهاى گذشته پیرامون مقام وعظمت انسان به فصل دیگرى از این بحث پـرداخـته ، نخست چنین مى گوید: ((بخاطر بیاورید هنگامى را که به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده و خضوع کنید)) (و اذقـلنا للملائکة اسجدوالا دم) ((آنها همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید)) (فسجدوا الا ابلیس ابى و استکبر).آرى او استکبار کرد ((و بخاطر همین استکبار و نافرمانى از کافران شد)) (و کان من الکافرین).بـه راستى کسى که لایق مقام خلافت الهى و نمایندگى او در زمین است شایسته هرنوع احترامى است ما در برابر انسانى که چند فرمول علمى را مى داندچه اندازه کرنش مى کنیم پس چگونه است حال نخستین انسان با آن معلومات سرشار از جهان هستى !چرا ابلیس مخالفت کرد؟مـى دانـیـم ((شـیـطـان)) اسـم جنس است شامل نخستین شیطان و همه شیطانهامى شود ولى ((ابلیس)) اسم خاص است و اشاره به همان شیطانى است که اغواگرآدم شد، او طبق صریح آیات قـرآن از جـنس فرشتگان نبود، بلکه در صف آنها قرارداشت او از طایفه جن بود که مخلوق مادى اسـت انـگـیـزه او در این مخالفت کبر وغرور و تعصب خاصى بود که بر فکر او چیره شد، او چنین مـى پنداشت که از آدم برتر است ((۵)) و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پرورگار را نادرست شمرد.نـه تـنـها عملا عصیان کرد از نظر اعتقاد نیز معترض بود، و به این ترتیب خودبینى و خودخواهى ، مـحصول یک عمر ایمان و عبادت او را بر باد داد، و آتش به خرمن هستى او افکند، و کبر و غرور از این آثار بسیار دارد!.آیا سجده براى خدا بود یا آدم ؟شک نیست که ((سجده)) به معنى ((پرستش)) براى خداست ، ومعنى توحیدعبادت همین است که غـیـر از خـداراپـرسـتـش نـکنیم بنابراین جاى تردید نخواهد بودکه فرشتگان براى آدم ((سجده پـرستش)) نکردند، بلکه سجده براى خدا بود ولى بخاطر آفرینش چنین موجود شگرفى ، و یا اینکه سـجـده بـراى آدم کـردنـد امـا سجده به معنى ((خضوع)) نه پرستش در حدیثى از امام ((على بن مـوسـى الـرضا))(ع)مى خوانیم : ((سجده فرشتگان پرستش خداوند ازیک سو، و اکرام و احترام آدم ازسوى دیگر بود، چرا که ما در صلب آدم بودیم))!.(آیـه ۳۵)ـ بـه هـرحـال بـعـد از این ماجرا و ماجراى آزمایش فرشتگان به آدم دستورداده شد او و هـمـسـرش در بـهشت سکنى گزیند، چنانکه قرآن مى گوید: ((به آدم گفتیم تو و همسرت در بـهشت ساکن شوید و هرچه مى خواهید از نعمتهاى آن گوارابخورید))! (و قلنا یا آدم اسکن انـت وزوجک الجـنة و کلا منها رغدا حیث شئتما).((ولـى بـه این درخت مخصوص نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد))(ولاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین).از آیـات قـرآن استفاده مى شود که آدم براى زندگى در روى زمین ، همین زمین معمولى آفریده شـده بود، ولى در آغاز خداوند او را ساکن بهشت که یکى از باغهاى سرسبز پرنعمت این جهان بود ساخت.شـایـد عـلت این جریان آن بوده که آدم با زندگى کردن روى زمین هیچ گونه آشنائى نداشت ، و تـحـمـل زحـمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشکل بود، و ازچگونگى کردار و رفتار در زمین باید اطـلاعـات بـیشترى پیدا کند او در این محیطمى بایست تا حدى پخته شود و بداند زندگى روى زمـیـن تـوام بـا برنامه ها و تکالیف ومسئولیتها است که انجام صحیح آنها باعث سعادت و تکامل و بقاى نعمت است ، وسرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى ، آرى این خود یک سلسله تعلیمات لازم بودکه مى بایست فرا گیرد، و با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد.(آیـه ۳۶) ـ در ایـنـجا ((آدم)) خود را در برابر فرمان الهى در باره خوددارى ازدرخت ممنوع دید، ولـى شیطان اغواگر که سوگند یاد کرده بود که دست از گمراه کردن آدم و فرزندانش برندارد بـه وسـوسـه گـرى مـشـغـول شد، چنانکه قرآن مى گوید:((سرانجام شیطان آن دو را به لغزش واداشـت و از آنـچـه در آن بودند(بهشت) بیرون کرد)) (فازلهماالشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه).آرى از بهشتى که کانون آرامش و آسایش و دور از درد و رنج بود بر اثر فریب شیطان اخراج شدند.و چـنـانـکـه قـرآن مى گوید: ((مابه آنها دستور دادیم که به زمین فرود آئید درحالى که دشمن یکدیگر خواهید بود)) آدم و حوا از یکسو و شیطان از سوى دیگر(وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو) منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مکانى یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پائین آمد.((و بـراى شـمـا تـا مدت معینى در زمین قرارگاه و وسیله بهره بردارى است))(ولکم فى الا رض مستقر و متاع الى حین).اینجا بود که آدم متوجه شد راستى به خویشتن ستم کرده و از محیط آرام وپرنعمت بهشت بخاطر تـسـلـیـم شـدن در برابر وسوسه هاى شیطان بیرون رانده شده ،درست است که آدم پیامبر بود و مـعـصـوم از گـنـاه ولى ، هرگاه ترک اولى از پیامبرسرزند خداوند نسبت به او سخت مى گیرد، هـمـانند گناهى که از افراد عادى سر بزندو این جریمه سنگینى بود که آدم در برابر آن نافرمانى پرداخت.بهشت آدم کدام بهشت بود؟در پـاسـخ ایـن پـرسش باید توجه داشت که بهشت موعود نیکان و پاکان نبودبلکه یکى از باغهاى پرنعمت و روح افزاى یکى از مناطق سرسبز زمین بوده است.زیـرا: بـهـشـت مـوعود قیامت ، نعمت جاودانى است که در آیات بسیارى ازقرآن به این جاودانگى بودنش اشاره شده ، و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و دوم این که ابلیس آلوده و بى ایمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود.سـوم این که در روایاتى که از طرق اهل بیت (ع) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است یکى از راویـان حـدیـث مى گوید از امام صادق (ع) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (ع) در جواب فرمود: ((باغى از باغهاى دنیا بود که خورشید و ماه برآن مى تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمى شد)).