1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏10/4/13 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    [B][B][B][B][B][B][B][B][COLOR=#fe9601][B][COLOR=#000000] [COLOR=#8b0000][B]درخواست پادشاه

    [/B][/COLOR][B][COLOR=#000080]بنى اسرائيل پس از شكست و از دست دادن تابوت، به ذلّت و خوارى دچار گرديدند، بزرگان آنها نزد «سموئيل» كه مقام پيامبرى و قضاوت را عهده‏دار بود، رفته و از او خواستند كه برايشان پادشاهى برگزيند تا زير پرچم او گرد آمده و با دشمنان خويش مبارزه كنند. سموئيل به حقيقت و ماهيّت قوم خود آشنا بود و از سرشت آنان آگاهى داشت و مى‏دانست كه آنان صحنه نبرد را ترك خواهند كرد، لذا از آنها پرسيد: اگر جنگى براى شما رخ دهد، شايد به مبارزه برنخيزيد؟ آنها زير بار اين سخن نرفتند و گفتند: چگونه براى باز پس گيرى حقوق خويش نجنگيم، حال آن‏كه دشمنانمان ما را از وطنمان بيرون رانده و ميان ما وفرزندانمان جدايى افكنده‏اند! به هر حال، آنچه را سموئيل انتظار داشت به وقوع پيوست و آن‏گاه كه خداوند خواسته آنها را بر آورده ساخت و جنگى را برايشان به وجود آورد، جزگروهى اندك بقيه از حضور در جنگ و نبرد خوددارى كردند. خداى متعال فرمود:

    أَلَمْ تَرَ إِلى‏ المَلَإِ مِنْ بَنِى إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ القِتالُ أَلّا تُقاتِلُوا قالُوا وَما لَنا أَلّا نُقاتِلَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَأَبْنائِنا فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ القِتالُ تَوَلَّوْا إِلّا قَلِيلاً مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظّالِمِينَ؛(2)

    آيا نديدى كه آن گروه از بنى‏اسرائيل پس از موسى، از پيامبر خود درخواست كردند كه برايمان پادشاهى برانگيز تا به رهبرى او در راه خدا مبارزه كنيم، پيامبرشان گفت: آيا اگر كارزار و نبرد بر شما فرض و واجب شود، نافرمانى مى‏كنيد؟ گفتند: چگونه ممكن است كه ما در راه خدا مبارزه نكنيم، در صورتى كه ما و فرزندانمان توسط دشمنان از شهر و ديارمان بيرون رانده شديم. و آن‏گاه كه حكم جهاد بر آنها فرض و واجب گشت، جز اندكى از آنان بقيه از جنگ سرباز زدند و خداوند از كردار ستمكاران آگاه است. [/COLOR][/B] [/COLOR][/B][/COLOR][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B]
     
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    پادشاهى طالوت

    سموئيل به بنى اسرائيل اطلاع داد كه خداوند خواسته آنها را برآورده كرده و طالوت را كه از نوادگان بنيامين بود، به پادشاهى آنان برگزيده است، ولى مردم زبان به شكايت گشوده و نسبت به گزينش طالوت اعتراض كردند و گفتند: او از خانواده شرافتمندى نيست، آنها به‏گمانشان، خود را از او به پادشاهى سزاوارتر مى‏دانستند؛ زيرا پادشاهى بنى اسرائيل مى‏بايست در فرزندان يهودا و نبوت در فرزندان لاوى باشد، ولى طالوت از نواده‏هاى بنيامين و از طبقات معمولى مردم بود.

    اعتراض ديگر آنان اين بود كه طالوت فردى تهيدست بوده و از مال و ثروت بهره‏اى ندارد و مال و دارايى از نظر يهوديان از برجسته‏ترين شاخص‏ها و امتيازات بزرگ و شرافت به‏شمار مى‏آمد. سموئيل به اعتراض كنندگان پاسخ داد: خداوند طالوت را به عنوان پادشاه آنان برگزيده و او را به صفات و ويژگى‏هايى آراسته است كه شايستگى و لياقت پادشاهى را دارد. به او علم و دانشِ سرشار عنايت كرده است كه مى‏تواند با شناخت مسائل سياسى مربوط به آنان و با دانش و هوشمندى خود، امور زندگى آنها را اداره كند، چنان كه به وى نيروى جسمانى عطا كرده كه در جنگ‏ها و در برابر دشمنان توان پايدارى و استقامت داشته باشد. وانگهى خداوندى كه طالوت را برگزيده، به امور مربوط به بندگانش آشناتراست، او هرگونه كه بخواهد امور مربوط به جهان هستى را اداره مى‏كند و از روى حكمتى كه هيچ‏كس غير او بدان واقف و آگاه نيست، به هر كس خواهد ملك و پادشاهى عنايت مى‏كند:

    وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنّى‏ يَكُونُ لَهُ المُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالمُلكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ المالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَزادَهُ بَسْطَةً فِى العِلْمِ وَالجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ؛(3)

    و پيامبرشان بدانان گفت: خداوند طالوت را به پادشاهى شما برگزيده است. گفتند: او چگونه بر ما حاكميت يابد، در صورتى كه ما به پادشاهى از او سزاوارتريم او از اموال فراوان نيز برخوردار نيست. رسول در پاسخ آنها گفت: خداوند او را بر شما برگزيده و علم و دانش و قواى جسمانى او را فزونى بخشيده است. و خداوند ملك و پادشاهى را به هر كه خواهد مى‏بخشد و هم او توانگر و داناست.
     
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    علامت پادشاهى


    قرآن كريم يادآور مى‏شود كه سموئيل پيامبر، به بنى اسرائيل خبر داد نشانه پادشاهى طالوت اين است كه وى آنان را به پيروزى خواهد رساند و تابوتى كه علامت عزّت و مجد و شرف آنها و سبب آرامش دل‏هاى آنان بوده و آثارِ موسى و هارون و الواحى كه در آن وجود دارد و سفارشات الهى در آنها تدوين گشته است، بردوش فرشتگان بدانان باز خواهد گشت. خداى متعال فرمود:

    وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَآلُ هرُونَ تَحْمِلُهُ المَلائِكَةُ إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛(4)

    و پيامبرشان بدانان گفت: نشانه و علامت پادشاهى او اين است كه وى تابوت را كه در آن آرامشى از ناحيه پروردگارتان و الواح بازمانده خانواده موسى و هارون است و بر دوش فرشتگان حمل مى‏شود برايتان مى‏آورد. به راستى كه اگر ايمان داشته باشيد، نشانه و حجّتى در اين ماجرا برايتان موجود است.
     
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    پيروزى طالوت


    طالوت به همراه كسانى كه تشنگى و خستگى را تحمل كرده بودند از نهر گذشت، وى بعد از آن‏كه عده زيادى از همراهانش برگشتند، خود را در برابر انبوه دشمن اندك يافتند. دسته‏اى از آنان كه كثرت دشمن، آنها را بيمناك ساخته بود، گفتند: ما امروز توان برابرى با جالوت را نداريم، اما دسته‏اى كه ايمان آورده بودند از كثرت دشمن ترس به دلشان راه نيافته بود؛ زيرا آنها مطمئن بودند كه پس از مرگ به ديدار خداى خويش خواهند رفت، از اين رو گفتند: بسيار اتفاق افتاده است كه گروهى اندك به اذن خدا برعده بسيارى چيره گشته‏اند، لذا ما در برابر دشمن پايدارى خواهيم كرد، خداوند صابران را حمايت كرده و پيروز مى‏گرداند. وآن‏گاه كه مؤمنان براى نبرد با جالوت و سپاهش حركت كردند، به پيشگاه خداوند به تضرع و زارى پرداختند كه دل‏هاى آنان را سرشار از صبر و شكيبايى گردانده و در ميدان نبرد ثابت قدم نگاه‏دارد و بر دشمنانشان پيروز گرداند، خداوند دعاى آنان را مستجاب و آنها را پيروز ساخت و داود، جالوت را از پاى در آورد و خداى متعال پادشاهى بنى اسرائيل را به وى ارزانى داشت، و هرگونه دانش و حكمتى را كه خواست بدو آموخت و او بندگان شايسته‏اش را ي

    ارى مى‏فرمايد، اگر خداوند براى محو و نابودى فساد و تباهى تبهكاران، مصلحان را بر آنها مسلط نمى‏گرداند و اگر برخى از انسان‏هاى شرور را بر برخى ديگر تسلط نمى‏بخشيد، زمين آباد نمى‏گشت، بلكه فساد و تباهى آن را فرامى‏گرفت، ولى احسان و عنايت پروردگار پيوسته شامل حال همه مردم است:

    فَلَمّا جاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنا اليَوْمَ بِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصّابِرِينَ * وَلَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلىَ القَوْمِ الكافِرِينَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذنِ اللَّهِ وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَآتاهُ اللَّهُ المُلْكَ وَالحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمّا يَشاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلى‏ العالَمِينَ؛(7)

    و آن زمان كه او به همراه گروندگانش از نهر گذشتند، لشكريانش بدو گفتند: ما امروز در برابر جالوت و سپاهش توان مقاومت نداريم، كسانى كه به لقاى رحمت الهى اعتقاد داشتند گفتند: چه بسا گروهى اندك به اذن خدا بر گروهى بسيار پيروز گردند و خداوند با صبر پيشگان است و آن‏گاه كه در برابر جالوت و سپاهش قرار گرفتند عرضه داشتند: پروردگارا، به ما صبر و شكيبايى عنايت فرما و گام‏هايمان را استوار دار و بر كافران پيروزمان گردان، و به اذن خدا آنهارا شكست دادند و داود، جالوت را از پاى درآورد و خداوند به او پادشاهى و حكمت و فرزانگى عطا كرد و آنچه را مى‏خواست بدو آموخت و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله بعضى ديگر فروننشاند، زمين به فساد و تباهى كشيده مى‏شود، ولى خداوند به جهانيان لطف و عنايت دارد.
     
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    [B]مرگ طالوت و پادشاهى داود

    [/B]
    [COLOR=#000080]وقتى داود، جالوت را كشت، در دربار طالوت به مقام والايى رسيد و بر جنگجويان بنى‏اسرائيل پيشى گرفت. امّا زمانى كه طالوت تصور كرد داود به منزله رقيبى خطرناك براى او درآمده، به ويژه از جنبه محبوبيّتى كه در بين تمام قوم بنى‏اسرائيل برخوردار است، آتش حسد در دلش شعله‏ور گرديد و ديرى نپاييد كه حسدش به كينه‏اى كشنده تبديل شد و چندين بار سعى در ترور وى نمود، ولى توطئه‏هاى او نقش بر آب شد.

    سپس در نبرد «جلبوع» كه اسرائيلى‏ها شكست خورده و فرار كردند و سه تن از فرزندان طالوت كشته شدند، تيراندازان فلسطينى طالوت را مورد هدف قرار داده و او را به شدت زخمى كردند، طالوت به كسى كه اسلحه وى را حمل مى‏كرد، دستور داد تا شمشيرش را از نيام كشيده و او را به وسيله آن از پاى درآورد، تا به دست دشمن كشته نشود كه او را مثله كنند، ولى آن شخص از اين عمل خوددارى كرد، در اين هنگام طالوت شمشير خود را برگرفت و خود را به روى آن انداخت، و بدينسان كشته شد.

    داود پس از اين ماجرا رهسپار «حبرون» شهر الخليل امروز گرديد. مردان يهودا نزد داود آمده و او را پادشاه قرار دادند، ولى ساير قوم بنى اسرائيل به اطاعت «اشبوشت» پسر طالوت در آمدند، و نبردهايى ميان طرفداران داود و «اشبوشت» به وجود آمد تا اين‏كه پسر طالوت به قتل رسيد و داود به عنوان پادشاهى كليه أسباط بنى اسرائيل مطرح شد. زمانى كه داود به پادشاهى همه اسرائيليان درآمد، سى‏ساله بود و مدت چهل سال حكومت كرد. داود در حبرون مدت هفت سال و نيم بر يهودا حكمفرمايى كرد و 33 سال در اورشليم بر همه اسرائيليان و يهودا پادشاهى نمود و آن‏گاه پسرش سليمان را قبل از مرگ خود ولى‏عهد خويش قرار داد و زمانى كه سليمان به فرمانروايى رسيد، كار پدر را پى گرفت و به كشورگشايى ادامه داد و به شيوه‏اى نو كشور را نظم و ترتيب بخشيد و معبد «مسجد الأقصى» را تكميل ساخت، چه اين‏كه خداوند بدو دانش و حكمت آموخته بود. [/COLOR]
     
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    [COLOR=#000000][B]حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.
    پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
    محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
    او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
    رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.
    او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهايى ژوليده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهايش را مرتّب مىكرد و سر و صورتِ خود را تميز نگه مىداشت.
    او به چيزهاى خوراكى هرگز حريص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مىخوردند و گاهى لقمه از دست يكديگر مىربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مىكرد.
    در همه احوال، متانت بيش از حدِّ سنّ و سالِ خويش از خود نشان مىداد.
    بعضى روزها همين كه از خواب برمىخاست، به سر چاه زمزم مىرفت و از آب آن جرعهاى چند مىنوشيد و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مىنمودند، مىگفت: احساس گرسنگى نمىكنم.
    او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هيچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمىآورد.
    عموى مهربانش ابوطالب او را هميشه در كنار بستر خود مىخوابانيد.
    همو گويد: من هرگز كلمهاى دروغ از او نشنيدم و كار ناشايسته و خنده بيجا از او نديدم.
    او به بازيچههاى كودكان رغبت نمىكرد و گوشه گيرى و تنهايى را دوست مىداشت و در همه حال متواضع بود.
    آن حضرت در سيزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى كرد.
    در همين سفر بود كه شخصيّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
    بيست و پنج سال داشت كه با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد.
    محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امين مىخواندند.
    در همين سنّ و سال بود كه با نصب حجرالاسود و جلوگيرى از فتنه و آشوب قبايلى، كاردانى و تدبير خويش را ثابت كرد و با شركت در انجمن جوانمردان مكّه (= حلفالفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.
    پاكى و درستكارى و پرهيز از شرك و بتپرستى و بىاعتنايى به مظاهر دنيوى و انديشيدن در نظام آفرينش، او را كاملاً از ديگران متمايز ساخته بود.
    آن حضرت در چهل سالگى به پيامبرى برانگيخته شد و دعوتش تا سه سال مخفيانه بود.
    پس از اين مدّت، به حكم آيه «وَ أَنـْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقـْرَبينَ»; يعنى: «خويشاوندان نزديك خود را هشدار ده!»، رسالت خويش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.
    از همين جا بود كه سران قريش، مخالفت با او را آغاز كردند و به آزار آن حضرت پرداختند.
    حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدّت سيزده سال در مكّه، با همه آزارها و شكنجه هاى سرمايه داران مشرك مكّه و همدستان آنان، مقاومت كرد و از مواضع الهى خويش هرگز عقب نشينى ننمود.
    پس از سيزده سال تبليغ در مكّه، ناچار به هجرت شد.
    پس از هجرت به مدينه زمينه نسبتاً مناسبى براى تبليغ اسلام فراهم شد، هر چند كه در طىّ اين ده سال نيز كفّار، مشركان، منافقان و قبايل يهود، مزاحمت هاى بسيارى براى او ايجاد كردند.
    در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترك مكّه و ابلاغ امامت على بن ابىطالب(عليه السلام) در غدير خم و اتمام رسالت بزرگ خويش، در بيست و هشت صفر سال يازدهم هجرى، رحلت فرمود[/B][/COLOR]
     
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    [B][COLOR=#fe9601][B][COLOR=#000000][B]سورة الأحقاف
    الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقانى رضى الله عنه قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد الهمدانىّ‏ قال: حدّثنا علىّ بن الحسن بن فضّال عن أبيه، عن أبى الحسن الرضا عليه السلام، قال: إنّما سمّى (أولوا العزم) أولى العزم لأنّهم كانوا أصحاب العزائم و الشرائع، و ذلك أنّ كلّ نبىّ كان بعد نوح عليه السلام‏ كان علي شريعته و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمان إبراهيم الخليل عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى أيّام إبراهيم و بعده كان علي شريعة إبراهيم و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمن موسي عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى زمن موسي‏ و بعده كان علي شريعة موسي و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي أيّام عيسي عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى أيّام عيسي‏ و بعده كان علي منهاج عيسي و شريعته، و تابعاً لكتابه إلي زمن نبينا محمّد صلّي الله عليه و آله، فهؤلاء الخمسة هم أولوا العزم، و هم أفضل الأنبياء و الرسل، و شريعة محمّد صلّي الله عليه و آله لاتنسخ إلي يوم القيامة و لانبىّ بعده إلي يوم القيامة فمن ادّعي بعده نبيّناً أو أتي بعد القرآن بكتاب فدمه مباح لكلّ من سمع ذلك منه .
    أحقاف 46/ 35. علل الشرائع 122 - 123.

    صدوق از محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني(رض) از احمد بن محمد بن سعيد همداني، از علي بن حسن بن فضال، از پدرش، از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: (پيامبران) (اولوا العزم) را اولوا العزم ناميده‏اند چون‏ صاحب دين و شريعت (مستقل) بودند. هر پيامبري كه بعد از نوح(ع) آمد بر شريعت و آيين او و تابع كتاب آن حضرت بود تا زمان ابراهيم خليل(ع)، هر پيامبري هم كه در زمان ابراهيم و بعد از او بود از شريعت و آيين ابراهيم و كتاب او پيروي مي‏كرد، تا زمان موسي(ع)، هر پيامبري كه در زمان موسي و بعد از او بود از شريعت و راه او تبعيت مي‏كرده و پيرو كتاب او بود تا زمان عيسي(ع) هر پيامبري هم كه در زمان عيسي و بعد از او ظهور كرد بر راه و شريعت عيسي و كتاب او بود تا زمان پيامبر ما محمد(ص). اين پنج نفر پيامبران اولوا العزم هستند و از همه پيامبران و رسولان برترند. شريعت محمد تا روز قيامت منسوخ نمي‏شود و پس از او تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. بنابر اين، پس از آن حضرت هر كس ادعاي نبوت كند، يا بعد از قرآن كتابي بياورد، ريختن خونش بر هر كس كه چنين ادعايي را از او بشنود، مباح است . [/B][/COLOR][/B][/COLOR][/B]
     
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    [B][B][B][B][B][COLOR=#fe9601][B][COLOR=#000000] [COLOR=#ffffff]
    [/COLOR][/COLOR][/B][/COLOR][/B][/B][/B][/B][/B]
    [B][B][B][B][B][B][COLOR=#fe9601][B][COLOR=#000000][COLOR=#ffffff][SIZE=4][COLOR=blue]مد ت عمر پيا مبرا ن[/COLOR][/SIZE]


    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]آ د م 930 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]حوا 937 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]شيث 712 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]ا د ريس 350 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]نوح 950 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]هود 800 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]صا لح 136 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]ا براهيم 175 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]ا سماعيل 137 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]ا سحق 180 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]يعقوب 147 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]يوسف 110 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]موسي 120 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]هرون 117 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]زكريا 97 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]دا ود 100 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]سليما ن 52 سا ل.[/COLOR][/SIZE][/COLOR]

    [COLOR=red][SIZE=4][COLOR=black]عيسي 33 سا ل .[/COLOR][/SIZE][/COLOR][/COLOR][/COLOR][/B][/COLOR][/B][/B][/B][/B][/B][/B]
    [B][B][B][B][B][COLOR=#fe9601][B][COLOR=#000000][COLOR=#ffffff]
    [/COLOR] [/COLOR][/B][/COLOR][/B][/B][/B][/B][/B]
     
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    [B][B][B][B][B][B][B][B][COLOR=#fe9601][B][COLOR=#000000] [B][SIZE=4]عمر انوش : ۹۶۵ سال
    عمر قینان : ۹۲۰ سال [/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر مهلائیل : ۸۹۵ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر یرد : ۹۶۲ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر اخنون : ۳۰۰ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر متوشلح : ۹۶۰ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر لمک : ۷۷۷ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر نوح : ۹۵۰ سال [/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر سام : ۶۰۰ سال [/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر ارفخشد : ۴۶۵ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر شالح : ۴۳۰ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر عابر :۳۴۰ سال و یا بقولی ۱۶۴ سال [/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر فالغ : ۲۳۹ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر ارغو : ۲۰۰ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر ساروغ:۲۳۰ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر ناحور : نامعلوم[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر تارخ: ۱۷۰ سال[/SIZE][/B]
    [B][SIZE=4]عمر یعقوب : ۱۴۰ سال[/SIZE][/B] [/COLOR][/B][/COLOR][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B][/B]
     
  10. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : نكات جالب وشنيدني زندگي انبيا

    فجاءته احداهما تمشى على استحياء قالت ان ابى يدعوك ليجزيك اجر ما سقيت لنا فلما جاءه و قص عليه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظلمين
    ناگهان يكى از آن دو ( دختر ) به سراغ او آمد در حالى كه با نهايت حيا گام بر مى داشت و گفت: پدرم از تو دعوت مى كند تا مزد سيراب كردن گوسفندان براى ما را به تو بپردازد هنگامى كه موسى نزد او سرگذشت خود را شرح داده او گفت: نترس از قوم ظالم نجات يافتى ( سوره قصص/ 25 )

    شرح ماجرا

    حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السلام بعد از اينكه به نهايت رشد و بلوغ جسمى خود رسيد، مردى نيرومند و قوى هيكل شد. روزى ناگهان صداى كمك خواهى فردى مظلوم را شنيد، به طرف صدا رفت و ديد يكى از عمال فرعون در حال زور گويى به فرد مظلومى است. او نيز از موسى كمك خواست موسى نيز با آن شخص در گير شد و در اثر مشتى كه بر سينه ى او كوبيد آن شخص مرد. به همين خاطر مجبور شد سرزمين مصر را ترك گفته و به مدين برود
    اين جوان پاكباز چندين روز در راه بود، راهى كه هرگز از آن نرفته بود و با آن آشنايى نداشت. براى رفع گرسنگى از گياهان بيابان و برگ درختان استفاده مى نمود و تنها به لطف پروردگار اميدوار بود و از اينكه از چنگ فرعونيان رهايى يافته خوشحال . كم كم دور نماى مدين در افق نمايان شد و موجى از آرامش در قلب او نشست. نزديك شهر رسيد، اجتماع گروهى نظر او را به خود جلب كرد. به زودى فهميد اينها شبان هايى هستند كه براى آب دادن به گوسفندان خود اطراف چاه آب جمع شده اند. هنگامى كه موسى در كنار چاه آب مدين قرار گرفت گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چارپايان خود را سيراب مى كنند و در كنار آنها دو زن را ديد كه از گوسفندان خود مراقبت مى كنند، اما به چاه نزديك نمى شوند. وضع اين دختران با عفت كه در گوشه اى ايستاده بودند و كسى به داد آنها نمى رسيد و يك مشت شبان گردن كلفت تنها در فكر گوسفندان خود بودند و نوبت به ديگرى نمى دادند، نظر موسى را جلب كرد. نزديك آن دو آمد و گفت: كار شما چيست؟ چرا پيش نمى رويد و گوسفندان را سيراب نمى كنيد؟
    دختران در پاسخ او گفتند: ما گوسفندان خود را سيراب نمى كنيم تا چوپانان همگى حيوانات خود را آب دهند و خارج شوند و ما از باقيمانده ى آب استفاده مى كنيم و براى اينكه اين سؤال براى موسى بى جواب نماند كه چرا پدر اين دختران عفيف آنها را به دنبال اين كار مى فرستد ، افزودند: پدر ما پيرمرد شكسته و سالخورده مى باشد، نه خود او قادر است گوسفندان را آب دهد و نه برادرى داريم كه اين كار را انجام دهد، براى اينكه سربار مردم نباشيم، چاره اى جز اين نيست كه اين كار را خودمان انجام دهيم
    موسى از شنيدن اين سخن، سخت ناراحت شد، چه بى انصاف مردمى هستند كه فقط در فكر خويشند و كمترين حمايتى از مظلوم نمى كنند. جلو آمد، دلو سنگين را گرفت و در چاه افكند، دلوى كه مى گويند چندين نفر مى بايست آن را از چاه بيرون مى كشيدند، با قدرت بازوان نيرومندش يك تنه از چاه بيرون آورد و گوسفندان آن دو را سيراب كرد،مى گويند: هنگامى كه نزديك آمد و جمعيت را كنار زد به آنها گفت: شما چه مردمى هستيد كه به غير خودتان نمى انديشيد؟ جمعيت كنار رفتند و دلو را به او دادند و گفتند: بسم الله ! اگر مى توانى آب بكش! چرا كه مى دانستند دلو به قدرى سنگين است كه تنها با نيروى 10 نفر از چاه بيرون مى آيد. آنها موسى را تنها گذاردند ولى موسى با اينكه خسته و گرسنه و ناراحت بود، نيروى ايمان به کمک او آمد و بر قدرت جسميش افزود و با كشيدن يك دلو از چاه همه ى گوسفندان آن دو را سيراب كرد سپس به سايه روى آورد و به درگاه خدا عرض كرد .
    فقال رب إنى لما أنزلت إلى من خير فقير
    خدايا هر خير و نيكى بر من فرستى من به آن نيازمندم
    سوره قصص آيه24
    موسى در حال استراحت بود ، ديد يكى از آن دو دختر كه با نهايت حيا گام بر مى داشت و پيدا بود كه از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد به سراغ او آمد و تنها اين جمله را گفت: پدرم از تو دعوت مى كند تا پاداش و مزد آبى را كه از چاه براى گوسفندان ما كشيدى به تو بدهد