1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

درسهایی از نهج البلاغه

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏29/3/13 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    ناگفته نماند، پيش گويي بدون استناد از شاخص‏هاي "خردورزي" نيست بلكه آينده‏نگريِ توأم با استدلال و پيش‏بينيِ همراه با برنامه از شاخص‏هاي عقل مي‏باشد چرا كه واژه تدبير در سخنان علي عليه‏السلام اين ايده را رهنمون مي‏سازد كه ايشان فرمود: "هيچ خِرَد چون انديشيدن نيست".8
    البته شاخص‏هاي ديگري نيز در سخنان علي عليه‏السلام براي مفهوم عقل بيان شده است كه از ذكرش صرف نظر مي‏شود. زيرا موارد مذكور، براي اين مقال وافي به مقصود است. ليكن جهت روشن‏تر شدن مفهوم عقل در انديشه علي عليه‏السلام و كنكاش بيشتر به مقتضاي موضوع ذكر چند نكته خالي از فايده نيست.
    1. عقل، غريزه خدادادي است كه خداوند در بدو تولد در وجود انسان به وديعت مي‏گذارد. علي عليه‏السلام فرمود: "خرد، ذاتي و از ابتداي ولادت است".9
    2. گرچه غريزه عقل در بدو تولد در وجود انسان به وديعت گذاشته شده ولي بدون تربيت به منصه ظهور نمي‏رسد. از ديدگاه علي عليه‏السلام ، عقل طي فرآيند تعامل اجتماعي قدرت بروز پيدا مي‏كند، ايشان مي‏فرمايند: "خردمندي با تعامل [اجتماعي، اقتصادي، سياسي و... [ظهور پيدا مي‏كند".10 هم او مي‏فرمود: "خردمندي غريزه‏اي است كه تجارب اجتماعي آن را مي‏پروراند."11
    3. افرادي كه از تعامل اجتماعي و تربيت انساني محروم بمانند اين غريزه خدادادي در وجود آنها به منصه ظهور نمي‏رسد12، و حتي افراد عاقل نيز اگر تعامل با ديگر خردمندان را ترك نمايند در خردورزي ايشان كاستي ايجاد مي‏گردد؛ چه اين كه علي عليه‏السلام فرمود: "كسي كه از خردمندان حرف نشنود عقلش بميرد"13، فلذا توصيه مي‏كنند: "با خردمندان چه دشمن، يا دوست، همنشين باش، زيرا خردمندي [آنها] بر خرد [تو] مي‏افزايد."14
    متن سخنان علي عليه‏السلام در مورد زنان
    علي عليه‏السلام بعد از جنگ جمل، كه به صحنه گرداني عايشه و به بهانه خونخواهي عثمان خليفه سوم برپا شد، زنان را با عباراتي توبيخ نموده است كه سيد رضي قدس‏سره اين عبارت‏ها را در خطبه هشتادم نهج‏البلاغه بيان نموده است:
    "مردم! ايمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، و خرد ايشان ناتمام. نشانه ناتمامي ايمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است ـ به هنگام عادتشان ـ و نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانه ناتمامي خرد آنان اين بود كه گواهي دو زن چون گواهي يك مرد به حساب رود، پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيكانشان واپاييد، و تا در كار زشت طمع نكنند، در كار نيك از آنان اطاعت ننمائيد."15
    علي عليه‏السلام در وصيت‏نامه خويش به فرزند بزرگش امام حسن مجتبي عليه‏السلام جملاتي را به زبان مي‏راند كه متفرع بر "كاستي خرد زنان" مي‏باشد. ايشان در فرازي از وصيت نامه مي‏فرمايند:
    "بپرهيز از رأي زدن با زنان كه زنان سست رأيند، و در تصميم گرفتن ناتوان، و در پرده‏شان نگاه‏دار تا ديده‏شان به نامحرمان نگريستن نيارد كه سخت در پرده بودن آنان را از ـ هر گزند ـ بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نيست از بيگانه كه بدو اطمينان نداري و او را نزد آنان درآري. و اگر چنان كني كه جز تو را نشناسند، روا دار؛ و كاري كه برون از تواناي زن است به دستش مسپار، كه زن گل بهاري است لطيف و آسيب‏پذير، نه پهلواني است كارفرما و در هر كار دلير، و مبادا در گرامي داشت ـ وي خود را ـ از حد بگذراني تا او را به طمع افكني و به ميانجي ديگري وادار گرداني".16
    علي عليه‏السلام در فقره مذكور زن را گل بهاري دانسته و در موارد سخت و طاقت فرسا از وي سلب مسوؤليت مي‏نمايد. البته همچنان كه لحن گفتار نشان مي‏دهد، سخن از سلب مسوؤليت است نه محروم داشتن، ليكن جملات فوق بيان روان‏شناختي علي عليه‏السلام درباره زن مي‏باشد كه در ضمن بيان ويژگي روان‏شناختي زن، مديريت وي را در خانه به مرد سپرده و شيوه اداره را نيز بيان مي‏كند. و توصيه مي‏كند كه مرد، ضمن اجتناب از واگذاري كارهاي طاقت‏فرسا به زن، در گراميداشت وي نيز از حد اعتدال خارج نشود كه موجب سوء استفاده باشد. توصيه ديگر "پرده نشيني" زن مي‏باشد، به طوري كه زن با ساير مردان آمد و شد نداشته باشند. البته مي‏دانيم كه نتيجه عدم "تعامل اجتماعي"، كاستي عقل زنان مي‏باشد كه ايشان را از شايستگي مشورت نمودن مي‏اندازد. زيرا همان‏طور كه قبلاً اشاره نموديم از ديدگاه علي عليه‏السلام با "تجارت" و "تعامل اجتماعي" عقل به منصه ظهور مي‏رسد.
    نظريه‏هاي معاصر درباره خردورزي زنان
    درباره اين كه آيا زن واقعا ناقص العقل است؟ و اين كه اين روايات به كدامين زنان معطوف است؟ انديشه‏هاي مختلفي ارايه شده كه نگارنده اين انديشه‏ها را در چهار عنوان مقوله‏بندي نموده و به مستندات هر يك اشاره مي‏كند
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    الف: طرد روايات
    برخي از نويسندگان همه روايات مربوط به "ناقص العقل" بودن زنان را ساختگي و به اصطلاح مجعول مي‏دانند و معتقدند اين احاديث از ساير اديان، مثل يهود و نصاري، وارد اسلام شده و حاصل مرد سالاري حاملان حديث است. نويسندگاني چون قاسم اميني از جهان اهل سنت و ورود السبي و اخيرا جميله كديور اين روايات را مجعول مي‏دانند. جميله كديور صريحا آنها را جزو اسرائيليات مي‏داند.17
    اين نظريه مستندات قرآني "كاستي خرد زنان" را توجيه نموده و ترجمان ديگري را ارايه مي‏كند. اعراب بت‏پرست معتقد بودند ملائكه دختران خدايند. قرآن كريم ضمن نفي پندار مذكور به دو ويژگي روان‏شناختي اشاره مي‏كند.
    "او من ينشوا في الحليه و هو في الخصام غير مبين" (زخرف18) "آيا كسي را كه در لابه‏لاي زينت‏ها پرورش مي‏يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مي‏خوانيد)؟"
    در آيه فوق به دو ويژگي زن، كه ساختار روحي وي را نشان مي‏دهد اشاره شده است.18
    الف: نشو و نما در زيور آلات و آرايش و خودنمايي.
    ب: فقدان منطق قوي در استدلال و حجت آوري.
    هر دو شاخص نشانگر كاستي عقل زنان مي‏باشد، همچنان كه قبلاً گذشت، استدلال و حجت آوري از ديدگاه علي عليه‏السلام از جمله شاخص‏هاي عقلانيت بود و ايشان تصريح داشتند كه عاقل سخني نمي‏گويد كه امكان تكذيب آن داده شود.
    انديشه‏اي كه درصدد طرد روايات و عدم پذيرش كاستي خرد زنان مي‏باشد، آيه را به مقتضاي مقصود تفسير مي‏كند و معتقد است آيه مربوط به زنان نيست، بلكه منظور از كسي كه در زيورآلات نشو و نما مي‏كند و از حجت‏آوري عاجز است بت‏ها مي‏باشد. مرسوم اعراب بت‏پرست اين بود كه بت‏ها را تزيين مي‏كردند و انواع زينت‏ها را به آنها مي‏آراستند در حالي كه آن بت‏هاي تراشيده شده از سنگ، هيچ گونه قدرت دفاع و استدلال نداشتند، همچنان كه حضرت ابراهيم با تبر همه بت‏هاي عهد نمرود را شكست و تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد و گفت: اگر راست مي‏گوييد خداست، از بت بزرگ بپرسيد، در حالي كه مي‏دانيد بت سخن نمي‏گويد. اين تفسير را علامه طبرسي در قرن ششم هجري از اُبن زيد نقل مي‏كند.19
    اين انديشه توفيق كلي ندارد زيرا، روايات در اين‏باره متواترند و طرد روايات متواتر20 را اصوليون به سهولت نمي‏پذيرند، وانگهي اين انديشه در توجيه برخي از آيات قرآني كه متفق عليه فقهاء مي‏باشد توفيق حاصل نكرده است. از جمله آيه 282 سوره بقره به صراحت گواهي يك مرد را معادل گواهي دو زن مي‏داند كه در روايات با كاستي عقل زنان توجيه شده است.21
    ب: حمل روايات به مورد خاص
    نظريه دوم، معتقد است احاديثي كه زنان را ناقص العقل مي‏خواند درباره زنان ويژه‏اي صادر شده است. به عنوان مثال خطبه هشتادم نهج‏البلاغه درباره عاشيه و زنان ديگري كه با وي همراهي نمودند، مي‏باشد و به ديگر زنان تعميم‏پذير نيست. به عبارت ديگر "قضية في واقعه" مي‏باشد. شواهدي نيز بر گفتار فوق مي‏توان يافت؛ از جمله علي عليه‏السلام در خطبه سيزدهم نهج‏البلاغه اهل بصره را با عبارات ذيل نكوهش مي‏كند:
    "سپاه زن بوديد، و از چهارپا پيروي نموديد! بانگ كرد و پاسخ گفتيد، پي‏شد و گريختيد. خوي شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دو رويي‏تان شعار است..."22
    درپي خطبه سيزدهم، خطبه چهاردهم مي‏باشد كه "سيد رضي" در سر فصل آن مي‏گويد، "و از سخنان آن حضرت است كه در اين باب [يعني نكوهش اهل بصره]" پس اين خطبه نيز در نكوهش مردان شركت كننده در جنگ جمل مي‏باشد، كه علي عليه‏السلام در اين خطبه ايشان را "سبك عقل" مي‏خواند:
    "سرزمين شما به آب نزديك است، و دور از آسمان، خردهايتان اندك است و سفاهت در شما نمايان؛ نشانه تير بلاييد و طعمه لقمه ربايان و شكار حمله كنندگان".23
    به همان نحو كه علي عليه‏السلام زنان اصحاب جمل را به كاستي عقل منتسب مي‏كند مردان ايشان را نيز سبك عقل و **** مي‏خواند. پس چرا از گفتار علي عليه‏السلام در مورد زنان قانون كلي استنتاج مي‏شود، ولي در مورد مردان حمل به مورد مي‏گردد؟ آيا وحدت رويّه اقتضا نمي‏كند كه بگوييم در مورد زنان نيز، همان افراد ويژه مقصود اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود؟
    بانوان محترم نبايد از عبارات اميرالمؤمنين عليه‏السلام در خطبه هشتاد مبني بر كم‏خردي زنان، آزرده خاطر شوند زيرا عبارات علي عليه‏السلام در نكوهش مردان اصحاب جمل24 به مراتب تندتر از عبارات ايشان درباره زنان اصحاب جمل مي‏باشد، در حالي كه نقش زن در آن فتنه برجسته‏تر بود.
    اين نظريه، در تجزيه و تحليل روايات به مفاهيم مورد نظر اصحاب تأويل، از جمله تأثير متن در ادراك، تأكيد مي‏ورزد. گارفيكل در اين زمينه "شاخص ـ متن" (Indexicality) را به كار مي‏گيرد كه تأكيدي بر تأثير زمينه صدور گفتار به معني بخشي آن كلام مي‏باشد.25 در توضيح بيشتر برداشت مذكور، به يك مثال كه مربوط به زنان و از گفتارهاي علي عليه‏السلام مي‏باشد بسنده مي‏شود. علي عليه‏السلام فرمود: "اغذبوا عن النساء ما استطعتم"26 يعني: چندان كه طاقت داريد خودرا از زنان باز داريد.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    جمله فوق، اگر از زمينه صدور تجريد گردد مفهوم عام خواهد داشت كه دستور دوري گزيدن مردان از زنان به صورت مطلق از ناحيه علي عليه‏السلام صادر گرديده است. در حالي كه سيد رضي مؤلف نهج‏البلاغه مي‏گويد كه: جمله مذكور، زماني بيان شد كه ايشان سپاهي را مشايعت مي‏كرد كه مي‏بايست با سرعت تمام و در مدت زمان كم به دشمن مي‏تاخت. پس اين دستور، يك دستور موردي ويژه زمان جنگ و آن هم نه هر جنگي، بلكه عمليات ويژه‏اي كه چندان طول نمي‏كشيد، مي‏باشد، چه اين كه شواهد تاريخي نشان مي‏دهد كه لشكريان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در جنگ‏ها زن‏ها را به همراه مي‏بردند.27
    اين نظريه نيز توفيق كلي حاصل نكرده است زيرا حمل همه روايات مربوط به كاستي خرد زنان به موارد خاص (قضيه في واقعه)، گرچه در برخي موارد از جمله سخنان علي عليه‏السلام در خطبه هشتاد صدق مي‏كند، ولي در برخي موارد همانند وصيت علي عليه‏السلام به امام حسن عليه‏السلام با زمينه صدور آنها سازگاري ندارد. علي عليه‏السلام در اين وصيت فرزندش را از مشورت با زنان بر حذر داشته و زنان را سست رأي مي‏خواند كه يكي از شاخص‏ها كم خردي مي‏باشد و مي‏دانيم معمولاً وصيت فارغ از مورد، و جوهره انديشه وصيت كننده مي‏باشد، همچنان كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام اين سخنان [وصيت‏نامه] را حاصل مطالعه خويش در طول تاريخ و زبده تفكراتش مي‏پندارد. علاوه بر اين، آيات قرآني را كه طبق برداشت اكثريت مفسرين ناظر به كم خردي زنان مي‏باشد به سهولت نمي‏توان حمل به مورد نمود.
    ناگفته نماند، دستور پرهيز از مشورت با زنان، با كم خردي ذاتي زنان ملازمه ندارد زيرا اطلاق دستور مذكور در انديشه حضرت مقيد شده است. علي عليه‏السلام فرمود: "بپرهيز از مشورت با زن‏ها مگر زني كه كمال عقل او به تجربه رسيده است".28 از جمله فوق چنين برمي‏آيد كه وصيت امام عليه‏السلام به فرزندش حسن مجتبي عليه‏السلام عموميت ندارد بلكه معطوف به اكثريت غالب مي‏باشد و زناني كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و تعقل پرداخته‏اند، مانند مردان شايسته مشورت مي‏باشند.
    ج: حمل روايات به زنان عصر صدور
    انديشه سومي كه متصور است، اين است كه بگوييم روايات مربوط به ناقص‏العقل بودن زنان معطوف به واقعيت خارجي عصر ائمه عليه‏السلام مي‏باشد. چرا كه در آن روزگار زنان از تعامل اجتماعي و حضور در صحنه‏هاي اجتماعي محروم بودند و همچو زناني رشد عقلاني نداشتند. زن قبل از اسلام هم‏چون برده‏اي بود در اختيار پدر كه فروش آن جايز، و ازدواج نيز به منزله خريد رقبه بود. زن نه تنها از ارث بلكه از هرگونه حقوق اجتماعي محروم بود.29 همان‏طور كه قبلاً آورديم، عقل از ديدگاه علي عليه‏السلام يك موهبت غريزي است ولي بدون تجارب اجتماعي به فعليت نمي‏رسد.
    در عصر صدور روايات، متوسطِ خرد زنان از متوسطِ خرد مردان كمتر بود گرچه زناني يافت مي‏شد كه امكان داشت از ساير مردان عاقل‏تر باشند ولي قوانين روي عناوين كلي كه در برگيرنده اكثريت مي‏باشد وضع مي‏گردد. فلذا احاديث مربوط به ناقص العقل بودند زنان معطوف به واقعيت خارجي بوده و از واقعيت بيروني خبر مي‏دهد و درصدد بيان فصل مقوم زنان نمي‏باشد.
    اميرالمؤمنين عليه‏السلام نقل مي‏كند ما با رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بوديم و ايشان درباره آيه 282 سوره بقره با ما گفتگو مي‏كرد كه ناگاه زني آمد و پيش روي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ايستاد و گفت: پدر و مادرم به فداي تو اي رسول خدا، من پيك زنان به سوي شما هستم، هيچ زني نيست كه خبر آمدنم به نزد شما به وي برسد مگر اين كه شنيدن اين خبر وي را خشنود سازد. يا رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ! خداوند عزوجل پروردگار مردان و زنان و آفريننده و روزي دهنده مردان و زنان مي‏باشد، و همانا آدم پدر مردان و زنان مي‏باشد، و حوا مادر زنان و مردان مي‏باشد، و همانا تو فرستاده خدا به سوي مردان و زنان هستي زنان را چه مي‏شود كه درباره "گواهي" و "ميراث" دو زن برابر يك مرد قرار مي‏گيرد؟ رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اي زن، اين حكم از جانب خداوند عادل و حكيم مي‏باشد كه از حق تجاوز نكرده و ناروا حكم نمي‏دهد و از ممنوعيت شما سود نمي‏برد با علم خويش امور را تدبير مي‏كند، زيرا شما ناقص خِرَديد. زن گفت: اي رسول خدا، نقصان ما در چيست؟ فرمود: هر يك از شما نصف روزگارش را به خاطر عادت ماهانه نماز نمي‏خواند، و زيرا شما زياد نفرين مي‏فرستيد و ناسپاسي فاميل مي‏كنيد. هر يك از شما بيست سال و بيشتر نزد مردي زندگي مي‏گذرانيد كه از نيكي وي بهرمند مي‏شويد. وقتي مرد دست تنك شد يا كار به مخاصمه كشيده شد، زن مي‏گويد: من هرگز در تو خيري نديدم. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در ادامه مي‏افزايد، هر زني كه اين خصوصيات اخلاقي را نداشته باشد پس هر محنتي كه از ناحيه اين نقصان به وي مي‏رسد بايد صبر پيشه كند كه خداوند ثواب او را گرامي خواهد داشت. اي زن هيچ مرد پستي نيست كه زني پست‏تر از او يافت شود و هيچ زن شايسته‏اي مگر در مقابل مردي شايسته‏تر از او وجود دارد.30
    داستان فوق كه از زبان علي عليه‏السلام نقل گرديد حاوي نكات ارزنده‏اي مي‏باشد:
    1. رسول خدا عليه‏السلام تعميم ناروا، و اين كه زن با يك دعوا به شوهر بگويد: من هرگز در تو خيري نديدم، را شاخص كم خردي زنان مي‏داند زيرا اين جمله با توجه به سابقه زندگي قابل تكذيب مي‏باشد.
    2. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اين اوصاف را وصفِ همه زنان نمي‏داند. و زناني را كه فاقد اين ويژگي‏ها بوده اما محكوم قوانين اجتماعيِ معطوف به اكثريت هستند، به صبر و شكيبايي دعوت مي‏كند.
    3. بالاخره، رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تصريح مي‏كند كه در زمان وي ميانگين عقول زنان كمتر از ميانگين عقول مردان مي‏باشد، پس سخن از ميانگين آماري است و چه بسا زني كه نه تنها از شوهرش، بلكه از اكثريت مردان عالم، عاقل‏تر بود.
    به تعبير عمر رضا: "همانا تمايزات جسمي، رواني و عقلي، بر هر مرد و زني صدق نمي‏كند، بلكه يك قاعده تفاضلي و تقريبي است كه استثنا در آن زياد است همچنان كه استثناهاي قواعد احتمالي زياد است".31
    4. با توجه به مطالب فوق، رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏پذيرد كه كم خردي ويژگي ذاتي زن نيست و اگر ويژگي ذاتي نباشد ممكن است با تربيت اجتماعي برطرف گردد. هم‏چنان كه شواهد تاريخي نشان مي‏دهد، زنان در اعصار مختلف از عقلانيت يكساني برخوردار نبوده‏اند؛ هيچ محققي نمي‏تواند زن معاصر ايراني را با زنان دوره قاجار كه از نعمت سواد محروم بودند يكسان بداند.
    برخي از محققين از مجموع روايات درباره زنان همان نتيجه‏اي را برداشت نموده‏اند كه ما از روايت فوق استظهار نموديم. آية‏اللّه‏ جوادي آملي در تفسير آيه 18، سوره زخرف كه به دو شاخص از "ناقص العقل" بودن زنان اشاره مي‏كند، مي‏نويسد:
    وصف ذاتي و لايتغير زن اين نيست كه سرگرم حليه و زيور بوده و در احتجاج‏هاي عقلي و مناظره‏هاي علمي و نيز مخاصمه‏هاي دفاعي غايب و محروم باشد، پس آيه مباركه در صدد تبيين حقيقت نوعي زن و بيان فصل مقوم وي نيست كه با تغيير نظام تربيتي دگرگون نشود."32
    ديدگاه‏هايي كه در سال‏هاي اخير، به ويژه در برابر مدعيات زنان ارايه شده‏اند، گرچه به لحاظ حقوقي تفاوت‏هايي را ميان زن و مرد قائل هستند ليكن به لحاظ شناختي به نفع زنان مي‏باشد. آية‏اللّه‏ آذري قمي نيز دو ويژگي زن را قابل رفع و، به عبارت ديگر، پديده تاريخي مي‏انگارد.33 به نظر مي‏رسد مي‏توان نتيجه گرفت كه ديدگاه علماء بعد از انقلاب اسلامي ايران دستخوش تغييرات جدي درباره زنان گرديده است، و پيش‏بيني مي‏شود ايستارهاي شناختي، تغييرات حقوقي را درپي داشته باشد.
    د: زن ناقص العقل بالفطرة
    اين انديشه كه سابقه ديرينه دارد، و هنوز هم ماندگار است، بر آن است كه زن را خدايش به گونه‏اي آفريده كه خِرَد وي هرگز به كمال نمي‏رسد، و كم خردي ذاتي و فصل مقوم زن مي‏باشد و احكام و حدود شرعيه بر همين اساس پايه‏گذاري شده است. زنان از برخي تكاليف معذور و از برخي سمت‏ها محروم گشته‏اند "چون كه كميت و كيفيت تكاليف به قدر كميت و مرتبه عقل مكلف است و زنان را به جهت عقل‏داري و عبادت خلق‏گذاري نفرموده‏اند".34 در توجيه نظريه مذكور، چندين رويكرد ارايه شده كه اجمالاً به دو رويكرد اشاره مي‏شود.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    . رويكرد زيستي
    اين رويكرد در صدد است تا با ابتناء كردن قوانين تشريعي و ديدگاه‏هاي نظري بر وقايع تكويني، به آنها ابديت بخشيده، و آراء تبعيض‏آميز را ابدي و عادلانه وانمود سازد.
    عمر رضا كحالة در كتاب "المرأة في القديم و الحديث"، تفاوت‏هاي اندامي زن و مرد را مبين نابرابري دماغي ايشان مي‏پندارد:
    ـ جمجمه زن كوچكتر و باريك‏تر از مرد مي‏باشد.
    ـ مغز زن در سنين ما بين 20 تا 60، 162 الي 164 گرم كمتر از مرد مي‏باشد.
    ـ مغز زن در سنين ما بين 60 تا 90، 123 الي 158 گرم كمتر از مرد مي‏باشد.
    ـ متوسط وزن نوزاد پسر 3250 گرم و نوزاد دختر 2900 گرم است.
    ـ حرارتي كه از جسم مرد توليد مي‏شود در حالت استراحت 5 الي 8 درصد در سن مشابه از زن بيشتر است.
    ـ نيروي زن در خلال سن 25 الي 30، 32 نيروي مرد در همين سن مي‏باشد.
    ـ حنجره زن از حنجره مرد كوچكتر و تارهاي صوتي وي نيز متفاوت است.
    ـ ستون فقرات زن كوتاهتر است.
    ـ خون مرد سنگين‏تر از خون زن است و آب در خون زن بيشتر از آب در خون مرد است.
    ـ نبض زن در حدود 8 الي 12 بار در دقيقه بيشتر از مرد مي‏زند.
    ـ حجم قلب مرد بيشتر از حجم قلب زن است، ولي گردش خون تفاوت ندارد.
    ـ عصب زن زودتر منفعل مي‏شود و بيشتر متأثر مي‏گردد.
    عمر رضا، تفاوت‏هاي روان‏شناختي و عقلي را مبتني بر تفاوت‏هاي زيستي نموده، نتيجه مي‏گيرد، همان‏طور كه مردها از نظر زيستي نسبت به زنان تفوق دارند به لحاظ عقلي نيز تفوق دارند.35
    2. رويكرد تاريخي
    رويكرد دوم با مطالعه مناسبات اجتماعي مابين زن و مرد، مناسبات گذشته را دال بر مناسبات كنوني و آينده ايشان مي‏داند. به عبارت ديگر اين رويكرد، گذشته زن را به حال و آينده فرافكني مي‏كند. جمال محمد فقي، مي‏گويد:
    "مزاج مرد اقوي، اكمل، اتم و اجمل از زن مي‏باشد كه يك فضيلت فطري است. مزيت فطري مرد بر زن، قوت عقل مي‏باشد؛ هم‏چنان كه مي‏بينيد، اكثر كشفيات مال مردان است حتي خانم ماري كوري نيز شاگرد همسرش پييركوري بود".36
    استدلال بر محروميت زنان از برخي مناصب اجتماعي نيز ناشي از همين رويكرد است كه، مثلاً طبق مفاد آيه 34 سوره نحل، و آيه 9 سوره انعام، هيچ زني به مقام پيامبري نرسيده است: "ما ارسلنا من قبلك الارجالا نوحي اليهم" (نحل، 43) (ما نفرستاديم پيش از تو، مگر مرداني را كه وحي مي‏كرديم به سوي ايشان). "ولو جعلناه ملكا لجعلناه رجلاً و للبسنا عليهم ما يلبسون" (انعام، 9) (ما اگر رسول را فرشته‏اي قرار مي‏داديم، ناگزير او را هم به صورت مردي مي‏فرستاديم و هر آينه مشتبه مي‏كرديم، چيزي را كه بر خود و مردم مشتبه مي‏كنند).
    علامه در الميزان مي‏گويد: "لجعناه رجلا" و نفرمود: "لجعلناه بشرا" براي اين بود كه بشر شامل مرد و زن هر دو مي‏شود؛ رجل گفت تا ـ به طوري كه بعضي‏ها گفته‏اند ـ اشاره كند به اين كه غير مرد پيغمبر نمي‏شود"37
    اين رويكرد با چالش‏هاي عديده‏اي روبرو است. ديدگاه‏هاي جديد مساوات طلبانه، ناقص‏العقل‏بودن فطري‏زنان را به شدت‏نفي مي‏كنند و معتقدند اگر در زمان‏هاي گذشته زن نتوانسته‏است استعداد خويش را بروز دهد،به خاطر مناسبات ظالمانه اجتماعي‏بوده است.
    توجيهات علمي اين رويكرد نيز مورد مناقشه قرار گرفته است. منتقدين معتقدند اگر تحقيقات علمي در حل معماي زن توفيق حاصل نمايد بحث‏هاي ايدئولوژيك دامن مي‏كشد در حالي كه اين بحث هنوز در حوزه مذهب، فلسفه، علوم اجتماعي، از زمره بحث‏هاي جدي است و اغلب صبغه ايدئولوژيك نيز به خود مي‏گيرد. فلذا نظريه چهارم در برگشت دادن تشريع و ايده‏هاي نظري به تكوين ناكام بوده است. دكتر شريعتي مي‏نويسد:
    "مسأله زن، چه از نظر احساس چه از نظر اجتماع، همچنان در قرن ما مطرح است و چون "علم" هنوز نتوانسته است آن را حل كند، خواه ناخواه، در مرحله "عقيده" مانده است و بنابراين، همچون همه مسايلي كه هنوز علم پاسخي قاطع بدان نداده است، ناچار فلسفه، دين، سنن، پسند و يا نياز آن را تفسير و توجيه مي‏كند"38
    خلاصه و نتيجه‏گيري
    در پاسخ به سؤالات مطروحه در ابتداي مقاله، چهار نظريه مطرح گرديد كه فهم برخي از آنها نياز به تحليل مفهوم عقل داشت از اين‏رو قبل از پرداختن به آن نظريات، به مفهوم عقل پرداخته شد كه عقل يك فرآيند اجتماعي است كه بذر آن در نهاد انسان كاشته شده است، ولي جامعه آن را آبياري مي‏كند و هر شخصي يا گروهي كه از تعامل اجتماعي محروم بماند عقلانيت در وي رشد نمي‏كند.
    به گواهي تاريخ، زنان عصر ائمه عليهم‏السلام بنا به سنت ديرينِ قبل از اسلام، از شركت در مجامع عمومي و تعامل اجتماعي محروم بودند به همين سبب فرآيند عقل در آنها به كمال نرسيده بود؛ فلذا در ادبيات اسلامي سخناني درباره آنها گفته شده است كه امروزه انديشه‏هاي مساوات طلب آنها را برنمي‏تابد و درصدد تصحيح آن برداشت‏ها و آراء است.
    نگارنده انديشه‏هاي موجود را تحت عنوان چهار نظريه مقوله‏بندي نمود كه هر كدام گوشه‏اي از واقعيت را نمايان مي‏سازد. ايده طرد روايات گرچه در مواردي كه سند احاديث ضعف دارد راهگشا است لكن علاج نهايي نيست زيرا برخي از گزاره‏هاي قرآني نيز احاديث را تأييد مي‏كنند؛ فلذا به ضرس قاطع نمي‏توان گفت: اين جملات از علي عليه‏السلام صادر نشده است.
    حمل روايات به موارد خاص (قضيه خارجيه) در پاسخ به سؤال دوم مطرح گرديده كه به زعم نگارنده توفيق كلي نداشته و در همه موارد صدق نمي‏كند، فلذا چنان احاديثي نوع زن در برابر نوع مرد را مورد هدف قرار مي‏دهند. داستاني كه علي عليه‏السلام درباره گفتگوي زني كه خود را نماينده زنان معرفي مي‏كرد با رسول خدا عليه‏السلام ،اين رأي را به وضوح برجسته مي‏سازد.
    اما در پاسخ به سؤال سوم مبني بر اين كه آيا زنان كنوني نيز مشمول اين احاديث هستند يا نه؟39 بايد گفت اين يك سؤال مصداقي است. طبق تعريف، عقل يك فرآيند اجتماعي است كه با تجربه و تعامل پرورش مي‏يابد. در هر عصري كه زنان به درجه‏اي از رشد عقلاني برسند كه تفاوت نوعي با مردان نداشته باشند، تخصصا از شمول احاديث خارج مي‏گردند. به عبارت ديگر اصلاً آن‏گونه روايات معطوف به چنين جامعه‏اي نيست. اما اين كه ميزان عقلانيت زنان فلان كشور يا فلان منطقه در چه سطحي است؟ سؤالي است كه بايد پاسخ آن را از عرف و عقل سليم جويا شد.
    انديشه مساوات طلب، با رويكرد نظري سوم سريعتر به مقصد خواهد رسيد، گرچه رويكرد نظري چهارم كه به تمايز شناختي و حقوقي زن و مرد پاي مي‏فشارد هنوز به قوت خود باقي است و در استفاده معتقدات علمي و شواهد تاريخي دست كمي از ديگر انديشه‏ها ندارد.
    نتيجه رويكرد سوم در صورت حصول، چنين خواهد بود كه درست است احاديثي از علي عليه‏السلام درباره كاستي عقل زنان صادر شده است ولي گفتار ايشان معطوف به قضيه خارجيه است يعني زنان آن روزگار مشمول اين احاديث بودند ولي در شمول اين احاديث در مورد بانوان عصر كنوني ترديد وجود دارد
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    جايگاه حقوقي زن در نهج البلاغه

    منزلت و جايگاه رفيع حضرت زهرا (عليها السلام) در نزد امام (عليه السلام) نشانگر اوج شخصيت زن در نگاه اوست، يك زن مي تواند چنان بالا رود كه مايه مباهات و افتخار امام (عليه السلام) گردد. اگرچه بيان عظمت مقام حضرت فاطمه (عليها السلام) در نزد حضرت علي (عليه السلام) خود تحقيق مستقلي مي طلبد لكن در اينجا فهرست وار، به ذكر پاره اي از موارد، پرداخته شده تا بيانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد .

    مباهات حضرت علي (علیه السلام) به همسري فاطمه (عليها السلام)
    شخصيت بزرگي چون علي (عليه السلام) به همسري فاطمه (عليها السلام) افتخار مي كند وهمسري با او را براي خود فضيلت و ملاك برتري بر ديگران و شايستگي پذيرش مسئووليتهاي سنگيني چون رهبري جهان اسلام مي داند. برخي از موارد كه حضرت براي اثبات حقانيت خود به داشتن همسري فاطمه (عليها السلام) استناد فرموده اند عبارت است از:

    ₪ در پاسخ نامه اي به معاويه از جمله فضيلتها و امتيازهایي كه حضرت به آن اشاره مي فرمايند اين است كه «بهترين زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هيزم كش دوزخيان از شماست». 1

    ₪ در جريان شوراي شش نفره كه خليفه دوم براي جانشين وي تعيين كرده بود حضرت خطاب به ساير اعضاء فرمود: «آيا در بين شما به جز من كسي هست كه همسرش بانوي زنان جهان باشد؟» همگي پاسخ دادند: نه. 2

    ₪ حضرت در ضمن پاسخ به نامه ديگر معاويه مي نويسد: «دختر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آميخته است. نوادگان حضرت احمد (صلی الله علیه وآله)، فرزندان من از فاطمه (علیها السلام) هستند، كداميك از شما سهم و بهره اي چون من دارا هستيد.» 3

    ₪ در جريان سقيفه حضرت ضمن برشمردن فضايل و كمالات خويش و اينكه بايد بعد از پيامبر، او رهبري و هدايت جامعه اسلامي را عهده دار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند مي دهم! آيا آن كس كه رسول خدا او را براي همسري دخترش برگزيد و فرمود خداوند او را به همسري تو [علي] در آورد من هستم يا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستي .4


    فاطمه ركن علي است:
    از مقامات ممتازي كه مخصوص پيامبر (صلي الله عليه وآله) و حضرت فاطمه (عليها السلام) مي باشد ركن بودن براي علي است. در حديثي مي خوانيم پيامبر (صلي الله عليه وآله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمودند: « سلام عليك يا ابا الريحانتين، فعن قليل ذهب ركناك». 5

    چه تعبير لطيف و زيبایي همان تعبير حضرت علي (عليه السلام) در مورد زن كه فرمودند زن ريحانه است. پيامبر نيز فرمودند: «سلام بر تو اي پدر دو گل [زينب و ام كلثوم] به زودي دو ركن تو از دست مي روند.»

    علي (عليه السلام) بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمودند: «اين يكي از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) فرمودند: « اين ركن ديگر است»


    مددكار اطاعت الهي:
    انبياء و پيشوايان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختي انسانها را پيروي از دستورات الهي مي دانستند و از اين رو بهترين همكار و دوست براي آنان كسي بود كه در اين راستا به آنها كمك كند.

    مي خوانيم علي (عليه السلام) در پاسخ پيامبر كه سؤال كردند: «همسرت را چگونه يافتي؟» گفتند: «بهترين ياور در راه اطاعت از خداوند.» 6


    تمسك علي (علیه السلام) به كلام زهرا (علیها السلام):
    حضرت در حديث اربعمائة بعد از اينكه فرمودند در مراسم تجهيز مرده ها گفتار خوب داشته باشيد چنين ادامه دادند:
    « فان بنت محمد (صلي الله عليه وآله) لما قبض ابوها ساعدتها جميع بنات بني هاشم، قالت: دعوا التعداد و عليكم بالدعا».
    حضرت زهرا (عليها السلام) بعد از ارتحال رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) به زنان بني هاشم كه او را ياري مي كردند و زينتها را رها كرده و لباس سوگ در بر نموده اند، فرمود: « اين حالت را رها كنيد و برشماست كه دعا و نيايش نمایيد». 7​

    با اينكه حضرت علي (عليه السلام) معصوم بوده و تمام گفته هاي او حجت است ولي براي تثبيت مطلب به سخن زهرا (عليها السلام) تمسك مي كند. اين نشانگر عصمت حضرت صديقه طاهره (عليها السلام) بوده و اينكه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از اين جهت فرقي بين زن و مرد نيست.


    تنها تسلي بخش علي (علیه السلام):
    حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ايشان فرمودند:
    «بمن العزاء‌ يا بنت محمد؟ كنت بك اتعزي ففيم العزاء من بعدك؟.»8


    غضب خداوند به غضب فاطمه (علیها السلام):
    حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) نقل نموده كه ايشان فرمودند:
    « ان الله عزوجل ليغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها» 9
    و
    در حديث ديگر خطاب به حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمودند:
    « ان الله ليغضب لغضبك و يرضي لرضاك». 10


    برگزيده پيامبر (صلي الله عليه وآله):
    حضرت علي (علیه السلام) در مصيبت حضرت زهرا (عليها السلام) خطاب به پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) مي فرماید: «قل يا رسول الله عن صفيتك صبري»

    « يعني اين صفيه توست ، بانويي كه صفوه تو ، مصطفي و برگزيده توست رحلت كرده و صبر فقدانش براي من دشوار است.»11


    تكرار مصيبت فقدان پيامبر (صلي الله عليه وآله):
    هنگام ارتحال بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه و بيان وصايا و حلاليت ايشان حضرت در پاسخ مي گويد:
    « پناه به خدا، تو داناتر و پرهيزكارتر و گرامي تر و نيكوكارتر از آني كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوري از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولي گريزي از آن نيست. به خدا قسم با رفتنت مصيبت رسول خدا را بر من تازه نمودي ، يقينا مصيبت تو بزرگ است مصيبتي كه هيچ چيز و هيچ كس نمي تواند به انسان دلداري دهد و هيچ چيز نمي تواند جايگزين آن شود.»12
     
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خويش:
    درهنگام وصيت حضرت زهرا (عليها السلام) در پاسخ امام به ايشان و گريستن هردو، سپس امام سر مبارك فاطمه (علیها السلام) را به سينه چسباند و گفت:«هر چه مي خواهي وصيت كن، يقينا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهي انجام مي دهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خويش مقدم مي دارم ». 13


    پايان شكيبائي علي (علیه السلام):
    علي (عليه السلام) كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) تاثر و تالم خود را چگونه اظهار مي دارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گراميش در حالي كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پيامبر (صلي الله عليه وآله) عرضه داشت:
    «خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران بپيوندد، پس از او شكيبایي من به پايان رسيده و خويشتن داري از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایي تو صبر كردم در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره اي ندارم شكيبایي بر من سخت است. پس از او آسمان و زمين در نظرم زشت مي نمايد و هيچ گاه اندوه دلم نمي گشايد. چشمم بي خواب، و دل از سوز غم كباب است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربتي بود كه دل را خسته و غصه ام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد …. اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود، براي هميشه اينجا [كنار قبر زهرا (علیها السلام)] مي ماندم و در اين مصيبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از ديدگانم مي راندم .»
     
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    • قناعت پيشه كردن، از عزت نفس است.

    • احمق ترين خلق كسي است كه خود را عاقلترين خلق بداند.

    • آفت وقار و هيبت مرد، شوخي است.

    • اگر چشم دل بينا نباشد، شنوائي گوش سودي ندهد.

    • با نيكان بدي مكن، چه آنان را از نيكي باز مي داري.

    • بالاترين بخشش آن است كه پيش از خواري خواستن باشد.

    • با پدران خود نيكي رفتار كنيد، تا پسرانتان به شما نيكي كنند.

    • انسان در زير زبان خويش پنهان است.

    • انسان را پس از مرگ خانه اي نيست، مگر خانه اي كه قبل از مرگ بنا كرده است.

    • بد ترين رفيق كسي است كه تو را به معصيت خدا تشويق كند.

    • ترسو را توفيق و كاميابي محال است.

    • پوزش طلبيدن نشان خردمندي است.

    • به هر چيز در دنيا بيشتر انس داري، زيادتر از آن بترس.

    • بلاي آدمي در زبان اوست.

    • كسي كه در كار كوتاهي كند به غم و اندوه دچار مي شود.

    • كسي كه خودخواهي و اسراف پيشه كند، از برتري و بزرگواري مي افتد.

    • بزرگوار كسي است كه در كيفر بدي نيكي كند.

    • مؤمن را شادي در جبين است و اندوه در دل.

    • ناداني دردناك ترين دردهاست.

    • هنگامي كه هوس ها بر عقل چيره شوند، انسان به پرتگاه ها كشيده مي شود.

    • هيچ مالي پر فايده تر از عقل نيست.

    • دانائي ميراثي است شريف و گرامي.

    • هر كه مرا حرفي بياموزد، مرا بنده خود گردانيده است.

    • هر كس ميدرود آنچه را ميكارد و جزا مي بيند آنچه را عمل مي كند.

    • خوبي سخن در كم گفتن است.

    • دانشي كه تو را اصلاح نكند، گمراهي است.

    • هر كس از خدا بترسد، ترسش از مردم كمتر مي شود.

    • سه كار شرم برنمي دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود.

    • دين مرد خرد اوست، كسي كه عقل ندارد، دين ندارد.

    • رشكبر هميشه بيمار است.

    • درباره آنچه از آن شناختي نداري، سخن مگوي.

    • سينه عاقل، صندوق اسرارش مي باشد.

    • يا دانشمندي زبان دار و گويا باش و يا شنونده اي علم نگهدار، مبادا جز اين دو، شخص سومي باشي.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    پيش از آغاز جنگ صفين بسپاهيانش چنين سفارش فرمود :
    شما در جنگ پيشدستى نكنيد و بگذاريد آنها نبرد را بياغازند ،
    چون خدا را شكر كه شما بر حق هستيد و اگر از جنگ باز ايستيد و آغاز كشتار را به آنها واگذاريد ، حجتى ديگر را بر آنها تمام كرده‏ايد ، پس اگر به نيروى الهى بر آنها دست يافتيد و فراريشان داديد ، فراريها
    را مكشيد و بر زخميها نتازيد و ناتوانها را از پاى نيندازيد و به زنها اگر چه بشرف و ناموس شما دشنام دهند و فرمانروايانتان را ناسزا گويند آزارى نرسانيد .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    رَوَى ذِعْلَبٌ اَلْيَمَامِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَالِكِ بْنِ دِحْيَةَ قَالَ كُنَّا عِنْدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمنِيِنَ ع وَ قَدْ ذُكِرَ عِنْدَهُ اِخْتِلاَفُ اَلنَّاسِ فَقَالَ إِنَّمَا فَرَّقَ بَيْنَهُمْ مَبَادِئُ طِينِهِمْ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ كَانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ أَرْضٍ وَ عَذْبِهَا وَ حَزْنِ تُرْبَةٍ وَ سَهْلِهَا فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ يَتَقَارَبُونَ وَ عَلَى قَدْرِ اِخْتِلاَفِهَا يَتَفَاوَتُونَ فَتَامُّ اَلرُّوَاءِ نَاقِصُ اَلْعَقْلِ وَ مَادُّ اَلْقَامَةِ قَصِيرُ اَلْهِمَّةِ وَ زَاكِي اَلْعَمَلِ قَبِيحُ اَلْمَنْظَرِ وَ قَرِيبُ اَلْقَعْرِ بَعِيدُ اَلسَّبْرِ وَ مَعْرُوفُ اَلضَّرِيبَةِ مُنْكَرُ اَلْجَلِيبَةِ وَ تَائِهُ اَلْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اَللُّبِّ وَ طَلِيقُ اَللِّسَانِ حَدِيدُ اَلْجَنَانِ


    ذعلب يمانى از احمد بن قتيبه از عبد الله بن يزيد از مالك بن دحيه روايت مى‏كند كه گفت : ما نزد امير المؤمنين ( ع ) بوديم . در آنجا از اختلاف مردم سخن رفت و آن حضرت فرمود :
    سرشت و طينت مردم است كه آنها را از هم جدا مى‏كند . زيرا از قطعه زمينى به وجود آمده‏اند كه شور يا شيرين يا سخت يا نرم بوده است . پس بر حسب نزديك بودن زمينشان به يكديگر نزديك‏اند و بر حسب اختلاف زمينهاشان از يكديگر متفاوت . نيكو منظرى است كم‏خرد ، بلندبالايى است ، كوتاه‏همت ،
    نيكوكردارى است زشت روى ، كوتاه قامتى است دورانديش ، نيكو سرشتى است كه خود را به راه بد افكنده . سرگشته دل است و پراكنده ذهن ، گشاده زبان است و بينا درون .
     
  10. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    لاَ تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ فَإِنَّكُمْ بِحَمْدِ اَللَّهِ عَلَى حُجَّةٍ وَ تَرْكُكُمْ إِيَّاهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِمْ فَإِذَا كَانَتِ اَلْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اَللَّهِ فَلاَ تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لاَ تُصِيبُوا مُعْوِراً وَ لاَ تُجْهِزُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لاَ تَهِيجُوا اَلنِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَكُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَكُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِيفَاتُ اَلْقُوَى وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلْعُقُولِ إِنْ كُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِكَاتٌ وَ إِنْ كَانَ اَلرَّجُلُ لَيَتَنَاوَلُ اَلْمَرْأَةَ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ بِالْفَهْرِ أَوِ اَلْهِرَاوَةِ فَيُعَيَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ


    سفارشى از آن حضرت ( ع ) ​

    به سپاهش پيش از ديدار با دشمن در صفين . ​
    با آنان مجنگيد تا آنان جنگ را بياغازند . سپاس خدا را ، كه حجت با شماست . و اگر واگذاريد تا آنان جنگ را آغاز كنند ، اين هم حجتى ديگر است به سود شما و زيان ايشان . هرگاه ، به اذن خدا ، روى به هزيمت نهادند ، كسى را كه پشت كرده و مى‏گريزد ،
    مكشيد و آن را كه از پاى افتاده است ، آسيب مرسانيد و مجروح را زخم مزنيد و زنان را ميازاريد و آنان را به خشم مياوريد ، هرچند ، آبروى شما بريزند يا اميرانتان را دشنام دهند . كه زنان به جسم ناتوان‏اند و به نفس و عقل ضعيف . حتى در زمانى كه زنان مشرك بودند ، ما را گفته بودند كه از آنان دست باز داريم . در زمان جاهليت ، رسم بر آن بود كه اگر مردى با سنگ يا چوبدستى به زنى تعرض مى‏كرد او را و فرزندانش را ، كه پس از او مى‏آمدند ، عيب مى‏كردند و سرزنش مى‏نمودند .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.