پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه ناگفته نماند، پيش گويي بدون استناد از شاخصهاي "خردورزي" نيست بلكه آيندهنگريِ توأم با استدلال و پيشبينيِ همراه با برنامه از شاخصهاي عقل ميباشد چرا كه واژه تدبير در سخنان علي عليهالسلام اين ايده را رهنمون ميسازد كه ايشان فرمود: "هيچ خِرَد چون انديشيدن نيست".8 البته شاخصهاي ديگري نيز در سخنان علي عليهالسلام براي مفهوم عقل بيان شده است كه از ذكرش صرف نظر ميشود. زيرا موارد مذكور، براي اين مقال وافي به مقصود است. ليكن جهت روشنتر شدن مفهوم عقل در انديشه علي عليهالسلام و كنكاش بيشتر به مقتضاي موضوع ذكر چند نكته خالي از فايده نيست. 1. عقل، غريزه خدادادي است كه خداوند در بدو تولد در وجود انسان به وديعت ميگذارد. علي عليهالسلام فرمود: "خرد، ذاتي و از ابتداي ولادت است".9 2. گرچه غريزه عقل در بدو تولد در وجود انسان به وديعت گذاشته شده ولي بدون تربيت به منصه ظهور نميرسد. از ديدگاه علي عليهالسلام ، عقل طي فرآيند تعامل اجتماعي قدرت بروز پيدا ميكند، ايشان ميفرمايند: "خردمندي با تعامل [اجتماعي، اقتصادي، سياسي و... [ظهور پيدا ميكند".10 هم او ميفرمود: "خردمندي غريزهاي است كه تجارب اجتماعي آن را ميپروراند."11 3. افرادي كه از تعامل اجتماعي و تربيت انساني محروم بمانند اين غريزه خدادادي در وجود آنها به منصه ظهور نميرسد12، و حتي افراد عاقل نيز اگر تعامل با ديگر خردمندان را ترك نمايند در خردورزي ايشان كاستي ايجاد ميگردد؛ چه اين كه علي عليهالسلام فرمود: "كسي كه از خردمندان حرف نشنود عقلش بميرد"13، فلذا توصيه ميكنند: "با خردمندان چه دشمن، يا دوست، همنشين باش، زيرا خردمندي [آنها] بر خرد [تو] ميافزايد."14 متن سخنان علي عليهالسلام در مورد زنان علي عليهالسلام بعد از جنگ جمل، كه به صحنه گرداني عايشه و به بهانه خونخواهي عثمان خليفه سوم برپا شد، زنان را با عباراتي توبيخ نموده است كه سيد رضي قدسسره اين عبارتها را در خطبه هشتادم نهجالبلاغه بيان نموده است: "مردم! ايمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، و خرد ايشان ناتمام. نشانه ناتمامي ايمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است ـ به هنگام عادتشان ـ و نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانه ناتمامي خرد آنان اين بود كه گواهي دو زن چون گواهي يك مرد به حساب رود، پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيكانشان واپاييد، و تا در كار زشت طمع نكنند، در كار نيك از آنان اطاعت ننمائيد."15 علي عليهالسلام در وصيتنامه خويش به فرزند بزرگش امام حسن مجتبي عليهالسلام جملاتي را به زبان ميراند كه متفرع بر "كاستي خرد زنان" ميباشد. ايشان در فرازي از وصيت نامه ميفرمايند: "بپرهيز از رأي زدن با زنان كه زنان سست رأيند، و در تصميم گرفتن ناتوان، و در پردهشان نگاهدار تا ديدهشان به نامحرمان نگريستن نيارد كه سخت در پرده بودن آنان را از ـ هر گزند ـ بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نيست از بيگانه كه بدو اطمينان نداري و او را نزد آنان درآري. و اگر چنان كني كه جز تو را نشناسند، روا دار؛ و كاري كه برون از تواناي زن است به دستش مسپار، كه زن گل بهاري است لطيف و آسيبپذير، نه پهلواني است كارفرما و در هر كار دلير، و مبادا در گرامي داشت ـ وي خود را ـ از حد بگذراني تا او را به طمع افكني و به ميانجي ديگري وادار گرداني".16 علي عليهالسلام در فقره مذكور زن را گل بهاري دانسته و در موارد سخت و طاقت فرسا از وي سلب مسوؤليت مينمايد. البته همچنان كه لحن گفتار نشان ميدهد، سخن از سلب مسوؤليت است نه محروم داشتن، ليكن جملات فوق بيان روانشناختي علي عليهالسلام درباره زن ميباشد كه در ضمن بيان ويژگي روانشناختي زن، مديريت وي را در خانه به مرد سپرده و شيوه اداره را نيز بيان ميكند. و توصيه ميكند كه مرد، ضمن اجتناب از واگذاري كارهاي طاقتفرسا به زن، در گراميداشت وي نيز از حد اعتدال خارج نشود كه موجب سوء استفاده باشد. توصيه ديگر "پرده نشيني" زن ميباشد، به طوري كه زن با ساير مردان آمد و شد نداشته باشند. البته ميدانيم كه نتيجه عدم "تعامل اجتماعي"، كاستي عقل زنان ميباشد كه ايشان را از شايستگي مشورت نمودن مياندازد. زيرا همانطور كه قبلاً اشاره نموديم از ديدگاه علي عليهالسلام با "تجارت" و "تعامل اجتماعي" عقل به منصه ظهور ميرسد. نظريههاي معاصر درباره خردورزي زنان درباره اين كه آيا زن واقعا ناقص العقل است؟ و اين كه اين روايات به كدامين زنان معطوف است؟ انديشههاي مختلفي ارايه شده كه نگارنده اين انديشهها را در چهار عنوان مقولهبندي نموده و به مستندات هر يك اشاره ميكند
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه الف: طرد روايات برخي از نويسندگان همه روايات مربوط به "ناقص العقل" بودن زنان را ساختگي و به اصطلاح مجعول ميدانند و معتقدند اين احاديث از ساير اديان، مثل يهود و نصاري، وارد اسلام شده و حاصل مرد سالاري حاملان حديث است. نويسندگاني چون قاسم اميني از جهان اهل سنت و ورود السبي و اخيرا جميله كديور اين روايات را مجعول ميدانند. جميله كديور صريحا آنها را جزو اسرائيليات ميداند.17 اين نظريه مستندات قرآني "كاستي خرد زنان" را توجيه نموده و ترجمان ديگري را ارايه ميكند. اعراب بتپرست معتقد بودند ملائكه دختران خدايند. قرآن كريم ضمن نفي پندار مذكور به دو ويژگي روانشناختي اشاره ميكند. "او من ينشوا في الحليه و هو في الخصام غير مبين" (زخرف18) "آيا كسي را كه در لابهلاي زينتها پرورش مييابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا ميخوانيد)؟" در آيه فوق به دو ويژگي زن، كه ساختار روحي وي را نشان ميدهد اشاره شده است.18 الف: نشو و نما در زيور آلات و آرايش و خودنمايي. ب: فقدان منطق قوي در استدلال و حجت آوري. هر دو شاخص نشانگر كاستي عقل زنان ميباشد، همچنان كه قبلاً گذشت، استدلال و حجت آوري از ديدگاه علي عليهالسلام از جمله شاخصهاي عقلانيت بود و ايشان تصريح داشتند كه عاقل سخني نميگويد كه امكان تكذيب آن داده شود. انديشهاي كه درصدد طرد روايات و عدم پذيرش كاستي خرد زنان ميباشد، آيه را به مقتضاي مقصود تفسير ميكند و معتقد است آيه مربوط به زنان نيست، بلكه منظور از كسي كه در زيورآلات نشو و نما ميكند و از حجتآوري عاجز است بتها ميباشد. مرسوم اعراب بتپرست اين بود كه بتها را تزيين ميكردند و انواع زينتها را به آنها ميآراستند در حالي كه آن بتهاي تراشيده شده از سنگ، هيچ گونه قدرت دفاع و استدلال نداشتند، همچنان كه حضرت ابراهيم با تبر همه بتهاي عهد نمرود را شكست و تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد و گفت: اگر راست ميگوييد خداست، از بت بزرگ بپرسيد، در حالي كه ميدانيد بت سخن نميگويد. اين تفسير را علامه طبرسي در قرن ششم هجري از اُبن زيد نقل ميكند.19 اين انديشه توفيق كلي ندارد زيرا، روايات در اينباره متواترند و طرد روايات متواتر20 را اصوليون به سهولت نميپذيرند، وانگهي اين انديشه در توجيه برخي از آيات قرآني كه متفق عليه فقهاء ميباشد توفيق حاصل نكرده است. از جمله آيه 282 سوره بقره به صراحت گواهي يك مرد را معادل گواهي دو زن ميداند كه در روايات با كاستي عقل زنان توجيه شده است.21 ب: حمل روايات به مورد خاص نظريه دوم، معتقد است احاديثي كه زنان را ناقص العقل ميخواند درباره زنان ويژهاي صادر شده است. به عنوان مثال خطبه هشتادم نهجالبلاغه درباره عاشيه و زنان ديگري كه با وي همراهي نمودند، ميباشد و به ديگر زنان تعميمپذير نيست. به عبارت ديگر "قضية في واقعه" ميباشد. شواهدي نيز بر گفتار فوق ميتوان يافت؛ از جمله علي عليهالسلام در خطبه سيزدهم نهجالبلاغه اهل بصره را با عبارات ذيل نكوهش ميكند: "سپاه زن بوديد، و از چهارپا پيروي نموديد! بانگ كرد و پاسخ گفتيد، پيشد و گريختيد. خوي شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دو روييتان شعار است..."22 درپي خطبه سيزدهم، خطبه چهاردهم ميباشد كه "سيد رضي" در سر فصل آن ميگويد، "و از سخنان آن حضرت است كه در اين باب [يعني نكوهش اهل بصره]" پس اين خطبه نيز در نكوهش مردان شركت كننده در جنگ جمل ميباشد، كه علي عليهالسلام در اين خطبه ايشان را "سبك عقل" ميخواند: "سرزمين شما به آب نزديك است، و دور از آسمان، خردهايتان اندك است و سفاهت در شما نمايان؛ نشانه تير بلاييد و طعمه لقمه ربايان و شكار حمله كنندگان".23 به همان نحو كه علي عليهالسلام زنان اصحاب جمل را به كاستي عقل منتسب ميكند مردان ايشان را نيز سبك عقل و **** ميخواند. پس چرا از گفتار علي عليهالسلام در مورد زنان قانون كلي استنتاج ميشود، ولي در مورد مردان حمل به مورد ميگردد؟ آيا وحدت رويّه اقتضا نميكند كه بگوييم در مورد زنان نيز، همان افراد ويژه مقصود اميرالمؤمنين عليهالسلام بود؟ بانوان محترم نبايد از عبارات اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه هشتاد مبني بر كمخردي زنان، آزرده خاطر شوند زيرا عبارات علي عليهالسلام در نكوهش مردان اصحاب جمل24 به مراتب تندتر از عبارات ايشان درباره زنان اصحاب جمل ميباشد، در حالي كه نقش زن در آن فتنه برجستهتر بود. اين نظريه، در تجزيه و تحليل روايات به مفاهيم مورد نظر اصحاب تأويل، از جمله تأثير متن در ادراك، تأكيد ميورزد. گارفيكل در اين زمينه "شاخص ـ متن" (Indexicality) را به كار ميگيرد كه تأكيدي بر تأثير زمينه صدور گفتار به معني بخشي آن كلام ميباشد.25 در توضيح بيشتر برداشت مذكور، به يك مثال كه مربوط به زنان و از گفتارهاي علي عليهالسلام ميباشد بسنده ميشود. علي عليهالسلام فرمود: "اغذبوا عن النساء ما استطعتم"26 يعني: چندان كه طاقت داريد خودرا از زنان باز داريد.
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه جمله فوق، اگر از زمينه صدور تجريد گردد مفهوم عام خواهد داشت كه دستور دوري گزيدن مردان از زنان به صورت مطلق از ناحيه علي عليهالسلام صادر گرديده است. در حالي كه سيد رضي مؤلف نهجالبلاغه ميگويد كه: جمله مذكور، زماني بيان شد كه ايشان سپاهي را مشايعت ميكرد كه ميبايست با سرعت تمام و در مدت زمان كم به دشمن ميتاخت. پس اين دستور، يك دستور موردي ويژه زمان جنگ و آن هم نه هر جنگي، بلكه عمليات ويژهاي كه چندان طول نميكشيد، ميباشد، چه اين كه شواهد تاريخي نشان ميدهد كه لشكريان پيامبر صلياللهعليهوآله در جنگها زنها را به همراه ميبردند.27 اين نظريه نيز توفيق كلي حاصل نكرده است زيرا حمل همه روايات مربوط به كاستي خرد زنان به موارد خاص (قضيه في واقعه)، گرچه در برخي موارد از جمله سخنان علي عليهالسلام در خطبه هشتاد صدق ميكند، ولي در برخي موارد همانند وصيت علي عليهالسلام به امام حسن عليهالسلام با زمينه صدور آنها سازگاري ندارد. علي عليهالسلام در اين وصيت فرزندش را از مشورت با زنان بر حذر داشته و زنان را سست رأي ميخواند كه يكي از شاخصها كم خردي ميباشد و ميدانيم معمولاً وصيت فارغ از مورد، و جوهره انديشه وصيت كننده ميباشد، همچنان كه اميرالمؤمنين عليهالسلام اين سخنان [وصيتنامه] را حاصل مطالعه خويش در طول تاريخ و زبده تفكراتش ميپندارد. علاوه بر اين، آيات قرآني را كه طبق برداشت اكثريت مفسرين ناظر به كم خردي زنان ميباشد به سهولت نميتوان حمل به مورد نمود. ناگفته نماند، دستور پرهيز از مشورت با زنان، با كم خردي ذاتي زنان ملازمه ندارد زيرا اطلاق دستور مذكور در انديشه حضرت مقيد شده است. علي عليهالسلام فرمود: "بپرهيز از مشورت با زنها مگر زني كه كمال عقل او به تجربه رسيده است".28 از جمله فوق چنين برميآيد كه وصيت امام عليهالسلام به فرزندش حسن مجتبي عليهالسلام عموميت ندارد بلكه معطوف به اكثريت غالب ميباشد و زناني كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و تعقل پرداختهاند، مانند مردان شايسته مشورت ميباشند. ج: حمل روايات به زنان عصر صدور انديشه سومي كه متصور است، اين است كه بگوييم روايات مربوط به ناقصالعقل بودن زنان معطوف به واقعيت خارجي عصر ائمه عليهالسلام ميباشد. چرا كه در آن روزگار زنان از تعامل اجتماعي و حضور در صحنههاي اجتماعي محروم بودند و همچو زناني رشد عقلاني نداشتند. زن قبل از اسلام همچون بردهاي بود در اختيار پدر كه فروش آن جايز، و ازدواج نيز به منزله خريد رقبه بود. زن نه تنها از ارث بلكه از هرگونه حقوق اجتماعي محروم بود.29 همانطور كه قبلاً آورديم، عقل از ديدگاه علي عليهالسلام يك موهبت غريزي است ولي بدون تجارب اجتماعي به فعليت نميرسد. در عصر صدور روايات، متوسطِ خرد زنان از متوسطِ خرد مردان كمتر بود گرچه زناني يافت ميشد كه امكان داشت از ساير مردان عاقلتر باشند ولي قوانين روي عناوين كلي كه در برگيرنده اكثريت ميباشد وضع ميگردد. فلذا احاديث مربوط به ناقص العقل بودند زنان معطوف به واقعيت خارجي بوده و از واقعيت بيروني خبر ميدهد و درصدد بيان فصل مقوم زنان نميباشد. اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل ميكند ما با رسول خدا صلياللهعليهوآله بوديم و ايشان درباره آيه 282 سوره بقره با ما گفتگو ميكرد كه ناگاه زني آمد و پيش روي رسول خدا صلياللهعليهوآله ايستاد و گفت: پدر و مادرم به فداي تو اي رسول خدا، من پيك زنان به سوي شما هستم، هيچ زني نيست كه خبر آمدنم به نزد شما به وي برسد مگر اين كه شنيدن اين خبر وي را خشنود سازد. يا رسول اللّه صلياللهعليهوآله ! خداوند عزوجل پروردگار مردان و زنان و آفريننده و روزي دهنده مردان و زنان ميباشد، و همانا آدم پدر مردان و زنان ميباشد، و حوا مادر زنان و مردان ميباشد، و همانا تو فرستاده خدا به سوي مردان و زنان هستي زنان را چه ميشود كه درباره "گواهي" و "ميراث" دو زن برابر يك مرد قرار ميگيرد؟ رسول خدا صلياللهعليهوآله فرمود: اي زن، اين حكم از جانب خداوند عادل و حكيم ميباشد كه از حق تجاوز نكرده و ناروا حكم نميدهد و از ممنوعيت شما سود نميبرد با علم خويش امور را تدبير ميكند، زيرا شما ناقص خِرَديد. زن گفت: اي رسول خدا، نقصان ما در چيست؟ فرمود: هر يك از شما نصف روزگارش را به خاطر عادت ماهانه نماز نميخواند، و زيرا شما زياد نفرين ميفرستيد و ناسپاسي فاميل ميكنيد. هر يك از شما بيست سال و بيشتر نزد مردي زندگي ميگذرانيد كه از نيكي وي بهرمند ميشويد. وقتي مرد دست تنك شد يا كار به مخاصمه كشيده شد، زن ميگويد: من هرگز در تو خيري نديدم. رسول خدا صلياللهعليهوآله در ادامه ميافزايد، هر زني كه اين خصوصيات اخلاقي را نداشته باشد پس هر محنتي كه از ناحيه اين نقصان به وي ميرسد بايد صبر پيشه كند كه خداوند ثواب او را گرامي خواهد داشت. اي زن هيچ مرد پستي نيست كه زني پستتر از او يافت شود و هيچ زن شايستهاي مگر در مقابل مردي شايستهتر از او وجود دارد.30 داستان فوق كه از زبان علي عليهالسلام نقل گرديد حاوي نكات ارزندهاي ميباشد: 1. رسول خدا عليهالسلام تعميم ناروا، و اين كه زن با يك دعوا به شوهر بگويد: من هرگز در تو خيري نديدم، را شاخص كم خردي زنان ميداند زيرا اين جمله با توجه به سابقه زندگي قابل تكذيب ميباشد. 2. رسول خدا صلياللهعليهوآله اين اوصاف را وصفِ همه زنان نميداند. و زناني را كه فاقد اين ويژگيها بوده اما محكوم قوانين اجتماعيِ معطوف به اكثريت هستند، به صبر و شكيبايي دعوت ميكند. 3. بالاخره، رسول اكرم صلياللهعليهوآله تصريح ميكند كه در زمان وي ميانگين عقول زنان كمتر از ميانگين عقول مردان ميباشد، پس سخن از ميانگين آماري است و چه بسا زني كه نه تنها از شوهرش، بلكه از اكثريت مردان عالم، عاقلتر بود. به تعبير عمر رضا: "همانا تمايزات جسمي، رواني و عقلي، بر هر مرد و زني صدق نميكند، بلكه يك قاعده تفاضلي و تقريبي است كه استثنا در آن زياد است همچنان كه استثناهاي قواعد احتمالي زياد است".31 4. با توجه به مطالب فوق، رسول خدا صلياللهعليهوآله ميپذيرد كه كم خردي ويژگي ذاتي زن نيست و اگر ويژگي ذاتي نباشد ممكن است با تربيت اجتماعي برطرف گردد. همچنان كه شواهد تاريخي نشان ميدهد، زنان در اعصار مختلف از عقلانيت يكساني برخوردار نبودهاند؛ هيچ محققي نميتواند زن معاصر ايراني را با زنان دوره قاجار كه از نعمت سواد محروم بودند يكسان بداند. برخي از محققين از مجموع روايات درباره زنان همان نتيجهاي را برداشت نمودهاند كه ما از روايت فوق استظهار نموديم. آيةاللّه جوادي آملي در تفسير آيه 18، سوره زخرف كه به دو شاخص از "ناقص العقل" بودن زنان اشاره ميكند، مينويسد: وصف ذاتي و لايتغير زن اين نيست كه سرگرم حليه و زيور بوده و در احتجاجهاي عقلي و مناظرههاي علمي و نيز مخاصمههاي دفاعي غايب و محروم باشد، پس آيه مباركه در صدد تبيين حقيقت نوعي زن و بيان فصل مقوم وي نيست كه با تغيير نظام تربيتي دگرگون نشود."32 ديدگاههايي كه در سالهاي اخير، به ويژه در برابر مدعيات زنان ارايه شدهاند، گرچه به لحاظ حقوقي تفاوتهايي را ميان زن و مرد قائل هستند ليكن به لحاظ شناختي به نفع زنان ميباشد. آيةاللّه آذري قمي نيز دو ويژگي زن را قابل رفع و، به عبارت ديگر، پديده تاريخي ميانگارد.33 به نظر ميرسد ميتوان نتيجه گرفت كه ديدگاه علماء بعد از انقلاب اسلامي ايران دستخوش تغييرات جدي درباره زنان گرديده است، و پيشبيني ميشود ايستارهاي شناختي، تغييرات حقوقي را درپي داشته باشد. د: زن ناقص العقل بالفطرة اين انديشه كه سابقه ديرينه دارد، و هنوز هم ماندگار است، بر آن است كه زن را خدايش به گونهاي آفريده كه خِرَد وي هرگز به كمال نميرسد، و كم خردي ذاتي و فصل مقوم زن ميباشد و احكام و حدود شرعيه بر همين اساس پايهگذاري شده است. زنان از برخي تكاليف معذور و از برخي سمتها محروم گشتهاند "چون كه كميت و كيفيت تكاليف به قدر كميت و مرتبه عقل مكلف است و زنان را به جهت عقلداري و عبادت خلقگذاري نفرمودهاند".34 در توجيه نظريه مذكور، چندين رويكرد ارايه شده كه اجمالاً به دو رويكرد اشاره ميشود.
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه . رويكرد زيستي اين رويكرد در صدد است تا با ابتناء كردن قوانين تشريعي و ديدگاههاي نظري بر وقايع تكويني، به آنها ابديت بخشيده، و آراء تبعيضآميز را ابدي و عادلانه وانمود سازد. عمر رضا كحالة در كتاب "المرأة في القديم و الحديث"، تفاوتهاي اندامي زن و مرد را مبين نابرابري دماغي ايشان ميپندارد: ـ جمجمه زن كوچكتر و باريكتر از مرد ميباشد. ـ مغز زن در سنين ما بين 20 تا 60، 162 الي 164 گرم كمتر از مرد ميباشد. ـ مغز زن در سنين ما بين 60 تا 90، 123 الي 158 گرم كمتر از مرد ميباشد. ـ متوسط وزن نوزاد پسر 3250 گرم و نوزاد دختر 2900 گرم است. ـ حرارتي كه از جسم مرد توليد ميشود در حالت استراحت 5 الي 8 درصد در سن مشابه از زن بيشتر است. ـ نيروي زن در خلال سن 25 الي 30، 32 نيروي مرد در همين سن ميباشد. ـ حنجره زن از حنجره مرد كوچكتر و تارهاي صوتي وي نيز متفاوت است. ـ ستون فقرات زن كوتاهتر است. ـ خون مرد سنگينتر از خون زن است و آب در خون زن بيشتر از آب در خون مرد است. ـ نبض زن در حدود 8 الي 12 بار در دقيقه بيشتر از مرد ميزند. ـ حجم قلب مرد بيشتر از حجم قلب زن است، ولي گردش خون تفاوت ندارد. ـ عصب زن زودتر منفعل ميشود و بيشتر متأثر ميگردد. عمر رضا، تفاوتهاي روانشناختي و عقلي را مبتني بر تفاوتهاي زيستي نموده، نتيجه ميگيرد، همانطور كه مردها از نظر زيستي نسبت به زنان تفوق دارند به لحاظ عقلي نيز تفوق دارند.35 2. رويكرد تاريخي رويكرد دوم با مطالعه مناسبات اجتماعي مابين زن و مرد، مناسبات گذشته را دال بر مناسبات كنوني و آينده ايشان ميداند. به عبارت ديگر اين رويكرد، گذشته زن را به حال و آينده فرافكني ميكند. جمال محمد فقي، ميگويد: "مزاج مرد اقوي، اكمل، اتم و اجمل از زن ميباشد كه يك فضيلت فطري است. مزيت فطري مرد بر زن، قوت عقل ميباشد؛ همچنان كه ميبينيد، اكثر كشفيات مال مردان است حتي خانم ماري كوري نيز شاگرد همسرش پييركوري بود".36 استدلال بر محروميت زنان از برخي مناصب اجتماعي نيز ناشي از همين رويكرد است كه، مثلاً طبق مفاد آيه 34 سوره نحل، و آيه 9 سوره انعام، هيچ زني به مقام پيامبري نرسيده است: "ما ارسلنا من قبلك الارجالا نوحي اليهم" (نحل، 43) (ما نفرستاديم پيش از تو، مگر مرداني را كه وحي ميكرديم به سوي ايشان). "ولو جعلناه ملكا لجعلناه رجلاً و للبسنا عليهم ما يلبسون" (انعام، 9) (ما اگر رسول را فرشتهاي قرار ميداديم، ناگزير او را هم به صورت مردي ميفرستاديم و هر آينه مشتبه ميكرديم، چيزي را كه بر خود و مردم مشتبه ميكنند). علامه در الميزان ميگويد: "لجعناه رجلا" و نفرمود: "لجعلناه بشرا" براي اين بود كه بشر شامل مرد و زن هر دو ميشود؛ رجل گفت تا ـ به طوري كه بعضيها گفتهاند ـ اشاره كند به اين كه غير مرد پيغمبر نميشود"37 اين رويكرد با چالشهاي عديدهاي روبرو است. ديدگاههاي جديد مساوات طلبانه، ناقصالعقلبودن فطريزنان را به شدتنفي ميكنند و معتقدند اگر در زمانهاي گذشته زن نتوانستهاست استعداد خويش را بروز دهد،به خاطر مناسبات ظالمانه اجتماعيبوده است. توجيهات علمي اين رويكرد نيز مورد مناقشه قرار گرفته است. منتقدين معتقدند اگر تحقيقات علمي در حل معماي زن توفيق حاصل نمايد بحثهاي ايدئولوژيك دامن ميكشد در حالي كه اين بحث هنوز در حوزه مذهب، فلسفه، علوم اجتماعي، از زمره بحثهاي جدي است و اغلب صبغه ايدئولوژيك نيز به خود ميگيرد. فلذا نظريه چهارم در برگشت دادن تشريع و ايدههاي نظري به تكوين ناكام بوده است. دكتر شريعتي مينويسد: "مسأله زن، چه از نظر احساس چه از نظر اجتماع، همچنان در قرن ما مطرح است و چون "علم" هنوز نتوانسته است آن را حل كند، خواه ناخواه، در مرحله "عقيده" مانده است و بنابراين، همچون همه مسايلي كه هنوز علم پاسخي قاطع بدان نداده است، ناچار فلسفه، دين، سنن، پسند و يا نياز آن را تفسير و توجيه ميكند"38 خلاصه و نتيجهگيري در پاسخ به سؤالات مطروحه در ابتداي مقاله، چهار نظريه مطرح گرديد كه فهم برخي از آنها نياز به تحليل مفهوم عقل داشت از اينرو قبل از پرداختن به آن نظريات، به مفهوم عقل پرداخته شد كه عقل يك فرآيند اجتماعي است كه بذر آن در نهاد انسان كاشته شده است، ولي جامعه آن را آبياري ميكند و هر شخصي يا گروهي كه از تعامل اجتماعي محروم بماند عقلانيت در وي رشد نميكند. به گواهي تاريخ، زنان عصر ائمه عليهمالسلام بنا به سنت ديرينِ قبل از اسلام، از شركت در مجامع عمومي و تعامل اجتماعي محروم بودند به همين سبب فرآيند عقل در آنها به كمال نرسيده بود؛ فلذا در ادبيات اسلامي سخناني درباره آنها گفته شده است كه امروزه انديشههاي مساوات طلب آنها را برنميتابد و درصدد تصحيح آن برداشتها و آراء است. نگارنده انديشههاي موجود را تحت عنوان چهار نظريه مقولهبندي نمود كه هر كدام گوشهاي از واقعيت را نمايان ميسازد. ايده طرد روايات گرچه در مواردي كه سند احاديث ضعف دارد راهگشا است لكن علاج نهايي نيست زيرا برخي از گزارههاي قرآني نيز احاديث را تأييد ميكنند؛ فلذا به ضرس قاطع نميتوان گفت: اين جملات از علي عليهالسلام صادر نشده است. حمل روايات به موارد خاص (قضيه خارجيه) در پاسخ به سؤال دوم مطرح گرديده كه به زعم نگارنده توفيق كلي نداشته و در همه موارد صدق نميكند، فلذا چنان احاديثي نوع زن در برابر نوع مرد را مورد هدف قرار ميدهند. داستاني كه علي عليهالسلام درباره گفتگوي زني كه خود را نماينده زنان معرفي ميكرد با رسول خدا عليهالسلام ،اين رأي را به وضوح برجسته ميسازد. اما در پاسخ به سؤال سوم مبني بر اين كه آيا زنان كنوني نيز مشمول اين احاديث هستند يا نه؟39 بايد گفت اين يك سؤال مصداقي است. طبق تعريف، عقل يك فرآيند اجتماعي است كه با تجربه و تعامل پرورش مييابد. در هر عصري كه زنان به درجهاي از رشد عقلاني برسند كه تفاوت نوعي با مردان نداشته باشند، تخصصا از شمول احاديث خارج ميگردند. به عبارت ديگر اصلاً آنگونه روايات معطوف به چنين جامعهاي نيست. اما اين كه ميزان عقلانيت زنان فلان كشور يا فلان منطقه در چه سطحي است؟ سؤالي است كه بايد پاسخ آن را از عرف و عقل سليم جويا شد. انديشه مساوات طلب، با رويكرد نظري سوم سريعتر به مقصد خواهد رسيد، گرچه رويكرد نظري چهارم كه به تمايز شناختي و حقوقي زن و مرد پاي ميفشارد هنوز به قوت خود باقي است و در استفاده معتقدات علمي و شواهد تاريخي دست كمي از ديگر انديشهها ندارد. نتيجه رويكرد سوم در صورت حصول، چنين خواهد بود كه درست است احاديثي از علي عليهالسلام درباره كاستي عقل زنان صادر شده است ولي گفتار ايشان معطوف به قضيه خارجيه است يعني زنان آن روزگار مشمول اين احاديث بودند ولي در شمول اين احاديث در مورد بانوان عصر كنوني ترديد وجود دارد
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه جايگاه حقوقي زن در نهج البلاغه منزلت و جايگاه رفيع حضرت زهرا (عليها السلام) در نزد امام (عليه السلام) نشانگر اوج شخصيت زن در نگاه اوست، يك زن مي تواند چنان بالا رود كه مايه مباهات و افتخار امام (عليه السلام) گردد. اگرچه بيان عظمت مقام حضرت فاطمه (عليها السلام) در نزد حضرت علي (عليه السلام) خود تحقيق مستقلي مي طلبد لكن در اينجا فهرست وار، به ذكر پاره اي از موارد، پرداخته شده تا بيانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد . مباهات حضرت علي (علیه السلام) به همسري فاطمه (عليها السلام) شخصيت بزرگي چون علي (عليه السلام) به همسري فاطمه (عليها السلام) افتخار مي كند وهمسري با او را براي خود فضيلت و ملاك برتري بر ديگران و شايستگي پذيرش مسئووليتهاي سنگيني چون رهبري جهان اسلام مي داند. برخي از موارد كه حضرت براي اثبات حقانيت خود به داشتن همسري فاطمه (عليها السلام) استناد فرموده اند عبارت است از: ₪ در پاسخ نامه اي به معاويه از جمله فضيلتها و امتيازهایي كه حضرت به آن اشاره مي فرمايند اين است كه «بهترين زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هيزم كش دوزخيان از شماست». 1 ₪ در جريان شوراي شش نفره كه خليفه دوم براي جانشين وي تعيين كرده بود حضرت خطاب به ساير اعضاء فرمود: «آيا در بين شما به جز من كسي هست كه همسرش بانوي زنان جهان باشد؟» همگي پاسخ دادند: نه. 2 ₪ حضرت در ضمن پاسخ به نامه ديگر معاويه مي نويسد: «دختر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آميخته است. نوادگان حضرت احمد (صلی الله علیه وآله)، فرزندان من از فاطمه (علیها السلام) هستند، كداميك از شما سهم و بهره اي چون من دارا هستيد.» 3 ₪ در جريان سقيفه حضرت ضمن برشمردن فضايل و كمالات خويش و اينكه بايد بعد از پيامبر، او رهبري و هدايت جامعه اسلامي را عهده دار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند مي دهم! آيا آن كس كه رسول خدا او را براي همسري دخترش برگزيد و فرمود خداوند او را به همسري تو [علي] در آورد من هستم يا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستي .4 فاطمه ركن علي است: از مقامات ممتازي كه مخصوص پيامبر (صلي الله عليه وآله) و حضرت فاطمه (عليها السلام) مي باشد ركن بودن براي علي است. در حديثي مي خوانيم پيامبر (صلي الله عليه وآله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمودند: « سلام عليك يا ابا الريحانتين، فعن قليل ذهب ركناك». 5 چه تعبير لطيف و زيبایي همان تعبير حضرت علي (عليه السلام) در مورد زن كه فرمودند زن ريحانه است. پيامبر نيز فرمودند: «سلام بر تو اي پدر دو گل [زينب و ام كلثوم] به زودي دو ركن تو از دست مي روند.» علي (عليه السلام) بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمودند: «اين يكي از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) فرمودند: « اين ركن ديگر است» مددكار اطاعت الهي: انبياء و پيشوايان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختي انسانها را پيروي از دستورات الهي مي دانستند و از اين رو بهترين همكار و دوست براي آنان كسي بود كه در اين راستا به آنها كمك كند. مي خوانيم علي (عليه السلام) در پاسخ پيامبر كه سؤال كردند: «همسرت را چگونه يافتي؟» گفتند: «بهترين ياور در راه اطاعت از خداوند.» 6 تمسك علي (علیه السلام) به كلام زهرا (علیها السلام): حضرت در حديث اربعمائة بعد از اينكه فرمودند در مراسم تجهيز مرده ها گفتار خوب داشته باشيد چنين ادامه دادند: « فان بنت محمد (صلي الله عليه وآله) لما قبض ابوها ساعدتها جميع بنات بني هاشم، قالت: دعوا التعداد و عليكم بالدعا». حضرت زهرا (عليها السلام) بعد از ارتحال رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) به زنان بني هاشم كه او را ياري مي كردند و زينتها را رها كرده و لباس سوگ در بر نموده اند، فرمود: « اين حالت را رها كنيد و برشماست كه دعا و نيايش نمایيد». 7 با اينكه حضرت علي (عليه السلام) معصوم بوده و تمام گفته هاي او حجت است ولي براي تثبيت مطلب به سخن زهرا (عليها السلام) تمسك مي كند. اين نشانگر عصمت حضرت صديقه طاهره (عليها السلام) بوده و اينكه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از اين جهت فرقي بين زن و مرد نيست. تنها تسلي بخش علي (علیه السلام): حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ايشان فرمودند: «بمن العزاء يا بنت محمد؟ كنت بك اتعزي ففيم العزاء من بعدك؟.»8 غضب خداوند به غضب فاطمه (علیها السلام): حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) نقل نموده كه ايشان فرمودند: « ان الله عزوجل ليغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها» 9 و در حديث ديگر خطاب به حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمودند: « ان الله ليغضب لغضبك و يرضي لرضاك». 10 برگزيده پيامبر (صلي الله عليه وآله): حضرت علي (علیه السلام) در مصيبت حضرت زهرا (عليها السلام) خطاب به پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) مي فرماید: «قل يا رسول الله عن صفيتك صبري» « يعني اين صفيه توست ، بانويي كه صفوه تو ، مصطفي و برگزيده توست رحلت كرده و صبر فقدانش براي من دشوار است.»11 تكرار مصيبت فقدان پيامبر (صلي الله عليه وآله): هنگام ارتحال بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه و بيان وصايا و حلاليت ايشان حضرت در پاسخ مي گويد: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهيزكارتر و گرامي تر و نيكوكارتر از آني كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوري از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولي گريزي از آن نيست. به خدا قسم با رفتنت مصيبت رسول خدا را بر من تازه نمودي ، يقينا مصيبت تو بزرگ است مصيبتي كه هيچ چيز و هيچ كس نمي تواند به انسان دلداري دهد و هيچ چيز نمي تواند جايگزين آن شود.»12
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خويش: درهنگام وصيت حضرت زهرا (عليها السلام) در پاسخ امام به ايشان و گريستن هردو، سپس امام سر مبارك فاطمه (علیها السلام) را به سينه چسباند و گفت:«هر چه مي خواهي وصيت كن، يقينا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهي انجام مي دهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خويش مقدم مي دارم ». 13 پايان شكيبائي علي (علیه السلام): علي (عليه السلام) كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) تاثر و تالم خود را چگونه اظهار مي دارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گراميش در حالي كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پيامبر (صلي الله عليه وآله) عرضه داشت: «خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران بپيوندد، پس از او شكيبایي من به پايان رسيده و خويشتن داري از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایي تو صبر كردم در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره اي ندارم شكيبایي بر من سخت است. پس از او آسمان و زمين در نظرم زشت مي نمايد و هيچ گاه اندوه دلم نمي گشايد. چشمم بي خواب، و دل از سوز غم كباب است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربتي بود كه دل را خسته و غصه ام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد …. اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود، براي هميشه اينجا [كنار قبر زهرا (علیها السلام)] مي ماندم و در اين مصيبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از ديدگانم مي راندم .»
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه قناعت پيشه كردن، از عزت نفس است. احمق ترين خلق كسي است كه خود را عاقلترين خلق بداند. آفت وقار و هيبت مرد، شوخي است. اگر چشم دل بينا نباشد، شنوائي گوش سودي ندهد. با نيكان بدي مكن، چه آنان را از نيكي باز مي داري. بالاترين بخشش آن است كه پيش از خواري خواستن باشد. با پدران خود نيكي رفتار كنيد، تا پسرانتان به شما نيكي كنند. انسان در زير زبان خويش پنهان است. انسان را پس از مرگ خانه اي نيست، مگر خانه اي كه قبل از مرگ بنا كرده است. بد ترين رفيق كسي است كه تو را به معصيت خدا تشويق كند. ترسو را توفيق و كاميابي محال است. پوزش طلبيدن نشان خردمندي است. به هر چيز در دنيا بيشتر انس داري، زيادتر از آن بترس. بلاي آدمي در زبان اوست. كسي كه در كار كوتاهي كند به غم و اندوه دچار مي شود. كسي كه خودخواهي و اسراف پيشه كند، از برتري و بزرگواري مي افتد. بزرگوار كسي است كه در كيفر بدي نيكي كند. مؤمن را شادي در جبين است و اندوه در دل. ناداني دردناك ترين دردهاست. هنگامي كه هوس ها بر عقل چيره شوند، انسان به پرتگاه ها كشيده مي شود. هيچ مالي پر فايده تر از عقل نيست. دانائي ميراثي است شريف و گرامي. هر كه مرا حرفي بياموزد، مرا بنده خود گردانيده است. هر كس ميدرود آنچه را ميكارد و جزا مي بيند آنچه را عمل مي كند. خوبي سخن در كم گفتن است. دانشي كه تو را اصلاح نكند، گمراهي است. هر كس از خدا بترسد، ترسش از مردم كمتر مي شود. سه كار شرم برنمي دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود. دين مرد خرد اوست، كسي كه عقل ندارد، دين ندارد. رشكبر هميشه بيمار است. درباره آنچه از آن شناختي نداري، سخن مگوي. سينه عاقل، صندوق اسرارش مي باشد. يا دانشمندي زبان دار و گويا باش و يا شنونده اي علم نگهدار، مبادا جز اين دو، شخص سومي باشي.
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه پيش از آغاز جنگ صفين بسپاهيانش چنين سفارش فرمود : شما در جنگ پيشدستى نكنيد و بگذاريد آنها نبرد را بياغازند ، چون خدا را شكر كه شما بر حق هستيد و اگر از جنگ باز ايستيد و آغاز كشتار را به آنها واگذاريد ، حجتى ديگر را بر آنها تمام كردهايد ، پس اگر به نيروى الهى بر آنها دست يافتيد و فراريشان داديد ، فراريها را مكشيد و بر زخميها نتازيد و ناتوانها را از پاى نيندازيد و به زنها اگر چه بشرف و ناموس شما دشنام دهند و فرمانروايانتان را ناسزا گويند آزارى نرسانيد .
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه رَوَى ذِعْلَبٌ اَلْيَمَامِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَالِكِ بْنِ دِحْيَةَ قَالَ كُنَّا عِنْدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمنِيِنَ ع وَ قَدْ ذُكِرَ عِنْدَهُ اِخْتِلاَفُ اَلنَّاسِ فَقَالَ إِنَّمَا فَرَّقَ بَيْنَهُمْ مَبَادِئُ طِينِهِمْ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ كَانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ أَرْضٍ وَ عَذْبِهَا وَ حَزْنِ تُرْبَةٍ وَ سَهْلِهَا فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ يَتَقَارَبُونَ وَ عَلَى قَدْرِ اِخْتِلاَفِهَا يَتَفَاوَتُونَ فَتَامُّ اَلرُّوَاءِ نَاقِصُ اَلْعَقْلِ وَ مَادُّ اَلْقَامَةِ قَصِيرُ اَلْهِمَّةِ وَ زَاكِي اَلْعَمَلِ قَبِيحُ اَلْمَنْظَرِ وَ قَرِيبُ اَلْقَعْرِ بَعِيدُ اَلسَّبْرِ وَ مَعْرُوفُ اَلضَّرِيبَةِ مُنْكَرُ اَلْجَلِيبَةِ وَ تَائِهُ اَلْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اَللُّبِّ وَ طَلِيقُ اَللِّسَانِ حَدِيدُ اَلْجَنَانِ ذعلب يمانى از احمد بن قتيبه از عبد الله بن يزيد از مالك بن دحيه روايت مىكند كه گفت : ما نزد امير المؤمنين ( ع ) بوديم . در آنجا از اختلاف مردم سخن رفت و آن حضرت فرمود : سرشت و طينت مردم است كه آنها را از هم جدا مىكند . زيرا از قطعه زمينى به وجود آمدهاند كه شور يا شيرين يا سخت يا نرم بوده است . پس بر حسب نزديك بودن زمينشان به يكديگر نزديكاند و بر حسب اختلاف زمينهاشان از يكديگر متفاوت . نيكو منظرى است كمخرد ، بلندبالايى است ، كوتاههمت ، نيكوكردارى است زشت روى ، كوتاه قامتى است دورانديش ، نيكو سرشتى است كه خود را به راه بد افكنده . سرگشته دل است و پراكنده ذهن ، گشاده زبان است و بينا درون .
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه لاَ تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ فَإِنَّكُمْ بِحَمْدِ اَللَّهِ عَلَى حُجَّةٍ وَ تَرْكُكُمْ إِيَّاهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِمْ فَإِذَا كَانَتِ اَلْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اَللَّهِ فَلاَ تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لاَ تُصِيبُوا مُعْوِراً وَ لاَ تُجْهِزُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لاَ تَهِيجُوا اَلنِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَكُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَكُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِيفَاتُ اَلْقُوَى وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلْعُقُولِ إِنْ كُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِكَاتٌ وَ إِنْ كَانَ اَلرَّجُلُ لَيَتَنَاوَلُ اَلْمَرْأَةَ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ بِالْفَهْرِ أَوِ اَلْهِرَاوَةِ فَيُعَيَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ سفارشى از آن حضرت ( ع ) به سپاهش پيش از ديدار با دشمن در صفين . با آنان مجنگيد تا آنان جنگ را بياغازند . سپاس خدا را ، كه حجت با شماست . و اگر واگذاريد تا آنان جنگ را آغاز كنند ، اين هم حجتى ديگر است به سود شما و زيان ايشان . هرگاه ، به اذن خدا ، روى به هزيمت نهادند ، كسى را كه پشت كرده و مىگريزد ، مكشيد و آن را كه از پاى افتاده است ، آسيب مرسانيد و مجروح را زخم مزنيد و زنان را ميازاريد و آنان را به خشم مياوريد ، هرچند ، آبروى شما بريزند يا اميرانتان را دشنام دهند . كه زنان به جسم ناتواناند و به نفس و عقل ضعيف . حتى در زمانى كه زنان مشرك بودند ، ما را گفته بودند كه از آنان دست باز داريم . در زمان جاهليت ، رسم بر آن بود كه اگر مردى با سنگ يا چوبدستى به زنى تعرض مىكرد او را و فرزندانش را ، كه پس از او مىآمدند ، عيب مىكردند و سرزنش مىنمودند .