از بام و درِ کعبه به گردون رسد آواز کامشب درِ رحمت به سماوات شده باز بت های حرم در حرم افتاده به سجده ارواح رسل راست هزاران پرِ پرواز کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر مکه شده زیبا و دل افروز و سرافراز جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت امشب به سماوات کند خاک زمین ناز از ریگ روان گشته روان چشمة توحید یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت والله قسم نیست عجب گر لب دشمن چون دوست ز هم بشکفد از خُلق و خصالش هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش یوسف ببرد حسن خود از یاد، گر او را یک منظره در خاطره افتد ز خیالش این است همان مهر درخشنده که تا حشر یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش گل سبز شود از جگر شعله آتش در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش چون ذات خدای ازلی لیس کمثله باید که بخوانیم فراتر زمثالش ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد(ص) افلاک بود بسته به لولاک محمد(ص)
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت هم بام فلک پایگه قدر و جلالت هم چشم ملک خاک قدمهای سپاهت عیسی به شمیم نفست روح گرفته دل بسته دو صد یوسف صدّیق به چاهت دلهای خدایی همه چون گوی به چوگان ارواح مکرّم همه درماندة جاهت از عرش خداوند الی فرش، به هر آن هستند همه عالم خلقت به پناهت دائم صلوات از طرف خالق و خلقت بر روی سفید تو و بر خال سیاهت زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت سوگند به چشمت که رسولان الهی هستند به محشر همه مشتاق نگاهت زیبد که کند ناز به گلخانه جنت خاری که شود سبز در اطراف گیاهت این نیست مقام تو که آدم به تو نازد والله که خلّاق دو عالم به تو نازد
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم زآن روز که گشتیم ز مادر متولد از مأذنه ها روز و شب اسم تو شنیدیم مرگی که به پای تو بود زندگی ماست ماییم که در موج عزا عید سعیدیم تا بودن ما نام محمد(ص) به لب ماست روزی که نبودیم به احمد(ص) گرویدیم آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز آغوش گشودیم ، وصالش طلبیدیم زآن باده که در سوره زیبای محمد(ص) اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم آن باده که از ساغر فیض ازلی بود سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی(ع) بود روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود نه ارض و سما بود ، نه لوح و نه قلم بود تسبیح خدا در نفس پاک محمد(ص) لب های علی(ع) هم سخن ذات قِدَم بود روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند آدم به تولای علی(ع) صاحبِ دم بود از خاک قدم های علی(ع) کعبه بنا شد او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود روزی که کرم بود دُری در صدف غیب والله علی(ع) قبله ارباب کرم بود بر قلب علی علم خدا از دل احمد(ص) چون سیل خروشنده روان در دل یم بود در بین رسولان که به عالم عَلَم استند نام نبی(ص) و نام علی(ع) هر دو عَلَم بود در جوف نبی(ص) دید نبی(ص) حمد خداوند با نعت وی و مدح علی(ع) ذکر صنم بود بالله تجلای نبی(ص) مطلع الانوار والله تولای علی(ع) فوق نعم بود خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد خالق چو نبی(ص) و چو علی(ع) بنده ندارد
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت گفت خداوند تعالي چنين به مدح و وصف خاتم النبيين که خلقت از براي احمد بود ارض و سما مال محمد بود ليک کلام ما به عالم جلي است خلقت احمد ز براي علي است علي بود محرم اسرار دل علي بود يوسف بازار دل نبي بود در اين جهان عقل کل علي بود وارث ختم رسل قسم بر آن محبت احمدي قسم بر آن عنايت سرمدي امير مؤمنان اگر چه مولاست وجود حيدر ز براي زهراست دختر او از همگان سر بود فاطمه اش کنيز حيدر بود عشق نبي هميشه در اين تن است مهر علي و فاطمه با من است
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان آرا که رخت نور پوشاندند بر تن آسمانها را دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد یکی صادق ، یکی احمد یکی عالی یکی اعلا یکی بنیانگر مکتب، یکی آرنده مذهب یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا یکی نور نبوت را به دلها تافت تا محشر یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا رسد آوای قال الصادق و قال رسول الله علیهماالسلام به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی همتا محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا محمدe کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا محمدe کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید: "منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا" محمد از زمانها پیشتر میزیست با خالق محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی محمد محور عالم، محمد رهبر آدم محمد منجی هستی، محمد سید بطحا محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا بسی زهّاد و عبّادند بیمهرش همه کافر بسی عالم، بسی عارف، همه بینور او اعمی دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم السلام سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز! ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا! بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهراسلام الله علیها از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت اهل جهان مست تولا شويد از دل و جان عاشق و شيدا شويد که جلوه اي ز حي سرمد آمد مژده عزيزان که محمد آمد شکر خدا آمده ختم رسل رسيده ناجي جهان عقل کل خلق شده نه فلک از برايش جان جهانيان بود فدايش تمام عالم شده مست رويش فلک شده بسته به تار مويش ماه بود جلوه ي رخسار او خدا بود محو و خريدار او کيست مگر اين گل نيکو سرشت؟ که شد زمين با قدم او بهشت
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت صدای بال و پر جبرئیل می آید شب است و ماه به آغوش ایل می آید لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد که ساقی از طرف سلسبیل می آید لباس خاطره را از حریر عشق بدوز حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید نگاه آمنه از این به بعد می خندد چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت سید بارگاه كونین سلطان خرد به چیره دستی ای شاه سوار ملك هستی حلوای پسین و ملح اول ای ختم پیمبران ِ مرسل فرمانده ی كشتی ولایت ای حاكم ِ كشور كفایت و ای منظر عرش ، پایگاهت ای بر سر سدره گشته راهت روشن به تو چشم آفرینش ای خاك ِ تو توتیای بینش داننده ی راز صبحگاهی دارنده ی حجت الهی نسـّابه ی شهر قاب قوسین ای سید بارگاه كونین محراب زمین و آسمان هم ای صدر نشین عقل و جان هم بر هفت فلك جنیبه رانده ای شش جهت از تو خیره مانده بوالقاسم و آنگهی محمد ای كنیت و نام تو مؤید مقصود جهان، جهان مقصود صاحب طرف ولایت جود با تو نكند چو خاك پستی آن كیست كه بر بساط هستی وز بهر تو آفریده شد *** اكسیر تو داد خاك را لون مقصود تویی ، همه طفیلند سر خیل تویی و جمله خیلند شاهنشه كشور حیاتی سلطان ِ سریر كایناتی گیسوی تو چتر و غمزه ، طغرا لشكر گه تو سپهر خضرا در نوبتی تو پنج نوبه است وین پنج نماز كاصل توبه است بستی در ِ صد هزار بیداد در خانه ی دین به پنج بنیاد نظامی گنجوی
پاسخ : اشعار در وصف پيامبر رحمت و رافت تسبیح خدا در نفس پاک محمد(ص) لب های علی(ع) هم سخن ذات قِدَم بود روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند آدم به تولای علی(ع) صاحبِ دم بود از خاک قدم های علی(ع) کعبه بنا شد او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود روزی که کرم بود دُری در صدف غیب والله علی(ع) قبله ارباب کرم بود بر قلب علی علم خدا از دل احمد(ص) چون سیل خروشنده روان در دل یم بود در بین رسولان که به عالم عَلَم استند نام نبی(ص) و نام علی(ع) هر دو عَلَم بود در جوف نبی(ص) دید نبی(ص) حمد خداوند با نعت وی و مدح علی(ع) ذکر صنم بود بالله تجلای نبی(ص) مطلع الانوار والله تولای علی(ع) فوق نعم بود خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد خالق چو نبی(ص) و چو علی(ع) بنده ندارد