1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش +زندگینامه

شروع موضوع توسط ᙢØhâmmaℭ ‏20/3/13 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    غير ممكن است
    او نيامده باشد
    حتما ،حالا
    زير باران مانده است
    و نا اميد و خسته
    در خيابان ها قدم مي زند
    من به باز بودن درها مشكوكم
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    امشب
    ساعت نمی‌دانم چند است
    اما کسی دست برده است توی سینه‌ام
    تا چیزی را
    تا چیزی را از تپیدن بازبدارد.
    آه،
    برای زنی ایستاده بر لبه‌ی اندوهی ژرف دعا کنید...
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    دهكده اي را
    كه در آن به دنيا آمده ام
    دوست مي دارم
    و زباني را
    كه با آن حرف مي زنم
    پدرم را تحسين مي كنم
    كه برنوي خود را
    به رودخانه اي عميق انداخت
    و «تاماي» را
    كه همسر من نشد
    تا قوم ديگري را
    با ما مهربان كند
    من يك تركم
    روي اسب ها زاده شده ام
    روي اسب ها
    از دنيا خواهم رفت
    فردا را
    گل سرخي زيبا معني مي كنم
    كه در قلب انسان ها
    خواهد رست.
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    مادر به دخترش - زينب- گفت:
    - تو فرشته مني!
    زينب تعجب كرد و پرسيد:
    - اگر من فرشته ام
    پس بال هايم كو؟!
    مادر جواب داد:
    غير از تو
    سه كودك ديگر نيز داشتم
    اما آنها پرواز كردند و رفتند
    تنها گذاشتند
    مرا كه زني بيچاره ام...
    به همين خاطر
    من بال هايت را كندم
    تا تو ديگر پرواز نكني!
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    من دیگر
    تفنگ را شسته و آویخته ام
    چشم هایت
    شکارم کرده اند
    -آن دو گوزن سبز
    آن ها زودتر از تمام شکارچیان شلیک می کنند
    بعد ازاین
    پای تمام آتش ها
    قصه تو را خواهم گفت.
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    بیهوده برایت شعر می گفتم
    بیهوده برایت دامن گلدار می خریدم
    بیهوده...
    مثل آینه
    نگاه می کردی
    مثل صندلی ؛ می ایستادی
    و مثل میز....
    همان بهتر که گریختم
    تو جزو اشیا شده بودی .
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    نام من لیلاست
    لیلا، دختر رجب؛ رجب آهنگر
    چشم‌هایم هدیه دریاست
    و موهایم را
    از خرمن خورشید درو کرده‌اند
    شب به دنیا آمده‌ام
    و به همین خاطر
    اسمم را لیلا گذاشته‌اند
    لیلا یک نام است
    نامی برای نامیدن عشق و رنج
    من نام کوچک تمام زن‌های زمینم
    با این همه من هرگز وجود نداشته‌ام.
    مرا مردم یک دهکده خواب دیده‌اند.
    داستان من در پای آتش‌ها ساخته شده‌است. در شب‌های برفی زمستان.
    من حکایت غریب انسان است. دورشده از خویش و در جست‌وجوی خویش.
    داستان من، هیچکس را به خواب نخواهد برد. من داستان غم‌انگیزی دارم.
    گوزنی زخمی‌ام
    که در دریا جان می‌دهد
    و گل سرخی شکفته در رؤیاها
    که بازیچه‌ی دست بادهاست
    من آوازی سربریده‌ام که سر زبان‌ها افتاده‌است.
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    در چشم های من آجر می چینند
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]دیوار خانه ی تو[/FONT]
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]هر روز بالاتر می رود[/FONT]
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]خداحافظ محبوب من![/FONT]
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]تو را دوباره نخواهم دید[/FONT]
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]حالا که این شعر را می نویسم[/FONT]
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]کارگرها[/FONT]
    [FONT=tahoma, arial, helvetica, sans-serif]آنجا مشغول کارند.[/FONT]
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    تو در مني
    مثل عكس ماه دربركه
    در مني و
    دور از دسترس من
    سهم من ازتو
    فقط همين شعر هاي عاشقانه است
    و ديگر هيچ.
    ثروتمندي فقيرم !
    مثل بانكداري بي پول
    من فقط آينه تو هستم ...
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    يك روز باراني
    تو از راه‌ پله صاعقه
    در گوشه افق
    به آسمان‌ها گريختي
    حالا هر وقت هوا ابري مي‌شود
    باد مي‌ وزد
    باران مي‌آيد
    پشت پنجره‌ مي‌ايستم
    تا ببينم اصلا خطوط صاعقه
    مثل راه‌پله به نظر مي‌رسد
    يا من خيالاتي شده‌ام
    شعر همه چيز را از من گرفت.