1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش +زندگینامه

شروع موضوع توسط ᙢØhâmmaℭ ‏20/3/13 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    قطره اشکی شده ای
    در گوشه چشمانم
    زمانی بودی و
    حالا نیستی
    یادش بخیر خانه ای که داشتیم
    با احترام خم می شوم
    و یک شاخه گل سرخ می گذارم
    بر مزار گذشته
    و روز، روزی بسیار غم انگیز است ..
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    وقتي مشمول عفو عمومي شد ديگر پير شده بود. آزادي به دردش نمي خورد. شهرها و آدم ها را ديگر نمي شناخت، نمي دانست به كجا برود و با چه كسي ارتباط برقرار كند. وقتي از در اصلي زندان مي خواست بيرون برود ناگهان دست هايش را دور گردن نگهبان انداخت و آن را فشرد و كمي بعد دوباره به زندان برگشت با زخم هايي برصورت و خنده اي برلب.
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    كدرلي اولاي

    بو شعير بير كول قابي­دير
    اوندا مني سوندوروب­لر
    بودور اونون كولو
    بير آز قانا چالير
    بيري
    مني
    سيگارت كيمي
    دوداغينا آليب
    سونوماده­ك چكدي...



    ترجمه:

    اتفاق غمگين


    اين شعر
    يك زير سيگاري ست
    مرا
    در آن خاموش كرده اند
    به همين خاطر
    خاكسترش مايل به خون است
    يك نفر
    مرا مثل سيگاري
    روي لبش گذاشت و
    تا انتها كشيد...
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    مار

    همه چیز با تو آغاز شد
    همه چیز در من تمام.
    تو
    نخستین روز حیات
    من
    آخرین روز آن
    عمری که در این میان لغزید و گذشت
    ماری بود ترسناک.
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    باران

    زیبارویان فرانسه
    زیبارویان انگلیس
    همه یک طرف
    تو یک طرف...!
    آن ها مرا
    تنها به شعر می رسانند
    اما تو
    مرا به خانه ام باز می گردانی
    به همه ی هستی ام
    در فکر توام
    باران
    به زبان ترکی می بارد.
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    عطر مرموز

    بال گشوده ای و
    پر زده ای
    وگرنه، رد پاهایت می ماند
    بر کوچه های پر برف
    بال گشوده ای
    پر زده ای
    و عطر مرموزی
    همه جا را گرفته است.
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    [HR][/HR]
    آفتاب

    دنیا که به پایان رسید
    رویاها
    دنیایی دیگر خواهند ساخت
    و خنده ی تو
    جای آفتاب را خواهد گرفت.
    ​
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    مهمان

    یک عینک
    یک چمدان
    یک روسری قرمز
    در اتاقم
    اینجا دختری آمده است
    اما خود را نیاورده است.
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    عشق

    ترا با فرم نمی توانم
    دوست داشته باشم
    هی...؟
    ای کنیز فرم!
    معنی نشانم بده
    عشق
    تنها در ترانه ها می نشیند
    ترانه هایی به رنگ دندان هایت.
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    حکایت

    کشتی ها او را به نام صدا زدند
    گریه کنان
    گریه کنان
    گفت:"رفتم".
    تا به خود بیایم و بگویم نرو
    مثل ترانه ای نسروده
    در میان دود سیگار گم شد
    داستان عشق من چنین پایان گرفت.