1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نا گفته هایی از تاریخ- وطن دوستی را از تمیستوکل بیاموزند

شروع موضوع توسط rashnou ‏16/3/13 در انجمن ایران

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    اینروزها که ناقوس تحریم و تحدید و فشار و جنگ و ترور بیش از پیش شنیده میشود و کشور مارا تحدید میکند کسانی با نام و نشان ایرانی همراه و یکصدا با دشمنان ایران فریاد برمی اورند و مقاله مینویسند که تحریم بیش از پیش ایران ، حمله به ایران عملی مناسب و ضربتی قوی در براندازی رژیم حاکم بر ایران است . اینان که خود جیره خوار و برده ی بیگانگان و دشمنان این مرز و بومند و در کاخهای رنگارنگ و با لابی های گسترده ی سیاسی و اقتصادی روزگار را بیمن بردگی و یکصدایی با دولتهای غربی بخوشی میگذرانند در انسوی مرزها بفکر ایران و مردم ایران افتاده اند و بی انکه اندکی این مردم را بشناسند تز نجات بخشی با جنگ و خونریزی مطرح میکنند . شگفتتر اینکه اینان مدعی حقوق مردم و وطن دوستی نیز هستند ! بهرحال نمونه ی این افراد خودفروخته و خائن به مردم یک کشور در تاریخ بسیاری از کشورها وجود دارد در تاریخ کشور خودمان میتوان بسیار کسانی را یافت که بنابدلایلی از حکومت وقت دل ازرده شده و دست در دست دشمنان خارجی ، بر تبل جنگ بیش از دشمنان خارجی میکوفتند و همراه و همصدا با انان بر مردم خود میتاختند و بلکه وطن خویش را ویران میساختند . اما تاریخ نمونه های شایسته و سزاواری از افرادی که بنوعی دل ازردگان سیاسی و بطور کل فراری بوده اند را هم بیادگار نهاده است نمونه هایی که لااقل برای کسانی چون ایرانیان وطن فروش و همفکرانشان الگویی مناسب است . یکی از این افراد شاخص " تمیستوکل" نام دارد . این نام برای علاقمندان به تاریخ نامی اشناست او سردار بزرگ و نامی یونان در جنگ سالامین بود در واقع تاریخ اورا فاتح سالامین میشناسد هموبود که در بسیج عمومی مردم و همرایی و همصدایی یونانیان در ایستادگی و مقاومت در برابر امپراطوری هخامنشی نقش اول را ایفا کرد و هموبود که بارها و بارها از گسسته شدن اتحاد یونانیان دربرابر هجوم خارجی جلوگیری کرد و همدلی و همصدایی و اتحاد یونانیان را حفظ کرده و با تدابیر منحصر بفرد در میدان جنگ موجبات پیروزی یونانیان را فراهم اورد. بهرحال او پس از جنگ به مقام اول یونان رسید و شهرتی وافر یافت اما پس از مدتی با حکومت یونان به دلایل گوناگون و قابل بحث مشکلاتی پیدا کرد رفته رفته این مشکلات به دشمنی انجامید تا انجا که نخست حکم به تبعید او دادند و سپس حکم مرگش را صادر کردند پس از این تمیستوکل توانست از یونان بگریزد و چون اوای کرم و بزرگواری و مهماننوازی ایرانیان و دربار اردشیر(یا خشایارشا) را شنیده بود به دربار ایران پناهنده شد و به دربار شاه بزرگ امد شاه بزرگ اورا بگرمی پذیرفت و در کارهای گوناگون دربار مشارکتش داد او در ایران کاملا ایرانیزه شد تا انجاکه بزودی زبان پارسی را بخوبی اموخت و به اداب و عادات ایرانیان رفتار میکرد و لباس پارسی برتن نمود و زن ایرانی گرفت و بعدها بحکم شاه ایران به حکومت اسیای صغیر رسید حتی او در انجا بانام خود سکه میزد (برخی از سکه های او یافت شده است) پس از مدتی که شورش مصر با کمک اتنیان و نیروی دریایی یونان رخ داد اردشیر به تمیستوکل حکمی داد :

    «در این احوال از دربار حکمی به تمیستوکل رسید که ریاست دسته ای از قشون ایران را برعهده گرفته و بایونانی ها بجنگد. تمیستوکل در موقع بدی واقع شد چه با وجود رنجش هایی که از یونانی ها داشت، نمیخواست برانان قیام کند و به دست خود خط بطلان بر خدمات نمایان خود به یونان کشد...بنابراین تصمیم گرفت خودرا بکشد و با این مقصود دوستان خود را طلبیده و با انها وداع کرده، خون گاو اشامید یا بقول دیگر زهر قوی خورد و درسن 65سالگی درگذشت . شاه وقتی خبر فوت تمیستوکل را شنید و جهت انرا دانست اورا بیش از زمان حیاتش ستود و نسبت به خانواده و دوستان او نیکی ها کرد...درخاتمه پلوتارک گوید که تا زمان او اعقاب تمیستوکل دارای امتیازاتی در ماگنزی هستند اینست » ن.ک. ایران باستان .


    تمیستوکل نمونه ای نمادین والگویی سزاوار و سرمشقی نیکو از انسانی وطن دوست است که حتی زمانی که فرصت اینرا داشت از یونانیانی که اورا تبعید و تحت تعقیب قرارداده و برای مرده و زنده اش جایزه تعیین کرده بودند، انتقامی گیرد هرگز حاضر نشد وطنش را فدای خصومتها یا کینه های شخصی با یونانیان کرده و همصدا وهمراه بیگانگان به وطنش بتازد و کشورش را جولانگاه تاخت و تاز سربازان بیگانه سازد از اینرو او که خدمات و لطف ایرانیان را دیده بود و از طرفی نمیتوانست و نمیخواست وطنش را ویران سازد نه ایرانیان را دل ازرده ساخت و نه بوطنش خیانت کرد و باجام زهری خود را از میان برد تا این ننگ و شرمساری براو نباشد .

    از سخنان زیبای تمیستوکل : من نزاده ام که برده شوم دراینصورت چگونه راضی میشوم که وطنم را بنده گردانم.