بايد توجّه كرد كه نماز مشتمل است بر: 1 - نيّت نماز. 2 - لفظ تكبير. 3 - لفظ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاْرْضَ.: (روى و تمام وجود خويش را به سوى خداوندى نمودم كه آسمانها و زمين را پديد آورد.) 4 - حمد و ستايش و تمجيد خدا. 5 - ادّعاى عبادت و يارى جستن از خداوند جلّ جلاله. 6 - دعاهاى مختلف. 7 - قرائت قرآن. 8 - اظهار فروتنى و ركوع. 9 - سجده و كرنش و خشوع. 10 - شهادت به يگانگى خداوند جلّ جلاله. 11 - شهادت به رسالت ربّانى رسول خدا، حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) 12 - صلوات بر او و خاندانش. 13 - سلام نماز. 1 - نيّت نماز پيرامون نيّت نماز، بايد دانست كه اگر از بندگانى باشى كه در تمام حركتها و سكون خود با خداوند - جلّ جلاله - معامله نموده، و همواره متوجّه او هستند، به معناى فرمايش خداوند - جلّ جلاله - معرفت دارند، آنجا كه در آيات محكم خويش مىفرمايد: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ.143 - و جنّيان و انسانها را نيافريدم، مگر اينكه مرا بپرستند. مسلّماً همواره خود را مهيّاى فرمانبرى از اوامر او نموده، و دستور خدا به نماز را امتثال كرده، و او را براى اينكه ذاتاً مستحقّ عبادت است پرستش مىكنى، چنانكه اگر خود را براى ورود شخصيّت بزرگوار و ارجمندى آماده كرده باشى، حتماً وقتى او را مىبينى براى احترام و تعظيم او بپا ايستاده، و به محض ديدن او به وى روى آورده و توجّه مىكنى، و يا اگر خود را براى ورود پيكى كه در نزدت ارجمند است مهيّا نموده باشى، وقتى چشم تو به او، و چشم او بر تو افتاد و پيام پيك را شنيدى، بدون تردّد و دودلى زود او را پذيرفته، و نيازى به تجديد نيّت پيدا نمىكنى. امّا اگر از پروردگارت غافل باشى و توجّهت به دنيا و هوا و هوس خويش باشد، هنگام حضور در نماز نياز پيدا مىكنى كه دل گُريختهات را با اَفسارِ رشتهى عقل و لُبّ خويش حاضر ساخته، و آن را به ايستادن در پيشگاه مولايت وادار نمايى، و به يادش آورى كه او تو را خوانده و تو را مىبيند، و با عقل و قلب خويش قصد كنى كه او را از آن جهت كه شايستهى عبادت است بپرستى، و در محضر مناجات با او همانند سعادتمندان وارد شوى. و اگر نماز، نماز واجب و اَدا باشد، نيّت مىكنى كه: اين عبادت را به جهت وجوبش به صورت ادا به جا مىآورم، و اگر قضا باشد، قصد مىكنى كه آن را به صورت قضا بجا مىآورم، و چه اَدا باشد و چه قضا، نيّت مىكنى آن را براى عبادت و پرستش خداوند - جلّ جلاله - انجام مىدهم. 2 - ذكر تكبيرة الاحرام شايسته است هنگام گفتن اللَّه اكبر آن را به عنوان معاملهى با خداوند - جلّ جلاله و قصد عبادت بگويى، نه با حال غفلت و بر طبق عادت. و ديگر اينكه در گفتن آن صادق باشى. معناى تكبير امّا دربارهى معناى أَللَّهُ اَكْبَر در روايت آمده كه مردى در محضر امام صادق (عليه السلام) گفت: أَللَّهُ اَكْبَر، حضرت فرمود: خداوند از چه چيز بزرگتر است؟ آن مرد گفت: از هر چيز. امام صادق (عليه السلام) فرمود: خدا را محدود نمودى. آن مرد گفت: چگونه بگويم؟ حضرت فرمود: بگو خداوند بزرگتر از آن است كه توصيف شود. علّت اينكه حضرت (عليه السلام) فرمود: خدا را محدود نمودى، آن است كه وقتى خداوند - جلّ جلاله - با اشياء مقايسه شود و در حالى كه همه اشياءِ غير او مُحْدَث و پديدْ آمده هستند، و هر پديد آمدهاى محدود است، مسلّما هركس به اين صورت معتقد باشد و خداوند را در رديف و بزرگتر از آنها بداند، خداوند - جلّ جلاله - را محدود قرار داده است. و علّت اينكه حضرت (عليه السلام) فرمود: خداوند بزرگتر از آن است كه توصيف شود. آن است كه على التّحقيق صفات خداوند - جلّ جلاله - بر او احاطه ندارند، بلكه تنها به خاطر ضيق عبارت بر اهل توفيق و تصديق، خداوند - جلّ جلاله - و رسولش (عليه السلام) الفاظى را پيرامون توصيف جلال الهى به اندازهى قصور [يا: تصوّر] دانشِ بندگان به آنان آموختهاند تا هنگامى كه مىخواهند خدا را توصيف كنند بر زبان جارى سازند. مقصود از عبادت بودن تكبير و معناى به قصد عبادت گفتن تكبير اين است كه: خداوند - جلّ جلاله - در قلب عقلت، به همان اندازهاى كه خدا از شناخت ذات و صفات كاملش به تو عنايت فرموده، عظمت داشته باشد، و مقصودت از اين اعتقادى كه به عظمت خداوند دارى، و از اللَّه اكبر گفتن، تنها عبادت او باشد از آن جهت كه او زيبندهى عبادت است. مقصود از صدق در گفتن تكبير و مقصودم از صدق در گفتن تكبير آن است كه كردارت با گفتارت موافق باشد، به گونهاى كه هنگام گفتن آن باطنت با ظاهرت - در اينكه ادّعا مىكنى چيزى بزرگتر از خداوندى جلّ جلاله در قلب و عقل و نَفْس و نيّتم وجود ندارد، و هيچ چيز نزدم از او عزيزتر نيست - باهم موافق باشند، و هيچ چيز در آن حال تو را به خود مشغول نسازد، چنانكه خداوند - جلّ جلاله - با بيان صريح قرآن مبين در تهديد كسانى كه ديگرى را بر خدا مقدّم مىدارند، مىفرمايد: قُلْ: إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْنآؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها، أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فى سَبيلِهِ، فَتَرَبَّصُوا، حَتّى يَأْتِىَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ، وَاللَّهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الفاسِقينَ.144 - بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و بستگان و تبارتان و اموالى كه بدست آوردهايد، و تجارتى كه بيم كساد و بىرواجى آن را داريد، و مسكنهايى كه مىپسنديد، در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا محبوبتر است، پس منتظر بمانيد تا خداوند امر خويش را بياورد، و خداوند گروه گناهكار و فاسق را هدايت نمىنمايد. بنابراين، هرگاه ديدى عقل و قلب و نَفْس تو، غير خدا را بر خداوند - جلّ جلاله - برگزيده و مقدّم مىدارد، بدان كه به خاطر همين گناهت، مشمول تهديد و خشم خداوند عالميان - جلّ جلاله - شده، و هدايت او شامل حال تو نشده و از فاسقين به حساب مىآيى. در روايات نيز مشابه اين مطلب با توضيح بيشتر از آنچه كه در قرآن وجود دارد و مورد قبول عقل نيز هست، آمده است. چنانكه روايت شدهامام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ كس ايمانش به خداوند خالص و ناب نمىگردد، تا اينكه خداوند در نزد او محبوبتر از خويشتن و پدر و مادر و فرزندان و فاميل و از همه مردم باشد. و باز پيرامون اينكه با مقدّم داشتن ديگرى بر رسول خدا - صلوات اللَّه عليه - ايمان حقيقى براى مردم حاصل نمىشود، رساتر از اين در روايت آمده است، كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: هيچ بندهاى ايمان نمىآورد، تا اينكه من در نزد وى، محبوبتر از خود وى باشم، و اهلبيتم در نزد او محبوبتر از اهل و فاميلش باشند، و فرزندانم محبوبتر از فرزندانش باشند، و وجود من محبوبتر از وجودش باشد. بنابراين، وقتى رسول خدا - صلوات اللّه عليه - مقدّم داشتن ديگرى بر خود را، صحيح و درست نداند، چگونه با ترجيح غير بر خداوند - جلّ جلاله -، ايمان حاصل خواهد شد؟! 3 - ذكر توجّه و گفتن وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السّمواتِ وَالاَْرض... پيرامون توجّه، در نماز در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: وقتى حضرت على (عليه السلام) براى اقامهى نماز مىايستاد، و وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّموات وَالاَْرْضَ.: (روى و تمام وجود خويش را به سوى خداوندى نمودم كه آسمانها و زمين را پديد آورد.) مىفرمود، رنگ صورت مباركش دگرگون مىشد، به حدّى كه در چهرهاش نمايان مىگرديد. 2 - نيز در حديث آمده كه: حضرت امام حسن بن علىّ (عليه السلام) هرگاه از وضوء گرفتن فارغ مىشد، رنگ چهرهاش دگرگون مىشد. در اين باره از آن بزرگوار پرسيده شد. فرمود: كسى كه مىخواهد بر خداوندِ صاحبِ عرش - جلّ و عزّ - وارد شود، شايسته است كه رنگش دگرگون شود. 3 - همچنين روايت شده كه مولايمان امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه وقت نماز مىرسيد، پوست بدن علىّ بن الحسين (عليه السلام) مىلرزيد، و رنگش زرد مىشد، و مانند شاخه [ويا: برگ] خشك درخت خرما به خود مىلرزيد. 4 - مشابه آنچه كه دربارهى مولايمان علىّ (عليه السلام) در هنگام گفتن لفظ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ نقل نموديم، درباره مولايمان امام زين العابدين (عليه السلام) نيز روايت شده است. 5 - همچنين اين دو بزرگوار هنگامى كه شروع به خواندن دعاىِ توجّه مىنمودند، رنگشان زرد گشته، و خوف از خداوند - جلّ جلاله - بر آنان نمايان مىشده، زيرا به شكوه و هيبت پادشاهى كه در پيشگاهش مىايستادهاند، معرفت و آگاهى داشتهاند. 6 - باز در جاى ديگران كتاب مطالبى پيرامون خوف پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) و اهل بيت معصوم او(عليهمالسلام) هنگام اداى نماز خواهد آمد145، كه يقيناً از اين جهت، از ايشان و تبعيّت نمىكنى و بر خلاف آنچه كه ايشان با پادشاه عالَميان معامله مىكردهاند، مىباشى. حضور قلب در هنگام ورود در نماز اكنون مىگويم: بر ما همگى واجب است، به خاطر هيبت و احترامى كه خداوند - جلّ جلاله - ذاتاً مستحقّ آن است از او بيم داشته باشيم، ولى چنان غافليم كه نه تنها از او بيم نداريم، بلكه به جهت پيروى از خوف معصومين(عليهمالسلام) كه مقتدا و الگوى ما در عبادات الهى هستند، از خدا نمىهراسيم، و همچنين به خاطر مخالفتهاى پىدرپى خود با خواستههاى او و كوچك شمردن امر و نهى و حبّ و قرب و مناجات مقدّسش نيز از او بيم نداريم. و اين نادانى بزرگى به معبود است كه به جهل منكران و كافران نزديك است. بنابراين، شايسته است كه بنده هنگام گفتنِ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاْرْضَ: تحقيقاً توجّه كند كه در محضر حضرت حقّ است، و اينكه مقصود خداوند - جلّ جلاله - و رسولش (صلى الله على و آله و سلم) از گفتن وَجَّهْتُ وَجْهِىَ... اين نيست كه: تنها صورتم را براى خداوندى كه آسمانها و زمين را پديد آورد، رو به قبله نمودهام؛ بلكه منظور اين است كه صورتِ قلب و عقل خويش را از منحرف شدن و توجّه به غير او - جلّ جلاله - از تمام امور خوشايند و ناخوشايند، به سوى خداوندى نمودم كه آسمانها و زمين را پديد آورد. به بعضى از عارفان گفته شد: چه نيكو با صورت ظاهر در نماز اقبال و توجّه دارى؟ فرمود: اگر صورت ظاهرم منحرف نشود، صورتِ دلم بسيار منحرف مىشود. بنابراين، وقتى صورتِ قلب بكلّى به خداوند - جلّ جلاله - اقبال و توجّه داشته باشد، اعضا و جوارح نيز بر اساس هدفى كه براى آن آفريده شدهاند يعنى عبادت و پرستش حضرت حقّ، بر خداوند - جلّ جلاله - توجّه مىكنند، زيرا رابطه آنها با قلب مانند فرمانروا و رعيّت است. اختلاف حالات نمازگزاران در هنگام دخول در نماز 1 - اگر نمازگزار با اين حالت وارد نماز شود، همانند كسانى كه به خدا توجّه دارند وارد نماز شده است، و اگر اين حالت تا پايان نماز استمرار داشته باشد، به آمال و آرزوى خويش نايل و كامياب خواهد شد. 2 - اگر نمازگزار در حالى كه مولاى او وى را مشاهده مىكند، بلغزد و از او روى برگرداند، حالش بسان حال لغزش كنندگان خواهد بود كه هنگام گام برداشتن در مسير، گاهى افتاده و گاهى مىايستند، و چه بسا همين لغزش، دنيا و آخرت وى را تباه نموده و به واسطهى آن، اقبال و توجّه به پروردگارش - جلّ جلاله - و خشنودى او از دستش برود. 3 - اگر نمازگزار در حال گفتن وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ از هيبت قرار گرفتن در محضر حضرت حقّ و رعايت حُرمت او كه واجب است، غفلت داشته باشد و يا خود را به غفلت بزند، در اين گفتارش كه مىگويد: با تمام وجود به خداوندى كه آسمانها و زمين را پديد آورده، توجّه نموده و روى آوردهام. دروغگو بوده، و نمازش را با خيانت و دروغ و بهتان آغاز نموده است. و حال كسى كه آغاز نمازش تصريح به دروغ و باطل و دشمنى باشد، چگونه خواهد بود؟ آيا مستحقّ ذلّت و خوارى نخواهد بود؟! 4 - اگر نمازگزار در حال قيام براى انجام نماز و وارد شدن در آن صفت شخص تنبل و كسى را داشته باشد كه نماز را بر خود سنگين مىداند، لازم است حال كسانى را كه با حالت كسالت و تنبلى به نماز مىايستند در صريح قرآن بنگرد،146 و با خود بيانديشد كه اگر پيش از حضور در اين نماز، دوستى يا برخى از ياوران پادشاه، كه محبوب اوست بر او وارد مىشدند، چگونه براى احترام آنان بپا مىخاست و بدون احساس تنبلى و سنگينى بر آنان و توجّه مىنمود، و لازم است بداند كه خداوند - جلّ جلاله - محقّقاً در نزد او از بندگانش پستتر است. و چه خطر هولناكى! 4 - آداب ستايش و ثناى پروردگار در خطبهى كتاب گذشت كه: ستايش و تمجيد از وظايف كسانى است كه ميان خود و خداوند - جلّ جلاله - از تمام خيانتها و گناهان رسته باشد، و امّا كسى كه امر واجب مهمّى كه وقتش تنگ شده بر گردن اوست، بايد ابتدا چيزى را كه مهمّتر است انجام دهد و بعد چيز مهمّتر در مرحلهى بعد و... . و مهمّترين واجب بر او پيش از وارد شدن در نماز و ستايش و تمجيد پروردگار، توبه نمودن و بجا آوردنِ واجبات عينىِ متعيّن بر اوست، خواه واجبات قلبى باشند و يا بدنى و يا مالى و يا مربوط به اعمال ديگر. 1 - از جمله آدابى كه انسان بايد هنگام ستايش و ثناى الهى رعايت كند، آن است كه: 1 - لذّت و تعلّق خاطرش به ستايش خداوند - جلّ و جلاله - و تمجيد و ثناى و سپاسگزارى از او نزد او لذّت بخشتر و محبوبتر از ستودن و مدح و ثناى تمام بندگانى باشد كه در نزد او عزيز هستند و نيز از مدح و ستايش تمام اهل دنيا براى او در تمام امور باشد. و اين ترجيح در محبّت مدح و ستايش خداوند - جلّ جلاله - و شكر و سپاسگزارى از او بايد به اندازهى تفاوتى باشد كه او - جلّ جلاله - در جلال و عظمت و حقّ اِنْعام و بخشش با بندگانش دارد. 2 - اگر بنده از بجا آوردن حقّ اين مقام عاجز و ناتوان باشد، حدّاقل بايد محبّت مدح و ستايش و شكر و سپاسگزارى از خداوند - جّل جلاله - در دلش، از مدح و ثناى اهل اِنْعام از خلايق، يا شكر و سپاس از پادشاهان اسلامى ترجيح داشته باشد. 3 - امّا اگر حال بنده از اين مقام نيز ناقص باشد، و در مدح و ثناى خداوند - جّل جلاله - و شكر و سپاسگزارى او سبحانه، از بردگان و بندگانش پستتر باشد، مسلّماً ستايش و تمجيد خدا را بسيار كوچك و سبك شمرده، و مستحقّ امورى خواهد بود كه وعدهى عذاب و تهديد الهى متضمّن آن است. آداب در هنگام گفتن: مالِكِ يَوْمِ الدّينِ147 توجّه داشته باش كه يوم الدّين، روز حساب و عرضه بر پادشاه عالَميان و آشكار شدن باطن انسانهاست در محضر تمام كسانى كه بنده اسرار خود را از آنان پنهان مىكرد، لذا شايسته است كه نمازگزار در اين حال از امورى كه در روز حساب و سؤال بيم آن مىرود، بيم و هراس داشته باشد. در روايت آمده كه مولايمان امام زين العابدين (عليه السلام)، هم او كه صاحب مقام والايى، در عبادت خداوند بود، هنگامى كه مالِكِ يَوْمِ الدّين. مىفرمود، مكرّر آن را قرائت مىنمود، تا بحدّى كه هركس آن حضرت را مىديد، گمان مىكرد كه حضرتش نزديك است جان بسپارد.