پاسخ : ::: مشاعره واژه ای ::: نیلوفر رویید ، ساقه اش از ته خواب شفافم سرکشید من به رؤیا بودم سیلاب بیداری رسید چشمانم را در ویرانه ی خوابم گشودم نیلوفر به همه ی زندگی ام پیچیده بود در رگهایش من بودم که می دویدم هستی اش در من ریشه داشت همه ی من بود کدامین باد بی پروا دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
ز فرجام كار ، مر بپرسيدم از مرد راد بگفتا چه فرقي بُوَد بين بيداد و داد چو فرجام مرگ است از بهر تن بخند و بگو زين سپس هر چه باد