پاسخ : ::: مشاعره واژه ای ::: بله، شعرهست خیالتون راحت:top29:ممنون از حضورتون خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
پاسخ : ::: مشاعره واژه ای ::: ماه بالای سر آبادی است ، اهل آبادی در خواب . روی این مهتابی خشت غربت را می بویم. باغ همسایه چراغش روشن، من چراغم خاموش . ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه آب .
پاسخ : ::: مشاعره واژه ای ::: پرده را برداریم: بگذاریم که احساس هوایی بخورد. بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که میخواهد بیتوته کند. بگذاریم غریزه پی بازی برود. کفشها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. بگذاریم که تنهایی آواز بخواند. چیز بنویسد. به خیابان برود.
پاسخ : ::: مشاعره واژه ای ::: وصل من با تو همین بس که در آن کو شب تار کنم افغان و شناسی تو به آواز مرا
پاسخ : ::: مشاعره واژه ای ::: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل.....کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
پاسخ : ::: مشاعره واژه ای ::: پشت سر خستگى تاريخ است پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مىريزد. لب دريا برويم تور در آب بيندازيم وبگيريم طراوت را از آب