پاسخ : همه چیز در مورد شیطان وسیله های گمراه کننده ی شیطان عبارتند از: الف- وسوسه: ( شیطان آدم ابوالبشر را وسوسه کرد و گفت: ای آدم آیا تو را به درخت جاودانگی که اگر از میوه ی آن بخوری از اینجا بیرون نمی روی راهنمایی کنم؟ ) ب- جلوه گری: زشتیها را زیبا جلوه دادن از کارهای دیگر شیطان است که بوسیله ی آن بسیاری از انسانها را گمراه کرده و یا گمراهان را در گمراهی نگه داشته است. ( آنانکه پس از هدایتهای لازم مرتد گردیدند و به دین و هدایت پشت کردند ، شیطان ، کفر و ارتداد را در نظرشان زیبا جلوه گر ساخت و بوسیله ی آمال و آرزوهای دراز موجبات فریبشان را فراهم ساخت. ج- اختلاف افکنی: اختلاف افکنی و ایجاد دشمنی وسیله ی دیگری است که شیطان در گمراهی و بهم زدن وحدت و صمیمیت جامعه ، بسیار از آن استفاده می کند. ( شیطان مابین شما بوسیله ی شراب و قمار ایجاد دشمنی و کینه می کند. ) د- نجوی: در میان جمعی در گوشی صحبت کردن و تنها یک یا چند نفر را محرم راز دانستن و با این عمل نسبت به دیگران مرز قائل شدن از حرکتهایی است که بی اعتمادی و بد بینی را تقویت نموده و زمینه را برای کدورتها فراهم می سازد ، چنین عملی کار شیطان است. ( همانا نجوی و پنهان گویی در حضور دیگران از شیطان است برای اینکه با چنین وسیله ای مؤمنان را افسرده نماید. )
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان سخنرانی شیطان در پنج سکانس خداوند متعال در آیات الهی شخصیتهای مثبت و منفی زیادی را معرفی کرده است و برای اینکه شناخت کامل و جامعی نسبت به این شخصیتها پیدا کنیم خداوند متعال در جای جای قرآن سخنرانیهایی را از آنها بیان کرده است که ما با توجه به حرفها و سخنانشان بتوانیم شخصیت آنها را بهتر بشناسیم چرا که فرمود : (تا مرد سخن نکفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد ) حال با توجه به این جنبه شناختی ، یکی از شخصیتهایی که در قرآن کریم بسیار از او نام برده است شیطان است که در جای جای قرآن از او سخن به میان آمده و درباره او صحبت شده است اما خود شیطان نیز در همین قرآن بارها لب به سخن باز کرده و سخنرانیهای مختلفی را در سکانسهای مختلف و در مواقع و مکانهای متفاوت بیان کرده است که با توجه به مقدمه فوق صحبتها و سخنرانیهای شیطان میتواند راه خوبی برای آگاه شدن ما از شخصیت او و پی بردن به اهداف شوم او باشد . در این نوشتار به سکانسهای مختلفی از سخنرانیهای شیطان که در مواقع مختلف ایراد کرده است پرداخته میشود: سکانس اول: بیان فضائل خود در پیشگاه خداوند اولین سکانس از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیهالسلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد و گفت: (قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ ) فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.» (1) اولین سکانس از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیهالسلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد و در جای دیگر به بیان دیگر این طور گفت که : (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا :و (به یاد آر) هنگامی که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که گفت: آیا سجده کنم بر کسی که او را از گل آفریدی؟)(2) سکانس دوم: سخنرانی شیطان در پیشگاه خداوند بعد از سخنرانی اول و بعد از اینکه فضیلتهایی برای خود بیان کرد که در حقیقت فضیلت و ملاک برتری واقعی نبودند و به خاطر غرور و تکبری که در این سخنرانی از خود نشان داد این بار از مقام و منزلتی که داشت نزول کرد و بعد از اینکه با فرمان الهی مبنی بر : (قالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ فرمود: «از آن [مقام] فرو شو، تو را نرسد که در آن [جایگاه] تکبّر نمایی. پس بیرون شو که تو از خوارشدگانی)(3) وقتی از مقام خود با نزول مواجه شد، در اینجا لب به سخن باز کرد و در یک سخنرانی دیگر خواستههای خود را از خداوند متعال درخواست کرد و گفت: (قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ گفت: «مرا تا روزی که [مردم] برانگیخته خواهند شد مهلت ده»(4) و در فرازی دیگر از سخنرانی خود انسانها را با نگاه حقارت نگاه میکند و با این گاه حقارت آمیز درخواست خود را از خداوند میکند و به خداوند عرضه میدارد : (قَالَ أَرَأَیْتَکَ هَـذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إَلاَّ قَلِیلاً (سپس) گفت: به من بگو این کسی که او را بر من بزرگی و شرافت بخشیدی (برای چه بود؟) سوگند باد که اگر مرا تا روز قیامت (که آخرین مدت حیات نسل اوست) مهلت دهی همه اولاد او را- جز اندکی- لجام خواهم زد . (و گمراهشان خواهم کرد)(5) و در اینجا از خداوند خواست که او را مهلتی بدهد که هدف از این درخواست را در سکانسهای دیگر از سخنرانی خود بیان میکند و خداوند نیز با درخواست او موافقت کرد و فرمود: (فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم: فرمود: «در حقیقت، تو از مهلتیافتگانی)(6) شیطان به خاطر یک صفت ناپسند همه ارزشهای خود را از دست داد این بار در سخنرانی متفاوتی قصد دارد که آدم علیهالسلام را فریب دهد و به همین خاطر در مکانهای مختلفی به سراغ حضرت آدم و حوا میآید تا اینکه آن دو را با حرفهای خود فریب دهد سکانس سوم: سخنرانیهای تهدید آمیز شیطان بعد از سخنرانیهای متعددی که شیطان انجام داد این بار در سکانسی متفاوت بار دیگر سخنرانی تهدید آمیزی را انجام داد و همه بشریت را تهدید کرد و که با تمام توان تلاش میکند که نگذارد آنها راه مستقیم و درست را در زندگی خود ادامه دهند و با تمام قوا با آنها به مبارزه برخیزد: (قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ گفت: پس بدان سبب که مرا به بیراهه افکندی حتما در کمین آنها بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست)(7) (ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ) «آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها میتازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت) (8) قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ [شیطان] گفت: «پس به عزّت تو سوگند که همگی را جدّا از راه به در میبرم.»(9) قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان میآرایم و همه را گمراه خواهم ساخت،(10) اما در همین سخنرانی اعتراف میکند که تنها یک گروه هستند که نمیتواند با آنها مبارزه کند و آنها همان بندگان ویژه خداوند هستند: إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ مگر بندگان ویژه و برگزیدهات از آنان - که مرا بر ایشان راهی نیست.(11) سکانس چهارم: سخنرانی برای حضرت آدم علیهالسلام بعد از اینکه شیطان به خاطر یک صفت ناپسند همه ارزشهای خود را از دست داد این بار در سخنرانی متفاوتی قصد دارد که آدم علیهالسلام را فریب دهد و به همین خاطر در مکانهای مختلفی به سراغ حضرت آدم و حوا میآید تا اینکه آن دو را با حرفهای خود فریب دهد: فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آنان نمایان گرداند و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [برای] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.»(12) سخنرانی که همه مخاطبانش از پیروان واقعی او بودند اما حال همه پشیمان هستند که چرا از او پیروی میکنند اما باز برای آنها جالب است که آخرین سخنرانی شیطان را هم بشنوند و از نیتهای پلید او آگاه شوند همه منتظرند و شیطان در جایگاه قرار میگیرد و سخنرانی خود را آغاز میکند فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَی؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانی و پادشاهیای که کهنه و نابود نشود راه بنمایم؟(13) و چون او سخنران ماهری بود و روشهای تأثیر گذاری را کاملاً می دانست به سراغ حضرت آدم رفت و آنها را با وعده جاویدان شدن فریفت و این یکی از سخنرانیهای مؤثر شیطان بود که خود او هم این سخنرانی را ظاهراً بسیار دوست میدارد چون با این سخنرانی باعث شد که حضرت آدم و حوا از بهشتی که در آن قرار گرفته بودند اخراج شوند و راهی زمین شوند. سکانس پنجم: آخرین سخنرانی شیطان (در جمع پیروان و طرفدارانش) سکانسهای سخنرانی شیطان به اینجا میرسد که او قرار است آخرین سخنرانی خود را انجام دهد؛ سخنرانی که همه مخاطبانش از پیروان واقعی او بودند اما حال همه پشیمان هستند که چرا از او پیروی میکنند اما باز برای آنها جالب است که آخرین سخنرانی شیطان را هم بشنوند و از نیتهای پلید او آگاه شوند همه منتظرند و شیطان در جایگاه قرار میگیرد و این طور سخنرانی خود را آغاز میکند: (وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ) و چون کار (روز قیامت) تمام شود (و دوزخیان در جای خود قرار گیرند) شیطان (بزرگ و ابلیس اوّل در خطابی به همه دوزخیان) گوید: همانا خداوند شما را وعده حق داد (وعدهای که همه تحقق یافت) و من شما را وعده دادم و تخلف کردم (همه خلاف درآمد) و مرا بر شما (در دنیا) هیچ تسلطی نبود جز آنکه شما را دعوت کردم و شما مرا اجابت کردید، پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید و اینک من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید، من به اینکه پیش از این مرا شریک طاعت خدا کردید کافرم همانا ستمکاران را عذابی دردناک است.(14)
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان ستاره شیطان و تایجیتو؟! + تصاویر ستاره پنجپر یا پنتاگرام شکلی هندسی است که از پنج خط تشکیل شده و به شکل ستاره است. کلمهٔ «پنتاگرام» از کلمه یونانی(ν) منشا گرفتهاست که به معنی پنج خط است. پنتاگرم به عنوان سمبلی ارزشمند در یونان و بابل قدیم مورد استفاده قرار میگرفته، پنتاگرم دارای گرایشهای جادویی نیز میباشد.تابناک اجتماعی: از دوران بسیار کهن همواره ادیان و فرقه های مذهبی مختلف از نمادها به عنوان نشان و سمبل آرمان و ایده های اقناع کننده خود، و وسیله ای برای همبستگی و نزدیکی میان پیروان خود استفاده کرده و می کنند. این نمادهای مذهبی در اغلب آثار هنری(سفالینه ها، دیوار نوشته ها و نقاشی های) بر جای مانده از سده های دور خود را نشان می دهد. به گزارش «تابناک»، در همین زمینه گروه تولید «تازه» به منظور معرفی این نمادها در گزارش هایی کوشیده است به موضوع نمادگرایی ادیان و فرقه های مذهبی مختلف در دنیا بپردازد. تایجیتو: تایجیتو و یا یین و یانگ مفهومی است در نگرش چینیان باستان به نظام جهان. یین و یانگ شکل سادهشدهای از مفهوم یگانگی متضادها است. از دیدگاه چینیان باستان و تائوباوران، در همه پدیدهها و اشیاء غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود دارد. یین و یانگ نشان دهنده قطبهای مخالف و تضادهای جهان هستند. البته این بدان معنا نیست که یانگ خوب است و یین بد است، بلکه یین و یانگ مانند شب و روز یا زمستان و تابستان بخشی از چرخه هستی هستند. وقتی تعادل و احساس خوبی به وجود میآید که تعادل بین یین و یانگ برقرار باشد. نقطههای متضادی که داخل شکل یین و یانگ دیده میشود به این مفهوم است که یین وقتی به حداکثر خودش برسد، و می خواهد تمام شود در درونش یانگ را دارد و وقتی هم که ینگ می خواهد به حداکثر خود برسد در درونش یین را دارد. یعنی وقتی یکی تمام میشود، دیگری در درونش رشد میکند و این چرخه ادامه پیدا میکند. یین و یانگ به ترتیب نام اصلها یا نیروهای مکمل مادینه و نرینه جهان در فلسفه ذن و تائوئیسم است که همه وجوه زندگی را در بر میگیرد. یین در لغت به معنای سمت سایه گرفته تپه است و یانگ سمت آفتابرو. یین معمولاً مترادف زمین شمرده میشود که تاریک و سرد است و هر چیز بدی به آن نسبت داده میشود و یانگ مترادف آسمان است و روشن و گرم و خوب شمرده میشود.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان عالم بی عمل، هم سنگ شیطان کسانی که با زحمت و رنج بسیار، دانش اندوخته و به مقامی رسیدهاند، ولی به دانش خود عمل نمیکنند و به اصطلاح عالم بی عمل هستند. چنین اشخاصی با شیطان برابرند. بعضی از مردم استاد شیطان و بعضی شاگرد، بعضی رفیق و دوست، بعضی برادران و پیروان او بودهاند. عدهای هم هستند که با شیطان در درجه و رتبه و عذاب و شکنجه مساوی و با او در یک ردیف اند. از جمله: کسانی که با زحمت و رنج بسیار، دانش اندوخته و به مقامی رسیدهاند، ولی به دانش خود عمل نمیکنند و به اصطلاح عالم بی عمل هستند. چنین اشخاصی با شیطان برابرند. حضرت امیر علیهالسلام فرمودند: تورات بر پنج کلمه ختم شده است. من دوست میدارم در اول هر صبحی آن کلمه را بخوانم و در آنها دقت نمایم. اولین از فقرات آن، این است: العالم الذی لا یعمل بعلمه فهو و ابلیس سواء«عالمی که به دانش خود عمل نکند او با ابلیس هم سنگ و برابر است» ابلیس هم یکی از دانایان و دانشمندان بود، ولی به علم خود عمل نکرد و با اینکه میلیاردها سال در بهشت بود آخرالامر بدین سرنوشت ناگوار دچار گشت و از آن محروم شد و باید همیشه در آتش و عذاب خدا به سر برد. حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که کسب علم و دانش کند و علم خود را به کار نبندد، خداوند روز قیامت او را محشور میگرداند در حالی که کور است عالمی هم که به علم خود عمل نکند جایگاهش در قیامت همان جایگاه ابلیس است، و در حسرت بهشت باید به عذاب و شکنجه با آن ملعون مساوی و تا ابد گرفتار گردد. عالمی که به علم خود عمل نکند در چند جا مانند ابلیس پشیمان خواهد شد در حالی که پشیمانی برای او سودی نخواهد داشت . هنگام مرگ حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام راجع به علمای بی عمل چنین فرمود: اشد الناس ندماً عند الموت العلماء غیر العاملین «پشیمانترین مردم هنگام مرگ عالمانی هستند که به علم خود عمل نکرده اند». روز قیامت حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که کسب علم و دانش کند و علم خود را به کار نبندد، خداوند روز قیامت او را محشور میگرداند در حالی که کور است. در جهنم نیز آن حضرت صلی الله علیه وآله فرمودند: روز قیامت عدهای از اهل بهشت و کسانی که از عالمی کسب علم کردهاند و به وسیله آن داخل بهشت شدهاند – اطلاع پیدا میکنند که آن عالم در جهنم است . از او میپرسند: چه چیز باعث شد که تو داخل جهنم شوی؟ در جواب میگوید: من شما را امر به معروف و نهی از منکر کردم، اما خود، آنها را انجام ندادم و به همین جهت داخل آتش شدم.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]فراماسونري چگونه و از چه زماني وارد ايران شد؟[/h] شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند. اشاره: تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند. چندي پيش آيتالله مصباح يزدي در هشدار كم سابقهاي خبر از ظهور و بروز جرياني به نام "فراماسونري جديد"داد. هشداري كه بايد آن را جدي گرفت چراكه سوابق تاريخي هشدارهاي آيتالله نشان ميدهد، وي باشناخت كامل از جريان موسوم به "انحرافي "اين هشدار را اعلام كرده است. به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. * پیدایش جریانهايی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟ علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد كنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدیشان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگي چنداني براي مواجهه با آن را نداشتيم و آن هجوم استعمار به ايران در ابعاد مختلف بود. استعماري كه توانسته بود با تقويت بنيان هاي خود پس از رنسانس با چهره اي متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كند. بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گري هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند. اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نيز ایجاد کند و در همين راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جريان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند. آنچه ما را ناخواسته درگير مسائل بين المللي مي كند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراين دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است. اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشكلات داخلي تجدید قوا می کند و متوجه مرزهاي خود ميشود. اغتشاشهايی كه اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ مي دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مركزي را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد. انگلیسی ها در چنين شرايطي نگران بروز مشكل از ناحيه ايران براي خود در هندوستان بودند، لذا براي دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن مي کرد. مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راههای دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود. اين امر موجب شد كه کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسيه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند. ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر براي دستيابي به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ايران توجه کنند. یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی براي انگلستان در هندوستان دردسر ايجاد کنند، تشكيل فراماسونري درايران بود. به همين دليل کم کم سر و کله گروههای اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود. انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتي می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ايران مي نوشتند. برخي از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است. فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفيران ما در کشورهای خارجی هستند. اميران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند. اتفاقا شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند و همچنين جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست. فرانسوی ها هم دراين رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش مي كنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه اینها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضاي تشكيلات فراماسونري زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم مي کنند. برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاهشان به آن جا برود، اعضاي لژهاي ماسوني و مأموران اطلاعاتی مي آمدند و زمينه را براي اشغال نظامي فراهم مي كردند. نظير آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نيروهاي نظامي وارد می شوند. در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همين وسيله و ترفنداستفاده مي كنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند. یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزي در فروپاشي عثماني ايفا مي كنند. تشکیلات ماسونی عثماني در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرضشان از تشکیل لژهای ماسونی است. * مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازميگردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما ميشوند. پیامدهای این مسأله چيست؟ پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحثمان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد. فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتي وارد سايت مي شويد، نهايتا یک تاریخچه برای شما می گویند كه عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفي كرده و با نشان دادن چند علامت بهاصطلاح فراماسونری را معرفي مي كنند. براساس تعريف آنان، فراماسونري یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان كرده و وانمود مي كنندکه فراماسونري یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است. فراماسون ها مدعي هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم كه آمدیم از ايران این امتیاز را بگيریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است. وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند. می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتي عرصه بر آنها بهحدي تنگ شد كه از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نيز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضاي تساهل آميز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد. یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و بايد بر جهان مسلط شوند. تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند. این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوايل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند. خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونري را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند. این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی يهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتيبي اتخاذ كرد تا کسی نتواند از طريق ايران به هندوستان حمله کند و دوم اين كه چگونه مي توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ايران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگي ورود اين ها به ايران مورد بررسي قرار بگيرد. از سال 1218 ايران درگیر یک سری جنگ تحميلي با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند. این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم. ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفيت تضعيف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعيت شيعه باتوجه به حساسيتي كه نسبت به حفظ استقلال ايران داشت، با ناديده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حكومت غيرماذون از سوي امام معصوم و فقها به كمك قاجاريه شتافت. اين باعث هجوم مردم به جبهه هاي جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم. راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بيجا و يكجانبه اسير ترفندهاي پيچيده اروپايي ها شديم. اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصيت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گويي با خواهر يا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند. اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، كساني مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند كه هيچ تعهدي نسبت به حفظ ايران نداشته و با عضويت در لژزهاي ماسوني عملا به خدمت استعمار درآمده بودند. میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را كه قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ايران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و ديگري خانواده ميرزا آقاخان نوري كه به آن اشاره خواهم كرد. خاندان كلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم يا هاشميه مي گذارند. در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شكست زنديه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد. این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقويت شد و اين به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به اين خانواده بود. فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گريخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان معرفی براداران شیطان در سالروز میلاد با سعادت امام حسن مجتبی علیه السلام پانزدهمین جزء از قرآن کریم را گشوده و با بحث در برخی آیات آن به نمی از دریای معارف آن اشاراتی می کنیم. امید است تا در کنار انس لفظی روزانه با این کتاب از این رهگذر جان به معارفش نورانی تر کنیم. ثمره بدیها و خوبی ها، فقط و فقط دامنگیر خودمان می شود إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكمُْ وَ إِنْ أَسَأْتمُْ (7- اسراء) اگر نیكى كنید، به خود نیكى كردهاید و اگر بدى هم كنید، باز به خود بد كردهاید. علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می نویسد: «لام» در«لانفسكم» و نیز در «فلها»، لام اختصاص است یعنى: خوبی و بدی شما مختص به خود شما است، بدون اینكه چیزی از آن به دیگران بچسبد، و این خود قانون در حال اجرای خداست كه اثر و تبعات عمل هر كسى را- چه خوب و چه بد- به خود او برمىگرداند.(1) و این همان معنایی است که در قرآن به دفعات و با تعابیر گوناگون آمده است که «اثر هر عمل- چه خوب و چه بد- به صاحبش برمىگردد» دوام وضعیت فعلی بسته به عملکرد شماست إِنْ عُدتمُْ عُدْنَا (8- اسراء) اگر شما برگردید ما هم بر می گردیم. درباره کسی که فقط دنیا می خواهد می فرماید: كسانى كه تنها هدفشان همین زندگى زودگذر دنیاى مادى باشد، ما آن مقدار را كه بخواهیم و به هر كس که صلاح بدانیم در همین زندگى زودگذر مىدهیم؛ سپس جهنم را براى او قرار خواهیم داد كه در آتش آن مىسوزد در حالى كه مورد سرزنش و دورى از رحمت خدا است این فراز در واقع هشدار به کسانی است که پس از مدتها سرکشی و تحمل عذابهای الهی به راه راست برگشته و از رحمت حق برخوردار گشته اند. در این خطاب تهدید می شوند که اگر دوباره به همان وضعیت سابق باز گردند خدا نیز دست از عنایت خود کشیده و به مانند گذشته با آنها رفتار خواهد کرد.(2) اما می توان از این جمله به یک قانون کلی تر هم دست یافت و آن اینکه هر ملت و جمعیتی که تغییر رویه دهند چه به سمت ارزشهای دینی و چه به سمت رذایل نفسانی خداوند نیز نسبت به آنها تغییر رویه می دهد.(3) اگر نور به ظلمت روند خدا نیز رحمت و عنایت خاصه خود را به روی آنها قطع کرده و با غضب و عذاب با آنها برخورد می کند و اگر از ظلمت خارج و وارد نور شوند عذاب خود را از آنها رفع و درهای رحمتش را به روی آنها می گشاید.(4) پاسخ خدا به کسی که دنیا می خواهد و کسی که به دنبال آخرت است كلاًُّ نُّمِدُّ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَ مَا كاَنَ عَطَاءُ رَبِّكَ محَْظُورًا(20- اسراء) ما به هر دو گروه از لطف پروردگارت عطا مىكنیم زیرا هیچ كس از بخشش پروردگارت محروم نیست. بر اساس این آیه خداوند به هر دو گروه کمک می کند منتهی روش کار در اجابت آنها متفاوت است. درباره کسی که فقط دنیا می خواهد می فرماید: كسانى كه تنها هدفشان همین زندگى زودگذر دنیاى مادى باشد، ما آن مقدار را كه بخواهیم و به هر كس که صلاح بدانیم در همین زندگى زودگذر مىدهیم؛ سپس جهنم را براى او قرار خواهیم داد كه در آتش آن مىسوزد در حالى كه مورد سرزنش و دورى از رحمت خدا است.(5) دو قید در خصوص این گروه وجود دارد که قابل توجه است: «مَا نَشَاء»؛ آن مقداری که ما می خواهیم؛ نه آن مقداری که او می خواهد و «لِمَن نُّرِید»؛ آنهایی که ما می خواهیم؛ نه هر کس که می خواهد. بنابراین همه دنیاپرستان به خواستشان نخواهند رسید و آنها هم که می رسند تنها به مقداری از آن دست پیدا خواهند کرد و بعد از آن هم که جهنم در انتظار آنهاست. و درباره کسی که در پی امنیت و رفاه در آخرت است می فرماید: كسى كه آخرت را طلب کند و سعى و كوشش خود را در این راه به كار بندد، در حالى كه به این راه و هدفش ایمان داشته باشد، این سعى و تلاش او مورد قبول الهى خواهد بود.(6) بنابر این کسی که با ایمان قلبی و تلاش عملی در پی کسب سعادت اخروی باشد خداوند متعال از این تلاش او قدردانی کرده و بهشت را نصیبش می کند.(7) چه کسانی برادران شیطانند؟ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا(26)إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ كاَنَ الشَّیْطَنُ لِرَبِّهِ كَفُورًا(27- اسراء) هیچگونه اسراف و ریخت و پاشی مكن. بىتردید اسراف كنندگان و ولخرجان، برادران شیاطیناند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است. شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند. هر چه انجام گناه ساده تر و سریعتر شود نشان از آن دارد که شیطان بهتر و بیشتر بر او تسلط یافته و به تعبیری بهتر سوار شده و افسار نفس را به دست گرفته است «تبذیر» در اصل از ریشه «بذر» و به معنى پاشیدن دانه مىآید، منتهی این كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى، مصرف مىكند که معادل آن در فارسى «ریختوپاش» است. به تعبیر دیگر تبذیر آن است كه مال در غیر موردش مصرف شود هر چند كم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد.(8) در آیه بعد مبذرین را برادران شیاطین خواند که این برای آن است که آنها نیز نعمتهایی را که خدا داد، كفران مىكنند و در غیر محلش، صرف مىنمایند. تعبیر به «اخوان؛ برادران» یا برای آن است كه اعمالشان همردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است؛ همچون برادرانى كه یكسان عمل مىكنند و یا به دلیل آن است كه در دوزخ همنشین شیطان اند.(9) چرا برخی نمی توانند گناه را ترک کنند؟ قَالَ أَ رَءَیْتَكَ هَاذَا الَّذِى كَرَّمْتَ عَلىََّ لَئنِْ أَخَّرْتَنِ إِلىَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا(62- اسراء) شیطان گفت: اگر تا روز قیامت به من مهلت دهی تمام فرزندان این کسی که بر من مقدم داشتی را افسار می زنم؛ مگر عده کمی. اصل كلمه «احتناک» از «حنك» است. وقتى گفته مىشود:«حنك الدابة بحبلها» معنایش این است كه ریسمانى به گردن حیوان بست و او را كشید. خود «احتناك» هم به معناى افسار كردن است.(10) شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند. هر چه انجام گناه ساده تر و سریعتر شود نشان از آن دارد که شیطان بهتر و بیشتر بر او تسلط یافته و به تعبیری بهتر سوار شده و افسار نفس را به دست گرفته است. از این به بعد او می برد هر جا که خاطرخواه اوست و این افسار به دهان یا گردن هم می رود هر جا که او می کشد. چنین کسی به عیان مشاهده می کند که تلاشهای سطحی او برای ترک گناه سودی ندارد و با کوچکترین حرکتی که شیطان به افسار می دهد او با سرعت به سمت گناه رفته و آن را مرتکب می شود. چاره رهایی از این اسارت، توبه ای حقیقی و تلاش جدی در سایه توکل به خدا و توسل به اولیای اوست. قرآن با دو تاثیر متضاد وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا(82- اسراء) ما قرآن را نازل مىكنیم كه مایه شفاء و رحمت مؤمنان است؛ ولى ستمگران، جز خسران و زیان بیشتر، چیزى بر آنها نمىافزاید. اگر قرآن را شفا نامیده با اینكه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند كه دلهاى بشر حالاتى دارد كه اگر قرآن را با آن مقایسه كنیم خواهیم دید كه همان نسبتى را دارد كه یك داروى معالج با مرض دارد. از اینجا روشن می شود كه انسان، همانطور كه سلامتى و بیماری جسمى دارد، سلامتى و بیمارى روحى هم دارد و همانطور كه اختلال در نظام جسمى او باعث مىشود كه دچار مرضهایى جسمى گردد، اختلال در نظام روحی او نیز باعث مىشود به انواع بیماریهاى روحى مبتلا شود(11) و همانطور كه براى مرضهاى جسمیش دارویی وجود دارد، براى مرضهاى روحیش نیز دارویی هست.(12) اگر قرآن را شفا نامیده با اینكه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند كه دلهاى بشر حالاتى دارد كه اگر قرآن را با آن مقایسه كنیم خواهیم دید كه همان نسبتى را دارد كه یك داروى معالج با مرض دارد قرآن کریم همان نسخه شفابخش است که داروی تمام مرضهای روحی را ارئه می کند؛ البته این نسخه، برای مومنین که به آن ایمان دارند و پذیرای آن هستند نافع است و شفادهنده ولی برای غیر مومنین که آن را باور ندارند و پذیرای آن نیستند نه تنها شفادهنده نیست؛ بلکه بر درد و آلام درونی آنها می افزاید. باید توجه داشت که علت این افزایش درد، قرآن نیست بلکه آن مرض درونی آنهاست که چون دارو را نمی پذیرد واکنش های دردآور بیشتری از خود نشان می دهد.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان مهمترین دستیار شیطان کیست؟ در بسیاری از آیات قرآن کریم، پیروی از شیطان به عنوان سمبل ضد اخلاق معرفی شده تا آنجا که در بعضی آیات آمده است انسان دو راه در پیش دارد: یکی راه خدا، و دیگری راه شیطان. در بسیاری از آیات قرآن کریم، پیروی از شیطان به عنوان سمبل ضد اخلاق معرفی شده تا آنجا که در بعضی آیات آمده است انسان دو راه در پیش دارد: یکی راه خدا، و دیگری راه شیطان. در قرآن شیطانپرستی، نقطه مقابل خداپرستی قرار داده میشود؛ نظیر آیه: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا پیمان نبستیم با شما ای فرزندان آدم که عبادت نکنید شیطان را، که او برای شما دشمنی آشکار است و این که مرا عبادت کنید؛ این راه مستقیم است؟» (یس، 61 ـ 62) اکنون سؤال میشود که شیطان چیست؟ همان دنیا یا هوای نفس است و یا چیزی مستقل و جدای از آن دو خواهد بود؟ بعضی گمان کردهاند که شیطان چیزی جز نفس اماره نیست؛ ولی قرآن شیطان یا ابلیس را موجود مستقلی از طایفه جن میداند که از آتش آفریده شده و مستقل از انسان است؛ بنابراین شیطان در قرآن به معنای هوای نفس یا نفس اماره یا قوه واهمه یا یکی دیگر از قوای نفس نیست و موجودی مستقل است. البته کلمه شیطان گاهی به انسان شرور نیز اطلاق میشود و شاید از دید لغت به موجودی شریر (مثل هوای نفس) نیز اطلاق شود؛ اما آنجا که ابلیس و جنود ابلیس گفته میشود که شیطان نیز به همان ابلیس منصرف است، قطعاً در این موارد منظور از آن، هوای نفس یا نفس اماره و نظایر آنها نیست؛ مثل آیه: «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ؛ ای فرزندان آدم (بپایید) که شیطان فریبتان ندهد، چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند». (اعراف،27) عمده کار شیطان، وسوسه کردن انسان است که در چند مورد از آیات قرآن سخن رفته است؛ نظیر آیه: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود». (طه، 120) کارهای شیطان کارهایی که شیطان میکند، در قرآن تحت چند عنوان دستهبندی شده که توجه به آنها برای انسان ضروری است. اجمالاً میتوان گفت: عمده کار شیطان، وسوسه کردن انسان است که در چند مورد از آیات قرآن سخن رفته است؛ نظیر آیه: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود». (طه، 120) و آیات سوره ناس که عمومی است و به همه انسانها مربوط میشود: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛ بگو پناه میبرم به پروردگار و صاحب اختیار آدمیان .... از شرِّ وسوسه شیطان که وسوسه میکند در دل انسان». سؤالی که در این زمینه طرح میشود، این است که وسوسه در دل انسان و به تعبیر قرآن در سینه انسان به وسیله شیطان چگونه انجام میشود؟ از چه راههایی و به وسیله چه عواملی آن را در ذهن انسان ایجاد میکند؟ در قرآن در این زمینه روی چند عامل تکیه شده است: دادن وعدههای دروغ به انسان که اگر این کار را بکنی، چنین و چنان میشود که در بعضی آیات از چنین وعدهای سخن رفته است، مثل آیه: «یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا؛ (شیطان) وعدهشان میدهد و به آرزو کردن وادارشان میکند و جز فریب، شیطان وعدهشان ندهد» 1. تزیین اعمال زشت: شیطان کارهای زشت انسان را در نظر وی تزیین میکند. آیات فراوانی موضوع تزیین شیطان را گوشزد کردهاند؛ نظیر آیه: «تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ به خدا قسم که (انبیا را) فرستادیم به سوی امتهایی پیش از تو، سپس شیطان کردار (بد) ایشان را در نظرشان زینت داد؛ پس او امروز دوستدارشان است و درگیر عذابی دردناکند». (نحل، 63) و آیه: «وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لاَ یَهْتَدُونَ؛ و شیطان کردارشان را برایشان زینت داد، پس ایشان را از راه (خدا) بازداشت، پس آنان هدایت نیافتند». (نمل، 24) 2. دادن وعدههای دروغ به انسان که اگر این کار را بکنی، چنین و چنان میشود که در بعضی آیات از چنین وعدهای سخن رفته است، مثل آیه: «یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا؛ (شیطان) وعدهشان میدهد و به آرزو کردن وادارشان میکند و جز فریب، شیطان وعدهشان ندهد». (نساء، 120) 3. ترساندن انسان : یکی دیگر از کارهای شیطان است که انسان را نسبت به آینده خویش بیمناک میسازد و از این رهگذر مانع وی از انجام کارهای خیر میشود. خداوند در قرآن مجید میفرماید: «الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ؛ شیطان به تهیدستیتان وعده میدهد». (بقره، 268) و بدین وسیله شما را از کار مفید اجتماعی اخلاقی انفاق باز میدارد. شیطان و هوای نفس اکنون که معلوم شد شیطان چیست و کارش چگونه است، سؤال دیگری درباره آن طرح میشود که آیا شیطان، مستقل از نفس و هوای نفسانی کار و انسان را منحرف میکند و از کار خیر باز میدارد یا از همان مسیر؟ از بررسی آیات مربوطه میتوان دریافت که شیطان از طریق هواهای نفسانی در انسان نفوذ میکند و کار و تلاش وی را تأیید میکند یا تغییر میدهد. کارهای زشت را در نظر انسان تزیین و وی را در انجام آن تثبیت میکند و در مقابل نیز او را میترساند و از انجام کارهای خیر بازش میدارد و مسیرش را تغییر میدهد. انسان وقتی تحت تأثیر وسوسههای شیطان، توجهش به مادیات و لذایذ دنیا جلب شد از خدا غافل میشود و در دل او جایی برای او باقی نمیماند. در قرآن در این زمینه آمده است که: «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ؛ ِ خداوند برای هیچ کس، دو دل در درونش قرار نداده است». (احزاب، 4) کسانی که دنبال شیطان میروند و حلقه عبودیت و بردگی وی را گردن مینهند، کمکم شیطان بر آنان مسلط میشود و عامل این تسلط سوء اختیار خود ایشان است؛ چنان که خداوند در این زمینه میگوید: «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ؛ تنها تسلط وی (شیطان) بر کسانی است که ولایت او را میپذیرند و آنان که به وسیله او (نسبت به خدا) مشرک باشند». (نحل، 100) و نیز میگوید: «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ؛ ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند». (اعراف، 27) گرچه شیطان موجودی است مستقل از هوای نفس؛ اما مستقل از هوای نفس نمیتواند کاری بر ضد انسان انجام دهد؛ بلکه همان هواها و خواستههای نفسانی ما را تأیید میکند؛ یعنی در برابر هوای نفس، استقلال وجودی دارد؛ ولی استقلال عملی ندارد. یعنی ایشان با سوء اختیار خود ایمان نمیآورند و بدین وسیله زمینه را فراهم میکنند تا شیطان بر آنان مسلط شود. و نیز در آیه دیگری میگوید: «وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ؛ و آنکه از یاد خدا چشم پوشد، برای او شیطانی را برانگیزیم؛ پس او برایش همدم باشد». (زخرف، 36) بنابراین نخست اوست که از خدا غافل میشود؛ ولی پس از غفلتش از خدا، این شیطان است که قرین و همدم و همراه او خواهد شد، افساری بر گردنش میاندازد و به هر جا که خاطرخواه اوست می کشاندش؛ پس این سوء اختیار خود انسان است که باعث این اوضاع و احوال ناراحت کننده میشود. بنابراین نتیجه میگیریم که گرچه شیطان موجودی است مستقل از هوای نفس؛ اما مستقل از هوای نفس نمیتواند کاری بر ضد انسان انجام دهد؛ بلکه همان هواها و خواستههای نفسانی ما را تأیید میکند؛ یعنی در برابر هوای نفس، استقلال وجودی دارد؛ ولی استقلال عملی ندارد. در خاتمهی این مقاله با توجه به آنچه در این زمینه گفتیم میتوان به این نتیجه کلّی رسید که آنچه ما را از وصول به ارزشهای اخلاقی باز میدارد در یک عنوان کلّی هوای نفس است که موضوع یا متعلّقش زندگی دنیاست و به وسیله شیطان تأیید و تزیین میشود.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]علت علاقه شیطان پرستان به بزها!![/h] از سوی دیگر در کتابها امده که جن به صورت بز ظاهر شده و... شیطان پرستان با حمله به دهکده ای در انگلیس چهار بز را قتل عام کردند. به فاصله چند روز چهار بز در دهکده ای در منطقه دوون کشته شده اند. بر این اساس بزهای بیچاره گلو و یا سرشان بیخ تا بیخ بریده شده است. جیمی اسمال 66 ساله و بازنشسته که دو بز خود را از دست داده می گوید تمام مردم دهکده بعد از این ماجرا مسلح شده تا قاتلان را به سزای اعمالشان برسانند. به گفته وی مردم چشمهای خود را باز کرده و می گویند روس سر بریدن به نحوی است که باید کار شیطان پرستان باشد. وی سوال می کند واقعا چه نوع مردمی می توانند این همه قساوت داشته باشند؟ دو قتل دیگر در فاصله 300 یاردی خانه جیمی رخ داده و دو بز به فاصله 48 ساعت به همان صورت کشته شدند. صاحب دو بز دیگر که نمی خواهد نامش فاش شود می گوید به من گفته شد تا کتابهای مذهبی درباره مسیح و این حیوان بخوانم و بعد متوجه شدم که شیطان پرستان این کار را کرده اند. نماد بز در کتابهای قدیمی آمده است. ظاهرا برای اولین بار گفته شده بز از فرمان حضرت نوح برای سوار شدن در کشتی نجات سرپیچی کرده است. بعد ها مسیح را مانند بز به صلیب کشیدند و از سوی دیگر در کتابها امده که جن به صورت بز ظاهر شده و سم هم دارد. ماسونها اغلب از نماد بز استفاده کرده و شیطان پرستان برای احضار شیطان بز را کشته و از خون آن برای احضار استفاده می کنند که در مورد اخیر از مرگ بزها چنین سوء استفاده ای شده است.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان علاج درد شیطان پرستی چیست؟ لغت شناسان برای لفظ "قارون" معنی خاصی ذکر نکردهاند، به گفته بعضی از آنان ممکن است وجه تسمیهاش به خاطر این باشد که او قرین (نزدیک) فرعون بوده است.[1] "قارون بن یصهر" از بنی اسرائیل و از نزدیکان حضرت موسی (علیه السلام) بوده است (پسر عمو یا پسر خاله او). چنین به نظر میرسد قارون در نزد فرعون مقام عالی داشت؛ به نقلی هامان، وزیر فرعون و قارون خزانه دار وی یا عامل و کارگزار فرعون بر بنی اسرائیل بوده است.[2] یاد کرد قرآن از قارون نام قارون 4 بار در سه سوره از قرآن آمده است. در بخشی از آیات سوره قصص سخن از درگیری بنی اسرائیل با این مرد ثروتمند و سرکش به میان آمده، قارونی که مظهر ثروت آمیخته با کبر و غرور و طغیان بود. قرآن درباره ثروت قارون چنین میگوید:« إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسیَ فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَ ءَاتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلیِ الْقُوَّةِ...» [3] «قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد، ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود...» تذکر افراد عادی به سران کشور در میان بنی اسرائیل افراد متعهد و دلسوزی وجود داشت که از تکبر و مال اندوزی او بر حال خودش و دیگران نگران بودند و در صدد نصیحتش برآمدند و در چندین مرحله به اندرز او پرداختند: 1. « إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْفَرِحِین» «(به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند:«این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادیکنندگان مغرور را دوست نمیدارد» 2. «وَ ابْتَغِ فِیمَا ءَاتَئکَ اللَّهُ الدَّارَ الاَْخِرَةَ وَ لَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» «و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهرهات را از دنیا فراموش مکن» 3.«وَ أَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ»«و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن » 4.«وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فیِ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْمُفْسِدِین »[4]«و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد! » اما او در پاسخ گفت:«قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلیَ عِلْمٍ عِندِی »[5] «گفت این ثروت را به وسیلهی دانشی که نزد من است بدست آوردهام.» برخی، علم او را به کاردانی و مهارت تفسیر کردهاند.[6] برخی دیگر از مفسران این علم را چند چیز میدانند: 1- علم تورات 2- علم انواع تجارت و کشاورزی و سایر مکاسب 3- علم کیمیا[7] مردم ظاهربین،دلباخته احوال ظاهری ثروتمندان می شوند،و آرزو میکنند که همچون آنان مالدار باشند، به همین جهت آرامش روحی خود را از دست میدهند به مالهای دیگران حسرت نخوریم ! ادامه داستان به رخ کشیدن ثروت به مردم و حسرت خوردن عدهای بر این دارایی است: « فَخَرَجَ عَلیَ قَوْمِهِ فیِ زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَالَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتیَِ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ »[8] «آراسته به زیورهای خود به میان مردمش آمد. آنان که خواستار زندگی دنیوی بودند گفتند: ای کاش آنچه به قارون داده شده ما را نیز می بود، که او سخت برخوردار است.» درسهایی از آیات : 1- ثروتمندان دوست دارند که زینت و آرایش و امکانات گوناگون خود را به رخ مردم بکشند؛به همین جهت کاخهای بلند و آراسته برای خود می سازند و هنگام آمدن به میان مردم با انواع زر و زیور و لباسهای فاخر و شهرت و مرکبها و ماشینهایی که چشم همگان را به خود خیره میکند میآیند و از این فخر فروشیها لذت میبرند . 2- مردم ظاهربین،دلباخته احوال ظاهری ثروتمندان می شوند،و آرزو میکنند که همچون آنان مالدار باشند، به همین جهت آرامش روحی خود را از دست میدهند. 3 - دلباختگان ،دوستدار زندگی دنیوی و امور مادّیند و می پندارند، ثروتمندان دارای بختی بلندند، لیکن مؤمنانی که خواستار چیزهای ناپایدار نیستند، و به این ثروتها به عنوان هدف نهایی هستی انسان نمی نگرند.[9] در حقیقت در اینجا کوره عظیم امتحان الهی داغ شد، از یک سو قارون در وسط کوره قرار گرفته و باید امتحان خیرهسری خود را بدهد و از سوی دیگر دنیاپرستان بنی اسرائیل در گرداگرد این کوره قرار گرفته اند. پاسخ عالمان اندیشمند به قارون و قارونیان ولی در مقابل این گروه عظیم، گروه اندکی عالم و اندیشمند، پرهیزگار و با ایمان که افق فکرشان از این مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضر بودند، کسانی که شخصیت را با معیار زر و زور نمیسنجیدند، کسانی که بر اینگونه نمایشهای مسخره همیشه لبخند تمسخر آمیز میزدند و این مغزهای پوک را تحقیر میکردند:[10] «وَ قَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیرٌْ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا یُلَقَّئهَا إِلَّا الصَّابرُِون»[11] «اما دانشیافتگان گفتند: وای بر شما. برای آنها که ایمان می آورند و کارهای شایسته میکنند ثواب خدا بهتر است. و بدین ثواب جز صابران نرسند.» موسی (ع) نمایندهای از جانب خداوند خداوند برای هدایت این متکبر دنیا پرست، پیامبر زمانش (حضرت موسی (علیه السلام) ) را به سویش فرستاد، همچنان که قرآن میفرماید:«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسیَ بَِایَتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِینٍ إِلیَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ فَقَالُواْ سَاحِرٌ کَذَّاب »[12] «ما موسی را با آیات خود و دلیل روشن فرستادیم به سوی فرعون و هامان و قارون ولی آنها گفتند او ساحری بسیار دروغگوست». موسی(علیه السلام) از او زکات میخواهد، ولی قارون سر باز می زند و مردم را علیه او میشوراند و زنی را برای اتهام به حضرت موسی(علیه السلام) تحریک میکند تا نسبت زنا به نبی خدا بدهد ولی اتفاقاً آن زن قارون را رسوا میکند، لذا حضرت موسی (علیه السلام) از خدا میخواهد تا عذاب خود را بر قارون نازل کند.[13] سرانجام قارون چه شد ؟ « فخََسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُنتَصِرِین »[14] «سپس ما، او و خانهاش را در زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند و خود نیز نمیتوانست خویشتن را یاری دهد.» از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است: «...بزرگترین فساد آن است که آدمی از وضع خود راضی باشد و از خداوند غافل شود این حالت از حرص و تکبر و خودخواهی و فرو رفتن در آرزوها و هوسها پدید میآید همان گونه پروردگار در داستان قارون بیان داشته است.» جنون واقعی چیست؟ داستان قارون (سمبل ثروتمند مغرور) روشنگر این حقیقت است که غرور و مستی ثروت، گاه انسان را به انواع جنون میکشاند، جنون نمایش دادن ثروت و به رخ دیگران کشیدن، جنون لذت بردن از تحقیر تهیدستان و باز همین غرور و مستی و عشق بی حد و حصر به زر و سیم ،گاه سبب می شود که دست به زشتترین و ننگینترین گناهان بزند، در مقابل پیامبر پاک خدا، قیام کند و به مبارزه و ستیز با حق و حقیقت برخیزد.[15] بزرگترین فساد چیست؟ از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است: «...بزرگترین فساد آن است که آدمی از وضع خود راضی باشد و از خداوند غافل شود این حالت از حرص و تکبر و خودخواهی و فرو رفتن در آرزوها و هوسها پدید میآید همان گونه پروردگار در داستان قارون بیان داشته است.» ریشه تباهی قارون چه بود؟ خداوند متعال در قرآن مجید در باره قارون میفرماید: «وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فیِ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الْمُفْسِدِین »[16] و این خصلتهای پلید در قارون وجود داشت ،ریشه همه این صفات از محبت دنیا و جمع کردن مال بدست میآید، هوا پرستی و پیروی از نفس موجب میگردد که این خویهای زشت در انسان پدید آیند و آدمی از هوای نفس پیروی کند و دنبال هوسها برود مالپرستی و دنبال آمال و آرزوها رفتن و شهوتپرستی نمودن، و اظهار خوش وقتی از ستایش و تعریف دیگران از خود، موجب میگردد که آدمی در دام شیطان گرفتار گردد و در راه او گام بردارد، و همه اینها از غفلت و فراموش کردن خدا حاصل میگردد . علاج درد شیطان پرستی و هوی پرستی چیست؟ علاج همه این دردها آن است که انسان جامعه فاسد را ترک کند و از گرایش به دنیا دست باز دارد، و از عادات ناپسند خود را خلاص سازد، و شهوتها و هوسها را از خود دور کند و به ذکر خدا مشغول گردد و طاعت خدا را گردن نهد.[17] کلام پایانی این مطلب را با بیانی نورانی از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) به پایان میبریم: «هر کس لباسی بپوشد و در آن به خود بالیدن گیرد،خداوند او را به کنار دوزخ فرو برد، آنگاه همدم قارون گردد،چرا که قارون اول کسی بود که تبخّر کرد و فخر فروخت،پس خدای متعال او و سرایش را به زمین فرو برد، هرکس تکبر کند پس به تحقیق با خدا در کبریائیاش ستیز نموده است.»[18]
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان سخنرانی شیطان در روز قیامت! انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتواند مسیر سعات و تکامل را طی کند. یکی از نکات بسیار مهم در زندگی، دشمن شناسی است، به طوری که قرآن کریم بر این مسئله تأکید می کند که مواظب باشید دشمن را دوست خود قرار ندهید، همچنین از امام علی(علیه السلام) نقل شده که دشمن را کوچک نشماریم؛ ولو اینکه ضعیف باشد. دشمن را شناسایی کنید! با توجه به آیات و روایات، ما دو نوع دشمن داریم؛ دشمن درونی و دشمن بیرونی . هرگاه انسان دشمن خود را رودرروی خود ببیند، طبعا از خود دفاع میکند و مواظب است تا کمترین ضربه را از ناحیه دشمن متحمل شود. اما دشمن پنهان درونی بدترین دشمنان است، چرا که انسان از آن غافل میشود و از نقشههای او کمتر آگاهی مییابد. دشمن خانگی ضربات مهلکتری را به ما وارد میکند، لذا بر ماست ابتدا دشمن درون را شناخته و از نقشههای او آگاهی پیدا کنیم و پس از سرکوبی او با عزمی استوار بر دشمن بیرون بتازیم. دشمن درونی در درون ما وجود دارد و در همه جا با ماست و می توان هوای نفس، غضب و شهوت را نام برد. انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتوانند مسیر سعات و تکامل را طی کند، چرا که در قرآن کریم این مطلب را بیان داشته و بیان می کند که شیطان دشمن بیرونی انسان هاست:آیا ما با شما عهد نکردیم که از شیطان اطاعت نکنید؛ زیرا شیطان دشمن آشکار شماست. «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا ؛ همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است. » (اسراء: 53) شیطان موجودی شرور و گمراهکننده است که با نفوذ به درون انسان به وسوسه و اغواگری میپردازد. او همراهی شوم و همدمی نامیمون است که انسان را به کارهای زشت تشویق و بدیهای او را نیز زیبا جلوه میدهد تا به توبه موفق نگردد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: " لاعدو یحاربه اعدی کن ابلیس ؛ انسان در جنگ، با دشمنی کینهتوزتر از شیطان روبهرو نیست."قرآن کریم نیز تصریح میکند که شیطان را دشمن خود بگیریم. اهمیت و ضرورت دشمنشناسی " من نام لم ینم عنه ؛ هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود. " (نهجالبلاغه، کتاب 26) موضوع دشمنشناسی در اسلام، از اهمیت والایی برخوردار است و از همین رو واژه عدو و اعداء در قرآن بارها تکرار شده و آیات متعدد، چهره دشمنان اسلام و راههای مقابله با شیوههای نفوذ آنان را به خوبی تبیین نموده است این آموزههای قرآنی هم دشمنان ما را به ما میشناساند و هم شیوههای مبارزه با آنان را. روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند شکایت کردن از شیطان را فراموش کن ! انسان نمی تواند از شیطان شکایت کند؛ چون شیطان اعلام کرده بود که من برای منحرف و جهنمی کردن شما به دنیا آمدهام، همچنین در سخنرانی که در روز قیامت می کند خطاب به انسان ها می گوید: من را ملامت نکنید؛ بلکه باید خودتان را ملامت کنید.من تنها شما را دعوت کردم ، خداوند نیز راه را ه شما نشان داد و دعوتتان کرد ، این خود شما بودید که با اختیار و انتخاب به دنبال من آمدید . راه های فرار از شیطان روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند. پوشش عیبها با لباس تقوا « یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِكُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَیْرٌ ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ (26/ اعراف) اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم كه اندام شما را مىپوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذكّر (نعمتهاى او) شوید! » شیطان همانگونه كه لباس از تن پدر ما آدم بیرون آورد تا عیبش آشكار شود، مىخواهد لباس تقوا را از پیكر ما فرزندان آدم نیز بركند. لباسى كه عیبهاى معنوى انسان را مىپوشاند لباس تقوا است كه بهترین لباسها می باشد و نباید انسان تنها به آن لباسی كه بدنش را مىپوشاند اكتفاء كند : « وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَیْرٌ- و لباس پرهیزگارى از هر لباسی بهتر است.» مراد از هر لباسی، لباسهایی است كه بدن را مىپوشاند، هر چند به آن لباسها نیز باید توجه داشت. پس می توان بیان کرد که نیاز بدن به لباس، آن قدرها نیاز به تفكّر و تعمق ندارد كه نیاز روح به جامه تقوا . بدن را سم زدایی کنید ! کار شیطان صدور «سم» به درون انسان است. اگر کسی که میخواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد. وسوسهها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوت رانیهای گوناگون که رقیقترین و سبکترین آن در جوان ها و سنگینترین آن در سالمندان، بهصورت حبّ جاه و مقام مشاهده میشود، نشانه تأثیر سم است. اگر کسی از تعاریف و القابی که به او میدهند، لذت ببرد، معلوم میشود که سم در او اثر کرده است. وجود مبارک امیرمومنان علیهالسلام در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حیله است؛ وقتی کسی از تو تعریف میکند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفتهای.