پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]نگاهی اجمالی به ریشه های تاریخی جریان شیطان گرایی[/h]چکیده شیطان گرایی سه دوره را طی کرده است اول دوران بدوی که مربوط به ادیان باستانی است دوم وسطایی که مربوط به دوره رنسانس است و سوم دوران مدرن که از قرن شانزدهم آغاز شده است. در زمان حال دو جریان شیطان گرا وجود دارد ، یکی جریان سیطنیسم با بنیان گذاری آنتوان لاوی و دیگری ستیانس با بنیان گذاری مایکل آکینو .از قرن دوازدهم و سیزدهم بود که روند رونمایی شیطان گرایی آغاز شده و در شش مرحله به زمان ما می رسد : نخستین پرده برداری ، ترویج و شیوع سحر و جادو در قرون یازده به بعد است. پرده دوم ، از قرن سیزدهم به بعد با علنی کردن عرفان یهود آغاز میشود. پرده سوم ، دخالت در نهضت علمگرایی و روی آوری به دانش در عصر رنسانس بود. در پرده چهارم با ایجاد سازمان ماسونی به جذب دانشمندان و درونی کردن ارزشهای شیطانی برای آنها پرداختند. در پردة پنجم از سطح نخبگان به حوزة فرهنگ عمومی آمدند و موسیقی شیطانی را ابداع و ترویج نمودند و از طریق آن نمادها و آیینهای شیطانی را آشکارا به نام شیطان معرفی کردند. پرده ششم سینمای شیطانی است که ایدئولوژی شیطانگرایی را در سراسر جهان تبلیغ میکند و پردة جادویی به ذهن جهانیان انداخته است . کلید واژه : تاریخجه شیطان گرایی ، شیطان گرایی بدوی ، وسطایی ، مدرن ، سیطنیسم ، ستیانس مقدمه شيطان پرستي يا به تعبير دقيق تر شيطان گرايي حركتي است كه امروزه خصوصاً در دنياي غرب مريداني را به خود جذب نموده است. اين حركت با پشتيباني كانون هاي بزرگ سرمايه داري ( خصوصا يهود ) و با پيامبراني چون موسیقی متال و سينماي هاليوود روياي تسخير عواطف و افكار بشريت را در سر مي پروراند. شيطان گرايي كه امروز در جهان ( خصوصاً آمريكا ) جريان دارد داراي يك پيشينه تاريخي است كه اگر بدون توجه به آن اقدام به بررسي فرقه شيطان پرستي بنمائيم ممكن است دچار نوعي انحطاط علمي شده و اين حركت را موجي بدانيم كه دردنياي غرب شكل گرفته و سردمداران و مريدان آن جمعی از جوانان سركش و بي تجربه اند. اين انحطاط علمي موجب بروز اقدامات مقابله اي غير علمي و شتابزده دربرخورد با اين جريان مي شود كه نه تنها باعث جلوگيري از نفوذ اين تفكر (كه امروزه در قالب يك فرقه مذهبي ظهور كرده) نمي شود بلكه در برخي موارد به صورت نا آگاهانه كمك به گسترش اين فرقه مي نمايد.فلذا قبل از بررسي جريان امروزی شيطان گرايي مروري هرچند كوتاه بر پيشينه ي تاريخي اين جريان داریم كه در ضمن آن خواننده مي تواند برخي عوامل و بسترهايي را كه موجب بروز چنين جرياناتي در دنياي امروز گشته بهتر بشناسد و تحليل دقيق تري از وضعيت امروز اين جريان داشته باشد.قبل از ورود به بحث تاريخچه شيطان گرايي لازم است اين نكته را متذكر شويم كه شيطان گرايي مورد بحث ما (چه در طول ادوار مختلف تاريخي و چه در دنياي معاصر) زائيده ي نگاه يهودي - مسيحي به شيطان است كه با نگاه اسلامي كاملاً متفاوت مي باشد. برخي اين تفاوت ها را مي توان اينگونه برشمرد : در نگاه اسلامي شيطان موجودي از جنس جنيان است كه در اثر عبادت به جمع فرشتگان راه يافته بود(1) و سپس به خاطر تكبري كه در مقابل امر الاهي مرتكب شد از جايگاه رفيعش سقوط نمود ولي درنگاه يهودي – مسيحي او يك فرشته است كه به همراه تعدادي از فرشتگان براي آزادي قيام نمودند و از دستگاه الاهي خارج شدند.(2) تفاوت ديگر آن است كه در نگرش اسلامي شيطان تنها قدرت وسوسه ي بشر را دارد و غير از آن تسلط ديگري بر انسان ندارد(3) ولي در تفكر يهودي – مسيحي شيطان موجودي قدرتمند است كه حتي در برخي موارد مي تواند يك انسان بيگناه را مسخّر خود نموده و بواسطه آن به اهداف خود دست يابد. فلذا فرقه هايي همچون يزيديه كه بيشتر با عنوان شيطان پرستان عراق شناخته مي شوند(4) و يا جريانات ضد مسيح(5) فعال در غرب از دايره مبحث ما خارج است. چرا كه شيطاني كه در فرقه يزيديه مورد پرستش قرار مي گيرد همان شيطان در نگاه اسلامي است (با كمي تحريف) و جريان هاي ضد مسيح تنها از نظر مخالفت با آموزه هاي دين مسيحيت با شيطان گرايان اشتراك دارند و در بسياري از مباني فكري با فرقه هاي شيطان گرا اختلاف نظر دارند. تاریخچه شیطانگرایی شیطان پرستی سه دوره را طی کرده است. شیطان پرستی بدوی ، شیطان پرستی در قرون وسطا و شیطان پرستی مدرن ( زمان حاضر ) شیطانگرایی بدوی مطالعات تاریخ تمدنی(6) و تاریخ نگاری های مربوط به قبایل بدوی(7) ردپایی از اعمالی را که ما امروزه آنها را شیطانی می دانیم نشان می دهد ؛ آئين هايي همچون پرستش الاهه باروري كه در آن زنان و مردان يك قبيله براي افزايش محصول زمين هاي خود بي مهابا به هم مي آميختند تا بر اساس قانون تشابه در جادوگري باعث باروري هرچه بيشتر زمين و در نتيجه محصول بيشتر گردند و يا آئين قرباني انسان كه در آن با اهداء خون يك انسان و بعضا يك كودك به شياطين به گمان خود مي خواستند از اراده ي شوم شيطان در امان بمانند. اما اين كه چگونه اين آئين ها در ميان قبايل بدوي مرسوم گشته و با وجود پيامبران الاهي درهر زمان ، چه عاملي باعث گرايش آنان به چند خدايي و پرستش خدايان شيطاني گرديده است ، سوالي است كه مي توان پاسخ آن را اين گونه داد كه : به دنبال تعالیم انبیاء مردم کشت و زرع و باران و سایر نعمت ها را از رحمت الهی دیده و برای برکت آن خداوند را عبادت می نمودند اما گاهی حوادث غیر مترقبه ای اتفاق می افتاد ، مثلا خشکسالی می شد یا آفتی محصول آنها را از بین می برد در این مواقع در پی انحراف از تعالیم انبیاء کم کم معتقد شدند که همیشه هم تدبیر جهان در دست خداوند مهربان نیست بلکه گاهی اوقات نیرو های شر و شیطانی هم امور جهان را به سود و زیان انسان در دست می گیرند. باور اینکه شر و شیطان مستقلاً منشاء قدرت هستند به باورهای دوگانه گرایی در الوهیت و ربوبیت انجامید و مردم گمان کردند که فقط با عبادت خدای خیر و رحمت منافعشان تامین نمی شود و لازم است که نیرو های شر را نیز ستایش کنند تا از اراده شوم شیطان در امان بمانند از اینرو جشنهای باروری گرفته و در آن اعمان جنسی انجام می دادند و موسیقی های محرک جنسی نواخته و گاهی خون انسان ها و کودکان را تقدیم شیاطین می کردند. در واقع کنار شعائر دینی که برای شناخت و ستایش خداوند از انبیاء آموخته شده بود آیین های جادویی برای ستایش شیطان و استفاده از نیرو های شیطانی به وجود آمد.(8) نکته قابل توجه که تداوم پی در پی شیطان گرایی را در ادوار مختلف و تا روزگار ما رقم میزند ، این است که در حدود سه ، چهار هزار سال پیش ، قوم بنیاسرائیل در مصر و بابل و بینالنهرین و به طور کلی مناطق شمال و شرق آفریقا ، جنوب شرقی اروپا و خاورمیانه سرگردان بودند از این رو هم باعث ترویج و جابهجایی این افکار در بین ملل مختلف میشدند و هم از آنها علوم و آیینهای گوناگون را میآموختند و در دورههایی که انبیا در بین اقوام و ملل به نشر تعالیم حق میپرداختند و شیطانگرایی منسوخ میشد، این آیینها و باورها به صورت سری و محرمانه در بین گروههایی از قوم بنیاسرائیل یا از اقوام دیگر باقی میماند. که از آن روزگار تنها قوم بنیاسرائیل برای ما به یادگار مانده است. شیطانگرایی در قرون وسطا در دوره گذر از شیطان پرستی ابتدایی به شیطان پرستی وسطایی ، قوم بنی اسراییل دنبال کردن علم و دانش را در مقابل ایمان و میوه ممنوعه معرفی کردند و رفتن به سمت علم و دانش عملی ضد دین و شیطانی دانسته شد و شیطان به عنوان مظهر خرد و دانایی و راهنمای بشر به سوی درخت معرفت درآمد ، این مطلب در سفر پیدایش عهد عتیق وارد شد و با تدوین کتاب مقدس به شمار تعالیم مسیحیت پیوست. (9) در نگرش یهودی – مسیحی فرشتگان مجبور به اطاعت خداوند بوده و شیاطین آن دسته از فرشتگانی هستند که برای آزادی سر به عصیان گذاشته اند ، تبعیت انسان از شیطان نیز باعث آزادی از فرمانبرداری در برابر خداوند است .(10) این احساس آزادی به خصوص برای کارگران و کشاورزان ضعیفی که در قرون وسطی از همدستی کلیسا و اشراف رنج می بردند و به نام خدا در بند مقامات دینی بودند ، بسیار خوشایند بود. با این تصورات که شیطان مظهر قدرت است و گاهی بر خداوند غالب میشود و نیز منبع دانش است و بشر میتواند در راه آرزوهایش از آن استفاده کند این باور را ایجاد کرد که خیر و برکت زیادی از شیطان به انسان رسیده و گاهی هم اگر قصد شیطان شر بوده است وقتی انسانهای خوب و پرهیزکار و نیکوکار منصفانه با او رفتار کردهاند ، حاصل کارش مبدل به خیر شده(11) و انسان میتواند با علم و دانش ، به خصوص فنون سحر و جادو قدرت شیطان را به دست آورد. در آن قرنها علم و سحر به هم آمیخته بود و به همین جهت بود که کلیسا به سختی با دانشمندان و جادوگران مبارزه میکرد. (12) شیطانگرایی مدرن شیطانگرایی مدرن از نیمة قرن شانزده آغاز شد. کاترین دومدیچی(13) از خانواده بزرگ یهودی و دختر لورنز(14) جادوگر بزرگ ، همسر هنری دوم پادشا فرانسه بود. وي مدت سیزده سال ملكه فرانسه و بعد از مرگ هانري دوم به مدت چهار سال نايب السلطنه فرانسه بود و در همين دوران بود كه بعد از مرگ همسرش مراسم بلک مس(15) را در بین اشراف و درباریان فرانسه بنیانگذاشت. این مراسم از روی مدل جادوی جنسی در دورة باستان و آیینهای باروری بدوی و گردهمآییهای جادوگران در قرون وسطا بازسازی شد و در مدت کوتاهی به دربار سایر کشورهای اروپا از جمله انگلستان ، آلمان و اتریش راه یافت.پس از مدتی کودکان ناخواستهای که پدرانشان معلوم نبود و مادران ، آنها را نمیخواستند ، به وجود آمدند. در این جا بود که با ابتکار کاترین دِشی(16) با نام مستعار لاوازین مراسم اتاق درخشان طراحی شد و آیین شیطان پرستی را تکمیل کرد. در این اتاق نوزادان ناخواسته قربانی میشدند و خونشان به شیطان تقدیم میشد. پس از مدتی این روند افشا شد و عدهای بازداشت و مجازات شدند ، اما هنگامی که پای شخصیتهای بلند پایه به پرونده کشیده شد ، مقامات دستور توقف پیگیری را صادر کردند و این مراسم به طور مخفیانه و محرمانه ادامه پیدا کرد. این آیینها در طول قرنهای هفده و هجده در قالب گروههای سرّی که توسط اشراف ایجاد و رهبری میشد ، ادامه یافت ، سرانجام این گروهها به شکلگیری انجمنهای فراماسونری در انگلستان و فرانسه ، و از جمع آنها گراند لژها ایجاد شد و سپس در تمام اروپا و آمریکا و به تدریج در تمام دنیا رخنه کرد.در قرن نوزدهم برای جا انداختن و مقبولیت شیطانپرستی کوششهایی صورت گرفت. دیانا وگان در کتابی با نام اعترافات داستان زنان شیطانپرستی را مطرح کرد که در کل اروپا محافلی را اداره میکردند و مردان را در مراسم خود میپذیرفتند. او نقل میکند که چگونه در این گروهها و محافل برای پرستش شیطان دست به اعمال غیر انسانی زده و در انتظار روزی بودند که اصول اخلاقی مقبول جامعه را براندازند. البته بعداً معلوم شد که این داستان دروغ بوده ولی برای معرفی و ترویج شیطانپرستی و سنجش اقبال مردم به آن نقش مؤثری داشت.در آغاز قرن بیستم چهره برجسته و رسوای شیطانپرستی ، دانشمندی به نام آلیسترکرولی(17) است ( او را پدر شیطان پرستی مدرن می دانند ) ، او تحقیقاتش را دربارة حقیقت بشر و اعمال شیطانی در سال 1898 هنگام پیوستن به گروه هرمتیک اوردر(18) آغاز کرد. سپس به جامعه جادوگران انگلیسی زبان ملحق شد. بعدها به طور شخصی اعمال شیطانی بیسابقهای را ابداع کرد و طرفدارانی را گرد خود جمع کرد و انجمن شیطان برای شیطان را به رهبری کرولی تشکیل دادند. این امر باعث شد که پایگاهی دائمی در جزیرة چفالو واقع در سیسیل دایر کند و نام آن را صومعة تلهما(19) بگذارد. او در سال 1947 از دنیا رفت و در مراسم تدفینش بلاک مس اجرا شد. فلسفه ي او را مي توان در عبارت معروف او كه بارها در خطابه ها و نامه هايش با لذت تكرار كرده ، خلاصه نمود(20) "قانون يعني انجام هر آنچه كه مي خواهي"(21)امروزه دو جریان اصلی شیطانپرستی در جهان رواج دارد. نخست شیطانگرایی لاوایی(22) که با چهرة شاخص آنتوان ساندور لاوی(23) شناخته میشود. و ديگري جريان ستيانيست(24) به رهبري شخصي به نام مايكل آكينو(25)-(26) . به جهت آشنايي بيشتر با اين دو جريان آن ها را در قالب دو مبحث جداگانه تشريح مي نمائيم.البته برخي ديگر از محققين جريان هاي شيطان گرايي امروزي را در يك تقسيم بندي به سه گروه تقسيم مي كنند كه عبارت است از شيطان پرستي فلسفي ، شيطان پرستي ديني و شيطا ن پرستي گوتيك(27). اين تقسيم بندي به اعتبار دیدگاه هاي مختلفي است كه به فرقه ي شيطان پرستي گرديده. و بدين معنا نيست كه امروزه سه گروه شيطان پرست وجود دارند. بدين صورت كه وقتي دید ما به مباني فلسفي اين فرقه باشد عنوان آن شيطان پرستي فلسفي شده ، وقتي با اين دید كه همان فرقه داراي آداب و مناسك مذهبي است ، به آن توجه شود عنوان شيطان پرستي ديني به خود گرفته و وقتي توجه ما به آثار و رويكرد هاي اجتماعي - اخلاقي آن باشد عنوان شيطان پرستي گوتيك را براي آن بر می گزینیم. تقسيم بندي مذكور داراي اشكالاتي مي باشد كه نقد و بررسي آن از حوصله اين مقاله خارج است. جریانات اصلی شیطان گرایی مدرن : الف) جريان سيطنيسم ( Satanism ) بنيان گذار در 30 آوريل سال 1966 شخصي به نام آنتوان لاوي در حالي كه سر خود را تراشيده بود طي مراسمي شبيه به آئين هاي شيطاني قرون وسطي رسما فرقه ي شيطان گراي سيطنيسم را پايه گذاري كرد و در سانفرانسيسكو اولين كليساي شيطان را بنا نهاد وسال 1966 را به عنوان سال اول عهد شيطان ناميد. (28)وي ساختار مباني فكري و فلسفي اش را تحت تاثير آثار افرادي همچون فردریک نیچه(29) ، چارلز داروین(30) ، و . . . بنا كرده بود و خود را جانشين آليستر كرولي مي دانست. لاوي سه سال بعد از تاسيس كليساي شيطان كتاب مقدس اين فرقه را تدوين نمود و نام آن را انجيل شيطاني(31) گذاشت.وي در 11 آوريل 1930 در شيكاگو دريك خانواده يهودي متولد شد ، در سن 17 سالگي مدتي را در يك سيرك مشغول بود و بعد از آن به نوازندگي روي آورد و مدتي را هم به عنوان عكاس در پليس جنايي آمريكا خدمت كرد. درسال 1952 با كارول لنسينگ(32) ازدواج كرد و نتيجه اين ازدواج اولين دختر وي به نام كلارا لاوي(33) بود. ازدواج آن ها پس از اين كه آنتوان شيفته ي داين هگارتي(34) شده بود در سال 1960 به طلاق منجر شد. داين و آنتوان هرگز ازدواج نكردند ولي رابطه آن ها بعد از مدتي به تولد دختر دوم لاوي به نام زينا لاوي(35) انجاميد. هگارتي و لاوي درسال 1980 از هم جدا شدند و آخرين همراه لاوي بلانچ بارتون(36) بود كه تنها پسر لاوي به نام سیتن سركيس كرنكي لاوي(37) از وي متولد شد. آثار مکتوبی از آنتوان لاوي به جاي مانده از جمله : انجيل شيطاني- 1969؛ جادوي شيطاني(38) – 1971؛ نيايش هاي شيطاني(39)- ۱۹۷۲؛ دفتر یادداشت شیطان(40) -۱۹۹۲؛ گفتگوهای شیطان(41)– ۱۹9۸ همچنين او در فيلم هاي سينمايي مانند نيايش برادر شيطاني من (42)(1969) و باران شيطاني(43) (1975) ایفای نقش کرده است. بعد از مرگ آنتوان لاوي بر اثر تورم ريه در 29 اكتبر سال 1997 ، همسر وي بلانچ بارتون به عنوان موبده اعظم كليساي شيطان ، به جاي او نشست. بلانچ بارتون در سال 2001 شخصي به نام پيتر گيلمور(44) را كه از اعضاي فعال كليساي شيطان بود به عنوان كشيش اعظم كليساي شيطان منصوب كرد و بعد از مدتي همسر وي به نام پگي ناراميا(45) را نيز به عنوان كشيش اعظم منصوب كرد. پيتر هاوارد گيلمور هم اكنون به عنوان سخنگوي رسمي كليساي شيطان در بسياري از مصاحبه ها و برنامه هاي راديويي و تلويزيوني شركت مي كند و بعضا شبكه هاي مطرح آمريكا از جمله شبكه سی بی سی و هیستری چنل مصاحبه هايي با وي انجام داده اند. وي به همراه همسر خود مجله اي با عنوان شعله سياه(46) را منتشر مي كند و مسئوليت برخي ديگر از نشريات رسمي كليساي شيطان مثل کلوون هوف(47) و . . . را نيز بر عهده دارد. وي در سال 2005 مقدمه اي بر انجيل شيطاني آنتوان لاوي نگاشت و در سال 2007 كتابي با عنوان كتاب مقدس شيطاني(48) را منتشر نمود. همچنين مديريت سايت رسمي كليساي شيطان(49) نيز برعهده وي مي باشد. عقايد مهمترين مبناي فكري در اين شاخه ، كه نقش محوري در مباني فلسفي و عقيدتي اين فرقه دارد ، مبحث اصالت انسان يا همان اومانيسم(50) مي باشد. اين انديشه را در عبارت معروفي در مكتب سيطنيسم به صراحت مي بينيم كه مي گويد :" نه خدايي وجود دارد و نه شيطاني ، بلكه خداوند نماد امور خير در عالم است و شیطان تنها نماد امیال ، آرزوها ، لذتطلبی و طبیعت گناهکار انسان(51)مي باشد و در واقع آن چه كه يك شيطان پرست مي پرستد نفس خودش مي باشد." به همين علت است كه اطلاق عنوان شيطان گرايي به اين گروه صحيح تر از عنوان شيطان پرستي است ، زيرا در واقع اين گروه شيطان را به عنوان يك وجود عيني كه درعالم واقع وجود دارد پرستش نمي كنند. پيرو همين نگرش اومانيستي است كه در كتاب انجيل شيطاني در بخش تعطيلات مذهبي مي خوانيم كه : "بزرگترين عيد ساليانه براي يك فرد شيطان گرا ، سالروز تولد آن فرد است ."(52) و همچنين در اجراي مراسمات و آئين هاي شيطان گرايي يك انسان را در قسمت محراب قرار داده و عبادات خود را به سمت او انجام مي دهند. نگرش اومانيستي يكي از شاخص هاي برجسته و پر نفوذ رنسانس بود كه با توجه به متون باستاني يونان ، انسان را درمركز تاملات خود قرار مي داد و بيشترين تلاش خود را صرف گريز از وضعيت حاكم در دوره قرون وسطا و نفوذ كليسايي قرار داده بود(53) اين نگرش در مقاطع مختلفي خصوصا قرون 17 و 18 ميلادي شكلي افراطي و راديكال به خود گرفت و درصدد حذف هرگونه انديشه ماوراي طبيعي ، وحياني و دين الوهي برآمد و انديشه ها و رويكردهاي ديني را به عنوان بزرگترين مانع جدي بر سر راه حاكميت خرد و ارزش هاي انساني قلمداد كرد(54). اين مطلب را مي توان به صراحت در اولين بيانيه ي اومانيست ها كه درسال 1933 منتشر شد مشاهده نمود. دربند پنجم اين بيانيه مي خوانيم : "اومانيسم اعتقاد دارد ، ماهيت جهان كه با علوم جديد روشن گرديده است ، هرگونه تعهد فراطبيعي يا آسماني را براي انسان غير قابل قبول مي نمايد" و در بند ششم اضافه مي كند كه " ما معتقديم زمان خداپرستي ، خداباوري و انواع عقايد از این نوع سپري شده است"(55) در اين جاست كه مي توان گفت آموزه ي ضد دين بودن (كه يكي ديگر از آموزه هاي اساسي شاخه سيطنيسم مي باشد) ريشه در انديشه محوري اين فرقه كه همان نگرش اومانيستي به عالم هستي است ، دارد . به خاطر غلبه دين مسيحيت در دنياي غرب ، آموزه ي ضد دين بودن در فرقه سيطنيسم ، نمود ضد مسيحي ( آنتي كريست ) بودن به خود گرفته(56) و استفاده از الفاظي همچون انجيل شيطاني ، كليساي شيطان ، مراسم عشاء سياه و نمادهايي همچون صليب وارونه و صليب شكسته و ... كه با تركيب كاراكتر هاي دين مسيحيت با عناوين شيطاني در صدد تخريب و توهين به دين مسيحيت است ، محصول همين نگاه ضد مسيحي است كه در استخدام الفاظ ، عناوين و نمادها در اين فرقه حاكم مي باشد و در اكثر آموزه هاي اين فرقه رنگ و بويي از اين تفكر مي بينيم.از آموزه هاي ديگر اين فرقه مي توان به اصالت دادن به لذات نفساني (خصوصا لذت هاي جنسي) در زندگي انسان و همچنين هرج و مرج طلبي(آنارشيسم) (57)اشاره كرد ، كه منشاء اين آموزه ها را نيز مي توان درانديشه محوري حاكم بر اين جريان (يعني نگرش اومانيستي به عالم هستي) جستجو كرد. ب)جريانم ستيانس ( Setians ) بنيان گذار شخصي به نام مايكل آكينو(58) كه يك سرهنگ نظامي اطلاعاتي ارتش آمريكا بود و در ابتدا از اعضاي فعال كليساي شيطان و از دوستان نزديك آنتوان لاوي بود ، بعد از مدتي به خاطر برخي اختلاف نظرها و انتقاداتي كه نسبت به عقايد و اعمال كليساي شيطان داشت از جريان سيطنيسم جدا شد و اقدام به تاسيس فرقه ي جديد شيطان گرايي تحت عنوان ستيانس نمود و در سال 1975 معبدي با عنوان معبد ست(59) را در سانفرانسيسكو پايه گذاري نمود. ست(60) عنوان يكي از خدايان مصر باستان است كه پس از كشتن برادر خود اوزيريس(61) تاج و تخت را از چنگ فرزند او هوروس(62) درمي آورد. عقايد مهمترين اختلاف ديدگاهي كه ميان جريان سيطنيسم و ستيانس وجود دارد ، اختلاف آن دو نسبت به ماهيت وجودي شيطان مي باشد. همانطور كه قبلا بيان كرديم سيطنيسم ها معتقدند كه شيطان تنها يك سمبل و نماد براي اميال نفساني و امور شر است و شيطان وجود خارجي ندارد ، ولي ستیانیستها به وجود عینی شیطان به عنوان شاهزاده تاریکی(63) معتقد هستند و سازمان مخفی و مخوف معبد ست را رهبر جنبش جهانی شیطانپرستی و زمینه ساز تحقق حکومت شیطان بر زمین میدانند. روند تاریخی رو نمایی شیطانگرایی از حدود قرون دوازده و سیزده به تدریج تحرک انکشافی شیطانگرایی آغاز میشود که تا آغاز قرن بیست و یکم ادامه مییابد. در این دوره که شامل سدههای پایانی قرون وسطا ، عصر روشنگری و دورة مدرن میشود ، به تدریج شاهد پردهبرداری و انکشاف نگرش ها و آیینهای شیطانی هستیم. این سیر انکشافی در شش مرحله پرده برداری شده تا به زمان حاضر رسیده است : نخستین پرده برداری ، ترویج و شیوع سحر و جادو در قرون یازده به بعد است که تا امروز به اوج خود میرسد. سحر و جادو هیچگاه از میان جوامع بشری از بین نرفته است اما پس از دوره زندگی بدوی به ویژه در اروپا که فیلسوفان بزرگی در یونان پدید آمدند ، کوشیدند رازهای جادو را با پرتو اندیشه و تفکر باز کنند و از آنجا بود که فلسفة غرب زاده شد. در حدود هزار سال بعد از پیدایش فلسفه در قرن چهارم میلادی با رسمیت یافتن مسحیت در اروپا سحر و جادو خیلی کمرنگ شد و نگرشها و باورهای دینی جای آن را گرفت. اما از سده یازدهم و دوازدهم موجی از گرایش به سحر و جادو به خصوص در بین زنان گسترده شد. تا جایی که از سال 1298 سازمان تفتیش عقاید با سوزاندن زنان ساحره مبارزه خود را آغاز کرد.(64) این روند همچنان ادامه داشت تا اینکه از 1330 تا 1375 یعنی حدود چهل و پنج سال در قرن چهاردهم ، چهل و هشت محاکمه بزرگ جادوگران و کشتار آنها صورت گرفت و این کشتارها در قرن شانزدهم به اوج خود رسید و سپس رو به افول نهاد .(65) دقیقاً در قرن شانزدهم شاهد هستیم که آشکارا سحر و جادو به دربار کشورهای اروپایی راه مییابد. در آن دوره پادشاهان جادوگران را برای پیشگویی و مشاوره در امور خود استخدام کردند که معمولاً یهودی بودند. از جمله لورنز دومدیچی در خدمت هنری دوم پادشاه فرانسه بود و دختر او کاترین به همسری پادشاه در آمد. کاترین و پسرش شارل نهم نستر آداموس(66)را به سمت پزشک ، منجم ، مشاور و پیشگوی خود گماشتند. غیر از او در دربار آنها غیبگویان و جادوگران فراوانی حضور داشتند.(67) با افزایش نفوذ جادوگران در مقامات بالا و نیز جنایات و افراط کاریهای کلیسا در برخورد با متهمین به جادوگری ، دورة سهل گیری آغاز شد و به تدریج از شور اجرای قانون علیه جادوگری کاسته شد ، تا اینکه در سال 1951 به دنبال لغو قانون جادوگری ، جادوگران رسماً در مجامع عمومی ، نشریات ، کتابها و بعد رسانههای جمعی به ترویج عقاید خود پرداختند. ابتدا کشیشها یا رهبران فرقه های جادوی سفید (یعنی کسانی که نیروهای شیطانی را برای اهداف نیک مورد استفاده قرار میدهند ) روی صحنه آمدند و نیات و اهداف خیرخواهانة خود را اعلام کردند ولی در کنار آن فرقه های جادوی سیاه نیز فعالیت خود را توسعه دادند. در این شرایط مخالفتهایی با آنها صورت گرفت اما به جایی نرسید و جادوگران و ساحران همچنان به کارهای خود ادامه دادند و تنها کوشیدند که آشکارا عملی بر خلاف قانون انجام ندهند تا بتوانند به زندگی اجتماعی خود ادامه دهند.(68) پرده دوم ، از قرن سیزدهم به بعد با علنی کردن عرفان یهود ( کابالا / قبالا ))69( آغاز میشود و امروز به اوج جلوهگری خود رسیده است.گروهی از بنیاسرائیل همواره دنبال دانش و معرفت بودهاند. اما این حقیقت را از راه درست نمیجستند. زمانی سحر و جادو را علم میدانستند و با اهداف و نیات شوم از آن استفاده میکردند و بعد در آغاز دورة مسیحی با رویکرد به دوگانه انگاری برای ربوبیت شیطان بر این جهان و اصالت شرارت نظریه پردازی کردند. اینها افرادی بودند که به طور کلی نسبت به دین یهود بیقید بودند. و به راحتی تغییر دین میدادند و در دین جدیدشان هم بدعت گذاری و تغییر ایجاد میکردند. عرفان یهود نخست از سنتهای ساحری و بخشی از تعالیم انبیای گذشته تشکیل شد ، و همواره میکوشید تضاد میان آنها را که در واقع تضاد میان کفر و توحید بود ، حل کند. (70)راه حل نهایی این بود که معتقد شوند بقای عالم وجود تنها به خاطر همین تضاد دائمی میان خیر و شر است. و چون عالم وجود یکی است پس خیر و شر در ملکوت به یکدیگر پیوستهاند. این تفکر که در دورههای بدوی و باستانی ریشه داشت به تدریج تئوریزه شد و در قرون وسطا ادامه یافت. این گونه بود که پای شر به عالم الوهیت و توحید کشیده شد.(71) این اعتقاد که از زمان ظهور حضرت مسیح تجلیات خیر در زمین به اوج خود خواهد رسید و تا پیش از آن اوج تجلیات شر است ( دورة تجلیات شر را عصر آکواریوس مینامند ) ، به طور سینه به سینه دربین کابالا ها منتقل میشده و در محافل سری کابالایی مورد عمل قرار میگرفته است. مراسم بلک مس کاترین دومدیچی در قرن شانزده ، آیین سری جنسی شبتای(72) و پیروانش که او را مسیح میدانستند در قرن هفده و آیین جنسی یعقوب فرانک(73) در قرن هجده که از آن پس با شکل گیری فراماسونری سازماندهی شد؛ و سایر اعمال شبکههای سری مافیایی نمونههایی از قوانین توراتی عصر آکواریوس است.(74) در کنار این انحرافات اخلاقی که در آیینهای شیطانی دیده میشود ، انحرافات بینشی و اعتقادی بسیار خطرناکتر است. اسحاق لوریا(75) در قرن شانزدهم که دورة فشار شدید بر یهودیان و اخراج آنها از اسپانیا بود ، اندیشة مسیحگرایی را در قبالا تئوریزه کرد. آموزة تیقون به معنای تکمیل پروژة آخرالزمان و رسیدن هرچه زودتر مسیح و بازگشت یهودیان به اورشلیم ( فلسطین ) که از قبالای لوریایی بر آمد ، جنبش صهیونیسم را ایجاد کرد و شور ادعای مسیحایی را در یهودیان برافروخت .(76) پرده سوم ، دخالت در نهضت علمگرایی و روی آوری به دانش در عصر رنسانس بود. معمولاً گفته میشود که رنسانس اروپا در اثر ارتباط اروپاییها با مسلمانان اتفاق افتاد. البته که این مطلب صحیحی است اما تمام حقیقت نیست. واقعیت این است که انتقال دانش از جهان اسلام به غرب همراه با نوعی غربی شدن بود. گذشته از این تنها منبع رنسانس آثار و اندیشههای مسلمین نبود ، بلکه بخش عمدهای از علوم و اندیشهها از سوی یهودیان و به ویژه کابالیستها به سرکردگان رنسانس منتقل شد. قرن شانزدهم ، قرن فراگیری زبان عبری بود ، به طوری که آن را کلید فهم کابالا و دست یابی به مخزن علوم میدانستند.(77) این اندیشهها به ویژه از طرف یهودیانی که تحت فشار آن روزگار به مسیحیت رو میآوردند و در سدد یافتن موقعیت اجتماعی بودند ، ترویج میشد. حمایتهای عینی و مادی برای ترویج این افکار نیز از سوی کانونهای مشکوک ثروت و قدرت تأمین میشد. خانواده دومدیچی که از ثروتمندان ایتالیا بودند از هنر رنسانس حمایت کردند و آن را در ساختن کلیساها نیز وارد میکردند. همچنین افول اخلاق در آن دوران به ویژه در ایتالیا به خوبی نشان میدهد که چه ارزشهایی بر جامعه حاکم میشد و ارزشهای دینی و کلیسا رو به تباهی میرفت.انسان عصر جدید به علم و خرد بازگشت اما آن را رویارویی با خداوند و در گرو روگردانی از دین و براساس همراهی با شیطان و فرمانبری از او میدید. اگر چه این حرکت به نام شیطان انجام نمیشد و صرفاً با شعار اعراض از دین و خدا پیش میرفت ، اما آثار شیطانی اش از ابتدا مشهود بود. دانش جدید که بر این مبانی ناپاک و شیطانی ( سکولاریسم دقیقاً به معنای ضد دین و اومانیسم دقیقاً به معنای ضد خدا ) استوار شد در طول قرنهای بعد دستاوردهای خود را به صورت مرگبار و توطئه آمیزی نشان داد دانشی که نه تنها رفاه و آسایش و شکوفایی را برای بشر به ارمغان نیاورد ، بلکه باعث تخریب محیط زیست ، آشفتگی روانی، جنگ، سستی روابط انسانی و خودباختگی انسان در برابر غلبه هوسناک مقتضیات مدرنیته و تکنولوژی بر زندگی است. به همین دلیل تبار دانش جدید در عصر رنسانس بیش از اینکه به اندیشههای زندگی ساز و پاک اسلامی پیوند بخورد ، به تفکرات شیطانی قبالایی مربوط میشود.(78) در پرده چهارم با ایجاد سازمان ماسونی به جذب دانشمندان و درونی کردن ارزشهای شیطانی برای آنها پرداختند. تا پیش از رنسانس ، علم در انجمنهای سری گوناگونی بود که ماهیت کابالایی داشتند و با هم هم پیمان بودند. با علنی کردن دانش در رنسانس لازم بود انجمنهای مخفی به طور مناسبی بازسازی شود تا نیروی دانش همچنان در قلمرو اهداف شیطانی باقی بماند. سازماندهی فراماسونری بعد از رنسانس در واقع حرکتی بود تا دانشمندان و نخبگان سیاسی و فرهنگی جهان را در لوای آرمانهای کهن شیطانی جمع کنند.(79) تاریخ نگاران فراماسون سابقه سازمان خود را به آدم علیه السلام میرسانند و حضرت موسی را استاد اعظم لژ مهاجران مصری در زمان فرعون معرفی میکنند.(80) اما واقعیت این است که در سال 1459 در شهر کاسل واقع در ایالت هِس آلمان سه کتاب از جمله یکی تحت عنوان زفاف شیمیایی انتشار یافت که روی جلد هر سه نام اسرار انگیز ، افشاگر و مستعار کریستین روزنکروتس دیده میشد. این سه مجلد که میتوان آنها را بیان معتقدات شمرد در آغاز قرن هفدهم میلادی در شهر استراسبورگ فرانسه تجدید چاپ شد و در آنها اخوت مسیحی که از هرمیتیسم و کابالا غنا میگرفت ، سخن گفته شده است. این مانیفستها دل شورة اصلاحات اجتماعی ، فکری و مذهبی را کتمان نمیکردند و تعدادی از اندیشمندان آن روزگار را به ویژه در محافل علمی و فلسفی انگلیسی الهام بخشید که همین اندیشمندان در واقع بخشی از پایه گذاران فراماسونری به شمار میرفتند.(81) در اسکاتلند و پس از آن انگلستان خاندان استوارت (که از 1603تا1714 بر اسکاتلند و انگلستان حکومت راند) به پیروی از فرصت طلبیهای سیاسی خود توسعة این گروهها را مورد حمایت قرار داد و در ژوئن 1717 از جمع گروهها و لژهای پراکنده ، گراند لژ انگلستان تشکیل شد و آنتونی سایر را به عنوان اولین استاد اعظم این سازمان مخفی برگزیدند.82) و اولین اساسنامة آن به درخواست دوک فیلیپ دو وارتون استاد اعظم لژ بزرگ لندن در آن زمان ، تدوین و در سال 1723 منتشر شد. در این اساسنامه این اصول مطرح شده است: اعتقاد به خدا که معمار بزرگ جهان است جایگزین کردن ابزارساختمان سازان با واژههای فلسفی سوگند حفظ اسرار - مراعات علائم شناسایی (واژهها ، حرکات ، لمس و مصافحه) مدارا با کلیة مذاهب اما ممانعت از ورود ملحدان ، زنان و بردگان و نوکران به لژها ابراز وفاداری به مقام سلطنت برگزاری مراسم آموزش کارآموزان و آشنا کردن آنان با اطلاعات نمادین. (83) در این جا خدا به عنوان معمار بزرگ جهان کاملاً تعریفی کابالایی دارد و به صورت منشأ خلاق خیر و شر و با دو چهره شیطانی و مقدس شناخته میشود. در دهههای گذشته با استفاده از نظریات جدید فیزیک کوآنتوم و نسبیت ، حوزه ی یکپارچه انرژی جهانی به عنوان شعور و قدرت مطلق جهان و معمار کائنات معرفی میشود.(84) این دیدگاه هم نیرویی را که در سحر و جادو از آن استفاده میشود ، توجیه و تقدیس میکند و هم بر شالودهای کاملاً مادی تعریفی نو از باورهای معنوی ارائه میدهد. فراماسونها شخصی به نام حیرام که سازنده معبد سلیمان است (85) پدر ماسونی میدانند. حیرام دو ستون اصلی برای معبد سلیمان بنا کرد که نام آنها را یاکین و بوعز گذشتهاند. ستونها را در رواق هیکل بر پا نمود و ستون سمت راست را برپا نموده نام آنرا یاکین نهاد و پس ستون سمت چپ را برپا نموده آنرا بوعز نامید.(86) این دو ستون معبد سلیمان که صهیونیستها در آرزوی باز سازی آن هستند ، نماد اصلی فراماسونری است که در معابد ماسونی طراحی میشود. لازم به ذکر است که از نظر آنها جناب سلیمان نماد ارتباط با شیاطن و استفاده مؤثر از جن و جادوست. سازمان فراماسونری میکوشد تا با این نمادها ، رمزها و اسرار ارزشهای شیطانی خود را به صورتی جذاب و حساب شده به افرادی منتقل کنند که میتوانند نقش مؤثر فرهنگی یا سیاسی در دنیا داشته باشند. این سازمان امروزه مجموعههای بزرگ علمی و فرهنگی را تحت نفوذ دارد و به کمک آنها، ساختارها و نهادهای سیاسی بین المللی و ملی را در سلطة خود آورده است. (87) این سازمان از قرن هجدهم به بعد در پرورش و جذب نخبگان سیاسی ، فرهنگی و علمی جهان کوشیده و با حفظ آیینهای سرّی کابالا سنت های شیطانگرایی را تداوم بخشیده است. و با افرادی که به طور درجه بندی شده در سی و سه مقام فعالیت میکنند ، نفوذ سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی فراگیری پیدا کرده است. و با مؤسسات علمی ، پژوهشی ، فرهنگی و بنگاههای اقتصادی و نهادهای سیاسی آشکار و پنهانی که در آنها نفوذ دارد ، میخواهد دنیا را به سوی اهداف شیطانی خود پیش ببرد. سازمان فراماسونری در شکل انجمنها و محافل سرّی در بسیاری از مراکز علمی دنیا مشغول جذب نیرو است.(88) با ایجاد سازمان فراماسونری اگر چه به ظاهر یک سازمان مخفی و پوشیده ایجاد شد اما در حقیقت سازمانی برای توسعه و تحقق ایدئولوژی و ارزشهای شیطانی شکل گرفت و اهداف و آرمانهای آنها هم از کسی پنهان نماند. از این رو یک مرحله از پردهبرداری و انکشاف شیطانگرایی در دوران معاصر به شمار میآید. در این بین نقش اصلی و محوری را مؤسسات علمی و پژوهشی گسترده و پیوستهای به عهده دارند که هدایت و رهبری نظام سلطة جهانی و تحقق آرمانهای شیطانی را دنبال میکنند. مراکزی که سرمایههای عظیمی را برای تحقیقات و مطالعات در اختیار دارند و به این وسیله برجستهترین دانشمندان را استخدام میکنند و با وارد کردن آنها به سازمان فراماسونری ، پژوهشهای مورد نیاز خود را به آنها میسپارند. پژوهشهایی که گاهی حاصل آنها تا پیش از عملی شدن محرمانه میماند. در پردة پنجم از سطح نخبگان به حوزة فرهنگ عمومی آمدند و موسیقی شیطانی را ابداع و ترویج نمودند و از طریق آن نمادها و آیینهای شیطانی را آشکارا به نام شیطان معرفی کردند. پرده ششم سینمای شیطانی است که ایدئولوژی شیطانگرایی را در سراسر جهان تبلیغ میکند و پردة جادویی به ذهن جهانیان انداخته و همانند ساحران فرعون که ریسمانها را مارهای زنده و جنبنده نمایاندند(89) ، شیطان را مدبری قدرتمند مینماید. اگر در روزگاران گذشته مانی(90) از سرزمین یهودیان ( بابل ) برخواست و با کتاب مقدس مصور خود ایمان به منبع نیروی شرّ را به حوزة اندیشههای معنوی در جهان وارد کرد. امروز از هنر تصویرگری متحرک برای ترویج شرارت و شیطانگرایی استفاده میشود. سینما جذابترین و فراگیرترین هنری است که بیش از موسیقی افراد بشر از آن اثر میپذیرند و پیام آن بسیار روشنتر و نافذتر از موسیقی است.امروزه مجموعة شرکتهای فیلم سازی آمریکا که با نام افسانهای هالیوود شناخته میشوند ، با سرمایههای بیپایان و کارشناسان خبره در علوم هنری ، روانشناسی ، فلسفه و غیره ، پیام شیطان را به گوش جهانیان میرسانند. نگاهی به فیلمهای تولید شده در سه ، چهار دهة اخیر به خوبی نشان میدهد که پیام سینمای آمریکا برای انسان معاصر چیست.(91) سینما آخرین پرده برداری از تفکر شیطانی است که آشکارا و گیرا نقش پیامبری برای این دین خرافی را بازی میکند. ما در دورهای زندگی میکنیم که اسرار قرن های گذشته بدون ملاحظه فاش میشود. رازها و نمادهای انجمن های مخفی قرون وسطا و فراماسونری مدرن در عصر پست مدرن به نمادها و الیمانهای هنری تبدیل شده و در برابر چشم تمام مردم دنیا قرار گرفته است. و محرمانه ترین آیینهای ماسونی در فیلم های متعددی به نمایش گذاشته میشود. امروز شیطان به بخش عمدهای از منابع اقتصادی ، کانونهای فرهنگی و نهادها و روابط سیاسی مسلط شده و بیپرده خود را نمایان ساخته و انسانها را وامیدارد تا کاری را در برابر او انجام دهند ، که خودش در برابر انسان نکرد و از فرمان پروردگارش سر باز ز
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]شيطان در هفتاد قيافه[/h]شلوارهاي گشاد، لباس هاي رنگي، انگشترهاي خاص تيغ دار، دست بندهاي عجيب، گردن بندهاي اسکلتي با موهاي بلند يا سرتاس، نشانه شيطان پرستي است که بعضي ها نادانسته رنگ و بوي شيطان را به خودشان مي گيرند و بعضي ها هم در حالي که مي دانند قدم به جهنم گذاشته اند، به شيطان مي گويند: بله، قربان. گروه هاي شيطان پرستي شکل هاي مختلفي دارند. يک گروه با موسيقي خودش را نشان مي دهد، يکي با لباس، ديگري با ورد و... . گروه هاي شيطان پرستي مي خواهند در زندگي انسان ها وارد شوند. هدفشان هم مشخص است: گرفتن روح ما. شيطان قسم خورده انسان ها را گمراه کند و ايمان به خدا را از دل آن ها بگيرد. انواع فيلم ها و بازي هاي رايانه اي و کتاب ها و سايت ها و شبکه هاي ماهواره اي با هزينه هاي بسياري راه اندازي شدند تا ايمان را از انسان بگيرند، فکر مي کنيد، چرا؟ مي گويند فرعون بني اسرائيل را مسخ کرد و ايمان و اعتقاد را از آن ها گرفت تا به راحتي بر آن ها حکومت کند. حالا هم کشورهاي ابرقدرت براي اين که بتوانند بر دنيا حکومت کنند، ابتدا فکر و ايمان مردم را مي گيرند. براي همين هفتاد فرقه و گروه شيطان پرستي ساختند تا روح حيواني را جاي گزين روح انساني بکنند. حتماً مي دانيد در گروه هاي شيطان پرستي، موسيقي هاي ديوانه کننده و مصرف مواد مخدر، کاري معمولي است. اگر کسي در گروه هاي شيطان پرستي بخواهد رشد کند، بايد دست به جنايت هاي بزرگ بزند و کارهاي غير انساني انجام دهد. شيطان پرستي با ترويج انواع خرافه ها سعي مي کند خودش را مطرح و نوجوانان و جوانان را از انسان و خدا و هستي دور کند. شيطان پرستي به آدم ها ياد مي دهد، دنبال لذت هاي نامشروع باشند. اذيت و آزار انسان ها، به خصوص کودکان، از برنامه هاي شيطان پرستان است. همين چند ماه قبل بود که خانواده شيطان پرستي، به خاطر اذيت و آزار و شکنجه هاي وحشيانه نوزادشان، دستگير شدند. پدر و مادر اين بچه، بعد از عضويت در گروه شيطان پرستي، مأمور شده بودند اين کودک را شکنجه بدهند تا روح او را با کشتن بچه، کم کم آزاد کنند. از برنامه هاي اصلي شيطان پرستان مصرف مواد مخدر است. براي شروع هم از انواع روان گردان ها و قرص ها شروع مي کنند و بعد کار را به تزريق انواع مواد مخدرها مي رسانند. هدف آن ها آزاد کردن تدريجي روح است تا اين روح به شيطان بپيوندد. حتي بعضي شيطان پرستان، به خودکشي هاي دردناک رو مي آورند.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]نام ها و صفات شيطان[/h]1- ابليس؛ به معناي يأس و نااميدي از رحمت خداوند است. لفظ ابليس، 11 بار در قرآن آمده است. 2- وسواس؛ به معناي وسوسه گر و وسوسه کننده است. 3- خناس؛ به معناي پنهان و ناپيداست که شيطان در سينه انسانها کمين مي کند و مرتب وسوسه مي کند. 4- رجيم؛ به معناي سنگسار کردن و سنگسار شده است؛ چون هم از درگاه الهي رانده شده و هم توسط فرشتگان با شهاب ثاقب رانده شد و هم توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل و هاجر رانده شده است. 5- حارث؛ که قبلاً اسم او در بهشت و در بين فرشتگان حارث بوده اما بعد از مخالفت با دستور خداوند و رانده شدنش از درگاه ربوبي، ابليس ناميده شد. 6- عزرايل؛ از ماده عزيز و به معناي عزيز شده است؛ چون شيطان در بهشت، در ميان ملائکه خيلي محترم و عزيز بود. 7- صاغر؛ به معناي پست و ذليل، ذليل بودن به واسطه رفتن عزت و حکومت و استقلال و از بين رفتن حيثيت و مقام و حقير و زبون بودن و... بعد از آن که شيطان آدم را سجده نکرد و در مقابل خدا تکبر نمود، خداوند خطاب به او کرد و فرمود: (فاخرج انّک من الصّاغرين) (1) يعني از بهشت خارج شو؛ زيرا تو از افراد ذليل و زبون و درمانده و پستي. 8 و 9- مذئوم و مدموره؛ (2) يعني ذليلانه و با خواري رانده شده؛ راندن به قهر و غلبه. طرد کردن از رحمت، معيوب شده، ننگ و عار و تمام اينها درباره شيطان صادق است؛ چون او را با خفّت و خواري و با قهر و غلبه از بهشت بيرون کردند. 10- مذموم؛ سرزنش شده، زيرا خداوند بعد از آن که شيطان سجده نکرد او را سرزنش کرده و خطاب نمود: چرا سجده نکردي؟ آيا کافر شدي يا از بلندمرتبگان بودي/(3) 11- غَوي؛ يعني راه هلاکت را در پيش گرفتن، نوميدي از رحمت خدا؛ گمراه شدن و گمراه کردن، کاري جاهلانه که از اعتقاد نادرست و فاسد سرچشمه گرفته و جهل و ناداني که ناشي از غفلت باشد؛ از مقصد بازماندن و به مقصد نرسيدن. چون شيطان در آغاز، خودش گمراه شد و بعداً حضرت آدم(ع) و اولاد او را گمراه نمود، و آن اعتقاد فاسد و نادست خود را ظاهر کرد، از مقصد خودش باز ماند و از رحمت خدا نااميد شد. 12- عِفريت؛ يعني قوي، پرزور، زيرک، گرن کش و خبيث؛ اگرجن خبيث باشد همان را شيطان مي گويند و يا اگر با داشتن خباثت و شرارت، نيروي زيادي هم داشته باشد عفريت ناميده مي شود. همان طور که در داستان حضرت سليمان(ع) آمده، وقتي که حضرت فرمود: چه کسي تخت بلقيس را براي من مي آورد؟ عفريتي از جن گفت: من مي آورم.(4) 13 و 14- مارد و مريد؛ که معني هر دو تقريباً يکي است و به معني شيطان سرکش و متمرد؛ ظالم و عصيان گر، بي شخصيت اعم از انسان و جن و شيطان، عاري از خير و نيکي و برکت و فايده مي باشد و (شيطانُ مارد و شيطاناً مريداً) در قرآن به همين معني آمده است. (5) 15- شيصبان؛ مرحوم علامه مجلسي مي گويد: يکي از نام هاي شيطان شيصبان است. و به بني عباس هم بنو شيصبان مي گويند؛ زيرا شيطان در نطفه بعضي از آن ها رسوخ کرده بود. 16- ابومره 17- ابوخلاف 18- ابولُبَيْن 19- ابيض؛ که او مردم را به خشم مي آورد. 20- وهار؛ به خواب مؤمنان مي آيد و آنان را اذيت مي کند. (6) 21- ابولُبَيني؛ يکي از دختران ابليس «لُبَيني» است و لقبي براي ابليس است. 22 و 23- نائل، و ابوالجان است. (7)
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]گزارشی از شيطان پرستی در جهان امروز[/h]ياري رساني شيطان به شيطان پرستان يکي از علماي بزرگ نقل مي کرد که: مردي در اصفهان کارهاي عجيب مي کرد و از امور پنهاني خبر مي داد. هنگامي که موسم حج فرا مي رسيد، روز هفتم ماه ذي الحجه از اصفهان حرکت مي کرد و موقع حج با حجاج اعمال را انجام مي داد و قبل از تمام مردم به اصفهان برمي گشت، با اينکه در آن زمان هواپيما نبود. سرانجام آن مرد با کمال احترام و محبوبيت از دنيا رفت. پس از مدتي روزي پسرش در خانه نشسته بود و آن روز هم هفتم ماه ذي الحجه بود، مردي داخل شد و گفت: من همه ساله در چنين روزي پدرت را سوار مي کردم و به مکه مي بردم، اکنون برخيز و سوار شو. من سوار شدم، مرا به صحرا برد، در آنجا مرا پياده کرد و گفت: من شيطانم، پدرت براي من سجده مي کرد، تو هم براي من سجده کن. گفتم: من براي غير خدا سجده نمي کنم. او اصرار کرد و من اجابت نکردم. سرانجام مرا در آن بيابان رها کرد و رفت. من از خدا خواستم که از آن گرفتاري نجاتم دهد و مرا به شهر برساند. خداوند هم راه را به من نشان داد و من به شهر برگشتم. پس از اين حادثه، پسر، همواره به پدر شيطان پرست خود لعن مي کرد. گاهي انسان بر اثر پيروي از وساوس و دستورات شيطاني، طوق بندگي او را به گردن انداخته و غلام حلقه به گوش ابليس مي گردد، که در اين صورت از تحت ولايت الهي خارج مي گردد و در حمايت شيطان وارد مي شود. همين کس در دنيا و آخرت شقي ترين مردم است. اميرالمؤمنين(ع) درباره اين افراد مي فرمايد: «شيطان ايشان را هدف تير خود و محل گذاردن قدم خود، و جايگاه گرفتن دست خود قرار داده است.»(1) يعني ايشان را چنان مطيع و فرمانبردار خود کرده که گويي آنان سرهاي خود را مي گذارند که شيطان بر روي آنها قدم بگذارد و از طرفي اختيار آنها را به دست گرفته، رها نمي سازد. همچنين آن حضرت مي فرمايد: «آنها شيطان را صاحب اختيار خويش قرار داده اند، و شيطان نيز ايشان را براي انجام کارهاي خود شريک کرده است و در سينه آنها لانه کرده... پس به چشمان آنها نگاه کرده، به زبان هايشان سخن مي گويد، و بر مرکب هاي متزلزل و پر لغزش سوارشان کرده است.»(2) آري هر وقت که انسان گناهي مرتکب مي شود باطن آن، عبارت از به سجده افتادن براي شيطان است، لذا در قرآن کريم از زبان حضرت ابراهيم به عمويش آذر آمده: «يا ابت لا تعبد الشّيطان» اي پدر! شيطان را پرستش و بندگي مکن.(3) استاد احمد امين نقل مي کند: «يکي از بستگان من که در هند تجارت مي کرد، به يک مرد هندي برخورد که كارهاي جالبي انجام مي داد، از جمله اينکه ميوه يا هر چه مي خواست از فضا مي گرفت. روزي در قطار از او کرايه مي خواستند، گفت پول ندارم، او را پياده کردند، گفت: من پياده مي شوم ولي قطار حرکت نخواهد کرد، همان طوري که گفته بود قطار حرکت نکرد تا وقتي که او سوار شد.» شخصي مي گفت: مي خواستم مقداري ترياک از ايران خارج کنم، اطلاع يافتم که مرتاضي در يکي از روستاهاي اطراف تهران از حوادث آينده خبر مي دهد، من براي کسب تکليف به او مراجعه کردم، او گفت: ترياک را از فلان راه مبر و از فلان راه ببر که به مقصود مي رسي. من از اينکه او بدون اطلاع، موضوع را به من گفت و مرا راهنمايي کرد در شگفت شدم، تصميم گرفتم که شبي نزد او بمانم و از کارها و رياضت هاي او مطلع گردم. شب در آنجا ماندم و هنگام طلوع فجر نزد او رفتم، زير درختي نشسته بود و به من اشاره کرد، من نزديک شدم او را اهل عبادت و نماز نيافتم، بلکه از ناخن هاي دراز و کثافت بدنش دچار حيرت شدم، گفتم: چگونه از آينده خبر مي دهي؟ گفت: خودم هم نمي دانم! «البته مي دانم که الفاظي بر زبانم جاري مي شود و مردم طبق آنچه بر زبانم جاري مي شود عمل مي کنند و من مثل يک آلت بي اراده هستم، نمي دانم چرا زبان من حرکت مي کند و چه بر زبان مي آورم!» آن مرتاض شيشه کوچکي داشت که مقداري از سمي که در آن بود خورد، سپس ماري بيرون آمد و او را گزيد و بي هوش شد، پس از مدتي به هوش آمد، آن گاه ظرف کثيفي بيرون آورد و مقداري چاي با حشيش خورد، گفت: رياضت من همين است، غذاي من هم همين است، از اين راه به اينجا رسيده ام و کيفيت آن را هم نمي دانم. مرد مورد بحث راه شيطان را پيمود و خود را اذيت کرد، و پاداش زحمات خود را در همين دنيا به دست آورد.(4) اطاعت از شيطان استاد احمد امين نقل مي کند: از شخص مورد اطميناني شنيدم که جواني به خدمت درويشي رسيد و به او دلبستگي پيدا کرد، زيرا درويش بر اثر اينکه راه شيطان را پيموده بود، کارهاي عجب و غريبي انجام مي داد. جوان نقل کرده بود که روزي با دستور مرشد از تبريز خارج شديم. تا از شهر دور شديم، مرشد گفت: عجب جاي خوبي است، کاش قدري شير بود که مي نوشيديم. گفتم: ما از شهر دور هستيم و شير در دسترس نيست. مرشد فرياد کشيد که مگر هنوز به من ايمان نياورده اي؟ سپس صدا زد: شير، و بي درنگ مقداري شير تازه حاضر شد و او نوشيد، آن گاه به راه افتاديم و به محل خوش آب و هوايي رسيديم. مرشد گفت: کاش غذاي تازه اي بود که مي خورديم. گفتم: اينجا غذا نيست. باز هم فرياد کشيد که آيا يقين تو نسبت به من سست است؟ پس صدا زد: غذا، طولي نکشيد که غذاي تازه اي پيش رويش حاضر شد، او مي خورد و من غرق در تعجب شده بودم و شيطان را لعن مي کردم، ولي مرشد از جا برخاست و سيلي محکمي به من زد، پرسيدم: مگر جز لعن شيطان چه کردم که مرا مي زني؟ خدا لعنتش کند! باز هم سيلي محکمي به من زد و گفت: چرا ولي نعمت مرا لعن مي کني، او معبود و مقصود من است، اگر او نبود اين نعمتها براي من فراهم نمي شد، من شيطان را عبادت مي کنم و او مرا مورد لطف و عنايت خويش قرار داده است. جوان مي گويد فهميدم که مرشد، کافر و مشرک است، من از او دست برداشتم و توبه نمودم و به عتبات سفر کردم.(5) شيطان پرستان در آمريکا دانشمند بزرگ مصري، محمّد فريد وجدي در کتاب دائره المعارف خود نوشته است: در جزيره «مرتيبنک» طايفه اي بودند به نام «اتباع خنّاس» آنها شيطان پرست بودند. در آن جا کوهي بود که به سبب آتشفشاني بيست هزار نفر از بين رفتند. از جمله کساني که نجات يافتند، همين شيطان پرستان بودند. از آن پس معبد خود را از آن جا به نيويورک برده، به طور مخفي و براي اين که كسي آنها را نشناسند که شيطان پرست هستند در آن جا زندگي مي کردند، تا اين که اسعد افندي مالکي با يکي از رؤساي آنها دوست شد و به هر وسيله بود به معبد آنها رفت و گفت: در آن جا مجسمه شيطاني به رنگ سرخ و داراي دو شاخ و دم طولاني بود که همانند افعي غضب ناک به نظر مي رسيد. شيطان پرستان در اواخر شب مشغول عبادت ابليس مي شدند. افندي مي گويد: در همان شب که من داخل معبد آنها راه يافته بودم زني مي خواست به دين آنها درآيد (من در آن هنگام بسيار ناراحت بودم که چطور زن ها را به دام خود مي اندازد) خلاصه زن نزديک «مطران» رئيس شيطان پرستان آمد. او به زن دستور داد به نماز ايستد و به رکوع رود. زن رکوع کرد. بعد به او گفت: دست ها را بلند کند، سپس مطران به زن چيزهايي تلقين کرد که از کفر ابليس هم بدتر بود. ايشان در نماز خود خطاب به مجسمه شيطان کرده و مي گويند: اي نور! به احترام و محبت خودت وجود ما را نگه داري کن؛ چون تو خلاصه و چکيده صلح و صلاحي. تو اي ابليس! نور ابدي هستي، روح و جسم ما در اختيار تو است! از يکي شان پرسيدم: چه معني دارد که شما شيطان را پرستش مي کنيد و او را خداي خود مي دانيد؟! گفت: به جهت آن که ما از عبادت ابليس لذت مي بريم، ولي از عبادت خالق منّان، آن لذت را نمي بريم. وقتي قانون و کتب ديني و آسماني خدا را مي خوانيم، همه اش ترس و خوف از آخرت است، انسان را از هر چه لذت و کيف دارد باز داشته، لذا دل هاي ما به سوي آنها گرايش ندارد و از عبادت خدا لذت نمي بريم. اما شيطان عکس او است؛ زيرا تمام چيزهايي را که حرام است، تمام لذت ها و اموال و محارم و شهوات را براي ما مباح و حلال کرده، ما هر چه را دوست داريم و ميل ما مي کشد جايز دانسته، پس عبادت شيطان را بر عبادت خداي رحمان مقدم داشتيم.(6) عقايد و محل سکونت شيطان پرستان خداوند متعال در چند مورد از قرآن کريم بندگان خود را از پرستش غير بر حذر داشته و فرموده: «لا تعبدوا الاّ الله» اما جمعي از مشرکان بودند که جن را مي پرستيدند و عده اي فرشتگان را و برخي شياطين را پرستش مي نمودند. آنان نمي توانستند خدا را از جن تميز دهند، و جن را خويشاوند خداوند سبحان مي پنداشتند. يکي از طوايفي که از ديرباز مورد پرستش قرار گرفته اند جن هاي شرور يا به تعبير ديگر شاطين مي باشند. در تفسير نمونه آمده است: «کلبي» در کتاب «الاصنام» نقل مي کند: يکي از طوايف عرب به نام بنومليح که شعبه اي از قبيله خزاعه بود، جن را مي پرستيدند. حتي گفته مي شود که پرستش و عبادت جن و عقيده به الوهيت آنها در ميان مذاهب خرافي يونان قديم و هند نيز وجود داشته است.(8) علامه طباطبايي(ره) در اين باره مي فرمايد: جنيان دومين طايفه از طوايف سه گانه هستند که مورد پرستش مشرکين واقع شده اند. مشرکين سه طايفه از موجودات را مي پرستيدند: جن، ملائکه و قديسين از بشر. از اين سه طايفه دو طايفه اول در استحقاق پرستش مقدم بر طايفه سوم مي باشند و طايفه سوم هر چند که اگر به حد کمال رسيده باشند، از دو طايفه اول برترند، وليکن هر چه باشند ملحق به آن دو طايفه اند.(9) جاي ديگر در ذيل آيه شريفه 57 سوره نمل مي فرمايد: اگر در اصول آراي بت پرستان دقت کنيم خواهيم ديد که اين فرقه، ملائکه را که به زعم ايشان منشأ وجوه خير عالمند، و جن را که باز به پندارشان مرجع شرور عالمند خدايان خود پنداشته و مي پرستيدند، ملائکه را به اميد خيرشان و جنيان را از ترس شرشان.(10) دکتر «ايزوتسو» در کتاب خدا و انسان در قرآن نيز بر اين مطلب که شياطين و جن ها از سالها قبل از اسلام پرستيده مي شده اند مهر تأييد زده مي نويسد: علاوه بر آنچه به اصطلاح خدايان ناميده مي شد، در دوران جاهليت گونه هاي ديگري از موجودات فوق طبيعي مورد پرستش قرار داشت که بر حسب جاها و قبايل مختلف از آنها مي ترسيدند و به درجات مختلف به تقديس و تکريم آنها مي پرداختند. فرشتگان، شياطين و جنيان، همه اينها در نظام جهان بيني جديد اسلامي وارد شدند، ولي وضع و وظيفه آنها در طرح کلي تغيير اساسي پيدا کرد. با ظهور اسلام فرشتگان (و جنيان) عنوان آفريدگار محض پيدا کردند و از اين لحاظ هيچ تفاوتي با موجودات بشري نداشتند، و آفرينش آنان براي آن بود که عبادت خدا کنند و بندگان خاضع و فرمانبردار خدا باشند. هم اکنون نيز عده اي هستند که در بعضي کشورها شيطان پرست مي باشند. هرچند به طور کلي آن دسته از انسان هايي که مرتکب گناه و معصيت مي شوند، به دعوت شيطان لبيک مي گويند، به نوعي شيطان را پرستش کرده اند. با عرض تأسف هنوز هم شيطان پرستي در اين جهان به اصطلاح پيشرفته وجود دارد و طرفدارانش در جاهاي مختلفي از جهان پراکنده اند و بيشتر آنان در کشورهاي اسلامي زندگي مي کنند، يزيديها در زمان معاصر، ابليس را مي پرستند. محل زندگي اکثر آنها در مصر، اسرائيل، هند، ولايت موصل عراق و ناحيه شيخان که مهد دولت آشوري بود مي باشد دسته ديگر مقيم کردستان و دو آبادي حوالي حلب و ناحيه سنجار در 160 کيلومتري موصل و بعضي هم در ارمنستان و ايروان و اطراف تفليس و قسمتي هم در جنوب ايران و ... ساکنند. ولي از جهت اينکه يکي از برنامه هاي آيين آنها مخفي داشتن مذهب خودشان است، اطلاعات کافي از ريشه و برنامه دين آنها در دسترس نيست. شيطان پرستان از دل و جان و خلوص نيت شيطان را مي پرستند و نجات دنيا و آخرت را در پرستش ابليس اعظم و مقتدر مي دانند و معتقدند که کليد سعادت و تمام ناز و نعمت دنيا در دست شيطان است و اعتماد و اتکاي به ابليس در هر کس که او را پرستش کند، از موهبت او برخوردار مي باشد و هر کس از شيطان بزرگ و مقتدر، روي برگرداند، به روزگار ذلت فقر و بدبختي به سر خواهد برد. علي رغم اين پرستش بر اين پندارند که ابليس پس از وقوع درگيري ميان او و خدا سقوط مي کند و در عين حال معتقدند بعداً با خدا سازش و صلح مي نمايد و دوباره مقام والاي از دست رفته خود را باز مي يابد. شيطان پرستان جهان مي گويند: شخصي به نام «شداد» دست نياز به سوي شيطان دراز کرد و شيطان نيز خواست او را برآورده کرد و از ايمان او خوشحال گرديده و براي او بهشتي ساخت که سراسر عمر خود را در آن به سر برد. ولي پيغمبران که شيطان را از آستانه خود راندند هر يک به مصيبتي گرفتار آمدند. چنانکه نوح دچار طوفان و يوسف مبتلاي زندان گشت. گذشته از آن غالب مردمان جهان در هر عهد و دوراني پيرو شيطان بوده و خواهند بود. هر چند که اين پيروي و اطاعت براي مدت محدودي باشد.(11) چگونگي پيدايش و شکل گيري شيطان پرستان در مصر گروه شيطان پرستان در سال 1993 م. به صورت پنهاني در مصر تأسيس گرديد. و از آن تاريخ اعضا و پيروان آن در محافل اشرافي و فرزندان طبقه ثروتمند مصر افزايش و گسترش يافت و کاخ متروک «بارون» را در ناحيه مصر جديد در قاهره محل برگزاري مراسم خاص مذهبي و اجتماعات خويش قرار دادند و به تدريج پيروان بيشتري يافتند تا آنجا که باشگاهي به نام «قدر احسن» تأسيس کردند و گروه خود را گروه اتحاد مرگ ناميدند. نکته قابل توجه اين است که گروه شيطان پرستان با کمال آزادي به فعاليت خود ادامه دادند و مراسم مذهبي خود را در کازينوهايي در منطقه اهرام مصر، معادي و استان اسکندريه برگزار مي کردند، يک بار در جشني که شرکت توليد سيگار «مالبورو» ترتيب داده بود، شرکت کردند و هويت و عبادات خود را اعلام کردند و زيرپوش هايي پوشيدند که بر روي آنها ناسزا و اهانت به ذات مقدس پروردگار و اديان آسماني نوشته بود. مؤسسات اسلامي مصر و گروه هاي سياسي و نيروهاي ملي اين کشور، اين گروه را سخت مورد انتقاد قرار دادند و تأکيد کردند که پوچ گرايي و خلأ ديني که اين گروه گرفتار آن بودند، موجب ارتداد آنان از اسلام شده است. همچنين دستگاه هاي اطلاعاتي و آموزشي و تبليغي مصر در برابر انحراف اين جوانان مسؤول شناخته شده و مورد انتقاد قرار گرفتند. استاد سيد عسکر دبير مجمع بررسي هاي اسلامي، از طرف جبهه علماي الازهر، در گفتگو با مجله «العالم» تأکيد کرد: سرکوبي و بيداري اسلامي توسط دولت مصر به منظور خشکاندن ريشه اين بيداري، علت اصلي نفوذ گروه شيطان پرستان است. او خواستار توافق و سازش ميان دولت و حکومت اسلامي در مصر شد و تأکيد کرد که اين سازش، آثار و نتايج خوبي براي اين کشور خواهد داشت.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]فرزندان شیطان[/h]کابينه و هيئت دولت شيطان شيطان هم مانند شهروندان کشورها رئيس جمهور، دولت و کابينه اي دارد. و کابينّ او مرکب از بيست نفر است. کارهاي خود را با کمک آنها انجام مي دهد. براي هر کاري وزيري تعيين کرده، به انحراف کشيدن مردم را به آن کابينه سپرده است. افراد کابينه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را مي گذارد و بر آن مي نشيند، افراد کابينه دورش جمع مي شوند، او هم دستورهاي لازم را به آنها مي دهد، هرکس در پي مأموريت خود مي رود. اسامي کابينه او از اين قرار است: 1- وَلْها يا وَلهان؛ او مأمور طهارت و نماز و عبادت است. او انسان را در طهارت و نماز وسوسه مي کند و به شک مي اندازد که اين نماز باطل است؛ نمازي ديگر شروع کن، وضوي تو ناقص بود، دو مرتبه تجديد کن. گاهي در سجده در بدن انسان چيزي مي دمد، به طوري که انسان خيال مي کند وضوي او باطل شد و مجبور شود دو مرتبه وضو بگيرد. 2- هَفاف؛ مأموريت دارد که در بيابان ها و صحراها انسان را اذيت کند و براي ترسانيدن او را به وهم و خيال اندازد يا به شکل حيوانات گوناگون به نظر انسان درآيد. 3- زلنبور (يارکتبور)؛ که آن موکّل بازاري ها است. لغويات و دروغ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها زينت مي دهد. آنها هم براي اين که جنس خود را به فروش رسانند آن اعمال را انجام مي دهند. 4- ثبر؛ در وقتي که مصيبتي به انسان وارد مي شود، صورت خراشيدن، سيلي به خود زدن، يقه و لباس پاره کردن را براي انسان پسنديده جلوه مي دهد. 5- ابيض؛ انبيا را وسوسه مي کند. يا مأمور به خشم درآوردن انسان است و غضب را پيش او موجه جلوه مي دهد و به وسيله آن خونها ريخته مي شود. 6- اعور؛ کارش تحريک شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حرکت مي آورد! و انسان را وادار به زنا مي کند. اعور، همان شيطاني است كه برصيصاي عابد را وسوسه کرد تا با دختري زنا کند و بعد او را به قتل رساند. (داستانش خواهد آمد) روزي اعور پيش هود پيغمبر رفت، آن حضرت ضربه اي به چشم او زد، کج شد. 7- داسم؛ همواره مراقب خانه ها است. وقتي انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا را بر زبان نياورد، با او داخل خانه مي شود و آن قدر وسوسه مي کند تا شرّ و فتنه ايجاد نمايد و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غذا نشست و «بسم الله» نگفت با او غذا مي خورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و ناراحتي پيدا شد بايد بگويد (داسم، داسم، اعوذ بالله منه) 8- مطرش يا مشوط و ساوشوط؛ کار او پراکندن اخبار دروغ يا دروغ هايي است که خود جعل کرده، در حالي که حقيقت ندارد. 9- قَنذَر؛ او نظارت بر زندگي افراد مي کند. هرکس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد، غيرت را از او برمي دارد، به طوري که انسان در برابر ناموس خود بي تفاوت مي شود. 10- دهّار؛ مأموريت او آزار مؤمنان در خواب است. به طوري که انسان خواب هاي وحشتناک مي بيند، يا در خواب به شکل زنان نامحرم درمي آيد و انسان را وسوسه مي کند تا او را محتلم کند. 11- اقبض؛ وظيفه او تخم گذاري است. روزي سي عدد تخم مي گذارد. ده عدد در مشرق و ده عدد در مغرب و ده عدد در وسط زمين، از هر تخمي عده اي از شياطين و عفريت ها و غول ها و جن بيرون مي آيند که تمام آنها دشمن انسان اند. 12- تمريح؛ امام صادق(ع) فرمودند: براي ابليس-در گمراه ساختن افراد- کمک کننده اي است به نام «تمريح» وي در آغاز شب بين مغرب و مشرق به وسوسه کردن، وقت مردم را پر مي کند. 13- قَزح؛ ابن کوا از اميرالمؤمنين(ع) از قوس و قزح پرسيد، حضرت فرمود: قوس و قزح مگو؟ زيرا نام شيطان «قزح» است بلکه بگو «قوس اله و قوس الرحمن» 14- زوّال؛ مرحوم کليني از عطيه بن المعزام روايت کرده که وي گفت: در خدمت حضرت صادق(ع) بودم و از مرداني که داراي مرض «اُبنه» بوده و هستند ياد کردم. حضرت فرمود: «زوال» پسر ابليس با آنها مشارکت مي کند و ايشان مبتلا به آن مرض مي شوند. 15- لاقيس؛ او يکي از دختران شيطان است و کارش وادار کردن زنان به مساحقه و هم جنس بازي زنان است. او مساحقه را به زنان قوم لوط ياد داد. يعقوب بن جعفر مي گويد: مردي از حضرت صادق(ع) از مساحقه بازي زن با زن ديگر- پرسيد: حضرت در حالي که تکيه کرده بود نشست و فرمود: زن زير و زن رو- هر دو ملعون اند. پس از آن فرمود: خدا بکشد «لاقيس» دختر ابليس را که چه عمل زشتي را براي زن ها آورد. آن مرد گفت: اين کار اهل عراق است؟ حضرت فرمود: سوگند به خدا که اين عمل در زمان رسول خدا(ص) بود قبل از آن که در عراق باشد. 16- مُتکَوِّن؛ شکل خود را تغيير مي دهد و خود را به صورت بزرگ و کوچک درمي آورد و مردم را گول مي زند و به اين وسيله آنان را وادار به گناه مي کند. 17- مُذَهّب؛ خود را به صورت هاي مختلفي درمي آورد، مگر به صورت پيغمبر و يا وصي او. مردم را به هر وسيله که بتواند گمراه مي کند. 18- خنزب؛ بين نمازگزار و نمازش حايل مي شود، يعني توجه قلب را از وي برطرف مي کند. در خبر است که عثمان بن ابي العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول(ع) عرض کرد: شيطان بين نماز و قرائت من حايل مي شود- يعني حضور قلب را از من مي گيرد- حضرت جواب داد: نامش شيطان «خنزب» است. پس هر زمان از او ترسيدي به خدا پناه ببر. 19- مِقلاص؛ موکّل قمار است. قماربازها همه به دستور او رفتار مي کنند. به وسيله قمار و برد و باخت اختلاف و دشمني در ميان آنان به وجود مي آورد. 20- طَرطَبه؛ يکي از دختران آن ملعون مي باشد. کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازي را هم به آنان تلقين مي کند. با توجه به مطالب فوق به دست مي آيد که ابليس به صورت يک فرمانده ويران گر که نقش فرماندهي را به عهده دارد فرمان مي دهد و بچه هايش در اجراي دستورات او مي کوشند و با تلاش ها و تغيير شکل هاي مختلف، جوامع انساني را به بدبختي مي کشانند.(1) قضيه خنّاس فرزند شيطان هنگامي که حضرت آدم و حوا با شيطان از بهشت بيرون آمده و به زمين آمدند، ابليس يکي از فرزندانش را که اسمش خناس بود، وقتي که آدم به جايي رفته بود آورد گذاشت پيش حوا و از او خواهش کرد مواظب او باشد تا ابليس برگردد؛ سپس خودش بيرون رفت. بعد از او حضرت آدم آمد از حوا پرسيد اين کيست؟ گفت: فرزند ابليس است. آدم گفت: چرا او را نگه داشتي مگر نمي داني اينها دشمن ما هستند؟! سپس او را کشت و چهار قسمت کرد و هر قسمتش را بالاي کوهي گذاشت. دوباره وقتي آدم جايي رفت، شيطان آمد پيش حوا و جوياي حال خناس شد. حوا قضيه را شرح داد. ابليس خناس را صدا زد، فوراً در آنجا حاضر شد. سپس شيطان رفت. آدم آمد ديد باز خناس زنده در آنجاست. قضيه را از حوا پرسيد و حوا توضيح داد. اين بار آدم او را کشت و سوزاند و خاکسترش را به آب داد. باز جايي رفت و شيطان آمد ديد خناس نيست، از حوا پرسيد و او هم قضيه را تعريف کرد. باز شيطان خناس را صدا زد و زنده در آنجا حاضر شد. اين بار نيز آدم آمد و ديد خناس زنده در آنجاست بسيار غضبناک شد و او را کشت و سوزاند و خاکسترش را خورد. باز شيطان آمد ديد خناس نيست و حوا برايش تعريف کرد. شيطان خناس را صدا زد و گفت کجايي؟ او جواب داد و گفت: در سينه و دل آدم هستم. شيطان گفت: خوب جايي هستي همانجا بمان و از آنجا تکان نخور، که مقصود من همين بود و به او مأموريت داد تا هنگامي که زنده است آدم و نسل آدم را وسوسه کند که در سوره ناس مي گويد: (قل اعوذ بربِّ الناس، ملک النّاس، اله النّاس، من شر الوسواس الخنّاس، الّذي يوسوس في صدور النّاس، من الجنّه و النّاس) بگو: پناه مي برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به خدا و معبود مردم، از شر وسوسه گر پنهانکار، که در درون سينه انسانها وسوسه مي کند، خواه از جن باشد يا از انسان.(2) آژير خطر شيطان علامه طباطبايي در تفسير الميزان داستان ديگري را در مورد مأموريت خناس نقل کرده مي گويد: از انس بن مالک روايت شده که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: شيطان پوزه خود را بر قلب هر انساني خواهد گذاشت، اگر انسان به ياد خدا بيفتد، او مي گريزد و دور مي شود، و اما اگر خدا را از ياد ببرد، دلش را مي خورد، اين است معناي وسواس خناس. و در همان کتاب آمده که: عياشي به سند خود از أبان بن تغلب، از جعفر بن محمد(ع) روايت کرده که فرمود: رسول خدا(ص) فرموده: هيچ مؤمني نيست مگر آنکه براي قلبش در سينه اش دو گوش هست، از يک گوش فرشته بر او مي خواند و مي دمد، و از گوش ديگرش وسواس خناس بر او مي خواند، خداي تعالي به وسيله فرشته او را تأييد مي کند، و اين همان است که فرموده: (و ايّدهم بروحٍ مِنهُ): «ايشان را به وحي از ناحيه خود تأييد مي کند.» و در امالي صدوق از امام صادق(ع) روايت کرده که فرمود: وقتي آيه (و الّذين اذا فعلوا فاحشهً او ظلموا انفسهم ذکروا اللهَ فاستغفرا لذنوبهم) نازل شد ابليس به بالاي کوهي در مکه رفت که آن را کوه «ثور» مي نامند. و به بلندترين آوازش عفريت هاي خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسيدند: اي بزرگ ما! مگر چه شد که ما را نزد خود خواندي؟ گفت: اين آيه نازل شده، کداميک از شما است که اثر آن را خنثي سازد، عفريتي از شيطان ها برخاست و گفت: من از اين راه آن را خنثي مي کنم. شيطان گفت: نه، اين کار از تو برنمي آيد. عفريتي ديگر برخاست و مثل همان سخن را گفت، و مثل آن پاسخ را شنيد. وسواس خناس گفت: اين کار را به من واگذار، پرسيد از چه راهي آن را خنثي خواهي کرد؟ گفت: به آنان وعده مي دهم، آرزومندشان مي کنم تا مرتکب خطا و گناه شوند، وقتي در گناه واقع شدند، استغفار را از يادشان مي برم. شيطان گفت: آري تو، به درد اين کار مي خوري، و او را موکل بر اين مأموريت کرد تا روز قيامت.(3) قضيه فرزند صالح شيطان در چندين روايت با اندک اختلافي وارد شده که پيغمبر اکرم(ص) به اتفاق علي(ع) پشت کوه هاي مکه پيرمردي را ديد که عصا به دست دارد و به طرف عکاظ مي رود (معروف است که بين مکه و طائف وادي جن است که جنيان صوت قرآن رسول خدا را هم در آنجا شنيدند و ايمان آوردند و شبي را هم که پيامبر اکرم در آن وادي مانده معروف به ليله الجن است). اين پيرمرد که خيلي قد بلند بوده، مي آيد پيش پيامبر اکرم و سلام عرض مي کند. حضرت جواب سلامش را مي دهد و مي فرمايد: راه رفتن و صدايت شبيه جنيان است؟ مي گويد: بله. حضرت مي فرمايد: از کدام جنيان هستي؟ مي گويد: من هام بن هيم بن لاقيس بن ابليس هستم يعني لاقيس پسر ابليس است، هيم پسر لاقيس است و هام پسر هيم، در واقع آن مرد نتيجه ابليس و شيطان مي شود. حضرت مي فرمايد: گويا بين تو و شيطان تنها پدر و فرزندي مي باشد، يعني تو پيرو او نيستي؟ مي گويد: بله يا رسول الله! حضرت مي پرسد: تو چقدر عمر کرده اي؟ مي گويد: من تقريباً تمام عمر دنيا را کرده ام مگر خيلي کم. من در زماني که قابيل هابيل را مي کشت غلام ابن اعوام بودم که به من دستور داده بود طعام مردم را فاسد کنم، رشوه گيري را رواج دهم و قطع صله رحم کنم و نيزارها و جنگل ها را آتش بزنم و کارهاي خلاف ديگر انجام دهم. حضرت مي فرمايد: قسم به جان خودم چه بد کاري بوده هم براي تو که آن موقع جوان بودي و هم براي آن پيرمرد که به تو امر مي کرده. مي گويد: يا رسول الله! سرزنش و ملامت را رها کن من از کارهاي زشت توبه کردم. حضرت مي پرسد: با دست چه کسي توبه کردي؟ مي گويد: با دست حضرت نوح(ع). من در کشتي با او بودم حتي حضرت نوح را به خاطر نفريني که به مردمش کرده بود مذمت کردم. حضرت نوح نيز هم خودش گريه کرد و هم مرا گرياند و گفت: من از اين کار پشيمانم و به خدا پناه مي برم از اينکه از جاهلان باشم. و با حضرت هود(ع) در مسجدش با کساني که به او ايمان آورده بودند، بودم و او را هم که بر عليه قومش نفرين کرده بود مذمت کردم او نيز هم خودش گريه کرد و هم مرا گرياند و همان حرف حضرت نوح را گفت. و با ابراهيم(ع) بودم در حالي که قومش او را به داخل آتش انداخته بودند که خداوند آتش را سرد و سالم کرد يعني در داخل آتش با او بودم. و با يوسف(ع) که برادرانش از روي حسد او را به چاه انداختند در داخل چاه با او بودم حتي من زودتر به قعر چاه رفتم و يوسف را گرفتم و نگذاشتم آسيبي به او برسد و در چاه با او رفيق و مأنوس بودم تا از چاه نجات پيدا کرد. و در زندان هم با او بودم و با او رفاقت و دوستي مي کردم تا خداوند او را از زندان خارج کرد. و با حضرت صالح بودم و از اينکه بر عليه قومش نفرين کرده بود او را مذمت کردم. و با حضرت شعيب بودم و با حضرت موسي(ع) در حالي که خداوند فرعونيان را غرق کرد و بني اسرائيل را نجات داده بود. حضرت موسي بخشي از تورات را به من آموخت و گفت: اگر حضرت عيسي(ع) را ديدي سلام مرا به او برسان و من حضرت عيسي را ملاقات کردم و سلام حضرت موسي را به او رساندم و او هم به من انجيل آموخت و گفت: اگر حضرت محمد را ملاقات کردي سلام مرا به او برسان و من همه کتب آسماني را خوانده ام همه آنها به آمدن تو بشارت داده اند و تمام انبياء به تو سلام رسانده اند. تو افضل انبيا هستي. پيغمبراکرم(ص) مي فرمايد: سلام بر عيسي روح الله و تمام انبياء و رسولان الهي مادامي که آسمانها و زمين پابرجاست. و سلام بر تو اي هام که سلام ايشان را بر من ابلاغ کردي. حال بگو حاجتت چيست؟ هام گفت: خداوند تو را براي امتت نگهدارد و امتت را هم براي تو صالح گرداند و به ايشان استقامت دهد که با وصي بعد از تو مخالفت نکنند؛ زيرا اغلب امت هاي گذشته به خاطر مخالفت با اوصياي انبيا هلاک شدند. و حاجت من اين است که چند سوره به من قرآن بياموزي تا با آن نماز بخوانم. رسول خدا به علي(ع) که در آن جلسه حضور داشت فرمود: اي علي! به هام آنچه مي خواهد بياموز و با او مدارا کن. هام گفت: يا رسول الله! اين شخص کيست؟ چون ما جنيان مأموريم از غير انبيا و اوصياي ايشان اطاعت نکنيم. پيغمبر فرمود: اي هام! آنچه در کتابها خوانده اي وصي آدم کيست؟ گفت: شيث بن آدم. وصي نوح کيست؟ گفت: سام بن نوح. فرمود: وصي هود کيست؟ گفت: يوحنا بن خزان پسر عموي هود. فرمود: وصي ابراهيم کيست؟ گفت: اسحاق. فرمود: وصي موسي کيست؟ گفت: يوشع بن نون. فرمود: وصي عيسي کيست؟ گفت: شمعون بن صفا پسر عموي مريم. فرمود: وصي محمد را در کتاب، چه کسي، ديدي؟ گفت: در تورات اسم او «ایليا» است. پيغمبر اکرم فرمود: اين همان ایلياست که اسمش علي است. هام گفت: آيا اسم ديگري هم دارد؟ حضرت فرمود: بله اسم ديگرش حيدر است، براي چه از اين مطلب سؤال کردي؟ گفت: من در انجيل ديدم که اسم او «هيدارا» است. حضرت فرمود: بله او همان حيدر است. آن گاه علي(ع) چند سوره قرآن به او ياد داد. سپس گفت: اي علي وصي محمد! آيا آنچه به من آموختي براي من کافي است؟ حضرت علي(ع) فرمود: آري، قرآن کمش هم زياد است. آنگاه هام بلند شد و از پيامبراکرم خداحافظي کرد و ديگر تا آخر عمرِ پيامبراکرم برنگشت. اما در جنگ صفين در ليله الهرير دوباره آمد به پيش علي(ع)
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]شیطان شناسی[/h]خط خدا و خطوط شيطان عبدالله بن مسعود مي گويد: روزي پيامبر خدا(ص) خطي براي ما کشيده و فرمود: اين خط و راه خداوند است. بعد در راست و چپ آن خط، خطوط متعددي رسم کرد و فرمود: اينها، خطها و راه هاي شيطان است. بر هر راهي شيطاني گماشته شده که شما را به راه خود دعوت مي کند. سپس فرمود: خدا در قرآن مي فرمايد: از راه مستقيم من پيروي کنيد و به راه هاي شيطان نرويد که متفرق شده و شکست مي خوريد. (1) مايحتاج شيطان پيغمبر اکرم(ص) فرمود: وقتي که شيطان طرد شد و از آسمان به زمين فرستاده شد به خدا عرض کرد: خدايا! مرا به زمين فرستادي، مرا از خود راندي پس خانه اي براي من قرار بده! خدا فرمود: حمام خانه ات باشد. گفت: محلي براي نشستن من قرار بده! فرمود: بازار و سرگذرها و چهارراه ها. گفت: غذايي برايم قرار بده! فرمود: آنچه اسم خدا بر آن برده نشده. گفت: نوشيدني برايم قرار بده! فرمود: هر مايعي که مست کننده باشد. گفت: مؤذني برايم قرار بده! فرمود: آلات موسيقي. گفت: چه بخوانم؟ فرمود: شعر. گفت: کتابي برايم قرار بده! فرمود: شر و عداوت. گفت: سخنم چه باشد؟ فرمود: دروغ. گفت: وسيله صيدي برايم مقرر کن! فرمود: زنان.(2) شيطان نمي تواند به شکل پيامبر و امام و... دربيايد مردي خراساني به حضور امام رضا(ع) رسيد و عرض کرد: «اي فرزند رسول خدا(ص) در خواب رسول خدا را ديدم، گويي به من مي فرمود: چگونه مي انديشيد وقتي که پاره اي از تن من در زمين شما دفن گردد و (آيا) امانت مرا حفظ مي کنيد، و ستاره مرا در خاک خود پنهان مي سازيد؟» امام فرمود: «من در زمين شما دفن مي شوم، و من پاره اي از تن پيامبر شما و همان امانت و ستاره هستم، بدانيد هرکس مرا زيارت کند در حالي که حق مرا که خدا واجب کرده مي شناسد، من و پدرانم شفاعت کنندگان در روز قيامت هستيم و کسي که ما شفاعت او را کنيم نجات مي يابد هرچند گناه جن و انس را داشته باشد، و پدرم از پدرانش خبر داد که رسول خدا(ص) فرمود: «کسي که مرا در خواب ببيند، حتماً مرا ديده است، زيرا شيطان به صورت من درنمي آيد و همچنين به صورت هيچ يک از اوصياي من مجسّم نمي شود و نه به صورت هيچ يک از شيعيان (حقيقي) اوصياي من، و بدان که خوابهاي صادقه (راست) جزئي از هفتاد جزء نبوّت است.(3) فرصت ندادن به وسوسه شيطان روزي يکي از بازرگانان متدين در صحن مقدس امام حسين(ع) درکربلا با جمعي نشسته بود و گفتگو مي کرد. در اين وقت يک نفر آمد و در وسط صحن به آنها گفت: فلان تاجر از دنيا رفت. بازرگان مذکور تا اين سخن را شنيد به حاضران گفت: آقايان گواه باشيد که اين تاجر تازه گذشته فلان مبلغ را از من طلبکار است. يکي از حاضران گفت: چه موجب شد که آن سخن را در اين وقت بگويي؟ بازرگان گفت: من مبلغي را از اين تاجر فوت شده، قرض گرفتم، و هيچ گونه سندي به او نداده ام، و هيچ کس جز خودش اطلاع نداشت، ترسيدم شيطاني با وسوسه خود مرا گول بزند، و اين مبلغ را به بهانه اينکه کسي اطلاع ندارد به ورثه او ندهم، شما را گواه گرفتم، تا براي شيطان هيچ گونه فرصت و راه طمع به سوي من باقي نماند و توطئه شيطان را جلوتر نابود نمايم.(4)
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]سرکشي ابليس[/h]ابليس(پدر شيطانها) در صف عرشيان بود، او شش هزار سال در پيشگاه خدا، عبادت نمود. خداوند بزرگ هنگامي که حضرت آدم(پدر انسانها) را آفريد، و روح انسان را در او دميد، براي بزرگداشت خلقت آدم، به همه فرشتگان و به ابليس فرمان داد که آدم را سجده کنيد، همه او را سجده کردند، ولي ابليس تکبّر نمود و با يادآوري اصل خلقت خود و خلقت آدم، خود را بزرگتر پنداشت، و به آدم گفت: «اَنا نارِيٌ و اَنتَ طينيٍّ» من از آتش آفريده شده ام و تو از گل و خاک. و همين فکر غرورآميز او را از انجام فرمان خدا بازداشت، و در نتيجه اعمالش پوچ و بي محتوي گرديد. و از درگاه خداوند رانده و مطرود شد، که اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: از داستان ابليس، پند و عبرت بگيريد، از اين رو که عبادات طولاني و کوشش هاي فراوان او (بر اثر تکبّر) از بين رفت، او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نيست از سالهاي دنيا است يا از سالهاي آخرت ولي با ساعتي تکبر و غرور، همه عبادات و کوشش هايش را محو و نابود کرد، گرچه ابليس، آسماني و عرشي بود، ولي فرمان خدا بين اهل آسمان و زمين يکي است، و همه بندگان در برابرش مساوي هستند اي بندگان خدا، از اين دشمن خدا (يعني ابليس) برحذر باشيد. گناه آدم و توبه او خداوند پس از آنکه زمين را آفريد و آن را آماده سکونت انسان ساخت، در ميان مخلوقات خود، آدم(اولين انسان نسل موجود) را برگزيد، و او را در بهشت (يعني باغي از باغ هاي خرم و خوش آب و هواي زمين) جاي داد، آشاميدني هاي گوارا و خوراکي هاي لذت بخش را در اختيار آدم گذاشت.(97) و آدم را از حيله هاي ابليس، و دشمني او، برحذر داشت، و به او تکليف کرد که فريب شيطان را نخورد (او را در آن بهشت آزمايش کرد و فرمود که او و همسرش، نزديک درختي نروند و از آن چيزي نخورند.) ولي سرانجام ابليس (پدر شيطانها) او را فريب داد، و بر او حسادت ورزيد، چرا که ابليس از اينکه حضرت آدم در بهشت در جايگاه هميشگي و همنشين نيکان است، ناراحت بود، وسوسه هاي او باعث شد که آدم(ع) يقين خود را به شک و وسوسه او از دست داد، و تصميم محکم خويش را باسخنان بي اساس او مبادله کرد(98) و شادي و خوشبختي زندگي در بهشت که براي آدم(ع) فراهم شده بود، به ترس و وحشت، مبدّل گرديد. اما خداوند مهربان ابتدا زمينه توبه و پشيماني از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از اين موهبت الهي استفاده نمود، و از گناهي که مرتکب شده بود، توبه کرد.(99) خداوند آدم را پس از توبه به زمين فرستاد، تا با نسل خود زمين را آباد سازد. و او را حجت خود در روي زمين قرار داد، تا انسانها در پرتو راهنمايي هاي او، راه هدايت را بپيمايند، و پس از مرگ او، زمين را از حجت هاي خود خالي نگذاشت.(100) درختي که آدم و حوا از آن نهي شدند اباصلت هروي گويد: به حضرت رضا(ع) عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! مرا در مورد درختي که (خداوند از خوردن آن نهي کرده بود ولي) حضرت آدم و حوا از آن خوردند (و در نتيجه از بهشت رانده شدند) خبر بده که چه درختي بوده؟ بعضي گويند بوته گندم بوده و بعضي گويند درخت انگور بوده و بعضي گويند درخت حسد بوده است، معني اين گفتار گوناگون چيست؟ امام فرمود: اي اباصلت! درخت بهشت حامل انواع (ميوه ها) است، پس بوته گندم، مي تواند ميوه انگور نيز داشته باشد درخت بهشتي مثل درخت دنيا نيست، و آدم(ع) وقتي که به فرمان الهي مسجود فرشتگان واقع شد، و علاوه بر اين کرامت، وارد بهشت گرديد و با خود گفت «آيا خداوند بشري بهتر از من آفريده است؟» (و اين يک نوع غفلت بود) خداوند به او خطاب کرد: سرت را بلند کن و ساق عرش را بنگر، او سرش را بلند کرد و ساق عرش را ديد، مشاهده کرد که در ساق عرش نوشته شده: «لا اله الاّ الله مُحمّدٌ رسولُ الله و عليُّ بنُ ابي طالبٍ اَميرالمؤمنينَ وَ زَوجَتُهُ فاطمهُ سَيّدهُ نِساءِ العالَمينَ وَ الحَسَنُ و الحُسَينُ سَيّدا شَبابِ اَهلِ الجَنَّهِ» خدايي جز خداي يکتا نيست، محمد (صلّي الله عليه و آله) رسول خدا است، و علي پسر ابوطالب اميرمؤمنان است، و همسر او فاطمه سرور زنان دو جهان است، و حسن و حسين دو آقاي جوانان بهشتند. آدم عرض کرد: خدايا اينها کيستند؟ خداوند فرمود: اينها از ذريّه تو، و بهتر از تو و همه مخلوقات هستند و اگر اينها نبودند، تو را و بهشت و دوزخ را و آسمان و زمين را نمي آفريدم، بپرهيز که به آنها با ديده حسد بنگري که در اين صورت از جوار رحمت من خارج مي گردي. ولي آدم به مقام آنها رشک برد، و آرزو کرد که داراي آن مقام باشد، همين فکر راهي براي شيطان به سوي او باز نمود بالاخره با وسوسه شيطان، آن درخت نهي شده را در بهشت خورد، همسر او حوّا نيز به مقام فاطمه(عليها السلام) به چشم حسد نگاه کرد و شيطان بر او راه يافت و او را واداشت که از آن درخت بخورد، در نتيجه اين ترک اولي، خداوند آدم و حوا را از بهشت بيرون نمود، و آنها را از مقام ارجمند بهشت، به سوي زمين فرود آورد.(101) سجده نکردن شيطان بر آدم در خطبه قاصعه اميرالمؤمنين(ع) در خطبه اي به نام قاصعه، مي فرمايند: «الحمدلله الذي لبس العز و الکبرياء و اختارهما لنفسه دون خلقه، و جعلهما حمي و حرما علي غيره، و اصطفا هما لجلاله، و جعل اللعنه علي من نازعه فيهما من عباده، ثم اختبر بذلک ملائکته المقربين، ليميز المتواضعين منهم من المستکبرين، و قال سبحانه و هو العالم بمضمرات القلوب و محجوبات الغيوب: اني خالق بشرا من طين فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين، فسجد الملائکه کلهم اجمعون الا ابليس. اعترضته الحميه فافتخر علي آدم بخلقه، و تعصب عليه لأصله، فعدوالله امام المتعصبين، و سلف المستکبرين الذي وضع اساس العصبيه و نازع الله رداء الجبريه و ادرع لباس التعزز و خلع قناع التذلل الا ترون کيف صغره الله بتکبره، و وضعه بترفعه؟ فجعله في الدنيا مدحورا، و اعدله في الاخره سعيرا. و لو اراد الله ان يخلق آدم من نور يخطف الابصار ضياؤه، و يبهر العقول رواؤه و طيب يأخذ الانفاس عرفه، لفعل. و لو فعل لظلت له الاعناق خاضعه. و لخفت البلوي فيه علي الملائکه. و لکن الله سبحانه يبتلي خلقه ببعض ما يجهلو اصله، تميزا بالاختبار لهم، و نفيا للاستکبار عنهم، و ابعاداً للخيلاء منهم. فاعتبروا بما کان من فعل الله بابليس اذ احبط عمله الطويل و جهده الجهيد. و کان قد عبدالله سته آلاف سنه لا يدري امن سني الدنيا ام سني الآخره، عن کبر ساعه واحده. فمن ذا بعد ابليس يسلم علي الله بمثل معصيه؟ کلا! ما کان الله سبحانه ليدخل الجنه بشرا بأمر اخرج منها ملکا. ان حكمه في اهل السماء و اهل الارض لواحد. و ما بين الله و بين احد من خلقه هواده في إباحه حمي حرمه الله علي العالمين»(102) يعني: حمد خدايي را که لباس عزت و کبريا را پوشيده و آن دو را براي خود اختيار کرد نه خلقش، و بر غير خود حرام کرد. و آن دو را براي جلال خود برگزيد و بندگاني را که در آن دو با وي منازعه کنند لعنت کرد. سپس فرشتگان مقرّبش را بدان بيازمود تا متواضعان را از مستکبران جدا سازد. خداي سبحان که عالم به درون دلها و دانا از پوشيده هاي غيبها است فرمود: من آفريننده بشري هستم از گل، پس آنگاه که او را مستوي ساختم و از روح خود در او دميدم، براي او به سجده افتيد. آنگاه همه فرشتگان سجده کردند مگر ابليس که دچار تکبّر شد. آنگاه به سبب خلقتش، بر آدم افتخار کرد و بر اصل خويش تعصب نمود. پس دشمن خدا پيشواي متعصبين و پيشتاز مستکبرين است که اساس عصبيّت را نهاد و در رداي جبريّت و حاکميت، با خدا منازعه کرد و لباس تعزز را پوشيد و پوشش ذلت و حقارت را در برابر خداوند برکَند. آيا نمي بينيد چگونه خداوند او را به سبب تکبّرش کوچک نمود و به جهت توقعّش پست کرد؟ پس او را در دنيا مطرود ساخت و در آخرت براي او آتشي سوزان آماده نمود. اگر خدا مي خواست آدم را از نوري بيافريند که درخشش آن چشمها را بربايد، و زيبايي رويش عقلها را مغلوب سازد، و بوي خوشش نفسها را بگيرد، چنين مي کرد و اگر چنين مي کرد گردنها براي او خاضع مي شدند و آزمون فرشتگان به سبب او تخفيف مي يافت. ولي خداي سبحان خلقش را به چيزي مي آزمايد که اصلش را نمي دانند تا در آزمايش از هم تميز داده شوند و استکبار از آنان زايل و تکبر از ايشان دور گردد. پس از آنچه خدا با ابليس کرده است عبرت گيريد، چنان که عمل دراز و جهد بسيار او را باطل نمود. او شش هزار سال خدا را پرستش کرد و معلوم نيست از سالهاي دنيا بود يا از سالهاي آخرت، که همه به سبب کبر يک ساعت از ميان رفت پس چه کسي است که بعد از ابليس از مثل معصيت او بر خدا سالم بماند. خداي سبحان به فرماني که فرشته اي را بدان از بهشت خارج ساخت بشري را داخل آن نمي نمايد. حکم او نسبت به اهل آسمان و زمين يکسان است، و بين خدا و هيچ يک از خلق او وابستگي و دوستي چنان نيست تا محلّ محصورش را که بر جهانيان حرام ساخته است مباح نمايند. تقاضاي آدم(ع) و اعطاي امتيازات به او هنگامي که شيطان آزاد شد که در دنيا باقي بماند، چون از ناحيه حضرت آدم(ع) (به خاطر سجده نکردن او) از درگاه خدا رانده شد، تمام دشمني و کينه خود را متوجه آدم کرد، و مانند خون در رگهاي انسان، تسلط يافت تا او را گمراه کند، آدم(ع) را در بهشت به ترک اولي واداشت، و در نتيجه آدم(ع) از بهشت رانده شد، و سرانجام آدم(ع) توبه کرد و توبه اش پذيرفته شد، هنگام توبه، آدم به خدا عرض کرد: «پروردگارا! شيطان را بر من مسلط کردي، و مانند خون (که در رگهايم جاري است) او را بر من چيره کردي، بنابراين براي من نيز (در برابر شيطان) چيزي (امتيازي) قرار بده.» خداوند به آدم وحي کرد: «اي آدم! (چند امتياز را به تو دادم): 1- هرگاه يکي از فرزندان تو تصميم بر انجام گناهي بگيرد، ولي آن گناه را انجام ندهد، چيزي براي او نوشته نمي شود، و اگر انجام دهد، فقط «يک کيفر» براي او نوشته مي شود. 2- هرگاه يکي از فرزندانت، تصميم بر کار نيکي گرفت، ولي انجام نداد، يک پاداش براي او نوشته مي شود و اگر انجام داد، ده پاداش براي او نوشته مي شود. آدم عرض کرد: پروردگارا! برايم بيفزا. 3- خداوند فرمود: هرگاه يکي از فرزندانت، گناه کند سپس طلب آمرزش کند، او را مي بخشم. آدم عرض کرد: پروردگارا! برايم بيفزا. 4- خداوند فرمود: براي آنها «توبه» را قرار دادم- يا فرمود: توبه را براي آنها گستردم، تا هنگامي که نفس آنها به گلوگاه برسد. آدم عرض کرد: يا ربِّ حَسبي «پروردگارا! همين مقدار براي من کافي است»(103) [بنابراين اگر شيطان قوي است، امتيازات و اسلحه هاي آدم(ع) نيز قوي است، انسانها در پرتو اين امتيازات، مي توانند شيطان را از پاي درآورند.](104)ش
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2] نواهاي شيطاني[/h]در دهه 1960 ميلادي، شيطان پرستي توسط سرمايه داران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطان پرست در انگلستان و ايالات متحده آمريکا، به وجود آمدند که معروف ترين آن ها، تشکّل «کليساي شيطان» در شهر سان فرانسيسکو بود. امروزه ديگر صليب هاي وارونه، ستاره پنج پر، صورت هاي نقاشي شده، ماسک هاي حيوانات درنده شاخ دار، برهنه پوشي و ...، تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيستنتد. شيطان پرست ها موظفند که هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مقدسات اعلام کنند. استفاده از موسيقي، مهم ترين ابزار اين فرقه، جهت تبليغ عقايد خود و نيز تحت تأثير قرار دادن جامعه، به خصوص قشر جوان است. اين گروه ها گاهي اذعان مي کنند که شيطان پرست هستند و برخي از آن ها بدون اين ادعا، به تضعيف بنيان هاي ارزشي و ديني و تبليغ افعال شيطاني مي پردازند. با توجه به فراواني موسيقي هاي مبلّغ اين گرو ها و رويکرد برخي جوانان بي اطلاع به اين نوع موسيقي و حتي چاپ کتاب هاي حاوي متن اين موسيقي ها و سرمايه گذاري زياد يهود در اين باره، بررسي و تحقيق پيرامون اين موضوع و اطلاع رساني و آگاهي افکار عمومي، امري ضروري است. خبر گزاري فارس طي خبري در تاريخ 1383/10/20 پرده از اين فعاليت ها برداشت و در اين باره گزارش داد: «يکي از دانشجويان اسبق رشته هاي پزشکي دانشگاه [...] که از افراد مؤثر گروه شيطان پرست «هوي متال» ايران بوده است، مدتي پيش به صورت اتفاقي و بر اساس درخواست يکي از دوستان خود که قصد بازديد از جبهه هاي جنوب کشور را در کاروان هاي راهيان نور داشت، به همراه جمعي از دانشجويان، عازم اين مناطق شد که تأثيرات روحي اين سفر، زمينه ساز رويگرداني وي از فعاليت در گروه هاي فعال شيطان پرست و بيان حقايقي قابل توجه درباره آن ها شده است. به گفته وي عناصري از رژيم صهيونيستي که در کشور امارات حضور دارند، شبکه اصلي هدايت گروه هاي هوي متال را در ايران، در دست دارند. بر اساس اسناد ارائه شده توسط وي، حساب هاي ارزي اين گروه تا چندي پيش در شبکه بانکي کشور فعال بوده و از طريق شبکه اينترنت، هدايت مي شدند و در ساله هاي گذشته، حدود هشت ميليون دلار آمريکا به اين حساب ها واريز شد تا بين گروه هاي شيطان پرست، در شهرهاي مختلف ايران، توزيع گردد.» مطالب ارائه شده نشان مي دهد که برخي فعاليت هاي ضد امنيتي نيز توسط برخي عناصر خاص در اين گروه ها، براي پيشبرد مقاصد رژيم صهيونيستي انجام مي شود. در حال حاضر نيز گروه هاي متال، با قديمي شدن علاقه به رپ در ايران، طرفداران بيشتري را جذب کرده است.» موسيقي متال موسيقي متال، داراي زيرمجموعه هاي زيادي است که برخي از آنان جزء مهم ترين گروه هاي شيطان پرستان محسوب مي شوند؛ مانند هوي متال، بلک متال و ... Black Metal بلک متال از زماني پديد آمد که نئووايکينگ هاي نروژ، در جست و جوي راه و وسيله اي بر اي نابود کردن مسيحيت در نروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه، انسان هاي بسياري را کشتند و کليساهاي زيادي را آتش زدند و بلک متال را آن قدر نواختند تا شايد خداي تاريکي ها باز گردد! موسيقي اي که بيانگر دنياي تاريک، سرد و بي روح است و سبکي مملو از خشونت، مرگ و کشتار، به اين گروه اختصاص دارد. Death Metal در سبک دت متال، مرگ يگانه حقيقتي است که راه فراري از آن نيست. درباره مفهوم مرگ، شيطان پرستان به دو دسته بسيار بزرگ تقسيم مي شوند:دسته اول، کساني هستند که خودآگاهانه، مرگ و ماندن در جهنم را ترجيح مي دهند و دسته دوم، کساني هستند که منکر مرگ هستند و بر اين گمانند که پرستش شيطان، کفايت مي کند تا او آنان را از چنگال مرگ رهايي بخشد و عمري جاودان، نصيب آنان گرداند. از اين لحاظ، دسته اول خطرناک ترند. زيرا آگاهانه به جنگي نامقدس در برابر خداوند روي مي آورند. جنگي که مي دانند در آخر به شعله هاي آتش ختم مي شود. آنان گناه را زينت دروني انسان تصور مي کنند و به مرحله اي مي رسند که ديگر گناه براي زندگي آنان، از آب و نان نيز ضروري تر مي شود. تا درجه اي که ديگر چيزي جز گناه نمي بينند. آنان به هر گناهي دست مي زنند؛ ربا، قتل، دروغ، تهمت، دزدي، شرب خمر، هتاکي به مقدسات مؤمنين، اعمال منافي عفت و ... تعداد ديگري سبک متال وجود دارد که هر کدام داراي خصوصيات خاص خود هستند؛ اما وجه اشتراک بسياري از آنان رواج خشونت و فحشاست. آنچه ذکر شد، بيانگر بخشي از فرهنگ غرب و در رأس آن آمريکاست و گستره بحث شيطان پرستي تا حدي است که بايد پيشاپيش قول يک پرونده ويژه با موضوع شيطان پرستي را در آينده اي نزديک به مخاطبان مان بدهيم.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]شيطان روي پرده سينما[/h]در فيلم هاي شيطان پرستي ، ترس همراه نوعي تعليق وجود دارد که نفس بيننده را بند مي آورد . اگر تا به حال فيلم هايي با موضوع شيطان پرستي ديده باشيد متوجه شده ايد که کارگردان و بازيگران اين نوع فيلم ها قصد دارند با نشان دادن وجود شيطان روي زمين به شکلي نمادين به جنگ خير و شر بروند . اين نوع داستان ها با حس هيجاني که منتقل مي کنند معمولا پربيننده هستند .بين کارگردان هايي که درباره شيطان پرستي فيلم ساخته اند ، رومن پولانسکي از همه مشهورتر است . بچه رزماري /رومن پولانسکي داستان فيلم « بچه رزماري » درباره زن و شوهر جواني است که با برنامه شوم همسايه هاي شيطان پرستشان قرار است فرزندي از شيطان را به دنيا بياورند . « بچه رزماري » يکي از مطرح ترين فيلم هاي تاريخ سينماست که به جرات مي توان گفت جدي ترين فيلمي بود که موضوع شيطان و شيطان پرستي را پيش کشيد . اين فيلم يک حادثه عجيب در دنياي فيلمسازي بود و با گذشت نزديک به 50سال از ساخت آن هنوز هم جزء بهترين فيلم هاي اين زمينه است . با اينکه پولانسکي هم همين نظر را درباره فيلمش دارد اما يک اتفاق تلخ و غير منتظره در نهم آگوست 1969 « رزماري » را به تلخ ترين فيلم پولانسکي تبديل کرد . شارون تيت بازيگر تازه کاري بود که بعد از آمدن به هاليوود با رومن که کارگردان شناخته شده اي بود ازدواج کرد . زماني که رومن در لندن به سر مي برد ، شارون که ماه آخر بارداريش را مي گذراند در خانه اش در بورلي هيلز لس آنجلس مشغول استراحت بود که عده اي به آنجا حمله کردند و او و مهمانانش را به فحيع ترين شکل با بيش از 100 ضربه چاقو به قتل رساندند ، بعد طنابي دور گردنش انداختند . بعد از اين اتفاق رسانه ها قتل شارون را به فيلم بچه رزماري و موضوع شيطان پرستي ربط دادند ؛ تا اينکه پليس قضائي سه زن و يک مرد را به همراه چارلز منسون ( رئيس گروه ) دستگير و محاکمه کردند . چارلز منسون که گرايش شيطان پرستي داشت بعد از يک سال در تاريخ 24 جولاي 1970 در حالي که با چاقو پيشاني اش را به شکل x بريده بود وارد دادگاه شد و گفت : « من براي جهان شما يک x هستم و با هيچ دادگاهي نمي توانيد مرا بشناسيد . » منسون و چهار همدستش در دادگاه عالي کاليفرنيا به اعدام محکوم شدند اما زماني که لايحه لغو مجازات اعدام تاييد شد آنها به خاطر جنايت هاي بي شماري که انجام داده بودند به زندان ابد محکوم شدند و هنوز هم در زندان بسر مي برند . فيلم بچه رزماري با اينکه فيلم خاطره انگيزي بود اما شيريني هاي جوايزي که اين فيلم گرفت تا آخر عمر به کام پولانسکي تلخ است . ماموران سر صحنه قتل شارون تيت هستند . فرشته سقوط کرده /گريگوري هابليت « فرشته سقوط کرده » يک فيلم ترسناک ـ معمايي است که در سال 1989 ساخته شد . کارآگاه جان هابز اصلي ترين شخصيت فيلم است . او مسوول بررسي و رسيدگي به پرونده يک قاتل زنجيره اي به اسم ادگار ريس است و در تحقيقاتش متوجه مي شود ماجراي اين قتل ها به پرونده پليسي که 30 سال قبل خودکشي کرده است مربوط مي شود . او از طريق بازجويي از دختر آن پليس و کتاب هايي که پيدا مي کند متوجه وجود شيطاني به اسم عزازل مي شود که در جسم انسان ها حلول مي کند و دست به جنايت مي زند . تا ده دقيقه اول فيلم چيزي شما را بهت زده نمي کند اما همين طور که پيش مي رويد اتفاقاتي مي افتد که باورش سخت است ، اين فيلم براي طرفداران دنزل واشنگتن يک نقش آفريني ناب از اين بازيگر است . فيلمنامه اين فيلم را نيکلاس کازان ـ فرزند کارگردان معروف اليا کازان ـ نوشته است که خيلي از منتقدان معتقد بودند او با سابقه اي که پدرش در زمينه فيلمسازي دارد مي توانست خيلي بهتر از اينها عمل کند. صحنه هاي واقعي اين فيلم که در زندان تصوير برداري شده در يک زندان واقعي به اسم هولمس بورگ در شمال شرقي فيلادلفياست که بيشتر از صد سال داير بود . اين زندان در سال 1996 بسته شد . بازيگران : دنزل واشنگتن ، جان گودمن ، دانلد ساترلند ، امبت داويتس ، جيمز گاندولفيني ، الياس کوئتاس ، رابرت جوي و مايکل ج پاگان. طالع نحس / جان مور ، ريچارد دونر « طالع نحس » در ژانر وحشت و موضوع شيطان پرستي همان شهرتي را دارد که « جن گير » داشت . اين فيلم که اولين نسخه اش در سال 1976 به کارگرداني ريچارد دانر ساخته شد ، درباره کودکي است که رفتاري شيطاني دارد . اين فيلم با تاکيد کارگردانش روي عدد 666 که نمادي از شيطان است در تاريخ 6/6/1976 در آمريکا و کشورهاي ديگر به اکران عمومي درآمد . رابرت تورن که معاون سفير آمريکا در کشور ايتالياست بعد از مرگ نوزادش تصميم مي گيرد به خاطر بالا بردن روحيه همسرش کاترين ، پسر بچه اي را که در بيمارستان مادرش را از دست داده به فرزندي قبول کند .او پنج سال بعد از بلايي که پسر نامتعادلش سر يک کشيش بيچاره مي آورد متوجه مي شود بچه اش همان نوزاد شيطان صفتي است که مدتي قبل همه درباره اش حرف مي زدند و مي گفتند بايد کشته شود . ديمين پسر بچه عجيبي است که به گفته کشيش اصلا از انسان زاده نشده و ماهيتي شيطاني دارد ؛ هر کس که با او مشکلي داشته باشد به طرز مشکوکي کشته مي شود . در نسخه دوم فيلم ، ديمين را مي بينيم که به پسر نوجواني تبديل شده که تحت سرپرستي عمو سام است . او از معلم مدرسه اش مي شنود که قدرت عجيبي دارد ومأموريت هاي زيادي به عهده اش است . او عدد 666 را در فرق سرش پيدا مي کند و دست به خودکشي مي زند ... بازيگران : ليوشريبر ، جوليا استيلز ، ميافارو ، ديويد تويلس ، ديويد وارنر ، گرگوري پيک ، لي رميک ، پاتريک تراگتون و ... وکيل مدافع شيطان / تيلور هکفورد وکيل مدافع شيطان در سال 1997 بر اساس رماني از اندرو نيدرمن ، نويسنده نيويورکي ساخته شده است . اين فيلم داستان مردي به اسم کوين بومن است که به طور ناخواسته وکيل مدافع شيطان مي شود و همان اول راه همسرش مري را از دست مي دهد . مردي به اسم جان ميلتون که خودش يک شيطان مجسم است به او پيشنهاد همکاري مي دهد و اين آغاز همراهي اين وکيل جوان با شيطان است . بازيگران : کيانو ريوز ، آل پاچينو ، چارليز ترون ، جفري جونز ، کنين نيلسن و ... خانه شيطان /تي وست اسم « خانه شيطان » اولين بار در سال 1996 روي فيلمي از جورج مليس گذاشته شد . فيلمي که او ساخت درباره وجود شيطان در يک شهر کوچک بود . به فاصله 13 سال براي دومين بار تي وست شروع به نوشتن فيلمنامه اي با همين نام کرد و بعد از مدتي آن را ساخت . داستان اين فيلم به 30 سال قبل بر مي گردد که دختر جواني به سم سامانتا هيوز دنبال يک کار نيمه وقت مي گردد تا هم به درسش برسد و همه زندگي اش را تامين کند . سامانتا تصميم مي گيرد در خانه اي نگهداري از کودکي را بر عهده بگيرد . براي همين با يکي از دوستانش به خانه اي بزرگ و قديمي مي رود که کيلومترها از شهر فاصله دارد . زماني که آنها به خانه مي رسند ماه گرفتگي اتفاق مي افتد . او صاحبخانه مخوفي دارد که راز بزرگي در سينه اش است . خيلي ها اعتقاد دارند که اين فيلم از روي يک ماجراي واقعي ساخته شده است اما مطبوعات در اين باره هنوز خبر رسمي اي منتشر نکرده اند . يکي از خدمه هاي محلي که در اين فيلم نقش سياهي لشکر را بازي مي کرد مورد حمله قرار گرفت و گلوله يک هفت تير به اشتباه به سمت او نشانه رفت . بازيگران : ژاکلين دوناهو ، تام نانون ، ماري ونرونو ، گريتا گروينگ ، آج بوئن و ... دروازه نهم / رومن پولانسکي همان طور که گفتيم رومن پولانسکي بيشتر از بقيه همکارانش به موضوع شيطان پرستي پرداخته است که يکي از اصلي ترين آنها همان « بچه رزماري » است . خيلي ها فکر مي کردند بعد از مرگ شارون تيت او ديگر سمت ساخت اين نوع فيلم ها نرود اما اين اتفاق نيفتاد و « دروازه نهم » به کارگرداني رومن در سال 1999 با موضوع شيطان پرستي به اکران عمومي درآمد . دين کارسو يکي از دلالان معروف کتاب هاي ناياب است که نسخه اي از « دروازه نهم پادشاهي تاريکي ها » توسط يکي از مشتريان ثروتمندش به اسم بالکان به دست او مي رسد و قرار مي شود او دو نسخه ديگر از کتاب را برايش پيدا کند . بعد از کمي تحقيق مشخص مي شود نويسنده اين کتاب به جرم نگارش آن در آتش سوزانده شده ، دو نسخه ديگر کتاب هم در پرتغال نزد ويکتور فارگاس و در فرانسه نزد زني به اسم کسلر است . بعد از کشته شدن يکي از همکاران کسلر ، دين متوجه مي شود اين سه کتاب زماني که در کنار هم قرار مي گيرند مثل اين است که شيطان حلول مي کند و دست به کارهاي خطرناک مي زند .البته اتفاقات ناگواري در ادامه اين فيلم رخ مي دهد که اشاره مستقيمي به مسائل شيطان مثل عدد 666 دارد . خط اصلي داستان درباره شيطان پرستاني است که تلاش مي کنند به قلمرو شيطان دست پيدا کنند . رومن داستان اين فيلم را از روي کتابي به قلم آرتور پرز رورت نويسنده و روزنامه نگار اسپانيايي نوشته است . بازيگران : جاني دپ ، لنا آلين ، امانوئل سينيه ، جک تايلور ، توني آموني ، فرانک لانگا و ... شيطان هاي ايراني علاوه بر فيلم هاي خارجي ، در نمونه هاي داخلي هم چندين بار شيطان به تصوير کشيده شده است . در سکانس هاي متعددي از فيلم ها و سريال هاي وطني به شيطان و احاطه هاي که او ممکن است به انسان پيدا کند اشاره شده است ؛ اما چند سريال ساخته شدند که شيطان در آنها به معناي واقعي به تصوير کشيده شد . کارگردان اين سريال سعي کرده با نشان دادن چهره شيطان و کارهايي که او انجام مي دهد در معرض خطر بودن انسان براي نزديک شدن به گناهان شيطاني را خيلي واضح به تصوير بکشد . او يک فرشته بود / عليرضا افخمي يکي از اولين دفعاتي که ما تصوير يک شيطان مجسم و بدجنس را در تلويزيون شاهد بوديم به سال ها قبل باز مي گردد ؛ زماني که بهاره افشاري اولين حضور جدي اش در تلويزيون را با يک نقش خاص که ريسک بالايي داشت تجربه کرد . عليرضا افخمي با به تصوير کشيدن شخصيت فرشته توانست سايه سنگين شيطان در زندگي يک سري آدم را نشان بدهد . « او يک فرشته بود » ماه رمضان سال ها قبل از شبکه دو با فيلمنامه اي از عليرضا کاظمي پور روي آنتن رفت و توانست مخاطبان بي شماري را جذب کند ؛ هر چند اين سريال ضعف هاي ساختاري داشت اما در مقايسه با سريال هايي که در اين زمينه ساخته شده اند خوب از آب درآمده بود . بهزاد طاهري به طور تصادفي با دختري به اسم فرشته برخورد مي کند که حال مساعدي ندارد . بهزاد که خانواده متديني دارد او را به خانه اش مي برد شايد بتواند کمکي کرده باشد . فرشته با رفتارهاي زننده و عجيبي که دارد آرامش خانواده طاهري را به هم مي زند و تا جايي پيش مي رود که نزديک است بهزاد و همسرش رعنا از يکديگر جدا شوند . يکي از مشخصه هايي که فرشته داشت ، نگاه شيطاني و بد ذاتي بود که به ديگران مي انداخت ؛مثل زماني که سعي کرد با نگاهش مادر بهزاد را از پاي در بياورد و اين کار را هم انجام داد . بازيگران ؛ حسن جوهرچي ، بهاره افشار ، مريم کاوياني ، مرتضي ضرابي ، رضا توکلي ، فاطمه غلامي ، ايليا شهيدي فر ، ثريا قاسمي - اغما/ سيروس مقدم نشان دادن شيطان راه و روش هاي خاص خودش را دارد . سيروس مقدم ماه رمضان سه سال قبل سعي کرد شيطاني به اسم الياس را به تصوير بکشد که در روح جراحي به نام طه پژوهان نفوذ مي کند ومديريت تمام کارهايش را برعهده مي گيرد . دکتر طه پژوهان پزشک فوق تخصص مغز و اعصاب است که به دليل جراحي هاي موفقيت آميزش روي رزمندگان در جبهه ها به پنجه طلا معروف بود . بعد از مرگ همسرش با دوست قديمي اش الياس در خانه ويلايي زندگي مي کند . اين سريال که از شبکه اول روي آنتن رفت شيطان را آن قدر بديهي نشان مي داد که گاهي مخاطب به خنده مي افتاد . شيطان در همه کارهاي دکتر دخالت مي کرد . زندگي شخصي اش را کنترل مي کرد ، دستور مي داد که کدام بيمارش زنده بماند و بدون اينکه گوشي تلفن همراهي داشته باشد با ديگران تماس مي گرفت ... اين سريال هم در زمان پخش مثل سريال « او يک فرشته » جنجالي و پر مخاطب بود و حاشيه هاي زيادي به دنبال داشت . بازيگران : امين تارخ ، نفيسه روشن ، ايرج نوذري ، لعيا زنگنه ، حامد کميلي و ناصر ممدوح .
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]شيطان مجسم[/h]آنتوان لوي ، کسي است که نامش با شيطان پرستي امروزي گره خورده ؛ چرا که او کليساي شيطان را در آمريکا راه اندازي کرده است و بر اساس روايت هاي مختلف ، انسان عجيب و متوهمي بوده است . او کليسايش را با هيچ و پوچ و تنها بر اساس حرف ها و موعظه هايش ساخت و توانست پيروان و فريب خورده اي هم براي خودش دست و پا کند ؛ تا جايي که در زمان مرگش ادعاي داشتن هزار پيرو را داشت ؛ عددي که با وجود تبليغات و هياهوي او و فرقه اش ، چندان هم زياد به نظر نمي رسيد . اما پايه گذار کليساي شيطان سرگذشت عجيب و غريبي دارد که از شدت دروغگويي و اختلالات شخصيتي او حکايت مي کند . اما آنتوان لوي قبل از اينکه کليساي شيطان را راه بيندازد و اين موعظه هاي عجيب و غريب را بکند که بود و چه چيزي او را به اين سمت و سو کشاند ؟ در اين باره اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد و البته با خودتان فکر نکنيد مثل سرگذشت همه آدم هاي معروف و مشهور . نه ! يکي از دلايل اصلي اين همه روايت هاي متفاوت و عجيب و غير قابل باور درباره زندگي اين شخص در حقيقت خود اوست که دو زندگينامه - بيوگرافي - متفاوت درباره خودش نوشته ؛ انگار که خودش هم درباره زندگي اي که گذرانده شک داشته است . يکي از زندگينامه هايي که آنتوان در سن 44 سالگي و در سال 1974 نوشته « انتقام جويي شيطان » نام دارد . اين نوشته پر است از موارد عجيب و فهرستي از کارهاي او در لباس يک گرگ گمشده . زندگينامه ديگر او « رازهاي زندگي شيطان » است که در سال 1990 نوشته شده ؛ يعني زماني که لوي 60 ساله بوده . اين زندگينامه نوشته اي خيالي است از زبان زني به نام بلانچ بارتر که زماني با آنتوان لوي رابطه نامشروع داشته است . لوي علاوه بر اين دو زندگينامه اي که براي خودش نوشت ، مدام به حرف ها و ادعاهايش در دهه هاي مختلف زندگي اش اضافه مي کرد . جالب اينکه قضيه به همين جا ختم نمي شد و مخالفان لوي هم افسانه ها و افتراها و وقايع عجيب و غريب ديگري را به زندگي او اضافه مي کردند که خواه ناخواه او را عجيب تر از آنچه بود نشان مي داد . آنچه در ادامه مي آيد از ميان همه آن اطلاعاتي انتخاب شده که به نظر نزديک تر به واقعيت زندگي او بوده اند . کودکي پراز جن وافسانه- آنتوان شاندور لوي در آوريل 1930به دنياآمد .پدر ومادرش اورا«هووارداستانتون لوي » نام گذاشتند . اومتولد ايالت ايلي نويز بود اما در سانفرانسيسکو بزرگ شد . پدرش بنگاه معاملات املاک داشت . آنها خانه اي بزرگ ومجلل درجاي خوبي از شهر داشتند . لوي اين خانه را سال هاي سال داشت واين خانه محلي براي استراحت او بود . شجره نامه خانوادگي که از او وجود دارد مي گويد مادربزرگ او - سسيل لوبا پريمو کولتن - يک کولي اهل ترانسيلوانيا بوده ،کسي که درون کودکي لوي را پرکرده بود از داستان هايي درباره ديوها وجن ها وافسانه هاي پريان .يک داستان محتمل ديگر هم وجود دارد که مي گويد :«کمي بعد از جنگ جهاني دوم عموي آنتوان او را که پسري 15 ساله بوده با خود به آلمان مي برد ؛ به جايي که فيلم هايي درباره مراسم مذهبي شيطان پرستي به نمايش در مي آيد و لوي ادعا مي کند کتاب مراسم رباني شيطان را که درسال 1972 نوشته تحت تاثير اين فضا وفيلم نوشته اما گفته هاي دخترش «زينا »اين حرف لوي را - با ارائه مدارکي ازعدم حضور پدرش در آن زمان در آلمان - نقض مي کند ! -جواني با توهم هاي بي پايان لوي در يک شرايط کاملا معمولي و متوسط يک زندگي آمريکايي بزرگ شد . خانواده او هيچ علاقه اي به خرافات و زندگي غير عادي از خودشان نشان نمي داند واين تنها خود لوي بود که خيلي زود اين گرايش هاي عجيب را پيدا کرد . آنتوان لوي در جواني مدام شغلش را عوض مي کرد . او زماني را به کارهاي هنري مي گذراند مثل موسيقي و عکا سي وحتي مدتي به هيپنوتيزم و کارکردن روي پديده هاي روحي مشغول شد . اما حقيقت اين است که لوي هميشه درباره گذشته اش و حتي شغل هايي هم که داشته اغراق مي کرد .تاجايي که شايد در منابع ديگري درباره او بخوانيد که حتي در سير ک هم کار مي کرده يا عکاس جنايي بوده و .... لوي مي گويد در سال 1947 - وقتي تنها 17 سال داشته - از خانه فرار مي کند و به سيرک معروف « سلايدبتي » که کار اصلي شان تربيت شير بوده مي پيوندد ؛ چيزي که هيچ وقت به تاييد نرسيد و حتي در آرشيوهاي اين مربي معروف شيرها ديده نشد که از پسري 17 ساله نام برده شود که در سيرک کار مي کرده . حتي کار کردن در اداره پليس را هم که او ادعا مي کند مربوط به سالهاي 1950 بوده ، هيچ مدرکي تاييد نمي کند و تمام اين حرف ها دروغ و داستان پردازي بوده است . اما يک حقيقت تاييد شده در اين ميان وجود دارد و آن هم اين است که او يک موزيسين شناخته شده بوده ؛ اما هيچ وقت اين کار را جدي نگرفت . لوي ياد گيري موسيقي را از پنج سالگي شروع کرد ؛ در 15 سالگي مدرسه را به خاطر نواختن ساز « اوبوا » به همراه ارکستر سانفرانسيسکو بالت ترک کرد . آنتوان جوان ترين عضو اين گروه بود و باز هم جالب است بدانيم اين هم ادعايي بيش نيست ؛ چرا که دخترش ( زينا ) باز هم با ياد آوري تاريخ مي گويد که در آن زمان اصلا چنين ارکستري وجود نداشت ! يک قصه ديگر هم هست که مي گويد او در سال 1948 نوازنده ارگ بوده آن هم در تئاتر مايان بورلسکو لس آنجلس ؛ جايي که او بازيگر مورد علاقه اش - مرلين مونرو _ را مي بيند ؛ لوي ادعاي داشتن يادگارهاي متعددي از مرلين مونرو دارد که اين قضيه را هم همسرش رد مي کند . - حلقه جادوگري تشکيل مي شود زماني که اين آقاي توهم با کارول - همسر اولش - ازدواج مي کند ، کسب و کار درست و حسابي اي نداشته و در يک کافه نوازندگي مي کرده ؛ براي نزديک به 30 دلار در هفته به علاوه پول چاي . تا جايي که شواهد نسبتا واقعي نشان مي دهند اين تنها کار ثابت آقاي کليساي شيطان در اين سال ها بوده . زندگي و سرگذشت اوليه لوي نشان مي دهد او هميشه به دنبال رمز و راز و وهم و خيال بوده و نمي خواسته ساکت و آرام و بي حاشيه باشد و هميشه نقشي عجيب را بازي کند ؛ در لوي يک جاه طلبي اهريمني بي حد و حصر وجود داشت . تا اينکه در سال 1950 او يک گروه جادوگري به نام « حلقه جادو » را راه اندازي کرد ؛ البته امکان دارد که اوايل اين گروه تنها يک عضو داشته و آن هم لوي بوده . اعضاي حلقه جادو در زيرزمين خانه يک فيلمساز به نام کنت انگر جمع مي شدند ؛ کسي که يک آرشيو از فيلم هاي شيطاني داشت . لوي در اين زيرزمين درباره جادوگرهاي قديمي و نهضت جديد جادوگري در انگلستان زير نظر جرالدگاردنر سخنراني مي کرد . البته «حلقه جادو» بيشتر يک گروه اجتماعي کوچک مخفي بود تا يک شبکه جدي جادوگري ؛ ولي چيزي نگذشت که اين گروه آرام تبديل شد به يک گروه کثيف و سياه جادوگري و اين همان چيزي بود که لوي از دنيا مي خواست ؛ مخفيکاري و رمز و راز ! ـ اسقف کليسا ي شيطان اواسط سال 1960 بود ؛ يعني سال هايي که به نوعي انفجار آزادي در غرب محسوب مي شد و اين انفجار سهمي را هم نصيب لوي کرد . او با استفاده از اين اوضاع توانست عقايد شخصي اش را درباره جادو و جادوگري ابراز کند و حتي از همين راه سر و ساماني به زندگي اش بدهد که از نظر مادي وضعيت مطلوبي نداشت . لوي که سال ها بود زندگي خود و همسرش را با نوازندگي و اقامت مجاني در خانه پدري مي گذراند با استفاده از تئوي هايش در « حلقه جادوگري » و برگزاري کارگاه هاي گروهي جادو در خانه اش توانست درآمدش را خيلي بالا ببرد . تا اين زمان فعاليت هاي لوي به صورت شخصي و گروهي دنبال مي شد و جنبه شناخته شده اي براي همه نداشت تا اينکه در تابستان 1966 يک روزنامه پرده از فعاليت هاي لوي برداشت و جالب اين بود که او را تحت عنوان » پدر کليساي شيطاني » معرفي کرد ؛ نامي که گمان مي رود اساس و پايه ايده شيطان پرستي را گذاشت ؛ چيزي که تا آن زمان شايد خود لوي هم به آن فکر نکرده بود . شايد همين لقب ، باعث شد که آنتوان لوي کليساي شخصي اش را در 30 آوريل 1966 افتتاح کرده و خودش را هم به عنوان اسقف اعظم کليسا معرفي کند . يک روايت ديگر هم مي گويد لوي مجبور بوده خودش را به عنوان پدر اعظم کليسا معرفي کند چون نتوانسته کسي را پيدا کند که بتواند شعائر مذهبي و ترسناک را در کليسا اجرا کند . ـ انجيل سياه اما بمبي که با انفجارش خيلي ها را متوجه کليساي شيطان و آنتوان لوي کرد . در دو مرحله عمل کرد ؛ اولين مرحله زماني بود که يکي از شخصيت هاي طراز اول جامعه با يک روزنامه نگار در اين محل با هم ازدواج کردند ـ جوديت کيس و جوروزنتال ـ و مرحله بعدي مراسم غسل تعميد شيطاني دختر لوي بود . زينا که آن زمان سه سال و نيمه بود در اين کليسا غسل شد . از روابط خيالي و البته گاه واقعي که آنتوان لوي آنها را مدعي مي شد که بگذريم ، مي رسيم به انجيل شيطاني او ! کتاب لوي به چهار قسمت بر مبناي چهار عنصر حياتي بنا شده بود : « آب و باد و آتش و خاک .» بعضي ها البته مي گويند لوي اين کتاب را از روي کتابي به نام « قدرت ، حقيقت دارد » نوشته « راگنار ردبرد » در سال 1896 نوشته و به نوعي سرقت ادبي کرده ؛ اما دخترش زينا که بيشتر مواقع ادعاهاي پدرش را زير سوال مي برد ، اين موضوع را رد مي کند و مي گويد : « من نمي توانم اين دو کتاب را با هم مقايسه کنم چون اصلا کتابي را که شما مي گوييد تا به حال نديده ام . » زندگي و کارهايي که لوي در اين سال ها انجام داده نشان مي دهد بيشترين لذت او از همه اين حرف ها و کارها و ادعاهاي عجيب و غريب و دفاع از شيطان براي اين بوده که لوي مي خواسته خودش را هر چه بيشتر به معرض نمايش خصوصا در رسانه ها بگذارد ؛ مثلا در يکي از مصاحبه هايي که با منتقد معروف ـ جري کارول ـ بعد از يک شام در سال 1986 انجام داده در مقابل سوال او « آيا واقعا به کارها و گفته هايش اعتقاد دارد ؟ » تنها شانه هايش را بالا مي اندازد و مي گويد : « اين فقط يک نوع زندگي است . » البته اين را هم اضافه کنيم که لوي بيشتر مواقع با خبرنگارها و در مصاحبه هايش سر اين موضوع که طرفدارانش يک عده احمق گول خورده هستند ؛ درگير مي شده ! ـ مکتب شيطان از سال هاي آغازين اين فرقه که گذشت ، لوي به اين فکر افتاد که به فعاليت هايشان چهره اي مجاز بدهد ؛ چرا که تا پيش از اين گروهشان در بين مردم يا بدنام بود يا پذيرفته نشده . لوي براي گرفتن اين مجوز شروع کرد به تبليغ اين تفکر توسط طرفدارانش که « بايد از رسم و رسوم هاي اخلاقي و هر چيزي که آزادي ما را مي گيرد رها شد . » نقطه تمرکز آنها هم بيشتر روي مسائل جنسي بود تا جايي که مي گفتند : « ما نبايد از کارهاي غير عرف و غير اخلاقي جنسيمان خجالت بکشيم بلکه اين ديگران هستند که بايد دست از موعظه و سرکوفت بردارند . » لوي مي گفت : « ما هر آنچه از دنيا مي خواهيم بايد به دست بياوريم حتي شده با حيله و زور !» ظاهرا خودش هم باورش شده بود که با آزاد گذاشتن خواسته هاي تجاوز کارانه روحي هر فرد مي توان به يک آزادي مطلق رسيد . در اصل لوي شيطان را به عنوان يک اغواگر انسان نمي ديد بلکه از نظر او شيطان يک راه ميان بر براي رسيدن به خواسته ها و هوس هاي شخصي بود و در اصل اين شيطان بود که خدمتگزاري آنها را مي کرد . « کليساي شيطان » هم در اصل تبديل شد به يک شغل خانوادگي براي لوي ها ؛ براي آنتوان لوي ؛ همسر دومش و دو دخترش که يکي از همسر اولش بود و ديگري از همسر دومش . لوي سه دهه از زندگي اش را صرف اين مکان کرد . او مصاحبه هاي بسيار زيادي را طي اين سال ها انجام داد . او تنها محض سرگرمي موسيقي را دنبال کرد و اغلب از پنجره خانه سياهش نواي ارگي سوزناک شنيده مي شد . آنتوان لوي چندين آلبوم موسيقي هم منتشر کرد که نام يکي از آنها بود : « شيطان جشن مي گيرد .» او همچنين نوشتن کتاب درباره شيطان را هيچ وقت ترک نکرد ؛ تا جايي که امروز پنج کتاب در اين باره دارد که مهم ترين آنها « انجيل شيطاني » و « شعائر مذهبي شيطاني » است . آنتوان دو کتاب هم به نام « يادداشت هاي شيطان » و « جادوي شيطان » دارد . سرانجام آنتوان لوي ـ مرد سياهپوش با سر تراشيده و ذهني پر از توهم و خيال و جادو ـ در اکتبر سال 1997 در 67 سالگي به انتهاي خط زندگي کثيفش رسيد ؛ علت مرگش را حمله قلبي اعلام کردند . خانواده اش اما زمان مرگ او را عمدا دو روز بعد اعلام کردند ؛ يعني در آخرين شب ماه اکتبر که جشن معروف هالوين برگزار مي شود . جسد او سوزانده و خاکسترش بين هواداران ساده لوحش تقسيم شد .