پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]معنی شیطان[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]کلمه شیطان دو معنی دارد: یکی معنی لغوی آن است . شیطان از << شَطَن >> و << شاطن >> گرفته شده و هر دو به معنی پلید ، خبیث ، پست و موجودی سرکش ، متمرد و نافرمان به کار برده می شوند. به عبارت دیگر ، به هر چیز مرموز ، موذی و آزار دهنده گفته می شود. هم چنین به معنی منحرف کننده ، یاغی و طاغی ، شریر و شرارت کننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقیقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهی ، بدخوی و سخت دل ، بد جنس و بد ذات و ناپاک ، هلاک شده و هلاک شونده آمده است.[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]این معانی و صفات در انسان باشد یا در جن ، در چهار پایان باشد یا وحوش ، خزندگان و غیره همه اینها از معانی و مصادیق آشکار شیطان است.[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]و د[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]یگری اصطلاحی ، و آن همانی است که بر سر زبان مردم است. وقتی کلمه شیطان گفته می شود ، ذهن مردم متوجه آن ملعونی می شود که رو در روی خدا ایستاد و نافرمانی کرد و برابر آدم (ع) سجده نکرد. [/FONT][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]برابر برخی روایات ، نام اصلی ابلیس ، حارث ( حرث) بوده است که به دلیل عبادت طولانی ، او را عزازیل ، یعنی عزیز خدا ، خطاب می کردند. وی پس از عجب ، ابلیس نامیده شد و پس از امتناع از سجده و رانده شدن از درگاه الهی ، شیطان نام گرفت[/FONT].
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]موسیقی ، ابزاری برای تبلیغ شیطان گرایی[/h]چکیده موسیقی شیطانی از اوایل دهه 60 با به وجود آمدن هوی متال کم کم پا به عرصه ی تبلیغی گذاشت. که بسیاری گروه بلک سبث را پدر این موسیقی می دانند. موسیقی هوی متال هر چند با نیت شیطانی پا به عرصه هنر نگذاشت اما به وسیله سران قدرت ، برای اهدافشان منحرف شد و به موسیقی شیطانی بدل گشت. از جمله گروه هایی که از این موسیقی برای اهداف شیطانی استفاده می کنند. می توان گروه های بلک سبث ، مرلین منسون ، اسلایر و متالیکا را نام برد. در دنیای امروزی شاهد جایگاه رفیع موسیقی در ترویج شیطان گرایی هستیم. کلید واژه : موسیقی شیطانی ، هوی متال ، مرلین منسون ، بلک سبث ، متالیکا ، اسلایر ، دیساید ، گیتار برقی مقدمه اولین جنبش های هوی متال در جوانانی دیده شد که از نسلی برخاستند که در قلب یک تحولی بزرگ که جنگ جهانی دوم و شرایط بعد از جنگ بود ، متولد شده بودند.در اوایل دهه ۱۹۶۰ جهان غرب خود را در سراشیبی کامل ماشینی شدن یافت ، شرایطی که باعث شد جوانان این دوره زندگی خود را در معرض تکنولوژی بیابند ، همچنین وجود جنگ جهانی دوم که به سبب سیاست های افراطی سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ رخ داد و همچنین واقعه ویتنام که دلیلی بر سیاست های سرمایه داری آمریکائی بود ، شرایط نا امید کننده و یاس آوری را در جوانان این دوره به جای گذاشت. و این عوامل سبب شد جوانان از جای خود بلند شوند و جنبش متال را با شعار « سرانجام - اصلاحی باید » آغاز کنند.در این دوره گروههای بزرگی به عرض اندام پرداختند از جمله هو ، اسپایدرز ، کریم ، جیمی هندریکس ، لد زپلین ، آیرن باترفلای ، استپن ولف ، بلوچیر ، دیپ پرپل ، هامبل پای ، کاکتوس و بلک سبث.در مورد آغازگر این سبک دو نظر وجود دارد . عده ای پیشوای این سبک را بلک سبث می دانند و عده ای دیگر استپن ولف ، اما به دلایل خاص می توان بلک سبث را سردمدار این سبک و همچنین لد زپلین که گروهی راک با خط فکری هوی متال بود را نام برد. در این سالها گروههای کریم با هنر اریک کلپتون و گروه جیمی هندریکس اولین گروههائی بودند که به متال جنبه تجاری بخشیدند و آن را از دیسکوها به بازار فروش کشاندند. از جمله کارهای اریک کلپتون می توان به اتاق سفید و طلوع عشق تو و جیمی هندریکس با آلبومهای آیا تجربه کرده ای ؟ و بانوی الکتریکی بازار را بدست گرفتند. اما تا آن سالها پیشرویان این سبک لد زپلین ، دیپ پرپل و بلک سبث بودند.دیپ پرپل با حضور جان لورد و ریچی بلک مور ، گروه لد زپلین با حضور جیمی پیج و بلک سبث با حضور آزی آزبورن و تونی آیومی رقابت تنگاتنگی داشتند.سالهای آغازین هوی متال به علت وجود پیشکسوتان این جنبش به کلاسیک متال مشهور است که بدون شک بهترین و بیاد ماندنی ترین کارها در همین دوره است. از سال ۱۹۷۰ گروه بلک سبث با آلبومهای موفق روان پریش و استاد حقیقت اولین آلبومهای متال را ثبت کرد که بعدها نیروانا و متالیکا که در شاخه هائی جدا فعالیت کردند خودرا پیرو بلک سبث دانستند . در این سالها دیپ پرپل با هنر جان لورد در نوازندگی کیبورد که آنرا با گیتار ریچی بلک مور مخلوط کرد ، متال هنر سازهای دیگر را نیز به همگان عرضه کرد. همچنین در اواسط دهه ۷۰ گروه کیس به علت فرم نمایشی و تئاتر گونه و نیز تکامل اجراهای زنده بوسیله نوازندگانی بزرگ از جمله پائول استنلی و جنی زیمنس سهم زیادی در تکامل موسیقی متال داشت. بطوری که مشهود است اکثر گروههای متال شهرت خود را در ابتدا به عنوان گروههای راک بدست آوردند. همین عامل سبب ایجاد سبک راک پیشرو شد که گروههای جت روتال ، یس و کینگ کریمزن از این سبک به سمت هوی متال حرکت کردند که باعث ابداع تکنیک های جدید نوازندگی شد. همزمان با هوی متال سبک پانک که برای احیای راک اند رول آمده بود نیز در حال شکل گیری بود. پانک ها نیز مخالف فاشیسم و تبعیض نژادی بودند و گاه بر ضد دولت های چپاولگر غربی می خواندند. سردمداران اینها سه گروه رامونز ، ایگی پاپ و ### پیستولز بودند که تاثیرات زیادی بر گروه های هوی متال هم زمان و حتی بعد خود گذاشتند. در سالهای آخر دهه ۷۰ که پانک طرفدارانش را رفته رفته کمتر می دید گروه جدیدی به اسم موتور هد آغازگر سبک جدیدی شد که به سه زیر شاخه ترش متال ، اسپید متال و پاور متال تقسم شده است . این گروه به دلیل اینکه هواداران هوی متال و پانک را دور خود جمع کرده بود سهم عمده ای از تاریخ هوی متال را به خود اختصاص داد . سبک هاردکور از دیگر دستاوردهای موتور هد است. خلاصه سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۳ سالهای آغازین هوی متال بود. نمادگری ، بی خیالی ، طرد دنیای سیاست و عشرت طلبی از مشخصه های اصلی این سبک بود. اکثر طرفداران این سبک جوانان ۱۸ تا ۲۴سال بودند که هوی متال را موسیقی نسل خود می دانستند. اشعار عاشقانه و احساسی را نفی می کردند و با رقص میانه خوبی نداشتند.در دوره سالهای 1997 و بعد از آن جنبش فردی خواننده ای به نام مرلین منسون از خبر سازترین مسائل بود مرلین منسون به ناگاه با آلبوم فوق ستاره ضد مسیح بر ضد تمام تاریخ بشریت قیام کرد . آهنگ های او از لحاظ مفاهیم اشعار و ترانه های او بسیار نو و متفکرانه اند . منسون بارها با القاب مختلف مورد خطاب نشریات و منتقدان قرار گرفت القابی چون دیوانه ، پلید ، ابله ، کثیف ، نابغه درک نشده ، خبر ساز پول دوست ، ناجی ، مظهر شیطان ، انسان سگ سان ، فرزند عیسی ، فرشته نجات بخش و دجال ، عده ای او را بازیچه دست سرمایه داران میدانند و گروهی اورا تنها نو آور تاریخ بشری . (1) هوی متال بازیچه فراماسون دانشی که در راستای اهداف فراماسونی و توسط بهترین دانشمندان وابسته به این تشکیلات و حمایتهای مالی بیپایان تولید میشد ، نارضایتی از وضعیت تمدن لیبرال - سرمایهداری را به خوبی پیش بینی کرده بود و بر اساس نظریات تولید شده در این مجموعه ها مطالعات عصر آکواریوس به سفارش مؤسسه تاویستاک و سرپرستی ویلیس هارمون آغاز شد. عصر آکواریوس شرایطی را ایجاد میکرد که سازمانهای سری میتوانستند آمال و آرزوهای خود را در وضعیت آشوب ناک و بحرانی بر مردم تحمیل کنند. از این رو با راه انداختن شورشهای خیابانی توسط دانشجویان ، استفاده از موسیقی ( راک و متال ) ، تبلیغات و رسانههای فراگیر نقشههای خود را اجرا کردند.(2) در دهة 1950 موسیقی بلوز که نغمههای آفریقایی را به اجرا میگذاشت طرفداران زیادی پیدا کرد. در همان سالها ، الویس پریسلی(3) با ترکیب بلوز و موسیقی مردم پسند پاپ سبک راکاندرول را ابداع کرد. این موسیقی تاحدودی تند و خشن بود و در دهة 1960 به دنبال اعتراضات فراگیر دانشجویان در آمریکا و اروپا به طور خاص مورد استفاده جوانان قرار گرفت و سبک موسیقی خشنتری به نام هویمتال از دل آن بیرون آمد. همان طور که اشاره شد موسیقی هوی متال را گروه بلک سبث ( که در آغاز یک گروه در سبک بلوز با نام ارث بود ) و لد زپلین با بهره گیری از بنیان های موسیقی بلوز و راک اندرول و اشعار اعتراض آمیز و انتقادی به جامعه شناسانده و محبوبیت اولیه این سبک از طریق همین دو گروه به دست آمده است. موسیقی متال به دانشجویان معترض عرضه شد و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. به جهت برخی از ویژگیهای روانشناختی ، اقتصادی و اجتماعی دانشجویان بهترین عامل تابع برای پیشبرد یک ایدئولوژی هستند.(4) و در طرح عصر آکواریوس نقش اول روی صحنه برای آنها نوشته شد. جوانان دهة 1960 کسانی بودند که دوران کودکی خود را با تحمل پیامدهای ناگوار جنگ جهانی دوم از سر گذرانده بودند و از کاستیها و ناکامیهای تمدن سرمایهداری رنج میبردند.این حرکت که در ابتدا از آمریکا و برای اعتراض به جنگ ویتنام آغاز شد و سپس اروپا را در بر گرفت ، آرمانهای بسیار خوبی داشت ولی از شیوههای درستی استفاده نمیکرد. آرمانهای آنها که در شعارهایشان منعکس بود عبارت بودند از : ضد جنگ « محبت بورزیم ، جنگ نکنیم » بهبود روابط انسانی « به هم عشق بورزیم » اعتدال در مسائل اخلاقی « دانشگاه نقش خود را در احیا و جانبخشی به انرژیهای فکری و اخلاقی مورد نیاز جامعه تشخیص نمیدهد » انتقاد به سیاست « زنده باد دموکراسی مستقیم » معنویتخواهی « هر روز در زندگی خود سفر کنید » و . . .(5) اما خود این جنبش بر خلاف شعارها و آرمانهایش از خشونت و شیوههای غیر اخلاقی استفاده میکرد. این گزینش نادرست روشها به عوامل ایجاد و هدایت این جنبشها مربوط میشد. تا به این ترتیب هم آرمانها و ارزشهای متعالی انسانی را ضایع و بیآبرو کنند و هم با تشدید و ناهنجار کردن بحران ایجاد شده برای جهت دهی به افکار عمومی بهره جویند.(6)در جنبشهای دانشجویی دهة شصت و از آن به بعد موسیقی متال به عنوان موسیقی اعتراض مورد استقبال جوانان قرار گرفت. شاخصة هویمتال استفاده از گیتار الکتریکی(7) بود و خشونت هر چه بیشتر در اجرا و بیادبی در مضامین را به نمایش میگذاشت. در سالهای اول پیدایش این جنبشها و استفاده از موسیقی متال ، در واقع آرمانها و ارزشهای والای انسانی که میتوانست به فروپاشی نظام سلطهگر سرمایهداری و فریب بزرگ لیبرال – دموکراسی برسد ، کاملاً زشت جلوه داده شد و این شعارها و آرمانها با حماقت ، ناپختگی ، شورش و خشونت همراه گردید. در آن سالها تقریباً تمامی اشعار و ترانههای آن دارای خمیر مایة اعتراضآمیز بر ضد جنگ و عشرت طلبی و سلطه سیاسی- اجتماعی بود. ترانهها برای مبارزه با مدرنیتة مصنوعی و سلطة تجاری ، و بیان رنجهای جوامع در جهان سوم سروده میشد. قسمتی از اشعار هم مربوط به مسائل معنوی و نکاتی برای بیدار کردن ضمیر درونی انسانها بود.(8) دستهای پنهانی که این نمایش را هدایت میکردند ، از نیمة دهة 1970 به بعد هدف دوم یعنی جهت دهی به افکار ملت ها در شرایط ناامن و بحرانی را دنبال کردند. آنچه باعث مهار این بحرانها شد ، طرح ایده شیطان پرستی بود ، که به سرچشمة خلاقیت هنری و مهار انرژی جوانان و بازگشت آرامش به جامعه تبدیل گشت. البته ظرفیتهای موسیقی متال برای رفتن به سمت شیطانگرایی را نباید نادیده گرفت مانند اعتراض به نهادهای اجتماعی و برهم زدن نظم ، ابراز خشونت و کلمات رکیک در ترانهها و از همه مهمتر اهانت به مقدسات ؛ که شاید علت آن حمایت کلیسا از حکومتها بود.(9) در آن سالها که تازه رسانههای صوتی و تصویری جهانگیر میشد ، ستاره های هنری و سبک های تازه در موسیقی و سینما خواسته و ناخواسته مأمور شدند که ارزشها و اندیشه های نهفته شیطانی را در دنیا آشکار نموده و ترویج کنند. و صد البته این چیزی نبود که جوانان معترض و تحولخواه دهه شصت و یا هنرمندان سبک راک و متال میخواستند. این جهتگیریهایی بود که به طور حساب شده بر آنها تحمیل میشد و خودشان آن را به صورت بهترین راه و یا شاید تنها راه دستیابی به اهداف ، انتخاب میکردند. شبکههای تلوزیونی و مطبوعات که در اختیار شرکتهای سرمایه داری بودند و با آخرین دستاوردهای پژوهشی در شاخههای علوم اجتماعی ، علوم ارتباطات ، روانشناسی و جنگ روانی هدایت میشدند ، کار خود را برای استفاده از این جوانان در جهت ترویج افکار شیطانی آغاز کردند. در گام نخست کوشیدند تا آنها را در هنجارهای تمدن سرمایهداری جذب و هضم کنند و نیز تأثیر گذاری آنها را بر جامعه افزایش دهند. از این رو پیشنهاد ضبط استودیویی را به این گروهها دادند تا به واسطة آن بتوانند صدای خود را به گوش افراد بیشتری برسانند. اما این مسأله یک پیامد مهم داشت و آن فروش بالای کاستها و فیلمهای گروه و در نتیجه شهرت و ثروت بود و این به معنای فاصله گرفتن از آرمانها و جذب شدن به ارزشهای نظام سرمایهداری بود. همان طور که قبلا اشاره شد اولین گروههایی که به موسیقی متال جنبه تجاری بخشیدند و آن را از دیسکوها به استودیو کشاندند و ضبط حرفهای و فروش رسمی را وارد این نوع موسیقی کردند ، گروههای کریم و جیمی هندریکس بودند. آخرین اقدام ، تغییر هویت این گروهها و ستارههایی بود که به اندازهکافی مشهور و محبوب شده بودند. برای نمونه به گروه بلک سبث به عنوان یک گروه موفق تهمت شیطانی خورد. تنها به این خاطر که با توطئهای حساب شده افرادی با لباسهای سیاه شیطان پرستی که در میهمانی های فراماسونی از آن استفاده میشد و نمادهایی مثل صلیب برعکس یا ستاره پنج پر ، که این هم از نمادهای ماسونی است ، در اجراهای آنها حاضر میشدند و این صحنه در تصاویری که از برنامههای این گروه میگرفتند ، برجسته میشد و در رسانهها و مطبوعات بازتاب گسترده مییافت. به دنبال این تبلیغات دروغین مبنی بر شیطانی جلوه دادن گروه بلک سبث و بعدها سایر گروههای متال ، خواننده این گروه مایکل آزبورن در مصاحبهای در سال1976 اعلام کرد ، « ما یک گروه موسیقی هویمتال هستیم و من و بچهها ( گروه ) هرگز به دنبال تفکرات شیطانی نرفتهایم. من فردی مذهبی نیستم اما به آفرینندهام ایمان دارم. بلک سبث هرگز گروهی شیطانپرست نبوده است و من از دیدن بعضی از طرفدارانمان که با لباسهای سیاه و صورتهای رنگ شده و شمعی در دست در سالن کنسرت حضور پیدا میکنند واقعاً میترسم ... . ما واقعاً آن گونه که آنها میخواهند نیستیم بلکه فقط معترضیم. »(10) در اواخر دهه هفتاد این تبلیغات مؤثر واقع شد و گروههای دیگر که دیدند بازار شیطانگرایی داغ است و راه رسیدن به شهرت و ثروت از آن میگذرد ، داوطلبانه شیطان پرستی را برگزیدند. در آغاز ، هویت شیطانی از سوی این گروهها به استفاده از نمادها ، سبک ، ادبیات و فضای شیطانی محدود میشد ، که برای نمونه میتوان به گروههای متالیکا ، منووار و رولینگ استون و حتی خود گروه بلکسبث اشاره کرد که به سبکهای اسپیدمتال ، ترشمتال و پاورمتال روی آوردند. بعد از آن به تدریج گروهها و افرادی پیدا شدند که آشکارا از شیطان پرستی و حتی حلول شیطان در خودشان سخن گفتند. این روند به پیدایش سبکهای بلک متال، دث متال و متال صنعتی کشیده شد و گروههایی مثل گروه مرلین منسون ، دیساید ( معنی دیساید یعنی قاتل خدا ) و امپرور به وجود آمدند. و آنتوان لاوی پایه گذار کلیسای شیطان ، مرلین منسون را واعظ اعظم کلیسای شیطان معرفی کرد. در این موسیقی از داد و فریاد و صدای بلند سیستمهای پیشرفته صوتی استفاده میشود ، ریتم تند و آشفتگی ملودی ها در این سبک که با ذهن و زندگی آشفتة انسان امروز همنوایی دارد ، قدرت تفکر ، تشخیص و تصمیمگیری را کاهش میدهد. آزمایشها نشان دادهاند که حتی موشها در مسیرهای مارپیچی آزمایشگاهی وقتی صدای موسیقی راک و متال پخش میشود ، توانایی تشخیص مسیر و حرکت را از دست میدهند. حالا تصور کنید که چنین موسیقی مخربی در کنسرتهایش حدود زمانی معمول برای یک کنسرت را میشکند و برای نمونه کنسرتی با نام «آنقدر مینوازم تا بمیرید» سه ساعت اجرا میشود. با این وصف چه مقدار از قدرت تفکر ، تشخیص و ارادة شخص باقی میماند که بتواند اعتراضی مؤثر انجام دهد. همچنین همراه شنیدن این موسیقی معمولاً از داروهای روانگردان استفاده میشود که به طور مضاعفی قدرت تفکر و اراده را میکاهد. فرمول قرصهایی نظیر ال.اس.دی و موادی مثل ماری جوانا در مرکز داروسازی ساندوز سویس توسط شیمیدان برجستهای به نام آلبرت هافمن(11) و با تأمین مالی بانک اس.سی. واربرگ تولید شد و برای اولین بار توسط فیلسوف معروف آلدوس هاکسلی (12)معرفی گردید. و گروههای راک و متال موفقترین ترویج دهندگان آن در دنیا هستند. موسسه تحقیقاتی ساندوز و بانک واربرگ شریکان مؤسسة پژوهشی استانفورد(13) هستند که در پروژة « دگرگون سازی تصورات آدمی» به صورت بخشی از طرح کلان عصر آکواریوس ، برنامة ساختن گروههای راک ، متال و جهت دهی شیطانی به آنها را آماده کردند.(14)در اواخر دهة 1970و اوایل دهة 1980 که موسیقی متال از مسیر خود منحرف شده و از آرمانهایش فاصله گرفته بود ، هنوز عملیات خنثی سازی ارزشهای انسانی در سناریوی دگرگون سازی تصورات آدمی پایان نیافته بود ، از این رو جنبش پانک موج تازهای افکند و به متال رونقی نو بخشید. پانکها به آرمانها برگشته بودند و برای اعتراض به تجملگرایی ، مصرفزدگی ، سرمایهداری ، بیعدالتی و فاصلة طبقاتی از زبالهها کفش و لباس پیدا میکردند و میپوشیدند. ظاهر ژولیده ، لباسهای پاره و بوی لجن ویژگی آنها بود. اما توانستند با شور و هیجان ، شعارهای آرمانی که مردم تشنة آن بودند و نیز پوشش تبلیغاتی فوق العاده جایگاه چشمگیری در فرهنگ جوانان پیدا کنند. اما داستان پانک نیز به سرانجام نرسید. پس از مدتی ، لباسهای پاره و نامرتب که نماد فقر و بیعدالتی بود از سوی شرکتهای سرمایهداری که روی تبلیغات آنها سرمایه گذاری کرده بودند ، به صورت مدل روز به تولید انبوه رسید و به قیمت گزاف در بهترین بوتیکهای نیویورک ، لندن ، پاریس ، بن و سایر شهرهای دنیا به فروش رسید. حتی ادکلنهای گران قیمتی با بوی نامطبوع تولید و توزیع شد. به این ترتیب بازی با افکار ، هیجانات و ارزشهای مردم به صورت یک بازی برای محافل سری و قدرتهای پشت پرده در آمد. و آنها دیدند که میتوانند به راحتی به افکار و ارزشهای مردم جهت بدهند. و تغییر تصورات و ایجاد تخیل که در گذشته با علوم جادویی انجام میشد امروزه با تکنیک ها و نظریات علوم جدید در شاخههای گوناگون روانشناسی و جامعهشناسی و استفاده از تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات به صورت موفقتری انجام میگیرد. از این جا بود که با اطمینان ، به ترویج علنیتر اندیشه ها و آرمانهای شیطانی پرداختند.موسیقیتند ، فریاد ، خشونت نمایشی و گاهی واقعی ( چنانکه سید ویشس ، خواننده گروه ### پیستولز از گروههای موفق پانک همسر خود را کشت و شب بعد دست به خودکشی زد ) در کنار رفتار ناهنجار جنسی و استفاده از مواد مخدر و روانگردان و به بازی گرفتن شعارها و آرمانهای تحول آفرین ، تمام نیروی فکری و جسمی جوانان را به تباهی کشید و قدرت ایستادگی و اعتراض مؤثر و تفکر تحولساز را از آنها گرفت. شیطانیتر از همه اینکه نه تنها برای این ویرانگری هزینهای نکردند ، بلکه از آن برای خود منابع ثروت آفرین ساختند. فروش فیلمها ، در آمدهای حاصل از برنامههای رسانهای ، تولید پوشاک و لوازم آرایشی و زینتی که با نمادها و الیمانهای گروههای معروف تولید میشد ، سرمایهدارهای پشت صحنه را از ستارههای روی صحنه ثروتمندتر کرد.شیطانگرایی در موسیقی راک و متال به تدریج خود را آشکار کرد و آوای خود را به جهان رساند. و بسیاری از گوشها را تسخیر خود کرد و از این راه به قلبها راه یافت. امروزه موسیقی متال و راک از اتاق خواب تا سالنهای ورزشی تمام شهرهای دنیا به گوش میرسد و شما گمان نکنید که مثلاً مکه ، کربلا ، قم یا مشهد از این حضور کثیف پاک مانده است. در سالهای اخیر برگزاری جشنوارههای متعددی نظیر وودستاک(15) و آزفست(16) برای موسیقی متال برگزار میشود و بعضی از شاخههای متال مثل « آلترناتیو متال» جشنوارههای خاص دارند. گذشته از اینها به منظور شناسایی استعدادها و ادامه روند ستاره سازی و بازی ستارههای موسیقی جشنوارة گروههای زیرزمینی از سال 200 پایه گذاری شده که باعث جذب هر چه بیشتر جوانان به موسیقی شیطانی و شکل گیری این قبیل گروهها در تمام کشورهای دنیا شده است. ایجاد گروههای بومی در کشورهای مختلف برای نمونه گروههای بلک متال هلند ، بلک متال نروژ ، گروه های لودنس ، آنگرا و راپسودی در ژاپن ، گروههای یوپی ، هدهانتر و کای هانسن لد در آلمان و باز سازی گروه قاتل خدا و گروههای دیگر در ایران ،(17) محصول این جشنوارهها و شور و هیجانی است که بین جوانان جهان به راه انداختهاند. و نیرویی را که میتواند به تغییر تمدن و سبک زندگی ظالمانة روزگار ما و تحول در تاریخ منجر شود ، در جهت تثبیت سلطة خود و حفظ وضع موجود بکار گرفتهاند. معرفی گروه ها در این بخش به معرفی چند گروه موسیقی که آشکارا تفکر شیطان گرایی را ترویج می دهند بسنده می کنیم. گروه بلک سبث : این گروه به عنوان یکی از پایه گذاران این سبک قابل بررسی است. بیوگرافی گروه بلک سبث : گروه بلك سبث ( يكي از اصلي ترين و اولين پايه گذاران سبك هوي متال ) را امروزه به عنوان پدر خوانده گروه هاي فعال در اين سبك در دهه هشتاد و نود ميدانند. گروه بلك سبث ( يعني جان آزي آزبرن ، فرانك توني آيومي و تري گيزر بالتر ) در دوران كودكي در فاصله نزديك به هم در آستون واقع در حومه بيرمنگام انگلستان زندگي ميكردند. البته در اين دوران روابطشان چندان دوستانه نبود. همچنان كه بزرگ تر مي شدند علاقه مشتركشان به موسیقی بیشتر می شد و هر كدام شروع به فعاليت در گروههاي مختلفي كردند. بعد از مدتي آنها يكديگر را پيدا كردند و به همراه بيل وارد نوازنده درام با هم مشغول به كار شدند و در سال 1976 گروه پلكا تالك را تشكيل دادند كه اعضاي آن شامل بود از:آزي آزبرن (خواننده)؛ توني آيومي (گيتار ليد)؛ گيزر بالتر (بيس)؛ بيل وارد (درامز)؛ جيمي فيليپس (گيتار ريتم)؛ ايكر يفون خيلي زود فيليپس و ايكر از گروه اخراج شدند. چهار نفر باقيمانده نام گروه را به ارث بلوز كمپني تغير دادند كه بعد از مدت كوتاهي به ارث كوتاه شد. آنها در اين گروه ، موسيقي بلوز ، هوي و راك مي نواختند و به اين ترتيب توانستند در كلوپ هاي محلي طرفداران محدودي كسب كنند. در سال 1969 آيومي ارث را ترك كرد تا به گروه جترو تال بپيوندد ولي چند ماه بعد به گروه باز گشت. او اين بار ايده اي جديد داشت. آيومي از اينكه مردم به ديدن فيلمهاي ترسناك و دلهره آور كه در آن زمان بازار خوبي داشتند ميروند و در حقيقت براي ترسيدن پول مي دهند به اين فكر افتاد كه نوعي موسيقي ترسناك خلق كند. همراه با باتلر و علوم خفيفه و داستان هاي فانتزي ، گروه چندين آهنگ باحال و هواي مهيب و تيره ساختند كه يكي از آنها آهنگ بلك سبث بود كه نام يكي از فيلمهاي ترسناك بوريس كارلوف بازيگر برجسته دوران صامت سينما را برخورد داشت. خود گروه هم به بلك سبث تغير نام داد. با اين رويه جديد بر تعداد طرفداران گروه افزوده شد. قبل از ضبط آلبوم اول گروه بلك سبث ، آيومي سرانگشتان دست راست خود را در يك حادثه صنعتي از دست داد. او چپ دست بود و با سرانگشتان مصدومش نمي توانست فشار لازم را براي به صدا در آوردن سيمهاي روي فرت برد گيتار ايجاد كند. از اين رو او از نوعي روكش پلاستيكي براي انگشتانش استفاده كرد و در عين حال كوك گيتار را بم تر كرد تا فشار كمتري احتياج داشته باشد. همه اين عوامل باعث به وجود آمدن صدايي عميق تر و خشن تر شد كه به همراه ريف هاي سرد و تيره اش كاملا با حال و هواي اشعار گروه هماهنگي داشت. اشعار گروه كه اكثر توسط باتلر نوشته مي شد بر روي مضامين سنگيني همچون سرشت پليدي ، جدال خير و شر ، نابودي محيط زيست و جنگ متمركز بود. آلبوم بلك سبث در سال 1970 منتشر شد و هفته اول در ليست پر فروشهاي بريتانيا شماره 13 شد. با اين آلبوم بلك سبث جوهره آن چيزي را پديد آورد كه بعد ها متال اطلاق مي شد. با آهنگ بلك سبث اين گروه پيشتاز استفاده از فواصل نا مطبوع و به كار گيري اثرات رواني و عاطفي اين گونه از فواصل موسيقي راك شد. آلبوم پارانويد به فاصله كمي در همان سال منتشر شد. تركيب هول انگيز صداي جيغ مانند آزبرن ، گيتار آيومي ، بيس غرنده باتلر و نوازندگي جنون آميز وارد ، آلبوم را تبديل به يك موفقيت بي نظير كرد. آهنگ هايي همچون پارانويد ، خوك هاي جنگ و مرد آهنين از اين گروه تبديل به معيارهاي ماندگار موسيقي متال شدند. درسال 1971بلك سبث آلبوم ارباب واقعيت را منتشر كردند كه آهنگهاي ماندگاري همچون كودكاني از قبر ، وراي ابديت و بسوي خلا همه از اين آلبوم هستند. در سال 1972 آلبوم جلد چهارم منتشر شد. سال 1973 بلك سبث با همكاري ريك ویکمن نوازنده كيبورد از گروه يس آلبوم بلک سبث خونخوار را منتشر كردند كه از نظر اشعار و موسيقي آلبوم قوي و ماندگاری بود. در اين آلبوم توانايي گيگزر باتلر را در سرودن اشعار عميق و جاندار مشاهده ميكنيم كه يكي از عوامل بالا برنده كيفيت يك كار متال است. اين تركيب گروه تا سال 1978 پايدار ماند.در اين فاصله گروه سه آلبوم ديگر منتشر كرد كه از آن جمله ميتوان به آلبوم سابوتاژ ( 1975 ) اشازه كرد كه آهنگ ناخوشي نماد گيتي دنيا از اين آلبوم است. در سال 1978 آزي آزبرن از گروه جدا شد تا به صورت تنها فعاليت كند. گروه او در دهه هشتاد تبديل به موفق ترين گروههاي هوي متال شد. جانشين آزبرن در بلك سبث راني جيمز ديو خواننده گروه روينبو بود. او با آمدنش توانست گروه را به روز كند و با ارائه ايده هاي نو ، سطح كار گروه را كه در انتهاي دهه هفتاد افت پيدا كرده بود ارتقا بخشد. در سال 1980 با انتشار آلبوم بهشت و دوزخ بلك سبث دوباره به صف گروه هاي طراز اول متال دنيا بازگشت. آهنگ هاي سطح بالايي چون شواليه هاي نئوني بهشت و دوزخ و كودكان شاهدي بر اعتبار و قابليت اين پيشتازان هوي متال در رقابت با گروه هاي جوان نوظهور اين سبك بود. سال 1982گروه يك آلبم دو تايي از اجراهاي زنده گروه در تورهاي دو آلبوم قبلي منتشر كرد. بعد از انتشار اين آلبوم راني جيمز ديو از گروه اخراج شد. از اين زمان تا اوايل دهه نود گروه تركيب هاي متفاوتي را به خود ديد. در ابتداي دهه نود آلبومي با نام ان آي بي كه هم نام يكي از آهنگ هاي آلبوم اول گروه بلك سبث بود را اجرا كردند. اعضا فعلی آزی آزبرن: خواننده ؛ تونی ایومی : گیتار الکتریک، جیزر باتلر: گیتار بیس، بیل وَرد : درام اعضا قبلی رونی جیمز دیو : خواننده؛ وینی اپایس : درام؛ ایان گیلن : خواننده؛ تونی مارتین : خواننده؛ کوزی پاول: درام؛ نیل موری: گیتار بیس؛ بابی راندینلی : درام؛ لورنس کاتل : گیتار بیس؛ تری چیمس : درام؛ جو برت : گیتار بیس؛ باب دِیزلی: گیتار بیس؛ بو بون: درام؛ دیو اسپیتز: گیتار بیس؛ اریک سینگر: درام؛ گلِن هاگس: خواننده؛ دیوید دانتو: خواننده؛ ری گیلن: خواننده؛ جف نیکولز: کیبورد؛ ادام ویکمن: کیبورد(18)؛ گروه مرلین منسون : این گروه به عنوان پیشتاز در ارائه تفکر شیطان گرایی و وجود برایان وارنر در گروه قابل بررسی و تامل است. مریلین منسون نام یک گروه موسیقی آمریکایی است که در لس آنجلس کالیفرنیا مستقر است. آثار گروه تاکنون با استقبال گسترده مخاطبان روبرو شده به طوری که تا به امروز چهار آلبوم از آثار آنها در هنگام انتشار در صدر ده اثر پرفروش آمریکا قرار گرفته است.مریلین منسون در سال ۱۹۸۹ توسط بریان وارنر (خواننده و سرپرست گروه ) و اسکات پوتسکی (گیتاریست) در فلوریدا بنیان گذاشته شد. برایان سرپرست گروه : برای آشنایی بیشتر با گروه و تفکرات آنان باید زندگی و تفکر سرپرست گروه یعنی برایان وارنر بررسی شود :در تاريخ ۵ ژانويه ۱۹۶۹ برایان هاگ وارنر در شهر کانتون در ایالت اوهایوی آمریکا متولد شد ، کودکی سفيد و لاغر ، مو های او رنگ سیاه دارد ، با چشمانی قهوه ای ، کودکی که مادر و پدر او علاقه ی چندانی به متولد شدن او نداشتند. او فرزند باربارا و هاگ وارنر مي باشد. پدر او در جنگ ويتنام شركت داشته و از نظر رواني و جسمي در اين جنگ آسيب ديده است. پس از تولد برايان دكتران و روانشناسان ارتش از سلامت جسمي او تعجب كردند. دوران کودکی برایان خيلی سخت و با بد ترين و کثيف ترين شرايط گذشت. وقتی که همه بچه ها به مدرسه می روند او از رفتن به مدرسه پابليک محروم شد و به مدرسه ای مسيحي که کشاورزان و کارگران می روند محکوم شد ، اما برايان به دليل تزوير و دروغي كه در تعاليم آن مدرسه مشاهده مي كرد از تحصيل در آنجا صرفنظر كرد. برايان تحصيلات دوران دبيرستان خود را در مدرسه گلن آک به پايان رسانيد. در همان جا بود كه او براي اولين بار به يك گروه موسيقي پيوست و شروع به نواختن سازهايي همچون باس و جاز نمود ، اما پس از مدت كوتاهي آن گروه را رها كرد. پس از آنكه تحصيلات برايان به اتمام رسيد ، در سن 18 سالگی به همراه خانواده اش به شهر تامپابای در فلوریدا نقل مکان کرد و در آن جا زماني كه در كالج مشغول به تحصيل بود ، به عنوان يك خبرنگار موسيقي در مجله هاي محلي همچون تودی و تونایت و پارالل بیست و پنجم فعاليت مي نمود. در آن هنگام بود كه برايان به عنوان يك مصاحبه گر تصميم گرفت در آن طرف ميكروفن ظاهر شود و مورد مصاحبه قرار گيرد. اين زماني بود كه برايان براي تشكيل يك گروه موسيقي اقدام نمود. وقتی در سال 1989 با گیتاریستی به نام اسکات میچل آشنا و پس از مدتی دوست شد ، آن ها تصمیم به تشکیل یک گروه گرفتند. برایان ، اسکات میچل را تشويق کرد که اسمش را به دیزی برکویچ تغيير بدهد. وقتی که گجت کین به عنوان بيسيست و مادونا واین به عنوان کيبرديست به گروه اضافه شدند ، آنها يک گروه کامل داشتند در آن زمان گروه هيچ نوازنده اي براي جاز نداشت و در عوض از يك ماشين جاز استفاده مي نمود. برایان براي انتخاب نام گروه شروع به بررسي نقاط تاريك و روشن فرهنگ امريكايي کرد و اسم گروه را مریلین منسون و اسپوکی کیدز گذاشت. مدتی که گذشت اعضا ديدند اسم گروه خيلی طولانی و خسته کننده است به همين دليل آنرا به مرلین منسون کاهش دادند . مرلین منسون بر گرفته شده از دو نام است : 1 ) مریلین مونرو(19) (مانکن و هنر پيشه ی ممتاز دهه ی ۶۰ ميلادی ) 2 ) و چارلز منسون(20) ( جانی ترين قاتل زنجيره ای دهه ی ۶۰ ميلادی ، البته موسيقی دان هم هست ) برایان در صنعت فیلم نیز وارد شده است او موزیک متن 48 فیلم را کار کرده از جمله فيلم هاي جنجالي و معروف ماتریکس ، اهل جهنم وساکن شیطانی ، در 9 فیلم بازیگر بوده که اولين فعاليت برایان به عنوان هنرپيشه در سال 1996 بوده و 5 فیلم را نیز کارگردانی کرده است ، تهیه کننده 3 فیلم و مدیریت گروه موزیک 3 فیلم را نیز بر عهده داشته ، یک فیلم را نویسندگی کرده و در 67 فیلم از او به عنوان یک شخصیت ، تشکر شده است. (21) برایان يك نقاش حرفه اي در زمينه آبرنگ نیز هست. بسياري از نقاشي هاي او در تعداد بالا به فروش رسيده است. همچنين در ميان خريداران آثار او به افراد مشهوري همچون نیکولاس کاج ، جک آزبرن ، دیو ناواروو اندی دیک برخورد مي كنيم.همچنین برایان در یک بازي كامپيوتري با نام فایرس – پرسون شوتر آریا كه در سال 2005 عرضه شده است در نقش يكي از شخصيت هاي داستان با نام ادگار صحبت مي كند. در ضمن برایان به داستان و شعر نوشتن ، خواندن ، نقاشی ، کلکسيون اعضای مصنوعی پزشکی ، کارتون اسکو بی دو ، عروسک ، جعبه ی غذا ، ميمون ، رنگ سياه ، فلسفه ، نيچه ، جنگ ستارگان ، شکلات ، درام ، مجالس عرق خوری ، شهرت ، حيوانات ، مسابقات و قرعه کشی جوايز علاقه دارد. برایان خال کوبی های خيلی زياد دارد از جمله چشم سيب ( روی هر دو کتف ) ، زنبور قاتل ، درخت بد سرشت روی جمجمه ( بر روی ساعد دست ) ، صورتی با تار عنکبوت روی سر ( بر روی ساعد دست ديگر ) ، ديو يک چشم ، صورت شيطان با زير نويس 666 و چند خالکوبی دیگر .برایان در اکتبر ۱۹۹۴ ترتیب ملاقاتی با آنتوان لاوی بنیان گذار و موسس کلیسای شیطان را داد. لاوی از او ستایش کرد و به او لقب کشیش اعظم کلیسای شیطان را داد. او دکترای افتخاری موسیقی دارد و همچنین دارای مدرک استادی در رشته فلسفه نیز هست. برایان در حال حاضر با مجري برنامه هاي طنز ، دیتا ون تیس نامزد مي باشد و با او زندگي مي كند. او در گذشته با خانم رز مک گاون به مدت دو سال نامزد بود اما آن دو هرگز با يكديگر ازدواج نكردند. همچنين مرلين منسون در گذشته با افرادي همچون ملیزا رمرو ، جنا جامیسن و تراکی لوردز رابطه داشته است. كتاب هاي منتشر شده در ارتباط با مرلين منسون عبارتند از : 1. Marilyn Manson Talking ، نوشته مرلين منسون ، سال 1998 2. Marilyn Manson a Biography ، نوشته Kurt B Reighley، سال 1998 3.The Long Hard Road Out of Hell ، نوشته مرلين منسون ، سال 1999 4.Disecting Marilyn Manson ، نوشته Gavin Badailey ، سال 1999 5. Marilyn Manson Lest We Forget: The Best of ، نوشته مرلين منسون ، سال 2005 6. Lest We Forget: Best of Marilyn Manson-Guitar Tab-Music ، نوشته مرلين منسون ، سال 2006 و بیش از 20 کتاب دیگر . بیوگرافی گروه مرلین منسون : کارهای اولیه گروه در حد ضبط و انتشار چند کاست مستقل و نواختن در کلوپ ها و برنامه ها بود ، استفاده از جلوه های بصری خاص در این نمایش ها ، آرایش خاص برایان و فضای گوتیک آثارشان به سرعت گروه را مطرح نمود ، کارهای گروه با استفاده از درام قدرتمند باعث شد تا صدایی سخت و تیزتر به گوش شنوندگان برسد و تا سال 1992 آن ها در میان عامه پسندترین حرکت های هنری در حیطه فلوریدای جنوبی به شمار می رفتند. در سال 1993، تنت رزنور با آن ها تماس گرفته و پیشنهادی برای ارایه یک کار جدی کرد و آن این بود که گروه با شرکت مربوط به او یعنی ناتینگ ریکوردز قرار دادی ببندند تا شاید این گونه ، شانس گروه برای حضورهای جدی و ماندگارتر بیشتر شود. برایان این پذیرفت می پذیرد و در خلال تابستان 1994 با کمپانی یاد شده وارد مذاکره شد و اولین آلبوم گروه با عنوان تصویر یک خانواده آمریکایی در همین سال به بازار عرضه شد. از همین جا بود که شهرت منفی گروه آغاز شد اجرای گروه در سالت لیک سیتی (22) شروع این حرکت بود ، کارهای غیر منتظره برایان روی صحنه نمایش او را یک شیطان مجسم ساخته بود. جالب آنکه هر چه تضاد او با جامعه بیشتر می شد و عده منتقدینش افزایش پیدا می کرد ، محبوبیت وی در میان هوادارانش بیشتر می شد ، گروه سال 1996 آلبومی با نام ابر ستاره ضد مسیح منتشر کرد که در میان سه آلبوم مطرح پاپ سال جای گرفت ، محبوبیت منسون رو به افزایش می رفت و جامعه با او در گیر می شد ، کنسرت هایش با پا فشاری مردم کنسل می شد و موسیقی اش از سوی گروه های مذهبی و پیروان آن ها مورد هجوم نقد قرار گرفته و ترحیم می شد ، برایان وارنر که در یک فشار جدی قرار گرفته بود ، برای گفتن حقایق کارها و زندگی به دنبال رسانه ای می گشت که در مصاحبه ی مفصلی با مجله رولینگ استون اسراری را فاش کرد که تحت عنوان جاده دور و دراز خارج از جهنم منتشر و به پر فروش ترین اتو بیو گرافی سال بدل شد و در نیمی از سال يك ميليون و چهارصد هزار نسخه از آن به فروش رسيد این مصاحبه جنجالی ، گروه های مذهبی را به یقین رساند که او روحش را به شیطان فروخته است. حیوانات میکانیکی آلبوم بعدی او در سال 1999 منتشر شد که به دنبال موفقیت اش منجر به برگزاری یک تور حمایتی یکساله شد. پس از تيراندازي هاي مدرسه عالی کلمباین در آوريل سال 1999 كه فساد و ضعف دولتمرداني همچون سناتور جزف لیبرمن را افشا مي نمود ، مرلين منسون نيز شروع به اطلاع رساني و اظهار نظر در ارتباط با آن از طريق وب سايت شخصي خود(23) نمود. تقريباً دو سال بعد در اواخر سال200 مرلين منسون آلبوم جديد خود را با نام جنگل مقدس (در سایه دره مرگ) منتشر ساخت كه پاسخي به انتقاد هاي دريافتي پس از واقعه کلمباین بود. اين آلبوم نيز يك آلبوم بنيادي بود كه مسائلي همچون خشونت با اسلحه ، ترس جوانان و نقش تلويزيون در جامعه آمريكا را مورد بررسي قرار مي داد. در اين آلبوم ، مرلين منسون رابطه اي موازي را ميان ترور جان اف کندی و مصلوب شدن عيسي مسيح بر روي صليب و همچنين ميان قتل جان لینن به تصوير كشيد ، نمايشي كه نشان مي داد ، تلويزيون قربانيان را همچون شهيدان در راه خدا و قاتلين را همانند ستارگان معروف به نمايش مي گذارد. آلبوم جنگل مقدس رتبه پانزدهم را كسب كرد و هرگز به شهرت آلبوم گذشته دست پيدا نكرد. هواداران منسون در ماه می 2003 شاهد انتشار آلبوم عصر طلایی بی تناسب شدند که یک هفته تمام در صدر جدول فروش قرار داشت و رتبه يك را كسب نمود ، حتی عده ای از منتقدین نیز آن را در لیست ده آلبوم برتر خود جای دادند. منسون در سال 2007 آلبوم مرا بخور، مرا بیاشام و در سال 2009 اوج پستی را منتشر کرد. اعضاء کنوني گروه : برایان وارنر به عنوان خواننده ( 1989 تا کنون ) ؛کریس ورنا نوازنده جاز البته به صورت موقت به جای جینجر فیش (۲۰۰۷ تاکنون )؛ مدونا واین گاسی نوازنده کي برد ( 1990 تا کنون ) ؛ تایم اسکولد نوازنده گيتار باس ( 2001 تا کنون )؛ مارک چاوز نوازنده گيتار البته به صورت موقت با گروه همکاري مي کند ( 2004 تا کنون )؛ جینجر فیش نوازنده جاز که در حال حاضر به دليل مصدوميت با گروه همکاري نمي کند ( 1995 تا کنون ) اعضاء قبلي گروه : ززا اسکیپ نوازنده کي برد (سال هاي1990 تا 1991)؛ الیویا نیوتن نوازنده باس ( سال 1990 )؛گجت گین نوازنده باس (سال هاي 1990 تا 1993 )؛ سارا لی لوکاس نوازنده جاز (سال هاي 1990 تا 1995) ؛ دیزی برکوویتز نوازنده گيتار ، باس و برنامه ريز (سال هاي 1990 تا 1996)؛ زیم زوم نوازنده گيتار (سال هاي 1996 تا 1998 )؛ تگی رامرز نوازنده باس و گيتار (سال هاي 1993 تا 2002 )؛ جان فایو نوازنده گيتار (سال هاي 1998 تا 2004 ) سبک موسیقی گروه مرلین منسون شامل تاثیراتی از سبک های هوی متال ، متال تناوبی ، متال صنعتی ، راک شوک آور ، گلم راک ، هارد راک و پاپ است. که منسون کوشش کرده تا با مخلوط کردن نوعی از صداها متشکل از صداهای سنگین گیتار برقی و ضربات سنگین درام و ادغام آن که تکیه بر آلات برقی سبک متال صنعتی دارد سبکی جدید به دوست داران سبک متال ارائه کند. اعضای گروه عقیدهای به پیروی از استانداردها و قوانین جاری دنیای موسیقی ندارند که این موضوع در ترانهها و طرح جلد آثار گروه مشهود است. گروه های دیگر در بحث موسیقی شیطانی گروه های دیگری نیز فعالیت میکنند که به خاطر طولانی شدن بحث به ذکر چند نمونه از آنها بسنده می کنیم : اسلایر اسلایر از گروهای بسیار اثر گذار و جنجالی ترش متال در دهه 80 است . که در سال 1982 در هانتینگتون بیچ کالیفرنیا تشکیل شد. دو گیتاریست به نام های کری کینگ و جفر هافمن موسس اصلی این گروه هستند. کار گروه با نواختن کاور آهنگهایی از جوداست پریست و آیرون مدن آغاز شد آنها به سرعت فهمیدند که به خاطر نوع رفتار های عجیب و غریب و شمایل خاصشان مورد توجه هوادارانشان قرار گرفته اند. بنا بر گفته هاي خودشان و چيزي که از آثارشان بر مي آید سعي و پافشاري بر سه چيز داشته اند : مرگ ، آثار بد جنگ و ترس از جهنم. البته به راحتي می توان این موارد را در شعر ها و ريتم آهنگشان که به صورت سریع و خشن است ، دید. دیساید اين گروه از اشعاري کفر آميز و دين ستيز استفاده مي نمايد. و از گروههاي اصلي دث متال به شمار مي رود هسته اصلي گروه در تامپای فلوریدا به عنوان يک متال زيرزميني در سال 1987 با نام آمون شکل گرفت. شرکتي بنام روآدرونر بعدها اين گروه را به نام دیساید تغيير نام داد. نکات مهم پیرامون این گروه ، تاسيس سازمان اینستن سیتی موزیکال و خشونت ضد مسيحي توسط طرفداران متعصب دیساید و نيز ايجاد محلي براي اجراي موسيقي دث متال براي آنها در آمريکا و علامت گروه که يک صليب وارونه بر روي پيشاني مي باشد ، قابل توجه است. رئيس اين گروه ، خود را مظهري از يک شيطان خالص معرفي کرد و در اجراهاي زنده اقدام به ريختن اعضاي حيوانات در ميان جمعيت مي نمود ، به همين دليل از کلوپ ها طرد شد ، نام گروه در مجلات مختلف تحريم شد و در ليست سياه گروه هاي مخالف مسيحي و مبارزان با کشتار حيوانات قرار گرفت. اين گروه آلبومي را توليد کرده که براي عکس روي آلبوم از شکم پاره شده ی مسيح استفاده شده است. متالیکا گروه متاليکا در سال 1981کار خود را در کاليفرنيا آغاز نمود . پس از آشنا شدن دو تن از اعضای اصلی اين گروه يعنی لارس اولريچ ( متولد 26 دسامبر1963 در کپنهاک دانمارک ) و جيمزآلن هتفيلد ( متولد 3 آگوست 1963 در لوس آنجلس آمريکا ) آنها برای انتخاب اعضای مناسب برای گروهشان و هماهنگی بيشتر دست به ساختن چند قطعه نمايشی زدند. اولين کار آزمايشی اين گروه کشتار آهنين درژانويه 1982 با نوازندگی درامز لارس اولريچ گيتار بيس و خوانندگی جيمز هتفيلد و تکنوازی گيتار ليود گراند به بازار عرضه شد . ولی در دومين قطعه آزمايشی آنان به نام روشنايی را فرار دهيد ، تغييراتی در گروه صورت گرفت و به جای ليود گراند نوازنده ای به نام ديو ماستين نوازندگی گيتار را بر عهده گرفت و شخصی به نام ران مک گاونی نوازندگی گيتار را بر عهده گرفت که با آمدن او جيمز به نوازندگی گيتار و خوانندگی مشغول شد . پس از آن آنان برای اولين بار برای اجرای اين قطعات به سانفرانسيسکو سفر کردند که تمامی اجراهای آنان در کلوپهای زير زمينی سانفرانسيسکو صورت گرفت پس از اين اجراها بود که گروه تصميم گرفت تغييراتی در خود بوجود آورد و نقاط ضعف خود را تقويت کند .
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]شيطان پرستان[/h][h=2]شيطان پرستي، يکي از مظاهر انحطاط اجتماعي، اخلاقي و ديني به شمار مي آيد و اين پديده نشانه دوري انسان از فطرتي است که خداوند مردم را با آن آفريده و سرشته است؛ زيرا گروه هاي شيطان پرست از عبادت خداوند روي برتافته و شروع به پرستش شيطان و تقديس آن مي نمايند. ما در اين پژوهش که در مورد شيطان پرستي است، مي خواهيم به اين نکته اشاره کنيم که هدف ما، آشنايي با برخي از گروه هاي جوانان است که کم کم شروع به پيدايش در جوامع اسلامي ما نموده و شيطان پرست خوانده مي شوند و تحت تأثير افکار و ادياني قرار گرفته اند که در غرب گسترش و رواج يافته است. پيدايش پژوهشگران بر اين عقيده اند که آغاز شيطان پرستي به قرن يکم ميلادي باز مي گردد. در اين زمان « گنوسي ها»، (1) شيطان را در قدرت و عظمت، همتاي خداوند مي دانستند. انديشه شيطان پرستي و تقديس شيطان، در شماري از اديان کهن آمده است و برخي از اديان، خدايان متعددي داشتند که آن خدايان نماينده شر بودند به عنوان مثال در تمدن کهن مصر، الهه « سيت» يا «شيث» به کلمه satan؛ يعني شيطان به عنوان نماينده نيروي شر، نزديک است و مصري ها براي در امان ماندن از شر او، قرباني هاي زيادي تقديم آن مي کردند. در تمدن هندي نيز شيطان ، نقش زيادي در زندگي ديني مردم داشته است، آنها شيطان را « راکشا» مي ناميدند. يوناني ها نيز شيطان را « دي ات بولس» (D it-Boles)؛ يعني معترض، مي خواندند. در کشورهاي آسياي دور، شياطين شب را مي پرستيدند و کم کم تاريکي، نماد شر شد و نور، نماد نيکي و خير. در « بابل » و آشور، اسطوره ها در مورد درگيري خدايان خير و شر سخن مي گويند و در تمدن آفريقا ، هنوز هم جادوي« وودو» که تنها جادوي رسمي در جهان است، نوعي تقديس شيطان و راه به دست آوردن قدرت هاي خارق العاده از طريق آن براي تسلط بر برخي مردم به شمار مي آيد.(2) افکار، آداب و رسوم و رفتار شيطان پرستان 1. آنها اعتقاد دارند که -نعوذ بالله- خداوند هنگامي که شيطان از سجده کردن به آدم سرباز زد و او را از بهشت راند، به او ظلم کرده است و به همين دليل شيطان پرستان، شيطان را شايسته تقدير مي دانند و او را نماد قدرت و اصرار به شمار مي آورند. آنها همچنين شيطان را قدرت بزرگ مي دانند، قدرتي که در بشري را در زندگي به حرکت در مي آورد. 2. آزاد گذاشتن عنان نفس براي انجام اعمال جنسي و شهوت پرستي ومصرف مواد مخدر و مشروبات الکلي . در توصيه هاي اين گروه آمده است که عنان نفس خود را آزاد بگذار و در لذت غوطه ور شو و از شيطان پيروي کن، زيرا او دستورهاي سخت به تو نمي دهد و فقط خواسته هاي تو را برآورده مي سازد و تو را زنده و پويا مي سازد. تراولي، به پيروان خود مي گفت : هر چقدر مي خواهي رابطه جنسي برقرار کن، هر طور مي خواهي و با هر کس که تمايل داري. ديگران بايد تسليم تو شوند. 3. آنها معمولا لباس هاي سياه مي پوشند و موهاي خود را بلند نگه مي دارند و تصوير صليب شكسته يا ستاره شش ضلعي را بر سينه و دست خود خال کوبي مي کنند. آنها از گردنبند سياه که نقش ستاره پنج ضلعي را دارد و در وسط آن سه شيطان با دو شاخ پيچيده به سمت پشت وجود دارد، استفاده مي کنند. 4. آنها ترجيح مي دهند که مراسم خود را در اماکن متروکه يا دور از مردم عادي انجام دهند و عموماً بر ديوارهاي محل برگزاري مراسم خود، اشکالي ترسناک مانند تصوير مار و جمجمه يا اشکال عجيب و غريب ترکيب حيوانات مختلف ترسيم مي کنند. 5. آنها در جلسات و مراسم خود، موسيقي پر سر و صداي راک ( Hard Rock) پخش کرده و مطالبي به شکل ترانه ها که از مرگ و خودکشي ستايش مي کند، مي خوانند. آنها در مراسم هاي خود در استفاده از مشروبات الکلي و مواد مخدر زياده روي مي کنند و در اين حالات، گاهي به چشيدن خون مي پردازند. آنها معمولا براي اين کار يک گربه يا سگ يا خروس را مي کشند و عموماً آنها حيوانات سياه را انتخاب مي کنند و در حالي که آن حيوان زنده است، آن را تکه پاره مي کنند وخون آن را به بدن خود مي مالند. 6. برخي از آنها دست به خودکشي مي زنند؛ زيرا از نظر آنان، آزادي و خودکشي حق آنان است و مي گويند: انسان آزاد است که هر چه مي خواهد، بخورد و هر چه مي خواهد، بپوشد و هر وقت که دلش مي خواهد، بميرد. خود کشي از نظر آنان انتقال به جهان خوشبختي و رقص است و بسيار شبيه به يکي از ايستگاه هايي است که انسان آن را مي پيمايد.(27) 7. نبش قبر و بيرون آوردن اجساد مردگان. آنها در اين حال بالاي جسدي که آن را در آورده اند، به رقص و پايکوبي مي پردازند. آنها در مورد اين کار مي گويند: آنها اين کار را انجام مي دهند تا سنگدل و قسي القلب شوند و عدم را با جان و دل احساس کنند و آن را تمريني براي قتل مي دانند، بدون آنکه هيچ احساس گناهي کنند و خم به ابرو بياورند. 8. آنها اخلاق را ضعف و مايه حمايت از ضعيفان مي دانند، آنها مي خواهند که اساس روابط مردم با هم سود جويي و لذت طلبي باشد و اخلاقيات را مانع بزرگي در اين راه مي دانند و آن را عامل حرکت و پيشرفت به شمار نمي آورند. وصاياي نُه گانه شيطان پرستان: اين نُه وصيت از جمله اصول و پايه هاي اين فرقه منحرف است: 1. عنان نفست را آزاد بگذار و در لذت ها غوطه ور شو؛ 2. از شيطان پيروي کن، زيرا او تنها دستورهايي به تو مي دهد که با طينت تو سازگار است و هستي تو را سرشار از زندگي و پويايي مي کند؛ 3. شيطان، نماد حکمت آلوده و نماد زندگي اصيل است، بنابراين خودت را با افکار دروغين و سراب ها فريب نده؛ 4. افکار شيطان محسوس، ملموس و قابل ديدن است و طعم دارد و عمل به آن باعث شفاي تمام بيماري هاي جسمي و رواني است؛ 5. نبايد عاشق شد؛ زيرا عشق، ضعف و خواري و پستي است؛ 6. شيطان، نماد دلسوزي و شفقت براي کساني است که شايستگي آن را دارند و به جاي تباه کردن خود و عاشق ديگران شدن، بايد عاشق شيطان شد؛ 7. حقت را از ديگران بگير، هر کس به تو يک سيلي زد، با تمام قدرت با مشت بر همه جاي بدن او بکوب و به او ضربه بزن؛ 8. همسايه ات را دوست نداشته باش و با او همانند اشخاص غريبه و عادي ديگر رفتار کن؛ 9. ازدواج نکن، بچه دار نشو، از اينکه ابزار و وسيله بيولوژيک براي ادامه نسل و زندگي انسان ها باشي، حذر کن، فقط براي خودت باش.(28) [/h]
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]نقشه راه و سند چشم انداز شیطان[/h]مقدمه انسان مؤمن، دارای فطرت سالم و قلب سلیم، در مسیر درست الهی حرکت می کند. دشمن و رقیب سرسخت انسان، همیشه در حال توطئه است تا او را از مسیر صحیح و دقیق الهی خویش باز دارد. مسیر راه شیطان، سند چشم اندازی است، که خود نقش اول و آخر را ایفا می کند. و دام ها و کمین گاه های زیادی دارد و چنان کارهای خود را بر آدمیان زینت می بخشد که گویی همان راه درست است. دام های شیطان بر اساس روحیات و اعتقادات افراد متفاوت است و برای همه افراد بشر یکسان عمل نمی کند. از جمله اقداماتی که شیطان برای فریب افراد انجام می دهد: وسوسه، زینت دادن گناه، ضایع نمودن عمل، ایجاد فراموشی، فساد انگیزی، وعده دادن به انسان، و هزاران برنامه نظری و عملی، حتی در لحظات آخر مرگ. دست بردار نیست. و برای توجیه و قانونی نشان دادن، اقدامات و وسوسه های خویش، دام هایی را نیز قرار داده است که از جمله آنها: دنیا، هواپرستی، عبادت، زنان، تفرقه و... است. اگر انسان یک لحظه غفلت کند، در دام صیادی قهار افتاده است. و اگر از شر شیطان به خدا پناه نبرد، اسیر دام های شیطان گشته و خود را به هلاکت می افکند. عمل شیطان و وسوسه های او یک ویژگی ها و خصوصیاتی دارد که هر کس می تواند آن را درک کند زیرا انسان از آن متنفر است. فطرت انسان به گونه ای است که، آدمی نزدیک شدن به آنها را روا نمی داند. و اگر احیانا افرادی مرتکب چنین اعمال شیطانی می شوند، به خاطر پیروی از اوامر شیطان و اطاعت از نفس است. نقشه راه شیطان و سند چشم انداز بازی های شیطان با انسان، به سریالی می ماند که تمام نشدنی است. قرآن کریم و روایات نقش پنهانی و ظاهری او را افشا نموده و پرده از انواع توطئه های او بر می دارد. بر اساس الهام از منابع دینی - قرآن و روایات -شیطان؛ فیلم نامه نویس، کارگردان، تهیه کننده، بازیگر نقش منفی و مثبت، چهره پردازه، ناظر کمی و کیفی، طراح صحنه، گریم، نور پرداز، صدابردار، مونتاژ، منتقد، و...؛ همه کاره بوده و هست. بازیگر نقش اول و آخر سریال؛ برای همه انسان ها؛ برنامه مستمر خطرناک، تا لحظه مرگ تدارک کرده است. جالب آنکه نمایش سریال چند رسانه ای قابل دریافت برای همه است. مگر«الا عبادک منهم المخلصین».[1] البته، وسوسه شیطان شامل حال بندگان خاص و اولیاء الله نیز، می گردد. اولیاء الهی دست رد به سینه نامحرم زده و شیطان را از خود دور می کنند. نقشه راه شیطان، برای بندگان خاص، در حقیقت نقطه مقابل صراط مستقیم به خدا پرستی منتهی می شود و چون حضرت آدم نشانه انسانیت است، عداوت شیطان هم نسبت به او، بدین خاطر است. حضرت آدم نشانه انسانیت است، نه آنکه عداوت شخصی با او داشته باشد. چیستی و کیستی شیطان؟ اما درباره چیستی و کیستی شیطان بر همگان روشن است. با مراجعه کوتاه به منابع دینی، هویت شیطان و یارانش، برای همه قابل شناخت است. گاهی اوقات انسان خود را به نفهمی زده و بنده شیطان می گردد. در مقابل، اولیاء خدا و بندگان خاص او، در برابر شیطان خم به ابرو نیاورده، و در ردیف جنود الهی و جنود رحمانی-نه جنود شیطانی- در آمده اند. در این باره، همین بس که، شیطان معروف به معنی هر متمرد و طاغی است اعم از آنکه جن باشد یا انس یا جنبندگان و شیطان وصف است، نه اسم خاص آن روح شر و به مناسبت دوری از خیر و از رحمت حق تعالی وصف شیطان بر او اطلاق شده است.[2] طراحی و برنامه ریزی شیطان شیطان، دشمن سعادت انسان است. از این رو در مسیر انسان، کمین می کند تا او را فریفته و به دامش بیاندازد. کارها و کمین گاه های شیطان متعدد است. به برخی از آنها اشاره می کنیم. 1- وسوسه نخستین کار شیطان وسوسه است که شاید کارهای دیگر او نیز به همین امر باز می گردد و این کاری است که در مورد آدم و حوا علیه السلام انجام داد و باعث خروج آنها از بهشت گردید. و یا در سوره ناس قرآن کریم از وسوسه شیطان یاد کرده، می فرماید: «الذی یوسوس فی الصدور الناس»[3] وسوسه از درون و برون. 2- زینت دادن گناه و کارهای زشت از کارهای دیگر شیطان که سرلوحه برنامه های اوست، زینت دادن کارهای بد در نظر آدمیان است. یعنی بر اثر گناهان بسیار، قلب انسان تیره، سخت و روح آنها انعطاف پذیر شده و شیطان با استفاده از روح هوا پرستی اعمالش را در نظرش زینت داده و هر عمل زشتی را که انجام دهد زیبا و هر کار خلافی را درست و صحیح می پندارد. «زینت» 46 مرتبه در قرآن به کار رفته است و بر دو نوع است: ممدوح و مذموم و اکثر قریب به اتفاق آیات در رابطه با زینت مذموم است.[4] 3- راهزنی ایمان و ضایع کردن عمل کار دیگر شیطان این است که تا می تواند نگذارد که فرزندان آدم کسی به قرب الهی برسد و به مقامات عالیه انسانی دست یابد. او از همان اول تا قیام قیامت در تلاش است که اصل ایمان را بگیرد، وگرنه کاری می کند که ایمان آدمی را ضعیف و کمتر کند، و اگر از راه ایمان نتوانست وارد شود در باب فساد، عمل خودش را انجام می دهد. پس اگر فرشته، خدمت گزار مقام انسان است، شیطان راهزن اوست.[5] 4- ایجاد فراموشی در انسان کار دیگر شیطان ایجاد فراموشی در انسان است. وسایلی بر می انگیزد که آدمی غافل شده و یاد خدا را فراموش کند. لحظه ای غفلت از شیطان، غفلت از یاد و ذکر خدا را به دنبال دارد. حضرت یوسف علیه السلام در تعبیر خواب یکی از دو رفیق زندانیش معتقد بود که، تو به همین زودی آزاد می شوی و به او سفارش کرد اسمی از حضرت پیش پادشاه بیاورد تا بلکه بی گناهی آن اثبات شود. ولی آن غلام پس از آزادی فراموش کرد که سفارش یوسف را به گوش پادشاه برساند و این باعث شد که حضرت به سبب فراموشی چند سال دیگر در زندان بماند.[6] 5- فتنه و فساد انگیزی یکی دیگر از کارهای پلید شیطان این است که، برای رسیدن به اهداف خود در بین مردم فتنه و فساد انگیزی می کند. نزغ به معنی وارد شدن در کاری به قصد فساد و افساد است، و مداخله در امری، برای خرابکاری کردن می باشد. چنانکه در آیه ای دیگر به پیامبر خود به هنگام نزغ شیطان دستور استعاذه می دهد. و می فرماید: «و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم.»[7] 6- وعده دادن به انسان کار دیگر شیطان وعده دادن به انسان و دعوت کردن او به سوی بدی هاست. از صحنه های دوزخ یکی همین است که چون مردم وارد می شوند و در می یابند که جایگاهشان دوزخ است با هم مجادله می کنند و هر یک می گوید تقصیر دیگری بود و همه می گویند تقصیر شیطان بود و گویی شیطان را به محاکمه می کشند اما شیطان به آنها می گوید: من بر شما سلطه ای نداشتم فقط دعوتتان می کردم و شما هم لبیک می گفتید. پس هر چند که دعوت مردم به وسیله شیطان به سوی شرک و معصیت به اذن خداست ولی صرف دعوت است و تسلط نیست. یعنی خداوند شیطان را بر ما مسلط نکرده است چون دعوت کردن به کاری حقیقتش تسلط دعوت کننده بر کاری که دیگران را به آن دعوت کرده نمی باشد اگر چه شخص دعوت کننده یک نوع تسلطی بر اصل دعوت پیدا کند. لذا به دنبال نفی سلطنت خویش بر مردم این نتیجه را می گیرد که: «فلا تلومونی ولو مرا انفسکم؛ اختیارتان به دست خودتان بود خودتان کردید که لعنت بر خودتان باد.»[8] 7- مشارکت در اموال و اولاد مردم یکی دیگر از کارهای شیطان، مشارکت در اموال و اولاد است. یعنی کاری که اموال و اولاد را به حرام آمیخته می کند، چنانکه در قرآن کریم می فرماید: «و شارکهم فی الاموال و الاولاد؛ در اموال و اولادشان شرکت کن.»[9] شرکت کردن شیطان با آدمی در مال و فرزند سهم بردن از منفعت و اختصاص است. مثل اینکه آدمی را وادار کند به تحصیل مال، که خداوند از راه حرام، آن را مایه رفع حاجات آدمی قرار داده. زیرا در این صورت هم آدمی از آن مال منتفع شده به غرض طبیعی خود نایل می شود و هم شیطان به غرض خود رسیده است. و یا آن که از راه حلال کسب بکند و لیکن در معصیت به کار ببرد و در اطاعت خدا صرف نکند، پس هر دو از آن مال منتفع شده اند، با اینکه او از رحمت خدا تهی دست است و یا آن که از راه حرام فرزندی برای آدمی به دنیا آید و یا از راه حلال به دنیا آید ولیکن به تربیت دینی و صالح تربیتش نکند و به آداب خدایی مودبش نسازد در نتیجه سهمی از آن فرزند را برای شیطان قرار داده و سهمی را برای خودش، و همچنین است چیزهای دیگر.[10] 8- نجوای شیطانی یکی دیگر از کارهای شیطان این است که، در خواب یا بیداری به انسان چیزهایی را القا می کند که وی را محزون نماید. زیرا وقتی شیطان با کوشش زیادی که در فریب مومنین از خود نشان می دهد نتوانست مومن متقی را از طریق حق و حقیقت منحرف گرداند و حواس او را به خود جذب نماید. این چنینی وسوسه هایی را در خواب یا بیداری به قلب وی القا می کند. به خصوص در خواب، که عقل آدمی به طور موقت قوایش را رها می نماید و برای استراحت بدن، حواس را به خود وا می گذارد، شیطان بیشتر تسلط پیدا می کند و به طور نجوا چیزهایی را به او القا می نماید تا از توجه به حق تعالی او را باز داشته و به خود مشغول دارد.[11] 9- امر به فحشا و منکر یکی دیگر از کارهای شیطان؛ که بعضی آن را از علائم کارها و وساوس شیطانی محسوب کرده اند؛ امر به فحشا و بدی است. برای مبارزه با این دسیسه شیطانی باید نخست وسوسه ها را ریشه کن کند زیرا نفوذ افکار و اعمال شیطانی گاهی به صورت تدریجی و کم رنگ است و اگر در همان گام های نخست کنترل نشود، وقتی انسان متوجه می گردد که کار از کار گذشته است بنابراین هنگامی که نخستین وسوسه های اشاعه فحشا یا هر گناه دیگر آشکار می شود باید همان جا در مقابل آن ایستاده تا آلودگی گسترش نیابد.[12] 10- هجوم در وقت احتضار یکی دیگر از کارهایی که شیطان سعی و تلاش بسیاری را صرف آن می کند این است که، در وقت احتضار انسان را وادار به کفر می کند و در دین و ایمان آن فرد، تشکیک بیندازد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «هیچ کس در زمان حضور مرگ نیست مگر این که ابلیس بعضی از شیاطین را بر او موکل می کند تا او را به کفر وادار کنند و در دینش تشکیک بیندازند، تا این که روح از بدنش مفارقت کند. اگر محتضر مومن باشد قدرت ندارد ایمان او را زایل کند و یا او را به شک بیندازد. پس در هنگام مرگ شخص محتضر کلمه شهادتین را به ایشان تلقین کنید، تا آن که روح جدا شود.»[13] دام های شیطان دام سخت است مگر یاد شود لطف خدای ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم گناه، دام شیطان است و شیطان صیاد دل آدمی. صیاد اگر بخواهد ماهی بگیرد قلب به کار می برد و اگر بخواهد دسته جمعی ماهی بگیرد تور به دریا می اندازد و تور شیطان همان ایجاد شبکه ها، باندها و باند بازی است. امور زیر از دام های شیطان است. 1- دنیا یکی از راه های فراگیر و مستحکم شیطان، دنیا است. «اما منظور از دنیا چیست؟ انسان دو دنیا دارد: یکی ممدوح و یکی مذموم. یکی پسندیده و دیگری ناپسند. دنیای مذموم یعنی، آن اموری که انسان را از اطاعت خدا و دوستی او و تحصیل آخرت باز دارد. در مقابل هر چه باعث رضا و خشنودی خدای سبحان شود و سبب تقرب و نزدیکی به حق تعالی گردد، آخرت است. اگر چه به حسب ظاهر از دنیا باشد مثل تجارت، زراعت و... پس علاقه و دلبستگی، سرچشمه هر خطا و گناهی است. و اگر در بعضی روایات به عنوان مزرعه آخرت معرفی شده است مقصود دنیای ممدوح است. پس باید بینش خود را نسبت به دنیا یک بینش قرآنی کنیم و بدانیم که هر چه تعلق خاطر برای ما به وجود آورد و از خداوند دور و غافل گرداند، دنیاست. 2- هوا پرستی، موثرترین راه نفوذ شیطان یکی از مهم ترین ابزار کار شیطان هواپرستی است. زیرا تا پایگاهی در درون انسان وجود نداشته باشد شیطان قدرت بر وسوسه گری ندارد و پایگاه شیطان چیزی جز هوا پرستی نیست، همان چیزی که خود شیطان به خاطر آن سقوط کرد و از صف فرشتگان و مقام قرب الهی طرد شد. اگر این شیطان درون با آن شیطان برون هماهنگ نشود و در را برای وارد شدن او نگشاید و خیر مقدم نگوید وارد شدن او غیر ممکن است. 3- فریب از راه عبادت یکی دیگر از دام های شیطان که در واقع از خطرناک ترین آنها محسوب می شود این است که راه عبادت انسان را از مسیر حق و توجه به خداوند منحرف کرده و دور می گرداند «یعنی گاهی شیطان کلاه سر آدمی می گذارد به طوری که انسان می فهمد تا وقتی که کار از کار بگذرد. از این راه مقدسی او را به امور مباح وا می دارد تا به حرام و سپس به کفر بکشاند. از این رو باید همواره به خدا پناه برد و از دام های او آگاهانه خارج شد. بنابراین باید کاملاً هوشیار باشیم که به این دام خطرناک و مهلک شیطانی نیفتیم و متوجه باشیم که گاهی ممکن است شیطان دستور به عبادت و نماز و دعا بدهد در این جا انسان مومن فریب شیطان را نمی خورد و می داند اگر عبادت و نمازی هم باید انجام دهد به دستور محض اطاعت امر خداوند باشد تا بتواند عروج کرده و به مقامات معنوی دست یابد. 4- زنان یکی از دام های نیرومند شیطان زنان هستند. قرآن کریم می فرماید: «زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین...[14] دوستی خواسته هایی چون زنان و فرزندان و همیان هایی از طلا و نقره و اسبان گرانبها و چارپایان و مزارع در نظر مردم زیبا و دلفریب است...» هم چنین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «النساء جعله الشیطان؛ زنان دام های شیطانند.»[15] از این رو قرار گرفتن زن و مرد نا محرم در یک اتاق و فضای خالی از غیر، نهی شدیدی شده است. نا گفته پیدا است، منظور این نیست که حقیقت زن زیر سوال برود زیرا زن مظهر جمال الهی است و از دامان پاک بعضی از زنان مردان بزرگی الهی رشد کردند و دشمنان سرسخت شیطان و دوستدار حقیقی حضرت حق شدند. بلکه منظور این است که چون مردان به جنس مخالف خود کشش دارند، شیطان مرد را به برخی از زنان مفتون می سازد و آنها را در نظرشان جلوه می دهد و با فریب دادن، به حرام می اندازد. پس خطرناک ترین دام شیطان جنس زن است مگر زن هایی که عمری مردانه با ابلیس مبارزه کرده باشند. 5- قضا کردن نماز چه بسا افرادی پیدا شوند که نماز صبحشان از دست برود و توفیق نیابند که نماز را به موقع و داخل در وقت انجام دهند. در حدیثی آمده است که «از تورهای شیطان خوابیدن است تا اینکه نماز واجب از انسان فوت شود. این هم دامی است که بسیاری از انسان های مسلمان گرفتارش می شوند به خصوص جوانان و به ویژه در شب های کوتاه بهار در حالی که شب را دیر خوابیده باشند. در آن هنگام شیطان دام خود را می گستراند و آن قدر وسوسه می کند تا بستر نرم را ترک نکند و نماز واجب الهی از او فوت شود.[16] 6- تفرقه و اخلال در روابط یکی دیگر از دام ها و راه های فریب شیطان تفرقه و پراکندگی است. شیطان هیچ راه و رخنه ای مطمئن تر و موثرتر از ایجاد جدایی بین انسان ها ندارد. هر وقت می خواهد و انسان را صید کند اول آن دو را از هم جدا می کند. شما هر وقت می خواهید نانی را مصرف کنید اول لقمه لقمه اش می کنید تا از گلویتان پایین برود. تفرقه می اندازید در یک دانه نان و آن را به سی الی چهل لقمه تقسیم می کنید و بعد لقمه ای می دهید به دندان، او را می کوبید و له می کنید بعد به شکلی که خودش می خواهد در می آورد تا بتواند ببلعید. قدم اول خوردن، تکه کردن است هر چیز را که نتوانستید تکه کنید نخورید. شیطان هم چنین عمل می کند و اگر نتوانست جمعیتی را تکه تکه کند مایوس می شود و می رود.[17] باید مواظب بود مبادا شیطان بین صفوف ملت و امت و افراد رخنه کند. راه های مبارزه با شیطان 1- استعاذه انسان همیشه با افکار درونی و وسوسه های شیطانی محاصره شده است. این افکار به هم می آمیزد و بر انسان فشار می آورد. وقتی راه گریزی از این افکار به سوی خدا نیابد، حیات و زندگی او تباه گشته و روانش تیره و تار می شود و راه هدایت را گم می کند. از این رو ضروری است که، انسان به نبرد با هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی برخیزد و به پروردگار خود باز گردد، تا او را از این میدان خطرناک نجات بخشد. چنانکه در قرآن می فرماید:«و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم[18]؛ و اگر انگیزش و وسوسه ای از شیطان، تو را برانگیزد پس به خدا پناهنده شو. که او شنوای داناست.» استعاذه یعنی؛ پناهنده شدن به خداوند از شر شیطان و گفتن «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» استعاذه عبارت است از: گریز از شیطان و دعا به درگاه خداست که انسان را از گرفتار شدن در چنگال شیطان و صدمه دیدن از نیرنگ های او نجات می بخشد، زیرا شیطان عامل هر گناهی و منشاء هر نوع گمراهی و انگیزه عمومی دردهاست. استعاذه و پناه بردن به خدا، طریق امن و آرامش انسان در دنیا و آخرت و گذرگاهی فراسوی سلامت و روان است.[19] پس اگر واقعاً می خواهیم از دست شیطان به خدا پناه ببریم راهش این است که هر چه را او دوست می دارد ترک کنیم و آنچه را که خدا دوست می دارد، انجام دهیم و گرنه با گفتن یک کلمه بدون عمل از کید مصون نمی مانیم. کسی که در معرض حمله درنده یا دشمنی واقع شده اگر جان خود را دوست دارد باید به مکان امنی بگریزد و گرنه اگر هزار بار بگوید از دست تو به این قلعه محکم پناه می برم ولی از جایش حرکت نکند به حالش سودی ندارد. همین طور کسی که از شهواتش که محبوب شیطان و مبغوض رحمان هستند، پیروی می کند به مجرد گفتن اعوذ بالله نمی تواند خود را از دست شیطان رها کند. بلکه ناگزیر است قول را با عمل خود هماهنگ کند، و به قلعه محکم خدا پناه ببرد. قلعه انس خدا کلمه طیبه «لا اله الا الله» است زیرا بنا به روایت نبی اکرم صلی الله علیه و آله خدای تعالی فرموده:«لا اله الا الله» و کسی که خود را به قلعه انس الهی پناهنده می کند معبودش جز او نیست، اما کسی که هوای نفسش را معبود قرار داده در معرض تاخت و تاز شیطان است نه در قلعه خدا.[20] 2- بسم الله گفتن یکی از عواملی که می تواند هم در جهت پیشگیری و هم برای درمان جان آدمی بسیار مفید و موثر باشد این است که انسان در ابتدا و آغاز هر کاری بگوید: «بسم الله الرحمن الرحیم» و در صورتی که بر آن مداومت شود و هیچ گاه فراموش نگردد این درس را به انسان می دهد که کاری که با نام خدا آغاز شود نباید با آلودگی ها و وساوس شیطانی و خاطر نفسانی همراه باشد. و نیز به او القا می شود که استعانت فقط به درگاه خداوند شایسته است. بسم الله نه تنها در رفع و جلوگیری از شیطان مفید است، بلکه در رفع و دور کردن او نیز بسیار موثر است.[21] 3- نماز یکی دیگر از عوامل دفع شیطان، نماز است. نماز اگر با آداب و شرایط آن اقامه شود نمازگزار را به عالم پاکی و قداست بالا برده و غل و زنجیر دنیا و دامهای شیطان را از پای او پاره می کند و نیز اگر ازر روی صداقت به جا آورده شود در راندن شیطان و زدودن غبار و زنگار گناه از آیینه دل نقش ویژه ای دارد. در قرآن کریم به مومنین سفارش شده است که در هنگام هجوم گرفتاری ها و حمله جنود شیطانی و خاطرات نفسانی از نماز و روزه مدد بگیرند و خود را از آن ها خلاص بخشند.[22] خصوع و خشوع و حضور قلب، و افعال نماز به منزله ظرفی است که هدف نماز در آن جای گرفته است، بنابراین بجا آوردن نماز در حال غفلت از هدف آن، ظرفی را ماند که بی محتوا است و همان طور که انسان به ظرف خالی توجه ندارد، خدا را به نمازی که در آن توجه به هدف نباشد عنایتی نیست، آیات و روایات بسیاری در این مورد وارد شده است.[23] 4- روزه روزه نیز از جمله عواملی است که هم باعث می شود روزه دار خود را از نیرنگ های شیطان درون و بیرون حفظ کند و هم می تواند اگر مورد هجوم او قرار گرفته و گرفتار شده است با روزه حقیقی از مملکت دل بیرون براند. آری انسان روزه دار وقتی روزه کامل گرفت و از خواسته های نفس به خاطر خدا اطاعت امر الهی چشم پوشی کرد و زبان را از آنچه نباید بگوید و همچنین گوشش، چشم و دست و پا را و دل و جان را از آنچه نباید مشغولش داشت حفظ نمود تمام راه های فریب کاری شیطان را بسته و او را با پیروزی خود در این مبارزه رو سیاه و شرمسار می کند[24] 5- استغفار و توبه یکی دیگر از راه های مبارزه با شیطان رجیم، استغفار و توبه است امر به استغفار و توبه با هم فرق دارند، اما به لحاظ نزدیک بودن این دو مقوله در یک جا آوردیم وقتی انسان از کاری که مرتکب شده است پشیمان می شود و با استغفار و طلب آمرزش از خداوند، توبه و بازگشت می نماید. و پیمان می بندد که دیگر به سوی خطاها و گناهان گذشته باز نگردد و آنچه را انجام نداده از طاعت انجام دهد، ضربه بزرگی به شیطان وارد می کند.[25] 6- دعا و نیایش یکی از مهم ترین راه های مبارزه با شیطان، مسلح شدن به سلاح دعا است. همان طوری که در روایت وارد شده است«الدعا سلاح المومن» یک مومن در مواقع بلا و مصیبت و نیز هنگام مکر شیطان، به دعا متوسل می گردد. مانند کسی که هنگام دیدن دشمن دست به سلاح و شمشیری می زند آری دعا یکی از بهترین عبادت ها و موجب استکمال نفس و قرب به خدا و دوری شیطان می شود بنده خدا باید دعا کند زیرا در تمام وجود به خدا نیاز دارد بلکه عین فقر و نیاز است و اگر یک لحظه فیض خدا قطع شود پوچ و نابود خواهد شد.[26] 7- ذکر و یاد خدا ذکر و یاد خداوند در همه حال، عاملی است برای مانع شدن بین انسان و وساوس شیطانی، و در نهایت دوری از گناهان و خطاها. زیرا اگر انسان بتواند خود را در محضر حق تعالی ببیند و از او جدا نشود با ذکر الله اطمینان قلب پیدا می کند و قلب مطمئن آن قلبی است که با وساوس و خواطر منتصب نمی شود و دارای آرامش است. ذکر و یاد خدا موجب ناراحتی و دلسردی شیطان می شود. هم چنین، عوامل زیاد دیگری وجود دارد که انسان را در راه مبارزه با شیطان یاری می دهند. مانند صدقه دادن، خواندن آیه الکرسی، عمل صالح، خواندن تسبیح حضرت زهرا، قرائت سوره توحید و قدر، قرائت قرآن، ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» ماه رمضان و...»[27] خاتمه مسلم است که شیطان و غیر شیطان جنود الهی هستند و اگر کسی بخواهد بر شیطان مسلط شود باید به درگاه خدا ناله و تضرع کند، خود را نبیند و خدا را ببیند تا بتواند از این سلاح نیرومند استفاده کرده و شیطان را رام خود کند. و دچار وساوس شیطان نگردد. آن بنده شایسته ای که خود را با خدای خویش سرگرم سازد و به غیر او بی توجه باشد می تواند در برابر وسوسه های شیطانی مقاومت کند و نیروی خود را در نبرد و پیکار با شیطان از نور الهی دریافت نماید. از این رو، راهی که انسان را برای مهار و پیکار با شیطان به پیروزی می رساند بر این اصول استوار است: پناه بردن به خداوند در ظاهر و باطن، سیر و سلوک در طریق سلامت و استقامت، ثبات و پایداری بر دین و عقیده و مذهب خود، مراقبت در انجام تکالیف شرعی، پیروی از الگوی شایسته تقرب و نزدیکی خداوند از راه ذکر و عبادت و انجام آداب مستحب، کوشش و مجاهدت برای خدا که از راه عمل به طاعات، تربیت نفس، تمرین و تکمین آن امکان پذیر است. سعدی می گوید: رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس گر بر او غالب شدیم افراسیاب افکنده ایم پی نوشت ها: [1] ص/ 82. [2] قرشی، سید علی اکبر، همان، ص 33. [3] ناس/ 5. رجالی تهرانی، علیرضا، جن و شیطان، ص 56. [4] همان، ص 57. [5] همان ص 60. [6] همان. [7] اعراف/ 200. [8] ابراهیم/ 22. [9] غفاری، محسن، ابلیس نامه، ص 32. [10] اسراء/ 65. [11] غفاری، محسن، ص 38. [12] یعقوبی، دنیای شگفت جن ابلیس شیطان، ص 80. [13] رجالی تهرانی، علیرضا، ص 65، به نقل از وسائل الشیعه، ج 2، ص 663. [14] آل عمران/ 14. [15] نهج الفصاحه، ص 635، ح 3153. [16] رجالی تهرانی، علیرضا، ص70. [17] نصیری، محمد، شیطان دشمن دیرینه انسان، ص110. [18] اعراف/ 200. [19] رجالی تهرانی، علیرضا، ص 83. [20] عبدالله شبر، اخلاق، ص 75-76. [21] رجالی تهرانی، علیرضا، ص 90 [22] همان، ص 93 [23] عبدالله شبر، اخلاق، ص 77. [24] رسولی محلاتی، هاشم، ص 208. [25] نصیری، محمد، شیطان دشمن دیرینه انسان، ص 53. [26] ابراهیم غفاری، آیین نیایش، ص 160. [27] همان، ص 168.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان راه های غلبه بر شیطان و هوای نفس چیست؟ امام سجاد علیه السلام در فرازی از دعای هفدهم صحیفه نورانی خویش که بنام استعاذه ( پناه بردن ) از شر و وسوسه شیطان است ، به چهار قدرت اشاره می فرمایند ، که با کمک و امداد از آنها می توان بر وسوسه شیطان بیرونی و هوای نفس درونی غلبه کرد : 1 – عبادت الهی : اللّهم اخسأه عنّا بعبادتک . خداوندا به سبب عبادت خودت این شیطان لعین ورجیم را از ما دور کن ( به مانند دور کردن سگ و به صورت تحقیر آمیز ، که دیگر نتواند به ما آسیب بزند و عصمت و پاکی ما را بدرد ) . در این فراز امام سجادت علیه السلام با زبان دعا تعلیم می فرماید که قدرت عبادت تنها در دور کردن شیطان است .به عبارت دیگر خداوند به وسیله عبادت خودش ، شیطان رااز بندگان دور می کند ، مشروط به اینکه این عبادت شرائط یک عبادت حقیقی را داشته باشد . خصوصیات عبادت حقیقی و باعد شیطان : 1 – عبادت تشریع شده از ناحیه خداوند و رسول خدا باشد ، نه عبادت تحریف شده و من در آوردی بشر . 2 – عبادت خالصانه و به قصد تقرب و اطاعت فرمان الهی بوده و به دور از ریا و خودنمایی و دارای شرائط صحت و قبولی باشد . با چنین عبادتی شیطان از انسان دور میشود لکن امکان برگشتن شیطان وسوسه گر درنده و تسلط او بر انسان منتفی نیست ، تا چه رسد به اینکه عبادتی در میان نباشد و یا تشریعی خدا و رسولش نباشد ، که در آن صورت تقرب به شیطان وغلبه بر انسان کاملا قطعی و یقینی است . 2 – محبت الهی : اللهم ....و اکبته بدؤوبنا فی محبتک . و خداوندا شیطان را بر رو و صورت بر زمین بزن به سبب شوق ما در طریق محبت خودت . در این فراز زیبا امام سجاد علیه السلام کبت شیطان(بر رو زمین زدن و ضربه فنی کردن ) را نتیجه محبت الهی معرفی می کند ، و به دیگر عبارت توانایی محبت ،زمین زدن و ضربه فنی کردن شیطان است ، و این همان قدرت محبت است ، محبتی که خداوند آن را در فطرت بشر قرار داده و منشأ قدرت رحمانی اوست . الحمد لله الذی ... و بعثهم فی سبیل محبته . حمد و سپاس آن خدایی را که بندگان را در راه محبت خودش بر انگیخت ( محبت خود را در فطرت و سرشت بندگانش نهاد ) . محبت خدا نیز حاصل نمی شود جز از راه محبت محبوبان حضرتش ، محبت همان کسانی که به نص صریح قرآن کریم ، صاحبان و مشمولین آیه مودت هستند و مودت و محبت به اینان را واجب و مزد رسالت پیامبرش قرار داده است . قال الله تعالی : قل ما اسئلکم علیه اجراَ الا المودة فی القربی . بگو ( ای رسول من ) من از شما مسلمانان ( در قبال زحمات رسالت و هدایت ) اجر مزدی ( مادی ) نمی خواهم ، مگر مودت و دوستی قربی و نزدیکانم را . این محبت زان محبتها جداست حب محبوب خدا حب خداست 3 – رحمت الهی : واجعل بیننا و بینه سترا لا یهتکه و خداوندا بین ما و شیطان پرده و حائلی قرار بده تا او ما را هتک و بی آبرو نکند . ستر وسیله ستاریت خداوند است که در لسان روایت به رحمت الهی اطلاق میشود . در این فراز به لسان امام سجاد علیه السلام از خداوند می خواهیم که رحمت خویش را بین ما و شیطان حائل نماید تا هیچگاه شیطان را نبینیم و از گزند تیرهای مسموم وسوسه او در امان بمانیم . 4 – تقوای الهی : و ردما مصمتا لا يفتقه . و خدایا بین ما و شیطان یک سد تو پر نشکنی ( تقوا ) قرار بده که او هیچگاه نتواند آنرا بشکند . ردم مصمت ( سد نشکن ) همان تقوای الهیست که مهمترین مصداق آن در بعد فکری قبول عقاید حقه و در رآس آنها مسئله ولایت الله و ولایت معصوم سلام الله علیه و در بعد جوارحی و عملی رعایت حق الله و حق الناس و حق نفس است . خداوند توفیق غلبه برشیطان برون و هوای نفس درون به همه ما عنایت کند . والسلام علیکم و رحمة الله برکاته.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان وحدت وجودی شیطان و إبلیس چکیده: بر پایه آیههای گوناگون قرآن کریم، انسان دشمن دیرینهای به نام شیطان دارد که از ابتدای آفرینش انسان سوگند یاد کرده، که تا اندازه توان خویش، او را از راه راست به بیراهه برده، به وادی هلاکت و گمراهی سوق دهد. در بیشتر آیات قرآن برای این موجود خبیث و خطرناک کلمه شیطان به کار برده شده، اما در آیههایی نیز، از کلمه إبلیس استفاده شده است. برخی از نویسندگان تلاش کردهاند إبلیس و شیطان را دو موجود متفاوت معرفی کنند. در این نوشتار، با بررسی ریشه لغوی این دو کلمه در منابع اصیل وکهن و بررسی تفاسیر معتبر شیعه و سنی و روایتهای موجود و همچنین کتاب مقدس، سعی بر آن است که اثبات شود، شیطان و إبلیس اشاره به یک حقیقت دارند و این دو کلمه به دو اعتبار بر یک موجود اطلاق شده است. کلید واژه ها شیطان، إبلیس، آدم، حوا، وحدت وجودی، دشمنان انسان. 1. مقدمه: اولین داستانی که در قرآن کریم آمده است، داستان آفرینش آدم و انتخاب او به عنوان خلیفه خدا در عالم هستی است. این داستان که در قرآن کریم، در ابتدای سوره بقره گفته شده(1) و در آیههای دیگر، به مناسبتهای گوناگون تکرار شده است، در بردارنده نکتههای بسیار ژرف و دقیق است و به عنوان دروازه پر اهمیتی برای وارد شدن به معارف الهی و به ویژه انسان شناسی شمرده میشود. در این داستان خدا اراده خود را درباره آفرینش موجودی به نام آدم و قرار دادن او به عنوان جانشین خود به فرشتگان خبر می دهد. فرشتگان به خدا اعتراض می کنند و آدم را موجودی مفسد و خونریز میشمارند اما خدا اراده بیچون و چرای خود را در آفرینش آدم به آنها خبر میدهد و خود را آگاه به حقایق و اسراری می داند که فرشتگان از آن بیخبرند. پس از آفرینش آدم، خدا سؤالی را مطرح میکند که فرشتگان از پاسخ به آن اظهار عجز و درماندگی می کنند، اما انسان به آن پاسخ میدهد؛ در اینجا خدا به همه فرشتگان دستور می دهد بر آدم سجده کنند و همه آنها این امر الهی را اطاعت می کنند. در اینجا شخصیت جدیدی به نام إبلیس وارد داستان می شود که از سجده بر آدم خودداری میکند و به عنوان موجودی سرکش، مستکبر و کافر معرفی می شود. سپس خدا به آدم و همسرش دستور می دهد که در محلی بنام الجنۀ در کمال آسایش و آرامش زندگی کنند و فقط به درخت خاصی نزدیک نشوند که نزدیک شدن به آن درخت باعث می شود از افراد ستمگر شمرده شوند. در اینجا شیطان با وسوسهها و وعدههای دروغین خود، آدم و همسرش را فریب میدهد و آنها را به خوردن میوههای درخت ممنوع تشویق میکند. آدم و همسرش پس از خوردن از درخت ممنوع از کار خود پشیمان میشوند و با کلمههایی که خدا به آدم یاد می دهد توبه میکنند و پس از پذیرش توبه، از مقام خود پایین میآیند و به آنها امر می شود که از هادیانی که خدا برای هدایت آنها می فرستد پیروی کنند تا بتوانند از گمراهی و شقاوت در امان باشند. از اینجا به بعد در بیشتر آیهها از آن موجود خبیث که دشمن آشکار انسان شمرده میشود، با عنوان شیطان یاد می شود. سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا شیطان و ابلیس دو موجود متفاوتند یا یک موجودند. اگر دو موجود متفاوتند خصوصیات هر کدام چیست؟ و هر یک چه نقشی در انحراف انسان دارند. و اگر این دو، یک موجودند به چه دلیل دو نام بر یک موجود اطلاق شده و وجه تسمیه هر کدام چیست؟ برای پاسخ به این سؤالها، بایسته است دو واژه إبلیس و شیطان در منابع کهن لغوی و در تفاسیر معتبر مورد بررسی قرار گیرد و پس از آن با بررسی آیههای گوناگونی که این دو واژه در آنها به کار رفته و همچنین با ژرفنگری در روایت معصومین(علیهم السلام) تفاوت مفهومی و مصداقی شیطان و إبلیس آشکار شود. 2. واژه شناسی شیطان و إبلیس: 2.1. بررسی واژه شیطان: با مراجعه به منابع لغوی معتبر آشکار می شود، درباره ریشه واژه شیطان دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. عده ای از لغویون همچون خلیل بن احمد، فیروز آبادی، ابن منظور، طریحی و زمخشری این کلمه را مشتق از ماده «شَطَنَ یَشْطُنُ» می دانند که در این صورت حرف نون در شیطان حرف اصلی و این کلمه بر وزن فَیْعال است. عده دیگری از اهل لغت همچون سیبویه در بعضی از کتابهایش واژه شیطان را مشتتق از شَاطَ یَشِیطُ می دانند که در این صورت حرف نون، زائد و کلمه شیطان بر وزن فَعْلان خواهد بود.(2) خلیل بن احمد فراهیدی در کتاب العین، واژه شیطان را در اصل به معنای طناب محکمی که با آن از چاه آب کشیده می شود دانسته، میگوید: «الشَّطْن: الْحَبْلُ الطَّویلُ الشَّدیدُ الْفَتلُ، یُسْتَسقى بِهِ». و سپس می گوید: شیطان از ماده «شَطَنَ» به معنای «بَعُدَ» است و «شَیْطَنَ الرَّجُلُ وَتَشَیْطَنَ» وقتی گفته می شود که کسی مثل شیطان شود و کار او را انجام دهد.(3) فیروز آبادی در القاموس المحیط با ذکر معنایی نزدیک به همین معنا می گوید: «الشَّطْن: الَحَبْلُ الطَّویل أو عامِج». و شیطان را هر موجود متمرد و سرکش از انسان یا جن یا دیگر جنبندگان می داند: «الشَّیْطانُ: کُلُّ عاتٍ مُتَمَرِّد ٍمِنْ إِنْسٍ أَو ْجِنٍّ أَوْ دابَّةٍ».(4) ابن اثیر در النهایه می گوید: «إن جعلت نون الشیطان أصلیّة کان من الشَّطَنِ: البعد: أى بعد عن الخیر، أو من الحبل الطویل، کأنّه طال فى الشّرّ. و إن جعلتها زائدة کان من شاط یشیط إذا هلک، أو من استشاط غضبا إذا احتدّ فى غضبه و التهب، و الأوّل أصح». لغویون دیگری همچون جوهری در الصحاح (5) ؛ابن منظور درلسان العرب (6) و راغب در مفردات (7) نظراتی شبیه به این دارند. 2.2. بررسی واژه إبلیس: بررسی واژه «إبلیس» در منابع لغوی نشان می دهد، ریشه این واژه به درستی معلوم نیست. بعضی از لغویون إبلیس را واژهای غیر عربی می دانند، که در این صورت إبلیس غیر منصرف خواهد بود.(8) اما دستهای دیگر از اهل لغت، مانند ابن منظور، آن را واژهای عربی میدانند که در این صورت، کلمهای منصرف محسوب می شود.(9) خلیل بن احمد می گوید: «مُبلس»، به موجود اندوهناک، محزون و پشیمان، گفته می شود و إبلیس از همین کلمه گرفته شده است و چون موجودی است که از رسیدن به خیر و سعادت مأیوس و ناامید شده، این واژه بر او اطلاق شده است: «الْمُبْلِسُ: الْکَئیبُ الْحَزینُ الْمُتِنَدِّم. وَ سُمِّی إبلیس لِأنَّهُ أَبْلَسَ مِنَ الْخَیرِ أَیْ أُویِسَ». (10) فیروز آبادی، إبلاس را به معنای مأیوس و متحیر شدن می داند و إبلیس را مشتق از همین ریشه می داند أَبْلَسَ: یَئِسَ وَتَحَیَّر وَمِنْهُ إبلیس.(11) بقیه لغویون همچون جوهری و ابن منظور نیز دیدگاههایی همانند دارند.(12) بنا بر تصریح همه اهل لغت؛ واژه شیطان وصف است نه اسم خاص و این صفت به مناسبت دورى از خیر و رحمت حق تعالى به او گفته شدهاست. (13) ولی واژه إبلیس هر چند در مورد اسم خاص یا صفت بودن آن اختلاف است؛ بیشتر دانشمندان علم لغتشناسی إبلیس را واژه عربی و مشتق از إبلاس می دانند. (14) روایتهایی نیز به دست ما رسیده که نشان می دهد إبلیس وصف است نه اسم خاص. چنانچه از ابن عباس و ابن مسعود و ابن المسیب و قتادة و ابن جریح و الزجاج و ابن الأنباری نقل شده که إبلیس فرشتهای است از گروهی که آنان را جن گویند، و نام او در زبان عبرانى عزازیل و در عربى حارث است. (15) پس معلوم می شود شیطان و إبلیس هر دو صفتی برای آن موجود شریر و یاغی هستند، نه اینکه اسم خاص برای او باشند. یکی از نکتههای باریکی که درباره إبلیس وجود دارد و بنابر گفته علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، آیه «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إبلیس أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین».(16) بر آن دلالت دارد، این است که شیطان قبل از آفرینش آدم(علیه السلام) و قبل از نافرمانی از دستور سجده بر آدم، از کافرین بوده است و کفر او امرى پوشیده بوده، که از اظهار آن خوددارى مىکرده و خدا با این صحنه آن را بر ملا کرده است. (17) از طرفی قرآن کریم یأس را از صفات کافران میداند: «إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون».(18) پس با کنار هم گذاشتن این دو آیه و تشکیل یک قیاس منطقی به روشنی به دست میآید که آن روح شریر، صفت یأس و نا امیدی از رحمت خدا را قبل از آفرینش آدم(علیه السلام) داشته است. و إبلیس که بنا به نظر اکثر دانشمندان لغتشناس مشتق از إبلاس به معنای یأس و ناامیدی است قبل از آفرینش آدم هم بر آن موجود خبیث اطلاق می شده است. 3. موارد کاربرد واژه إبلیس در قرآن: واژه إبلیس فقط به یک شکل و در نه سوره از سوره های قرآن کریم و یازده بار تکرار شده است. در نه مورد از یازده مورد یاد شده این کلمه در آیههایی آمده است که درباره آفرینش آدم و داستان سجده فرشتگان سخن می گوید، که عبارتند از: 1- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ«. و چون فرشتگان را فرمودیم: براى آدم سجده کنید ، پس به جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده در افتادند.(19) 2- «وَ لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ». و در حقیقت، شما را خلق کردیم، سپس به صورتگرى شما پرداختیم آن گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس [همه] سجده کردند، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.(20) 3- «فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ«. پس فرشتگان همگى یکسره سجده کردند، جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه با سجده کنندگان باشد. (21) 4- «قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلاَّ تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ». فرمود: اى ابلیس، تو را چه شده است که با سجده کنندگان نیستى؟(22) 5- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً». و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند. گفت: آیا براى کسى که از گل آفریدى سجده کنم؟ (23) 6- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلاً». و [یاد کن] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، پس [همه] جز ابلیس سجده کردند، که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید. آیا [با این حال،] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مىگیرید، و حال آنکه آنها دشمن شمایند؟ و چه بد جانشینانى براى ستمگرانند. (24) 7- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَا». و [یاد کن] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس، جز ابلیس که سر باز زد [همه] سجده کردند. (25) 8- «إِلاَّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ». مگر ابلیس [که] تکبّر نمود و از کافران شد.(26) 9- «قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ». فرمود: اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟ آیا تکبّر نمودى یا از [جمله] برترىجویانى؟(27) در این میان یکی از این آیهها درباره تحقق یافتن وعده إبلیس در مورد گمراه کردن فرزندان آدم در دنیا سخن به میان میآورد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ». و قطعاً شیطان گمان خود را در مورد آنها راست یافت. و جز گروهى از مؤمنان، [بقیه] از او پیروى کردند.(28) و یک آیه درباره سرنوشت پیروان و سپاهیان إبلیس در قیامت خبر می دهد: «فَکُبْکِبُوا فِیهَا هُمْ وَ الْغَاوُونَ؛ وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ». پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش] افکنده مىشوند، و [نیز] همه سپاهیان ابلیس.(29) 4. موارد کاربرد واژه شیطان در قرآن: کلمه شیطان به همراه مشتقاتش 88 بار در 36 سوره از سوره های قرآن تکرار شده است؛ از این میان تنها در حدود پنج آیه، مربوط به داستان آفرینش آدم و فریب او به دست شیطان است که عبارتند از: 1- «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ». پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید؛ و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد؛ و فرمودیم: فرود آیید، شما دشمن همدیگرید؛ و براى شما در زمین قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود.(30) 2- «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَ قَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ». پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، براى آنان نمایان گرداند؛ و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.(31) 3- «فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَ لَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ». پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید؛ پس چون آن دو از [میوه] آن درختِ [ممنوع] چشیدند، برهنگىهایشان بر آنان آشکار شد، و به چسبانیدن برگ [هاى درختانِ] بهشت بر خود آغاز کردند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشکار است.(32) 4- «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ». اى فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند، و لباسشان را از ایشان برکَند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت، او و قبیلهاش، شما را از آنجا که آنها را نمىبینید، مىبینند. ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمىآورند.(33) 5- «فَأَکَلاَ مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى». آن گاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهاى بهشت بر خود. و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت. (34)دیگر آیات درباره تکاپوی شیاطین و ویژگی آنها و سرنوشتشان در قیامت و... است.(35) 5. شبهه تفاوت إبلیس و شیطان : بعضی از نویسندگان تصور کردهاند شیطان و إبلیس دو حقیقت جدا از یکدیگرند و انسان در سیر الهی خود با دو دشمن خارجی روبرو است. اینان تفاوت در لفظ و نام را دلیل بر تفاوت در هستی دانستهاند و برخی از آیههای قرآن را گواه بر راستی دیدگاه خود پنداشتهاند چنانکه یکی از آنها میگوید: چنین به نظر می رسد که شیطان و إبلیس یکی نیستند و لذا قرآن در مسأله سجده، آنجا که مسأله سجده تمامی فرشتگان مطرح است، می گوید(ابی إبلیس)، إبلیس از سجده سرباز زد، ولی وقتی در مسأله اغوای آدم مطرح می شود، می گوید: «أزلهما الشیطان»، یعنی شیطان آدم و زوجهاش را لغزاند.(36) این نویسنده در ادامه مینویسد: اما به روشنی می توان از قرآن چنین دریافت که شیطان غیر از إبلیس است و در واقع شیطنت، کاری است که إبلیس پس از سجده نکردن و ملعون واقع شدن آنجام داد.(37) 6. بررسی دیدگاههای مفسران شیعه: علامه طباطبایی(رحمة الله) در تفسیر گرانسنگ المیزان به یکسان بودن این دو موجود اشاره می کنند. از جمله در ذیل آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِین»(38)، می فرمایند: شیطان به معناى موجودى سراپا شر است، و به همین جهت إبلیس را شیطان نامیدهاند.(39) و در ذیل آیه «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِن»(40) می فرمایند: شیاطین جمع شیطان است که در اصل لغت به معناى شریر مىباشد و در اثر غلبه استعمال بیشتر به إبلیس اطلاق مىشود(41) ایشان در موارد گوناگون دیگری نیز به وحدت وجودی شیطان و إبلیس اشاره دارند.(42) علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِین»(43)، میفرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ»؛ یعنى شیطان آنها را بر گناه و لغزش وا داشت و نسبت این لغزاندن به شیطان از این جهت است که به درخواست و وسوسه و اغواء او آنجام شد و از بهشت و مقام و منزلت رفیع، آنان را لغزاند و مراد از شیطان همان إبلیس است. درموارد دیگری نیز به این مطلب اشاره کرده اند. مفسران پیشین و پسین همچون محمد بن حسن طوسی در التبیان، ملا محسن فیض کاشانی درالصافی، عیاشی درکتاب التفسیر و علامه بلاغی در آلاء الرحمن نیز به روشنی یا در هنگام بحثهای خود به وحدت شیطان و إبلیس اشاره کردهاند. (44) مفسران پیشین و پسین همچون محمد بن حسن طوسی در التبیان(45) ، ملا محسن فیض کاشانی درالصافی(46) ، عیاشی درکتاب التفسیر (47) و علامه بلاغی در آلاء الرحمن (48) نیز بهروشنی یا در هنگام بحثهای خود به وحدت شیطان وإبلیس اشاره کردهاند. 7. بررسی دیدگاههای مفسران اهل سنت: آلوسی در روح المعانی، ذیل آیه «إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُون إِلَّا شَیْطاناً مَرِیدا»(49)، می نویسد: "و أخرج ابن أبی حاتم عن سفیان أنه قال: لیس من صنم إلا فیه شیطان و الظاهر أن المراد من الشیطان هنا إبلیس"(50). سیوطی در تفسیر خود در نمونههای زیادی پس از شیطان کلمه إبلیس را آورده و بدین وسیله این دو کلمه را دارای یک حقیقت یاد میکند، از آن میان ذیل آیه «وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضىَِ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الحَقِّ وَ وَعَدتُّکمُْ فَأَخْلَفْتُکُمْ»(51)، می گوید: "وَ قالَ الشَّیْطانُ (إبلیس) لَمَّا قُضِیَ الْأَمْر...."(52). بیضاوی، ذیل آیه «إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطان یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَه فَلا تَخافُوهُم وَ خافُون إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین»(53)، می گوید: "إنما ذلکم قول الشیطان یعنی إبلیس علیه اللعنة"(54). ثعالبی در ذیل آیه «وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم»(55). می گوید: "الشَّیْطانُ: إبلیس نفسه."(56) ابو حیان اندلسی(57) و سید قطب (57)از دیگر مفسران اهل سنت هستند که در میان مباحث خود، شیطان و إبلیس را دو مفهوم دلالت کننده بر یک مصداق به کار بردهاند. 8. شیطان و إبلیس در روایتها: همانطوری که قرآن کریم شیطان را هم درباره جنیانی که باعث گمراهی می شوند و هم در مورد انسانهایی که چنین ویژگیای دارند، به کار برده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً». (58) با مراجعه به روایات به خوبی درمییابیم در سخنان معصومان (علیهم السلام) به کار بردن کلمه شیطان ویژه شیطانهای جن نیست و این کلمه برای انسانهایی که باعث گمراهی دیگران می شوند به کار رفتهاست: «مَا مِنْ قَلْبٍ إِلَّا وَ لَهُ أُذُنَانِ عَلَى أَحَدِهِمَا مَلَکٌ مُرْشِدٌ وَ عَلَىالْآخَرِ شَیْطَانٌ مُفْتَرٍ هَذَا یَأْمُرُهُ وَ ذَا یَزْجُرُهُ کَذَلِکَ مِنَ النَّاسِ شَیْطَانٌ یَحْمِلُ النَّاسَ عَلَى الْمَعَاصِی کَمَا یَحْمِلُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْجِنِّ».(59) دلى نیست جز آنکه دو گوش دارد بر یکى فرشتهاى است رهنما و بر دیگر شیطانى سستکن و فتنهگر، این فرمانش دهد و آن بازش دارد، و انسانهای شیطان هم باشند که مردم را به گناه وادارند چون شیطانهای جنّى. (60) تا آنجا که در روایتها به میکروب هم شیطان گفته شده است. از جمله آنها روایتی از امیر المومنین(علیه السلام) است که فرمودند: «لَا تَشْرَبُوا مِنْ ثُلْمَةِ الْإِنَاءِ وَ لَا مِنْ عُرْوَتِهِ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ یَقْعُدُ عَلَى الْعُرْوَة»، از قسمت شکسته و طرف دستگیره ظرف، آب نخورید، زیرا شیطان بر روى دستگیره و قسمت شکسته شده ظرف مىنشیند. .(61) و از قول پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) مىخوانیم: موهاى شارب(سبیل) خویش را بلند مگذارید، زیرا شیطان آن را محیط امن براى زندگى خویش قرار مىدهد، و در آنجا پنهان مىگردد.(62) در روایتی از امام صادق (علیه السلام) که به قسمی از داستان حضرت نوح(علیه السلام) اشاره دارد، چنین آمده است: «جَاءَ نُوحٌ(علیه السلام) إِلَى الْحِمَارِ لِیَدْخُلَ السَّفِینَةَ فَامْتَنَعَ عَلَیْهِ قَالَ وَ کَانَ إبلیس بَیْنَ أَرْجُلِ الْحِمَارِ فَقَالَ یَا شَیْطَانُ ادْخُلْ فَدَخَلَ الْحِمَارُ وَ دَخَلَ الشَّیْطَانُ فَقَالَ إبلیس أُعَلِّمُکَ خَصْلَتَیْنِ فَقَالَ نُوحٌ لَا حَاجَةَ لِی فِی کَلَامِکَ فَقَالَ إبلیس إِیَّاکَ وَ الْحِرْصَ فَإِنَّهُ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ إِیَّاکَ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّهُ أَخْرَجَنِی مِنَ الْجَنَّةِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ [اقْبَلْهُمَا] وَ إِنْ کَانَ مَلْعُونا». نوح(علیه السلام) به طرف الاغ آمد تا او را سوار کشتى کند، الاغ از سوار شدن سر باز زد، شیطان هم خود را میان پاى الاغ مخفى کرده بود، شیطان به او گفت برو او هم رفت و شیطان هم با او وارد کشتى شد. شیطان به او گفت: اى نوح مىخواهم دو خصلت به شما یاد دهم، نوح گفت: نیازی به آموزش شما ندارم، إبلیس گفت: از حرص دورى کن که حرص آدم را از بهشت بیرون کرد و از حسد هم دست بردار که مرا از بهشت بیرون نمود، خدای متعال به نوح وحى کرد این دو پند را از وى قبول کن اگر چه ملعون است. (63) چنانچه ملاحظه می شود در این حدیث هر دو کلمه شیطان و إبلیس برای آن موجودی که با الاغ سوار کشتی شد و با نوح(علیه السلام) سخن گفت به کار رفته است. 9. شیطان و إبلیس در کتاب مقدس: با مراجعه به کتابهای عهد قدیم از جمله تورات درمی یابیم در این کتابها در بیان داستان حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) و بیرون راندن آنها از بهشت، به یکسان بودن شیطان و إبلیس اشاره شده است. در بخشی از کتاب تورات چنین آمده است: "إن اللّه أجاز لآدم أن یأکل من جمیع الأثمار إلا ثمرة شجرة معرفه الخیر و الشر. و قال له:لأنک یوم تأکل منها موتا تموت ثم خلق اللّه من آدم زوجته حواء و کانا عاریین فی الجنة لأنهما لا یدرکان الخیر و الشر، و جاءت الحیة و دلتهما على الشجرة، و حرضتهما على الأکل من ثمرها و قالت: إنکما لا تموتان بل إن اللّه عالم أنکما یوم تأکلان منه تنفتح أعینکما و تعرفان الخیر و الشر فلما أکلا منها انفتحت أعینهما، و عرفا أنهما عاریان. فصنعا لأنفسهما مئزرا فرآهما الرب و هو یتمشى فی الجنة، فاختبأ آدم و حواء منه فنادى اللّه آدم أین أنت؟ فقال آدم: سمعت صوتک فاختبأت لأنی عریان. فقال اللّه: من أعلمک بأنک عریان، هل أکلت من الشجرة؟ ثم إن اللّه بعد ما ظهر له أکل آدم من الشجرة. قال: هو ذا آدم صار کواحد منا عارف بالخیر و الشر، و الآن یمدّ یده فیأکل من شجرة الحیاة، و یعیش إلى الأبد، فأخرجه اللّه من الجنة، و جعل على شرقیّها ما یحرس طریق الشجرة."(64) دربخش دیگری از این کتاب، ماری که در داستان از او سخن به میان آمده و عامل انحراف آدم و حوا بوده همان شیطان و إبلیس دانسته شده که حقیقتی واحد و مایه کجروی همه موجودات جهان است: "الحیة القدیمة هو المدعو إبلیس، و الشیطان الذی یضل العالم کله."(65) نتیجهگیری: با توجه به نوشتار گذشته می توان به این نتیجه رسید که کلمه شیطان مفهوم وسیعى دارد و به معنى هر موجود سرکش و دارای گزند است و شامل همه سرکشان و وسوسهگران جن و انس مىشود، که یکی از مصادیق آن، روح شریری است که باعث انحراف آدم و حوا و خروج آنها از بهشت شد و این صفت بعد از سرکشی آشکار در برابر خدا و فریب دادن آدم و حوا بر او اطلاق شده است. إبلیس نیز صفتی دیگر براى همان موجود است که حتی پیش از نافرمانی خدا و اجرا نکردن دستور سجده بر آدم به اعتبار کفر درونی او و ناامیدیش از رحمت خدا بر او اطلاق شده است. و حقیقت خارجی شیطان و إبلیس به عنوان دشمن آشکار و قسم خورده انسان بیش از یک موجود نیست.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان وحدت وجودی شیطان و إبلیس چکیده: بر پایه آیههای گوناگون قرآن کریم، انسان دشمن دیرینهای به نام شیطان دارد که از ابتدای آفرینش انسان سوگند یاد کرده، که تا اندازه توان خویش، او را از راه راست به بیراهه برده، به وادی هلاکت و گمراهی سوق دهد. در بیشتر آیات قرآن برای این موجود خبیث و خطرناک کلمه شیطان به کار برده شده، اما در آیههایی نیز، از کلمه إبلیس استفاده شده است. برخی از نویسندگان تلاش کردهاند إبلیس و شیطان را دو موجود متفاوت معرفی کنند. در این نوشتار، با بررسی ریشه لغوی این دو کلمه در منابع اصیل وکهن و بررسی تفاسیر معتبر شیعه و سنی و روایتهای موجود و همچنین کتاب مقدس، سعی بر آن است که اثبات شود، شیطان و إبلیس اشاره به یک حقیقت دارند و این دو کلمه به دو اعتبار بر یک موجود اطلاق شده است. کلید واژه ها شیطان، إبلیس، آدم، حوا، وحدت وجودی، دشمنان انسان. 1. مقدمه: اولین داستانی که در قرآن کریم آمده است، داستان آفرینش آدم و انتخاب او به عنوان خلیفه خدا در عالم هستی است. این داستان که در قرآن کریم، در ابتدای سوره بقره گفته شده(1) و در آیههای دیگر، به مناسبتهای گوناگون تکرار شده است، در بردارنده نکتههای بسیار ژرف و دقیق است و به عنوان دروازه پر اهمیتی برای وارد شدن به معارف الهی و به ویژه انسان شناسی شمرده میشود. در این داستان خدا اراده خود را درباره آفرینش موجودی به نام آدم و قرار دادن او به عنوان جانشین خود به فرشتگان خبر می دهد. فرشتگان به خدا اعتراض می کنند و آدم را موجودی مفسد و خونریز میشمارند اما خدا اراده بیچون و چرای خود را در آفرینش آدم به آنها خبر میدهد و خود را آگاه به حقایق و اسراری می داند که فرشتگان از آن بیخبرند. پس از آفرینش آدم، خدا سؤالی را مطرح میکند که فرشتگان از پاسخ به آن اظهار عجز و درماندگی می کنند، اما انسان به آن پاسخ میدهد؛ در اینجا خدا به همه فرشتگان دستور می دهد بر آدم سجده کنند و همه آنها این امر الهی را اطاعت می کنند. در اینجا شخصیت جدیدی به نام إبلیس وارد داستان می شود که از سجده بر آدم خودداری میکند و به عنوان موجودی سرکش، مستکبر و کافر معرفی می شود. سپس خدا به آدم و همسرش دستور می دهد که در محلی بنام الجنۀ در کمال آسایش و آرامش زندگی کنند و فقط به درخت خاصی نزدیک نشوند که نزدیک شدن به آن درخت باعث می شود از افراد ستمگر شمرده شوند. در اینجا شیطان با وسوسهها و وعدههای دروغین خود، آدم و همسرش را فریب میدهد و آنها را به خوردن میوههای درخت ممنوع تشویق میکند. آدم و همسرش پس از خوردن از درخت ممنوع از کار خود پشیمان میشوند و با کلمههایی که خدا به آدم یاد می دهد توبه میکنند و پس از پذیرش توبه، از مقام خود پایین میآیند و به آنها امر می شود که از هادیانی که خدا برای هدایت آنها می فرستد پیروی کنند تا بتوانند از گمراهی و شقاوت در امان باشند. از اینجا به بعد در بیشتر آیهها از آن موجود خبیث که دشمن آشکار انسان شمرده میشود، با عنوان شیطان یاد می شود. سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا شیطان و ابلیس دو موجود متفاوتند یا یک موجودند. اگر دو موجود متفاوتند خصوصیات هر کدام چیست؟ و هر یک چه نقشی در انحراف انسان دارند. و اگر این دو، یک موجودند به چه دلیل دو نام بر یک موجود اطلاق شده و وجه تسمیه هر کدام چیست؟ برای پاسخ به این سؤالها، بایسته است دو واژه إبلیس و شیطان در منابع کهن لغوی و در تفاسیر معتبر مورد بررسی قرار گیرد و پس از آن با بررسی آیههای گوناگونی که این دو واژه در آنها به کار رفته و همچنین با ژرفنگری در روایت معصومین(علیهم السلام) تفاوت مفهومی و مصداقی شیطان و إبلیس آشکار شود. 2. واژه شناسی شیطان و إبلیس: 2.1. بررسی واژه شیطان: با مراجعه به منابع لغوی معتبر آشکار می شود، درباره ریشه واژه شیطان دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. عده ای از لغویون همچون خلیل بن احمد، فیروز آبادی، ابن منظور، طریحی و زمخشری این کلمه را مشتق از ماده «شَطَنَ یَشْطُنُ» می دانند که در این صورت حرف نون در شیطان حرف اصلی و این کلمه بر وزن فَیْعال است. عده دیگری از اهل لغت همچون سیبویه در بعضی از کتابهایش واژه شیطان را مشتتق از شَاطَ یَشِیطُ می دانند که در این صورت حرف نون، زائد و کلمه شیطان بر وزن فَعْلان خواهد بود.(2) خلیل بن احمد فراهیدی در کتاب العین، واژه شیطان را در اصل به معنای طناب محکمی که با آن از چاه آب کشیده می شود دانسته، میگوید: «الشَّطْن: الْحَبْلُ الطَّویلُ الشَّدیدُ الْفَتلُ، یُسْتَسقى بِهِ». و سپس می گوید: شیطان از ماده «شَطَنَ» به معنای «بَعُدَ» است و «شَیْطَنَ الرَّجُلُ وَتَشَیْطَنَ» وقتی گفته می شود که کسی مثل شیطان شود و کار او را انجام دهد.(3) فیروز آبادی در القاموس المحیط با ذکر معنایی نزدیک به همین معنا می گوید: «الشَّطْن: الَحَبْلُ الطَّویل أو عامِج». و شیطان را هر موجود متمرد و سرکش از انسان یا جن یا دیگر جنبندگان می داند: «الشَّیْطانُ: کُلُّ عاتٍ مُتَمَرِّد ٍمِنْ إِنْسٍ أَو ْجِنٍّ أَوْ دابَّةٍ».(4) ابن اثیر در النهایه می گوید: «إن جعلت نون الشیطان أصلیّة کان من الشَّطَنِ: البعد: أى بعد عن الخیر، أو من الحبل الطویل، کأنّه طال فى الشّرّ. و إن جعلتها زائدة کان من شاط یشیط إذا هلک، أو من استشاط غضبا إذا احتدّ فى غضبه و التهب، و الأوّل أصح». لغویون دیگری همچون جوهری در الصحاح (5) ؛ابن منظور درلسان العرب (6) و راغب در مفردات (7) نظراتی شبیه به این دارند. 2.2. بررسی واژه إبلیس: بررسی واژه «إبلیس» در منابع لغوی نشان می دهد، ریشه این واژه به درستی معلوم نیست. بعضی از لغویون إبلیس را واژهای غیر عربی می دانند، که در این صورت إبلیس غیر منصرف خواهد بود.(8) اما دستهای دیگر از اهل لغت، مانند ابن منظور، آن را واژهای عربی میدانند که در این صورت، کلمهای منصرف محسوب می شود.(9) خلیل بن احمد می گوید: «مُبلس»، به موجود اندوهناک، محزون و پشیمان، گفته می شود و إبلیس از همین کلمه گرفته شده است و چون موجودی است که از رسیدن به خیر و سعادت مأیوس و ناامید شده، این واژه بر او اطلاق شده است: «الْمُبْلِسُ: الْکَئیبُ الْحَزینُ الْمُتِنَدِّم. وَ سُمِّی إبلیس لِأنَّهُ أَبْلَسَ مِنَ الْخَیرِ أَیْ أُویِسَ». (10) فیروز آبادی، إبلاس را به معنای مأیوس و متحیر شدن می داند و إبلیس را مشتق از همین ریشه می داند أَبْلَسَ: یَئِسَ وَتَحَیَّر وَمِنْهُ إبلیس.(11) بقیه لغویون همچون جوهری و ابن منظور نیز دیدگاههایی همانند دارند.(12) بنا بر تصریح همه اهل لغت؛ واژه شیطان وصف است نه اسم خاص و این صفت به مناسبت دورى از خیر و رحمت حق تعالى به او گفته شدهاست. (13) ولی واژه إبلیس هر چند در مورد اسم خاص یا صفت بودن آن اختلاف است؛ بیشتر دانشمندان علم لغتشناسی إبلیس را واژه عربی و مشتق از إبلاس می دانند. (14) روایتهایی نیز به دست ما رسیده که نشان می دهد إبلیس وصف است نه اسم خاص. چنانچه از ابن عباس و ابن مسعود و ابن المسیب و قتادة و ابن جریح و الزجاج و ابن الأنباری نقل شده که إبلیس فرشتهای است از گروهی که آنان را جن گویند، و نام او در زبان عبرانى عزازیل و در عربى حارث است. (15) پس معلوم می شود شیطان و إبلیس هر دو صفتی برای آن موجود شریر و یاغی هستند، نه اینکه اسم خاص برای او باشند. یکی از نکتههای باریکی که درباره إبلیس وجود دارد و بنابر گفته علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، آیه «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إبلیس أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین».(16) بر آن دلالت دارد، این است که شیطان قبل از آفرینش آدم(علیه السلام) و قبل از نافرمانی از دستور سجده بر آدم، از کافرین بوده است و کفر او امرى پوشیده بوده، که از اظهار آن خوددارى مىکرده و خدا با این صحنه آن را بر ملا کرده است. (17) از طرفی قرآن کریم یأس را از صفات کافران میداند: «إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون».(18) پس با کنار هم گذاشتن این دو آیه و تشکیل یک قیاس منطقی به روشنی به دست میآید که آن روح شریر، صفت یأس و نا امیدی از رحمت خدا را قبل از آفرینش آدم(علیه السلام) داشته است. و إبلیس که بنا به نظر اکثر دانشمندان لغتشناس مشتق از إبلاس به معنای یأس و ناامیدی است قبل از آفرینش آدم هم بر آن موجود خبیث اطلاق می شده است. 3. موارد کاربرد واژه إبلیس در قرآن: واژه إبلیس فقط به یک شکل و در نه سوره از سوره های قرآن کریم و یازده بار تکرار شده است. در نه مورد از یازده مورد یاد شده این کلمه در آیههایی آمده است که درباره آفرینش آدم و داستان سجده فرشتگان سخن می گوید، که عبارتند از: 1- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ«. و چون فرشتگان را فرمودیم: براى آدم سجده کنید ، پس به جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده در افتادند.(19) 2- «وَ لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ». و در حقیقت، شما را خلق کردیم، سپس به صورتگرى شما پرداختیم آن گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس [همه] سجده کردند، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.(20) 3- «فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ«. پس فرشتگان همگى یکسره سجده کردند، جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه با سجده کنندگان باشد. (21) 4- «قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلاَّ تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ». فرمود: اى ابلیس، تو را چه شده است که با سجده کنندگان نیستى؟(22) 5- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً». و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند. گفت: آیا براى کسى که از گل آفریدى سجده کنم؟ (23) 6- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلاً». و [یاد کن] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، پس [همه] جز ابلیس سجده کردند، که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید. آیا [با این حال،] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مىگیرید، و حال آنکه آنها دشمن شمایند؟ و چه بد جانشینانى براى ستمگرانند. (24) 7- «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَا». و [یاد کن] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس، جز ابلیس که سر باز زد [همه] سجده کردند. (25) 8- «إِلاَّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ». مگر ابلیس [که] تکبّر نمود و از کافران شد.(26) 9- «قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ». فرمود: اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟ آیا تکبّر نمودى یا از [جمله] برترىجویانى؟(27) در این میان یکی از این آیهها درباره تحقق یافتن وعده إبلیس در مورد گمراه کردن فرزندان آدم در دنیا سخن به میان میآورد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ». و قطعاً شیطان گمان خود را در مورد آنها راست یافت. و جز گروهى از مؤمنان، [بقیه] از او پیروى کردند.(28) و یک آیه درباره سرنوشت پیروان و سپاهیان إبلیس در قیامت خبر می دهد: «فَکُبْکِبُوا فِیهَا هُمْ وَ الْغَاوُونَ؛ وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ». پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش] افکنده مىشوند، و [نیز] همه سپاهیان ابلیس.(29) 4. موارد کاربرد واژه شیطان در قرآن: کلمه شیطان به همراه مشتقاتش 88 بار در 36 سوره از سوره های قرآن تکرار شده است؛ از این میان تنها در حدود پنج آیه، مربوط به داستان آفرینش آدم و فریب او به دست شیطان است که عبارتند از: 1- «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ». پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید؛ و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد؛ و فرمودیم: فرود آیید، شما دشمن همدیگرید؛ و براى شما در زمین قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود.(30) 2- «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَ قَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ». پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، براى آنان نمایان گرداند؛ و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.(31) 3- «فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَ لَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ». پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید؛ پس چون آن دو از [میوه] آن درختِ [ممنوع] چشیدند، برهنگىهایشان بر آنان آشکار شد، و به چسبانیدن برگ [هاى درختانِ] بهشت بر خود آغاز کردند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشکار است.(32) 4- «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ». اى فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند، و لباسشان را از ایشان برکَند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت، او و قبیلهاش، شما را از آنجا که آنها را نمىبینید، مىبینند. ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمىآورند.(33) 5- «فَأَکَلاَ مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى». آن گاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهاى بهشت بر خود. و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت. (34)دیگر آیات درباره تکاپوی شیاطین و ویژگی آنها و سرنوشتشان در قیامت و... است.(35) 5. شبهه تفاوت إبلیس و شیطان : بعضی از نویسندگان تصور کردهاند شیطان و إبلیس دو حقیقت جدا از یکدیگرند و انسان در سیر الهی خود با دو دشمن خارجی روبرو است. اینان تفاوت در لفظ و نام را دلیل بر تفاوت در هستی دانستهاند و برخی از آیههای قرآن را گواه بر راستی دیدگاه خود پنداشتهاند چنانکه یکی از آنها میگوید: چنین به نظر می رسد که شیطان و إبلیس یکی نیستند و لذا قرآن در مسأله سجده، آنجا که مسأله سجده تمامی فرشتگان مطرح است، می گوید(ابی إبلیس)، إبلیس از سجده سرباز زد، ولی وقتی در مسأله اغوای آدم مطرح می شود، می گوید: «أزلهما الشیطان»، یعنی شیطان آدم و زوجهاش را لغزاند.(36) این نویسنده در ادامه مینویسد: اما به روشنی می توان از قرآن چنین دریافت که شیطان غیر از إبلیس است و در واقع شیطنت، کاری است که إبلیس پس از سجده نکردن و ملعون واقع شدن آنجام داد.(37) 6. بررسی دیدگاههای مفسران شیعه: علامه طباطبایی(رحمة الله) در تفسیر گرانسنگ المیزان به یکسان بودن این دو موجود اشاره می کنند. از جمله در ذیل آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِین»(38)، می فرمایند: شیطان به معناى موجودى سراپا شر است، و به همین جهت إبلیس را شیطان نامیدهاند.(39) و در ذیل آیه «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِن»(40) می فرمایند: شیاطین جمع شیطان است که در اصل لغت به معناى شریر مىباشد و در اثر غلبه استعمال بیشتر به إبلیس اطلاق مىشود(41) ایشان در موارد گوناگون دیگری نیز به وحدت وجودی شیطان و إبلیس اشاره دارند.(42) علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِین»(43)، میفرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ»؛ یعنى شیطان آنها را بر گناه و لغزش وا داشت و نسبت این لغزاندن به شیطان از این جهت است که به درخواست و وسوسه و اغواء او آنجام شد و از بهشت و مقام و منزلت رفیع، آنان را لغزاند و مراد از شیطان همان إبلیس است. درموارد دیگری نیز به این مطلب اشاره کرده اند. مفسران پیشین و پسین همچون محمد بن حسن طوسی در التبیان، ملا محسن فیض کاشانی درالصافی، عیاشی درکتاب التفسیر و علامه بلاغی در آلاء الرحمن نیز به روشنی یا در هنگام بحثهای خود به وحدت شیطان و إبلیس اشاره کردهاند. (44) مفسران پیشین و پسین همچون محمد بن حسن طوسی در التبیان(45) ، ملا محسن فیض کاشانی درالصافی(46) ، عیاشی درکتاب التفسیر (47) و علامه بلاغی در آلاء الرحمن (48) نیز بهروشنی یا در هنگام بحثهای خود به وحدت شیطان وإبلیس اشاره کردهاند. 7. بررسی دیدگاههای مفسران اهل سنت: آلوسی در روح المعانی، ذیل آیه «إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُون إِلَّا شَیْطاناً مَرِیدا»(49)، می نویسد: "و أخرج ابن أبی حاتم عن سفیان أنه قال: لیس من صنم إلا فیه شیطان و الظاهر أن المراد من الشیطان هنا إبلیس"(50). سیوطی در تفسیر خود در نمونههای زیادی پس از شیطان کلمه إبلیس را آورده و بدین وسیله این دو کلمه را دارای یک حقیقت یاد میکند، از آن میان ذیل آیه «وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضىَِ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الحَقِّ وَ وَعَدتُّکمُْ فَأَخْلَفْتُکُمْ»(51)، می گوید: "وَ قالَ الشَّیْطانُ (إبلیس) لَمَّا قُضِیَ الْأَمْر...."(52). بیضاوی، ذیل آیه «إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطان یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَه فَلا تَخافُوهُم وَ خافُون إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین»(53)، می گوید: "إنما ذلکم قول الشیطان یعنی إبلیس علیه اللعنة"(54). ثعالبی در ذیل آیه «وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم»(55). می گوید: "الشَّیْطانُ: إبلیس نفسه."(56) ابو حیان اندلسی(57) و سید قطب (57)از دیگر مفسران اهل سنت هستند که در میان مباحث خود، شیطان و إبلیس را دو مفهوم دلالت کننده بر یک مصداق به کار بردهاند. 8. شیطان و إبلیس در روایتها: همانطوری که قرآن کریم شیطان را هم درباره جنیانی که باعث گمراهی می شوند و هم در مورد انسانهایی که چنین ویژگیای دارند، به کار برده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً». (58) با مراجعه به روایات به خوبی درمییابیم در سخنان معصومان (علیهم السلام) به کار بردن کلمه شیطان ویژه شیطانهای جن نیست و این کلمه برای انسانهایی که باعث گمراهی دیگران می شوند به کار رفتهاست: «مَا مِنْ قَلْبٍ إِلَّا وَ لَهُ أُذُنَانِ عَلَى أَحَدِهِمَا مَلَکٌ مُرْشِدٌ وَ عَلَىالْآخَرِ شَیْطَانٌ مُفْتَرٍ هَذَا یَأْمُرُهُ وَ ذَا یَزْجُرُهُ کَذَلِکَ مِنَ النَّاسِ شَیْطَانٌ یَحْمِلُ النَّاسَ عَلَى الْمَعَاصِی کَمَا یَحْمِلُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْجِنِّ».(59) دلى نیست جز آنکه دو گوش دارد بر یکى فرشتهاى است رهنما و بر دیگر شیطانى سستکن و فتنهگر، این فرمانش دهد و آن بازش دارد، و انسانهای شیطان هم باشند که مردم را به گناه وادارند چون شیطانهای جنّى. (60) تا آنجا که در روایتها به میکروب هم شیطان گفته شده است. از جمله آنها روایتی از امیر المومنین(علیه السلام) است که فرمودند: «لَا تَشْرَبُوا مِنْ ثُلْمَةِ الْإِنَاءِ وَ لَا مِنْ عُرْوَتِهِ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ یَقْعُدُ عَلَى الْعُرْوَة»، از قسمت شکسته و طرف دستگیره ظرف، آب نخورید، زیرا شیطان بر روى دستگیره و قسمت شکسته شده ظرف مىنشیند. .(61) و از قول پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) مىخوانیم: موهاى شارب(سبیل) خویش را بلند مگذارید، زیرا شیطان آن را محیط امن براى زندگى خویش قرار مىدهد، و در آنجا پنهان مىگردد.(62) در روایتی از امام صادق (علیه السلام) که به قسمی از داستان حضرت نوح(علیه السلام) اشاره دارد، چنین آمده است: «جَاءَ نُوحٌ(علیه السلام) إِلَى الْحِمَارِ لِیَدْخُلَ السَّفِینَةَ فَامْتَنَعَ عَلَیْهِ قَالَ وَ کَانَ إبلیس بَیْنَ أَرْجُلِ الْحِمَارِ فَقَالَ یَا شَیْطَانُ ادْخُلْ فَدَخَلَ الْحِمَارُ وَ دَخَلَ الشَّیْطَانُ فَقَالَ إبلیس أُعَلِّمُکَ خَصْلَتَیْنِ فَقَالَ نُوحٌ لَا حَاجَةَ لِی فِی کَلَامِکَ فَقَالَ إبلیس إِیَّاکَ وَ الْحِرْصَ فَإِنَّهُ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ إِیَّاکَ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّهُ أَخْرَجَنِی مِنَ الْجَنَّةِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ [اقْبَلْهُمَا] وَ إِنْ کَانَ مَلْعُونا». نوح(علیه السلام) به طرف الاغ آمد تا او را سوار کشتى کند، الاغ از سوار شدن سر باز زد، شیطان هم خود را میان پاى الاغ مخفى کرده بود، شیطان به او گفت برو او هم رفت و شیطان هم با او وارد کشتى شد. شیطان به او گفت: اى نوح مىخواهم دو خصلت به شما یاد دهم، نوح گفت: نیازی به آموزش شما ندارم، إبلیس گفت: از حرص دورى کن که حرص آدم را از بهشت بیرون کرد و از حسد هم دست بردار که مرا از بهشت بیرون نمود، خدای متعال به نوح وحى کرد این دو پند را از وى قبول کن اگر چه ملعون است. (63) چنانچه ملاحظه می شود در این حدیث هر دو کلمه شیطان و إبلیس برای آن موجودی که با الاغ سوار کشتی شد و با نوح(علیه السلام) سخن گفت به کار رفته است. 9. شیطان و إبلیس در کتاب مقدس: با مراجعه به کتابهای عهد قدیم از جمله تورات درمی یابیم در این کتابها در بیان داستان حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) و بیرون راندن آنها از بهشت، به یکسان بودن شیطان و إبلیس اشاره شده است. در بخشی از کتاب تورات چنین آمده است: "إن اللّه أجاز لآدم أن یأکل من جمیع الأثمار إلا ثمرة شجرة معرفه الخیر و الشر. و قال له:لأنک یوم تأکل منها موتا تموت ثم خلق اللّه من آدم زوجته حواء و کانا عاریین فی الجنة لأنهما لا یدرکان الخیر و الشر، و جاءت الحیة و دلتهما على الشجرة، و حرضتهما على الأکل من ثمرها و قالت: إنکما لا تموتان بل إن اللّه عالم أنکما یوم تأکلان منه تنفتح أعینکما و تعرفان الخیر و الشر فلما أکلا منها انفتحت أعینهما، و عرفا أنهما عاریان. فصنعا لأنفسهما مئزرا فرآهما الرب و هو یتمشى فی الجنة، فاختبأ آدم و حواء منه فنادى اللّه آدم أین أنت؟ فقال آدم: سمعت صوتک فاختبأت لأنی عریان. فقال اللّه: من أعلمک بأنک عریان، هل أکلت من الشجرة؟ ثم إن اللّه بعد ما ظهر له أکل آدم من الشجرة. قال: هو ذا آدم صار کواحد منا عارف بالخیر و الشر، و الآن یمدّ یده فیأکل من شجرة الحیاة، و یعیش إلى الأبد، فأخرجه اللّه من الجنة، و جعل على شرقیّها ما یحرس طریق الشجرة."(64) دربخش دیگری از این کتاب، ماری که در داستان از او سخن به میان آمده و عامل انحراف آدم و حوا بوده همان شیطان و إبلیس دانسته شده که حقیقتی واحد و مایه کجروی همه موجودات جهان است: "الحیة القدیمة هو المدعو إبلیس، و الشیطان الذی یضل العالم کله."(65) نتیجهگیری: با توجه به نوشتار گذشته می توان به این نتیجه رسید که کلمه شیطان مفهوم وسیعى دارد و به معنى هر موجود سرکش و دارای گزند است و شامل همه سرکشان و وسوسهگران جن و انس مىشود، که یکی از مصادیق آن، روح شریری است که باعث انحراف آدم و حوا و خروج آنها از بهشت شد و این صفت بعد از سرکشی آشکار در برابر خدا و فریب دادن آدم و حوا بر او اطلاق شده است. إبلیس نیز صفتی دیگر براى همان موجود است که حتی پیش از نافرمانی خدا و اجرا نکردن دستور سجده بر آدم به اعتبار کفر درونی او و ناامیدیش از رحمت خدا بر او اطلاق شده است. و حقیقت خارجی شیطان و إبلیس به عنوان دشمن آشکار و قسم خورده انسان بیش از یک موجود نیست.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]پنج سفارش از رسول خدا(ص )[/h]پنج سفارش از رسول خدا(ص ) مردى به نام (ابو ايوب انصارى ) محضر پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ! به من وصيتى فرما كه مختصر و كوتاه باشد تا آن را به خاطر سپرده ، عمل كنم . پيغمبر فرمود: پنج چيز را به تو سفارش مى كنم : 1- از آنچه در دست مردم است نااميد باش ! چه اين كه ، براستى آن عين بى نيازى است . 2- از طمع پرهيز كن ! زيرا طمع فقر حاضر است . 3- نمازت را چنان بخوان كه گويا آخرين نماز تو است و زنده نخواهى ماند تا نماز بعدى را بخوانى . 4- بپرهيز از انجام كارى كه بعدا به ناچار از آن پوزش طلبى . 5- براى برادرت همان چيزى را دوست بدار كه براى خودت دوست دارى .(1)
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان شيطان گويد كه مرا به پنج كس راه چاره اى نيست ولى ديگران در چنگ منند. سرویس مذهبی افکارنیوز- امام صادق (ع) فرمود: شيطان گويد كه مرا به پنج كس راه چاره اى نيست ولى ديگران در چنگ منند. كسى كه با صدق نيت پناهنده به خدا شود و در همه كارهايش بخدا توكل كند. و كسى كه در شبانه روزش فراوان تسبيح خدا را گويد. و كسى كه براى برادر مؤمنش آنچه را پسندد كه براى خود مى پسندد. و كسى كه به هنگام مصيبت بى تابى نكند. و كسى كه خشنود باشد به آنچه خداوند براى او قسمت فرموده و ديگر غم روزى خويش نخورد. قَالَ إِبْلِيسُ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ لَيْسَ لِي فِيهِنَّ حِيلَةٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ فِي قَبْضَتِي مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَنْ نِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ اتَّكَلَ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ مَنْ كَثُرَ تَسْبِيحُهُ فِي لَيْلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ مَنْ رَضِيَ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ بِمَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ لَمْ يَجْزَعْ عَلَى الْمُصِيبَةِ حِينَ تُصِيبُهُ وَ مَنْ رَضِيَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ لَمْ يَهْتَمَّ لِرِزْقِه الخصال ج۱ ص ۲۸۵
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان بررسي استفاده از اشكال هندسي در معماري اسلامي قبل از تشكيل دولت يهود مورخان، هنرمندان و باستان شناسان بر اين امر تأكيد دارند كه ستاره داوود يك افسانه دروغ صهيونيستي است و در اصل يك شكل مورد استفاده عربي بوده است كه توسط يهوديان به سرقت رفته است. همه حقايق تاريخي مويد اين امر است كه اسراييل، دولتي بدون اصل و تاريخ و يك نبات شيطانياست كه توسط استعمار در قلب امت اسلامي كاشته شده است و هيچ باكي از واژگوني حقايق و خلق افسانهها و خرافات در مورد ريشه و تاريخش نداردو اين مسير، تمدن و فرهنگ ديگر امتها را به خودش نسبت ميدهد، حتي مدعي شده است كه تمدن قديم مصري داراي اصل يهودي است و آنان كه اهرم را بنا نهادند، عبرانيون بودهاند. در همين زمينه، اين كيان يكي از عناصر هنر اسلامي را كه بر اشكال هندسيمتكي است، به عنوان يكي از سمبلهايش برگزيده و مشكل مهمتر ايناست كه ما از سمبلهايمان دست كشيدهايم و نسبت به استفاده از آنها حساسيت داريم و نگراني از اين است كه روزي بيايد كه ما از تمامي تاريخمان به حجت اين كه يهوديان در مورد آنها اسطوره و افسانه ميسازند، دست بكشيم. در زمينه ستاره شش گوشه كه اسراييليها آن را به عنوان ستاره داوود و سمبل خويش برگزيدهاند دكتر محمد ابوغدير استاد و رييس بخش زبانعربي در دانشكده علوم انساني الازهر تأكيد دارد اين ستاره شش گوش داراي اصلي عربي است و يا بوسينها كه جزيي از كنعانيهاي عرب بودند و شهر قدس را ايجاد كردند و دولتي تشكيل دادند، اين ستاره را به عنوان شعار و سمبل خود انتخاب كردند. وي ميافزايد بعد از خروج يهود از مصر، آنها به طرف كنعان رفتند، وليداخل آن نشدند و به صورت مجموعههايي از قبايل و عشاير در اطراف منطقه پخش شدند و با كنعانيان از در حيله و نيرنگ و از راه تجارت و خويشاوندي وارد شدند تا توانستند بر شهر كنعان و اين رمز و نشانه دستپيدا كنند و از آن تاريخ اين ستاره به عنوان اسطورهاي در تفكر يهود در آمد و به انگشتر سليمان ارتباط داده شد و در تمامي جوامع يهودي در سراسرجهان منتشر شد و به هنرها و فنون مختلف وارد شد و در تفكر صهيونيستي اين دلالت حاصل شد كه اين ستاره جزيي از تاريخ و اسطوره يهود است،چرا كه اسراييل دولتي است كه بر اساس اساطير زندگي ميكند و تمامي تلاش خود را در اين زمينه يعني ارتباط مردم و ملت با مجموعهاي ازافسانهها به كار ميگيرد. دكتر صلاح بهنسي استاد باستانشناسي اسلامي دردانشگاههاي قاهره و يمن در اين مورد ميگويد: ستاره چه پنج ضلعي، چهشش و چه هشت ضلعي يكي از شكلهايي است كه هنرمند به منظور دورياز به تصوير كشيدن موجودات زنده، از آن بهره ميبرد و لذا ما استفاده فراواني از اين نوع اشكال هندسي و نباتي را در معماري به ويژه در مساجد وساختمانهاي اسلامي شاهد هستيم و دولت صهيونيستي يك دولت تازهتأسيس است و تاريخ يا تمدني ندارد كه هنر يا معارفي از آن ناشي شود. وي ميافزايد: هنر اسلامي داراي خصايص معيني است كه از جمله اهم آنهابي علاقگي به خالي بودن صحنه و سعي در پر كردن جاهاي خالي هنر بانقاشي است و از اشكال پركردن اين جاهاي خالي، ستاره است كه به هنرمنداين امكان را ميدهد، البته در اين زمينه از اشكال ديگر هم استفاده ميشود وبستگي به ذوق صاحب هنر دارد و ستاره هيچ ربطي به شرايط سياسي خاص ندارد. دكتر انور ابراهيم رييس اداره مركزي توافقات و برنامههاي فرهنگي وزارت فرهنگ مصر در اين زمينه ميگويد: ستاره ششي ضلعي مثل هر شكلهندسي ديگر است كه هنرمندان مسلمان از آن بهره ميجستند و از قديم دربرخي فرهنگها مثل فرهنگ فارسي ستاره « شعراي يماني» وجود داشت كه يك ستاره درخشان در آسمان صاف است و اين امر به ما منقل شد وهنرمندان در اشكال مختلف و در كشورهاي مختلف به خصوص در مغرباز آن استفاده ميكردند. وي ميگويد: دراذهان مردم تداعيهايي در موردارتباط اشكال هندسي با امور سياسي وجود دارد و مردم در مقابل برخيسمبلها خيلي سريع حساسيّت نشان ميدهند، مثل ستاره كه رمز يهود شده يا هرم كه رمز و سمبل جمعيتهاي ماسوني شده است، ولي اين دليل نميشود ما هرم را حذف كنيم، چون ماسونيها از آن استفاده ميكنند و بااين كه در برخي مقادير فرعوني قديم ما چيزهايي شبيه صليب شكسته مشاهده ميكنيم، ولي آن هيچ ربطي با برداشتهاي غرب از صليب شكست ندارد. دكتر احمد الزيات استاد آثار باستاني اسلامي در دانشكده ادبيات طنطاميگويد: يك هنرمند مسلمان اشكال مختلف هندسي را چه به صورت دومثلث متقاطع يا ستاره شش ضلعي و يا شكلي كه به عنوان قوس پنج سرمعروف است و در عصر فاطميها از آن استفاده ميشد، در كارهايش مورداستفاده قرار ميدهد كه جزيي از آن چيزي است كه به نام نقاشي بشقاب ستارهاي معروف است و شكل دايرهاي است كه درون آن دانه هايي به شكل بادام وجود دارد و در داخل آن شكلي شبيه ستاره چند ضلعي كه بر حسب اندازه و اضلاع، تعداد اضلاع اين ستاره از پنج تا نه تفاوت ميكرد و لذا اين گونه طرحهاي مهندسي اسلامي است كه در معماريها و آثار باقي مانده ازآن زمان مثل محراب چوبي سيده رقيه در موزه اسلامي قاهره وجود دارد. وي افزود: حتي تا الان نيز بسياري از طرح هايي كه در معماري ما استفادهميشود ستاره است كه در اصل از دو مربع متقاطع است كه يك ستاره هشت ضلعي را تشكيل ميدهد و يا دو مثلث متقاطع كه شكل يك ستاره شش ضلعي را ايجاد ميكند كه اگر كوچك شود شكل پولك ماهي را پيدا ميكندو اين امر از سالهاي متمادي پيش در هنر اسلامي به كار ميرفته و ما ترسي نداريم كه چون در پرچم اسراييل وجود دارد، آن را به كار نگيريم. منبع : روزانه