پاسخ : همه چیز در مورد شیطان اگر راه بدی در وجود انسان بسته باشد و به تعبیر قرآن فقط میل به تقوا در انسان باشد ، ولی میل به بدی در او نباشد ، آن تقوا، تقوا نیست زیرا تقوا وقتی تقواست که فرد در حالی که میل به زشتی و دعوت به زشتی در او هست، تقوا را انتخاب کند. بر این اساس اگر شیطان و دعوت به بدی نباشد، عمل صالح نیز ارزش ندارد چون فرد مجبور است، عمل صالح انجام دهد. وقتی فردی با تقوا است که میل و دعوت به فجور نیز در او باشد و فرد با اختیارش راه صلاح و خیر را برگزیند و این ارزشمند و مستحق پاداش است و به قول معروف تا بد نباشد، خوب شناخته نمیشود، تا بیماری نباشد، قدر سلامتی مشخص نمیگردد و تا بد سیرتان نباشند، نیک سیرتان مشخص نمیگردند و تا کج راههها نباشند، راه مستقیم و راست، باز شناخته نمیشود. __________________
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان خداوند در جهان از هر چیز جفتی آفرید و نر و ماده ای قرار داد تا با زنا شویی نسل آنها گسترش یابد. شیطان جفت ندارد و تولید مثل او با سایر موجودات متفاوت است. در روایتی وارد شده : شیطان وقتی می خواهد تولید مثل کند ، ران های خود را به هم می مالد و از این راه تولید مثل می کند.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان شیطان برای ارضای خواهش های نفسانی قابل توجه شراب خوارها .............. یکی از آن راه ها نزدیکی با زنان است . آن گاه که مردی قصد هم بستری با همسر را دارد ، اگر " بسم الله " و نام خدا را بگوید ، شیطان از او دور می شود ولی اگر فراموش کند یا عمداً نام خدا را نبرد ، او نیز حاضر شود و با مرد شرکت کند . قرآن در این باره می فرماید : « و شارکهم فی الاموال و الاولاد » خداوند خطاب به شیطان نمود و فرمود : ای شیطان ! در دارایی و فرزنان مردم شرکت کن ( بنی اسرائیل / 63 ) دیگر ، از راه لواط ، با افراد مست. وقتی کسی شراب می خورد عقل و شعور خود را از ست می دهد و مست می شود و دیگر چیزی نمی فهمد. در این حال شیطان ملعون با آنان لواط می کند و شراب خوار مست را عروس خود می کند. حضرت رسول ( ص ) در این زمینه می فرماید : « من بات سکرناً بات عروساً للشّیطان » : « کسی که شب را به پایان برد ، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است » ( بحار ج79 ص 148 - 150 ) در این باره حضرت رسول (ص) فرمود : شراب خوار صبح را به شب می رساند وشب را به صبح می رساند در حالی که خداوند بر او غضبناک است. و نیز فرموده : کسی که در شب شراب بخورد و مست و بی هوش شود ، به طوری که به چیزی توجه نداشته باشد ، عروس شیطان است و آن ملعون با او لواط می کند . از این رو ، وقتی از خواب بیدار شد ، همانطور که از جنابت غسل می کند باید غسل نماید و اگر غسل جنابت نکند ، هیچ عملی از او قبول نخواهد شد و خداوند او را از همه دشمن تر می شمارد. ( بحار ج79 ص148 - 150 )
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان همه این مردانی که تعداد با ایمانشون بیشتر از زنان هستند در دامان مادری بزرگ شده و رشد یافتند. اگر تربیت این آقایون از همون اول نا صحیح بود، هرگز نمی تونستند مراتب ایمان رو دریابند توجه داشته باشید که هدف از بیان شرح حال زنان پیامبرانی که نام برده شد و امامان بزرگواری که ستم دیده دست همسرانشون واقع شدند، در روایات و تواریخ بیشتر جنبه تذکر و تنبه افراد هست، نه اینکه اینچنین مواردی علم بشه برای سرکوب نمودن قشر زنان در هیچ کجای آیات و روایات ما ملاک برتری و فضیلت بندگان خدا، جنسیتشون نبوده و نیست در خصوص احادیثی هم که احیانا در این زمینه وارد شده، بایستی محتوای حدیث مد نظر قرار بگیره، امام معصوم به دلیل عصمت منزه و مبراست از اینکه کیفیت و باطن رو رها کنه و کمیت و ظاهر رو مد نظر قرار بده
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان ملاک برتري و فضيلت نزد خداوند متعال " تقوي " است و فرقي بين زن و مرد در اين مورد نيست . اگر مرد يا زني مومن و متقي باشد نزد خداوند متعال جايگاه نيکوئي دارد اما سخن اينجاست که آيا در عمل هم مردان و زنان به يک ميزان به اين توفيق دست يافته اند و يا نه ... آنچه از کليت روايات برمي آيد اين است که هميشه در طول تاريخ "مومنان" در اقليت بوده اند و در همين اقليت هم "زنان مومن "در اقليت بوده اند ، يعني تعداد مردان مومن تفاوت قابل توجهي با زنان مومن داشته است ... مسلما حضرت فاطمه زهراء (س) و حضرت زينب (ع) از زنان ممتاز و برگزيده هستند و ما حضرت زهرا (س) را افضل از امامان (ع) مي دانيم و حضرت زينب (ع) هم در مقطعي از تاريخ واسطه ولايت بين امام حسين (ع) و امام سجاد (ع) بوده است ... اما تعميم اين عده خاص به همه زنان صحيح نيست ... ....................... اينکه مثلا در روايتي آمده است که بهشت زير پاي مادران است ، اول بايد ببينيم که کدام " مادر " را مي گويد . آيا مثلا مادر "يزيد بن معاويه" را هم شامل مي شود و يا نه ... مسلم است که شامل نمي شود ... ما نبايد احاديث را جداي از کليت دين ، مورد دقت قرار بدهيم ، بلکه بايد در يک وضعيت کلي آنها را بررسي کنيم . مثلا همين ذکر " لا اله الا الله " که شرط فلاح و رستگاري دانسته شده است را در نظر بگيريد ... فردي به نزد امام معصوم (ع) آمد و گفت که اگر من لا اله الا الله بگويم رستگار هستم و امام (ع) فرمودند که بلي . آن مرد خواست که برود و امام (ع) صدايش زدند و فرمودند که : به شرطها و شروطها و انا من شروطها . يعني به شرط و شروطي و من از شرطهاي آن هستم . بنابراين گفتن لااله الا الله بدون ولايت الهي و شروط آن سودي نمي دهد ... حال که گفتن لا اله الا الله شرط و شروط دارد ،بنابراين بايد حساب موارد ديگر را هم بکنيم ... يعني قبولي همه موارد ذکر شده در دين شرط و شروط دارد . اگر منصور دوانيقي از پول بيت المال به خويشاوندشان کمک مي کرد و مي گفت که دارم صله رحم مي کنم ! آيا بايد اين عمل را صحيح دانست ؟ در مورد " مادران " هم وضعيت همينگونه است . بله اگر مادري محب اهل بيت (ع) بود و شروط آن را بجا آورد ، بهشت از آن اوست ... ضمنا مقام مادري به معناي افضليت نيست و اگر چنين بود " آمنه " مادر رسول خدا (ص) بايد افضل از ايشان باشد، در حاليکه مي دانيم چنين نيست و خداوند متعال در قرآن کريم هم همسران رسول خدا (ص) را مادر مومنان ناميده است اما يعني چه ؟ آيا به معناي افضليت عايشه بر مومنان است ؟ يا به اين معناست که : همسران رسول خدا مثل مادران شما هستند و شما حق ازدواج با آنها را نداريد ... .................................. " نفس " زنان بطور کلي به گونه اي خلق شده که طالب " دنيا " ست و خلقتشان به گونه اي است که زندگي بر روي "زمين" آنها را راضي مي کند ، از اينرو " ايمان " به آنچه پيامبران " آسماني" مي آورند براي آنها امري سخت تر و دشوارتر است ... اين يک قاعده کلي است ... اما زناني که محب اهل بيت (ع) باشند ، تحت حمايت فاطمه زهراء (س) هستند... و زنان مومن همانند مردان مومن ، اهل بهشت هستند ...
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان ما به غير از " شيطان شناسي " بايد " معرفت نفس " هم پيدا کنيم و با " تزکيه نفس " راه را بر " عدو مبين " که همان شيطان است ببنديم اما اگر نفس ما درمرحله " اماره " باشد خودمان ديگر "خصيم مبين "هستيم که از "عدو مبين " هم بدتر و خطرناکتر است ... .................................................. ..... مراتب نفس چنين بيان شده است : 1- نفس اماره . ( امر کننده به بدي ) 2- نفس بهيميه . ( حيواني ) 3- نفس سبوعيه . (درنده ) 4-نفس سحاره . ( سحر کننده ) 5- نفس مکاره . ( فريبکار ) 6- نفس مسوله . ( توجيه گر ) 7-نفس لوامه . ( ملامت کننده ) 8-نفس مطمئنه . ( مستقر ، آرام و مطمئن ) 9-نفس راضيه . ( رضايت يافته ) 10-نفس مرضيه . ( رضايت يافته کامل ) 11-نفس ملهمه . ( الهام شده ) 12-نفس زکيه . ( پاک شده ) 13- نفس قدسيه . ( قدسي و مقرب ) 14- نفس کليه الهيه . ( مخصوص ائمه (ع) ) .................................................. .. شش مرحله اول " نفس " وضعيتي هستند که شيطان به راحتي بر آن تسلط دارد اما "نفس" وقتيکه به درجه " لوامه " برسد ،انسان خودش را پيوسته در برابر گناهان ملامت مي کند و اين آغازي نيکوست و وقتيکه نفس به درجه " مطمئنه " برسد ، شيطان در برابرش ضعيف و ناتوان است . ....................................... در مرحله " نفس زکيه " تمام هفتاد و پنج لشکر عقل ، تکامل يافته و راه بر ابليس مسدود شده است . خداوند متعال در قرآن کريم در سوره " شمس " مي فرمايد : وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾ سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد (7) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾ سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد (8) قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿9﴾ كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد (9) وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿10﴾ و هر كه آلودهاش ساخت قطعا درباخت (10) بسياري از مومنين در زمان ظهور امام زمان (عج) و دوره رجعت به " نفس زکيه " مي رسند ... اما در عصر ما پيدا کردن فردي که به مرحله " نفس مطمئنه " رسيده باشد کاري است بسيار سخت و دشوار ... .................................................. . " نفس قدسيه " درجه اي است بسيار بالا که روح القدس در آن قرار دارد ... " نفس کليه الهيه " مختص ائمه معصومين (ع) است و کسي راهي به آن ندارد...
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان " نفس " بايد همانگونه تزکيه شود که امام معصوم (ع) فرموده است نه به شيوه و سليقه هائي که خودمان ابداع و اختراع مي کنيم ... بايد ببينيم که ائمه (ع) چه فرموده اند و همانگونه بدون کم و کاست انجام دهيم . خداوند متعال عادل است و وقتيکه دشمني به نام ابليس را با آن همه امکانات بسوي ما فرستاده است و نامرئي هم قرار داده و تا روز وقت معلوم هم فرصت داده ، ما را برهنه و بدون سلاح به جنگش نمي فرستد . بلکه براي ما هم اسلحه قرار داده است که با او بجنگيم : سلاحهاي ما در جنگ با شياطين عبارتند از :بسم الله الرحمن الرحيم گفتن قبل از هر کاري ، بسيار ذکر خداوند متعال گفتن در هر حالي ، صلوات بر محمد و آل محمد (ص) فرستادن ، نماز خواندن ، قرآن خواندن ، استغفار از گناهان ، استعاذه و پناه بردن به خداوند متعال از شيطان ، صدقه دادن در هر روز ، دعا و خضوع و خشوع به سوي خداوند متعال، توسل کردن به اهل بيت (ع) ، نذر کردن ، قرباني در راه خدا ، بسيار سجده کردن و پيشاني و گونه بر خاک گذاشتن ، لعن بر دشمنان محمد و آل محمد کردن و ... اذکار هم به شاخه هاي متعددي تقسيم مي شوند مثل :تهليل، تسبيح ، تکبير ، تحميد ، تمجيد ، تقديس و ... .............................................. گفته شده که اينها امور مستحبي هستند اما همين امور مستحبي هستند که راه را بر شيطان مي بندند تا بتوانيم " تقوي " بدست بياوريم و از محرمات جدا شويم و به واجبات برسيم . اگر اينها را ترک کنيم راه براي انجام محرمات گسترده و آسان مي شود و انجام واجبات هم با حضور شيطان بسيار دشوار خواهد بود ...
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان يک. در بين موجودات عالم دو گروه يعني جنيان و آدميان مکلف به رعايت قوانين و شريعت الهي هستند . در قرآن آمده است «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ (56)» و جن و انس را جز براى آنكه مرا بپرستند، نيافريدهام. غرض خلقت در آيه فوق عبادت معرفي شده است. اين عبادت باعث کمال انسان و رشد معنوي او خواهد شد. و طبيعتا اگر جن و انس به عبادت حق تعالي مشغول نشوند دچار خسران و خذلان و عقاب اخروي خواهند شد. امر به عبادت منوط به داشتن اختيار و اراده است والا وعده و وعيد عبث است. اگر موجودي مختار و صاحب اراده نباشد به بهشت بردن آن يا عذاب کردن آن دليلي ندارد و کاري غير حکيمانه است. و کار غير حکيمانه از خداوند سر نمي زند. دو. ابليس يعني کسي که بر حضرت آدم سجده نکرد از جمله جنيان است. خداوند در قرآن مي فرمايد: وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» و اى رسول صلّى اللّه عليه و آله ياد آور وقتى كه به فرشتگان فرمان داديم كه بر آدم سجده كنند و آنها تمام سر به سجده فرود آوردند جز شيطان كه از جنس جن بود بدين جهت از طاعت خدا سرپيچيد (كهف 50) طبق آيه فوق ابليس از جمله جنيان است و با ضميمه کردن اين آيه به آيه فوق مکلف به عبادت خداوند بوده است و از اين امر سرباز زده و جزو کافران شده است. «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ (34)بقره به ياد آر زمانى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كن، همه سجده كردند، مگر شيطان كه خود دارى و تكبر ورزيد و از كافران گرديد. علاوه بر مطالب فوق ، کلماتي مثل استکبار ورزيدن، فاسق شدن ، کافر شدن و مامور به سجده کردن شدن، همه اين ها مشروط به اين است که شخص داراي اختيار باشد. اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان نکته اول در قرآن کريم گاهي شيطان گفته مي شود و منظور يک شخص خاص است مثل شيطان در داستان حضرت آدم و حواء «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ ...،. فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما». با استفاده از آيات ديگر قرآن «الا ابليس ابي و استکبر» روشن مي شود که نام آن شيطاني که حضرت آدم و حواء را فريب داد «ابليس» بوده است. گاهي هم در قرآن نام شيطان ذکر مي شود ولي شخص خاص منظور نيست مثل «. إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ .... مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ» نکته دوم شيطان از يک کلمه عبري و سرياني گرفته شده است و براي نشان دادن انحراف از حق، کج روي از مسير اطاعت حق و خروج از صدق و وفا استفاده ميشود. چنين معنايي از شيطان هم در مورد جنيان تحقق پيدا مي کند و هم در مورد انسانها منتهي آن چيزي که ابتدا به ذهن مي رسد اين است که شيطان ابتدائا براي جنيان و سپس به قرينه بر انسانها هم گفته مي شود. در قرآن کريم سه دسته آيات داريم . دسته اول که کلمه شيطان را براي جنيان به کار برده است مثل «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ ...» . دسته دوم از آيات که از کلمه شيطان منظورش انسان ها هستند «وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ ...» و دسته سوم که هر دو يعني انسان ها و جنيان منظور هستند «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» انواع شيطنت شياطين جني و انسي در قرآن کريم يک. گمراه کننده «وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيدا» دو. اغواگري : «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» سه. ايجاد دشمني و بغض و کينه : «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ» چهار : دستور به فحشاء و منکر : « وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» پنج: دستور به کفر : «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ» شش. ايجاد : ايجاد وسواس و ترديد : «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما» «فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ» هفت: زينت دهنده گناهان : «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ» «وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» هشت. دعوت به آتش « أَ وَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ»
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان ابليس از جنس ملائکه نبود به دلايل زير دليل اول قبلا هم اشاره کردم در سوره «ص» صريحا ذکر شده است که «كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ"» يعني ابليس از جنس جن بود. دليل دوم در سوره حجر، بعد از اين که خداوند فرشتگان را مأمور به سجده کرد آمده است «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ» (آيه 31) کلمات «کلهم» و «اجمعون» براي تاکيد هستند . يعني تمام ملائکه همشون بدون استثناء سجده کردند. اين تاکيدات نشان مي دهد که ابليس از جمله فرشتگان نبود والا اين قدر با تاکيد ذکر نمي شد. دليل سوم قرآن کريم ملائکه را اين گونه معرفي کرده است که « بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (سوره انبياء آيه 27) فرشتگان بندگانِ گرامى داشته شدهاند كه در سخن بر او پيشى نمىگيرند و آنان به فرمان او عمل مىكنند. اگر شيطان از جنس ملائکه بود نميتوانست نافرماني کند و چون نافرماني کرد و استکبار ورزيد پس از جنس ملائکه نيست. يعني اين توان و قدرت را داشت که بتواند نافرماني کند و نافرماني هم کرد. ولي ملائکه با توجه به آيه فوق قدرت و توانايي بر نافرماني را ندارند. دليل چهارم از آيات قرآن استفاده ميشود که انسان از جنس خاک است و جنيان از جنس آتش هستند. «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ (الرحمن 15) «و جن را از زبانه (رنگارنگ بىدودِ) آتش آفريد. و همچنين در اين آيات: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ (حجر: 26 و27) و بيقين انسان را از گِل خشكيدهاى كه از گِل سياه (بدبوى مانده) شكل يافته، گرفته شده بود، آفريديم. و پيش از آن جن را از آتش باد سوزان آفريديم. (اين مقدمه) (مقدمه دوم اين که) استدلال ابليس براي سجده نکردن بر آدم اين است که من بهتر از انسان هستم. جنس من از آتش است ولي جنس انسان از خاک است و آتش بهتر از خاک است پس من بر او سجده نمي کنم «قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» (نتيجه: ) از اين چند آيه روشن مي شود که جنس ابليس و جنيان از آتش است پس ابليس از جنيان است. در قرآن کريم اشاره اي به جنس ملائکه نشده است ولي در احاديث داريم که ملائکه از جنس نور هستند در برخي ديگر از احاديث اشاره شده که ملائکه از جنس عقل هستند . به هر حال ابليس نمي توانسته از جنس فرشتگان باشد. دليل پنجم در قرآن کريم هيچ کجا اشاره نشده است که ملائکه داراي ذريه و فرزند هستند ولي در مورد انسان ها و ابليس آمده است که داراي ذريه و فرزند هستند. فرزند داشتن تنها از طريق توالد و ازدواج امکان دارد . ازدواج و توالد تنها در طايفه انسان ها و جنيان ممکن است پس ابليس نمي توانسته از جنس ملائکه باشد. اما آيات آن: «.....أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُوني ...(کهف50) : پس آيا جز من، او (ابليس ) و نسلش و ذريه اش را دوستان خود مىگيريد، در حالى كه آنان دشمن شما هستند؟! دليل ششم در سوره فاطر ملائکه به عنوان رسولان الهي معرفي شده اند. «.. جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلا..» رسول الهي بايد از خطا معصوم باشند. معصوم کسي است که اهل گناه و معصيت نيست و چه گناهي بالاتر از کبر و کفر به پروردگار عالم که ابليس انجام داد. پس ابليس نميتوانسته از جنس ملائکه باشد. اما پاسخ به اين سوال که چرا در آيات قرآني نظير «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ » ملائکه و ابليس را با هم ذکر کرده است . در پست بعدي پاسخ خواهم داد.