1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

همه چیز در مورد شیطان

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏19/2/13 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    جنس شیطان از چیست؟

    [​IMG]
    هر انسانی ، همواره در آسمان ذهن خود به این می اندیشد که در زندگی به رشد و کمال دست یابد و قله های پیشرفت و ترقی را یکی پس از دیگری بپیماید و از این طریق به سعادت و خوشبختی ابدی دست یابد ،لذا تمام همت و تلاش خود را در این جهت متمرکز می نماید تا بتواند به این سرمایه عظیم دست یابد .

    اما آنچه دانستنش ، برای ما انسانها، لازم و ضروری است آن می باشد که: همواره بر سر جاده کمال و ترقی موانعی وجود دارد که رسیدن به رشد و تعالی بدون برداشتن آن موانع ، امری غیر ممکن است.
    با اندکی دقت و تأمل در اطراف این موضوع مهم و اساسی، به خوبی می یابیم که بزرگترین مانع بر سر راه آدمی، وجود موجود پلید و خبیثی است به نام شیطان ، وجود شیطان در زندگی ما انسان ها، می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد ، زیرا او موجود حقه باز و حیله گری است که در اثر لحظه ای غفلت و سستی ، ممکن است در طناب وسوسه های دلفریبش اسیر و در دام مهلک او گرفتار شویم.
    خداوند بی همتا در کلام نورانی خود از شیطان سخن به میان آورده و در مورد آن می فرماید : «وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.»1
    حال که ما با چنین دشمن آشکار و در عین حال سر سخت و مقاومی سر و کار داریم ، باید خود را برای مقابله با او آماده سازیم .
    نکته حائز اهمیت در این باره آن است که مبارزه با شیطان بدون شناخت او امکان پذیر نخواهد بود ، و لذا شایسته است که با آن موجود پلید و خبیث آشنا شویم .

    واژه شناسی کلمه شیطان


    معمولاً وقتی ما کلمه شیطان را می شنویم و یا در نوشتاری مشاهده می نماییم، همان ابلیس ملعون که در اثر نافرمانی از حضرت حق از درگاه الهی رانده شد ، در ذهن تداعی پیدا می کند ، اما باید توجه داشت که شیطان همیشه به معنای ابلیس ملعون و نسل خبیث او نیست ، بلکه این کلمه ، معانی مختلف نیز می تواند داشته باشد.
    با دقت و بررسی پیرامون این موضوع می یابیم که شیطان به طور کل دو معنا دارد :
    1- معنای اصطلاحی: معنایی است که بر سر زبان ها قرار گرفته که همان ابلیس ملعون است که به محض شنیدن کلمه شیطان ، ذهن مردم متوجه او می شود .
    2- معنای لغوی: شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود .
    خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان ؛ از باب نمونه در آیه ای می فرماید :« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ ؛ و بدین گونه برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم .»2
    شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود


    میکرب نیز نوعی شیطان است!

    علاوه بر این ، کلمه شیطان حتی در مورد میکرب نیز استعمال شده است ، به عنوان نمونه امیر متقیان علی (علیه السلام) می فرماید : « لاتشربوا الماء من ثلمة الاناء و لا من عورته، فانّ الشیطان یقعد علی العروة و ثلمة ؛ از قسمت شکسته ی و طرف دستگیره ظرف آب ننوشید ، زیرا شیطان روی دستگیره و قسمت شکسته ظرف می نشیند .»3
    در این روایت، منظور از شیطان ، میکرب است که در روی دستگیره ظرف و قسمت شکسته ظرف ممکن است نفوذ کرده باشد که ما باید مراقب باشیم از این مواضع آب ننوشیم وگرنه ، آن میکرب وارد بدن ما شده و ما را بیمار می کند .
    در روایت دیگری از پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) وارد شده که حضرت فرمود : « سبیل را بلند مگذارید ، زیرا شیطان آن را جای امن برای زندگی خویش قرار می دهد و در آنجا مخفی و پنهان می گردد .»4
    در این روایت نیز منظور از شیطان ، بدون شک میکرب است ، و هشدار پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) از این جهت است که بعضی از آقایان ، عادت دارند که سبیل خود را بلند بگذارند ، در حالی که این مسئله برای آنها می تواند خطرآفرین باشد ، زیرا وقت غذا خوردن و آشامیدن آب ، سبیل آنها با آب و غذا تماس پیدا می کند و در اثر این تماس، مرطوب شده و جای مناسبی برای رشد میکرب ها می شود ، آنگاه به هنگام غذا خوردن میکرب همراه غذا وارد بدن شده و انسان مریض می شود .
    خلاصه اینکه: شیطان در همه جا به یک معنا نیست، بلکه معانی مختلفی دارد، که یکی از مصادیق روشن آن ابلیس و نسل او می باشد و مصداق دیگر آن، انسان های مفسد و منحرف کننده هستند و در مواردی به میکرب های زیان بخش و مضر نیز شیطان گفته می شود .

    جنس شیطان از چیست؟!


    آنچه در مورد ابلیس مسلم می باشد، آن است که او از طایفه جن بوده، چنان چه خداوند بی همتا به این حقیقت در کلام نورانی خویش اشاره فرموده است : « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ؛ و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از طایفه جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود .»5
    بنابراین شیطان از گروه جنیان بوده و خداوند او را هم جنس جن آفریده است .

    خلقت جن از چیست؟
    [​IMG]


    اینکه جن از چه چیز آفریده شده است؟! نیاز به کمی دقت و تأمل دارد ، خداوند بی مثال در کلام نورانی خود موضوع خلقت و آفرینش جن را به دو صورت بیان نموده است :
    1- در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم .»6
    راغب درباره کلمه " سموم " گفته : باد داغی است که اثر سمی دارد .
    2- در سوره (الرحمن) در این باره می فرماید : « و خلق الجان من مارج من نار ؛ و ما جن را از شعله های رنگارنگ آفریدیم.» 7
    کلمه " مارج " در اصل از " مرج " به معنای اختلاط و آمیزش است و در اینجا منظور اختلاط شعله های مختلف آتش می باشد ؛ زیرا هنگامی که آتش شعله ور می شود گاه به رنگ سرخ و گاه به رنگ زرد و گاه به رنگ آبی و گاه به رنگ سفید درمی آید .
    شاید در بدو نظر ، گمان کنیم که میان این دو آیه تناقض وجود دارد، چرا که ممکن نیست که جن هم از «نار سموم» آفریده شده باشد و هم از «مارج من نار» آفریده شده باشد ؟!8
    با اندکی دقت و تأمل این تناقض در ذهن شما برطرف شده و معنای این دو آیه برای شما روشن می گردد ؛ زیرا از مجموع این دو آیه به دست می آید که خداوند جن را از باد سمی و بسیار داغی آفریده که از شدت داغی مشتعل گشته و به آتش تبدیل شده است .
    در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم»

    مواظب باش شیطان احساساتت را به بازی نگیرد!


    انسان موجودی است که از عواطف و احساسات ، سرشار بوده و مهر و محبت در وجودش چون آب زلال موج می زند . این احساسات و عواطف نعمت بس عظیمی است که خداوند بی همتا از سر لطف و محبتی که نسبت به بندگان خود دارد ، در وجود آدمی قرار داده است.
    در سایه ی همین عواطف زیبای خدا دادیی است که ، انسان ها در کنار یکدیگر گرد آمده و کانون گرم و لذت بخش زندگی را تشکیل می دهند و در طول عمر خویش از با هم بودن لذت برده و کام وجودشان از شیرینی آن بهره مند می شود .
    به راستی اگر چنین سرمایه عظیمی در سرشت آدمی نهاده نشده بود ، او چگونه می توانست به زندگی ادامه داده و با تلاش و کوشش خود را برای سرای باقی مهیا نماید .
    [​IMG]
    اما نکته حائز اهمیت در این باره آن است که : این احساسات و عواطف ، علی رغم اینکه بسیار ارزشمند بوده و برکات فراوانی بر آن مترتب می شود ، اما می تواند حربه بسیار کارآمدی برای شیطان لعین باشد ، زیرا علاقه و محبت انسان ، نسبت به همسر و فرزند و خانواده و خویشان امری است انکار ناپذیر که هر انسان سالمی از آن بهره مند است ، اما گاه می شود که این علاقه و محبت ، بیش از حد معمول است ، که در چنین موقعیت حساسی شیطان پلید وارد عمل شده و تصمیم می گیرد که به بهترین شیوه از این علاقه و احساسات به منظور عملی نمودن افکار مسموم خود بهره برداری نماید .
    بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند .
    در این لحظات حساس است که ، شیطان با افکار مسموم خود خانه قلب ما را تسخیر نموده و با وسوسه های دلفریبش درصدد گمراه ساختن ما است .
    از باب مثال در این اوضاع سرنوشت ساز ، دائماً بر گوش دلمان وسوسه می کند که جان فرزندت و یا یکی از عزیزانت در خطر است و تو باز مشغول دعا و راز و نیاز و تضرع و مددجویی از درگاه حضرت حق هستی، این ها را رها نموده و برای حل مشکلت ، خود چاره ای بیاندیش...
    به این ترتیب است که شیطان می خواهد احساسات پاک ما را به بازی بگیرد و با زدن مهر ناامیدی بر صفحه ی قلبمان ، حلقه وصل بین ما و خدا را بر هم زده و سرمایه ی عظیم ایمان ما را بر باد فنا دهد.
    بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند


    سوء استفاده شیطان از احساسات پاک مادرانه![​IMG]


    یکی از پیامبران الهی که در زندگی ، فراز و نشیب های سختی را پشت سرگذاشت ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) است ، او از ناحیه خداوند بی همتا مورد آزمایش های بسیار سخت و طاقت فرسایی قرار گرفت ، اما چون کوهی استوار ، سختی ها و مشکلات را تحمل نمود و در تمام امتحان های سخت الهی موفق و پیروز گشت .
    یکی از سخت ترین امتحان های خدا در مورد آن پیامبر با عظمت، امتحان فرزند است ، امتحانی که بزرگترین و نیرومند ترین انسان ها را از پای درمی آورد و آن امتحان این بود که خداوند در خواب به او دستور داد که فرزندش اسماعیل را به قربانگاه برده و با دست خود ، کارد بر حلقوم او بگذارد و او را در راه خدا قربانی نماید .
    بعد از اینکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) این خواب را می بیند در برابر فرمان الهی تسلیم گشته و تصمیم می گیرد که اسماعیل را به قربانگاه ببرد و دستور خداوند را اجرا نماید .
    بعد از اینکه ایشان همراه فرزندش اسماعیل به سوی قربانگاه حرکت کردند ، شیطان به صورت پیرمردی نزد هاجر آمد و به حالت دلسوزی و نصیحت گفت : آیا نمی دانی ابراهیم ، اسماعیل را کجا می برد؟! هاجر جواب داد : به زیارت دوست . شیطان گفت : ابراهیم او را می برد که تا به قتل رساند . هاجر جواب داد : کدام پدر است که فرزند خود را بکشد ، آن هم پدری چون ابراهیم . شیطان گفت : ابراهیم می گوید : خدا فرموده است .
    هاجر گفت : هزار جان من و اسماعیل فدای راه خدا باد ، کاش هزار فرزند داشتم و همه را در راه خدا قربانی می کردم، در این هنگام بود که هاجر چند سنگ از زمین برداشت و به سوی شیطان انداخت و او را از خود دور کرد .9

    نتیجه گیری :


    در یک نتیجه گیری می توان گفت که : خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان و نکته ی اساسی این است که با تمام وجود به خطر او واقف بوده و آن را ازدشمنان اساسی بدانیم .
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    جنس شیطان از چیست؟

    [​IMG]
    هر انسانی ، همواره در آسمان ذهن خود به این می اندیشد که در زندگی به رشد و کمال دست یابد و قله های پیشرفت و ترقی را یکی پس از دیگری بپیماید و از این طریق به سعادت و خوشبختی ابدی دست یابد ،لذا تمام همت و تلاش خود را در این جهت متمرکز می نماید تا بتواند به این سرمایه عظیم دست یابد .

    اما آنچه دانستنش ، برای ما انسانها، لازم و ضروری است آن می باشد که: همواره بر سر جاده کمال و ترقی موانعی وجود دارد که رسیدن به رشد و تعالی بدون برداشتن آن موانع ، امری غیر ممکن است.
    با اندکی دقت و تأمل در اطراف این موضوع مهم و اساسی، به خوبی می یابیم که بزرگترین مانع بر سر راه آدمی، وجود موجود پلید و خبیثی است به نام شیطان ، وجود شیطان در زندگی ما انسان ها، می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد ، زیرا او موجود حقه باز و حیله گری است که در اثر لحظه ای غفلت و سستی ، ممکن است در طناب وسوسه های دلفریبش اسیر و در دام مهلک او گرفتار شویم.
    خداوند بی همتا در کلام نورانی خود از شیطان سخن به میان آورده و در مورد آن می فرماید : «وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.»1
    حال که ما با چنین دشمن آشکار و در عین حال سر سخت و مقاومی سر و کار داریم ، باید خود را برای مقابله با او آماده سازیم .
    نکته حائز اهمیت در این باره آن است که مبارزه با شیطان بدون شناخت او امکان پذیر نخواهد بود ، و لذا شایسته است که با آن موجود پلید و خبیث آشنا شویم .

    واژه شناسی کلمه شیطان


    معمولاً وقتی ما کلمه شیطان را می شنویم و یا در نوشتاری مشاهده می نماییم، همان ابلیس ملعون که در اثر نافرمانی از حضرت حق از درگاه الهی رانده شد ، در ذهن تداعی پیدا می کند ، اما باید توجه داشت که شیطان همیشه به معنای ابلیس ملعون و نسل خبیث او نیست ، بلکه این کلمه ، معانی مختلف نیز می تواند داشته باشد.
    با دقت و بررسی پیرامون این موضوع می یابیم که شیطان به طور کل دو معنا دارد :
    1- معنای اصطلاحی: معنایی است که بر سر زبان ها قرار گرفته که همان ابلیس ملعون است که به محض شنیدن کلمه شیطان ، ذهن مردم متوجه او می شود .
    2- معنای لغوی: شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود .
    خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان ؛ از باب نمونه در آیه ای می فرماید :« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ ؛ و بدین گونه برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم .»2
    شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود


    میکرب نیز نوعی شیطان است!

    علاوه بر این ، کلمه شیطان حتی در مورد میکرب نیز استعمال شده است ، به عنوان نمونه امیر متقیان علی (علیه السلام) می فرماید : « لاتشربوا الماء من ثلمة الاناء و لا من عورته، فانّ الشیطان یقعد علی العروة و ثلمة ؛ از قسمت شکسته ی و طرف دستگیره ظرف آب ننوشید ، زیرا شیطان روی دستگیره و قسمت شکسته ظرف می نشیند .»3
    در این روایت، منظور از شیطان ، میکرب است که در روی دستگیره ظرف و قسمت شکسته ظرف ممکن است نفوذ کرده باشد که ما باید مراقب باشیم از این مواضع آب ننوشیم وگرنه ، آن میکرب وارد بدن ما شده و ما را بیمار می کند .
    در روایت دیگری از پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) وارد شده که حضرت فرمود : « سبیل را بلند مگذارید ، زیرا شیطان آن را جای امن برای زندگی خویش قرار می دهد و در آنجا مخفی و پنهان می گردد .»4
    در این روایت نیز منظور از شیطان ، بدون شک میکرب است ، و هشدار پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) از این جهت است که بعضی از آقایان ، عادت دارند که سبیل خود را بلند بگذارند ، در حالی که این مسئله برای آنها می تواند خطرآفرین باشد ، زیرا وقت غذا خوردن و آشامیدن آب ، سبیل آنها با آب و غذا تماس پیدا می کند و در اثر این تماس، مرطوب شده و جای مناسبی برای رشد میکرب ها می شود ، آنگاه به هنگام غذا خوردن میکرب همراه غذا وارد بدن شده و انسان مریض می شود .
    خلاصه اینکه: شیطان در همه جا به یک معنا نیست، بلکه معانی مختلفی دارد، که یکی از مصادیق روشن آن ابلیس و نسل او می باشد و مصداق دیگر آن، انسان های مفسد و منحرف کننده هستند و در مواردی به میکرب های زیان بخش و مضر نیز شیطان گفته می شود .

    جنس شیطان از چیست؟!


    آنچه در مورد ابلیس مسلم می باشد، آن است که او از طایفه جن بوده، چنان چه خداوند بی همتا به این حقیقت در کلام نورانی خویش اشاره فرموده است : « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ؛ و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از طایفه جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود .»5
    بنابراین شیطان از گروه جنیان بوده و خداوند او را هم جنس جن آفریده است .

    خلقت جن از چیست؟
    [​IMG]


    اینکه جن از چه چیز آفریده شده است؟! نیاز به کمی دقت و تأمل دارد ، خداوند بی مثال در کلام نورانی خود موضوع خلقت و آفرینش جن را به دو صورت بیان نموده است :
    1- در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم .»6
    راغب درباره کلمه " سموم " گفته : باد داغی است که اثر سمی دارد .
    2- در سوره (الرحمن) در این باره می فرماید : « و خلق الجان من مارج من نار ؛ و ما جن را از شعله های رنگارنگ آفریدیم.» 7
    کلمه " مارج " در اصل از " مرج " به معنای اختلاط و آمیزش است و در اینجا منظور اختلاط شعله های مختلف آتش می باشد ؛ زیرا هنگامی که آتش شعله ور می شود گاه به رنگ سرخ و گاه به رنگ زرد و گاه به رنگ آبی و گاه به رنگ سفید درمی آید .
    شاید در بدو نظر ، گمان کنیم که میان این دو آیه تناقض وجود دارد، چرا که ممکن نیست که جن هم از «نار سموم» آفریده شده باشد و هم از «مارج من نار» آفریده شده باشد ؟!8
    با اندکی دقت و تأمل این تناقض در ذهن شما برطرف شده و معنای این دو آیه برای شما روشن می گردد ؛ زیرا از مجموع این دو آیه به دست می آید که خداوند جن را از باد سمی و بسیار داغی آفریده که از شدت داغی مشتعل گشته و به آتش تبدیل شده است .
    در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم»

    مواظب باش شیطان احساساتت را به بازی نگیرد!


    انسان موجودی است که از عواطف و احساسات ، سرشار بوده و مهر و محبت در وجودش چون آب زلال موج می زند . این احساسات و عواطف نعمت بس عظیمی است که خداوند بی همتا از سر لطف و محبتی که نسبت به بندگان خود دارد ، در وجود آدمی قرار داده است.
    در سایه ی همین عواطف زیبای خدا دادیی است که ، انسان ها در کنار یکدیگر گرد آمده و کانون گرم و لذت بخش زندگی را تشکیل می دهند و در طول عمر خویش از با هم بودن لذت برده و کام وجودشان از شیرینی آن بهره مند می شود .
    به راستی اگر چنین سرمایه عظیمی در سرشت آدمی نهاده نشده بود ، او چگونه می توانست به زندگی ادامه داده و با تلاش و کوشش خود را برای سرای باقی مهیا نماید .
    [​IMG]
    اما نکته حائز اهمیت در این باره آن است که : این احساسات و عواطف ، علی رغم اینکه بسیار ارزشمند بوده و برکات فراوانی بر آن مترتب می شود ، اما می تواند حربه بسیار کارآمدی برای شیطان لعین باشد ، زیرا علاقه و محبت انسان ، نسبت به همسر و فرزند و خانواده و خویشان امری است انکار ناپذیر که هر انسان سالمی از آن بهره مند است ، اما گاه می شود که این علاقه و محبت ، بیش از حد معمول است ، که در چنین موقعیت حساسی شیطان پلید وارد عمل شده و تصمیم می گیرد که به بهترین شیوه از این علاقه و احساسات به منظور عملی نمودن افکار مسموم خود بهره برداری نماید .
    بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند .
    در این لحظات حساس است که ، شیطان با افکار مسموم خود خانه قلب ما را تسخیر نموده و با وسوسه های دلفریبش درصدد گمراه ساختن ما است .
    از باب مثال در این اوضاع سرنوشت ساز ، دائماً بر گوش دلمان وسوسه می کند که جان فرزندت و یا یکی از عزیزانت در خطر است و تو باز مشغول دعا و راز و نیاز و تضرع و مددجویی از درگاه حضرت حق هستی، این ها را رها نموده و برای حل مشکلت ، خود چاره ای بیاندیش...
    به این ترتیب است که شیطان می خواهد احساسات پاک ما را به بازی بگیرد و با زدن مهر ناامیدی بر صفحه ی قلبمان ، حلقه وصل بین ما و خدا را بر هم زده و سرمایه ی عظیم ایمان ما را بر باد فنا دهد.
    بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند


    سوء استفاده شیطان از احساسات پاک مادرانه![​IMG]


    یکی از پیامبران الهی که در زندگی ، فراز و نشیب های سختی را پشت سرگذاشت ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) است ، او از ناحیه خداوند بی همتا مورد آزمایش های بسیار سخت و طاقت فرسایی قرار گرفت ، اما چون کوهی استوار ، سختی ها و مشکلات را تحمل نمود و در تمام امتحان های سخت الهی موفق و پیروز گشت .
    یکی از سخت ترین امتحان های خدا در مورد آن پیامبر با عظمت، امتحان فرزند است ، امتحانی که بزرگترین و نیرومند ترین انسان ها را از پای درمی آورد و آن امتحان این بود که خداوند در خواب به او دستور داد که فرزندش اسماعیل را به قربانگاه برده و با دست خود ، کارد بر حلقوم او بگذارد و او را در راه خدا قربانی نماید .
    بعد از اینکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) این خواب را می بیند در برابر فرمان الهی تسلیم گشته و تصمیم می گیرد که اسماعیل را به قربانگاه ببرد و دستور خداوند را اجرا نماید .
    بعد از اینکه ایشان همراه فرزندش اسماعیل به سوی قربانگاه حرکت کردند ، شیطان به صورت پیرمردی نزد هاجر آمد و به حالت دلسوزی و نصیحت گفت : آیا نمی دانی ابراهیم ، اسماعیل را کجا می برد؟! هاجر جواب داد : به زیارت دوست . شیطان گفت : ابراهیم او را می برد که تا به قتل رساند . هاجر جواب داد : کدام پدر است که فرزند خود را بکشد ، آن هم پدری چون ابراهیم . شیطان گفت : ابراهیم می گوید : خدا فرموده است .
    هاجر گفت : هزار جان من و اسماعیل فدای راه خدا باد ، کاش هزار فرزند داشتم و همه را در راه خدا قربانی می کردم، در این هنگام بود که هاجر چند سنگ از زمین برداشت و به سوی شیطان انداخت و او را از خود دور کرد .9

    نتیجه گیری :


    در یک نتیجه گیری می توان گفت که : خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان و نکته ی اساسی این است که با تمام وجود به خطر او واقف بوده و آن را ازدشمنان اساسی بدانیم .
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    بهترین فرصت برای تاختن شیطان


    [​IMG]
    عُجب


    اگر انسان به خود ببالد و از خود شگفت زده شود و خشنود باشد، گرفتار عجب خواهد شد و در این بالیدن تفاوتی نمی کند که به علمش بنازد یا به عبادتش، به زهدش یا به جمالش، فقر او در نظرش جلوه کند یا ثروتش، و ... . در هر صورت، عجب آدمی بهترین فرصت برای دشمن است؛ دشمنی که همیشه در انتظار چنین لحظه های طلایی است. امیر مومنان، امام علی علیه السلام این نقطه بحران را برای مالک اشتر، چنین ترسیم کرده اند:
    «و ایاک و الاعجات بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حبّ الاطراء؛ فانّ ذلک من اوثق فرص الشیطان فی نفسه لبمحق ما یکون من احسان المحسین»؛
    از خود پسندیدن و به خود پسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن، بپرهیز که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده نیکوکاران را نابود سازد.
    این کمین آن قدر حساس و خطرناک است که در باره آن گفته اند:
    سیئة تسووک خیر عندالله من حسنة تعجبک؛
    گناهی که تو را دل آزرده کند، نزد خداوند از کار نیکی که تو را شگفت زده کند، بهتر است.
    دشمن، خود گرفتار این بیمرای مهلک است و در برابر فرمان خداوند به سجده بر آدم علیه السلام به خود بالید و گفت: (... انا خیر منّه...)؛ «من از او بهترم»
    به سبب همین، از ردیف فرشتگان اخراج شد. از این رو، خطر این کمین را به خوبی می داند، و خود نیز در گفت وگویی با موسی علیه السلام به این پرتگاه اعتراف کرد.
    مومنان، امام علی علیه السلام این نقطه بحران را برای مالک اشتر، چنین ترسیم کرده اند: «و ایاک و الاعجات بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حبّ الاطراء؛ فانّ ذلک من اوثق فرص الشیطان فی نفسه لبمحق ما یکون من احسان المحسین»؛ از خود پسندیدن و به خود پسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن، بپرهیز که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده نیکوکاران را نابود سازد


    حضرت موسی علیه السلام در مجلسی نشسته بودند که ناگاه ابلیس به محضر آن حضرت رسید، در حالی که کلاه رنگارنگ و درازی بر سر داشت. وقتی نزدیک شد از روی احترام کلاهش را از سر برداشت، سپس بر سر گذاشت و گفت: السلام علیک حضرت موسی علیه السلام فرمود: تو کیستی؟ جواب داد:
    [​IMG]
    من ابلیس هستم حضرت موسی فرمود: خدا تو را بکشد؛ برای چه این جا آمده ای؟ ابلیس گفت: آمده ام برای مقام ارجمندی که در پیشگاه خدا داری بر تو سلام کنم. حضرت موسی فرمود: با این کلاه رنگارنگ چه می کنی؟ ابلیس گفت: با این کلاه، دل های فرزندان آدم را آلوده و منحرف می کنم. حضرت موسی فرمود: چه کاری است که اگر انسان انجام دهد، بر او چیره می شوی؟ ابلیس گفت: هنگامی که انسان به خود ببالد و عملش را زیاد شمرد و گناهانش را کوچک بیند. سپس از خدمت حضرت بیرون رفت، در حالی که می گفت: وای بر من! موسی اموری را دانست که به وسیله آن، انسان ها را از آلودگی برحذر می دارد.
    در روایات، حتی عجب در یک عبادت، مایه سقوط عابد به حضیض فسق شمرده شده است؛ سقوطی که موجب طمع دشمن برای گستردن دام بزرگ تری می شود؛ امام باقر علیه السلام می فرماید:
    دو نفر داخل مسجد شدند؛ یکی عابد و دیگری فاسق؛ چون از مسجد بیرون رفتند، فاسق از جمله صدیقان بود و عابد از جمله فاسقان و سبب این بود که عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود بالید و فاسق در پریشانی از گناه و استغفار بود.
    در داستان دیگری درباره یکی از اصحاب حضرت عیسی- علیه السلام- چنین آمده است:
    حضرت عیسی - علیه السلام - با اصحاب خود به کنار دریا رسیدند ، حضرت بسم الله گفتند و بر روی آب روان شدند ؛ یکی از اصحاب هم که مردی کوتاه قامت بود بسم الله گفت وروانه شد ، وبه عیسی – علیه السلام - رسید ؛ در آن وقت عجب کرد و به خودش گفت : این عیسی روح الله است که بر روی آب راه می رود ، من هم همین طور ، پس فضیلت او بر من چیست؟ همین که این به خاطرش گذشت ، به آب فرو رفت، پس استغاثه به حضرت کرد وحضرت دستش را گرفت و از آب بیرون آورد و گفت: چه گفتی؟ گفت: چنین چیزی به خاطرم گذشت. حضرت فرمود: از حدّ خود بیرون شدی و خدا بر تو خشم کرد، توبه کن! پس توبه کرد و به حال اول خود بازگشت .
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    وحی شیطانی


    [​IMG]
    در این نوشتار کوشش می‌شود تا به چند پرسش و مساله درباره ویژگی‌های وحی و نیز خصوصیات وحی شیطانی ؛ هم چنین وحی و القای شیطانی به پیامبران ؛ و نیز اهداف وحی شیطانی چون مجادله و زخرف القول و آزمون که در آیانی چون انعام 121 و 112 و سوره حج 53 آمده است، مطرح و تبیین و تحلیل شود.
    به سخنی دیگر، قرآن درباره وحی شیاطین و ویژگی‌های آن و نیز بازشناسایی آن از وحی و القاءات الهی، مطالبی را بیان می‌دارد که در این نوشتار کوشش می‌شود تا در حد ظرفیت‌های فردی و نوشتاری، این ویژگی‌ها شناسایی و تبیین و تحلیل گردد.
    ماهیت وحی جز به شناخت ویژگی‌ها ، مولفه ها و آثارآن امکان پذیر نیست. قرآن به عنوان کتاب و حیانی، خود به ویژگی‌ها آن در آیات مختلف و متعددی اشاره دارد. یکی از ویژگی‌های که قرآن برای وحی بر می‌شمرد، امکان تحقق و القای وحی برای ابلیس و شیاطین است. به این معنا که جنیان نیز می‌توانند وحی را القا کنند .
    تعابیر قرآن کریم پیرامون وحی
    تعابیر قرآن درباره وحی و ماهیت آن ، گوناگون است . یکی از تعبیرات قرآن درباره وحی، مسأله القا است که آن را در آیات متعددی هم به خدا و هم به دیگران و حتی به شیطان نیز نسبت می‌دهد.
    از سوی دیگر القا هم به القای کلمات کتبی (اذْهَب بِّكِتَابِی هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا یَرْجِعُونَ ؛سوره نمل آیه 28) و هم لفظی( فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ؛ سوره بقره آیه 37 یا ملقیات ذکر در سوره مرسلات آیه 5) و هم امور وجودی نسبت داده شده است.
    درباره امر وجودی وحی ، قرآن می‌گوید: « رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ (غافر 15)؛ به نظر می‌رسد که مراد از آن جبرئیل و فرشته وحی باشد ، هر چند که احتمال آن نیز می‌رود که مراد از آن نور و یا روحی خاص باشد که در باطن پیامبران تحقق می‌یابد. به هرحال امری وجودی است نه کتبی (نوشتاری) و یا لفظی و گفتاری.

    ویژگی وحی از لسان قرآن
    قرآن یکی از ویژگی‌های وحی را وجود مناسبت میان دو سوی (فرستنده و گیرنده) آن می‌داند. به این معنا که تا میان دو سوی وحی ، تناسب و سنخیتی وجود نداشته باشد، وحی امکان تحقق نمی‌یابد.
    از این رو، گفته شد که برای ایجاد و تحقق نوعی سنخیت و تناسب میان پیامبران بشری و خداوند، نیازمند نوعی معراج خاص و نزول ویژه‌ای از دو سوی فرستنده و گیرنده وحی است.

    وحی ،همچون دستگاه فرستنده ، دو سویه می باشد !
    به یک معنا دو سوی بودن وحی ، همانند دستگاه فرستنده رادیویی و تلویزیونی است که امری گفتاری و شنیداری و یا دیداری را از طریق امواج به این سو و آن سو می‌فرستد . برای گرفتن این امواج به دستگاهی ویژه به عنوان گیرنده نیاز است که گونه‌ای از مشابهت و مناسخت را با فرستنده داشته باشد. البته نیاز نیست که این مشابهت و مناسخت کلی و همه جانبه و در همه ابعاد باشد، بلکه در ابعاد و جوانبی نیاز است که بتواند آن امواج را دریافت و تبدیل به شنیدار و یا دیدار کند. گونه‌ای مشابهت و مناسخت میان گیرنده و فرستنده وحی نیز همانند آن چه درباره امواج گفته شده نیاز است. این مناسخت میان فرستنده وحی و گیرنده آن و نیز ظرفیت و توانمندی آن در بشر نهاده شده است و پیامبران با مدد و عنایت الهی و تلاش خود می‌توانند آن را به فعلیت در آورده و آن را ایجاد کنند.

    ویژگی وحی شیطانی !
    بنابراین شکی نیست که میان دو سویه وحی ، مناسخت و مشابهت و یا نوعی از آن لازم و ضروری است . از این رو در وحی شیاطینی و القاءات آن نیز میان دو سویه وحی چنین حالتی وجود دارد. قرآن درباره تحقق این ویژگی در وحی شیاطینی ( البته به عنوان تحقق اصل ویژگی و نه ویژگی خاص و انحصاری ) چنین می‌گوید: « و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم( انعام ، 121) ؛ شیطان‌ها به دوستان و اولیای خود وحی می‌کنند تا با شما مجادله کنند».
    در این آیه مناسخت و مشابهت دو سوی وحی حتی اگر شیاطینی باشد بیان شده است . به این معنا که اگر چنین مناسختی وجود نداشته باشد وحی انجام نمی‌شود. از آن جایی که یک سوی وحی در این جا شیطان‌ها به عنوان فرستنده هستند در آن سوی دیگر دوستان و اولیای ایشان قرار می‌گیرند که با شیاطین نوعی مناسخت دارند. در حقیقت واژه اولیا و دوستان در اینجا بیانگر و اثبات کننده مناسخت میان دو سوی وحی شیطانی است. همان گونه که میان خدا و پیامبرانش نوعی مناسخت وجود دارد ، میان شیطان و اولیایش نیز چنین مناسختی پدید می‌آید و برای ابلیس و دیگر شیاطین این امکان فراهم می‌آید تا بر آنان وحی القا کنند.
    وحی شیاطینی و القاءات آن نیز میان دو سویه وحی چنین حالتی وجود دارد. قرآن درباره تحقق این ویژگی در وحی شیاطینی(البته به عنوان تحقق اصل ویژگی و نه ویژگی خاص و انحصاری) چنین می‌گوید: و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم؛ شیطان‌ها به دوستان و اولیای خود وحی می‌کنند تا با شما مجادله کنند

    هدف از القای وحی شیاطینی چیست؟


    قرآن برای وحی شیاطینی چند هدف بر شمرده است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها توانایی برای مجادله است.
    به این معنا که دوستان شیطان هر گاه در گمراهی و فساد و تباهی تا آن اندازه پیشرفت کنند که دیگر همانند ابلیس و شیاطین شوند و این صیرورت و دگرگونی در آنان کامل گردد ، در این صورت به جهت مناسخت و مشابهتی که با شیاطین پیدا می‌کنند در راستای اهداف شیاطینی به آنان وحی می‌شود. شیطان در وحی خود به آنان می‌آموزد که چگونه در حق مجادله کنند و آن را تضعیف نمایند. اذهان انسان‌های ساده را مشوّش کرده و آنان را به سخنان خود بفریبند.
    در حقیقت شیاطین از طریق اولیا و دوستان انسانی خود در جامعه انسانی نفوذ کرده و از طریق آنان اهداف خود را پیش می‌برند. مجادله در حق و با اهل حق ، شیاطین را برای گمراهی انسان قوی‌تر می‌کند.آن چه را که خدا به حق برای راهنمایی انسان می‌فرستد ، شیاطین با القاءات خود به دوستان و اولیای خود به گونه‌ای می‌نمایانند که باطل و نادرست است. این گونه فرصت سعادت را از نوع بشر می‌گیرند.بنابراین مجادله با حق به عنوان یکی از اهداف از سوی خداوند برای وحی شیطانی بیان شده است. از این رو کسانی که د رحق مجادله می‌کنند باید هوشیار و بیدار باشند که این مجادله وحی و القای شیاطین است و باید از آن به پرهیزند تا رنگ رستگای و سعادت را ببینند.
    [​IMG]
    هدف دیگری که قرآن برای وحی شیطانی بر می‌شمرد، زخرف القول است، به معنای گفتاری که زیبا و موجه شده باشد.(انعام 112)
    در حقیقت شیاطین به دوستان و اولیای خود گفتار و کلماتی را وحی می‌کنند که در ظاهر زیبا و زراندود است ولی در باطن از محتوای باطل برخوردار می‌باشد و هیچ آثار وجودی بر آن بار نمی‌شود. این مسأله نشان می‌دهد که شیاطین برای رسیدن به هدف خود که گمراهی بشر است (سوره نساء آیه 19) به بازسازی سازوکارهایش می‌پردازد بدون آن که هیچ گونه تغییر و دگرگونی‌ای در راهبردهای خود ایجاد کند.
    اگر مجادله بارو ثمری نداشته باشد، می‌توان با ظاهری پسندیده و واژگانی نرم و زیبا آدمی را فریفت. در این راستا دوستان و اولیای شیطان وارد عمل می‌شوند و با عبارات و وحی شیطانی که در قالب زیبا و فریبنده القا می‌شود مردمان را گمراه می‌کنند.
    هدف سومی نیز در قرآن برای القاءات شیطانی بیان شده است، ولی به نظر می‌رسد که این هدف را نتوان از اهداف شیطان از القاءات دانست. ویژگی این دسته از القاءات آن است که به اولیای خود ، وحی و القا نمی‌کند بلکه به پیامبران القا می‌کند.
    از آن جایی که شیطان از توانایی بسیاری در القائات برخوردار است و از نظر وجودی در مقامی است که توانایی گرفتن امر را دارا می‌باشد و برای این منظور خود و گاه شیاطین دیگر را به ملأ اعلی و مراتب عالی می‌فرستد( جاسوسی و رانده شدن به شهاب ثاقب ) آگاهی و اطلاعاتی را در اختیار دارد که می‌تواند با یاری آن‌ها به القاءات خود حتی در پیامبران اقدام کند. به این معنا که از نظر وجودی چنان که ما را می‌بیند و ما او را نمی‌بینم( یرونه هو و قبیلته و لاترونهم ) در آن جایگاهی نشسته است که توانایی القا به سوی پیامبران را نیز دارا می‌باشد. خداوند در قرآن درباره این ویژگی و توانایی شیطان می‌گوید: ؛« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْكِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ ،لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ؛ ما پیش از تو هیچ رسول و نبی‌ای را نفرستادیم مگر آن که چون به خواندن آیات مشغول شد ( یا آروزی کرد) شیطان در سخن او ( آرزوی او) چیزی افکند، و خدا آن چه را شیطان افکنده بود نسخ کرد . سپس آیات خویش را استواری بخشید و خدا دانا و حکیم است. چنین شود تا آن چه شیطان در سخن او افکنده برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و نیز سخت دلان ، آزمایشی باشد و ستمکاران در اختلافی بزرگ گرفتارند. »( حج آیات 52 و 53)
    از این آیات به دست می‌آید که چه پیامبر( کسانی که پاسدار شریعت پیشین هستند) و چه رسول( کسانی که صاحب شریعت هستند) با القاءات و وحی شیطانی رو به رو بوده‌اند.
    این القاءات در امنیه آنان جا می‌گرفت و به صورت و شکل حکم و سخن و آرزو آشکار می‌شد. ولی خداوند آن بخش باطل را که قول و القای شیاطین بود، نسخ می‌کرد و بر می‌داشت حق را استوار و محکم می‌ساخت.
    خداوند در قرآن درباره این ویژگی و توانایی شیطان می‌گوید: ما پیش از تو هیچ رسول و نبی‌ای را نفرستادیم مگر آن که چون به خواندن آیات مشغول شد ( یا آروزی کرد) شیطان در سخن او ( آرزوی او) چیزی افکند، و خدا آن چه را شیطان افکنده بود نسخ کرد . سپس آیات خویش را استواری بخشید و خدا دانا و حکیم است. چنین شود تا آن چه شیطان در سخن او افکنده برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و نیز سخت دلان ، آزمایشی باشد و ستمکاران در اختلافی بزرگ گرفتارند

    قرآن هدف از این مسأله را آزمودن بیمار دلان و سخت دلان بیان می‌کند . به این معنا که چنین امکانی برای شیاطین فراهم آمده است تا مومن راستین از بیمار دل و سخت دل باز شناخته شود. از این رو نمی‌توان این هدف را هدف اصلی برای القاءات شیطانی و قصد و مراد جدی شیطان دانست بلکه هدفی الهی است تا مردمان از هم بازشناخته شوند. قرآن در آیات دیگری به مساله آزمون و آزمایش مردمان اشاره می‌کند .(سوره عنکبوت آیه 2 و نیز نگاه کنید آیات مرتبط به واژه بلا و ابتلا و فتنه و افتنان و...)
    [​IMG]
    نکته ای که درباره این آیه باید گفته شود آن است که مراد از امنیه چیست ؟ آیا القاءات در سخن وحی‌ای است که پیامبران و رسولان در هنگام خواندن آیات الهی با آن رو به رو می‌گردند و یا آن که مراد آروزهاست که شیاطین با توجه به آگاهی از آرزوهای ایشان می‌کوشد تا دخل و تصرفی کرده و آن را به سوی اهداف خود تغییر جهت داده و دگرگون سازد؟

    تفاوت های آرزو و حسرت
    آرزو خواست قلبی برای وقوع امری در گذشته و یا آینده است که تحقق آن سخت ویا ناشدنی است .
    آرزو با امید و طمع و حسرت تفاوت دارد.
    امید در امور ممکن و حسرت در چیزهای قریب الوقوع به کار می‌رود (التحقیق فی کلمات القرآن ، بجنوردی) و حسرت ، افسوس بر گذشته است به گونه‌ای که قابل جبران نیست. یکی از کاربردهای واژه امنیه، آرزو است. (نگاه کنید : ترجمه تفسیر المیزان ج 14 ص 552 چاپ مدرسین 1367)
    بنابراین ممکن است گفته شود که شیاطین می‌کوشیدند در آرزوهایی هدایتی ایشان نسبت به مردم تصرف کنند و با ایجاد نوعی القا، پیامبران و در نتیجه مردمان را از زبان آنان را گمراه کنند. چنان که شیطان در وعده نخست خود پس از سرباز زدن از سجده و رانده شدن از درگاه الهی گفت: و لامنینهم و لامرنهم ...( سوره نساء آیه 119) این ایجاد امنیه و القای آرزوها از سوی شیطان خاص برخی نیست بلکه شامل همگان می‌شود ولی خداوند در همان جا می‌فرماید که این امکان از تو نسبت به پیامبران سلب می‌شود که آنان را گمراه کنی و شیطان نیز تصدیق می‌کند که: الا عبادک المخلصون، اما این بدان معنا نیست که القائاتی نداشته باشد ولی این القائات نسبت به آنان کار ساز نیست و درباره دیگران به ویژه اولیا و دوستان وی تاثیر گذار خواهد بود( همان پیشین) .
    بنابراین هدف شیاطین از القای وحی شیطانی در امنیه پیامبران ، ایجاد زمینه‌های شک و تردید در دیگران است. این گونه می‌شود که دو دسته از انسان‌ها یعنی بیماردلان و سخت دلان در پی این القائات رفته و گمراهی را در پیش می‌گیرند. البته این ویژگی آزمون و فتنه تنها از راه القائات شیطانی انجام نمی‌گیرد. روش‌های متنوع و متفاوتی را خدا برای آزمونی بشر و ابتلا او برای ساختن انسان کامل در پیش می‌گیرد. حتی گاه در گزارش‌های قرآنی دیده شده است که آیات الهی خود از این خصوصیت آزمونی برخوردارند. قرآن در آیات بسیار حکایت می‌کند که هر آیه وحیانی الهی ، برای مومنان هدایت و برای گمراهان وکافران دامن زدن به گمراهی است.(سوره اسراء آیه 82) این شامل همه آیات محکم و متشابه می‌شود و خاص متشابهات نیست که از خصلت دوگانگی برخوردار می‌باشد و موجبات فتنه و آزمون را فراهم می‌آورد.(سوره آل عمران آیه 7 ) بنابراین خصلت آزمونی ویژگی القائات شیطانی نیست و نمی‌توان آن را هدف شیطان بر شمرد. در حقیقت آن چه شیطان می‌جوید ، گمراهی انسان است ولی خداوند همین هدف شیطان را به صورت آزمونی برای انسان در می‌آورد .
    معنای دیگری که برای امنیه گفته‌اند، فرض و تقدیر است. برخی دیگر آن را به معنای تلاوت و قرائت دانسته‌اند.( ترجمه المیزان ، همان جا)
    نویسندگان تفسیر نمونه درباره این واژه چنین می‌نویسند: ریشه اصلی این واژه ماده منی است . در اصل به معنای تقدیر و فرض است و اگر به نطفه انسان و جانور منی می‌گویند به خاطر این است که صورت بندی از طریق آن انجام می‌گیرد. و اگر به مرگ "منیه" می‌گویند به خاطر آن است که اجل مقدر انسان در آن فرا می‌رسد. آرزوها را از این رو تمنی می‌گویند که انسان تقدیر و تصویر آن را در ذهن خود می‌گیرد .
    نتیجه آن که ریشه اصلی این کلمه در همه جا به معنای تقدیر و فرض و تصویر باز می‌گردد. (تفسیر نمونه ذیل آیات مورد بحث سوره حج)
    علامه طباطبایی درباره بیماردلان و سنگ دلان می‌نویسد: آن قلبی است که حقی را زود تصور می‌کند ولی دیر تصدیق و باور می‌کند و سنگ دلان کسانی هستند که هم دیرتصور و هم دیر تصدیق می‌کند

    در ادامه تفسیر نمونه تاکید می‌کند که معنای تلاوت برای این واژه نادرست و بعید از کاربردهای عربی است و نمی‌توان آن را به معنای تلاوت و قرائت دانست؛ هر چند که با افسانه غرانیق هماهنگ داشته باشد. ( همان جا)
    القای در امنیه بر پایه معنای نخست این است که ما هیچ پیامبری را نفرستاده ایم مگر آن که هر گاه آرزویی کرد و رسیدن به مقصد و هدف دینی خود را خواست شیطان در امنیه او القا و وحی کرد و در آرزویش دست انداخت و مردم را در دین او وسوسه کرد و ستمکاران را بر انگیخت تا پیامبری را از هدفش دور سازد. ولی خدا دخل و تصرف شیطانی را زایل نمود و آیات خودش را استوار و حاکم ساخت.
    [​IMG]
    معنای دوم آن است که ما هر پیامبری را که فرستادیم وقتی او آیات الهی را می‌خواند شیطان شبهه‌هایی را در دل‌های مردمان می‌افکند و ایشان را وسوسه می‌کرد تا با آن آیات به مجادله برخیزند و ایمان مومنان را سست و فاسد سازند ولی خداوند آن چه از شبهات که شیطان به کار می‌برد باطل کرد و پیامبرش را موفق به رد آن شبهات نمود و یا آیه‌ای نازل کرد تا آن را رد کند.
    این القائات در دو دسته تاثیر گذار است کسانی که بیمار دل هستند و حالت تعقل در آنان از میان رفته است و به چیزهایی که باید به طور طبیعی معتقد می‌شدند نمی‌تواند معتقد شوند و شک می‌کنند. دسته دوم سنگ دلان هستند و آنان کسانی هستند که عنصر عاطفه در ایشان مرده است و عواطف رقیقی را که قلب ادارک می‌کند و واکنش عاطفی از خود نشان می‌دهد را بروز نمی‌دهد. تواضع و خشوع ندارد و از رحمت و لطف و مهربانی در او خبری نیست.
    علامه طباطبایی درباره بیماردلان و سنگ دلان می‌نویسد: آن قلبی است که حقی را زود تصور می‌کند ولی دیر تصدیق و باور می‌کند و سنگ دلان کسانی هستند که هم دیرتصور و هم دیر تصدیق می‌کند.(ترجمه تفسیر المیزان ص 554)
    وی بر این باور است که القائات شیطانی که زمینه را علیه حق و اهل آن تباه می‌سازد، هر چند مستند به شیطان است ولی از آن جایی که همه در ملک اویند بدون اذن او تاثیری نخواهد داشت . اگر تاثیر می‌گذارد به جهت مصلحتی است که در آن است که همان آزمون بشر است.( اسراء آیه 20)
    عصمت پیامبران در تلقی و حفظ و بیان است. به این معنا که هم در گرفتن وحی و هم حفظ آن و هم در بیان و ارایه آن برخوردار از عصمت هستند.

    مطلبی که باید بر آن تاکید کرد عصمت پیامبران در تلقی و حفظ و بیان است. به این معنا که هم در گرفتن وحی و هم حفظ آن و هم در بیان و ارایه آن برخوردار از عصمت هستند. این مساله با توجه به آیات دیگر به خوبی اثبات شده و می‌شود . حتی این آیه نیز مثبت عصمت است به این معنا که حتی القائات شیطانی اگر به صورت سخن باشد نسخ می‌شود و تنها آیات الهی استوار و پا برجاست . به این معنا که اگر تصرفی برای شیطان باشد این تصرف در حوزه‌های سه گانه نیست و شیطان نمی‌تواند در زبان رسول تصرف کند و آیاتی را به عنوان قرآن جا بزند ؛ زیرا این مخالف عصمت و هدف ارسال پیامبران از سوی خداست. به این معنا که تصرف در بخش‌های سه گانه موجب سلب اعتماد به آن چه پیامبر آورده می‌شود و افزون بر لغویت وحی موجبات دوری از هدف فراهم می‌آید که بیان هدایت است.

    نتیجه گیری :
    در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت ؛ طبق آیات قرآن ،امکان تحقق و و القای وحی برای ابلیس وشیاطین (جنیان)نیز وجود دارد .
    نکته ی دیگر آنکه باید دانست عملیات وحی ، یک رابطه دوسویه بوده ، به طوری که برای یک القای درست وبدون نقص ، لوازمی وجود دارد که مهمترین آنها ؛ وجود سنخیت ومشابهت ما بین دو طرفه وحی می باشد .
    نکته ای که باید به آن توجه شود آن است که ؛آدمی باید بتواند وحی الهی را از وحی و القای شیطانی تمایز دهد و این مهمّ صورت نمی گیرد جز به وسیله ی شناخت نشانه های وحی شیطانی !
    از نشانه های وحی شیطانی ؛ ایجاد مجادله واختلاف ،زخرف القول می باشد که اگر چنین حالاتی در القایی دیده شود ، باید مطمئن بود که این وحی ، الهی نبوده و قطعاً شیطانی می باشد .
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    [h=2]سیاستهای هجومی شیطان[/h]
    وقتی که ابلیس از فرمان سجده بر آدم علیه السلام سرپیچی نمود و رانده درگاه الهی شد و از خدا مهلت خواست و مهلت خواستنش نه برای توبه و جبران ، بلکه برای انتقام و کینه توزی و دشمنی با آدم علیه‌السلام و فرزندانش بود. وی برای رسیدن به اهدافش و نیز برای اینکه نشان دهد تا چه حد در این مسیر جدی است، برای خود سیاستهایی را اتخاذ کرده که در قرآن نیز به برخی از آنها اشاره شده است؛ از آن جمله او در آیه 17سوره اعراف بیان می‌دارد که:
    "آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها می‌تازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت."
    منظور از اینکه انسان را از چهار سمت مورد هجوم قرار می‌دهد، این است که هجومی همه جانبه بر او داشته و انسان را تحت محاصره و مراقبت خود قرار خواهد داد.
    امام باقر علیه السلام در این مورد فرمودند: منظور از آمدن شیطان از پیش رو این است که آخرت و جهانی که در پیش است، در نظر فرد سبک و ساده جلوه می‌دهد و منظور از پشت سر، اینکه آنها را به جمع آوری مال و ثروت اندوزی و بخل از پرداخت حقوق واجب و حفظ منافع فرزندان در مقابل حق خدا دعوت می‌کند و منظور از طرف راست اینکه امور معنوی را توسط شبهات و ایجاد شک و تردید ضایع می‌کند و مراد از طرف چپ این است که لذات مادی و شهوات را در نظر آنها جلوه می‌دهد."
    راه نجات

    نام نبردن از تمامی جهات ششگانه، مثل بالا و پایین، شاید اشاره به این باشد که ابلیس نمی‌تواند همه راههای سعادت را بر آدمیان سدّ کند.
    چنانکه وقتی شیطان به خدا گفت: من از چهار طرف در کمین ایشان خواهم بود. فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت بر انسان مسلط است، پس چگونه انسان نجات می‌یابد؟
    خدای تعالی فرمود: راه بالا و پایین باز است؛ راه بالا "نیایش و دعا"، و راه پایین "سجده و بر خاک افتادن" است.
    سیاست کمین و بهره گیری از غفلت

    شیطان که بنابه گفته خود، از چهار سو به انسان حمله می‌کند، این حمله او در صورتی موثر است که فرد غافل باشد، در غیر اینصورت اگر آدمی مراقب همه جهات و موقعیتها در زندگی خود باشد، اگر هجومی نیز از هر جهت صورت گیرد، موثر واقع نخواهد شد. بنابراین شیطان برای اینکه در حمله خود موفق باشد، در راه راست آدمی می‌نشیند و منتظر فرصتی است که فرد غافل گردد و او بلافاصله حمله کند.
    چنانکه او می گوید:
    " من هم برای (فریفتن) آنها حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست."
    ما در این دنیا ، همچون مسافرانی هستیم که باید از این دنیا زاد و توشه ای اخذ کرده و به سرای ابدی و جهان آخرت رهسپار شویم. اما در این دنیا با زرق و برق و جلوه و زینت دنیا مواجه می‌شویم و نیز با خواهشهای نفش، غافل می‌شویم. اگر غفلتمان ادامه یافته و به طول انجامد، فراموش خواهیم کرد که مسافر و رونده‌ایم و باید دیر یا زود به سوی مقصد نهایی بازگردیم.
    در صورت غفلت، اسیر تماشا و بهره از دنیا و زینتهای آن شده و زمان بازگشت دست خالی خواهیم بود؛ همچون راننده‌ای که در جاده‌ای پرفراز و نشیب در حال رانندگی است، اما مناظر اطراف و زیباییهای آن، باعث غفلت راننده شده و او را به ورطه سقوط و هلاکت می‌کشاند. شیطان نیز درصدد است که ما را دردنیا غافل کند و به این زیباییها و زینتهای ظاهری از جمله مال و ثروت و مقام ، همسر و فرزند و موقعیتهای اجتماعی و ... آن مشغول سازد.
    راه نجات

    باید عواملی را که باعث غفلت از یاد خدا و توبه به مقصد نهایی فرد می‌شود، شناخت و مراقب بود تا شیطان آدمی را از طریق آنها نفریبد چرا که این زیباییها و زینتهای ظاهری از جمله مال و ثروت و مقام ، همسر و فرزند و موقعیتهای اجتماعی و ... همه وسیله‌هایی برای سعادت و خوشبختی انسان می‌باشند نه هدف و مقصد نهایی چرا که مقصد نهایی خداست و بقیه وسیله‌ای برای رسیدن به آن می‌باشد و به قول شیخ بهایی:
    مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه.
    سیاست گام به گام

    چون انسان دارای فطرت پاک و توحیدی است، ارتکاب به گناه برایش مشکل است و اگر گناه بزرگ باشد، در ابتدای امر حتی ارتکاب به آن برایش غیرممکن به نظر می‌رسد به عنوان مثال اگر به فردی فرمان دهند که کسی را به قتل برساند، انجام این عمل برایش بسیار مشکل است ولی اگر از گناهان کوچک شروع کند؛ از زد و خورد و درگیریهای کوچک آغاز نماید و کم کم به درگیریهای بزرگتر روی آورد، ارتکاب به قتل بعد از چند سال برایش راحت و عملی خواهد بود.
    و شیطان چون از فطرت پاک آدمی آگاه است، بصورت گام به گام و تدریجی شروع به کار می‌کند تا بتدریج فرد را آماده انجام گناهان کبیره و حتی کفر و ارتداد و بدعت گزاری و ... نماید.
    بنابراین دعوت به گناهان از سوی او، از گناهان کوچک و گاه از انجام مکروهات و ترک مستحبات آغاز می‌شود تا انسان را به گناهان صغیره و تکرار آن و رسیدن به کبایر و بالاخره سست کردن عقاید فرد و کفر و ارتداد بکشاند. او گناهان را در نظر فرد کوچک و زیبا جلوه می‌دهد و ترس از عذاب را از یادش می‌برد تا آرام ‌آرام او را در مرداب گمراهی فرو برد.
    سیاست پیگیری و دوام

    واضح است که وسوسه‌گری و جنگ بی پایان شیطان با انسان ادامه دارد. اگر او از یکی از راههای گمراه کردن انسان که در پیش گرفته ناامید شود، راه دیگری بر می‌گزیند و آنقدر در هدف خود که همانا به گمراهی کشاندن افراد می‌باشد، مداومت می‌کند تا به هدفش نایل شود. او مصمم است و جدی و مستمر عمل می‌کند تا بالاخره انسان را رهسپار دوزخ کند.
    سیاست هجوم جمعی

    در این روش، شیطان سپاهیانش را برای صف آرایی و خونریزی در برابر حق طلبان فرا می‌خواند. در آیه ششم سوره فاطر چنین می‌خوانیم که "در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما (نیز) او را دشمن گیرید. (او) فقط دار و دسته خود را می‌خواند تا آنها از یاران آتش باشند."
    حزب شیطان، افراد هم رأی و هم عقیده شیطان هستند. آنها می‌توانند از جن یا انس باشند؛ شیاطین انس افراد تربیت شده و سپاهیان ابلیس هستند که آماده و گوش به فرمان هستند که به امر او فتنه برپا کنند. قرآن کریم فعالیت شیطان در جنگ بدر را طی آیه چهل و هشتم سوره انفال چنین گزارش می‌دهد:
    " و (یاد کن) هنگامی را که شیطان اعمال آنان را بر ایشان بیاراست و گفت: "امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نخواهد شد، و من پناه شما هستم." پس هنگامی که دو گروه، یکدیگر را دیدند (شیطان) به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خدا بیمناکم" و خدا سخت کیفر دهنده است."
    امام علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه به نمونه‌ای از فراخوانی حزب و سپاهیان شیطان توسط او اشاره نموده‌اند. ایشان وقتی از پیمان شکنی ناکثان خبردار شدند، از شیطان و جمع آوری حزبش پرده برداشتند و فرمودند:
    "آگاه باشید که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم کرده تا بار دیگر ستم را به جای خود بنشاند و باطل به جایگاه خویش پایدار شود."
    جمعبندی

    بنابراین همانطور که گفتیم شیطان سیاستهای هجومی مختلفی برای حمله به انسان دارد چون همیشه درصدد است که حزب و لشکریانش را برای جنگ با مومنان و مردان حق مهیا کند و برای رسیدن به اهدافش از شیاطین انسی هر زمان بهره می‌برد. او در حالی که سیاستش در حمله به انسان، هجوم همه جانبه است، سیاستش گام به گام و کمینی نیز هست و با تکرار و پیگیری می‌کوشد تا به اهدافش بیشتر و بهتر نایل شود. او در هر موقعیتی که لازم دید، آتش جنگی به پا می‌کند که هم حزب و اسیرانش طعمه آتش کینه توزیهایش شوند و هم مردان خدا، به خاک و خون کشیده شوند و شیطان در بیشتر هجومها و حملات خود، برای رسیدن به مقاصدش از شیاطین انس و تربیت شدگان مکتب و مسلک خود استفاده می‌کند. البته انسان می‌توان با مجاهده و تزکیه نفس و پیشه نمودن تقوا و جهاد با نفس اسیر دشمن نشده و جزء لشکرش نگردد. در اینصورت شیطان در رسیدن به مقاصدش با کندی و سختی مواجه خواهد شد.
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    [h=2]بیوگرافی شیطان[/h]
    شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:
    - اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)
    - اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)
    - اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)
    - اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)
    - اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)
    -شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت
    - اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)
    - اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)
    - اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.
    - اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)
    - اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
    - اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)
    - اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)
    - اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
    - اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)
    - اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)
    - اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)
    - اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)
    - اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.
    - اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)
    - اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)
    - اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.
    - اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)
    - اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)
    - اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)
    - اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.
    - اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)

     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    شیطان چگونه عذاب می شود؟


    [​IMG]
    اشاره:


    در قرآن کریم، آیه ای داریم که صراحت دارد در اینکه شیطان از زمره جنّیان است. (الکهف/50).اگر این آیه را در کنار آیات دیگری چون: وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ(الحجر/27)[و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق کردیم!] و نیز «وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ(الرحمن/15) [و جن را از شعله‌های مختلط و متحرک آتش خلق کرد!] بگذاریم آنگاه این سوال مطرح می شود که خداوند شیطان را در قیامت چگونه عذاب خواهد کرد؟
    اگر عذاب اخروی از سنخ آتش است که هست، آیا شیطان با این نوع عقاب، معذّب می شود یا خیر؟
    پاسخ :
    در جواب به این سؤال باید گفت: به دلایل مختلف روح استقلال دارد و در عین حال بی‌ارتباط با جسم نیست، و این دو تأثیر متقابل به یكدیگر دارند.1 بیشتر آیاتی كه در قرآن مجید درباره رستاخیز وارد شده توضیح و تشریحی برای معاد جسمانی است. معاد در قرآن جز‌ء به شكل معاد جسمانی مطرح نشده است، به این معنا كه به هنگام رستاخیز هم این جسم باز می‌گردد و هم «روح و جان»، لذا در قرآن از آن به «احیاء الموتی» زنده كردن مردگان تعبیر شده است، و اگر رستاخیز تنها جنبة روحانی داشت، زنده كردن اصلاً مفهومی نداشت.2
    لذا در رستاخیز باید همان جسم سابق باز گردد تا روح با پیوستن به آن فعالیت خود را در یك مرحله عالی‌تر از سر گیرد و از نتایج اعمالی كه انجام داده بهره‌مند شود.3
    با توجه به آن چه گذشت، روشن می‌شود كه عذاب الهی را روح و جسم هر دو تحمل می‌كنند و معاد هم، معاد «جسمانی ـ روحانی» است. نه جسمانی تنها و یا روحانی تنها. به هر حال بدن از روح تبعیت می‌كند.4 و آلت عذاب یا پاداش روح قرار می‌گیرد...
    ب: اما عذاب‌ها: از آیات متعدد، بدست می‌آید كه عذاب بر دو قسم می‌باشد، روانی و جسمانی كه آتش یكی از عذاب‌های متنوع و متعدد روز رستاخیز است. بعضی از عذاب‌های متنوع جسمانی و آتشین كه برای دوزخیان در نظر گرفته شده عبارتند از:
    1. درخت زقوم كه غذای گنهكاران است. همانند فلز گداخته در شكمها می‌جوشد. جوششی همچون آب سوزان؛ 2. پرتاب كردن در میان دوزخ و یا كشیدن و بردن به طرف دوزخ؛ 3. ریختن آب سوزان بر آنها5؛ 4. به زنجیر كشیدن و بستن با زنجیری كه هفتاد ذرع است؛ 5. غذاهای گلوگیر و عذابی دردناك؛ 6. آتش بزرگ6؛ 7. هیزم جهنم می‌شوند و...
    «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ» جهنم میعادگاه همه آنها است.7 همان دوزخی كه هفت در دارد و برای هر دری گروهی از پیروان شیطان تقسیم شده‌اند. (لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم) این در حقیقت درهای گناهانی است كه به وسیله آن، افراد وارد دوزخ می‌شوند، هر گروهی به وسیله ارتكاب گناهی و از دری.8 همه این عذاب‌ها جنبه جسمانی و روانی دارد كه به علت اختصار از آن می‌گذریم.
    از آیات متعدد، بدست می‌آید كه عذاب بر دو قسم می‌باشد، روانی و جسمانی كه آتش یكی از عذاب‌های متنوع و متعدد روز رستاخیز است
    [​IMG]

    ج: جن‌ها: جنّ در اصل به معنی چیزی است كه از حس انسان پوشیده است. از آیات قرآن استفاده می‌شود كه «جنّ» یك نوع موجود عاقلی است كه از حس انسان پوشیده شده و آفرینش آن در اصل از آتش یا شعله‌های صاف آتش است، و ابلیس نیز از همین گروه است.9 و نیز از آیات قرآن بر می‌آید كه جنیان نیز از یك منظر به دو دسته تقسیم می‌شوند: 1. دسته‌ای از آنها مؤمن و مطیع هستند؛ 2. دسته دیگر كافر و سركش. و همه آنه نیز دارای تكلیف و مسؤولیت هستند. در سوره الرحمن، آیه 15 آمده: «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ» 1. جنّ موجودی است كه از شعله آتش آفریده شده، برخلاف انسان كه از خاك آفریده شده است. گروهی از آنها صالح و گروهی دیگر ناصالح و كافرند. «وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ»10 2. آنها دارای حشر و نشر و معاد هستند. 3. آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیری و استراق سمع داشتند، و بعداً ممنوع شدند. 4. آنها با بعضی از انسان‌ها ارتباط برقرار می‌كردند و با آگاهی محدودی كه نسبت به بعضی از اسرار نهانی داشتند به اغوای انسان‌ها می‌پرداختند. 5. در میان آنها افرادی یافت می‌شوند كه از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه كه در میان انسان‌ها نیز چنین است. 6. دارای تكلیف و مسؤولیت هستند. 7. دارای علم و ادراك و تشخیص حق و باطل و قدرت منطق و استدلال است. 8. آنها قدرت بر انجام بعضی كارهایی مورد نیاز انسان را دارند. 9. خلقت آنها در روی زمین قبل از خلقت انسان‌ها بوده است. 10. واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان كه بنا به تصریح قرآن آن روز از بزرگان طایفه جنّ بود11 دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جنّ می‌باشد.12
    با توجّه به نكات فوق در مورد «جن» به ویژه آیة 15 از سورة جن كه آمده «و اما القاسطون فكانوا الجهنّم حطباً» امّا ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند. معلوم می‌شود كه جنّیان هم دارای حشرو نشر و معاد هستند و عدّه‌ای از آنها عذاب می‎شوند.
    در سوره شعرا آمده: «در آن هنگام گمراهان و معبودهای آنها به رو در آن (دوزخ) افكنده می‌شوند. ـ و نیز همه لشكریان ابلیس ـ آنها در آنجا نیز مخاصمه خواهند كرد و خواهند گفت: «به خدا سوگند كه ما در گمراهی آشكار بودیم...»13
    در حقیقت این سه گروه یعنی معبودان، و بت‌ها، عابدان و پرستش كنندگان گمراه و لشكریان ابلیس كه دلالان این گناه و انحراف بودند، همگی در دوزخ جمع می‌شوند، اما به این صورت كه آنها را یكی پس از دیگری به آن می‌افكنند.
    چون «كبكبوا» در آیه 94 همین سوره (شعراء) در اصل از ماده «كب» است، «كب» به معنای افكندن چیزی به صورت در گودال آمده است، وتكرار آن «كبكب»، تكرار این سقوط را می‌رساند و این نشان می‌دهد كه آنها به هنگام سقوط در دوزخ همانند سنگی می‌باشند كه از بالای بلندی به دره‌ای پرتاب می‌شوند، نخست به نقطه‌ای افتاده و از آنجا به نقطه دیگر تا در قعر دره قرار گیرد.14
    در سوره شعرا آمده: «در آن هنگام گمراهان و معبودهای آنها به رو در آن (دوزخ) افكنده می‌شوند. ـ و نیز همه لشكریان ابلیس ـ آنها در آنجا نیز مخاصمه خواهند كرد و خواهند گفت: «به خدا سوگند كه ما در گمراهی آشكار بودیم...»
    [​IMG]

    آنها در جهنم به مخاصمه و جدال پرداخته می‌گویند: به خدا سوگند ما در گمراهی آشكاری بودیم. علی ـ علیه السّلام ـ در نهج‌البلاغه می‌فرماید: از سرنوشت ابلیس باید عبرت گرفت. او كبر ورزیده و با تكیه بر اصل و نژاد برترش بر آدم فرخ فروخته و به دام تعصب افتاد. چنین بود كه ابلیس دشمن خدا، پیشوای متعصبان و نیای مستكبران شد، تعصب را پی گذاشت و با خدا به ستیز برخاست، جامه‌ی عزت فروشی را غاصبانه تن پوش خود كرد و نقاب فروتنی را بیكفند! آیا نمی‌بینید كه خداوند به كیفر تكبر خردش كرد، و به جرم خود بزرگ‌بینی بر زمین‌اش كوفت؟ در این جهان رانده‌ی درگاه خویشش ساخت و در دیگر جهان برایش آتش فروزان فراهم ساخت.15
    پس اولاً شیاطین از جنس نار (آتش) هستند نه از جنس نور كه اشتباهاً در سؤال مطرح گشت و بین نار و نور فرق است. نور از صفات خداوند است. البته ممكن است بین آن دو وجه اشتراك باشد و در ثانی طبق این آیه شریفه قرآن و آیات دیگر و كلام گوهربار حضرت علی ـ علیه السّلام ـ لشكریان شیطان و بت‌ها و پرستش كنندگان همه از آتش و چیزهای دیگر عذاب می‌بینند و در یك جا هستند خداوند در سورة صادر،‌آیة 85 خطاب به شیطان می‌فرماید: «املأَنّ جهنّم منكَ و ممن تبعك منهم اجمعین»؛ هر آینه جهنم را از تو و از هر كس از آنان كه تو را پیروی كند، از همگی‎شان، خواهیم انباشت. البته اوّلاً آتش دوزخ با آتش دنیا بسیار فرق می‌كند و ثانیاً عذاب الهی هم متنوع و متعدد است عذاب فقط جسمانی نیست كه عذاب شیاطین مشكل به نظر برسد. عذاب‎های شیاطین ممكن است از نوع عذاب روانی باشد. از آیات متعدد به دست می‎آید كه بین كیفر و عمل تناسب است.16
    آنچه به طور خلاصه قابل بیان است این است كه:
    1. معاد جسمانی روحانی است و عذاب الهی هم دو قسم است، جسمانی و روانی.
    2. عذاب انواع مختلف دارد، عذاب با آتش بزرگ یكی از انواع عذاب است.
    3. جنیان دو دسته‌اند: دسته‌ای از آنها صالح و مطیع هستند و گروهی دیگر ناصالح و سركش.
    4. جنیان از اتش خلق شده‌اند كه شیطان یكی از آنها هست.
    5. بین نار (آتش) و نور، فرق است. اگرچه بینشان وجه اشتراك و افتراق وجود دارد. نور از صفات خداوند است...
    6. شیاطین هم عذاب می‌شوند. عذاب شیاطین ممكن است از نوع آتش كبری باشد و یا از نوع عذاب‌های روانی. باضافه این‌كه بین آتش دنیا و عذاب اخروی فرق است...
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    چه چیزی شیطان را بیچاره کرد؟

    [​IMG]
    تنها ایمان به خدا داشتن ، كافى نیست. باید بنده او باشیم تا مصداق موحد بودن را پیدا کنیم .
    اصول دین شیطان خوب بود و نقصی نداشت ، آنچه که سرانجام او را بیچاره کرد ؛ تسلیم محض نبودن او، و ولایت مدار نبودن او بود .
    او هم ایمان به خدا و هم ایمان به معاد و هم ایمان به نبوت داشت .
    شیطان آفریدگار بودن خدا را قبول داشت ؛ به خداوند گفت : « خلقتنى من نار؛ تو مرا از آتش آفریدى»1 پس قبول داشت كه خدایى هست و خدا خالق اوست.
    او ایمان به نبوت هم داشت ؛ در جایی می گوید : « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ ؛ به عزت تو همه را گمراه مى‏كنم »2 ، «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ ؛ مگر بندگان با اخلاص را » 3
    و قرآن نیز درباره انبیاء مى‏فرماید : «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ »4 .
    ابلیس قبول داشت که بندگان برگزیده‏اى هستند كه نمى‏تواند در آنها نفوذ كند .
    ابلیس معاد را هم قبول داشت ، می گوید ؛« قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی‏ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ؛ تا روز قیامت به من فرصت و عمر بده »5
    آیا شیطان مقصر است ؟
    وسوسه شیطان در حد الزام و اجبار نیست و او هرگز نمی تواند و اجازه ندارد که انسان را به ارتکاب گناه و معصیت مجبور کند . کار او تنها وسوسه است و شخص با ایمان وقتی چند بار با آن مبارزه کرد دیگر مخالفت با آن کار دشواری نخواهد بود و لذا در روایتی آمده است که شیطان در مقابل پیامبر اسلام تسلیم شده بود .6 یعنی آن حضرت آنقدر با شیطان مخالفت کرده بود که دیگر شیطان از وسوسه کردن او دست کشیده بود .
    در قرآن کریم نیز آمده است که شیطان بر مؤمنان تسلط ندارد : « انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون انما سلطنه علی الذین یتولونه ؛ همانا شیطان را بر کسانی که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل کردند ، تسلطی نیست.»7 تسلط او تنها بر کسانی است که ولایت او را پذیرفته باشند .
    همچنین در جای دیگر از زبان شیطان نقل می کند که در روز قیامت در پاسخ کسانی که شیطان را مسئول گمراهی خود می شمارند ، خواهد گفت: « و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلو مونی و لو موا انفسکم ؛ مرا بر شما تسلطی نبود جز اینکه شما را دعوت کردم و شما مرا اجابت نمودید پس مرا مذمت نکنید ، بلکه خود را مذمت کنید . »8
    ولایت پذیری شیطان را رها کنیم و خود را در زیر لوای ولایت خداوند حفظ نماییم .
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    [h=2]برادر خشک مقدس شیطان[/h]
    [​IMG]
    نام حسن بصری ، همان زاهد نمای كج اندیش معروف را حتما شنیده اید؛ پدر او بنام یسار از اهالی قریه میسار (نزدیك بصره ) بود. حسن بصری 89 سال عمر كرد، و یكی از زاهدان هشتگانه معروف می باشد، او زمان علی (ع ) تا زمان امام باقر(ع ) را درك كرده است . وی از دیدگاه تشیع ، فردی منحرف ، و زاهد نمائی كج اندیش و درباری بود، بسیاری از منحرفین ، او را احترام می كردند و روشنفكر وارسته می دانستند.
    در اینجا به یك داستان از این فرد زاهدنما توجه كنید: پس از جنگ جمل و پیروزی سپاه علی (ع ) بر سپاه طلحه و زبیر، علی (ع ) در محلی عبور می كرد، دید حسن بصری در آنجا وضو می گیرد، فرمود: ای حسن ، درست وضو بگیر. حسن در پاسخ گفت : ای امیر مؤمنان تو دیروز (در جنگ جمل ) مسلمانانی را كشتی كه گواهی به یكتائی خدا و رسالت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله ) می دادند و نماز می خواندند و وضوی درست می گرفتند.
    امام علی (ع ) فرمود: آنچه دیدی واقع شد، اما چرا ما را برضد دشمن ، یاری نكردی؟ حسن گفت : در روز اول جنگ ، غسل كردم و خودم را معطر نمودم و اسلحه ام را برداشتم ، ولی در شك بودم كه آیا این جنگ صحیح است؟! وقتی به محل خریبه(بر وزن كریمه ) رسیدم شنیدم ندا دهنده ای گفت: ای حسن برگرد، زیرا قاتل و مقتول هر دو در آتشند، از ترس آتش جهنم ، به خانه برگشتم و در جنگ شركت نكردم. در روز دوم نیز برای جنگ حركت كردم و همین جریان پیش آمد. امام علی (ع ) فرمود: راست گفتی، آیا می دانی آن ندا دهنده چه كسی بود؟ حسن گفت: نه نمی دانم .
    امام فرمود: او برادرت ابلیس بود، و تو را تصدیق كرد كه قاتل و مقتول از دشمن، در آتش هستند. حسن گفت: اكنون فهمیدم كه قوم (دشمن) به هلاكت رسیدند. آری در هر زمانی از این گونه افراد پیدا می شوند كه به زهد و وارستگی شهرت دارند، اما از فرمان امام برحق خود سرپیچی می كنند، و حتی اعتراض می كنند، و وقتی پای جهاد به میان می آید، از خونریزی و مسلمان كشی سخن به میان می آورند. در نقل دیگر آمده: همین حسن بصری در وضو گرفتن، وسوسه داشت و آب زیاد می ریخت ، امام علی (ع ) او را دید و فرمود: ای حسن ، آب زیاد می ریزی ! او در پاسخ گفت : آن خونهائی كه امیر مؤمنان می ریزد، زیادتر است . حضرت علی(ع) فرمود: از كار من ناراحت شده ای ؟
    او گفت : آری . فرمود: همیشه چنین باشی. پس از این نفرین امام علی (ع )، حسن بصری همیشه تا آخر عمر، غمگین و عبوس بود تا جان سپرد.​
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : همه چیز در مورد شیطان

    [h=2]چقدر حزب شیطان را می شناسید؟[/h]
    [​IMG]
    «الا و انّ الشیطانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ و استَحبَبَ جَلَبَهُ»
    «آگاه باشید که شیطان دست به تحریک حزب خود زده و خودباختگان را به سوی خود جلب نموده است.»

    شیطان و حزب او


    در این دنیا، حزبی به نام حزب شیطان با علامت مخصوص، لباس مشخص و گروه بندی های معمولی حزب و اداره و دفتر خاص، وجود ندارد. البته شیطان و شیاطین که دارای نمودهای فیزیکی نیستند وجود دارند و مانند نفس اماره مشغول فریب دادن انسان ها هستند و انحرافات را برای انسان چنان آراسته نشان می دهند که هر کسی اندکی ضعف در وجود خود داشته باشد به سمت آن کشیده می شود. آنها شیاطین الجن هستند یعنی شیطان هایی که به چشم دیده نمی شوند اما مشغول فعالیت هستند.
    گروه دیگری از شیاطین وجود دارند که شیاطین الانس هستند، یعنی از جنس انسان ها. آنها پلیدی ها و فریبکاری ها و دغل بازی ها را در نظر مردم زیبا و موجه جلوه می دهند. خطری که این گروه از شیاطین دارند، این است که همنوع انسان ها هستند و می توانند با نمایش قیافه ی انسانی، کارهای منفی خود را انجام دهند. می توانند خود را افرادی پرهیزکار و اهل عبادت نشان دهند و در عین حال مردم را از خدا دور کنند. 1
    می توانند دم از عدالت بزنند و در پشت پرده ریشه های ظلم و ستم را برویانند. فریاد آزادی سر دهند، تا انسان ها را اسیر و گرفتار نقشه های خود کنند.
    آنچه که در تعبیر امام علیه السلام در جمله ی «الاوان الشیطان قَد ذَمَّرَ حزبه ...» آمده است، اشاره لطیفی است به جمله ای که در قرآن مجید، در آخر سوره ی مجادله آمده است. در آنجا، انسان ها را به دو گروه «حزب الله» و «حزب شیطان» تقسیم می کند و نشانه اصلی حزب الله را «دوست داشتن برای خدا» و «دشمن داشتن برای خدا» معرفی می کند.
    در آن آیه ضمن بیان این حقیقت که مؤمنان واقعی، هرگز با دشمنان خدا، رابطه دوستی برقرار نمی کنند، هرچند نزدیک ترین افراد به آنها باشند، می فرماید:
    «اولئک حزب الله الا انّ حزب الله هم الغالبون» 2 اینان حزب الله هستند، آگاه باشید که حزب الله پیروز است.
    گروه دیگری از شیاطین وجود دارند که شیاطین الانس هستند، یعنی از جنس انسان ها. آنها پلیدی ها و فریبکاری ها و دغل بازی ها را در نظر مردم زیبا و موجه جلوه می دهند. خطری که این گروه از شیاطین دارند، این است که همنوع انسان ها هستند و می توانند با نمایش قیافه ی انسانی، کارهای منفی خود را انجام دهند
    [​IMG]

    در مقابل اینها گروهی هستند که برای حفظ منافع خویش، رابطه دوستی با دشمنان خدا برقرار می کنند و راه نفاق و دورویی را در پیش می گیرند و تکیه بر قدرت و اموال خود می کنند و در میان بندگان خدا، تخم ظلم و فساد می پاشند. قرآن کریم درباره ی آنها می گوید: «استَحوَذَ علیهم الشیطانُ فاَساهُم ذکرَالله اولئک حزبُ الشیطانِ اَلا انَّ حزبَ الشیطان هُمُ الخاسرون» شیطان بر آنها چیره شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است. آنها حزب شیطان هستند. آگاه باشید حزب شیطان زیانکار است.
    وجود این دو حزب، مخصوص زمان نزول قرآن و عصر پیامبر و حضرت علی علیه السلام نبوده، بلکه در هر عصر و زمانی، به شکل های مختلف ظاهر می شوند و این ماجرا تا قیامت ادامه دارد.
    اگر نگاهی به جهان امروز بیاندازیم، آشکار می بینیم که این دو حزب در مقابل هم صف کشیده اند و حزب شیطان با تکیه بر قدرت و زور و ثروت و نقشه های شوم خود، به ظلم و فساد مشغول است و حزب الله نیز با تکیه بر ارزش های الهی، حتی اگر لازم باشد با دست خالی، در برابر آنها ایستادگی می کند.
    حزب شیطان همیشه در انتظار فرصت های مناسب است، از جمله لحظاتی که انسان در غفلت از یاد خدا بسر می برد، یا در هنگامی که حکومتی جابجا می شود و خلاصه از هر فرصتی استفاده می کند تا برای خود سپاه و لشکر جمع کند.
    امام علیه السلام در خطبه ی بیست و دوم و همچنین در بسیاری خطبه های دیگر، به مردم هشدار می دهد که مراقب باشند تا در دام لشکر شیطان نیفتند و فریب توطئه های آنان را نخورند.
    ضمناً از این تعبیر استفاده می شود که ظلم و جور هم وطنی دارد و باطل هم ریشه و اساسی دارد. آری چنین است، وطن ظلم و جور همان جاست که لشکر شیطان زندگی می کند و اساس و اصل باطل، همان اصولی است که حزب شیطان به آن پایبند است. 3
    افرادی که از خود اراده ای ندارند و از نعمت عقل که خداوند در اختیار آنان گذاشته استفاده نمی کنند، به راحتی به سمت سپاه شیطان جذب می شوند. این افراد از خود اندیشه ای ندارند و فقط منتظر می مانند تا شیطان برای آنها تصمیم بگیرد. ایشان پیرو هوای نفس و خودخواهی خویش هستند و از حق و حقیقت گریزان اند

    چه کسانی به عضویت حزب شیطان درمی آیند؟


    افرادی که از خود اراده ای ندارند و از نعمت عقل که خداوند در اختیار آنان گذاشته استفاده نمی کنند، به راحتی به سمت سپاه شیطان جذب می شوند. این افراد از خود اندیشه ای ندارند و فقط منتظر می مانند تا شیطان برای آنها تصمیم بگیرد. ایشان پیرو هوای نفس و خودخواهی خویش هستند و از حق و حقیقت گریزان اند. این ماجرا ادامه دارد تا زمانی که:
    «لِیَعودَالجَورُ الی اوطانهٍ و یرجِعَ الباطلُ الی نِصابِه» ؛ «تا ستم به آشیانه های خود برگردد و باطل به حدّ نصابش برسد.»
    آری اگر نگاهی به تاریخ زندگی انسان بیاندازیم، می بینیم که همیشه، وقتی ظلم و جور، به حدّ نهایی خود رسیده است، خداوند تصمیم به مجازات حزب شیطان گرفته است، مانند مجازات قوم لوط، سپاهیان فرعون، قوم نوح و بسیاری موارد مشابه دیگر که در تاریخ ثبت شده است.​