پاسخ : همه چیز در مورد شیطان ردپای شیطان در نوع پوشش ازآیهی زینت وروایات ذکر شده میتوان دریافت که خداوند نعمتها و زینتهایی را برای بندگانش آفریده است و بندگان با ایمان با بهرهمندی مناسب از آن و اظهار زینت درحد اعتدال از پرودگارشان سپاسگزاری مینمایند.عدم بهرهمندی ازاین نعمت به معنای کفران نعمت است وکفران نعمت نیز یعنی پیمودن راه شیطان . خداوندزینت ولباسی رابه عنوان نعمت معرفی میکندکه پلکان ترقی و تعالی برای رسیدن و به دست آوردن لباس تقوا باشد. قرآن کریم دراین رابطه میفرماید:«یابنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجدٍ وکلوا واشربوا و لاتسرفوا،انّه لایحب المسرفین،قل مَن حَرّم زینه الله التی أخرج لعباده والطیّبات من الرزق،قل هی للذّین آمنوا فی الحیاه الدنیا،خالصهً یوم القیامه کذلک نفصّل الآیات لقومٍ یعلمون(1):ای فرزندان آدم،هنگام ورودبه مسجد زینت خودتان راهمراه خود بردارید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، خداوند اسرافکاران را دوست ندارد. بگوچه کسی زینت خدا را و روزیهای پاک را که برای بندگانش بیرون آورده، حرام کرده است، بگو اینها، ازآن کسانی هستند که در زندگی دنیوی ایمان آوردند و روز قیامت این (زینت و نعمت) از آن مومنین است،ما اینچنین نشانهها را برای گروه دانایان شرح میدهیم.» در این آیات،خداوند ازپوشش تن و سایر مواهب زندگی وچگونگی استفادهی صحیح سخن میگوید : نخست به همهی فرزندان آدم به عنوان یک قانون همیشگی که شامل تمام اعصار و قرون شود، دستور میدهد که«زینت خودرا به هنگام مسجد رفتن همراه خود داشته باشید». این جمله هم میتواند اشاره به «زینتهای جسمی» چون پوشیدن لباسهای پاک و مرتب وتمیز باشد و هم شامل «زینتهای معنوی» یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی وپاکی نیت واخلاص. درآیهی بعد، با لحن تندتری به پاسخ آنها که گمان میبرند تحریم زینتها و پرهیز از روزیهای پاک وحلال، نشانهی زهد و پارسایی و مایهی قرب به پروردگار است، میپردازد، میگوید:ای پیامبر بگوچه کسی زینتهای الهی را که برای بندگانش آفریده وهم چنین مواهب و روزیهای پاک تحریم کرده است؟اگراین اموربد بود، خداوند نمیآفرید و اکنون که برای استفادهی بندگانش آفریده است،چگونه ممکن است آنها راتحریم نماید(2) لباس ظاهر،نعمتی است ازسوی پروردگار که بدان وسیله عورت پوشانده میشود وکرامتی ازسوی خداوند است که به یاری آن فرزند آدم راگرامیداشته بصورتی که هیچکس را اینچنین گرامی نداشته است.و برای مؤمنان وسیلهای است برای انجام واجبات که خداوند واجب نموده است وبهترین لباس تو،لباسی است که تورا ازخدای متعال بازندارد بلکه تو را به سپاسگزاری ازخدا و یاد وپیروی ازاو نزدیک سازد خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد ! خداوند جَمیل، خالق عالَم حُسن وجمال است وتناسب حاکم براین جهان نمودی از جمال الهی است وانسان به گونهای آفریده شده است که خواهان زیباییهاست وفطرتش به دنبال زینت وزیبایی میباشد.انسان زیباترین مخلوقات خداوند از نظر ظاهری ودرونی است،زیبایی ظاهری مقدمهی بدست آوردن کمالات وآراستگی درونی است. برای رسیدن به جمال ظاهری،به طور فطری لباس و وسایل زینتی رابرای اوفراهم نمودتا برای رسیدن به کمالات درونی با ظاهری آراسته وزینتهایی مقبول به سوی مساجد روی آورده تا به کمالات باطنی دست یابد:« یا بنی آدم خذوا زینتکم عندکل مسجد»انسان نظافت وپاکی وتناسب درچهره ولباس را پیش زمینهی پاکی روح وقلب خودمیکند،لذا بایدازاین نعمت(لباس و زینت)عالیترین استفاده را ببردو به تقوای الهی که بهترین لباس است، برسد : «و لباس التقوی ذلک خیر(3) ». لباس ظاهرومادی وسیلهای است درجهت بدست آوردن لباس تقوا.امام صادق (علیه السلام)دراین رابطه میفرمایند:«واما لباس الظاهرفنعمهُ من اللّه تعالی،یٌُستَربها العوراتُ وهی کرامه اکرم الله بها ذریّه آدم (علیه السلام) ما لم یُکرَم بها غیرهم وهی للمومنینَ آلهُ لِأداء ماافترضَ اللّه علیهم وخیرُ لباسک ما لایشغلک عن اللّه تعالی بل یقّربک من شکره وذکره وطاعته:لباس ظاهر،نعمتی است ازسوی پروردگار که بدان وسیله عورت پوشانده میشود وکرامتی ازسوی خداوند است که به یاری آن فرزند آدم راگرامیداشته بصورتی که هیچکس را اینچنین گرامی نداشته است.و برای مؤمنان وسیلهای است برای انجام واجبات که خداوند واجب نموده است وبهترین لباس تو،لباسی است که تورا ازخدای متعال بازندارد بلکه تو را به سپاسگزاری ازخدا و یاد وپیروی ازاو نزدیک سازد(4) ». ردپای شیطان در نوع استفاده در پوشش نعمت لباس و پوشش که خود نوعی زینت برای آدمی به حساب می آید ، همانند سایر نعمات الهی گاهی مورد سوء استفاده قرارمی گیرد وازمسیر اصلی کارکرد خودخارج میگردد. دشمن انسان(شیطان)در این مورد آرام نمیگیرد، زیرا میداند استفادهی صحیح ازلباس،آثارو برکات فراوانی داردکه با برنامههای شیطانی سازگار نیست.زمانی که انسان ازنعمت لباس بطور صحیح استفاده نکندو راه افراط وتفریط رادرپیشگیرد، خودگویی شیطانی مجسّم است. اسراف و تبذیر گام های شیطانی است ! شیطان وقتی که نتوانست لباس کرامت خدایی را ازتن انسان بیرون کند از راه دیگری وارد شدو انسان را به اسراف وتبذیر درامر لباس وادار نمود:« اِنّ المبذرین کانوا اخوان الشیاطین» یکی ازصفات بارزشیطانی خود برتربینی وفخرفروشی به دیگران است:« أنا خیرُمنه ». (5)همیـن نقص ، موجب دوری از رحمت خداو هبوط وی ازبهشت گشت وبا استفاده ازهمین ابزارسعی میکند انسان را از مسیر قرب الهی بازدارد. تفریط نیز القای شیطان است ! گروهی از انسانها با پیمودن راه تفریط قرین و همنشین شیطان میشوند. این گروه بهرهمندی از نعمت لباس و زینت را موجب دوری ازکمالات میپندارند و با انتخاب حالت ژولیدگی وعدم آراستگی،صورت متنفرانه و مشمئزکنندهای به خود میگیرندکه افراد با دیدن آنها ازدین خدا گریزان میشوند.این عده،نمیدانندکه پاکیزگی و استفاده از زینت درحد اعتدال نشانهی احترام به خود ودیگران وشکر نعمت است، زیرا انسان ذاتاً زیبایی جو و از زشتی گریزان است . این گروه،افرادی هستندکه میخواهند با ظاهر ناآراسته، خود را در جامعه، زاهد و دنیا گریز بنما یانند ولی غافل از آنکه در دام شیطان گرفتار آمدهاند.این افراد به ظاهر مدعیِ زهد و پارسایی، کار را بدانجا میکشاندند که حتی بر امام معصوم بخاطر پوشیدن و استفاده از نعمت و زینت الهی خرده میگرفتند . به عنوان نمونه به برخورد عبادبن کثیر بصری با امام صادق (علیه السلام)در مراسم حج اشاره میکنیم؛ «قال عبدالله بن سنان: سمعت ابا عبدا...(علیه السلام)یقول: بَینا أنافی الطواّف واذا رجلُ یجذب ثوبی، و اذا عبادُ بن کثیرالبصری، فقال: یا جعفرُ، تَلبَسُ مِثل هذه الثیابِ و اَنت فی هذا الموضع مَعَ المکان الذی اَنتَ فیه مِن عَلیّ (علیه السلام) ،فَقُلتُ:فُرقبّی اشتریتُه بدینارٍ وکان عَلیُّ (علیه السلام)فی زمانِ یَستقیم له ما لبس فیه و لو لَبِستُ مِثل ذلِکَ الِلباس فی زماننا لقال الناسُ ،هذا مُراءٍ مثلُ عُبّاد:امام میفرماید:درحال طواف بودم که ناگهان مردی لباسم را گرفت.او عبادبن کثیر بصری بودگفت:ای جعفر تو ماننداین لباسها را میپوشی درحالیکه درمکانی هستی که متعلق به علی (علیه السلام) است.گفتم این لباس فرقبی است وآن را به یک دینارخریدم . امام علی(علیه السلام) درزمانی بودکه پوشیدن آن لباس برای او امکان نداشت،اگرمن مثل آن لباس را بپوشم،مردم میگویند.این ریاکاراست مانند عباد(6) » .(فُرقُب:نوعی لباس سفید بافته شده ازکتان است که درفرقب مصر بافته میشده است). بهرهمندی ازلباس بیشتر درمیان زنان رایج است واز نظر قرآن ناپسند میباشد. شیطان ازاین راه وارد زندگی آدمی شده و به کورهی پر از لهیب حرص و ولع او میدمد، چراکه یکی از صفات شیطانی،تفاخر وخودبرتربینی است اعتدال راهی برای دوری از کفران نعمت ازآیهی زینت وروایات ذکر شده میتوان دریافت که خداوند نعمتها و زینتهایی را برای بندگانش آفریده است و بندگان با ایمان با بهرهمندی مناسب از آن و اظهار زینت درحد اعتدال از پرودگارشان سپاسگزاری مینمایند.عدم بهرهمندی ازاین نعمت به معنای کفران نعمت است وکفران نعمت نیز یعنی پیمودن راه شیطان . همانگونه که عدم بهرهمندی ازآن مخالفت با دستورخداونداست وپیروینمودن از شیطان،چرا که ژولیدگی وعدم نظافت چیزی جزتنفروگریز از یکدیگر را به دنبال نمیآورد. گروه دیگری درمقابل گروه اول وجود دارندکه راه افراط واسراف را درپیش میگیرند،بدین معنا که برای بهرهمندی ازلباس وزینت متحمّل انواع واقسام زحمات شده تا برای خود لباس و زینتی را فراهم سازند. افراطی که خانم ها بیشتر دچار آن می شوند ! براساس غریزهی زیادهطلبی،انسان برای اینکه بتواند لباس فاخرو زیوری گران قیمت برای خود آرایی فراهم کند،تمام جوانب زندگی خویش را تحت تأثیر بدست آوردن آن قرارمی دهدتا جایی که ازمسیر اصلی زندگی منحرف میشود.این گروه که جزء اسراف کاران ومبذرین شمرده میشوند،برای اینکه بتوانندبا لباس فاخر و یا وسیلهی زینتی به دیگران فخر فروشی کنند،گاه ازغذا وخوراک خود چشمپوشی میکنندتا بتوانند لباس فاخری تهیه کنند. این مورد از افراط در تهیه و بهرهمندی از لباس بیشتر درمیان زنان رایج است واز نظر قرآن ناپسند میباشد. شیطان ازاین راه وارد زندگی آدمی شده و به کورهی پر از لهیب حرص و ولع او میدمد، چراکه یکی از صفات شیطانی،تفاخر وخود برتربینی است : «ان اللّه لا یٌحبّ کلّ مختال فخور»7) اختیال(خودبرتربینی)وتفاخر(� �خرفروشی نسبت به یکدیگر)،دو صفت ازصفات شیطانی میباشد. شیطان با تبلیغ وتوجیه افراط واسراف درپوشش و زینت،انسان را ازراه اعتدال خارجنموده و او را در ورطهی نابودی میاندازد.بدین سان، لباس و زینت که وسیله و مقدمهای برای رسیدن به قرب الهی است، وسیلهای میشود که منجر به خفت وخواری انسان میگرددوچشمو هم چشمیها و تقلید از دیگران شیرازهی زندگیش را ازهم میپاشد. لباس شهرت چیست ؟ مرحوم صاحب عروه(ره) در تعریف لباس شهرت فرموده است:«پوشیدن لباس شهرت به این است، که شخصی لباسی که از نظر جنس یا رنگ یا وضع و هیئت یا طرز دوخت، بر خلاف شخصیت اوست، بپوشد مثل این که یک دانشمند دینی(روحانی) لباس نظامی بپوشد، یا بر عکس، و همین طور حرام است که زن، لباس اختصاصی مردان را بپوشد یا مرد، لباس اختصاصی زنان را بپوشد.» در کتاب معجم الفاظ فقه جعفری، در تعریف لباس شهرت آمده است: «لباسی است که پوشیدن آن در نزد مردم، غیر متعارف است و موجب مشهور شدن کسی که آن را می پوشد، در بین مردم می شود، مثل این که مرد لباسهای زنان را بپوشد و زن لباس مردان را بپوشد.» رواتی پیرامون لباس شهرت پیامبراکرم(ص)دراین رابطه میفرمایند: « مَن لَبِسَ ثَوباً فاختالَ فیه خَسِف اَللّه بِه مِن شفیرِ جَهّنمَ ، وکانَ قرینَ قارون لِاَنّه اَوّل مَن إختالَ فَخَسِف اللّهُ بِهِ وبِداره الأرضَ ومَن إختالَ فقد نازع اللّه فی جبروته : پیامبر(ص)میفرماید:هرکس لباسی بپوشدکه بدان تفاخر کند، خداوندازگدازهی جهنم به وسیلهی همین لباس به او میچشاند،او همنشین قارون میشود زیرا اولین کسیکه تفاخرکرد قارون بودوخداوند او وخانهاش را درزمین فرو برد وهرکس تفاخر کند باخداوند درجبروتش نزاع کرده است».(8)همچنین در مورد کراهت لباس شهرت ، (لباسی که انگشت نما باشد)آمده است :از امام ششم (علیه السلام): « براى خوارى انسان همین بس كه لباس غیر معمول و انگشت نما بپوشد یا حیوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مىدارد.»
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان در کدام مکان حضور شیطان حتمی است؟ بانوی مسلمانی که از منظر حضرت رسول بهترین ارزش او فاصله گرفتن از منظر مردان نامحرم است.3 بدون توجه به جایگاه والای خود، در معرض دید نامحرمان قرار گرفته است. و شأن و جایگاه والایی که رسول خدا برای بانوان مسلمان قائل بود، متزلزل شده است و اگر غفلت مقداری بیشتر شود، موضوع «حجاب» رفته، رفته مورد تمسخر قرار خواهد گرفت و ایات قرآن به فراموشی سپرده خواهد شد! عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم اسلام برای سالم سازی جامعه و تعالی و رشد انسان ها ، توجه و اهتمام ویژه ای به موضوع محرم و نامحرم نشان داده است. رسول اکرم طبق ایات قرآن و بر اساس فطرت انسانی، آن را طرح ریزی کرده و بر زنان مسلمان ضروری دانست که در برابر مردان بیگانه خود را بپوشانند. حریم امن برای هر بانوی خداشناس و حقیقت طلب می تواند او را در رسیدن به اهداف والای انسانی و کمال مطلوب به نحو شایسته ای یاری کند . متأسفانه کم نیست منظره هایی که امروزه در کوچه و خیابان و پارک های شهر شاهد هستیم که دختران و پسران جوان بدون توجه به مسائل دینی واجتماعی بدون هیچ حریم و محدوده و مرزی در کنار هم قرار گرفته و خود را مقید به هیچ اصولی نمی کنند . مکانی که حضور شیطان حتمی است ! حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کند بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند . پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود :شیطان به حضرت موسی (ع) گفت: ای موسی! با زنی که به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مکن (تنها مباش) ، به خاطر آنکه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی کند، مگر این که من همراه آن دو هستم. (و خودم شخصا آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریک و وسوسه می کنم.)1 نگاه زیرچشمی به نامحرم ، از حیله های شیطان است ! حضرت علی علیه السلام درباره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ؛ ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است. 2(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.) حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کند بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند هویت زنانه خود را حفظ کنید ! متأسفانه گاه دیده می شود که زنان مسلمان از هویت واقعی خود غافل مانده اند. امروزه در کشور اسلامی به نظر برخی افراد بیمار دل و سست ایمان، جداسازی زن و مرد نامحرم در محیط-های عمومی، که یک اصل قرآنی و دستور صریح پیامبر است، نه تنها مورد تردید قرار گرفته است و نه تنها یک ارزش به حساب نمی آید، بلکه امری ناپسند و مذموم تلّقی می گردد. بانوی مسلمانی که از منظر حضرت رسول بهترین ارزش او فاصله گرفتن از منظر مردان نامحرم است.3 بدون توجه به جایگاه والای خود، در معرض دید نامحرمان قرار گرفته است. و شأن و جایگاه والایی که رسول خدا برای بانوان مسلمان قائل بود، متزلزل شده است و اگر غفلت مقداری بیشتر شود، موضوع «حجاب» رفته، رفته مورد تمسخر قرار خواهد گرفت و ایات قرآن به فراموشی سپرده خواهد شد! جداسازی زنان و مردان جدایی زن و مرد نامحرم، یکی از دستورهای صریح قرآن و رسول خدا است که در سلامت جامعة تأثیر فراوان دارد. بدون تردید حفظ «عفت عمومی» برای پایداری هر جامعه ای ضرورتی انکار ناپذیر است و یکی از راههای جلوگیری از نفوذ شیطان و وسوسه های آن، ایجاد حریم میان زن و مرد و رعایت پوشش لازم است تا از نگاه های هوس آلود و تماس های غیر شرعی جلوگیری شود. تقویت ایمان، آرامش روحی و روانی، سلامت جسمی،4 استحکام بنیان خانواده، عزت و سربلندی، امنیت بانوان از دست سوداگران شهوت و دوری از افکار ناسالم، برخی از برکات این دستور قرآن و رسول خدا است. آن حضرت در این زمینه فرمود: «باعدوا بین انفاس النّساء و انفاس الرّجال ؛ در [مجامع عمومی] میان زنان و مردان نامحرم فاصله ایجاد کنید».5 مظاهر اختلاط از مظاهر رایج اختلاط زن و مرد، گفت و گوی غیر ضروری، شوخی کردن و دست دادن با نامحرم است که مقدمة برخی از گناهان دیگر است. رسول خدا فرمود: «من صافح امرأة حراماًٌ جاء یوم القیامة مغلولا ثمّ یؤمر به الی النّار و من فاکه امرأة لا یملکها حبسه الله بکلّ کلمة کلّمها فی الدّنیا الف عام؛ هر کس با یک زن نامحرم دست بدهد، روز قیامت در غل و زنجیر به محشر وارد می شود و خداوند دستور می دهد که او را به آتش جهنم بیفکنند، و هر کس با یک زن نامحرم شوخی کند (و با سخنان خنده دار و شهوت آمیز با او گفت و گوی نماید)، در مقابل هر کلمة حرامی که به او گفته است، هزار سال حبس خواهد شد.»6 رسول خدا صلی الله علیه وآله خطر تماس با نامحرم را ضمن مثالی چنین گوشزد می فرماید: «اگر سر یک مرد مسلمان را با سوزن سوراخ کنند، بهتر از این است که وی بدن یک زن نامحرم را لمس کند.»7 ؛ زیرا این عذاب زودگذر دنیوی را در پی دارد؛ امّا آن علاوه بر مفاسد بی شمار دنیوی، عذاب جاودانة آخرت را به دنبال خواهد داشت.از این رو، خداوند خطاب به بانوان مسلمان میفرماید:« فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا ... 8؛ [ با نامحرمان ] با ناز و کرشمه و هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید». پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هر خانمی که خود را معطر و خوشبو کند (عطر بزند) و سپس از خانه خارج شود، همواره مورد لعنت خدا و ملائکه خواهد گرفت، تا وقتی که به خانه برگردد، هرچند برگشتش به خانه طول بکشد لذت های جنسی تنها در محدوده خانواده از منظر قرآن تمام لذت های جنسی میان زن و مرد باید به محیط خانوادگی محدود شود و در قالب ازدواج صورت پذیرد؛ زیرا اگر کامیابی های جنسی در محیط خانواده و به وسیله همسران مشروع به دست اید، چهار دستاورد بزرگ و سرنوشت ساز روانی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی برای جامعه و افراد آن دارد. از جنبة روانی، به بهداشت روانی اجتماع کمک می کند و از جنبه خانوادگی، سبب تحکیم روابط خانوادگی و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می گردد و از جنبه های اجتماعی، موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعال تر شدن افراد در زمینه اقتصادی می-گردد. و نیز باعث میشود که ارزش و مقام زن بالا رود و جایگاه با عظمتی در جامعه کسب کند.9 حدیثی پیرامون ارتباط با نامحرمان حضرت علی (علیه السلام) : « اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد و دلها را منحرف میسازد .» 10 پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هر خانمی که خود را معطر و خوشبو کند (عطر بزند) و سپس از خانه خارج شود، همواره مورد لعنت خدا و ملائکه خواهد گرفت، تا وقتی که به خانه برگردد، هرچند برگشتش به خانه طول بکشد.11
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان آیا شیطان ازدواج کرده است؟! خداوند دانا و حکیم، بر اساس علم و حکمت بی مثال خویش، موجودات عالم هستی را به منظور تکثیر و تولید مثل، به گونه ای آفریده که در ازاء موجود نر، موجود ماده ای وجود داشته باشد، تا از این طریق به بقاء نسل تداوم بخشیده و نظام زیبایی آفرینش را پایدار و مستحکم نموده باشد. حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟! در چرخه نظام هستی، جفت بودن و زوج بودن حقیقتی است که هرگز استثناء پذیر نمی باشد. پیش از آنکه آدمی با بهره گیری از تحقیقات علمی و ابزارهای پیشرفته به این مهم دست یابد، خداوند بی همتا در کلام نورانی خود به گونه ی معجزه آسایی از این واقعیت خبر داده و جفت بودن موجودات عالم را، امری فراگیر دانسته که اختصاص به موجود خاصی ندارد بلکه شامل جماد، نبات، انسان و حیوان می شود. به عنوان نمونه در سوره مبارکه ذاریات، این امر را به روشنی بیان نموده است، تا هرگونه شک و تردیدی در این زمینه را برطرف نماید، خداوند در این سوره مبارکه در مورد این حقیقت انکار ناپذیر به زیبایی می فرماید: (وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )1؛ و از هر چیزی دو زوج آفریدیم، امید است که عبرت گیرید. حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟! آنچه در مورد شیطان مسلم بوده و در آن جای هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد، آن است که شیطان لعین نیز، مانند سایر جانداران دارای فرزندانی است که تعدادشان بسیار زیادند. خداوند بی مثال در کلام نورانی خود، در این زمینه به زیبایی می فرماید: (أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ )2؛ آیا شیطان و فرزندانش را به جای من سرپرست خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شما هستند. بنابراین شیطان، به یقین فرزندانی داشته، اما اینکه آن ملعون چگونه بچه دار شده است برای ما معلوم نبوده و مدرک قرص و محکمی در این باره وجود ندارد. در پاره ای از روایات به کیفیت بچه دار شدن شیطان اشاره ای شده است، از برخی از این روایات استفاده می شود که شیطان همانند انسان از طریق ازدواج بچه دار شده است و در برخی دیگر از روایات آمده که آن خبیث از راه تخم گذاری و جوجه کشی بچه دار می شود. نکته حائز اهمیت در این باره آن است که هیچ یک از این روایات قابل اعتماد نیستند، زیرا برخی از آنها مرسل و برخی مقطوع و یا موقوف هستند. در پایان این بخش، بیان این مطلب خالی از لطف نیست که در زمینه ازدواج شیطان و اینکه با چه کسی ازدواج کرده است اختلاف نظر است که مختصراً به آن اشاره می کنیم: 1- مجمع البحرین می نویسد: وقتی خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد، خشم و غضب را بر او مستولی ساخت و از غضب او تکّه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید.3 2- در نقل دیگری آمده: ابلیس از همان جوانی، در میان قوم خود، مشغول عبادت و بندگی خداوند بود، تا اینکه زمان ازدواجش فرا رسید، او وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر «روحا» به اسم «لهبا» که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود، بعد از ازدواج فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد، همه آنها مشغول عبادت شدند و مدت طولانی خدا را ستایش نمودند...4 امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد گاهی شیطان، دست خودش را رو می کند! نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم.5 چنانچه ملاحظه می فرمایید: شیطان در این گفتگوی کوتاهی که با حضرت موسی(علیه السلام) داشته از دو مطلب بسیار مهم خبر داده که آن دو می تواند برای ما در زندگی، درس بزرگی باشد. مطلب اول: در مورد کسانی است که وقتی کار خوبی انجام می دهند، از انجام آن خوشحال و آن را بزرگ می شمارند، این خصلت زشت در این دسته از انسان ها می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد، زیرا این نوع نگرش، به یقین برخاسته از افکار شوم شیطانی است، در حقیقت شیطان، با القاء این فکر مسموم در صفحه ذهن آدمی، می خواهد او را از انجام کارهای نیک، آن هم در سطح وسیع تر و در حجم بیشتر باز دارد، انسانی که دچار چنین افکار پلید و شیطانی شده باشد، با اندک کار خوبی که انجام می دهد خانه آخرت خویش را آباد دیده و عاقبت بخیری را برای خود امری حتمی و یقینی می پندارد. طبیعی است که با این طرز تفکر غلط، انسان از قافله خیر عقب مانده و آن چنان که باید و شاید، نمی تواند در جهت انجام کارهای مفید و مثبت قدم بردارد، و در حقیقت به نوعی از خود در مقابل دیگران سلب مسئولیت نموده و همواره به خود می گوید: من به وظیفه خود در زندگی عمل نموده و خدمات بسیار انجام داده ام و لذا هیچ بدهی ای از دیگران بر ذمه ندارم که این همان چیزی است که شیطان آرزوی آن را داشت. بنابراین شایسته است که اگر کار خوبی انجام دادیم، آن را نادیده گرفته و به طور کل به دست فراموشی بسپاریم، تا از این طریق توانسته باشیم خود را نسبت به خانواده و مردم جامعه و همنوعان خویش مسئول دانسته و در راستای خدمت رسانی به آنها و گره گشایی از زندگی آنها قدم برداریم. مطلب دوم: در مورد کسانی که در زندگی مرتکب گناه و معصیت می شوند و به جای اینکه از انجام آنها، شرمسار و سرافکنده باشند، آنها را کوچک و ناچیز می شمارند. نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم این گونه از اشخاص باید بدانند، در بد مخمصه ای قرار گرفته اند که خود از آن بی خبرند، زیرا گناه، نافرمانی و سرپیچی از فرامین الهی است که این خود، نوعی اهانت و دهان کجی به ساحت مقدس حضرت حق محسوب می شود، بنابراین کسی که گناه خود را کوچک می پندارد در حقیقت، اهانت به خدا را کوچک پنداشته است که این خود گناه بسیار بزرگی است که هرگز بخشودنی نخواهد بود. امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)6؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد. علاوه بر مطالبی که بیان شد، کوچک شمردن گناه، انسان را نسبت به تکرار آن گناه، جسور و بی پروا می کند، که در اثر آن، شخص گنهکار بدون هیچ ترس و واهمه ای مرتکب گناه و معصیت می شود، بی آنکه از نتیجه شوم آن خوفی داشته باشد. در چنین اوضاع اسف باری، انسان در اثر تکرار گناهان کوچک، کوهی از معاصی، در پیش روی خود ساخته و عاقبت باید در آتشی که خود با دست خویش، شعله ور کرده بسوزد و بنالد. بنابراین اگر در اثر غفلت و نادانی، گناهی از ما سر زد به هیچ وجه نباید آن را کوچک بشماریم بلکه باید به عظمت و بزرگی خداوند بی مثال نگریسته و از اینکه در محضر آن قدرت بی نظیر، مرتکب چنین خطایی گشته ایم احساس شرم نموده و از ذات پاک و مقدسش، عفو و بخشش گناهان خویش را خواستار باشیم.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان وسوسه یا سوهان روح؟ وسواس در زبان عربی و فارسی در اصل، بر نوعی اندیشه و محتوای ناخواسته و نامطلوب دلالت می کند.1 «وسواس» از ماده «وسوسه» مشتق شده که بیانگر رابطه شیطان با قلب انسان است. بهتر است بگوییم: القائات و تصورات نامقدّس و باطل بر قلب انسان را در مکتب اسلام «وسواس» می گویند. وسواس دو جنبه فکری و عملی دارد و نوعی بیماری روانی است. کسی که به «وسوسه» مبتلا شده است «وسواس» و «موسوس» نام دارد. وسوسه در لغت در لغت، «وسوسه» و «وسواس» یکی دانسته شده و «وسوسه» کلامی پنهانی است که در آن اختلاط صورت گرفته و در هم و بر هم و بی نظم است. همچنین «وسواس» در جایی گفته می شود که کسی وحشت کرده، کلامش در اثر وحشت ، بی نظم شده باشد و همانند دیوانگان عمل کند. زمخشری گفته است: « الوسواس» اسمی است به معنای « وسوسه» و مراد از آن شیطان است.2 در قرآن کریم نیز آمده است که «فوسوَس لهُما الشیطان»؛ (اعراف: 30) پس شیطان آنان را وسوسه کرد. بنابراین، «وسواس» با (فتح واو) هم به معنای شیطان و هم به معنای گفته وسوسه آمیز است. از سوی دیگر، در علم کلام نیز برای وسواس و وسوسه تعاریفی بیان شده است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود: دو دلی، تردید و شکی که در ضمیر انسان پدید می آید؛ شک و شبهه در عبادات و احکام مذهبی، بخصوص در طهارت و نجاست؛ آنچه شیطان در دل انسان افکند و او را به کار بد برانگیزاند؛ ایجاد امری بی نفع یا ضرر در ضمیر کسی توسط نفس شخص یا توسط شیطان که نیروی محرّک انسان به انجام بدی هاست.3 نکته قابل ذکر در مورد وسواس این است که طبق متون و منابع اسلامی، وسواس فقط در اعمال انسان تجلّی پیدا نمیکند، بلکه به اندیشه او نیز راه می یابد. مرحوم علّامه مجلسی ضمن شرح یک روایت می گوید: «وسوسه سخن بیهوده و بی سودی است که نفس و شیطان در روح انسان پدید می آورند.»4 همچنین از شیخ مفید نیز نقل گردیده که «وسوسه» عبارت است از تحریک افعال و اعمال و نیات باطل انسانی به وسیله عوامل شیطانی.5 مرحوم علّامه مجلسی ضمن شرح یک روایت می گوید: «وسوسه سخن بیهوده و بی سودی است که نفس و شیطان در روح انسان پدید می آورند.» محتوای وسواس وسوسه و وسواس در فرهنگ عرفانی، همان «هواجس و خواطر» نفسانی و به معنای انگیزش های نفس آدمی است. نفس، آدمی را به انجام کارهایی ترغیب می کند و بر آن اصرار می ورزد. این خاطره های نفسانی اگر طبق موازین شرع باشند، به سمت نعمت های خداوند و انجام اعمال مشروع گرایش پیدا می کنند، اما وسوسه های شیطانی همواره آدمی را به سوی گناه و معصیت می برند و تنها با توکّل به ذات اقدس خداوند و ذکر حضرت او از میان می روند و بی اثر می شوند. وسواس مرضی است که اغلب، اشخاص متدیّن به آن مبتلا می شوند؛ گاه در نیت و گاه در مخارج حروف و گاه در صحّت وضو و غسل و گاه در عدد رکعات نماز و گاه در طهارت و نجاست. به همین دلیل ، در علم فقه ، بابی تحت عنوان «کثیرالشک» یا «وسواس» وجود دارد و طبق دلایل فقهی ، شک وسواسی ارزش مذهبی ندارد و احکام شک شامل افراد وسواسی نمی شود. به طور کلی، محتوای متداول و رایج وسواس ، شک و شبهه در عبادات و در امور مذهبی ، به ویژه طهارت و نجاست، است. مرحوم دهخدا در یادداشت های خود درباره این کلمه آورده است: « در تداول ، حالتی است که به بعضی مقدّسین دست می دهد که متنجّس را مثلاً صد بار می شویند و گمان می برند هنوز پاک نشده ، یا کلمه ای از نماز را صدبار می گویند و تصور می کنند درست نبوده ، یا بارها در آب غوطه می خورند و فکر می کنند ارتماس لازم بجا نیامده است.»6 حضرت امام خمینی قدس سره نیز در این باره مواردی از ابتلا به وسواس را ذکر می کنند؛ از جمله درباره طهارت و نجاست، نیت و تکبیرة الاحرام ، قرائت به واسطه تکرار آن و تغلیظ در ادای حروف آن و خروج از قواعد تجوید و وسواس در وضو و غسل.7 انواع وسواس از آیات و روایات نیز می توان انواعی از وسواس را استخراج کرد که عبارتند از: 1. وسواس جدال و کشمکش یکی از نمونه های بارز و روشن وسوسه های شیطانی ، جدال و کشمکش و گفت وگوهای زننده و پرخاش جویی و ستیز است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: « به تحقیق ، شیاطین دوست خود را وسوسه می کنند تا با شما به جدال و کشمکش برخیزند.» (انعام: 121) 2. وسواس در نیت وسواس در نیّت نوعی از کارهای عجیب و غریب و بیهوده برخی افراد مبتلا به وسواس است؛ مانند این که در نیت برای نماز تعلّل می کند و از نماز جماعت باز می ماند. ابوحامد غزّالی معتقد است وسوسه در نیت نماز ، یا به سبب کمبود عقل است یا به دلیل آشنا نبودن به شرع؛ زیرا فرمان برداری و تعظیم و اجرای دستورات در قصد و نیت ، مثل فرمان برداری و تعظیم دستورات دیگران است. 3. وسواس های اعتقادی وسوسه های شیطان گاه به مراحل خطرناک تری می رسند و تا پای اعتقادات مؤمنان پیش می روند. شیطان می کوشد مؤمنان را در اعتقادات و مبانی فکری وسوسه کند و پایه های ایمانی آن ها را سست سازد؛ از جمله در مسائلی همچون حج، نماز ، روزه ، صدقه ، صله رحم ، خوش زبانی ، تقدّم در سلام و مانند آن. 4. وسواس در زمان عبادات برخی از افراد متدیّن در تعیین و فرا رسیدن زمان عبادات دچار وسواس هستند ، به گونه ای که یقینی عادی مثل سایر افراد برای آن ها حاصل نمی شود و در نتیجه، از فضیلت عبادت محروم می شوند. 5. وسواس در وضو این نوع وسواس یکی از وسواس های بسیار شایع و متداول بین افراد مبتلا به این بیماری است. مبتلایان این کار را آن قدر تکرار می کنند که وقت فضیلت عبادت می گذرد و در آب نیز اسراف می شود. 6. وسواس بروز حَدَث کار شیطان همواره وسوسه های آزاردهنده و شکنجه کننده است؛ از قبیل این که پس از فراغ از غسل و وضو فرد بیهوده احساس می کند که حدث هایی از او خارج می شوند، که البته نباید به آن ها توجه کند. به طور کلی ، در کلیه مسائل عبادی و اعتقادی، با تسلط شیطان ، فرد دچار وسوسه می شود و با تکرار یا اجتناب از آن اعمال یا افکار، موجبات محرومیت خویش را از پاداش و ثواب فراهم می سازد. سایر اعمال عبارتند از: وسواس در غسل، قبله، نماز، عدالت امام جماعت، عدم استجابت دعا ، وسوسه ریا، ثروت ، دنیاخواهی و مانند آن. یکی از نمونه های بارز و روشن وسوسه های شیطانی ، جدال و کشمکش و گفت وگوهای زننده و پرخاش جویی و ستیز است. خداوند در قرآن کریم می فرماید: « به تحقیق ، شیاطین دوست خود را وسوسه می کنند تا با شما به جدال و کشمکش برخیزند.» نتیجه: به طور کلی، از روایات می توان نتیجه گرفت که: اولاً، وسوسه یا وسواس نوعی اختلال روانی است. ثانیا، با اضطراب و ترس همراه است. ثالثا، وسوسه و ذهاب عقل و کثرة التخلیط در اختلال روانی باهم مشترکند. رابعا، مراد از وسوسه، وسوسه فکری است و از این رو، از آن به « شیطان الوسوسة» تعبیر شده است؛ زیرا شیطان کارش این است که افراد را به افکار ناخواسته و مذموم بکشاند تا به وسیله آن ، رفتاری ناپسند از آن ها صادر شود.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان چرا توبه شیطان پذیرفته نشد؟ آفرینش موجودات عاقل- چه جن و چه انس در چرخه ی نظام هستی، به گونه ای است که همگی به منظور رشد و تعالی روحی به عبادت و بندگی به درگاه خداوند بی همتا نیازمندند، و این حقیقتی است که خداوند عالم در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و به زیبایی در این باره می فرمایدو ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)1 بدیهی است که این عبادت و بندگی چیزی نیست که ذره ای برای آن قدرت بی مثال سود و نفعی داشته باشد، بلکه حقیقت است که با انجام آن، چیزی به خدا افزوده نمی شود و با ترک آن نیز، چیزی از قدرت و عظمت آن مطلق بی نیاز کم نمی شود، این طایفه جن و انس هستند که به عبادت حضرت حق محتاجند، چرا که عبادت برای مخلوق چون آب گوارایی است که با آن می تواند زمین دل خود را سیراب کرده و به حیات معنوی خویش تداوم بخشد. بنابراین هم طایفه جن و هم گروه آدمیان، همگی باید همواره در پیشگاه خداوند بی مثال، سر بندگی فرود آورده و پیشانی بر خاک بسایند. یکی از افراد طایفه جن، موجود پلید و خبیثی است به نام ابلیس، که با توجه به مطالب بیان شده، به این نتیجه می رسیم که او نیز، از ناحیه خداوند بی نیاز، موظّف به عبادت و بندگی به درگاه آن قدرت بی مثال است، حال در اینجا این پرسش مطرح است که آیا آن موجود خبیث نیز، در میدان عبادت قدمی برداشته است؟ یا اینکه پرونده اعمالش خالی است از هرگونه عبادت و بندگی و چیزی از خود در این وادی به جای نگذاشته است؟! در پاسخ به این پرسش باید گفت: که ما تاکنون جسته و گریخته در مورد عبادات شیطان مطالبی شنیده و یا دیده ایم، اما موضوع را به طور کامل مورد دقت و بررسی نظر قرار نداده ایم و لذا به منظور افزایش اطلاعات، شایسته است که اندکی بیشتر پیرامون این موضوع به مطالعه بپردازیم. با مراجعه به منابع دینی و روایات گهربار پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) به روشنی می یابیم که شیطان لعین به مقتضای جن بودنش، مدتی در میان طایفه جن زندگی می کرد و با آنها رفت و آمد و معاشرت داشت، تا اینکه در میان آنها فساد و فتنه و خونریزی به راه افتاد، در این هنگام خداوند اراده کرد که همه آنها را نابود کند، به این منظور عده ای از ملائکه را فرستاد تا با آنها جنگیده و طومار زندگیشان را در هم بپیچنند، آنها نیز همین کار را انجام داده اند، اما در این میان شیطان جان سالم به در برد و توسط ملائکه اسیر شد، او به ملائکه گفت: مرا با خود به آسمان ببرید، تا در آنجا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم، ملائکه از خداوند در این زمینه، کسب تکلیف نمودند و خداوند به آنها اجازه داد و لذا او را با خود به آسمان بردند و در آنجا به عبادت و بندگی پرداخت.2 ما باید از ماجرای ابلیس ملعون عبرت بگیریم و خانه قلب خود را از هرگونه آلودگی به کبر و غرور و خودپسندی پاک و پیراسته نموده و در عوض، خود را به صفت زیبای تواضع و فروتنی مزین نماییم، تا از این طریق توانسته باشیم بار زندگی را به سر منزل مقصود رسانده و به سعادت ابدی دست یابیم اما اکنون این پرسش مطرح است که مدت عبادت آن ملعون چند سال بوده است؟ دست یافتن به پاسخ این پرسش کمی دقت نظر لازم دارد، امیر متقیان علی(علیه السلام) در کتاب شریف نهج البلاغه در فرازی از خطبه قاصعه در این باره می فرماید: (و کان قد عبدالله ستةَ آلاف سنة، لا یُدری أمِن سِنّی الدنیا أم مِن سِنّی الاخرة)3 ؛ او شش هزار سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیایی است یا سالهای آخرتی. اگر از سالهای آخرتی باشد، هر یک روز از آن، پنجاه هزار سال از سالهای دنیا خواهد بود، چنان چه خداوند بی همتا در این باره می فرماید: (تعرج الملائکة و الروح إلیه فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة)4 ؛ فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش، پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند. حال با توجه به این مطلب در صورتی که شش هزار سال از سالهای آخرتی باشد، با محاسبه دقیق، رقمی که از مدت عبادات شیطان به دست می آید، صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال از سالهای دنیایی می شود. بنابراین او سالیان درازی به عبادت و بندگی به درگاه ایزد منان پرداخت، اما افسوس که در اثر تکبر و غرور بر مرکب خودبینی و خودپسندی سوار گشت و از فرمان نجات بخش الهی، سرپیچی نمود و با این خصلت بسیار زشت به تمام آن سابقه درخشان خود پشت پا زده و ساختمان ایمان خود را ویران نمود. ماجرای شیطان می تواند درس بزرگی باشد برای تمام کسانی که دچار بیمار مهلک غرور و تکبرند، همان هایی که در زندگی فقط به خود اندیشیده و تنها به فکر منافع خویشند، کسانی که به دیگران به دیده حقارت نگریسته و خود را چون پادشاهی می دانند که از سایرین انتظار دارند که در مقابلشان کمر خم کرده و سر تعظیم در حضورشان فرود آورند، این گونه از اشخاص درست همان جایی قدم گذاشته اند که استاد خبیثشان- شیطان لعین- قدم گذاشته بود. اینان از رأفت و مهربانی که لازمه انسانیت است بهره ای نبرده اند و در اثر غرور، کارشان به جایی رسیده که حال اسف بار محتاجان و محرومین جامعه، ذره ای در دلشان اثر نمی بخشد و گوش دل آنها نسبت به ناله و فریاد نیازمندان و چشمانشان با دیدن زندگی رنج بار آنها، کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمی دهد، آری غرور و تکبر با خانه قلب آنها کاری کرده که چون سنگی سخت و نفوذ ناپذیر، قطرات اشک مظلومین جامعه، آنان را متأثر نمی سازد. امیر بیان علی(علیه السلام)، در فرازی از خطبه 192 نهج البلاغه در مورد شیطان چنین می فرماید: (فافتخر علی آدم بخلقه و تَعَصَّبَ علیه لأصله، فعدوالله امام المتعصبین و سلف المستکبرین الذی وضع أساس العصبیه و نازع الله رداء الجبریة وا درع لباس التعزر و خلع قناع التذلل، ألا ترون کیف صغّره الله بتکبّره، و وضعه بترفعه، فجعله فی الدنیا مدحوراً و أعدّله فی الآخرة سعیراً) 5 ؛ شیطان بر آدم (علیه السلام) به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصب و غرور شد. پس شیطان، دشمن خدا و پیشوای متعصبین و سردسته ی متکبران است، که پایه و اساس عصبیت را بنا نهاد و در مقام جبروتی با خدا در افتاد و لباس بزرگی بر تن پوشید و لباس تواضع و فروتنی را از تن درآورد، آیا نمی بینید که خداوند به خاطر تکبر و غرور، چگونه کوچکش نمود و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده و در سرای آخرت، آتش جهنم را برای او مهیا فرمود. بنابراین با توجه به فرمایش گهربار، امیرالمومنین علی(علیه السلام) ما باید از ماجرای ابلیس ملعون عبرت بگیریم و خانه قلب خود را از هرگونه آلودگی به کبر و غرور و خودپسندی پاک و پیراسته نموده و در عوض، خود را به صفت زیبای تواضع و فروتنی مزین نماییم، تا از این طریق توانسته باشیم بار زندگی را به سر منزل مقصود رسانده و به سعادت ابدی دست یابیم. در صورتی که شش هزار سال از سالهای آخرتی باشد، با محاسبه دقیق، رقمی که از مدت عبادات شیطان به دست می آید، صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال از سالهای دنیایی می شود. بنابراین او سالیان درازی به عبادت و بندگی به درگاه ایزد منان پرداخت، اما افسوس که در اثر تکبر و غرور بر مرکب خودبینی و خودپسندی سوار گشت و از فرمان نجات بخش الهی، سرپیچی نمود و با این خصلت بسیار زشت به تمام آن سابقه درخشان خود پشت پا زده و ساختمان ایمان خود را ویران نمود غرور فرصت طلایی توبه را از شیطان گرفت! نقل است: روزی شیطان نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد و گفت: تو پیامبر خدایی و من از مخلوقات گنهکار خدا می باشم و می خواهم توبه کنم، تو از خدا بخواه تا توبه ام را بپذیرد. موسی پذیرفت و برای او دعا کرد، خداوند فرمود: ای موسی، شفاعت تو را در حق او می پذیریم، به او بگو که بر قبر حضرت آدم (علیه السلام) سجده کند تا توبه اش را بپذیرم. موسی (علیه السلام) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه ات پذیرفته می شود. شیطان گفت: من بر آدم، در وقتی که زنده بود سجده نکردم اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم، هرگز چنین نخواهم کرد!
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]چگونه شیطان به خانه ما وارد نمی شود؟[/h] محتواى سوره بقره این سوره بزرگترین سوره قرآن مجید است و دریایى از حقائق و معارف اسلامى در آن بیان گردیده است. مطالب سوره بقره در چهل بخش تنظیم شده است: بخش نخست مبادى و اصول اسلام است. بخش دوم در باره آنها كه مىپندارند خدا را میتوانند بفریبند. بخش سوم توصیه به پرستش خداوندى است كه آفرینش را گسترانیده است. بخش چهارم سخن از جانشینى انسان براى خداوند در روى زمین است. بخش پنجم حقایقى را به بنى اسرائیل گوشزد مىكند. بخش ششم داستان حضرت موسى است. بخش هفتم در باره دوازده چشمه آبى است كه خداوند براى موسى پدید آورد. بخش هشتم موضوع كشتن گاو است به فرمان خدا. بخش نهم سخن در این است كه چگونه خدا راز قاتل را فاش مىكند. بخش دهم پیمانى است كه خدا از اسرائیلیان گرفت. بخش یازدهم نقل سخن آنهاست كه گفتند: دلهاى ما از شنیدن سخن حق در پرده است. بخش دوازدهم اشارهیى است به سلیمان و شیاطین. بخش سیزدهم این مبحث است كه قرآن نسخ كتب آسمانى است یا تكمیل آنها؟ بخش چهاردهم سخن از گروهى است كه خدا را داراى پسرى مىشمردند. بخش پانزدهم خدا ابراهیم را آزمود. بخش شانزدهم در باره كیش حنیف ابراهیم است. بخش هفدهم فرمان الهى است بر تغییر قبله. بخش هیجدهم كلام خداست كه ما پیامبرى از خودتان فرستادیم. بخش نوزدهم در تقویت نیروى بندگان است با یاد كسانى كه كشتگان راه خدا و زندگان ابدى هستند. بخش بیستم گفتگو از دستگاه آفرینش و سر چشمه نیروهاست. در كتاب ثواب الاعمال (طبق نقل نور الثقلین، ج 1، ص 26) از امام "على بن الحسین علیهماالسلام" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است كه فرمود: كسى كه چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الكرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوشآیندى نخواهد دید، و شیطان به او نزدیك نمىشود، و قرآن را فراموش نخواهد كرد." بخش بیست و یكم در باره خوردنىهاى حلال و حرام است. بخش بیست و دوم نیكى و نیكوكارى و احكام جنائى را بیان مىكند. بخش بیست و سوم سخن از روزهدارى است و نهى از خوردن مال مردم. بخش بیست و چهارم در دفاع از حق و دفع متجاوز است. بخش بیست و پنجم در باره مناسك حج است. بخش بیست و ششم در باره انفاق است. بخش بیست و هفتم گفتگو از ماههاى حرام و حرمت قمار و شراب است. بخش بیست و هشتم وظایف مرد و زن را پیش از طلاق یاد مىكند. بخش بیست و نهم توصیه مىكند كه از حقوق زن چیزى مكاهید. بخش سىام رفتار نیك با زن طلاق داده را بیان مىدارد. بخش سى و یكم باز توصیه مىكند كه مهریه زن را كاملا به او بدهید. بخش سى و دوم در پیكار در راه حق و حقیقت است و وام بخدا. بخش سى و سوم در انتقال حكومت بنى اسرائیل از شیوخ سبعین به حكومت سلطنتى. بخش سى و چهارم سخن در این است كه در دین اجبار و اكراه نیست. بخش سى و پنجم چگونه خداوند افراد و امم را زنده مىكند و مىمیراند. بخش سى و ششم در باره كسانى است كه مال خود را در راه خدا مىدهند. بخش سى و هفتم خدا بگونهیى و شیطان بطورى دیگر وعده میدهد. بخش سى و هشتم در تحریم رباست. بخش سى و نهم در بیان اهمیت سند و پیمان است. بخش چهلم گفتگو از این است كه خدا ظاهر و باطن شما را بحساب میگیرد. در "مجمع البیان" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل مىكند كه پرسیدند: كدامیك از سورههاى قرآن از همه برتر است؟ فرمود: سوره بقره، عرض كردند كدام آیه از آیات سوره بقره افضل است؟ فرمود: آیة الكرسى." فضیلت این سوره در فضیلت این سوره روایات پر اهمیتى در منابع اسلامى نقل شده است: از جمله: عبدالله بن عباس روایت كرده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: شب معراج مرا به آسمان بردند چون به سدرةالمنتهى رسیدم مرا سه تحفه دادند: اول پنج نماز در پنج وقت، دوم خواتیم سوره بقره، سوم آمرزش امت من آنان كه به خدا شرك نیاورند. و نیز، ابىّ بن كعب از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل میكند كه فرمود: هر كسى این سوره را بخواند سلام و رحمت خدا بر او باد و به او اجر مرزبانان و فداكاران در راه خدا را میدهند. او میگوید: پیامبر به من گفت: اى ابىّ به مسلمانان بگو كه سوره بقره را یاد گیرند كه فرا گرفتن آن بركت و ترك آن موجب حسرت است و ساحران توانایى آن را ندارند. همچنین پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر چیزى یك بلندى دارد و بلندى قرآن سوره بقره است، هر كس آن را در خانهاش روزانه بخواند، شیطان تا سه روز به خانهاش داخل نمىشود و هر كس آن را در خانهاش شبانه بخواند تا سه شب شیطان به خانهاش داخل نمىشود.(مجمع البیان، ج 1، ص 111) و نیز مرحوم "طبرسى" در "مجمع البیان" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل مىكند كه پرسیدند: اى سورة القرآن افضل؟ قال: البقرة، قیل اى آیة البقرة افضل؟ قال آیة الكرسى؛ "كدامیك از سورههاى قرآن از همه برتر است؟ فرمود: سوره بقره، عرض كردند كدام آیه از آیات سوره بقره افضل است؟ فرمود: آیة الكرسى." و نیز خدا به رسولش(صلی الله علیه و آله) گفت: «به تو و به امّتت گنجى از گنجهاى عرش خودم را بخشیدم كه فاتحة الكتاب است و پایان سوره بقره.» (بحارالانوار، ج 89، ص 263) و امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «هر كس سورههاى بقره و آل عمران را بخواند، این دو، در روز بازپسین همچون دو ابر یا دو عبا بر سر او سایه خواهند افكند.» (بحارالانوار، ج 89، ص 265) و نیز از حضرت پیغمبر(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) روایت شده كه حضرت لشكرى را به جنگ مىفرستاد یك یك را نزد خود طلبیده فرمود: از قرآن چه مىدانى؟ عرض مىكرد: فلان سوره، تا جوانى پیش آمد كه در سن از همه كوچكتر بود، عرض كرد: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر چیزى یك بلندى دارد و بلندى قرآن، سوره بقره است، هر كس آن را در خانهاش روزانه بخواند، شیطان تا سه روز به خانهاش داخل نمىشود و هر كس آن را در خانهاش شبانه بخواند تا سه شب شیطان به خانهاش داخل نمىشود. فلان و فلان و سوره بقره. فرمود: بیرون روید، این جوان امیر شما باشد. گفتند: یا رسول اللّه جوانى را كه از همه كوچكتر است، بر پیرمردان امیر مىسازى؟ فرمود: او سوره بقره را مىداند.(تفسیر مجمع البیان، ج اوّل، ص 32) (نكته: از فرمایش جواب حضرت در این حدیث معلوم مىشود كه منصب امارت و حكومت و ریاست بر مسلمانان به كثرت علوم و فضائل مىباشد، نه به زیادتى سنّ و شیوخیت. پس بنابراین حضرت امیرالمؤمنین على- علیه السلام- كه جامع علوم شریعت نبوى و حاوى تمام كتب سماوى و عالم به مغیبات و حلال مشكلات بوده، البته مسلما مقدم باشد بر تمام عالمیان بعد از پیغمبر آخر الزمان صلّى اللّه علیه و آله و سلّم.) و نیز در كتاب ثواب الاعمال (طبق نقل نور الثقلین، ج 1، ص 26) از امام "على بن الحسین علیهماالسلام" از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است كه فرمود: كسى كه چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الكرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوشآیندى نخواهد دید، و شیطان به او نزدیك نمىشود، و قرآن را فراموش نخواهد كرد." پس مى توان نتیجه گرفت كه افضلیت این سوره ظاهرا به خاطر جامعیت آنست، و افضل بودن آیة الكرسى به خاطر محتواى توحیدى خاص آن مىباشد و این منافات ندارد كه بعضى از سورههاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند، چرا كه از دیدگاههاى مختلف به آنها نظر شده است. (نكته: در اینجا لازم مىدانیم كه این حقیقت مهم را تكرار كنیم، كه ثوابها و فضیلتها و پاداشهاى مهمى كه براى تلاوت قرآن یا سورهها و آیات خاصى نقل شده هرگز مفهومش این نیست كه انسان آنها را به صورت اوراد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت كند، بلكه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.)
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]چقدر حزب شیطان را می شناسید؟[/h] «الا و انّ الشیطانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ و استَحبَبَ جَلَبَهُ» «آگاه باشید که شیطان دست به تحریک حزب خود زده و خودباختگان را به سوی خود جلب نموده است.» شیطان و حزب او در این دنیا، حزبی به نام حزب شیطان با علامت مخصوص، لباس مشخص و گروه بندی های معمولی حزب و اداره و دفتر خاص، وجود ندارد. البته شیطان و شیاطین که دارای نمودهای فیزیکی نیستند وجود دارند و مانند نفس اماره مشغول فریب دادن انسان ها هستند و انحرافات را برای انسان چنان آراسته نشان می دهند که هر کسی اندکی ضعف در وجود خود داشته باشد به سمت آن کشیده می شود. آنها شیاطین الجن هستند یعنی شیطان هایی که به چشم دیده نمی شوند اما مشغول فعالیت هستند. گروه دیگری از شیاطین وجود دارند که شیاطین الانس هستند، یعنی از جنس انسان ها. آنها پلیدی ها و فریبکاری ها و دغل بازی ها را در نظر مردم زیبا و موجه جلوه می دهند. خطری که این گروه از شیاطین دارند، این است که همنوع انسان ها هستند و می توانند با نمایش قیافه ی انسانی، کارهای منفی خود را انجام دهند. می توانند خود را افرادی پرهیزکار و اهل عبادت نشان دهند و در عین حال مردم را از خدا دور کنند. 1 می توانند دم از عدالت بزنند و در پشت پرده ریشه های ظلم و ستم را برویانند. فریاد آزادی سر دهند، تا انسان ها را اسیر و گرفتار نقشه های خود کنند. آنچه که در تعبیر امام علیه السلام در جمله ی «الاوان الشیطان قَد ذَمَّرَ حزبه ...» آمده است، اشاره لطیفی است به جمله ای که در قرآن مجید، در آخر سوره ی مجادله آمده است. در آنجا، انسان ها را به دو گروه «حزب الله» و «حزب شیطان» تقسیم می کند و نشانه اصلی حزب الله را «دوست داشتن برای خدا» و «دشمن داشتن برای خدا» معرفی می کند. در آن آیه ضمن بیان این حقیقت که مؤمنان واقعی، هرگز با دشمنان خدا، رابطه دوستی برقرار نمی کنند، هرچند نزدیک ترین افراد به آنها باشند، می فرماید: «اولئک حزب الله الا انّ حزب الله هم الغالبون» 2 اینان حزب الله هستند، آگاه باشید که حزب الله پیروز است. گروه دیگری از شیاطین وجود دارند که شیاطین الانس هستند، یعنی از جنس انسان ها. آنها پلیدی ها و فریبکاری ها و دغل بازی ها را در نظر مردم زیبا و موجه جلوه می دهند. خطری که این گروه از شیاطین دارند، این است که همنوع انسان ها هستند و می توانند با نمایش قیافه ی انسانی، کارهای منفی خود را انجام دهند در مقابل اینها گروهی هستند که برای حفظ منافع خویش، رابطه دوستی با دشمنان خدا برقرار می کنند و راه نفاق و دورویی را در پیش می گیرند و تکیه بر قدرت و اموال خود می کنند و در میان بندگان خدا، تخم ظلم و فساد می پاشند. قرآن کریم درباره ی آنها می گوید: «استَحوَذَ علیهم الشیطانُ فاَساهُم ذکرَالله اولئک حزبُ الشیطانِ اَلا انَّ حزبَ الشیطان هُمُ الخاسرون» شیطان بر آنها چیره شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است. آنها حزب شیطان هستند. آگاه باشید حزب شیطان زیانکار است. وجود این دو حزب، مخصوص زمان نزول قرآن و عصر پیامبر و حضرت علی علیه السلام نبوده، بلکه در هر عصر و زمانی، به شکل های مختلف ظاهر می شوند و این ماجرا تا قیامت ادامه دارد. اگر نگاهی به جهان امروز بیاندازیم، آشکار می بینیم که این دو حزب در مقابل هم صف کشیده اند و حزب شیطان با تکیه بر قدرت و زور و ثروت و نقشه های شوم خود، به ظلم و فساد مشغول است و حزب الله نیز با تکیه بر ارزش های الهی، حتی اگر لازم باشد با دست خالی، در برابر آنها ایستادگی می کند. حزب شیطان همیشه در انتظار فرصت های مناسب است، از جمله لحظاتی که انسان در غفلت از یاد خدا بسر می برد، یا در هنگامی که حکومتی جابجا می شود و خلاصه از هر فرصتی استفاده می کند تا برای خود سپاه و لشکر جمع کند. امام علیه السلام در خطبه ی بیست و دوم و همچنین در بسیاری خطبه های دیگر، به مردم هشدار می دهد که مراقب باشند تا در دام لشکر شیطان نیفتند و فریب توطئه های آنان را نخورند. ضمناً از این تعبیر استفاده می شود که ظلم و جور هم وطنی دارد و باطل هم ریشه و اساسی دارد. آری چنین است، وطن ظلم و جور همان جاست که لشکر شیطان زندگی می کند و اساس و اصل باطل، همان اصولی است که حزب شیطان به آن پایبند است. 3 افرادی که از خود اراده ای ندارند و از نعمت عقل که خداوند در اختیار آنان گذاشته استفاده نمی کنند، به راحتی به سمت سپاه شیطان جذب می شوند. این افراد از خود اندیشه ای ندارند و فقط منتظر می مانند تا شیطان برای آنها تصمیم بگیرد. ایشان پیرو هوای نفس و خودخواهی خویش هستند و از حق و حقیقت گریزان اند چه کسانی به عضویت حزب شیطان درمی آیند؟ افرادی که از خود اراده ای ندارند و از نعمت عقل که خداوند در اختیار آنان گذاشته استفاده نمی کنند، به راحتی به سمت سپاه شیطان جذب می شوند. این افراد از خود اندیشه ای ندارند و فقط منتظر می مانند تا شیطان برای آنها تصمیم بگیرد. ایشان پیرو هوای نفس و خودخواهی خویش هستند و از حق و حقیقت گریزان اند. این ماجرا ادامه دارد تا زمانی که: «لِیَعودَالجَورُ الی اوطانهٍ و یرجِعَ الباطلُ الی نِصابِه» ؛ «تا ستم به آشیانه های خود برگردد و باطل به حدّ نصابش برسد.» آری اگر نگاهی به تاریخ زندگی انسان بیاندازیم، می بینیم که همیشه، وقتی ظلم و جور، به حدّ نهایی خود رسیده است، خداوند تصمیم به مجازات حزب شیطان گرفته است، مانند مجازات قوم لوط، سپاهیان فرعون، قوم نوح و بسیاری موارد مشابه دیگر که در تاریخ ثبت شده است.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]راه شکست آسان شیطان[/h] امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) مىفرماید: «صافوا الشیطان بالمجاهدة و اغلبوه بالمخالفة، تزكو انفسكم و تعلو عند الله درجاتكم» " 1 راه تشخیص شكست و پیروزى در جهاد اصغر روشن و آسان است، اما نشانه تشخیص پیروزى و شكست در نبرد با دشمن درون موافقت و مخالفت است. اگر شیطان دستور داد و انسان را به گناهى تحریك كرد و او انجام داد و به جایى كه نباید نگاه بكند، نگاه كرد، مالى را كه نباید بگیرد، گرفت یا سخنى را كه نباید بگوید، گفت و با این كه مىداند این كار، گناه استبا او موافقت كرد و خواستههاى او را برآورد، زمینه پیشروى او و شكست خود را فراهم كردهاست. اگر كسى دستى به گناه دراز كرد، پایى به جاى حرام گشود، و زبانى به دروغ و تهمت و افترا و مانند آن باز كرد، همان لحظه شروع گناه لحظه پیشروى شیطان است، چنانكه لحظهاى كه دارد مقاومت مىكند، لحظه عقب نشینى شیطان و اسیر كردن وى است، اما وقتى كاملا گناه را ترك مىكند لحظه پیروزى او و شكستشیطان است. شیطان مانند دزدان هراسناك به هنگام حمله آماده فرار است و آن قدر قوى نیست كه در هنگام تهاجم، مقاوم باشد: «ان كید الشیطان كان ضعیفا» " 2 كید شیطان همیشه ضعیف بوده و هست و این اختصاص به زمان معینى ندارد; زیرا تعبیر «كان» در این آیه، دلالتبر استمرار مىكند. از اول هم شیطان در برابر عقل و وحى الهى ضعیف بود. بنابراین، اگر كسى در جنگ با شیطان شكستبخورد، در حقیقت در جنگ با دشمنى ضعیف شكستخورده و باید خیلى ضعیف النفس باشد تا دشمنى ضعیف او را شكست دهد. حال اگر دشمن، ضعیف است چرا به این نبرد، جهاد اكبر گفتهاند؟ پاسخ این است كه چون میدان جهاد با شیطان و ابزار اغواى او، یعنى هواى نفس بسیار وسیع است و غنیمت یا غرامتى كه در این جنگ نصیب یا دامنگیر انسان مىشود بسیار مهم است. هر جنگى در جهان طبیعت رخ دهد هم غنیمتهایش محدود است و هم غرامتهایش، ولى غنیمتهاى جهاد با شیطان و نفس اماره نامحدود و غرامتهایش نیز جبرانناپذیر است; زیرا انسان در نبرد با شیطان، یا شرف و شرع را حفظ مىكند یا آنها را از دست مىدهد، از این جهت جنگ، جنگ اكبر است و براى انسانى كه ورزیده نیست، جنگ با دشمن درون، گرچه ضعیف باشد، دشوار است. و گرنه به لحاظ دشمن اگر سنجیده شود، جنگ، بزرگى نیست. انسانى كه عقل دارد و به وحى تكیه كرده و به ركن وثیق عنایت الهى وابسته شده شكست نمىخورد. مبلغان الهى، تنها از خدا هراسناكند. پس اگر شیطان خواست كسى را تهدید، و با وعید مرعوب كند، او مىگوید: من فقط از خدا مىترسم، نه از غیر او از این رو امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمود: شما در برابر شیطان صفآرایى كنید. مسائل علمى و برهانى را در جبهه مغالطات و ترس از خدا را در جبهه تهدید او و ترس از دنیا و امید به وعده و بهشت الهى را در جبهه زرق و برق فریباى شیطانى قرار بدهید; یعنى او از سه راه، حمله مىكند پس شما هم در سه جبهه دفاع كنید. او براى این كه كسى را فریب داده بگوید، قیامت و پیغمبرى نیست; بلكه محدوده هستى همین طبیعت است، مغالطههاى وهمى را ردیف مىكند! و شما در جبهه فكرى در برابر مغالطههاى وهمى او خود را به براهین عقلى مسلح كنید، تا با آن از مغالطههاى وهمى شیطان برهید و این، كارى فكرى است. در جبهه دوم، شما را از بسیارى از امور مىترساند. شما هم در مقابل بگویید من اگر براى ترس وهمى، تن به تباهى بدهم، جهنم را چه كنم؟ من كه باید بترسم، فقط از جهنم و عذاب خدا مىترسم نه از غیر او، چنانكه ذات اقدس اله مىفرماید: «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله» " 3 مبلغان الهى، تنها از خدا هراسناكند. پس اگر شیطان خواست كسى را تهدید، و با وعید مرعوب كند، او مىگوید: من فقط از خدا مىترسم، نه از غیر او. در جبهه سوم، شیطان اگر بخواهد كسى را با زرق و برق فریب دهد، این شخص مىگوید من فقط به رزق الهى امیدوارم; نه این كه بر زرق و برق شیطانى تكیه كنم. بنابراین، جاهل و نیز عالم غیر مهذب، زود فریب مىخورد. تنها گروهى موفقند كه دو ركن اساسى عقل عارف و نفس عزوف را تحصیل كرده باشند: «لا یزكو عند الله سبحانه الا عقل عارف و نفس عزوف» " 4 شایان ذكر است كه گر چه كید زنان در قرآن كریم به وصف بزرگى موصوف شد: «...ان كیدكن عظیم» " 5 لیكن هر عظیمى در قیاس با عنایت پروردگار بزرگ، حقیر و زبون است از این رو هم كید شیطان جنى و هم كید شیطان انسى با اعتماد بر لطف خداوند، ضعیف و اندك است. امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمود: شما در برابر شیطان صفآرایى كنید. مسائل علمى و برهانى را در جبهه مغالطات و ترس از خدا را در جبهه تهدید او و ترس از دنیا و امید به وعده و بهشت الهى را در جبهه زرق و برق فریباى شیطانى قرار بدهید; یعنى او از سه راه، حمله مىكند پس شما هم در سه جبهه دفاع كنید سرباز شیطان شیطان، نخست، ماموریت دارد در حد وسوسه عدهاى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذیرفت و به گناه آلوده شد، به تدریج مسموم مىشود و تحت ولایت او قرار مىگیرد و شیطان در جهاد اكبر بر او پیروز مىشود و در نتیجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مىدهد; چنانكه در قرآن آمده است: «و اجلب علیهم بخیلك و رجلك» " 6 بر اساس همین بیان قرآنى، امام صادق (علیه السلام) درباره گناهكاران مىفرماید: «اذا اخذ القوم فی معصیة الله فان كانوا ركبانا، كانوا خیل ابلیس و ان كانوا رجالة كانوا من رجالته» " 7 آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شیطان و اگر پیادهاند، از واحدهاى پیاده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بىعمل است; قرآن كریم مىفرماید: «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» " 8 مقت و عذاب خدا نسبتبه عالم بىعمل و واعظ غیرمتعظ، زیاد است. چنانكه در حدیث نورانى امام باقر (علیه السلام) آمده است: كسى كه مردم را به عدالت و فضیلت و تقوا دعوت كند و خود، عادل نباشد، حسرتش در قیامت، زیاد و مشمول آیه: «یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله» " 9 است و اظهار تاسف مىكند كه چرا من در مورد فرمان خدا تقصیر و كوتاهى كردم: «ان اشد الناس حسرة یوم القیامة الذین وصفوا العدل ثم خالفوه و هو قول الله...» " 10
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]فلسفه وجودی شیطان[/h] شیطان، شریرترین موجود هستی و نابکارترین خصم روزگار است. بر پایه آموزه های تعالی بخش قرآن،این موجود پلید، دشمن پیدای آدمیان و رهزن ناپیدای ایمان ایشان است. دشمن کیننه توزی که تمام قدرت و حیلت خود را برای گمراهی بشریت به کار گرفته است. آتش حسادت در خرمن وجود او چنان شعله ور است که لحظه ای ایمان آدمی را بر نمی تابد. تا آنجا که بر تحقق بخشیدن به آرزوی دیرینه خود سوگند نیز یاد کرده است. مایه شگفتی است که کثیری از آدمیان برای مقابله با این دشمن سر سخت و پرفریب، هیچ استراتژی مشخصی ندارند و به راحتی، میدان مبارزه را به دست دشمن سپرده و خانه آخرت خویش را ویران می سازند. برای رویایویی با هر دشمنی، وجود استراتژی مبارزه شرطی ضروری است. و این استراتژی به نتیجه نمی رسد جز با شناخت شخصیت دشمن و آگاهی از سازمان، قدرت و دامنه توانمندی او. در نوشتار حاضر،بر آنیم تا شناختی عمیقتر نسبت به این دشمن اغواگر و شیوه های گمراهی او حاصل کنیم: تعریف شیطان شیطان در لغت از مادّه «شطن» و به معنای دور شدن است1 و شیطان به هر موجود سركش و متمرّد خواه انسان باشد یا غیر آن، گفته میشود2 از این رو بر ابلیس، شیطان اطلاق شده است.3 ویژگیهای شیطان 4 1- شیطان از طایفه جنّ: «...فَسَجَدُوا إلّا إبلیسَ كانَ مِن الجِنّ...» (كهف / 50) «(فرشتگان) همگی سجده كردند جز ابلیس، كه از جنّ بود » 2- مخالفت فرمان الهی: «إنّ الشََّیطانَ كَانَ لِلرّحْمنِ عِصِیّاً» (مریم / 44) «شیطان نسبت به خداوند، عصیانگر بود » 3- رانده شده از رحمت الهی: «قَالَ فَاْخرُجْ مِنها فَإنّكَ رَجیمٌ* وَ إنَّ عَلیكَ اللَعْنَة اِلی یَومِ الدین» (حجر / 34 – 35) «فرمود: از صف آنها [فرشتگان] بیرون رو، كه رانده شدهای از (درگاه ما!) و لعنت (و دوری از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود!» 4- دارای ذرّیه و قبیله: «إنّهُ یَرَاكُم هُو و قَبیلُهُ مِن حَیثُ لاتَرَوْنَهُم...» (اعراف/ 27) «او و همكارانش شما را میبینند از جایی كه شما آنها را نمیبینید...» «خداوند فرمود: از صف آنها [فرشتگان] بیرون رو، كه رانده شدهای از (درگاه ما!) و لعنت (و دوری از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود!» فلسفه وجودی شیطان5 یكی از مسائل جهان هستی، مسأله امتحان و آزمایش الهی است و اصولاً نظام سعادت و شقاوت و ثواب و عقاب بشر مبتنی بر اساس امتحان است و چون خداوند انسان را به سوی خیر دعوت میكند و در این میان اگر كسی نباشد كه او را به شرّ دعوت و تشویق كند امتحانی وجود نخواهد داشت. وجود شیطان برای پویندگان راه حق نه تنها زیانبخش نیست بلكه رمز تكامل نیز محسوب میشود، اصولاً تكاملها در میان تضادّها به وجود میآید و هیچ موجودی راه كمال را نمیپوید مگر اینكه در مقابل آن، ضدّ نیرومندی قرار گیرد.6 شیاطین انسی در قرآن كریم به انسانهای شرور و مفسد نیز شیطان، اطلاق شده است. 7 «وكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبیٍّ عَدوّاً شَیاطین الإنس والجِنّ...»(انعام/112) «اینچنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم..» اطلاق حقیقی شیطان بر كافران و منافقان 8 اطلاق شیطان بر منافقان و كافران به نحو حقیقت است نه از سر مجاز و مسامحه: «...واذا خَلَوْا إلی شَیاطینِهم قالُوا إنّا مَعَكُم...» (بقره/ 14) «هنگامی كه با شیطانهای خود خلوت میكنند، میگویند: ما با شمائیم..» آنان كه از هدایت رهبران الهی میرمند و در مقابل حق خضوع نمیكنند و از راههای مرموز و با وسوسه میل به باطل را در دلهای دیگران تزریق میكنند، از مصادیق شیطانند: «مِن شَرّ الوُسواسِ الخَنّاس الّذی یُوسوِسُ فی صُدورِ النّاسِ من الجِنّةِ والناس»(ناس/ 4 -6) «(پناه بر خدا) از شرّ وسوسه گر پنهان كار كه در درون سینه انسانها وسوسه میكند خواه از جنّ باشد یا از انسان » هدف شیطان و تهاجم همه جانبه او 9 یکی از اهداف شیطان، بردن آبرو و بی حیثیّت كردن انسان است: «یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لَیُرِیَهُما سَوءاتِهِما...»(اعراف/ 27) «لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد..» شیطان برای این كار از راهی وارد میشود كه شخص او را نمیبیند: «انّه یراكم هو و قبیلُهُ من حیثُ لا تَرَونَهُم....»(اعراف/ 27) «او وهمكارانش شما را میبینند از جایی كه شما آنان را نمیبینید..» تسلّط و ولایت شیطان «انّما سُلطانُهُ علی الّذین یَتَولّوْنَهُ والّذین هُم بِه مُشرِكُون»(نحل/ 100) «تسلط او تنها بر كسانی است كه او را به سرپرستی خود برگزیدهاند و آنها كه نسبت به او [خدا] شـرك میورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن مینهند» « ای كسانی كه ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعی بخت آزمائی] پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری كنید تا رستگار شوید» مراحل نفوذ شیطان در انسان 10 1- تزیین: «وإذ زَیَّنَ لَهُمُ الشَیْطانُ اَعمالَهُمْ...» (انفال/ 48) «و (به یاد آور) هنگامی را كه شیطان، اعمال آنها [مشركان] را در نظرشان جلوه داد» 2- افكندن آرزوهای باطل در دل: «وَ لِاُضِلََّنََّهُم و لَاُمَنِیّنَّهُم...» (نساء/119) «و آنها را گمراه می سازم و به آرزوها سرگرم میسازم...» 3- وسوسه اكید: تا دنبال آرزو رود و آن را به دست آورد؛ «الّذی یُوسوسُ فی صُدورِ النّاسِ» (ناس/5) « در درون سینه انسانها وسوسه میكند» 4- تسویل: یعنی خوب را بد و بد را خوب جلوه میدهد؛ «...الشَیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وأمْلی لَهُم» (محمّد/ 25) «كسانی كه بعد از روشن شدن هدایت برای آنها، پشت به حق كردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشـان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است!» شراب و قمار از اعمال شیطانی «یا ایها الّذینَ آمَنُوا إنّما الخَمْرُ ... رِجسٌ مِنْ عَمَلِ الشیطانِ »(مائده/ 90) «ای كسانی كه ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعی بخت آزمائی] پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری كنید تا رستگار شوید» شیطان مانع نماز و عامل فراموشی ذكر خداوند: «...و یَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللهِ ...» (مائده/ 91) «شیطان میخواهد بوسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و كینه ایجاد كند و شما را از یاد خداوند و از نماز باز دارد» كیفر اطاعت كنندگان از شیطان: «قالَ فَالحَقُّ وَالْحَقَّ اَقُولُ لَأمْلَأنَ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ اَجْمَعینَ» (ص/ 84 و 85) «فرمود: به حق سوگند و حق میگویم كه جهنّم را از تو و هر كدام از آنان كه از تو پیروی كنند، پر خواهم كرد».
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]شگردهای کارساز شیطان[/h] خدا را خدا را، که گرفتار تکبر متعصبانه و تفاخر و غرور جاهلی نشوید. این تکبر و غرور هم دشمنی پدید می اورد و هم افسون شیطان است که امت های گذشته را هم با همین تبر، از پای درآورده است تا آنجا که در ظلمت های جهالت و دام های ضلالت در افتادند و در برابر شیطان رام و فرمانبردار شدند شیطان دشمن قسم خورده انسان و در کمین اوست تا به هر وسیله که می تواند او را اسیر خود کند و از راه راست بازدارد. شیطان از شیوه ها و راه های مختلفی برای کشاندن انسان ها به سوی گمراهی و گناه دعوت می کند. امام علی علیه السلام از شگردهای شیطان پرده برداشته تا با شناختن آن ها در دام او گرفتار نشویم. آراستن بدی ها گاهی وقتی انسان به سراغ بدی ها و کارهای ناشایست می رود، آن ها را بد نمی پندارد، مانند داروی تلخی که با رنگ و لعابی جلوه دار به خورد بیمار داده می شود. شیطان کارهای زشت و ناپسند را در نظر آدمی خوب جلوه می دهد تا او با خیالی آسوده به دنبال آن ها برود. او کارهای ناپسند را با رنگ و لعابی زیبا می آراید؛ زیرا از طبع زیباجوی آدمی به خوبی مطلع است. امام علی علیه السلام درباره این شیوه دام گستری شیطان می فرماید: «آن دشمنی که در درون شما رخنه کرده و بیخ گوشتان وسوسه کرده است تا اینکه گمراهتان کرده» به شما وعده می دهد و در آروزها می افکند، گناهان بسیار زشت را در نظر شما می آراید و معصیت های هلاکت بار را ناچیز جلوه می دهد، تا به تدریج قرین خود را بفریبد و گروگانش را به بند اطاعت خود بکشد. آن گاه آنچه را که آراسته بود، منکر شود و آنچه را آسان جلوه داده بود، بزرگ شمارد.1 حضرت در سخن دیگری فرموده است: شیطان بر انسان گماشته شده است، معصیت را در نظر او زیبا جلوه می دهد تا مرتکب آن شود.2 تسویف: یکی از شگردهای شیطانی این است که انسان را در انجام کار نیک به درنگ و تردید و امروز و فردا کردن می اندازد تا فرصت از دست برود و در توبه و دست کشیدن از گناه نیز حالت امروز و فردا کردن را پیش می اورد تا گنهکار توفیق و مجال توبه پیدا نکند و همچنان در بدی کردن های خود باقی بماند. امام علیه السلام آدمی را از این حالت پرهیز می دهد و می فرماید: بر حذر باش که مرگ تو را در حالتی دریابد که مشغول گناه باشی. پیش خود می گفتی که از گناه توبه کنی، ولی مرگ میان تو و توبه فاصله می اندازد و خود را نابود می سازی.3 شیطان آدمی را وسوسه می کند که حالا زود است. حالا وقت برای توبه بسیار است و این گونه فرصت ها را می سوزاند. امام علیه السلام می فرماید: شیطان، او را به توبه امیدوار می سازد تا آن را به تأخیر اندازد. سرانجام وقتی مرگش فرا می رسد که در غفلت فرو رفته است.4 امام علی علیه السلام درباره این شیوه دام گستری شیطان می فرماید: «آن دشمنی که در درون شما رخنه کرده و بیخ گوشتان وسوسه کرده است تا اینکه گمراهتان کرده» به شما وعده می دهد و در آروزها می افکند، گناهان بسیار زشت را در نظر شما می آراید و معصیت های هلاکت بار را ناچیز جلوه می دهد، تا به تدریج قرین خود را بفریبد و گروگانش را به بند اطاعت خود بکشد. آن گاه آنچه را که آراسته بود، منکر شود و آنچه را آسان جلوه داده بود، بزرگ شمارد کبر و غرور: یکی از بزرگ ترین شگردهای شیطان برای به دام انداختن انسان ها، القای تکبر و خود برتر بینی است. شیطان به خاطر همین خصیصه ناپسند در وجودش بود که از اطاعت خدا سر باز زد و به آدم سجده نکرد؛ زیرا خود را برتر از او می پنداشت. تکبر آدمی را از خدا دور می کند و مانع می شود که او خدا را اطاعت کند. مانع پرسیدن و آموختن می شود. آدمی را به فخر فروشی و سلطه طلبی وا می دارد. از فرجام شوم غرور غافل می سازد و روابط او با هم نوعانش را خراب می کند. امام علی علیه السلام درباره تکبر می فرماید: خدا را خدا را، از عقوبت تجاوز در این جهان و نتیجه وخیم ستم در آن جهان و بد فرجامی تکبر؛ چرا که کبر بزرگ ترین دام ابلیس و عظیم ترین نیرنگ شیطان است، چنان نیرنگی که با دل ها همچون تیرهای مسموم و کشنده عمل می کند و هیچ کس را فرو گذار نمی کند، نه عالم را به خاطر علمش و نه فقیر را به خاطر جامه کهنه اش.5 هر کسی به نحوی در تیررس شیطان است که با دمیدن روح تکبر در وجودش، او را از راه حق و بندگی و پاکی باز دارد. پادزهر این تیرهای مسموم شیطان نیز چیزی جز تواضع و خاکسپاری نیست که روحی که تواضع داشته باشد، کمتر در این دام می افتد. امام علیه السلام با نکوهش تکبر و غرور فرموده است: «خدا را خدا را، که گرفتار تکبر متعصبانه و تفاخر و غرور جاهلی نشوید. این تکبر و غرور هم دشمنی پدید می اورد و هم افسون شیطان است که امت های گذشته را هم با همین تبر، از پای درآورده است تا آنجا که در ظلمت های جهالت و دام های ضلالت در افتادند و در برابر شیطان رام و فرمانبردار شدند».6 امام درمان تکبر را تواضع می داند تا به وسیله آن بتوان از ترکش حملات شیطان مصون ماند و این تیر زهر آلود در انسان اثر نکند "تواضع را به عنوان وسیله دفاعی میان خودتان و دشمنتان ابلیس و لشکریان او قرار دهید" .7 عجب و خودپسندی: خودپسندی در دو حالت ممکن است به وجود بیاید، یا نسبت به اوصاف و خصلت های خود می باشد و یا نسبت به اعمال و رفتار. کسی که خود را بی عیب بپندارد و از کارهای خود راضی باشد و در عبادت و عمل، خویشتن را بی عیب و نقص بداند، دچار عُجب شده است و عجب نیز یکی دیگر از شیوه ها و شگردهای شیطان برای فریب آدمی است. امام علیه السلام در این زمینه می فرماید: از خودپسندی بر حذر باش و بپرهیز از اینکه بر آنچه از خود می پسندی، اعتماد کنی و چاپلوسی و ستایش را دوست داشته باشی؛ چرا که این، از محکم ترین فرصت های شیطان است در نفس خود، تا نیکی نیکوکاران را محو نابود سازد.8 خودپسندی افتی خطرناک برای اعمال شایسته و صفات نیک در وجود آدمی است و شیطان نیز با افشاندن این بذر در دل انسان، وجود او را دچار آفت و اعمالش را نابود می کند و اجر و پاداشی را که قرار است آدمی در قبال اعمالش به دست آورد، از بین می برد. شیطان آدمی را وسوسه می کند که حالا زود است. حالا وقت برای توبه بسیار است و این گونه فرصت ها را می سوزاند. امام علیه السلام می فرماید: شیطان، او را به توبه امیدوار می سازد تا آن را به تأخیر اندازد. سرانجام وقتی مرگش فرا می رسد که در غفلت فرو رفته است هوای نفس: وقتی تمایلات و خواسته های دل، از حد خود فراتر رود و از عقل پیروی نکند، آدمی را به ورطه گناه و عصیان می کشاند. باتلاقی می شود که آدمی را در خود فرو می برد و او را اندک اندک نابود می سازد. این خواسته ها گذرگاهی می شود برای شیطان تا از آن وارد دل آدمی شود و او را معصیت و فساد بکشاند. خواسته های دل آدمی هیچ گاه پایانی ندارد. وقتی انسان به دنبال خواهش های نفسانی اش حرکت کند، به گرفتاری های جسمی و روحی مبتلا می گردد و زندگی اش آهسته آهسته نابود می شود. چشم، گوش، غرایز جنسی، شکم و لذایذ، ریاست و مقام، ثروت و دنیا طلبی، شهرت و ... گذرگاه های هوای نفس است که وسیله و ابزاری برای شیطان می شود تا آدمی را به سوی معصیت و نافرمانی هدایت کند. خشم و غضب: خشم یکی دیگر از زمینه های ورود شیطان به درون انسان است. وقنی انسان خشمگین می شود، کنترل رفتار و گفتار خود را از دست می دهد، به می تواند به درستی فکر کند و نه به درستی عمل. عقلش ناتوان می شود و او دست به کارهای جنون آمیز می زند. اما علی علیه السلام فرموده است: <از غضب بپرهیز؛ چرا که خشم، سپاهی عظیم از لشکریان ابلیس است>.9 در سخن دیگری فرموده است: <از خشم پرهیز کن؛ زیرا غضب، نوعی سبک سری و سبک مغزی شیطانی است>.10 کینه، تعصب و حسادت: اگر صفاتی همچون کینه، تعصب و حسادت در وجود فردی راه یابد، ابزاری می شود برای شیطان تا راه تحریک عداوت ها و فراخواندن به تعصب های جاهلانه و برافروختن آتش حسد در دل او، زمینه فساد و طغیان وی را فراهم آورد و به انحراف و تباهی بکشاند. امام علیه السلام شیطان را پیشوای متعصبان معرفی کرده11 و کینه ورزی و جسد و تعصب را ابزار دست شیطان برای فساد افکنی میان انسان ها و دور کردن آن ها از فضای رحمت و عفو و ایثار قرار داده است. خود فراموشی : خود فراموشی مقدمه خدا فراموشی است. وقتی انسان از جایگاه والای انسانی خود و هدف زندگی اش غافل شود، خدا را فراموش می کند. شیطان انسان را از خودش غافل می کند تا زمینه ای ایجاد شود که او خدا را فراموش کند. امام علیه السلام این خطر را هشدار داده و می فرماید: < ای بندگان خدا! روزگار با باقی ماندگان همان رفتاری را دارد که با گذشتگان داشته است. آنچه گذشته، باز نمی گردد و آنچه اکنون هست، ابدی نیست. واپسین کارهای دنیا همچون کارهای آغازین آن است، کارهایش شبیه هم است و نشانه هایش آشکار. گویا قیامت همچون ساربانی که شتران را جلو می راند، شما را به سوی سرنوشت خودتان سوق می دهد. هر کس که از خود غافل شود و به دیگران بپردازد، در ظلمت ها سرگردان می شود و به هلاکت می افتد. شیطان ها هم او را در طغیانگری پیش می برند و کارهای زشت او را در نظرش می آرایند>.12