1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏14/2/13 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    از آن میگویند .. اذان میگویند ؛ از آن می گویند .. آن که از من به من نزدیک تر است همو که هر روز کوچه ها را پُر می کند از عطر ِ خوش یاس .. و حرمتت را نگاه می دارد به حرمت ِ قداست پاکی ِ عشق ؛ آری اذان می گویند ... از فراز ِ گلدسته های سر به فلک کشیده ی عشق .. از محفل ِ گرم ِ ایمان ُ دل ِ بی قرار ِ یار ! از پچ پچ ِ پدر در گوش ِ نوزادی نورسیده در خواب ، و نوید ِ ملاقاتی دیگر با تو .. و من گوش می دهم ، همچنان که به عاشق ماندن و عظمت ِ بندگی مخلوق فکر می کنم .. زمزمه می کنم .. فریاد می زنم ! و آن وقت اشک ، همان هدیه ی آسمانی ، صورتم را آرام نوازش می دهد ، انگار وقت ِ نماز است .. و لحظه ی دیدار گفته بودی قبل از ملاقاتمان طاهر باش ! و گفتی از غفلت ِ من ، از عشق ِ تو ! از فراموشی رسم ِ رفاقت و گله کردی که چرا رو میزنی به غیر ؟! تو راست می گفتی و در های توبه را به روی من گشوده بودی ! ای مهربان ترین مهربانان ! بر سر ِحوض ِ رزقت وضویی ساختم ، آرام و بی آلایش ، خواستم دوباره از تو بگویم ؛ که یاد ِ رسول پاکت محمد (ص) افتادم .. ناگاه صلواتی فرستادم و دوباره این اشک بود که مجالم نداد ! گفتی بیا ! بیا که برای بنده های من ، همیشه راه ِ برگشت باز است ، هفتاد هزار فرشته را مامور کردم .. تا تو را که اشرف ِ مخلوقات منی ، تو که بنده ی بازگشته به درگاهمی را شرابی ناب و گوارا دهند از جام ِ سرخ ِ عشق ! و من قصد کردم که به نماز بایستم ، خواستم که قامت ببندم ، در حالی که دستانم را نزدیک صورتم آورده بودم گفتم .. پروردگارا ، توبه می کنم از گناه ُ کفر ! و پناه می برم به تو و نیت می کنم که دیگر با تو بیعت نشکنم ، قربتاً الی الله ، و با آوردن نام ِ نامیت شروع کردم به عشق بازی با تو ، بسم الله الرحمن الرحیم / الحمدلله رب العلمین ، الرحمن الرحیم / ملک یوم الدین … در آن وادی من بودم ُ تو ، تو بودی ُ من ِ سبکبال ! پَر می کشیدم به سوی تو به انتهای بودن .. و سیر می کردم در آسمان آبی عشقت ، و رفتم برای رکوع ! سبحان ربی العظیم و به حمده ؛ و از جلوی چشمانم گذشت ! سجده و قنوت و سلام ! ناگهان صدایی در فضا پیچید ! بدان که همه ازآن او هستیم و او نیز ار آن ما ! از آن که تاخت و تاز بادهایش از سمت ِ شمال در دل ِ کوهها نوید ِ فصل را می دهد .. از آن که بخشش را سر لوحه آفرینش قرار داد و عشق را ملات و مصالح ِ آن .. از آن که زن و مرد را آفرید ، تا با عشق بازی بنده هایش ، فراموش کند غم ِ تنهایی خویش را .. از آن که به تو می گوید : باز آ که در ِ درگه ما باز است هنوز ؛
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    دوباره فرصت بودن ، وَ دعوتی ناگاه / دلی گرفته ، ولی مانده در غبار ِ گناه صدای ناب اذان ، فصل رویشی دیگر / دوباره " اَشهد ان لا اِلهَ اِلاّ اللّه‏ " دوباره خلوت و سجاده‏ای به وسعت ِ اشک / تمام ِ حجم ِ دلم، آتشی به گرمی آه وَ جانمازی ُ یک قلب ، یک دریچه ی اُمید / تمام ِ چشم ِ اُمیدش، کمی نگاه ـ نگاه درست آمده این دل، نَه، اشتباه نکرد / نداشت جایی ُ آورده است بر تو پناه
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    عاشقان پنجره باز است ، اذان می گویند .. عاشقان هرچه بخواهید بخواهید .. خجالت نکشید .. یار ِ ما بنده نواز است .. اذان میگویند ..
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    صدا از بارگاه ِ مسجد ِ دور ندا میداد ای مؤمن اذان است .. نماز ِ مغرب بر پا وقت ِ رحمت ؛ نماز ِ مغرب شد ُنورش نهان است .. برو دست ِ وضو گیر ای مسلمان ! که وقت ِ گفتگو با میزبان است ../.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    صدای ناب اذان می آید .. صدای ناب اذان شبیه دست های مؤمن مردی است ، که حس دور شدن گم شدن جزیره شدن را ز ریشه های سالم من برمی چیند .. و من به سوی نمازی عظیم می آیم .. شاعر، دل شده و بی قرار قامت برافراشت .. به سمت روشنی پنجره رفت .. بر نازکای قلب پنجره دست کشید، و آفتاب را به خانه دعوت کرد .. شاعر قامت برافراشت .. با زلال روشنی وضو گرفت و در محضر نورانی صبح، بر راز ِسر به مهر قرآن بوسه زد و «عشق» را به تلاوت نشست : «بسم الله الرحمن الرحیم- ذلک الکتب لاریب فیه هدی للمتقین .. » «به نام خداوند بخشایشگر مهربان- این کتاب بی هیچ شک راهنمای پرهیزگاران است .. » وقتی آواز ِ دل انگیز قرآن در عرض ِ محراب دلش پیچید، دانه های گرم و بلورین اشک بر گونه هایش فرو غلتید و ناگاه ( بی اختیار ) کسی دست دلش را گرفت و بر سینه معصوم و سپید کاغذ فشرد و زبانش به «اسم اعظم» گویا شد : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت ِ شب آب ِ حیاتم دادند بی خود از شعشعه پرتو ِ ذاتم کردند باده از جام ِ تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند .. « ن والقلم » قسم به قلم و آنچه که می نویسد : شاعر بر صورت مهربانی آیه دست کشید و پیش از آن که ادامه آیه را تلاوت کند، مکث کرد و به کرامت « قلمی » که در دست گرفته بود خیره شد .. سپس بار دیگر ، در هاله ای از اشک و اشتیاق ، چشم در چشم قرآن دوخت و دوباره به تلاوت این آیه شگفت و رسالت مدار نشست : « ن و القلم و ما یسطرون » ناگهان، رعشه ای بر جانش نازل شد و انگشتانش شروع به لرزیدن کرد ! شاعر ، همچون گنگی خوابدیده ،حقیقت این آیه را در هاله ای از نور اشراق می دید، ولی از بیانش سخت عاجز بود ! مکاشفه عجیبی بود، مکاشفه ای از جنس وحی .. شاعر شروع به گفتن ذکر کرد : « یاالله و یا رحمن و یا رحیم » شاعر در خلسه ای عمیق از زمین کنده شده بود و در مدار آسمان می چرخید .. می شنید و نمی شنید، می دید و نمی دید، راه می رفت و نمی رفت ! حال عجیبی بود، چیزی شبیه معراج، ولی گویا هنوز آماده پریدن نبود .. دلش می خواست بخواند و بنویسد، ولی گویا بر زبانش مهر زده بودند ! ندایی او را به تأمل فرا می خواند و از نوشتن باز می داشت : تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام ِ سروش شاعر دلشکسته دست هایش را به طرف آسمان بلند کرد و با زبان اشک، « امن یجیب » خواند .. در اوج دلشکستگی، از پشت پنجره صدایی شنید .. « یاعلی » گو برخاست و به سمت روشنی پنجره رفت .. در پشت پنجره ، پروانه ای حضور او را انتظار می کشید .. پروانه بال گشود و بر شانه شاعر نشست .. شاعر لبخندی زد و سینه اش را از هوای تازه صبح پر کرد و چشم بر سبزینه درختان دوخت .. همه درختان دست بر آسمان، به تسبیح حضرت دوست مشغول بودند .. به طراوت شگفت درختان چشم دوخت، چه طراوت زیبا و شگفتی ! گویا درختان او را به خود می خواندند تا در گوش جانش رازی را نجوا کنند .. شاعر ! بی اختیار ! به نجوای این راست قامتان سبزپوش گوش سپرد: « اقرا باسم ربک الذی خلق / خلق الانسان من علق / اقرا و ربک الاکرم / الذی علم بالقلم / علم الانسان ما لم یعلم .. » بخوان به نام پروردگارت که خدای آفریننده عالم است .. آن خدایی که انسان را از خون بسته آفرید .. بخوان و بدان که پروردگار تو کریم ترین کریمان عالم است .. آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت .. و به آدم آنچه را که نمی دانست به الهام خود تعلیم داد .. ناگهان بارانی از نور و رنگین کمان، بر قلب شاعر باریدن گرفت .. آواز ظلمت خاموش شد، پرده ها به یک سو رفت و در سیر و سلوکی عارفانه و کشف و شهودی عاشقانه، زبان شاعر به « ترجمان وحی الهی » گویا شد و چشمان او به جمال بی مثال قرآن روشن .. آری، خدا شاعر را اجابت کرده بود .. همیشه منتظرت هستم بی آن که در رکود نشستن باشم همیشه منتظرت هستم چونان که من همیشه در راهم همیشه در حرکت هستم .. شاعر صدای ناب اذان را نوشید و بر سجاده ای از اشک به سجده رفت : « سبحان ربی الاعلی و بحمده » چقدر روشن و نورانی شده بود ! تمام ذرات وجودش، بود و نبودش، در هاله ای از روشنی فرو رفته بود .. شاعر می درخشید .. دیگر حجاب و پرده ای در کار نبود .. جنس کلمات او از نور بود و او جز نور، چیزی نمی دید، در پیش چشمان پرفروغ او، جهان فرودگاه زیبایی شده بود و او جز زیبایی چیزی نمی دید .. در این هنگام ندایی از ملکوت به گوش شاعر رسید .. بی قرار، سر از سجده برداشت، برروشنی قرآن بوسه زد، و آماده ی پرواز شد .. آسمان، عاشقانه برروی شاعر آغوش گشود و او همچون کبوتری رها، در آسمان سبز بال و پر زد و .. / رضا اسماعیلی؛
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    گل‏دسته‏ ها ، در گوش ِ شهر اذان را ندا می‏دهند و سجاده ام ، مرا به خویش فرا می‏خواند .. آب .. آب زلال ِ بی‏ ریا ، به رویم آغوش می‏گشاید و حریر ِ نوازش ِ وضو ،به رخساره ‏ام تلنگر می‏زند .. پروردگار هنوز و همیشه ، سلام! ... به نام تو ُ چشم در چشم ِ قبله ی یگانه ، تمام ِ تسبیح‏ ها و ستایش‏ هایم را چادر به سر می‏گیرم و نماز عاشقانه‏ ام را می‏ آغازم .. به نام ِ تو ؛ تویی که تمام ِ عشقی ُجاودانگی ُ ملکوت .. سپاس من، سپاس عالمیان و آدمیان ، سپاس‏ های مشتاق ُ دلداده، همه از آن توست که بی‏ وقفه و یک‏ نفس، کائنات را خدایی می‏کنی ُ سلطانِ یکه‏ تاز ِ هستی ُ خلقتی ؛ مهربانی که هرگز بر اهالی قلمرو ِ خویش، برای عطای بی‏ دریغش، منتی نمی‏گذارد .. لحظه‏ های ناب ِ سعادت .. این واژه‏ های از قدیم تا امروز، این زانو زدن‏ها و سر به خاک ساییدن‏ ها را هرگز دل‏زده نمی‏شوم .. این قنوت‏ های ملتمس ، تکبیرهای سربلند ، رکوع‏هایی که انحنای عاشقانه قامتم هستند، این سجده‏ های تسلیم، این قیام‏های پر توان ُ مستحکم، لحظه‏ های ناب سعادت‏ اند .. این نمازهای صبح ُ ظهر ُ شام، اذنِ دخول بارگاه تواَند تا حتی رو سیاه ُ تر دامن، در آستان تو لب به ابراز بندگی بگشاییم ُ صدایت کنیم .. از آسمان آمده‏ ام ؛ از طواف حریم ِ تو .. همه این لحظه‏ های سبز ِ نمازم را در پرواز بوده ‏ام .. سلام گفتم و در پایان ِنمازم، دوباره به زمین بازگشتم .. چه سفر سرافرازی ! چه پروازِ بلندی ! تمام رنج‏ها و دلتنگی‏ های کهنه‏ ام در این سفر، آن سوی ابرها، جا ماند و من آسوده‏ خاطر ُ سبک‏بار ُ سبک روح، به خاک بازگشتم .. سجاده ام هنوز بوی عرش دارد ؛ مُهرم هنوز نمناک است .. تسبیحم در تماس بال ُ پر فرشته ها ، لطیف‏ تر شده ؛ اشک هایم پر از انعکاس ِ تصویر ِ بهشت است .. پروردگارا ! سراپای وجودم، مرهون ِ توست .. سپاس که مرا به خویش راه می‏دهی .. سپاس که هنوز درهای آسمانت به روی منِ گناه‏ پیشه ، بسته نیست .. نمازم ، این تنها بضاعت ُ ره‏ توشه آخرتم را از من بپذیر ! «اِلهِی اِنْ کانَ فِیها خَلَلٌ اَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِها اَوْ سُجُودِها فَلا تُؤاخِذْنِی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالقبولِ و الغُفْران» ../.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    چون كه شد وقت اذان ‍، وقت مناجات و دعا / جملگی در يک صف و در يک زمان با يک ندا ابتدا من گويم اَللّهم بزرگ و هست اَللّهم بزرگ / لا اِلهَ اِلّ اَلله ، من شهادت می دهم نَبوَد الهي جز خدا بعد آن بر احمد ختم رسل هم شاهدم / بعد هم باشد علی ابن ابيطالب ولی اللّه ما بر سر هر معذنی گويند حی بر صلاة / كه بود هر مرد و زن را رستگاری در نماز قد به قامت راست داريد آمده وقت نماز / بار ديگر گو ، خدا است اكبر و اللّه اكبر ای خدا من شهادت ميدهم ديگر نباشد غير او هيچم خدا / نيست ما راهم الهی جز همان يكتا خدا فارغ از دنيا بگو تكبيرة الاحرام و وارد شو صلاة / حمد و سوره ، پس از آن اندر ركوع كبريا چون كه كافی نيست ، رو بر سجده گو سبحان خدا / حال بنشين و تشهد گو سپس هم ده سلام حمد لِلّه ،شاهدم من، نيست اِلاَ للّه خدا / پس از آن هم شاهدم عبد خدا باشد رسول اُللّه ما صلّ اَلّه گو به احمد ، صلّ اَلّه هم به آل / كن سلامی بر جميع انبياء و اوصيا دِه سلامی بر عباد اَللّه وصالح بندگانِ / دِه سلام آخر و اين بنده مسكين دعا ..
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    چون كه شد وقت اذان ‍، وقت مناجات و دعا جملگي در يك صف و در يك زمان با يك ندا ابتدا من گويم اَللّهم بزرگ و هست اَللّهم بزرگ لا اِلهَ اِلّ اَلله ، من شهادت مي دهم نَبوَد الهي جز خدا بعد آن بر احمد ختم رسل هم شاهدم بعد هم باشد علي ابن ابيطالب وليّ اللّه ما بر سر هر معذني گويند حي بر صلاة كه بود هر مرد و زن را رستگاري در نماز قد به قامت راست داريد آمده وقت نماز بار ديگر گو، خدا است اكبر و اللّه اكبر اي خدا من شهادت ميدهم ديگر نباشد غير او هيچم خدا نيست ما راهم الهي جز همان يكتا خدا فارغ از دنيا بگو تكبيرةالاحرام و وارد شو صلاة حمد و سوره، پس از آن اندر ركوع كبريا چون كه كافي نيست ، رو بر سجده گو سبحا ن خدا حال بنشين و تشهد گو سپس هم ده سلام حمد لِلّه ،شاهدم من، نيست اِلاَ للّه خدا پس از آن هم شاهدم عبد خدا باشد رسول اُللّه ما صلّ اَلّه گو به احمد ، صلّ اَلّه هم به آل كن سلامي بر جميع انبياء و اوصيا ده سلامي بر عباد اَللّه وصالح بندگانِ دِه سلام آخر و اين بنده مسكين دعا ______________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    اذان صبح نوایی است که همه آن را می شنوند ، اما تنها کسانی به پا می خیزند که اهل ِ قیامند ../.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : از آن میگویند .. اذان میگویند ؛

    بانگ خوش اذان است كه از گلدسته های مساجد ، گلبانگ اذان را در گوش نمازگزاران و عاشقان پروردگار طنین انداز می كند .. کاش لایق ِ بندگیت باشیم ؛ + اذان میگویند ؛ چه خوش نوا اذان میگویند ../.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.