1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نظر اینشتین درباره حس معنوی و مذهبی بشر

شروع موضوع توسط *NaSrIn* ‏27/1/11 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/12/10
    ارسال ها:
    2,142
    تشکر شده:
    992
    امتیاز دستاورد:
    0
    درباره حس معنوی و مذهبی در شرق و غرب عالم بسیار سخنها گفته شده است.
    اینشتین یکی از دانشمندانی است که در این باره سخن گفته است. او در یکی از مقالاتش راجع به مذهب اظهار نظر می کند و در همانجا متذکر می شود که به اعتقاد او بطور کلی سه نوع مذهب در جهان وجود داشته است:
    1. مذهب ترس؛ یعنی مذهب گروهی که عامل و محرکشان به سوی مذهب یک سلسله ترسها از طبیعت و محیط بوده است.
    2. مذهب اخلاق؛ و مقصودش مذهبی است که بر مبنای مصالح اخلاقی استوار است.

    3. آنگاه از مذهب دیگری یاد می کند که نامش را مذهب هستی می گذارد و این تعبیر او همان تعبیری است که ما از آن به دل یاد می کنیم. به اعتقاد انیشتین، این مذهب در واقع می خواهد بگوید زمانی برای انسان حالتی معنوی و روحی حاصل می شود که در آن حالت از این خود محدود که به واسطة آمالها و آرزوهای حقیر و خرد احاطه شده است ناگاه بیرون می آید و از این زندان رها می شود و در آن هنگام است که به نظارة کل هستی می نشیند و وجود را همچون حقیقتی واحد در می یابد و عظمتها و شکوهها و جلالهای ماورای پدیده ها را به عیان می بیند و حقارت و ناچیزی خود را متذکر می گردد و آنگاه است که می خواهد با کل هستی متصل گردد.

    این تعبیر انیشتین، داستان هَمام را به یاد می آورد که از امام علی علیه السلام صفات مؤمن را باز می پرسد. حضرت از اصرار هَمام به توصیف صفات مؤمن می پردازند و حدود 130 خط از خطوط چهرة متقین را ترسیم می کنند و از جمله می فرمایند:

    لَو لا الآجالٌ الّتی کَتَبَ اللهُ لَهُم لَم تَستَقِرّ اَرواحُهُم فی اَبدانِهم طَرفَهَ عَینٍ.
    ''ترجمه: اگر اجل الهی نبود برای یک چشم بر هم زدن روح اینان در بدنشان قرار نمیگرفت.''

    این همان حالتی است که انیشتین به آن اشاره می کند و می گوید انسان مذهبی وجود خود را یک نوع زندان محصور می پندارد چنانکه می خواهد از قفس تن پرواز کند و تمام هستی را یکباره به عنوان یک واحد دریابد. در کلمات حضرت امیر این حقیقت پررنگتر و شدیدتر و جامع تر بیان شده است. از دید حضرت، مؤمن گویی تمام هستی را در بدن مادی خود جمع کرده و از همین روست که ناگهان قلب را رها می کند و روحش را آزاد می سازد. در داستان همام، این نکته را هم نوشته اند که وقتی سخن حضرت به پایان رسید، فریادی از همام برآمد و قالب تهی کرد.