دولت شاهنشاهی پارس، كه در زمان داریوش به منتها درجه بزرگی خود رسیده بود، شامل بیست ایالت یا خشثرپاون [به یونانی = ساتراپنشین] میشد و مصر، فلسطین، سوریه، فنیقیه، لیدیا، فریگیا، یونیا، كاپادوكیا، كیلیكیا، ارمنستان، آشور، قفقاز، بابل، ماد، پارس، آنچه امروز به نام افغانستان و بلوچستان معروف است، باختر رود سند در هندوستان، سغدیانا، باكتریا، جایگاه ماساگتها، و قبایل دیگری از آسیای میانه جزو این امپراطوری بزرگ بود. تا آن زمان هرگز دولتی به این بزرگی و پهناوری، كه در زیر فرمان یك نفر باشد، در تاریخ پیدا نشده بود. پارسی كه در آن روزگار بر چهل میلیون ساكنان این نواحی حكومت كرد همان ایرانی نیست كه اكنون میشناسیم، بلكه ناحیه كوچكی در مجاورت خلیج فارس بود كه در آن زمان به نام «پارس» خوانده میشد و اكنون آن را «فارس» مینامند. سرزمین پارس سرای بیابانهای بیحاصل و كوههای فراوان بود؛ رودخانه فراوان نداشت و در معرض گرمای سوزان و سرمای كشنده بود و به همین جهت بود كه درآمد زمین، به تنهایی، كفاف زندگی دو میلیون ساكنان آن را نمیكرد، و ناچار باید كسری را از راه بازرگانی و كشورگشایی تأمین كنند. مردم كوهنشین اصلی سرزمین پارس، مانند مادها، از نژاد هند و اروپایی، و شاید از جنوب روسیه به این نواحی آمده بودند. از زبان و دین قدیم ایشان آشكار میشود كه با آن دسته از نژاد آرین كه از افغانستان گذشته و طبقه حاكمه را در سرزمین هند تشكیل داده بودند نسبت نزدیكی داشتهاند. داریوش اول خود را در نقش رستم چنین معرفی كرده است: «پارسی، پسر پارسی، آریایی از نژاد آریایی». زردشتیان وطن نخستین خود را به نام «ایران- وئجه» یعنی وطن آریاییها مینامند. استرابون كلمه «آریانا» را برای سرزمینی استعمال كرده است كه تقریباً با آنچه امروز به نام «ایران» مینامیم، تفاوتی ندارد. چنان به نظر میرسد كه پارسیان زیباترین ملتهای خاور نزدیك در روزگارهای باستانی بودهاند. تصاویری كه در آثار تاریخی برجای مانده نشان میدهد كه آن مردم میانهبالا و نیرومند بوده و، بر اثر زندگی كردن در نقاط كوهستانی، سختی و صلابت داشتهاند، ولی ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است؛ در سیمای ایشان آثار تقارن مطبوعی دیده میشود، و مانند یونانیان بینی كشیده داشتهاند، و در اندام و هیئت ایشان آثار نجابت مشهود بوده است. غالب ایشان لباسهایی مانند لباسهای مردم ماد بر تن میكردند؛ بعدها خود را به زیورآلات مادی نیز میآراستند. جز دو دست، بازگذاشتن هر یك از قسمتهای بدن را خلاف ادب میشمردند، و به همین جهت سر تا پای ایشان با سربند یا كلاه، یا پاپوش پوشیده بود. شلواری سه پارچه و پیراهنی كتانی و دو لباس رو میپوشیدند، كه آستین آنها دستها را میپوشانید، و كمربندی بر میان خود میبستند. این گونه لباس پوشیدن سبب آن بود كه از گزند گرمای شدید تابستان و سرمای جانكاه زمستان در امان بمانند. امتیاز پادشاه در آن بود كه شلوار قلابدوزی شده با نقش و نگار سرخ میپوشید، و دكمههای كفش وی به رنگ زعفرانی بود. اختلاف لباس زنان با مردان تنها در آن بود كه گریبان پیراهنشان شكافی داشت. مردان موی چهره را نمیستردند و گیسوان را بلند فرو میهشتند؛ بعدها به جای آن گیسوان عاریه رواج پیدا كرد. چون در دوران شاهنشاهی ثروت مردم زیاد شد، زن و مرد به زیبایی ظاهر خود پرداختند؛ جهت آراستن صورت، غازه و روغن به كار میبردند، و برای آنكه درشتی چشم و درخشندگی آن را نشان دهند، سرمههای گوناگون استعمال میكردند. به این ترتیب، در میان آنان طبقه خاصی به نام «آرایشگران» پیدا شد كه یونانیان آنان را «متای» مینامیدند و كارشناس در هنر آرایش بودند و كارشان تزیین ثروتمندان بود. پارسیان در ساختن مواد معطر مهارت فراوان داشتند، و پیشینیان چنان معتقد بودند كه گردها و عطرهای آرایش را نخستین بار همین مردم اختراع كرده بودند. شاه همیشه با جعبهای از مواد معطر برای جنگ بیرون میرفت و، خواه پیروز میشد، خواه شكست میخورد، پس از هر كارزار با روغنهای خوشبو خود رامعطر میساخت. پارسیان، در اثنای تاریخ دراز خود، به زبانهای گوناگون سخن میگفتهاند. فارسی باستانی زبان دربار و بزرگان قوم در زمان داریوش اول به شمار میرفت؛ این زبان با زبان سانسكریت پیوند بسیار نزدیكی دارد، و این، خود، نشان میدهد كه آن دو زبان لهجههایی از زبانی قدیمیتر بودهاند؛ این هر دو لهجه از خویشان بسیار نزدیك زبان انگلیسی به شمار میروند. نمونههایی از مشابهت و نزدیكی را دراینجا میآوریم: انگلیسی آلمانی لاتینی یونانی سانسكریت فارسی قدیم fahter vater Pater pater pitar pitar name Nahme nomen onoma nama nama nephew Neffe Nepos anepsios napat napat bear F��n Ferre ferein bhri bar mother Mutter Mator meter matar matar brother Bruder Frater phrater bhratar bratar stand Stehen Sto istemi stha cta از لغت فرس قدیم دو شاخه زند، یعنی زبان زند اوستا، و شاخه پهلوی بیرون آمد؛ از همین شاخه است كه زبان فارسی كنونی برخاسته است. در آن هنگام كه پارسیان به كار خطنویسی پرداختند، برای نوشتن اسناد خود، خط میخی و الفبای هجایی آرامی را به كار بردند. پارسیان هجاهای سنگین و دشوار بابلی را آسانتر كردند و عدد علامات الفبایی را از سیصد به سی و شش رسانیدند؛ این علامات، رفته رفته، از صورت مقاطع هجایی بیرون آمد و شكل حروف الفبای میخی را به خود گرفت. ولی باید دانست كه خطنویسی را پارسیان سرگرمی زنانه میپنداشتند، و كمتر دربند آن بودند كه از عشقورزی و جنگاوری و شكار دست بردارند و به كار نویسندگی اشتغال ورزند و اثری ادبی ایجاد كنند. مرد عادی معمولا بیسواد، و به این بیسوادی خرسند بود و تمام كوشش خود را در كار كشت زمین مصروف میداشت. كتاب مقدس «اوستا» كشاورزی را ستوده و آن را مهمترین و والاترین كار بشری دانسته است، كه خدای بزرگ اهورمزدا از آن بیش از كارهای دیگر خشنود میشود. قسمتی از اراضی ملك مردم بود، و خود به كشاورزی در آن میپرداختند؛ گاهی این خرده مالكان جمعیتهای تعاونی كشاورزی متشكل از چند خانوار تشكیل میدادند و به صورت دستهجمعی به كاشتن زمینهای وسیع میپرداختند؛ قسمت دیگر از اراضی متعلق به اشراف و زمینداران بزرگ بود، كه دهقانان، در برابر قستی از درآمد زمین، به كشت و زرع در آنها مشغول بودند؛ قسمتی را نیز بندگان بیگانه (كه هرگز درمیان آنان ایرانی وجود نداشت) كشاورزی میكردند. برای شخم كردن زمین، گاو آهن چوبی به كار میبردند، كه به آن نوك آهنی بسته بودند و با گاو كشیده میشد. آب را از نقاط كوهستانی به وسیله قنات به زمینهای خود میآوردند. محصول عمده كشاورزی، كه مهمترین ماده غذایی نیز محسوب میشد، گندم و جو بود، ولی مردم گوشت فراوان نیز میخوردند و شراب زیاد مینوشیدند. كوروش به سربازان خود شراب میداد. مباحثه جدی درامور سیاسی آنگاه در مجامع پارسیها صورت میگرفت كه اهل مجلس مست باشند، چیزی كه بود، بامداد روز بعد، در نقشههای طرح شده تجدید نظر میكردند. یكی از نوشابههای ایرانیان قدیم مشروبی بود به نام هومه كه آن را به عنوان قربانی طرف توجه به خدایان تقدیم میكردند، و چنان گمان داشتند كه هر كس از آن بنوشد، به جای روشن شدن آتش خشم و انگیختگی، تقوا و عدالت در او بیدار میشود. صناعت در پارس رواج و رونقی نداشت؛ پارسیها به آن خشنود بودند كه اقوام خاور نزدیك به حرفهها و صناعات دستی بپردازند و ساختههای دست خودرا، همراه باج و خراج، برای ایشان بفرستند. در كارهای حمل و نقل ابتكاری فراوانتر از كارهای صنعتی داشتند؛ مهندسان پارسی به فرمان داریوش اول، شاهراههایی ساختند كه پایتختها را به یكدیگر مربوط میكرد. درازی یكی از این راهها، كه از شوش تا ساردیس امتداد داشت، دو هزار و چهارصد كیلومتر بود، طول راهها را با فرسخ اندازه میگرفتند، و به گفته هرودوت، «در پایان هر چهار فرسخ منزلگاه شاهی و مهمانخانه های با شكوه وجود داشت، و راهها همه از جاهای امن و آباد میگذشت.» در هر منزل اسبهای تازهنفس آماده بود تا برید (چاپار) بیمعطلی به راه خود ادامه دهد؛ به همین جهت بود كه برید شاهی فاصله شوش تا ساردیس را در همان زمانی میپیمود كه اكنون اتومبیلها میپیمایند، یعنی در مدتی كمتر از یك هفته- در صورتی كه مسافران عادی آن زمان این فاصله را نود روزه میپیمودند. از نهرهای بزرگ با كرجی عبور میكردند، ولی مهندسان پارسی توانایی آن را داشتند كه در موقع حاجت بر رودخانه فرات یا برتنگه داردانل پلهای محكمی بزنند تا صدها فیل ترسناك با ایمنی از روی آنها عبور كنند. در آن زمان راه دیگری نیز بود كه از كوههای افغانستان میگذشت و پارس را به هندوستان میپیوست؛ همه این راهها سبب آن شده بود كه شهر شوش انبار میان راه ثروت عظیم خاور زمین باشد؛ این ثروت، در آن زمان دور نیز، به اندازهای فراوان بود كه عقل بسختی آن را باور میكند. اساس ساختمان این راهها آن بود كه برای هدفهای جنگی و دولتی به كار رود و تسلط حكومت مركزی و جریان اداری كارها را تسهیل كند، ولی در عین حال سبب آن شد كه كار بازرگانی و حمل و نقل كالاها نیز آسان شود و عادات و افكار از ناحیهای به ناحیه دیگر انتقال یابد؛ در ضمن، خرافات متداول میان مردم، كه گریزی از آنها در زندگی روزانه نیست، از همین راه، بین اقوام مختلف مبادله میشد. از جمله باید گفت كه فرشتگان و شیاطین به وسیله همین راهها از افسانههای پارسی به افسانههای یهودی و مسیحی راه یافت. دریانوردی در میان پارسیان به آن درجه كه حمل و نقل خشكی به دست آن مردم ترقی پیدا كرده بود نرسید. پارسیان ناوگان مخصوص به خود نداشتند، بلكه ناوگان فنیقی را یا به اجاره میگرفتند یا، با مصادره كردن، از آن در منظورهای جنگی خویش استفاده میكردند. داریوش اول ترعه بزرگی میان دریای سرخ و رود نیل حفر كرد تا از این راه، به وسیله رود نیل، خلیج فارس را با دریای مدیترانه اتصال دهد، ولی اهمال جانشینان وی سبب شد كه این كار عظیم دستخوش ریگهای روان شود و راه ارتباط قطع گردد. خشیارشا به قسمتی از نیروهای دریایی خود فرمان داد كه برگرد افریقا گردش كنند، ولی این ناوگان، پس از عبور از برابر «ستونهای هركول» و دور زدن قسمتی از افریقا، بینتیجه بازگشتند. كارهای بازرگانی بیشتر در دست مردم غیرپارسی مانند بابلیان و فنیقیان و یهودیان بود، چه پارسیها بازرگانی را كار پستی میشمردند و بازار را كانون دروغ و فریب میدانستند. طبقات ثروتمند به این میبالیدند كه میتوانند بیشتر نیازمندیهای خود را، از مزرعه یا دكان، خود مستقیماً به خانه بیاورند، بیآنكه انگشتان خود را به پلیدی خرید و فروش آلوده كنند. در ابتدای كار، مزد و وام و سود سرمایه را با كالا میپرداختند، و بیشتر چهارپایان و دانه بار به این منظور به كار میرفت؛ بعدها از لیدیا سكههای پول به پارس آمد، و داریوش سكه «دریك» را با سیم و زر ضرب كرد و نقش خود را بر آن گذاشت؛ نسبت دریك طلا به دریك نقره مثل نسبت 5 ، 3 به 1 بود؛ این، خود، آغاز پیدا شدن نسبتی است كه هم اكنون میان واحد نقره و واحد طلا، در سكههای زمان حاضر، وجود دارد.