1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

توکّل

شروع موضوع توسط Amin_110 ‏5/2/13 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    "حماد بن حبيب كوفي" گفت : سالي براي انجام حج با عده اي بيرون شديم همين كه از جايگاهي به نام "زباله" كوچ كرديم بادي سهمگين و سياه وزيد ، آنقدر شديد بود كه قافله را از هم متفرق ساخت .
    من در آن بيابان سرگردان ماندم تا خود را به زميني كه از آب و گياه خالي بود رساندم .
    تاريكي شب مرا فرا گرفت ، از دور درختي به نظرم رسيد ، نزديك آن رفتم ، جواني را ديدم با جامه هاي سفيد كه بوي مشك از او مي وزيد ، به طرف آن درخت آمد . با خود گفتم : اين شخص يكي از اولياء خدا باشد !
    ترسيدم اگر مرا ببيند به جاي ديگر برود ، لذا خود را پوشيده داشتم . او آماده نماز شد و اول دعا كرد... آنگاه وارد نماز شد . من به آن مكان نزديك شدم ، چشمه آبي ديدم كه از زمين مي جوشيد . وضو ساختم و پشت سرش به نماز ايستادم .
    در نماز چون به آيه اي مي گذشت كه در آن وعده يا وعيد بود با ناله و آه ، آن آيه را تكرار مي كرد .
    شب روي به نهايت گذاشت ، جوان از جاي خود حركت نمود و به راز و نياز مشغول شد.
    ترسيدم از نظرم غايب شود ، نزدش رفتم و عرض كردم ترا سوگند مي دهم به آن كسي كه خستگي را از تو گرفته و لذت اين تنهايي را در كامت قرار داده ، بر من ترحم نما ، كه راه گم كرده ام و آرزو دارم به كردار تو موفق شوم .
    فرمود : اگر حقیقتا بر خدا توكل مي كردي گم نمي شدي ، اينك دنبالم بيا . به كنار درخت رفت و دست مرا گرفت (و با طي الارض ) مرا به جايي آورد .
    صبح طلوع كرده بود و فرمود : مژده باد ترا به اين مكان كه مكه است ؛ و صداي حاجيان را مي شنيدم !
    عرض كردم ترا سوگند مي دهم به آن كسي كه به او در قيامت اميدواري ، بگو كيستي ؟ فرمود : اكنون كه سوگند دادي من علي بن الحسين (زين العابدين ) هستم .
     
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.