"احنف بن قيس" مي گويد : روزي به عمويم "صعصعه" از درد دل خود شكايت كردم . او مرا بسيار سرزنش كرد و گفت : پسر برادر!! وقتي از چیزی ناراحتي پيدا مي كني ، اگر به ديگري مانند خود شكايت مي كني از دو حال خارج نيست ، يا آن شخص دوست توست ، كه البته او هم برايت ناراحت مي شود و يا دشمن توست كه در اين صورت شادمان خواهد شد . ناراحتي خويش را به مخلوقي مانند خود كه قدرت برطرف كردن آن را ندارد ابراز مكن ؛ به كسي پناه ببر و بگو كه ترا به آن ناراحتي مبتلا كرده ، او خود مي تواند برطرف نمايد . پسر برادر!! يكي از چشمهاي من مدت چهل سال است كه هيچ چيز را نمي بيند ، از اين پيشامد احدي را مطلع نكرده ام حتي زنم نيز نمي داند كه اين چشم من نابينا است
پاسخ : وای وای وای به این داستان راستش من فقط آدرس احادیث رو مینویسم چون مهمّه ولی داستانها و اینجور مطالب رو چون معمولا آدرسش مهم نیست ، منم نمیذارم . ولی چون شما فرمودید ، منم آدرسش رو میذارم : پند تاريخ 5/188 - الكني و الالقاب 2/ 13. البته فقط نباید از روی شنیدن این داستان بگید باور نکردنیه . اگرچه اینجور آدمها خیلی خیلی خیلی کم هستن ، ولی هستن . همین هم باعث میشه که کارشون ارزش داشته باشه . چون انقدر سخته که برای ما باور نکردنیه . به همین خاطر امثال این آدمها نزد خدا مقامی دارن که ما به گرد پاشون هم نمیرسیم . " صعصعه " از اصحاب بسیار بزرگ و مهمّ امیرالمومنین( علیه السّلام) هست و اصلا چنین ماجرایی از این مرد ، دور از انتظار نیست . انشالله که ما هم بتونیم مثل اینها بشیم .
پاسخ : وای وای وای به این داستان میخوام داستانهایی رو که قبلا فرستادم دوباره آپ کنم چون واقعا حیفم میاد که دوستان نخونن