1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ایران در نظر مردم مغرب زمین در عصر هخامنشی

شروع موضوع توسط rashnou ‏26/1/13 در انجمن ایران

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    بقلم دکتر لارنس لاکهارت : (L.Lockhart )

    دکتر لارنس لاکهارت زبانهای شرقی را در کمبريج فرا گرفت . زمان کوتاهی در وزارت خارجه انگليس وسپس مدت 26 سال در شرکت نفت ايران وانگليس کار کردو باز بوزارت خارجه منتقل شد.وی در 1953به کمبريج بازگشت وکتاب خود را انتشار داد.( کتاب ميراث ايران فصل ۱۲با تلخيص)



    يونانيان کوروش را با ديده احترام وستايش آميخته با ترس می نگريستند . در شاهنشاهی بزرگی که وی اعقاب بلافصلش بوجود آوردند، يونانيان دستگاه وترتيباتی می ديدند که با مال خودشان تفاوت بسيار داشت ، زيرا در يونان هر شهری مستقل بود ودولت جداگانه ای تشکيل ميداد، کوچک وناتوان،که اغلب با ساير شهرها دشمنی داشت .آنچه که مشاهده می کردند دولت هخامنشی بود که جهانی را فراگرفته ويک فرمانروا بنام شاهنشاه حکومت می کرد.

    يونانيان عنوان شاهنشاه ايران را بواژه ی يونانی (بازی لئوس: Easileus) بدون حرف تعريف ترجمه ميکردند يعنی شهريار وهمين نکته نشان ميدهد در آنموقع که مجاهدتهای آنان بجلوگيری از توسعه ی سلطه ايران بر دولتهای کوچک يونان مصروف ميشد،چه تأثير ونفوذی شاهنشاه بر صفحه ی خاطر آنان داشته است.

    ناکامی يونانيان آسيای صغير در شورشی که برپا کردند وافتادن ملط بدست ايرانيان 494 ق.م بايستی ايمان يونانيان را بقدرت نظامی ايران و فر وشکوه شاهنشاه راسخ تر کرده باشد.

    وسعت شاهنشاهی ايران وسپاه بيشماری که می توانست بکارزار بفرستد، آن کشور را بنظر شکست ناپذير نشان ميداد و حتی حمله بآن غير ممکن تصور ميشد. پايتخت های ايران چون شوش وهمدان وتخت جمشيد و پاسارگاد باندازه ای از يونان فاصله داشت که حمله کردن به آنهاغير ممکن بنظر ميرسيد.

    با وجود دوری پايتخت ها و شهرت افسانه آميز آنها فرصت هايی پيدا ميشدکه يونانيها در باب ايران آگاهی های درستی بدست آورند. بسياری از يونانيان و از آن جمله خود هردوت بهنگام تولد ودر مدت عمر از اتباع ايران بودند. عده ای از آنان برای رفتن به دربار شاهنشاه دليلی پيدا می کردند يا چنين دليلی بآنها داده ميشد .بعضی را مانند (هيستی آئوس: Histiaeus) ملطی بطور اسير يا گروگان بدانجا ميبردند وبرخی ديگر بعنوان نماينده ی رسمی ميرفتند .

    بگفته ی هرودوت ، ايرانيان از 5 سالگی تا 20 سالگی به پسران خود اسب سواری و تير اندازی و راست گويی مياموزند. نمونه ی اين عشق براستی را در رعايت پيمانها از طرف مردم و وفای بعهد از طرف پادشاهان ميتوان بخوبی ملاحظه کرد. مهارت وچالاکی آنان در اسب سواری وتير اندازی مورد ترديد نبود ولی چون کمتر موجب شگفت بود کمنتر نيز موزد بحث قرار ميگرفت.

    چيزی که ايرانيان از آن تنفر داشتند نخست دروغ بود سپس بدهکاری ، زيرا شخص بدهکار ناگزير بدروغ گويی است.

    کوروش بزرگ روزی بنماينده ی رسمی اسپارت فرمود که از قومی مانند مردم (لاسدمون:Lacedemon)

    باک ندارد ،آنان محل معينی را در وسط شهر بدروغگویی وفريفتن يکديگر تخصيص داده اند.

    يونانيان از اوصاف ديگر ايرانيان نيز طبق کتاب هرودوت در شگفت بودند واين اوصاف همانقدر غير عادی بود که عشق آنان براستی .

    شناسائی اين ارجمندی ايرانيان بود که اسکندر را بر خلاف ميل مقدونيها معتقد کرد تا سعی نمايد ايرانيان را مساوی ودر رديف اتباع يونانی او قرار گيرند.

    (استرابو : Strabo) نظری بعقب افکنده ميگويد که از همه ملل غير يونانی ، ايرانيان بيشتر معروف يونانيان بودند زيرا از ملل مذکور که بر آسيا فرمانروايی داشتند هيچ يک بر يونان حکومت نکرده بودند.

    درحقيقت ايرانيان نخستين ملتی بودند که يونان را تحت حکومت خارجی درآورند.

    مورخ مذکور از قول (اراتستن: Eratosthenes) نقل ميکند که گفته است ايرانيان در زندگانی مدنی در رديف يونانيان هستند.( جغرافيا کتاب 15.فصل23)

    بنظر يهوديان که مکرر در تحت رقيت ديگران درآمده بودند ايرانيان دشمن آزادی نبودندبلکه موحدينی بودند نيکوار که سلطه ی آنان از بسياری از اقوام ديگر بيشتر قابل تحمل بود. وقتی اين نظريه در مغرب زمين رخنه يافت تصور اوليه ای که يونانيان از ايرانيان داشتند بايستی عوض شده باشد ليکن همان تصور اوليه است که سيمای حقيقی ايران را نشان ميدهد،سيمايی که دوره ی هخامنشی در نظر مردم مغرب زمين مجسم ميشده است.