وااااااای عجب تاپیکی ، رفتم به اون دوران ،یادش بخیر شامپو تخم مرغی و سفید آب حموم عمومی همه بعدش قرمز بودن و لوپاشون گل انداخته بود،،خخخخ نوشابه کوکاکولا تو حموم خیلی حال میداد بستنی آلاسکا فوتبال با کتونی چینی های سفید که زیر کفیش سبز بود سر کیک و نوشابه ،بعد برد چه حالی میداد نوشابه رو بعد کلی تکون دادن یه ضربه فنی با کف کتونی بهش وار میکردیم و گازش تو فضا پخش میشد و فضا رو دلنشین میکردیم با این حرکتمون و همه رو نوچ میکردیم یاد دوران مدرسه و خط کش آهنی اووووف خیلی درد داشت با تیزیش میزد یکی از ناظما نامرد، البته معلم های مشتی و مهربون هم داشتیم دست خانم نگار درد نکنه این تاپیکو زدن عالیه
البته میدونین که ما دهه شصتیا نسل سوخته ایم دوران آخر جنگ و زمانی که تازه جنگ تموم شده بود و اینکه انفجار جمعیت داشتیم بخاطر اینکه خیلی اون زمان تشویق کردن به خانواده های پر جمعیت و تبلیغات زیادی شد توسط دولت و نتیجش شد کمبود شدید امکانات و مدرسه های دوشیفته و کلاسای پنجاه نفره و بعدش که بزرگتر شدن داستان پشت کنکور بخاطر ظرفیت کم دانشگاها و ازون طرف فشار خانواده ها به ادامه تحصیلات دانشگاهی و اونقد تراکم جمعیت جوان زیاد بود که حتی سربازی رو هم تو بعضی مقاطع زمانی میفروختن بخاطر کافی نبودن پادگانها و بزرگترین مشکل و فاجعه هم که الان در حال رخ دادن هستش یعنی بیکاری که هنوز خیلی از دهه شصتیا بیکار هستن و جویای کار بعلاوی اضافه شدن دهه هفتادیا با ورود به بازار کار مشکلاتی که شاید دهه های بعدی ایران کمتر باهاش روبرو باشن چون به شدت سن جامعه ایران داره میره بالا و رشد جمعیت داره به سمت منفی شدن سوق پیدا میکنه و آری با افتخار دهه شصتیا نسل سوخته ایران بودن ساده و بامرام و شروشور و خجالتی اما قوی
ما دهه شصتیها قانع و حداقلی بار اومدیم، خودمون بخوایم هم دیگه نمیتونیم از عالم و آدم طلبکار باشیم، بدهکار دائمی میمونیم به دنیا تا آخرش..
ما دهه شصتیا بچه ک بودیم پدر سالاری بود . کمی ک بزرگتر شدیم زن سالاری شد. تا اومدیم پدر یا مادر بشیم شد دوره ی فرزند سالاری :))