اعراب اشعري بر مردم اصلي و زردشتي مذهب قم، چيره شدند و اعرابي بودند كه اكثراً در زمان حجاج به قم آمدند و به جاي مردم اصلي در قم مستقر شدند. البته قم جزء شهرهاي آباد پيش از اسلام بوده و مانند تمام شهرهاي ايران به دست اعراب افتاده و با وضع خاصّي كه برايش پيش آمده، بيشتر از شهرهاي ديگر رنگ تازي به خود گرفته است. لذا اكثر مورّخين تأييد كرده اند كه ساكنان قم اصلاً عرب هستند. اصولاً مورّخين عرب سعي داشتند ساكنان نواحي مفتوحه را اعراب بدانند. لذا قمي ها و اهالي ساير شهرستان هاي ايران را از نژاد تازي مي دانند. مثلاً كردها را كه هنوز هم به زبان پهلوي و ساساني صحبت مي كنند و از نژاد خالص پارسي هستند، از نژاد عرب نوشته اند؛ ولي تاريخ نشان مي دهد كه در قرن سوم هجري، سكنه قم، آميخته اي از نژاد ايراني و قبيله مذحج و اشعري بوده اند. اين سند، نوشته يعقوبي از بزرگ ترين مورّخين قرن سوم هجري در كتاب البلدان مي باشد. حق اين است كه به آساني نمي توان درباره مردم شهري يا هر جمعيت حكم كرد. عبور از يك شهر يا معاشرت چند روزه با عدّه اي از مردم آن نمي تواند ملاك اخلاق و روحيات عمومي آنان قرار گيرد. بنابراين، بايد گفت: بيشتر عقايدي كه درباره مردم شهرهاي مختلف ابراز شده، يا از روي اغراض خاصّي بوده يا در اظهار عقيده، عجله شده است. به همين علّت، ديده مي شود كه در يك زمان دو عقيده متضاد درباره مردمي ابراز گرديده. يكي تصادفاً از چند نفر از مردم يك شهر خوبي ديده و خوب نوشته، ديگري بدي ديده و بد نوشته است، و اگر قبل به از صفويه برگرديم، اغلب مربوط به تشيّع مردم قم مي باشد؛ زيرا مي بينيم، نويسندگان شيعه، آن را سخت ستوده و نويسندگان سنّي مذهب به شدّت نكوهش كرده اند. از مجموع عقايدي كه تا حدّي خالي از حبّ و بغض ابراز شده مي توان استنباط كرد كه اخلاق و صفات قمي ها همواره مورد ستايش جهانگردان و شعرا بوده و اگر كسي در مذمت آنان سخني، گفته علّت خاصي داشته است. اينك نمونه اي از آنچه درباره اهل قم گفته شده است: براون انگليسي: «قم برخلاف شهرت، مردم خوبي داشت و از قيافه هاي آنان پيدا بود كه مردم خوبي هستند. مانري و الماسي و پير لوتي معتقدند: «اين عقيده مربوط به 75 سال پيش است كه اگر كسي در قم بدي ببيند، مربوط به بزهكاراني است كه از اطراف براي بست نشستن در قم جمع شده اند. شاردن گويد: مردم قم، بسيار معقول و مؤدّب و قابل معاشرت مي باشند. از سيّاحان خارجي كه بگذريم، كساني كه از شهرهاي ديگر ايران به قم آمده اند، عموماً از مردم قم تعريف كرده اند. از جمله مرحوم نظام العلماء تبريزي گويد: اهل قم آرام، كاسبكارِ سالم به نظر آمد. ميرزا سنگلاخ، خوشنويس معاصر فتحعلي شاه، قصيده اي در مدح قم گويد كه مطلع آن اين است. در آن صاحبدلان چندين هزار است ديار قم بِه از دارالقرار است ولي در همين زمان در بستان السياحه، مؤلف آن درباره قم گويد: چون دور به ما رسيد، آسمان طپيد. يكي نبود كه دل رُبايد يا در مراتب انساني كامل نمايد، عموماً دشمني فقرا... آيا كدام يك از اين دو نظر را بايد ملاك قرار داد؟ شيخ عبدالجليل رازي از نويسندگان بزرگ قرن ششم، در كتاب النقض، به بهترين وجهي شهر قم را توصيف كرده و مردم آن را ستوده است. در مقابل، راوندي در راحة الصدور به مردم قم و ديگر شهرهاي شيعه در قرن ششم سخت تاخته و از واردآوردن اتّهام نيز خودداري نكرده و پادشاه سلجوقي را تشويق كرده كه اين شهر را به آتش بكشد. آثار عناد و لجاج در نوشته راوندي كاملاً مشهود است. ثعالبي در يتيمية الدهر (ج 3و4) با ذكر چند قطعه شعر به قمي ها حمله كرده و پيداست كه ناراحتي او از شيعه بودن مردم قم است. ياقوت حموي هم در قطعه شعر در هجو قمي ها كرده؛ ولي در مقابل، ده ها شاعر در مدح مردم قم شعر سروده اند و تنها در تاريخ قم، نام چهل شاعر ذكر شده بوده كه در شعر خود، قم را مدح كرده بوده اند.(1) 1) فهرست تاريخ قم، ص 18.