1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خلاصه تاريخ هنر

شروع موضوع توسط minaaa ‏26/1/11 در انجمن ایران

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    خاور نزديک
    (آشور«معماري،پيکر تراشي برجسته»)
    آشوريان ، ساکنان بين النهرين شمالي ، در تلاش براي استيلا بر سرزمينهاي پيرامون خويش ، با پادشاهيهاي جنوب – سومر ، اکد ، و بابل – و ميتانيان در شمال غربي برخورد پيدا مي کردند ؛ و خود مدتها وابسته ميتانيان بودند . بخت زماني با ايشان يار شد که ارباب ميتاني ايشان از حتيها شکست خورد و پادشاهي ناتوان کاسيان که بر سلسله پادشاهي بابل غلبه کرده بود نتوانست پايداري لازم را از خود بروز دهد . در حدود سال 900 پيش از ميلاد ، سرنوشت آشور قطعا روشن شده بود و سرزمين آشور در سيصد سال بعدي به قدرت مسلط در خاور نزديک تبديل گرديد . پادشاهان آشور ، به مقام فرماندهي نظامي رسيدند و خود سرزمين آشور که پايتختش به ترتيب از کلخ ( نمرود امروزي ) به دور شروکين ( خر ساباد امروزي ) ، و نينوا انتقال پيدا مي کرد داراي دولتي پادگاني با ساختي امپراتوري گونه شد که قلمروش از دجله تا نيل و از خليج فارس تا آسياي صغير گسترده بود .
    آشوريان در پي چند صد سال جنگ بي وقفه با همسايگان و غالبا خراجگذاران ياغي خويش آبديده و به ملتي سخت دل و بي رحم تبديل شدند که از شرارتهايشان در طي جنگهاي سراسر دنياي کهن با تلخي ياد مي شد . آشوريان با آنکه منطقه آشوب زده جنوب بابل را فرمان بردار خويش ساختند ، دين و فرهنگ سومر و بابل را گرامي داشتند و به بيان دقيقتر – همچنان که کتابخانه بزرگ آشور با نيپال گواهي مي دهد – وابسته تمدن پيشرفته آن شدند . ( کشف اين کتابخانه در سده نوزدهم ، درهاي گنجينه اطلاعاتي عظيمي را به روي بشر گشود ) .
    معماري
    ارگ ناتمام ساگون 11 پادشاه آشور که در خر ساباد ساخته شده است ، با نقشه بلند پروازانه اي که دارد ، بازتابي از اطمينان «شاهان بزرگ » به قدرت همواره پيروزمند خويش است ( تصوير 49 ) . اين کاخ مساحتي نزديک به 400 هزار متر مربع و بيش از 200 حياط و اتاق داشت . شهري که اين ارگ – کاخ مشرف بر آن ساخته شده بود روي تپه اي به بلندي تقريبا 15 متر قرار داشت و نزديک به يک و نيم کيلو متر مربع مساحتش بود . شايد کاخ را به اين دليل در سطحي بالاتر ساخته اند که از سطح سيلابها بالاتر باشد ، ولي همين بلندي باعث مي شد که مقر پادشاه در نقطه اي بين خانه هاي زير دستانش و خدايان واقع شود . با آنکه سازندگان کاخ در صدد ايجاد تقارن بوده اند ولي خود کاخ نقشه اي آشفته و پرت دارد و مجموعه اي از اتاقها و تالارهاي چهار گوش را در بر مي گيرد که خوشه وار به گرد حياطهاي چهار گوش ساخته شده اند ( تصوير 50 ) . شکل اتاقهاي دراز و باريک و جسامت ديوارهاي جانبي حکايت از آن دارد که اتاقها با طاقهاي گهواره اي خشتي پوشانده شده بودند ( ن. ک. فصل ششم ) ، و اين مفيد ترين و علمي ترين روش سقف زني در منطقه اي بود که نه الوار کافي داشت نه سنگهاي مناسب کارهاي ساختماني . در پشت حياط اصلي ، که هر ضلعش به 900 متر مي رسد ، اقامتگاه پادشاه قرار داشت ؛ وي در همين جا ماموران بيگانه را رسما در اتاق دراز ، بلند و پر تلالو تاجگذاري خويش به حضور مي پذيرفت . ميهمانان خارجي ، از يک حياط بزرگ ديگر وارد مي شدند ، از دروازه مرکزي بين ديوهاي غول آسا ي نگهبان که نزديک به چهار متر ارتفاع داشتند مي گذشتند و به حضور پادشاه تاجدار بار مي يافتند . ميهمانان که در حياط به انتظار بار يافتن مي ايستاند ، وقت کافي براي انديشيدن درباره ناچيزي خودشان در مقايسه با قدرت و سطوت پادشاه پيدا مي کردند ، زيرا روي ديوارها با پيکره هاي غول آسايي از پادشاه و درباريانش مزين شده بود .
    سارگون !! شهر و کاخش را مظهر وبيان عظمت خويش مي دانست و گمان مي کرد که پايه هاي اين عظمت بر اطاعت و انقياد دشمنان وي نهاده شده اند . او در کتيبه اي مي نويسد : من شهري را با [ زحمت ] مردم که به وسيله دستانم مطيعشان کرده بودم ساختم ؛ آشور ، نبو ، مردوک ، ايشان را به تسليم در برابر من و به گردن گرفتن يوغ من در پاي کوه موسري ، بالاي نينوا ، وا داشتند . و در کتيبه ديگري مي گويد : سارگون ، پادشاه جهان ، شهري ساخته است . آن را دور شروکين ناميده است . در داخل اين شهر ، کاخي بي مانند بر پا داشته است . علاوه بر مجموعه حياطها ، اتاق تاجگذاري ، اتاقهاي دولتي ، حرم ، آبريزگاهها و حمامها ، و اتقهاي نگهبانان که کل کاخ را تشکيل مي دادند ، معبد اصلي و زيگورات نيز در اين ارگ وجود داشتند . زيگورات خرساباد احتمالا هفت طبقه داشته است ، که چهار تاي آنها تا به امروز حفظ شده اند ؛ ارتفاع هر طبقه پنج و نيم متر است و هر يک رنگي متفاوت با ديگري دارد . براي دستيابي به اين زيگورات ، خر پشته حلزوني پيوسته اي دور تا دور ساختمان از کف پايين ترين طبقه تا نوک بالاترين طبقه ساخته شده بود . نماي کاخ از يک ديوار جسيم کنگره دار تشکبل شده بود ، و در دو طرف دروازه طاقدارش دو برج چهار گوش ديده مي شد . دور تادور طاق وروي برجها را با کتيبه هايي از کاشيهاي لعابدار با رنگهاي درخشان پوشانده بودند که نتيجه کلي اش ساختماني مجلل وبا شکوه بود . به نظر مي رسد که شکوه و درخشندگي گيج کننده نيز بخشي از اين نقشه پادشاه آشور براي متحير ساختن ميهمانان بوده است . از دروازه اصلي کاخ ، دو گاو بالدار غول پيکر با سر آدم پاسداري مي کردند (تصوير 51 ). اين گاوهاي آدم سر را مي توان مشتق شده از پيکره هاي مشابه جانوران در بوغاز کوي حتيها پنداشت .
    در هر دو مورد از جانور براي دفع دشمن مرئي يا نامرئي و بخشيدن جلوه اي پرشکوه و برجسته به نماي کاخ استفاده شده است . اين پيکره ها تا اندازه اي همه جانبي و تا اندازه اي برجسته ساخته شده اند ، ودر آنها ديد تمام رخ در حال استراحت با ديد جانبي در حال حرکت در هم مي آميزد و اين در آميختگي با افزوده شدن يک پاي پنجم ، به اوج تاثير گذاري مي رسد . غول آسايي پيکره ، کنده کاري برجسته و گيرا ، پيچ و تاب ظريف بالها و الگو بندي سطح پيکره با نمايش سنتي جزييات ، برروي هم ، شکوه و قدرتي شگفت انگيز پديد مي آورند که امروزه نيز از ديدنش حالت ترس آميخته با احترام به آدمي دست مي دهد. ولي اين پيکره هاي با شکوه بيش از آنچه نگهبانان پادشاه به شمار آيند موجب تقويت مقام سلطنت او مي شوند . تاجهاي شاخدار خدا- شاهان اکد و نقابهاي درشت چشم وريشدار شناخته شده از زمان سومر به بعد در آنها جلب توجه مي کند ، بدنهاي شير و گاو گونه اشان حکايت از قدرت فوق انساني و درنده خويي پادشاه و بالهاي عقابي شان حکايت از سرعت عمل او در اجراي عدالت يا انتقام گيري دارند . محسنات پادشاه آشور با حروف درشت بر روي اين جانوران دو رگه نوشته شده است . هنر باستاني ، بارها بر ترس و ستايش دائمي انسان از جانوران بزرگ که به عنوان استعاره هايي براي نماياندن نيروهاي طبيعت و خود خدايان مورد استفاده قرار مي گرفتند ، مهر تاييد زده است .

    پيکر تراشي برجسته
    گاو بالدار با سر انسان ، خرساباد ، حدود 720 ق. م . سنگ آهک ، بلندي تقريبا 415 سانتي متر ، موزه لوور ، پاريس .

    با آنکه پادشاهان آشور قدرتشان را با شکلهايي غيرانساني مجسم کرده بودند ، بيش از همه موجودات خاکي بودند و انتظار داشتند که مقام بلندشان در کارهاي مورد علاقه اشان – جنگ و شکار – با عباراتي دقيق ، اشتباه ناپذير و مشخص ثبت شود. تاريخچه اي که از کتيبه ها بر ما روشن شده به طرز حيرت انگيزي کامل است ، با اين حال ماهيت زندگي پادشاهان آشور ، مخصوصا از روي کنده کاريهاي برجسته پرشماري که در ويرانه هاي نمرود و نينوا – دو پايتخت پرشکوه آشور در دوران ترقي آن – بهتر و بيشتر بر ما روشن مي شود . تاريخ هنر آشور ، عمدتا تاريخ کنده کاري برجسته است ؛ و تعداد اندکي پيکره با نماي همه جانبي از آن زمان يادگار مانده است . حتي عده اي جانوران بالدار بزرگ را نوعي تنديس برجسته مي دانند که به پايه هاي سنگي خود بسته شده اند و داراي سه سطح برجسته هستند. براي نقل جشنهاي شاهي به کمک تصوير به سطوحي تخت و پيوسته احتياج بود که امکان تکرار تقريبا بي پايان نبردها ، محاصره ها ، پيروزيها وآدمکشيها ، و کشتار بي پايان جانوران وحشي در ساعات بيداري پادشاه را به هنرمند بدهند . هنرمندان که در چهار چوب يک سطح چهار گوش کار مي کردند ، واژگاني شکلي ابداع کردند که با وجود قراردادي بودنش ، شديدا توصيفي بود . نقشهاي برجسته آشوري ، برروي هم ، حکايتي هستند که رشته پيوندشان فقط به وسيله لبه هاي سنگهاي کنار هم نهاده شده گسسته مي شود . آنچه مدتها پيش با کنده کاري پرچم اور آغاز شد در اينجا به کمال مي رسد . چند گانگي شگفت انگيزنقش برجسته آشور بانيپال در جنگ ( تصوير 52 ) ، چنانجه کسي بخواهد جزييات آن را تميز دهد ، مستلزم مطالعه دقيق ترکيب بندي آن است .

    شاه روي گردونه ايستاده و تيري در کمان نهاده و آماده پرتاب مي کند . در کنارش افسران او ودر آسمان بالاي سرش خداي بالدار سرزمين آشور به همان نام آشور ، تيري در کمان مي نهد و او را راهنمايي مي کند. گروه همراه پادشاه ، که افسارهاي اسبهايشان محکم کشيده شده ، از کنار يک گردونه در هم شکسته دشمن مي گذرد ؛ گردونه ران دشمن همراه با يک اسب بر زمين افتاده است . سربازان پياده آشوري ، سرهاي زخم خوردگان دشمن را از تن جدا مي کنند . در بخش مياني بالاي تصوير ، سرباز آشوري يک سرباز دشمن را به قتل مي رساند و در همان حال ، رفيق آن سرباز مي کوشد او را نجات دهد . پشت سر آنها ، سرباز مرده اي بر زمين افتاده است ؛ و در سمت راست بالاي تصوير ، کمانگيران دشمن ، جانانه به دفاع از برجهاي شهر خويش پرداخته اند . آنچه بيش از همه جلب توجه مي کند ، سهولت مشاهده حوادث است ، ولي هيچگونه ترتيب يا ربط منطقي ميانشان برقرار نيست . هنرمند ، از سطح محدود اين تکه سنگ براي نماياندن ميدان جنگ تا آنجا که سهولت روايت مفهوم خود او از عنصر خبري و نمايشي امکان مي دهند ، استفاده مي کند . زنده نمايي حالتها و حرکتهاي انفرادي به طرزي استثنايي ظريف و متقاعد کننده است و عليرغم رسميتي که دوشادوش جزييات ناتوراليستي در هنر بين النهرين وجود دارد ، طرحهاي بغرنج فضايي در سراسر اين اثر ديده مي شود . يکي از اين طرحها روي هم افتادن يا تداخل پيکره ها براي القاي فاصله بيشتر يا کمتر با بيننده است ؛ افتادن پيکره پادشاه برروي پيکره افسران همراهش ، بهترين نمونه است . حالت رسمي هنر آشوري را در اوج آن مي توان در نقش برجسته ديگري از آشور بانيپال ( تصوير 53 ) مشاهده کرد ؛ در اين نقش برجسته ، پادشاه که کمي به سمت راست مرکز نشسته است جامش را بالا مي برد تا سر بکشد ، و حضور شخصيتي عالي نصب – موجود بالداري فوق طبيعي در انتهاي سمت چپ ، که به آب تبرک مي پاشد – اين عمل پادشاه را بخشي از يک آيين مقدس مي گرداند . حرکات آرام و سيماي با وقار ، چيزهايي هستند که انتظار داريم در مراسم با شکوه مذهبي ببينيم ؛ اين دو را در بيشتر نماز خوانان امروزي مي توان تشخيص داد . متوني که به خط ميخي بر سنگهاي نقش برجسته تخت و نازک حک شده اند در آن سوي شکاف يا گودي ناچيز ميان سنگها ادامه مي يابند و بر بي تفاوتي سطوح تکيه مي کنند و اين احساس را به بيننده القا مي کنند که منظور از اين کنده کاري نه آفريدن شکلي سه بعدي (سايه دار) بلکه تهيه گزارشي مصور و مکتوب از يک حادثه بوده است . در اينجا نيز يکي از سنتهاي جالب آشوري خودنمايي مي کند – و آن نمايش بدن انسان به شکلي کوتاه و ستيز و سنگين و دستها و پاها با عضلات برآمده بود ، همچنان که پاي چپ و پيش گذاشته شده آن موجود بالدار فوق طبيعي و بازوهاي پادشاه گواهي مي دهند. در نمايش عضلات نرمه ساق پا و ساعد اغراق شده است ، رگها مانند مفتول نمايانده شده اند .



    هنرمند با آنکه تابع ميثاقهاي روزگار خويش است ، با مسايل شبيه سازي از آنچه چشمانش مي بيند دست پنجه نرم مي کند . دويست سال بعد ، در نقش برجسته اي از آشور بانيپال در حال شکار شيران ( تصوير 54 ) ميثاقهاي روزگار آشور بانيپال اا همچنان به حيات خود ادامه مي دهند ، با اين تفاوت که اين بار بر عناصر رئاليستي افزوده شده است . در اين نقش برجسته ، شيرهايي که در محوطه اي پهناور و محصور از قفسها رها شده اند به پادشاه حمله مي کنند ، و او برگردونه اش سوار است همراه با خدمتکاراني که مراقب جناحينش هستند ، شيرهاي غران را يکي پس از ديگري با تيرهاي خود نقش زمين مي کند . پادشاه که در اثر جهش درنده خويانه يک شير از پشت سر تهديد شده ، با اقدام سريع دو تا از نيزه دارانش از خطر نجات مي يابد . در پشت گردونه او رديف رقت انگيزي از شيرهاي مرده و محتضر که با تيرهايي به مراتب بيش از آنچه براي کشتنشان لازم است سوراخ سوراخ شده اند . ماده شيري ( تصوير 55) در اثر تيرهايي که ستون فقراتش را سوراخ کرده اند پاهايش را روي زمين مي کشاند . خون از زخمهايش جاري است – جزيي که در هنر آشوري تکرار مي شود و شخصيت توحش آميز حاميان آن را عيان مي سازد . هنرمند ، عضلات پيچ و تاب گرفته ، رگهاي برآمده ، چينهاي پوزه ، گوشهاي خوابيده را به طرزي بي امان نمايانده است – اين بار نيز رئاليسمي سر سخت زير نفوذ رسميت سايه نيمرخ نما با نقش نيم برجسته . انسانهاي رقيق القلب امروزي ، اين صحنه خونريزي را يک تراژدي قهرمانانه و شيرها را قهرمانان اصلي آن مي پندارند ؛ ولي اين احتمال وجود ندارد که هنرمندان پادشاه قصدي سواي بزرگنمايي چهره او با بر هم انباشتن کشتگان ، و نشان دادن پادشاه آدميان در حال زور آزمايي با پادشاه جانوران و غلبه اش بر او ، داشته باشند .