امروزه دستاوردهای فکری و مادی تمدن بشری و حق دارندگی آنان، بر دو پایه دسته بندی میشوند: یافتههای «باستانشناختی» و نوشتههای تاریخی «کلاسیک». برای نمونه، چنانچه در کاوشی، یک ساخته سفالی یافت شود که با دیرینگی چند هزار سال، شکل یک «تخت» را نشان دهد، این گزینه، مدرکی برای ساخت تخت و اندیشیدن به آن در سرزمین مورد کاوش در نظر گرفته میشود. و از سویی دیگر، اگر در یک نوشته کلاسیک، گزارشی دربارهٔ یک اندیشه یا سازه دیده شود، از آن با نام کهنترین پیشینه مطلب مورد گفتمان یاد میشود. «پاپیروس اسمیت» و «ابرس» در مصر، با درون مایههای پزشکی باستانی این سرزمین، نمونههایی از نخستین گزارشهای باستانی دانش پزشکی، گوشهای از استناد ورزیهای دسته دوم است. از این رو، ما نیز بایسیتی نگاهی به داشتههای «باستانشناختی»، گزارشها و نوشتههای اسناد «کلاسیک» و آمیختهای از هر دو (تفسیر یافته با نوشتههای موجود) بیاندازیم تا روش رایج کنونی در جهان را دربارهٔ تمدن ایرانیان نیز انجام دهیم. اسنادی که این نگاشته برپایهٔ آنها بررسی شد، «تیر یشت»، «مهر یشت»، «بهرام یشت»، «رام یشت»، «فروردین یشت» و «آبان یشت» میباشند. نخست باید برای هر کدام از این یشتها بازهٔ زمانی ویژهای را روشن کرد تا زمان سرایش و در نتیجه، زمانه برخورداری از دستاوردهای گزارش شده فرهنگی در این سرودهها، بدست آید. در فرگرد یکم وندیداد، دیده میشود که ایرانیان، در آغاز در سرزمینی خوش آب و هوا با نام «ایرانویج» و در کرانه یک رود بزرگ به نام «دایتیای نیک» زندگی میکردهاند. سپس آب و هوا، ناگهان دچار چرخش و دگرگونی میشود و رو به سردی شکیبا ناپذیر میرود؛ به گونهای که: (۱) «۳-… پس آنگاه، اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی، اژدها (مارهای سرخ) را در رود دایتیا بیافرید و زمستان دیو آفریده را بر جهان هستی چیرگی بخشید. ۴- در آنجا (ایرانویج) ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و در آن دو ماه نیز، هوا برای آب و خاک و درختان سرد است. زمستان، بدترین آسیبها را در آنجا فرود میآورد.» آنچه در وندیداد گزارش شده است، با واپسین دگرگونیهای آب و هوایی رخ داده در پی اثرات پایانی از فرجامین عصر یخبندان (wurm) که در پایان دوره «پله ایستوین» ده هزار سال پیش روی داده است (۲) و گسترش پایانی خود را به سوی مناطق جنوبیتر (چون فرارود) انجام داده، هماهنگی دارد. از این رو، ساکنان این سرزمین، میبایست به سوی سرزمینهای جنوبیتر (فلات ایران) مهاجرت میکردند تا از سرما در امان باشند. آنچه در ادامه این فرگرد به آن اشاره میشود، سرزمینهایی است که این مردمان پیاپی و در پس ترک ایرانویج شناختهاند. نقطهٔ آغازین را فرارود و نقاط سکونت سپسین را، نواحی گوناگون فلات ایران نشانی میدهد. آنچه گفتیم پیرامون ده هزار سال (حدود ۸۰۰۰ تا ۹۰۰۰ پ. م) پیش رخ داده است. از سویی دیگر، آب و هوایی که این مردمان کوچنده با آن در فلات ایران روبرو شدند نیز، بسیار با شرایط کنونی متفاوت بوده است. فلاتی که آنها در بیشتر جاها دیده بودند، سرزمینی پر باران، سرسبز و خنک بوده، چنانچه در خود فرگرد یکم نیز به آن اشاره رفته است. افزون بر آن، نتیجهٔ بررسیهای دو دانشگاه «اوهایو» و «توبینگن»، نشان است که آب و هوای فلات ایران، از بازه زمانی ۳۳۰۰ پ. م تا ۳۲۰۰ پ. م، دچار دگرگونیهای بنیادین گشت و به سوی خشک شدن سرزمینهای فلات و کم باران شدن آنها پیش رفت. (۳) از این رو، در این بازه، ساکنان فلات، بایستی با شرایطی روبرو میشدند که پیوسته، با خشکسالیهای پیاپی و در میان آنها، بارشهای گسسته و گهگاه سیل آسا (بسان زمانههای پرباران فلات) همراه بود. به گونهای که در تیر یشت میخوانیم: فضای نخستین نیاز به باران داشته، درخواست برای پرآب شدن چشمهها بسان گذشته (بند ۵) دیده میشود، سپس ادامه خشکسالی (پیروزی پی در پی دیو «اپوش» در بند ۲۲) گزارش شده، در پس آن اشاره به آغاز بارش باران فراوان (پیروزی ایزد «تیشتر» بر دیو «اپوش» در بند ۲۸) و گفتگو از روان شدن آبها و خرم شدن کشتزارها و چراگاهها (بند ۲۹)، خروشهای اقیانوس هند و دریای مکران، (بند ۳۱)، تشکیل ابر و وزش باد سهمگین و چالاک، رخداد باران و ابر و تگرگ و خرم شدن کشتزارها (بند ۳۳). سپس، سخن از پایان وزشهای نیرومند باد (با گفتن نشستن تیر استورهای و در حال پرواز آرش) و رخداد بارشهای کم در اندک زمان، آغاز دوباره بارش سنگین باران، پیروزی «تیشتر» بر «پریان» باران زدا (بند ۳۹)، تشکیل ابرها و بارش بارانهای فراوان تا میزان پدیدارش سیلاب در منطقه (بند ۴۰)، و در پایان بروز سیلابها و گله از آن، به میان آمده که همگی نمایانگر این پرسشها هستند که سرزمینهای ایرانی فلات ایران، به سوی دگرگونیهای آب و هوایی پیش میروند. تغییراتی که پیرامون ۳۲۰۰ پیش از میلاد رخ داده و سرزمینها را دچار خشکسالی شدید و درازی کرده است. از این رو، «تیر یشت» در زمانهای نزدیک به این هنگامه و در حدود بازهٔ ۳۲۵۰ تا ۳۳۰۰ پ. م سراییده شده است و نشانگر این است که مردمان ایرانی و آریایی، از هزارههای دور در فلات ایران میزیستهاند. نام بردن از رخ دادن این رویدادها در «سرزمینهای ایرانی» و نه در جایی ویژه، جدای از شناساندن هویت سیاسی و تباری ساکنان سرزمینهای این فلات، به این مفهوم است که این یادنامه یک روزه نبوده، بلکه گزارشی از رخدادهای دراز مدت، در گسترهای از سرزمینهای گسترده میباشد. از این رو و تا به اینجا، میتوان از «تیر یشت»، به عنوان نشانگری (: شاخصی) برای تعیین بازههای زمانی چهاریشت دیگر بهره برد. مهریشت: در مهریشت سراسر، سخن از سرسبزی و بالندگی سرزمینهای ایرانی است. هیچ گله و گزارشی از خشکسالی و دیو «اپوش» در میان نیست و پیوسته پیرامون کوههای زیبا، چراگاههای فراخ که وابسته به مهر است و تازش آبها و گیاهان و رودهای پهناور و ناوتاک (قابل کشتی رانی) و انبوه خیزابهای خروشان (تا بند ۱۴) سخن به میان آمده که همگی به زمانی پس از پایان عصر یخبندان (۸۰۰۰ پیش از میلاد) تا پیش از آغاز دوره خشکسالی در فلات (پیرامون ۳۲۰۰ پیش از میلاد) است. از نظر بوم نگاری (: جغرافیایی) نیز، درکنار آورده شدن نام سرزمینهای ایرانی چون مرو هرات، سغد و خوارزم (که برپایه نوشتههای دیودور، بعدها در اواخر هزاره سوم پیش از میلاد نیز با همین نامها بودهاند) و همچنین ازالبرز کوه، هندوستان و غرب نیز نام برده شده است (بند ۱۰۴). نمونهٔ واپسین نشان میدهد که آنها نام برآمده از رود سند (هند) را میشناختهاند و به این ترتیب، میتوانستهاند که تمدنی در آن گستره را نیز شناخته باشند. تمدنی که آن را با نام مهرگارث لایهٔ دو تا شش (Mehrgarh II-VI) میشناسیم و مربوط به بازهٔ ۵۵۰۰ تا ۳۳۰۰ پیش از میلاد بوده است. با توجه به وجود تفاوتهای روشن میان نوشتههای یشتها در مردمان روزگار «مهریشت» با آموزههای اشوزرتشت سپیتمان (که نیازمند مدت زمانی قابل توجه است) و هم چنین با نظر به اینکه نام اشوزرتشت، بارها در این یشت آورده شده (که نشان میدهد در پس وی این سروده نگاشته شده)، بازه مورد نظر بایستی در حد فاصل سالهای ۵۵۰۰ پ. م تا ۳۵۰۰ پ. م بوده باشد. سندی که خود نشان دهندهٔ درستی گزارشهای اسناد «کلاسیک» پیرامون زیست زرتشت در هزارهٔ هفتم پیش از میلاد است. چگونگی زندگی و تمدن، باورهای مذهبی و دانستههای علمی «مهریشت» ایرانیان در هنگامه سرایش «مهریشت»، ساختمان «برجی» را میشناسند (بند۷ و ۴۵)، از زیور بهره میبرند (بند۱۳)، دارای سلسله مراتب سیاسی دهخدا، شهربان و شهریار هستند (بند ۱۷)، تعریفهایی جداگانه از ده، شهر، کشور، سران روستا، سراوران شهر و شهریاران کشور دارند (بند ۱۸)، ابزارهای جنگیشان، نیزههای بلند دسته (بندهای ۲۱ و ۱۰۲)، تیر (بند ۲۴)، فلاخن (بند ۳۹)، دشنه (بند ۴۰)، گرز (همان)، سپر و زرهگاه سیمین و زرین (۱۱۲) است. آنان در لشگر کشیهای خود، دارای آراسته بندی و رده بندی بوده (بند ۴۱ و ۴۷ و ۴۸) که بسیار پیشتر از نمونههای آشوری، هخامنشی و رومی است. نیروی سوارکار (اسب) نیز ایجاد کرده بودند (بند۱۰۱) تیرهایی که آنها بهره میبردند، دارای پر کرکس و سوفاری از استخوان بوده وگاه چوبههایی از جنس آهن داشتهاند (بند ۱۲۹). خانههای ستون دار را میشناسند (بند۲۸)، گله دار و گاوپرورند (همان)، به زیبایی زنان ارج مینهند (بند ۳۰)، بر روی بالشهای پهن و بستر میخوابند (همان) و دارای گردونه هستند (همان). پس دو صنعت، دامپروری و بافندگی را میشناسند و پیش از «هیتیها»، از گردونه بهره میبردند. و از آنجایی که به گردونه بستن گاو بسیار نکوهیده شده (بند۳۸)، در مییابیم که برگردونهها اسب بسته میشده (پیش از سومریان و یا اشاره به کردار سومریان در بذرافشانی و شخم زنی با گاو). خانههای چند اتاقی را میشناختند (بند۴۴)، کوه البرز را میشناختند (بند ۵۰) که بخشی از بوم نگاری شناخته شدهٔ ایرانیان در فلات را در بازهٔ مورد بررسی نشان میدهد که همانند «یسنا هات ۲۸، بند۸» از گاتها سراییدهاند (بند ۵۱). میپندارند که خورشید به دور زمین میچرخد (بندهای فراوان درباره خورشید تیزاسپ)، اما در پزشکی تا بدانجا رسیده بودند که مغز را سرچشمه و مرکز نیروی زندگی میدانستند (بند۷۱) که بسیار جلوتر از اندیشهٔ مصریها در ۱۶۰۰پ. م (پاپیروس اسمیت) است که میپنداشتند قلب دراای این ویژگی است. هم چنین زمین را کروی و گوی سان میپنداشتند (بندهای ۹۵ و ۹۹) که کهنترین سندها در این باره است. بسیار به روستا، شهر و کشور خود مهر میورزیدند (بند۷۵) و گونهای ناسیونالیسم و ملی گرایی در میانشان جریان داشت. خدای بزرگ، همچنان «اهورَمزدا» است (بند ۸۲ و دیگر). به دو زندگی باورمند بودند (این جهانی و جهان پس از مرگ) (بند ۹۳) از دشمنانی نام بردهاند که درفش خونین (سرخ رنگ؟) دارند و مورد یورش آنها قرار میگیرند (همان). با طلا و فلز سر و کار داشتند و با آنها صنعتگری نیز میکردند (بند ۹۶). اهریمن از حالت نمادین در گاتها فاصله گرفته و موجودیت شخصیتی یافته است (بند۹۷)، سه باور اندیشه، گفتار و کردار نیک را به گونهٔ شعار مینوی بکار میبردند (بند ۱۰۶) در پس ردههای سیاسی که آورده شد، جایگاهی با عنوان «زرتشتوم» داشتهاند (بند ۱۱۵) که گمان میرود بلندپایهترین جایگاه مذهبی بوده است. سامانه آموزشی در آنها تعریف شده بود و دارای ردههای آموزگار و شاگرد بودهاند (بند ۱۱۶). مفهومی ویژه برای پیمان زناشویی، همکاری و روابط همسایه، تعریف شده بود و این پیوندها را به صورت رسمی میشناختند (همان). آنان حتی از پیوندهای سیاسی میان دو کشور نیز برای خود تعریف داشتهاند و آن را از مهمترین پیوندها برمی شمردند. (بند ۱۱۷) این مردمان به آراستن گردونهها گرایش داشتند (بند ۱۲۴) آهن و پولاد را میشناختهاند (بند ۱۲۹ و ۱۳۰) تیرهایی با بدنه «آهنین» و چکشهایی دو تیغه از جنس «پولاد» و نیز گرزهای پرتاب شونده آهنین (بند ۱۳۱)، آشکارا نشان میدهد که باستانشناسی در ایران، به پشتوانه اندک کاوشهای پراکنده انجام شده و ناقص گزارشی سراسر نادرست از آغاز عصر آهن ایران (پیرامون ۱۰۰۰ پیش از میلاد) داده است. همچنین از سرزمین وَرِنَ (شمال ایران به شوند حضور نخستین فریدون در آنجا) نام بردهاند (بند ۱۳۴) که با سند دیودور پیرامون وجود نام آن در هزارهٔ سوم پیش از میلاد هماهنگی دارد و به گونهٔ موازی با نوشته یونانی یادشده، سرزمینهای باختری (: غربی) و شمالی ایرانی نشین به آن دروان را نشان میدهد. فروردین یشت: همانند «تیر یشت»، درون مایهٔ «فروردین یشت» نیز نشان میدهد که زمان سرودن آن، درست در هنگام گذر از دورهٔ پرباران به خشکسالی است، اشاره به فراوانی آبها و رستنیها و چشمهها (بندهای ۹، ۱۰، ۱۴ و ۳۲) و سپس آمدن خشکسالی (بند ۶۶) و دگربار آمدن باران و رویش گیاهان که زمانی از میان رفته بودند و باز هم آرزو برای بازگشت و ماندگاری خرمیها و آبها، همگی نشان دهندهٔ این راستی (: واقعیت) است که مردمان ایرانی در روزگار سروده شدن «فروردین یشت»، نزدیک به سالهای ۳۲۵۰ تا ۳۱۵۰ پیش از میلاد میزیستهاند و در آستانه و مرز گذر از دورهای پرباران به دوران خشکی و کم آبی بودهاند. بخشیهایی از چگونگی زندگی و تمدن، باورهای مذهبی و دانستههای علمی در «فروردین یشت» باورمندی به احاطه شدن گرداگرد زمین توسط آسمان که نشان از باورمندی به گوی سانی (: کرویت) زمین است (بند ۲) باورمندی به اینکه کرانههای آسمان نادیدنی و دست نیافتنی است (بند ۳)، دسته بندی جانوران به ۵ گروه (بند ۱۰)، بحث زایش و پروزش مردانی که در انجمن، بتوانند سخن خود را به گوشها فرو برند (بند ۱۶) که ما را به یاد انجمنهای سیاسی بزرگان در تاریخ کهن ایران میاندازد که پس از گفتگوهایی، فرمانروایانی چون «زوتهماسپ» و «قباد» را برگزیدند (و نیز انجمن مَگَ مورد خواست زرتشت در گاتها و مِهِستان پارتیها)، باورمندی به حرکت خورشید و ماه و ستارگان در راهی ویژه (همان)، گفتمان از ردههای سیاسی روستا، شهر، کشور، و «زرتشتوم» (بند ۲۱)، گفتگو از دو بال در ردههای آراستهٔ سپاه و دل آن (بند ۳۹) که نشان دهندهٔ الگوی گونهٔ آرایشی جنگی سپسین به روزگار ساسانی – رومی است، اشاره به جنگ افزارهای فلزی خود، سپر و خنجر (بند ۴۵) و شمشیر (بند ۴۶)، اشاره به رستههای سواران در سپاه (بند ۲۶) باورمندی به کمک درگذشتگان به سپاهیان (جای جای یشت)، اشاره به دوسرزمین «سائینی» و «داهی» (بند ۱۴۴) و ستودن زنان و مردان آنها در کنار زنان و مردان ایرانی (همان)، اشاره به سوشیانت (بند ۱۴۵)، اشاره به درخواست برای آمدن آب و گیاه و ماندگاری آن (بند ۱۴۷)، اشاره به آتربانان کشور (همان) که نشان دهندهٔ برپایی یک سامانهٔ فرمانروایی در سرزمینی مشخص با ردههای مذهبی است، اشاره به ترتیبهای خانمانها، روستاها، شهرها و سرزمینها (بند ۱۵۰). با در نظر گرفتن زمانه سرایش این دو یشت (مهریشت و فروردین یشت) و آنچه گفته شد در تاریخچه دیگر تمدنها، میبینیم که دیرینگی بسیاری از دستاوردهای بشری بسیار کهنتر از پنداشتهای کنونی است، برای نمونه، بهره گیری از بالش به شوند یابش شماری از آنها در آرامگاههای برخی فراعنه مصر، (۴) و یا هنگامه پیدایش ردههای سیاسی حکومتی، باورهای علمی یاد شده (چون بارومندی به گوی سان بودن زمین پیش از فیثاغورث یا جنبش ماه و خوردشید و دیگر ستارگان در مدار خود)، بهره گیری از گردونه (پیش از ساکنان سومری اور) و اسب (پیش از «هیتیایی»های آریایی تبار) برخورداری از افزارمندی (: صنعت) ساخت پولاد و آهنگری و نیز زرگری پیش از آغاز آنها در بسیاری از دیگر جاهای متمدن جهان، باور به یک فضای رایزنی و سخنوری برای جا انداختن یک نگرش و نیز وجود یک سامانه آموزش و پرورش، بهره گیری از دامپروری، کشاورزی و بافندگی، زیستن در خانههای ستون دار و نیز آگاهیهای پزشکی یادشده، همگی نشان میدهند که پیشینهٔ بسیاری از دستاوردهای فرهنگی بشری، نسبت به برداشتهای کنونی، از دیرینگی کهنتری برخوردار بوده و مردمان آریایی از دیرباز در فلات ایران و به گونهای متمدانه میزیستهاند و کیفیت زندگانی آنان نیز بسیار درخور بوده است. دنبالهٔ پژوهش در بخش دوم، پرداخته میشود.
پاسخ : زندگی ایرانیان در زمانههای سرایش یشتها زندگی ایرانیان در زمانههای سرایش یشتها (۲) نویسنده: سورنا فیروزی در بخش نخست این نگاشته، به چگونگی زندگانی و تمدن مردمان ایرانی برپایه درون مایه سرودههای یشتها پرداختیم. اینکه در هر زمانه و هنگامه سرایش هر یشت، دانسههای علمی، باورهای مذهبی و سطح و کیفتی زندگانی اجتماعی ایرانی در چه جایگاهی بوده است، بنیان سخن نخست بود. زماندهی به تیریشت برپایه وضعیت اقلیم و آب و هوای گزارش شده در آن و بررسی آن با یافتههای دو دانشگاه توبینگن و اوهایو پیرامون پرباران بودن و سرسبز بودن فلات ایران پیش از ۳۲۰۰ پیش از میلاد و آغاز روند خشک شدن این سرزمین از زمان یادشده، از نمونه گفتمانهای بخ شنخست بود. و اینک بخش دوم و پایانی: بهرام یشت: کیفیت زندگی و تمدن، باورهای مذهبی و دانستههای علمی مردمان در هنگامه سرایش بهرام یشت، دارای دشنههای زرکوب و زیورآلاتاند (بند ۲۷). رود «رنگها» را میشناسند (بند ۲۹) رودی که در مهریشت، به صورت «اَرَنگ» آمده (بند ۱۰۴) و بن دهش آن را همان دجله دانسته است. ریشه دانش رفتارشناسی در بن دهش پیرامون پرنده دالمن، در میان این مردمان دیده میشود (بند ۳۳). ما میدانیم که دانش رفتارشناسی (بررسی ریشههای تکامل یو وراثتی یک رفتار زیستی) یک دانش نوین میباشد. از کاووس در آن به صورت یک فرد حقیقی و دور یاد شده است (بند ۳۹) و از فریدون نیز به همین صورت یاد شده (بند ۴۰). اما از بیواسپ با نام اژی دهاک و به صورت کاملا استورهای بحث شده است (همان). مسئلهای که دور شدن زمانی فراوان هنگامه سرایندگان بهرام یشت از زمان زرتشت را نشان میدهد. همچنین آنها بسان باور «ساسانی-پس از باستانی» ایران، سئنَ پزشک را به صورت سیمرغ نام بدهاند (بند ۴۱) که این نیز دور بودن زمانه یادشده نسبت به زرتشت را نشان میدهد. به طور کلی، حضور این نامها در یشتها و در کنار شخصیت جمشید توصیف شده در گاتهای زرتشت (به صورت یک انسان حقیقی و بدور از حالتهای افسانهای و داستانی)، نشان میدهد که این شخصیتها در نوشتههای کهن، به علت نزدیکی نگارندگان نوشتههای یادشده با آنها از نظر زمانی، کاملا شناخته شده و افرادی حقیقی و تاریخی بودهاند و بنابراین، داستانهای افسانه وار که در پی گزارشهای تاریخی این افراد (چون جمشید و کاووس) در لابلای اسنادی مانند تاریخ تبری و مروج الذهب دیده میشوند، زاییده ذهن مردمان زمانههای نوینتر بودهاند. بحث از گردونههای دشمن و درفشهای آنان و یورش این دشمنان به سرزمینهای ایرانی را مطرح کردهاند (بندهای ۴۸ و ۵۳) بایستی دید که این یورش آوران، اوروکیها بودهاند، مردمان تمدن سند و یا بازماندگان تورانی. آنها این یورش برندگان را دیوان «ویامبورَ» نامیدهاند (بندهای ۵۴ و ۵۵ و ۵۶) کسانی که بسیار خونریزند، و به آتش توهین کردهاند (بند ۵۵). آنها همچنین به گاو آزار میرسانند (بند ۵۶) سپس بحث از درخواست پیروزی بر این یورش آوران میشود (بندهای ۵۸ و ۵۹ و ۶۰). به این روی، دو بنیان آئین مزدیسنا، از سوی دشمنان نام برده شده، مورد ناسزا قرار گرفته است. مردمان عصر سرایش بهرام یشت، برای خشنود سازی بهرام، سنت قربانی و بریان سازی گوسفند را برپا داشتهاند (بند ۵۰) و از فحشا بیزارند (بند ۵۱). از سرزمینی یاد میکنند که سنگ درخور دارد. این سرزمین «سیغویر» نامیده شده (بند ۶۰). در این سروده، سخن از تصرف این سرزمین بدست یک فرمانروازاده ایرانی میشود (همان). اینکه این سرزمین، دقیقا کجا بوده، خود یک کوشش نو است. تعیین زمان سرایش بهرام یشت: در بهرام یشت نیز بسان مهریشت، پیوسته سخن از وجود رودها و درختان (بند ۲۱)، ابرهای بارور و بارنده بر فراز کوهها (بند ۴۱) و رخداد سیلابهای فراوان و ویرانگر (بندهای ۴۸ و ۵۳) میباشد و بسان مهر یشت، هیچگونه گله و گزارشی از خشکسالی نیست. به نظر میآید، با توجه به نشانههای پربارانیتر بودن این گزارش نسبت به سروده مهریشت، مردمان عصر بهرام یشت که در سرزمینهای ایرانی زندگی میکردهاند، در زمانهای کهنتر نسبت به مهریشتیان میزیسته باشند. زمانهای که حدود آن میتوانسته از چند قرن پس از همای (نتیجه گشتاسپ فرمانروای زمان زندگانی زرتشت و آخرین دارنده کشور یکپارچه ایران طبق گزارشها)، یعنی ۵۵۰۰ تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد در نظر گرفته شود. رام یشت اشاره به افسانه سواری گرفتن تهمورس از اهریمن (بند۱۲)، موردی که ثعالبی آن را یک کنایه از رخدادی تاریخی بدوارن فرمانروای یادشده دانسته است (۱). در وجود جنگلهای زیاد (بندهای ۳۱ و ۳۲)، اشاره به برخی فرمانروایان و پهلوانان کهن، اشاره به هوتوسا همسر گشتاسپ (بند۳۵)، اشاره به برخورداری از فرش (بند ۷)، بالش و تخت (بند ۳۵)، که این دو مورد، کیفیت تمدن ایرانیان عصر سرایش رام یشت را نمایان میسازد، بهره بردن از برسم د رمراسم دینی (همان)، اشاهر به آبشاری در رود رنگها (بند ۲۷)، نام بردن از جنوب میان رودان با نام سرزمین کویرینتَ سخت راه (بجای بوری در آبان یشت) (بند۱۹)، اشاره به آفرینش انگرمینو (بند ۴۳)، که نشان دهنده باورمندی به فرزانش (فلسفه) دوگانگی آفرینشی (زروان گرایی) است و دیرینگی آن را نمایان میکند. آنچه سهروردی نیز پیدایش این مکتب را مربوط به دوران گشتاسپ بر شمرده است (۲)، اشاره به برخورداری از گردونه و چرخ (۵۶ و ۵۷)، اشاره به زرکاری (همان) تعیین زمان سرایش رام یشت: به نظر میآید با توجه به دیدن نام کویرینتَ بجای بوری (بابل) و نیز بجای نامهای سومری جنوب میارودان، این زمانه به پیش از سده بیستم پیش از میلاد برود و با توجه به توصیفاتی از جنگلهای بزرگ در میان ایران و توران و کاملتر بودن ماجراهای زندگی گرشاسپ، پهلوان کهن (۲۸)، و نیز عدم گله از خشکسالی، زمانه سرایش رام یشت مربوط به حدود ۵۵۰۰-۴۵۰۰ پ. م بوده باشد. بدین گونه نام کویرنتَ، نام رایج منقه جنوب میان رودان پیش از عنوان سومر میانرودانی و بَوری آبان یشت (بابیروش یا بابِل) میباشد. نامی که میتوانسته عنوان رسمی شناخته شده دوران «عبید» پیش - سومری در دیدگاه ایرانیان فلات ایران بوده باشد. از سوی دیگر، اشاره به چرخ نیز نشان میدهد که ایرانیان فلات، پیش از سومریان به آن دست یافته بودند. دین یشت: اشاره به جنگلهای انبوده و رودهای ناوتاک (بند ۳) که دیرینگی شگرد بهره گیری از ابزارهای گذر از آب را نزد ایرانیان میشناساند، اشاره به سه بنیاد اندیشه، گفتار و کردار نیک (بند ۶) که دیرینترین سند برای باورمندی به این شعار را نشان میدهد، اشاره به رود رنگهای دور کرانه (بند ۷)، اشاره به باران و ژاله و تگرگ (بند ۱۰)، اشاره به تعداد نه کشور در جهان شناخت مردمان ایرانی عصر دین یشت (بند ۱۳)، اشاره به هووی همسر زرتشت سپیتمان (بند ۱۵)، اشاره به سفر آتربانها جهت تبلیغ (بند ۱۷) که یک نکته و سرنخ مهم تاریخی میتواند باشد، اشاره به وجود منصب فرمانروا و تعریف از کشور و بدین ترتیب، دور شدن از مفهوم زندگی قبیلهای (بند ۱۹). تعیین زمان سرایش دین یشت: با توجه به شرایط آب و هوایی یاد شده (پرباران و پر آب و خرم)، و نیز گفتگو پیرامون زرتشت و همسر وی، سخن از وجود شهریار و کشور، نام نبردن از ایزدان، و نیز با درنظرگرفتن اشارات آورده شده به شیره هوم و برسم (بند ۴)، وهمچنین سه بنیاد یادشده، به نظر میآید که زمانه سروده شدن دین یشت، بسیار نزدیک به عصر گشتاسپ بوده باشد. بنابراین زمانه ممکن، میان ۵۹۰۰ تا ۵۵۰۰پ. م در نظر گرفته میشود. سروش یشت سرشب (یسنه هات ۵۷) اشاره به برسم (بند ۲)، اشاره به سرایش گاتها بدست زرتشت سپیتمان (بند ۸)، که این دیرینترین سند به غیر از خود گاتها)، پیرامون گواهی بر سرایش گاتها بدست وی میباشد. اشاره به موجودیت هویتی با نام «زرتشتی» و سرودهای مربوط به آن (بند ۴)، اشاره به آرزوی نیامدن سیلاب به خانه و روستا و شهر و سرزمین (بند ۱۴)، اشاره به شعار اندیشه و گفتار و کردار نیک (همان)، اشاره به باور آفرینش بد توسط انگرمینو (بند ۱۷)، اشاره به درگیری پیوسته با مزندریها (همان و بند ۳۲)، اشاره به البرز (بند ۱۹ و ۲۱)، نام بردن از هندوستان و غرب (بدون نام از کشور و سرزمینی) (بند ۲۹)، اشاره به کشور خونیرث (بند ۳۱)، اشاره به دیوان خونین درفش (بند ۳۲). رشن یشت کیفیت زندگی و تمدن، باورهای مذهبی و دانستههای علمی رشن با استناد به رشن یشت (۷)، کهنترین ایزد دادخواهی و داد در تاریخ تمدن بشر است. در رشن یشت نیز به برسم اشاره شده است (۳) مردمان عصر رشن یشت، به آزمون وَر با آتش باورمند بودهاند. (۳، ۴ و غیره). آنها همچنین به بوم نگاری (جغرافیا) کهن نشانی دادهاند. (بندهای۹ -۱۵). همچنین به دریای فراخ کرت (اقیانوس هند کنونی) نیز اشاره کردهاند (بند۱۶) که گستره جنوبی جهان شناخت ایرانیان عصر سروش یشت را نشان میدهد. اشاره به سیمرغ و درخت همه دارو (! ۷) رود رنگها (۱۸)، کوههای البرز و هکر (۲۳ و۲۴)، اشاره به ایزد آناهیتا و نیز برخورداری از واحد اندازه گیری (بالای آدمی برای ژرفا و بلندا (۲۴)، باورمندی به گردش خورشید و ماه و ستارگان به گرد ستیغ البرز کوه (۲۵)، نام بردن از ایزد باران آور تیشتر، و باورمندی به بهشت از ویژگیهای این مردمان است. تعیین زمان سرایش رشن یشت: با توجه به اهمیت ایزدان آب، نام بردن از کشورهای هفتگانه، کوه هکر و البرز سیمرغ، دریای فراخ کرت، بخث از اعتدال هوا در البرز کوه (۲۳) و ننالیدن از خشکسالی و سیلاب، به نظر میآید که مردمان عصر رشن یشت، در پس مردمان عصر مهر یشت و بهرام یشت میزیستهاند. عصری که پیش از دوره خشکسالی بوده است؛ زمانهای در حدود ۴۵۰۰ – ۳۵۰۰پ. م) آبان یشت: توصیف اناهیتا: درمان بخش، افزاینده جان و گله و رمه و دارایی و گیتی (بند۱)، پاک کننده تخمه مردان و زهدان زنان برای زایش، آسان بخش زایمان و شیر آورنده زنان باردار (همان)، نماد زیبایی زنانه (۷)، فریادرس دادخواهی (بند۹)، برسم بدست، گوشوارههای چهارگوش زرین به گوش، گردن بند، کمر به میان بسته، تاجی آراسته به یکصد ستاره و هشت گوش بسان چرخی ساخته شده و زیور یافته به نوارها و دارای چنبری از پیش، دارای جامهای از پوست بَبَر (بندهای ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹)، اشاره به بهره گیری از گردونه و عطر (بند۱۳۰) کیفیت زندگی و تمدن، باورهای مذهبی و دانستههای علمی ریزنده آب از کوه هکر به دریای فراخ کرت (بند۳)، اشاره به ایران ویج و رود دایتیا (بند۱۷)، اشاره به پوروشسپ پدر زرتشت سپیتمان (بند۱۸)، اشاره به شخصیت هوشنگ به صورت یک گزارش تاریخی از یک رویداد و کوه البرز (بند ۲۱)، اشاره به مزندری و وَرنَ (بند ۲۲)، اشاره به جمشید و کوه هکر (بند ۲۶)، اشاره به بیوراسپ به صورت استورهای (بند۲۹)، اشاره به سرزمین بَوری (بابیلی =بابیروش= بابل) به عنوان جایگاه اژی دهاک، همراستا با متون کلاسیک اسلامی و به جای کویرینت در سند رام یشت (همان)، اشاره به فریدون پسر آتبین و سرزمین چهارگوشه وَرِنَ (بند۳۴)، اشاره به سنگهوک (شهنواز) و ارنوک (ارنواز) دختران جمشید و همسران بیوراسپ (بند۳۴)، اشاره به گرشاسپ نریمان و دریاچه پیشینگه (بند۳۷) در نزدیکی کابل، اشاره به کرویت زمین (بند۳۸)، اشاره به افراسیاب تورانی و هنگ زیرزمینیاش (بند۴۱)، اشاره به کاووس و کوه ارزیفیه (بند ۴۵)، اشاره به خسرو (کی خسرو) ودریاچه چیچست (بند ۴۹) که کرانه غربی جهان شناخت ایرانیان بدوران سرایش آبان یشت را نشان میدهد، اشاره به توس و دودمان ویسه (بندهای ۵۳ و ۵۴)، اشاره به رود رنگها (بند۶۳)، اشاره به جاماسپ و آرایش سپاه دشمن (بند۶۸)، اشاره به تورانیهای دانو و اَسَبَنَها و دورَ اِکَئیتَها به عنوان دشمنان ایرانیان (بند۷۳)، اشاره به ویستورو از دودمان نوذر (بند ۷۶)، اشاره به داستان بازشدن یک خشکی از میان آب رود (بندهای ۷۷ و ۷۸) که کهنترین مورد مربوط به استورههای این چنین (پیش از موارد خوفوی مصری و موسی در کتاب خروج) در تاریخ بشر است، اشاره به یوشت فریان و رود رنگها (بند۸۱)، اشاره به شناخت مفهوم کشور (بند۸۵)، اشاره به رسته ارتشتاران (بند۸۶)، اشاره به زایمان زنان به صورت طبیعی (بند۸۷) که نشان میدهد شیوه رستم زایی که بدوران منوچهر انجام گرفته شده بود، چندان دوامی نیاورده، اشاره به برسم (بند۹۸)، اشاره به خاندان هووها و گشتاسپ (همان)، سخن از خانههایی با پنجرههای درخشان و ستون دار خوش تراش، و دارای بستر، اشاره به لهراسپ بدون کار بردن عنوان کی برای وی (بند ۱۰۵)، اشاره به تثریاونت و پشنَ و ارجاسپ دروند (بند۱۰۹)، اشاره به زریر (بند۱۱۲)، اشاره به وَندرمینیشَ برادر ارجاسپ (بند۱۱۶)، اشاره به چهار اسب اناهیتا از باد و باران و ابر و تگرگ برای باران و برف و ژاله و تگرگ (بند۱۲۰) و اشاره به نام ایران ویج و دیگر سرزمینهای ایرانی درجاهای گوناگون. نام برده شدن و ارائه گزارش تاریخی از این شخصیتها (بجز مورد بیوراسپ یا ضحاک) که در رام یشت نیز به چشم میخوردند و کردارهای آنان به صورت رخدادهایی تاریخی و غیر استورهای، نشان میدهند که تمامی آنها، چهرههای تاریخی کهن ایرانی در زمانههای فرا زرتشت و زرتشت بوده و بنابراین، این نظر را که هر یک از آنان نماد یک دوره میباشند یا آنکه، برآمده از ذهن خیالپرداز نویسندگان عصر ساسانی (به علت ناشناخته بودن دو هنگامه ماد و هخامنشی برای آنان) بودهاند، پوچ میسازند. تعیین زمان سرایش آبان یشت: گرچه در آبان یشت گلهای از خشکسالی نشده، اما نام بردن از بوری (کشور بابل) که در متون اسلامی نیز در پس اروند رود جای داشته، نشان میدهد که ایرانیان با بوم نگاری سیاسی میانرودان هزاره دوم پیش از میلاد برخوردکردهاند. از آنجا که تمدن و نام بابل با یورش آموریهای سامی در سده بیستم پیش از میلاد پدید میآید و تا زمان استیلای کاسیها در سده شانزدهم پیش از میلاد جریان دارد، میتوان بازه سرایش این یشت را میان ۱۸۳۱ پ. م تا ۱۵۳۲ پ. م در نظر گرفت. اما از آنجا که اسم و رسم بابل به دوران سرایش آبان یشت، آنچنان بوده که جای نام جنوب سرزمین میانرودان (کویرننت دیرینتر) را نزد ایرانیان گرفته، احتمال میرود که دوره سرایش بدروان استیلای کاسیهای ایرانی در منطقه شمال خاوری بابل (کشور کاشو) در ۱۷۴۹پ. م و یا هنگامه همورابی تا پایان کار آموریهای لارسا (۱۷۲۸-۱۶۷۵پ. م) بوده باشد. این مورد، یکی دیگر از موارد فراوان نادرستی باورمندی به زیست زرتشت در سده هجدهم پیش از میلاد است. زیرا هم زبان گاتها با زبان سرایش یشتها متفاوت است و هم درون مایه آنها. بنابراین، گاتها و آبان یشت (که ریشه در باورهای پیش از زرتشت و عناصر پس از زرتشت را دارد)، نمیتوانستهاند هر دو در یک بازه زمانی سروده شده باشند؛ بلکه گاتهای زرتشت میبایت پیش از سه هزار و هفتصد و اندی سال پیش سراییده شده باشد. همچنین، این مورد با این باور که درون مایه یشتها، مربوط به باروهای فرازرتشتی است، تضادی ندارد، زیرا چارچوب باورها، مربوط به آن دوران بوده و تنها در هنگام سرایش (عصرهای یادشده برای هر یشت)، مفاهیم جامعههای پسا زرتشتی نیز با باورها یکهن بهم امیخته شده و بدین روی، سرودههای یشتها پدید آمدهاند. بدین صورت، اینکه بگوییم، یشتها پیش از زرتشت سراییده شده بودند و سپسها، نام زرتشت را به درون آنها وصله کردهاند، بسیار بیمعنا و غیر قابل مثال در دورانهای تاریخی است. آنچه استاد پورداوود نیز به این باور بسیار ایراد میگرفت. در یک نگاه، زماندهی به یشت و بررسی چگونگی سطح فرهنگ ایرانی و شناخت بوم نگاری آنان که در این نگاشته برای نخستین بار به آنها پرداخته شده است، میتواند گوشههایی از تاریکیهای تاریخ ایران را پر نماید. زمانههایی که میتواند از یک سو، به باور مبتنی برپایه گزارشهای اسناد کلاسیک، پیرامون حضور متمدنانه آریاییها در فلات ایران از هزارههای دیرینتر از هزاره دوم پیش از میلاد سندیت استوارتری ببخشید و هویت ساکنان مناطق کهنی چون جیرفت (کنار صندل) و سیلک را روشن سازد، از سوی دیگر، وضعیت فرهنگی و سیاسی ایرانیان در بازه زمانی میان زندگانی زرتشت سپیتمان (زایش به سال ۶۱۸۳ پ. م میلاد و برابر با سال ۵۰۰۰ پیش از رخداد نبرد تروی که این نقطه زمانی، از چند راه دیگر نیز بدست میآید) و فرمانروایی کی گشتاسپ کیانی (هزاره هفتم پیش از میلاد) و به قدرت رسیدن دیااکو مادی (۶۹۹ پ. م) را روشن سازد. بازهای که به گزارش یشتها، مردمان زیست کننده در آن، دارای سطح جالب توجهی از درک و دستاوردهای فرهنگی و شهریگری بودهاند و بدین روی، وجود فردی چون زرتشت سپیتمان با اندیشهای ویژه خود در هزاره هفتم پیش از میلاد، شگفت آور به دیده نمیآید.