چهار شنبه سوری در شیراز آتش افروختن در معابر و خانهها، فالگوش ، اسپند سوختن ،نمک گرد سر گرداندن . در موقع اسفند دود کردن و نمک گردانیدن اوراد مخصوصی است که زنان میخوانند، قلمرو چهارشنبه سوری در شیراز صحن بقعه ٔ شاه چراغ است و در آنجا نیز توپ کهنهای است که مانند توپ مروارید تهران زنان از آن حاجت میخواهند. چهارشنبهسوری نام جشنی باستانی و برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تا کنون در آخرین شب چهارشنبه(سه شنبه شب) هر سال، آن را با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن، برگزار میکنند[۱].جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است.واژه چهارشنبه سوری از دو وازه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفتهاست و سوری که به معنی سرخ است تشکیل شدهاست.آتش بزرگی تا صبح زود وبرآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود[۲].که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من».در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاکسازی مذهبی است که وازه سوری به معنی سرخ به آن اشاره دارد[۳] .به بیان دیگر شما خواهان آنید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی ٬بیماری و مشکلات شما را ازتان بگیرد و بجای آن سرخی ٬ گرمی و نیرو به شما بدهد.این جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمان ٬ارمنیها ٬ ترکها ٬ کردها و زرتشتیها رواج دارد.در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به دین زرتشتی است. چهارشنبه سوری برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود. <h4 align="center">«دل هر ایرانی آتشکده ای است» <h3 align="justify">پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است. در هیچیک از متون باقیمانده ی پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن چارشنبه سوری سخنی گفته نشده است. متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره ها در تعدادی از متون کهن، نشان دهنده ی این است که گویا چارشنبه سوری نه تنها برگزار می شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.[1] نخستین و کهن ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می شود، واقعه ای به شرح زیر از میانه ی سده ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :<blockquote dir="rtl" style="margin-left: 0px;"> «... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2]</blockquote> در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است. دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :<h4 align="center">ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام را اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه بشد «چارشنبه» هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی . . . ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند [3] درباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است : نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی «فریتس وُلف»، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد. دویم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است. سیُم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.[4] این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.[5] <h3 align="justify">گستره ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود.[6]<h3 align="justify">مراسم شب چهارشنبه سوری در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند : آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و ... <h3 align="justify">گزیده ای از مراسم ویژه ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه ی سرزمین های ایرانی برگزار می شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می پوشانند. در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه ی مردم شستشو می کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته ی آتش فروزان می پرند و می گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما»[7] در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می بافند و در انتهای رشته ی موها تـَرکه ی ظریفی می بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می نشینند و می رقصند. در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن جا را مرز ایران می دانند، آتش می افروزند و می گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم». در آذربایجان، جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه ها می ریزد. در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه ی آبی برمی افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می کنند و برای آنان با گفتن «زندگی تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می کنند. در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه ی دختر، شال خود را پایین می کنند و دختران در گوشه ی آن شال شیرینی و تخمه می پیچند. این رسم را «شال اندازی» می گویند. در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می گذارند پلیدی ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می کنند. مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه ی آهنگر بر ضحاک می دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه های شب بر گرد آتش می چرخند. زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه ی چاه روشن کرده است. در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته ی آتش آغاز کرده و همه ی اعضا خانواده از روی آتش می پرند و می خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می دانند. در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه ی نوروزی را در بین بوته های آتش قرار داده و از روی آن هم می پرند در حالیکه آیینه و کاسه ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می خورد. در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه ی سنگین» یاد می شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می کنند. در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می ریزد و هنگام بازگشت در می زند و اهل خانه می پرسند کیست ؟ دخترک می گوید منم. می پرسند از کجا می آیی ؟ می گوید : از عروسی. می پرسند چه آورده ای ؟ می گوید : تندرستی. در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می شود. به این ترتیب که یک دولچه ی (سطل) کوچک را برمی دارند و درون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می ریزند. هرکس آن جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه ی سبزی می پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می کند و بیرون می آورد و یک نفر دیگر دو بیتی هایی را می خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می رسد. در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده اند، آشی می پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه ی بیماری ها است. همچنین در این شب دختران گوشه ی روسری یا چادر خود را گره می زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می خواهند که این گره را بگشاید تا گره های سال آینده باز شود.[8] <h3 align="justify">آجیل چهارشنبه سوری آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات سفره ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد. در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود.[9] <h5 align="justify">بن نوشت ها : 1. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن» - رضا مرادی غیاث آبادی، تارنمای پژوهش های ایرانی. 2. تاریخ (مزارات) بخارا - ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی - ترجمه ی ابونصر قبادی - به کوشش تقی مدرس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 37. 3. شاهنامه ی فردوسی - تصحیح رستم علی اف - انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی سابق، جلد هشتم، مسکو، 1970، ص 377 تا 379؛ بیت آخر به نقل از نسخه ی دستنویس موزه ی بریتانیا. 4. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن» 5. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی، 1384. 6. چهارشنبه سوری - فرشته رفیع زاده، 1382. (با اندکی تخلص) 7. همان. 8. همان. 9. اصل و نسب و دین های ایران باستان - عبدالعظیم رضایی چاپ سوم 1374. 10. جشن های آتش - هاشم رضی چاپ سوم 1384.
آداب و رسوم مراسم چهارشنبه سوری يکی از آئين های سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، يک جشن بهاری است که پيش از رسيدن نوروز برگزار می شود. مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد. مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه (عصر روز سه شنبه) صورت می گيرد. برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من، زردی من از تو) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئين های کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد. اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند. در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. در ايران كهن هر يك از سی روز ماه، نامی ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و … بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد. “برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه (يا هر چهار سال ۶ روز اضافه). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم.” “بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری.” بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران، پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و … ناميدن روز های هفته از زمان رواج آن. شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل “شنبد” بوده است. “سور” در زبان و ادبيات فارسی و برخی گويش های ايرانی به معنای “جشن”، “مهمانی” و “سرخ” آمده است. مراسم چهارشنبه سوری بوته افروزی: در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پيش فراهم كرده اند روی بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه می كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بيماری و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پريدن از روی آتش ترانه هايی می خوانند. زردی من از تو، سرخی تو از من غم برو شادی بيا، محنت برو روزی بيا ای شب چهارشنبه، ای كليه جاردنده، بده مراد بنده خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روی آن، زردی و یيماری خود را، از راه جادوی سرايتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود “زردی من از تو, سرخی تو از من”. در هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بيرون می برد و در سر چهار راه، يا در آب روان می ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گويد كه از عروسی می آيد و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است. در اين هنگام اهالی خانه در را به رويش می گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای يك سال به درون خانه خود می برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زيانكار می پالايند و ديو پليدی و ناپاكی را از محيط زيست دور و پاك می سازند. برای اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان می ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد. مراسم كوزه شكنی: مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سياه بختی،كمی نمك به علامت شور چشمی، و يك سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالين می اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرين نفر، كوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به كوچه پرتاب می كند و می گويد: «درد و بلای خانه را ريختم به توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می كنند. همچنين گفته می شود وقتي ميترائيسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت، در روم و بسياری از کشورهای اروپايی، روز 21 دسامبر (30 آذر) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته می شد. ولی پس از قرن چهارم ميلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد, اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت. فال گوش نشينی: زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوی زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت می كنند و از خانه بيرون می روند و در سر گذر يا سر چهارسو می ايستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، بر آمدن حاجت و آرزوی خود را بر آورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست. قاشق زنی: زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسين بر می دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ايستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می زنند. صاحب خانه كه می داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيرينی يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغی پول در كاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چيزی به دست نياورند، از بر آمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند. آش چهارشنبه سوری: خانواده هايی كه بيمار يا حاجتی داشتند برای بر آمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر می كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» می پختند و آن را اندكی به بيمار می خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش می كردند. تقسيم آجيل چهارشنبه سوری: زنانی كه نذر و نيازی می كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله می خريدند و پاك می كردند و ميان خويش و آشنا پخش می كردند و می خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است. گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت “زردی من از تو، سرخی تو از من” شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سال های اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگی اين رسم را با انجام كارهای خطرناك و استفاده از ترقه های خطرناك خراب نكنند. مراسم ديگری مانند توپ مروارید، فال گوش، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخم ها، کندر و خوشبو، قلیا سودن، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد. مراسم چهارشنبه سوری در مناطق مختلف ایران: آذربايجان شرقی: تبريزی ها در اين شب بر روی هم گلاب يا آب می پاشند و معتقدند اين كار زندگی را با سعادت قرين می كند. از رسوم ديگر تبريزی ها در اين شب, فرستادن خنچه از منزل داماد به منزل عروس است. دختران دم بخت تبريزی هنگام پريدن از روی آتش اين ترانه را می خوانند: “بختم آچيل, چهارشنبه” يعنی چهارشنبه! بختم را باز كن. آذربايجان غربی: خانوادههای اروميهای در اين شب به خانه مسن ترين فرد فاميل می روند و به خوردن آجيل سرگرم می شوند. اردبيل: در مغان, مردم پيش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه, دسته جمعی به كنار رودخانه می روند, آتشی می افروزند و هنگام بازگشت, زنان ظرفهايشان را از آب رودخانه پر می كنند و به خانه آورده و آن را دور و بر خانه می پاشند, تا با اين كار سال جديد, سالی سرشار از روشنی, زلالی و پاكی شود. بوشهر: بوشهری ها پس از آتشافروزی در خانههايشان و پريدن از روی آن, با قايق از روی آب می گذرند و معتقدند اين كار نحسی اين شب را از بين می برد. خراسان: در خراسان مراسم كوزه شكستن با خواندن ترانه؛ “درد و بلام تو كوزه، راه بيفته بره تو كوچه” همراه است. در برخی نقاط خراسان به جای آش, پخت چهار نوع پلو اعم از رشته پلو, عدس پلو, زرشك پلو و ماش پلو رسم است و آن را ميان فقرا و همسايگان نزديك تقسيم می كنند. در آجيل خراسانی ها مطلقاً نمك وجود ندارد, چون نمك را علامت شور بختی می دانند. خوزستان: در اهواز پس از پريدن از روی آتش, مراسم قاشق زنی انجام می شود و خانوادهها, خوراكی يا آجيل شور و شيرين را در ظرف قاشق زنان می ريزند. سيستان و بلوچستان: در سيستان و بلوچستان مردم گونی, پتو و نمد كهنه را به دور هم می پيچند و آن را در شب چهارشنبه آخر سال آتش می زنند و معتقد نحس بودن اين شب با اين عمليات از بين می رود. فارس: در شيراز برای گشودن بخت دختران به سعديه می روند و از آب استخر سعديه به سر و روی دختران می ريزند. زنان نيز با ريختن اين آب بر روی خود, اعتقاد دارند مهرشان در دل شوهر فزونی می يابد. كردستان: مردم كردستان به خصوص روستاييان, دستهجمعی به صحرا و به چشمه سارها رفته و پس از شادی و پايكوبی و كشتی گرفتن, هنگام بازگشت به منزل مقداری سنگ ريزه آن را بدون اين كه به پشت سر نگاه كنند، به عقب پرت می كنند و با اين كار بلا و آفت را از خود دور می كنند. از ديگر مراسم های جالب اين شب در كردستان, شال اندازی است كه عدهای از جوانان بالای پشت بام خانهها و كنار درهها و پنجرههای همسايگان و ثروتمندان رفته و ضمن خواندن سرود و تصنيف از دريچهای شال را آويزان می كنند و اهل خانه نيز هديهای را به شال می بندند. كرمان: در كرمان مقداری ذغال, نمك, سكه و كمی نان را در كوزهای خالی می ريزند و آن را شب چهارشنبه سوری از بالای بام به كوچه پرتاب می كنند تا بلا و كمبود از خانه دور شود. گيلان: در روستاهای اطراف رشت, غرب شب چهارشنبه سوری, پوشال برنج را در پنج منطقه با فاصله كنار هم می چينند. سپس آن را آتش زده و برای دفع چشم زخم, اسپند در آتش می ريزند و اين ترانه را به گويش گيلكی می خوانند. گل, گل چهارشنبه به حق پنجشنبه نكبت بیشه دولت بیيه زردی بیشه سرخی بیيه يعنی: آتش سرخ چهارشنبه! به حق پنجشنبه نكبت برود, دولت بيايد, زردی برود, سرخی بيايد. آنها در اين شب خورشت ترشه تره می پزند و آن را با كته, ماست و دوغ می خورند. صبح چهارشنبه خاكستر به جای مانده از آتش شبانه را جمع كرده و پای درختان ميوه می ريزند تا درختان بارور شوند و ميوه بيشتری دهند. لرستان: در اين شب در خرمآباد هيزم را به هفت دسته تقسيم كرده و با فاصله های معينی در يك رديف چيده و آتش می زنند و با گويش محلی می گويند: “زردی مه و تو, سرخی تو و مه” مازندران: در روستاهای مازندران در شب چهارشنبه سوري آشی پخته میشود به نام “آش هفت ترشی” كه از هفت نوع سبزی, ترشی و حبوبات به علاوه “گزنه آش”, كه يك نوع سبزی است, در آن استفاده می شود. مردم اين روستاها معتقدند؛ خوردن اين آش بسياری از بيماری ها و كسالت ها را از بين می برد. استان مركزی: در اين استان علاوه بر مراسم آتشبازی, برای آمرزش اموات مقداری خرما يا شكر پنير تهيه كرده و سر گذر ميان عابران تقسيم می كنند. اما به نظر می رسد؛ مراسمی كه امروزه در شهرستان ها و به ويژه روستاهای كشور تحت عنوان شب چهارشنبه سوري برگزار می شود, دست نخورده تر باقی مانده و نسبت به پايتخت و مراكز استانها به اصل نزديكتر است. تحريف آيين چهارشنبه سوری: يافته های پزوهشی نشان می دهد كه تمامی آيين ها و يادمان هايی كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است, با منش، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، اميد به زندگی، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمايش ها و آيين های گوناگون نمايشی گنجانده شده بود . رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستيم، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمی شود. بهتر است بگوييم، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف می گيرند، با تن دادن به رفتاری آميخته به هرج و مرج روحی، آيين چهارشنبه سوری را تحريف كرده اند