قرآن كريم در معرّفي "أولوالألباب"، يعني صاحبان خرد ناب و عقل ورزان ميفرمايد: "إنّ في خلق السّموات و الأرض و اختلاف اللّيل و النّهار لايات لأولي الألباب . ألّذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و جنوبهم و يتفكّرون في خلق السّموات و الأرض ربّنا ما خلقتَ هذا باطلا ً سبحانك فقنا عذاب النّار . ربّنا إنّك مَن تُدخِلِ النّار فقد أخزيتَهُ... و لا تُخزِنا يومَ القيامة"(1)؛ نشانههاي آنان كه داراي عقل ديني و فرهيخته مذهبي هستند در اين آيات به شمار آمده است: قطعاً در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز براي خردمندان دلايلي است؛ آنان كه در حالت ايستاده و نشسته و خفته خدا را ياد ميكنند و دايم در فكر خلقت آسمانها و زمين بوده، ميگويند پروردگارا اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريدي، پاك و منزّهي، ما را به لطف خود از عذاب آتش دوزخ نگاه دار. اي پروردگار ما هر كه را تو در آتش افكني او را سخت خوار كردهاي. او ستمكار بوده و ستمگران را هيچ كس ياري نخواهي كرد... پروردگارا روز قيامت ما را خوار مگردان. اين آيات چنان در جان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته بود كه شبها هنگام تهجّد به ستارگان پرفروغ و زيباي آسمان مينگريست و بخشي از اين آيات را تلاوت ميكرد. پيامبر هرگز اين نبأ عظيم و خبر بزرگ را از ياد نميبرد. نخست ياد حق در دل و بعد نام او را بر زبان داشت. اين بدان جهت است كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) عقل كلّ و ختم رسل و خردمندترين فرد بشر از آغاز تا انجام بود. عقل ديني چيزي است كه انسان را به بهشت نزديك و از جهنم دور سازد: "قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان"(2) اساس رهبري پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را دو امر بزرگ مبدأ و معاد به عنوان دو خبر بزرگ و جهاني تشكيل ميداد. رهبري جهاني پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين دو امر خطير بر پايه عقل و نيروي خرد ناب استوار بود. امام صادق(عليهالسلام) ميفرمايد: خداوند چيزي به شرافت و عظمت عقل نيافريد. پس از آفرينش عقل به او فرمان اقبال و ادبار داد و عقل اطاعت كرد. آنگاه عقل را صد بخش كرد و نود و نه جزء آن را به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و يك بخش آن را به ديگران بخشيد.(3) از اين رو امام صادق (عليهالسلام) در روايت ديگر فرمود: رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با هيچ كس از كنه عقل خود سخن نگفت: "ما كلّم رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) العباد بكنه عقله قطّ"(4)؛ زيرا هيچ كس توان ادراك و فهم كنه عقل آن حضرت را نداشت. بر اين اساس، معرفت او درباره مبدأ و معاد فوق تصور بشر معمولي است. پيامبر اكرم از قبر، برزخ، سؤال قبر، فشار قبر، نشأه قيامت، صراط، حساب، تطاير كتب، دعوت هر كسي در معاد به نام امام و رهبر او، اصحاب يمين، اصحاب شمال، آنان كه نامههاي كردار خويش را از پشت سر دريافت ميكنند و ساير مواقف، حقايق و واقعيتهايي را ادراك ميكرد كه ديگران از ادراك آن قاصر بودند. گاهي ميفرمود: سوره "هود" و "نبأ" و به نقل ديگري سوره "هود" و "واقعه" مرا پير كرد.(5) برخي از بزرگان فرمودند: سرّ تأثيرگزاري سوره "هود" و "واقعه" دعوت به استقامت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و همراهان آن حضرت است: "فاستقم كما أُمرت و من تاب معك."(6) استاد علامه طباطبايي چنين احتمال دادند كه جامع بين سوره "هود" و "واقعه" همان ذكر معاد است. عنايت به معاد چنان در جان رسول مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اثر گذاشت كه او را پير كرد؛ زيرا قيامت روزي است كه خردسالان را پير ميكند: "يوماً يجعل الولدان شيباً."(7) رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با اين همه اعتناي به معاد حتي يك لحظه از جامعه، خدمت به خلق خدا و رهبري آنان غفلت نورزيد؛ زيرا انزواي از جامعه و بريدن از مردم در اسلام نكوهيده است. از اين رو ميفرمود: اگر نهالي در دست يكي از شماست و اجل شما در آستانه فرا رسيدن است و ميتوانيد آن را بكاريد و بميريد، حتماً بكاريد كه پاداش خواهيد برد: "إن كان بيد أحدكم فسيلة فاستطاع أن يغرسها قبل أن تقوم السّاعة فليغرسها فإنّ له بذلك أجراً"(8)؛ يعني نبايد حتي در لحظات پاياني عمر بگوييم چرا درخت بكاريم و دست از عمران و آباداني زمين بكشيم. البته غرس درخت مثال است و مقصود هر كار سودمند به حال خلق و جامعه است. اهميت ياد معاد باعث شد كه در بسياري از دعاها توجه به روز واپسين چشمگير باشد: "إلهي أعوذبك من نفس لاتشبع و من قلب لايخشع و من علم لا ينفع و من صلاة لاترفع و من دعاء لا يُسمع."(9) يكي از همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل ميكند: من پيامبر را در بستر نمييافتم سپس وي را در گوشهاي در حال تضرع و لابه ميديدم كه عرض ميكرد: "اللّهم لا تنزع عنى صالح ما أعطيتنى أبداً اللّهم و لا تردّنى في سوء استنقذتنى منه أبداً اللّهم و لا تكلنى إلي نفسى طرفة عين أبداً"(10)؛ بار خدايا لحظهاي مرا به حال خودم وامگذار، خدايا فضايلي كه به من بخشيدي از من مگير، و رذايلي كه مرا از آنها رهايي بخشيدي برمگردان؛ يعني خدايا ارزشهايي كه به موجودي فقير، چون انسان كه ذاتاً فاقد هرگونه ارزش و كمالي است، اعطا فرمودي به فقدان مبدّل مفرما؛ زيرا موجود فقير اگر به حال خود رها شود سقوط خواهد كرد. همسر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض كرد: اي رسول خدا! خداوند درباره شما فرمود: "ليغفرلك الله ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر"(11)؛ يعني خداوند براي بخشش گناهان سابق و لاحق، اين فتح بزرگ را بهره تو كرد (مراد ذنب متوهّم دشمنان است، نه گناه مصطلح ديني)، پس چرا اينقدر تضرع و ناله داريد؟ رسول گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) در پاسخ فرمود: چون حضرت يونسِ پيغمبر (عليهالسلام) لحظهاي به حال خود رها شد و به آن حال مبتلا گرديد: "فلولا أنّه كان من المُسبِّحين . للبث في بطنه إلي يوم يُبعثون."(12) كشتي به خطر افتاد، قرعه زدند به نام يونس (عليهالسلام) افتاد و چون وي را به دريا افكندند ماهي دريا او را به كام فرو برد. مردمان هم ملامتش ميكردند. اگر او به ستايش و تسبيح خدا نميپرداخت تا قيامت در شكم ماهي ميزيست. مقصود پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آن است كه اين ناله و سوز و گداز براي دفع خطر است، نه براي آن كه گناهي دامن او را گرفته و قصد رفع آن دارد؛ زيرا اساساً پيامبران از خطا و لغزش معصومند. گناهي كه ديگران درباره آن حضرت توهّم ميكردند بر اثر جنگهايي بود كه عدّهاي كشته شده بودند و پيامبر را مذنب قلمداد ميكردند؛ نظير آنچه حضرت موسي فرمود: "و لهم عليّ ذنب فأخاف أن يقتلونِ"(13)؛ من از ديدگاه اين مردم گناهكارم. پس در انديشهام مبادا به قتل من دست يازند. شخصي از حضرت ختمي مرتبت (صلي الله عليه و آله و سلم) تقاضا كرد قرآن را به وي بياموزد. يكي از ياران پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مأمور تعليم او شد و چون دو آيه "فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يرهُ . و من يعمل مثقال ذرّة شرّاً يرهُ"(14) را به وي آموخت، آن شخص به معلّم خود گفت: همين آيه بس است. ديگران تعجّب كردند كه چرا با آن عطش فراوان براي آموختن قرآن به دو آيه بسنده كرد؟! حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: "انصرف الرّجل و هو فقيه"(15)؛ او در حالي كه فقيه شد بازگشت؛ يعني اين شخص عارف به معاد شد كه از مهمترين معارف ديني است. امير مؤمنان (عليهالسلام) هر شب پس از فريضه عشا با صداي رسا به نمازگزاران ميفرمود: "تجهّزوا رحمكم الله"(16)؛ بار سفر را ببنديد، ره توشه برگيريد، مسافرت نزديك است. ياد مرگ، توشه برگرفتن و استغفار هميشگي داشتن از سفارشها و آموزشهاي قرآن كريم است: "فأنّي لهم إذا جاءتهم ذكرهم . فاعلم أنّه لا إله إلّا الله واستغفِر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات و اللّه يعلم متقلبّكم و مثويكم."(17) پس از آن كه قيامت بيايد در آن حال تذكر و پند، آنان را چه سود خواهد بخشيد، هيچ خدايي جز خداي يكتا نيست و تو بر گناه خود و براي مردان و زنان با ايمان آمرزش طلب كن، و بدان كه خدا محلّ انتقال شما به عالم آخرت و مسكن هميشگي شما را ميداند. در آيه ديگر فرمود: "إذا جاء نصر الله و الفتح . و رأيت النّاس يدخلون في دين الله أفواجاً . فسبّح بحمد ربّك و استغْفِره إنّه كان توّاباً"(18)؛ چون هنگام فتح و پيروزي خدا فرا رسد، و در آن روز مردم را بنگري كه فوج فوج به دين خدا داخل ميشوند، در آن هنگام خداي خود را حمد و ستايش كن و پاك و منزّه دان و از او آمرزش طلب كن كه او خدايي است بسيار توبه پذير. در اين آيات، خداي سبحان به زبان اثبات همه را متوجه آخرت ساخته و با لسان سلب فرموده است: "... ولا تطع مَن أغفلنا قلبَه عن ذكرنا و اتّبع هواه و كان أمرهُ فُرُطاً . و قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فليُؤمنْ و من شاءَ فليكفُرْ إنّا أعتدنا للظّالمين ناراً أحاط بهم سرادقها و إنْ يستغيثوا يُغاثوا بماءٍِ كالمُهلِ يشوي الوجوه بئسَ الشّراب و ساءَت مرتفقاً"(19)؛ اي پيامبر هرگز از آنان كه تابع هواي نفس خود شدند و به تبهكاري پرداختند پيروي مكن و بگو دين حق همان است كه از جانب پروردگار شما آمد. پس هر كس ميخواهد ايمان آرد و هر كس ميخواهد كافر شود. ما براي كافران ستمكار آتشي مهيّا ساختهايم كه شعلههاي آن مانند خيمههاي بزرگ گرد آنان احاطه كند و اگر از شدّت عطش شربت آبي درخواست كنند، آبي بسان مس گداخته به آنان دهند كه چهرهها را بسوزاند. آن آب بسيار بد شربتي و آن دوزخ بسيار بدآسايشگاهي است.