يكي از بزرگان اهل علم و تقوي فرمود : يكي از بستگانشان در اواخر عمرش ملكي خريده بود و از استفاده سرشار آن ، زندگي را مي گذراند . پس از مرگش ،او را در خواب ديدند كه در برزخ كور است . از علت آن پرسيدند ؟ گفت : ملكي را خريده بودم ، و وسط زمين چشمه آب گوارايي بود كه اهالي ده مجاور مي آمدند خود و حيواناتشان از آن استفاده مي كردند ، و به واسطه رفت و آمد ، مقداري از زراعت من خراب مي شد . براي اينكه سودم از آن مزرعه كم نشود ، و راه آمد و شد را بگيرم ، به وسيله خاك و سنگ و آهك چشمه را كور نمودم و خشكانيدم . بيچاره مجاورين ده براي آب به جاهاي بسيار دور مي رفتند . اين كوري من به واسطه كور كردن چشمه آب است . گفتم : آيا چاره اي دارد ؟ گفت : اگر ورثه ام بر من ترحم كنند و آن چشمه را مفتوح و جاري سازند تا ديگران استفاده كنند حالم خوب مي شود . ايشان فرمود : به ورثه اش مراجعه كردم و جريان را گرفتم و آنها پذيرفتند ، و چشمه را گشودند و مردم استفاده مي كردند . پس از چندي آن مرحوم را دوباره در خواب ديدم كه چشمش بينا شده و از من سپاسگذاري كرد.