در ماه آوريل 1889 به هنگام سفر سوم ناصرالدين شاه به اروپا که او در لندن بود، موافقت كرد تا در مقابل 25 هزار پوند استرلينگ، امتياز توتون و تنباكو را به تالبوت سرمايهدار انگليسي واگذار كند. انگليسيها همچنين مبلغ 400 هزار تومان بعنوان رشوه به امين السلطان صدراعظم، نايب السلطنه وزير جنگ و ديگر امراء پرداخت كردند. اين مقاوله كه در مارس 1891 در 15 ماده منعقد شده بود، تمام توليدكنندگان، كارگران كارگاههاي توليد توتون در شهرها و معاملهگران توتون را در تمام ايران تابع خودسريهاي شركت ميكرد. در مقاوله ذكر شده بود كه همة امور مربوط به توليد، فرآوري، فروش، خريد و صدور توتون و تنباكو به خارج در تمام ايالات و ولايات ايران، تماماً به صاحب امتياز واگذار ميشود. در مقابل همة اينها شركت متعهد ميشد از درآمد سالانة خود، مبلغ بسيار جزئي يعني سالانه 15 هزار پوند استرلينگ به دولت ايران بپردازد. پس از امضاي قرارداد توتون و تنباكو، انگليسيها در بسياري از ولايات مهم دفاتر شركت را تأسيس كردند. آنان تعداد زيادي را بعنوان عوامل اجرايي اين دفاتر از انگليس، هندوستان و ديگر مستعمرات خود به ايران آوردند. بزودي نارضايتي بزرگ بر عليه انگليسيها آغاز شد. هيجاناتي در ميان همة اهالي به ويژه صاحبان مزارع توتون و تنباكو از جمله روحانيون و تاجران، روستاييان شاغل در اين زمينها، تاجران و معاملهگران توتون و تنباكو، صاحبان كارگاههاي فرآوري توتون و تنباكو و كارگران همين كارگاهها بوجود آمد. هيچكس راضي نبود توتون و تنباكوي خود را به انگليس بفروشد. در سال 1891 شركت انگليسي با موافقت حكومت ايران، خريد و فروش توتون را قدغن كرد و اعلام نمود كه خريد و فروش و فرآوري توتون، تنها بايد توسط شركت صورت گيرد. صاحبان امتياز خواهان آن بودند كه همة توتون و تنباكوي توليد شده در كشور تنها به شركت فروخته شود. اين حادثه نارضايتي و اعتراض را به بالاترين حد خود رساند. توليدكنندگان، تاجران و بسياري افراد وطنپرست در خانة روحانيون گرد آمده و از آنان خواستند تا در اين كار دخالت كنند. اعتراضاتي كه از تهران و شهرهاي بزرگ ديگر آغاز شده بود، به سرعت در تمام كشور شيوع يافت. روحانيون كه مجبور شده بودند به مردم بپيوندند، مصرف توتون و تنباكو را حرام اعلام كردند. بدين ترتيب بخش باقيماندة مردم به ويژه زنان نيز كه با توليد، فرآوري و يا خريد و فروش توتون و تنباكو ارتباطي نداشتند، به جنبش پيوستند. آذربايجان و مركز آن تبريز يكي از مهمترين مراكز جنبش بود. ذكر اين نكته لازم است كه كشت توتون و تنباكو جايگاه مهمي در ميان توليدات كشاورزي آذربايجان داشت. توتون و به ويژه تنباكو اساساً در اروميه كشت ميشد. با اين حال آذربایجان در زمينة مصرف داخلي، تجارت داخلي و صدور آن به خارج و همچنين فرآوري توتون، از مهمترين مناطق ايران بود. شركت انگليس چنين محاسبه كرده بود كه در سال 1891 از مقدار توتون و تنباكويي به ارزش 335900 پوند استرلينگ از تمام ايران خريده ميشد، يك سوم اين مقدار از آذربايجان بود. درست به همين جهت نيز فرآوران و تاجران توتون و تنباكو و بطوركلي همة اهالي، به فعالترين شكل به جنبش پيوستند. سرمايهداران انگليسي در روند تأسيس دفاتر شركت، عدة زيادي از عواملشان را به آذربايجان فرستادند. ولي روستاييان و به ويژه اهالي تبريز آنها را به شهرهايشان راه نميدادند. در اواخر ژوئيه 1891 تلگرافي با امضاء روحانيون، تاجران و ملاكان عمدة آذربايجان به شاه فرستاده شد. تلگرافي با همين مضمون نيز در اوايل ماه اوت با امضاء بخش بزرگي از اهالي تبريز به صورت تومار به تهران ارسال شد. در هر دو سند تقاضاي لغو امتياز مطرح شده و اعلام شده كه «در غير اين صورت اهالي دست به سلاح برده و براي حراست منافع خود قيام خواهند كرد.» بدنبال اين همة بازارها و مغازهها در تبريز بسته شد. اعتصابيون در مساجد و منازل روحانيون گرد آمدند و اهالي را به اعتراضي گسترده، بر عليه امتياز توتون و تنباكو فراخواندند. دستهاي از مردم در برابر خانة وليعهد گرد آمده، درخواست لغو امتياز را مطرح كردند. بنابه نوشتة ابراهيم تيموري تقريباً 20 هزار نفر از اهالي كه به جنبش پيوسته بودند، مسلح شده و براي حوادث آينده آماده بودند. شدت اعتراضات آذربايجان و مسلح شدن اهالي، شاه و عوامل دربار را به شدت وحشتزده كرد. در اوايل اوت ناصرالدين شاه در نامهاي به صدر اعظم امين السلطان در ارتباط با وضعيت فوقالعادة آذربايجان مينويسد: «اگر بكوشيم تا بزور فعاليت شركت را در آنجا گسترش دهيم، در آن صورت ما بايد با تمام اهالي آنجا درگير شويم.» از اين رو بود كه شاه در تلگرافي كه در 21 اوت به تبريز فرستاد، قول داد كه امتياز را لغو خواهد كرد. در تلگرف دوم كه در 30 اوت ارسال شده بود، او لغو انحصار توتون را در آذربايجان اعلام كرد. پس از آن شاه مجلس مشاورهاي در دربار ترتيب داد. پس از طرح پيشنهادات مختلف، چنين تصميم گرفته شد كه يكي از مقامات دربار به آذربايجان رفته و جوانب امتياز را براي آذربايجانيها توضيح دهد و بكوشد تا در ميان آنان نفاق و دو دستگي ايجاد كرده و جنبش را تضعيف نمايد. امين حضور از مقامات دربار براي اين مأموريت انتخاب شد. او در ماه سپتامبر راهي تبريز شد. چون اين خبر به تبريز رسيد، اعتراضات و تظاهرت گستردهاي آغاز شد. معترضان كاغذي از گردن سگي آويخته و در كوچهها و ميدانها گرداندند. آنها آن كاغذ را فرمان شاه و آن سگ را امين حضور معرفي ميكردند. آنها در مساجد و ميادين شهر گرد آمدند. سخنرانيها انجام شد. مأموران دربار را تهديد كردند كه اگر به تبريز بيايند، هدف گلوله قرار خواهند گرفت. امين حضور مجبور شد در قصبة باسمنج در 12 كيلومتري شهر اتراق كند. سرانجام مظفرالدين ميرزا وليعهد با دستههاي مسلح خود به باسمنج رفته و امين حضور را با خود به شهر آورده و در سراي خود جاي داد. امين حضور از روحانيون وقت ملاقات خواست تا سفارشات شاه و هداياي او را به آنان برساند. اين ملاقات در منزل ميرزا جواد مجتهد ترتيب يافت. امين حضور در فاصلة سراي وليعهد تا منزل ميرزا جواد، مراتب نفرت و اعتراض شديد اهالي مسلح را نسبت به امتياز ديده و ديگر جرأت نكرد در آنجا سخني از امتياز به ميان آورد. او هداياي شاه را به روحانيون داده و به سراي وليعهد و سپس به تهران بازگشت. پس از اين حادثه ناصرالدين شاه دستور داد تا جنبش آذربايجانيان به زور اسلحه سركوب شود ولي نه وليعهد و نه اميرنظام والي آذربايجان، جرأت اجراي دستور را نداشتند. شاه اميرنظام را به تهران احضار و او را عزل كرد. از سوي ديگر انگليسيها اعلام كردند دربارة اجراي امتياز در آذربايجان، برخي ملاحظات را به نفع مردم خواهند داشت. ولي تبريزيان همة اعلاميههاي انگليسي را از ديوارهاي شهر كندند و به زمين ريختند و اين ملاحظات و هم خود امتياز را بطور قطعي رد كردند. به پيشنهاد ناصرالدين شاه، فعاليت شركت انگليسي در آذربايجان متوقف شد. اين به معناي عقبنشيني شاه در مقابل اهالي آذربايجان بود. گسترش جنبش در آذربايجان مستقيما بر فراگيري اعتراضات ضدانگليسي در جاهاي ديگر ايران تأثير نكرد. در تلگرافي كه كندي نمايندة موقت انگليس در ايران، بتاريخ اول سپتامبر به لندن فرستاده، گفته شده كه اگر تدبيري جدي در برابر شورشهاي تبريز انديشيده نشود «روح انقلابي به سرعت تمام ايران را فرا خواهد گرفت چرا كه ديگر ايالات به آذربايجان بعنوان مركز پيشرو مينگرند.» در 5 سپتامبر نيز بيوتسوف نمايندة ديپلماتيك روسيه در ايران به نوبة خود به گيرس وزير خارجة روسيه در پترزبورگ چنين نوشت: «حتي اگر اهالي ديگر نقاط ايران از نظر روح آزاديخواهي با آذربايجانيان متفاوت نباشند ولي به دشواري ميتوان تضميني داد كه حوادث تبريز بر ديگر ايالات و به ويژه نارضايتيهاي فصل بهار در شيراز نمونهاي شيوعيابنده نباشد.» بدرستي نيز معترضان بر عليه انحصارگران انگليس در شيراز چنين اعلام كرده بودند: «تبريز را به دقت پيروی كنيد، بگذار تا تبريز ما را دنبال خود ببرد، ما منتظر اشارهاي هستيم.» بدنبال تبريز بزودي حركاتي بر عليه امتياز توتون و تنباكو در ديگر شهرها به ويژه اصفهان، شيراز و مشهد رخ داد. اهالي در تهران نيز با درخواست لغو امتياز در 4 ژانوية 1892 به دربار شاهي هجوم آوردند. همة اين عوامل شاه را وادار به تسليم كرد و در 5 ژانویه 1892، لغو قرارداد تالبوت رسماً اعلام شد. بدین ترتیب جنبش در تمام کشور به پیروزی دست یافت. مأموران انگلیس که برای اجرای قرارداد به ایران آمده بودند، ناچار به ترک کشور شدند. «جنبش تنباکو» یکی از صفحات درخشان مبارزات مردم ایران و از جمله آذربایجان بر علیه امپریالیسم است. در این جنبش طبقات مختلفی از مردم آذربایجان بویژه تاجران، صنعتگران، روحانیون و غیره شرکت داشتند.