یوسف گمگشته صبر و قرار من به سر آمده زود بیا وقت سحر آمده گو چه کنم از غم هجران تو از همه کس جز تو خبر آمده بس زغمت گریه کنم روز و شب چشم من از کاسه به در آمده چون شده ام در صف دیوانگان لیلی و مجنون به نظر آمده کی شود این مژده ز تو بشنوم یوسف گمگشته ز در آمده بهر خدا و دل کاشف بیا وقـت رهـائی بشـر آمده انتــــــظار سالهاست كه به انتظار آمدنت نشسته ام نه من تنها كه گلهاي نرگس باغچه كوچك خانه امان نيز به انتظار آمدنت نشسته اند چشمهايم به آسمان دوخته شده است منتظرم منتظر ديدار تو و منتظر جمعه هايي كه مي گذرند و آمدنت را آرزو دارند به اميد اين كه شايد اين جمعه بيايي شايد....