1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

همه چیز درباره مسیحیت

شروع موضوع توسط Mohammad ‏26/2/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پيام مسيحى و جهان بينى جديد 2

    آزادى واقعى، رهايى از قيد انگيزه‏هاى آنى است؛ آزاديى است كه در برابر خواسته‏ها و فشارهاى‏دم به دم انگيزه‏ها تاب مى‏آورد.چنين آزاديى فقط در صورتى به دست مى‏آيد كه سلوك و رفتارآدمى را انگيزه‏اى تعيين كند كه از زمان حال فراتر رود، انگيزه‏اى كه نامش قانون است.آزادى،اطاعت از قانونى است كه اعتبارش مشخص شده است و مورد قبول است و انسان سلطه آن را بروجود خود باز مى‏شناسد.اين قانون فقط و فقط مى‏تواند قانونى باشد كه منشأ و پايه عقلى آن درماوراست و مى‏توان آن را قانون معنوى يا به زبان مسيحى قانون خداوند ناميد.
    فلسفه يونان باستان و مسيحيت، انديشه آزاديى را كه قانون معين ساخته است يعنى اطاعت‏آزاد يا آزادى مطيعانه را به خوبى مى‏شناختند.به هر تقدير در اعصار جديد اين مفهوم آزادى ازميان رفت و رويكردى موهوم يعنى آزادى خودكامگى ذهنى جايگزين آن شد، انديشه‏اى كه تن‏به هنجار و يا قانونى ماورايى نمى‏دهد.از پى چنين انديشه‏اى، نسبى گرايى رايج مى‏شود كه‏تكاليف اخلاقى و حقايق مطلق را به رسميت نمى‏شناسد.پايان راه چنين تحولى نيهيليسم‏است.
    دلايل متعددى بر اين تحول مترتب است.نخست، تحول علم و تكنولوژى است كه موجب‏اين توهم مى‏شود كه آدمى ارباب جهان و زندگى خود است.دومين دليل، نسبى گرايى تاريخى‏است كه زاييده جنبش رمانتيك است.نسبى‏گرايى تاريخى بر اين عقيده است كه خرد حقايق‏ابدى و يا مطلق را درك نمى‏كند بلكه تابع تحول تاريخى است.به عبارت ديگر هر حقيقتى فقطبراى زمان و نژاد يا فرهنگى معين داراى اعتبار نسبى است و از اينروست كه در نهايت جستجوى‏حقيقت بى‏معناست .
    دليلى ديگر نيز براى تبديل آزادى اصيل و واقعى به آزادى ذهنى وجود دارد.اساسيترين‏سبب ابتلا به هيبت، رويارويى با آزادى و ميل به ايمن بودن است.آزادى واقعى حقيقتا آزاديى‏قانونمند است نه آزاديى توأم با امنيت.اين آزادى از پى مسئوليت و تصميم‏گيرى به دست مى‏آيدو از اينرو آزادى در ناامنى است.آزادى خودكامگى ذهنى خود را به اين سبب ايمن مى‏داند كه‏نسبت به قدرتى متعالى متعهد و مسئول نيست چرا كه با در دست داشتن علم و تكنولوژى خودرا ارباب جهان مى‏پندارد.آزادى ذهنى زاييده آرزوى ايمن بودن است؛ در واقع هيبتى است كه‏هنگام رويارويى با آزادى اصيل و واقعى ايجاد مى‏شود.
    اينك كلام خداوند است كه انسان را به آزادى اصيل، به اطاعت آزاد فرا مى‏خواند، و تكليف‏اسطوره‏زدايى چيزى بيش از اين نيست كه فراخوانى كلام خداوند را روشن سازد.اسطوره‏زدايى،متون مقدس را تفسير مى‏كند تا براى مفاهيم اسطوره‏اى معناى عميقترى بيابد و كلام خداوند را از چنگال جهان بينى‏هاى گذشته آزاد سازد.
    از اين رو به خطا دست به اعتراض مى‏زنند و مى‏گويند اسطوره‏زدايى پيام مسيحى را عقلانى‏مى‏كند و آن را حاصل تفكر عقلانى بشر مى‏داند و سر خدا را نابود مى‏سازد.حاشا كه چنين‏باشد، بر عكس اسطوره زدايى معناى سر خداوندى را روشن و آشكار مى‏سازد.فهم ناپذيرى‏خداوند در قلمرو تفكر نظرى نهفته نيست بلكه در قلمرو وجود شخصى نهفته است.ايمان درپى يافتن آن نيست كه خداوند به خودى خود چه نوع وجودى است بلكه فعل او با آدمى همان‏سرى است كه ايمان به كشف آن علاقه دارد.اين سر براى تفكر سر نيست بلكه اراده‏هاى طبيعى وآرزوهاى آدميان آن را سر مى‏دانند.
    كلام خداوند سرى نيست كه سد راه فهم من شود، بر عكس من بى آنكه كلام خداوند راحقيقتا بفهمم قادر نيستم آن را باور كنم، ولى فهميدن به معناى تبيين عقلانى نيست.براى مثال‏مى‏توانم معناى دوستى و عشق و ايمان و وفادارى را بفهمم و دقيقا با درك و فهمى اصيل وواقعى بدانم كه دوستى و عشق و ايمان و وفادارى كه شخصا مرا شادمان مى‏كنند اسرارى هستندكه قادر به كشف آنها نيستم ولى شاكرانه آنها را مى‏پذيرم، چرا كه من آنها را با يارى تفكر عقلانى‏و تحليلهاى روانشناختى و انسان شناختى درك نمى‏كنم، بلكه فقط آمادگى فارغ البال براى‏روياروييهاى شخصى مرا قادر به درك اين مفاهيم مى‏كند.با اين آمادگى مى‏توانم اين مفاهيم رابه شيوه‏اى معين قبل از اينكه از آنها بهره‏مند شوم درك كنم چرا كه وجود شخصى من محتاج‏آنهاست.سپس آنها را در حال جستجو و طلبشان درك مى‏كنم.با وجود اين بر آورده شدن‏تمناهاى من و آمدن دوستى به ديدارم واقعيتى است كه جزو اسرار باقى مى‏ماند.
    به شيوه‏اى مشابه مى‏توانم معناى لطف خداوند را بفهمم، يعنى تا هنگامى كه شامل حال‏من نشده است در طلبش باشم و هنگامى كه شامل حال من شد شاكرانه آن را بپذيرم.اين سرهمواره سر به مهر باقى خواهد ماند كه لطف شامل حال من مى‏شود و خداى رحمان، خداى من‏است؛ و اين نه بدان سبب است كه خداوند به شيوه‏اى غير عقلانى عمل مى‏كند و روند طبيعى‏وقايع را بر هم مى‏زند بلكه به اين سبب است كه نمى‏توان درك كرد كه خداوند به عنوان خداوندرحمان با كلامش با من روبرو شود
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    كودكی كه در آتش نسوخت!

    كودكی كه در آتش نسوخت! در زمان حضرت عیسى(علیهالسلام)، زنى صالح و عابد، زندگی می كرد. وی وقتی زمان نماز فرا مىرسید، هر كارى كه داشت رها و به نماز مشغول مىشد. روزى هنگام پختن نان، مؤذّن بانگ نماز فرا داد. زن نان پختن را رها كرد و به نماز مشغول شد؛ چون به نماز ایستاد، در وى وسوسه كرد كه: «تا تو از نماز فارغ شوى، نانها همه میسوزند زن به دل جواب داد: اگر همه نان‎ها بسوزد بهتر است كه روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد. بار دیگر شیطان وسوسه كرد كه: پسرت در تنور افتاد و سوخت، زن در دل جواب داد: اگر خداى متعال قضا را بر این قرار داده كه من در حین نماز و پسرم به آتش دنیا بسوزد؛ من به قضاى خداى تعالى راضى هستم و از نماز فارغ نمى‎شوم كه خداوند خود، فرزندم را از آتش نگاه دارد. شوهر زن به خانه آمد، زن را در حال نماز دید، و نانها را در حالی كه نسوخته بودند در تنور دید. و فرزندش را دید كه در آتش بازى می كند و یك تار مویش نیز نسوخته است، و به قدرت خداوند، آتش بر وى بوستان گشته است. چون نماز زن تمام شد، شوهر دست وى گرفت و نزدیك تنور آورد و در تنور نگریست، فرزند را به سلامت دید و نانها را نیز نسوخته دید. مرد در عجب ماند و خدا را شكر كرد، و زن نیز سجده شكر كرد. مرد، به همراه فرزندش به نزد حضرت عیسى(علیهالسلام) رفت و جریان را به حضرت گفت. حضرت عیسى گفت: برو از زنت بپرس كه چه معاملهای با خدا كرده است و چه رازی با خدا دارد؟ چرا كه اگر مردی این كرامات را داشت به وی وحی میشد. شوهر نزد زن آمد و از راز این جریان پرسید. زن گفت: - كار آخرت را در مقابل كار دنیا جلو انداختم. - هرگز بدون طهارت نبودم. - چون وقت نماز میشد همه كارها را رها میكردم و مشغول نماز میشدم. - هر كس به من جفا میكرد و دشنام میداد، كینهای از وى به دل نمیگرفتم و به او پاسخی نمیدادم و به خدا واگذار میكردم. - به قضاى الهی راضى بودم. - فرمان خدا را تعظیم داشته و اطاعت میكردم. - بر مردم رحم داشتم . - نماز شب و نماز ظهر را ترك نكردم. حضرت عیسى(علیهالسلام) فرمود: اگر این زن مرد بود پیامبر میشد.(كنایه از این كه این اعمال، كارهای پیامبران است.) مسئله نسوختن طفل در تنور آتش، مسئلهاى است كه دو بار قرآن مجید بر آن شهادت داده است، یكى حضرت ابراهیم(علیهالسلام) در زمان نمرود و دیگر در مورد حضرت موسى(علیهالسلام) در دوران كودكى در عصر فرعون. مسلم است كه هر كس با تمام وجود تسلیم خداوند شود، خداوند هر مشكلى را برایش سهل و آسان و هر چیزى را به فرمان او در میآورد. چنانچه فرمودهاند: «اَلْعَبُودِیَّةُ جُوْهَرَةٌ كُنْهُهَ الرُّبُوبِیَّةُ؛ بندگى، حقیقتى است كه در ذات آن مالكیت بر هر چیز نهفته است.» برگرفته از عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ج 2، حسین انصاریان.
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    پاسخ : كودكی كه در آتش نسوخت!

    بسیار عالی:top29:
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.