1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

همه چیز درباره مسیحیت

شروع موضوع توسط Mohammad ‏26/2/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    مفهوم کشیش کلیسا

    بلندپایه یا مبلغ که واسطه میان اسقف و شماس است.
    مقام کشیشى به تدریج در کلیساهاى اولیه مسیحى مطرح شد و این در ابتدا از هنگامى بود که اسقف ها و سپس پیران یا «پرسبیترها» شروع به انجام فعالیت هاى معین کشیشى، عمدتاً در ارتباط با اجراى تشریفات «آیین عشاى ربانى»، کردند. در اواخر قرن دوم، اسقف هاى کلیسا کشیش (به لاتینى sacerdos) نامیده مى شدند. با آن که مقام کشیشى اساساً به اسقف ها (bishop)تفویض شده بود، یک پرسبیتر (persbyter)در فعالیت هاى کشیشى او سهیم بود و در نبود او مى توانست کارهاى معینى را که به وى واگذار شده بود انجام دهد. با گسترش «مسیحیت» و تأسیس کلیساى «محلى»، پرسبیتر یا کشیش محلى، بسیارى از فعالیت هاى اسقف را عهده دار شد و مجرى اصلى «آیین عشاى ربانى» گشت. کشیش با این توانایى و نیز شنیدن «اعتراف» و پذیرش «عضو» سرانجام نقش نماینده بزرگ خدا در میان مردم را به عهده گرفت.

    در طول نهضت پروتستانى اصلاح دینى در قرن شانزدهم، مصلحانْ آموزه کاتولیکى قربانى در «شام مقدس» و مفهوم مقام کشیشى را که همراه آن بود انکار کردند. مقام کشیشى همه مسیحیان مورد تأکید قرار گرفت. در نتیجه، در کلیساى پروتستان به جز سنّت انگلیکن مبلغ ها (ministers) جاى خود را به کشیش ها دادند.

    مقام کشیشى از دیرزمان براى مردان بود. بنابراین، پذیرش زنان به مقام کشیشى در کلیساهاى انگلیکن مورد اختلاف واقع شد. زنان در سال هاى ۱۹۴۴ و ۱۹۷۱ در هنگ کنگ به سمت کشیشى گماشته شدند. اسقف هاى آمریکایى بعد از نزاعى سخت در سال ۱۹۷۶ با کشیش شدن زنان موافقت کردند. بعد از این که چند کلیساى انگلیکن دیگر مسیر مشابهى را در پیش گرفتند، کلیساى انگلستان نیز اولین نامزدان زن خود را در سال ۱۹۹۴ به مقام کشیشى منصوب کرد.
    ​



     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شیطان در دین یهود و مسیح

    بر خلاف دیگر دین های ابراهیمی (مسیحیت و اسلام) نشان کمی از شیطان در کتب اصلی دین یهود وجود نداره. تنها دو اشاره ی جدی در کتب یهود وجود داره.
    یکی اشراه ای به "مار" که آدم و حوا را در بهشت فریب می ده تا از میوه ی بهشتی بخورن. (با گذر زمان، در تفاسیر، این مار به عنوان همون شیطان شناخته شده.)
    و دوم جایی که شیطان مطرح می شه داستان حضرت ایوب هست. دقت کنین که این در تورات (کتاب اصلی دین یهود نیست) بلکه در قسمتی از عهد قدیم هست که بعد از تورات بهش اضافه شده. داستان حضرت ایوب در عهد قدیم جالبه پس در مطلبی در آینده براتون نقل می کنم.
    ولی به هر حال، جز یکی دو مورد، دیگه در کتاب های اصلی دین یهود نشانه ای از شیطان نیست.
    با گذر زمان و الحاق شدن مطالب جدید به یهودیت، مفهوم شیطان هم رفته رفته بیشتر در این دین دیده می شه. نظریه هایی وجود داره که ادعا می کنه که یهودی ها مطالب الحاقی مربوط به شیطان در دینشون رو از دین های دیگه قرض گرفته اند.


    جالبه که بدونین کلمه ی "ها-سیطان" (از قصد با "س" نوشتم) یه کلمه ی عبری هست به معنای: "حریف" یا "دشمن". احتمالا کلمه ی شیطان از همین کلمه می آد.


    دین مسیح:


    در جاهای مختلفی از اناجیل اربعه (همون طور که می دونین صدها انجیل مختلف توی دنیا وجود داره که 4تاشون معروفن که بهشون اناجیل اربعه گفته می شه) به شیطان اشاره شده. و در جای جای این اناجیل، اسم ها و لقب های مختلفی برای شیطان در نظر گرفته شده. وسوسه گر، امتحان گر، تهمت زن، لوسیفر، اژدها، مار پیر، شاهزادهی جهان، الهه ی جهان و غیره از اسمهای شیطان در انجیل هستند.


    شیطان در مسیحیت، اصلی ترین از چندین و چند فرشته الهی است که علیه خدا قیام کردند و "فرشته های سقوط کرده" لقب دارن. به این فرشته های یاقی "دیو" گفته می شه (demon). این فرشته ها در واقع همان فرشته های طرد شده، رانده شده، یا رجیم هستند.

    [​IMG]

    (مجسمه ی فرشته ای رانده شده - مادرید، اسپانیا)
    The Fallen Angel at Plaza del Ángel Caído
    ​



    ناگفته نمونه که در اکثر فرقه های مسیحیت، شیطان فقط تا جایی می تونه عمل کنه که خدا بهش اجازه بده. یعنی اگر خدا بخواد می تونه جلوی فعالیت شیطان رو بگیره.


    همون طور که می دونین مسیحیت تعداد زیادی شاخه های مختلف داره و در موارد متعدد شاخه ها با هم مخالف هستن. پس من دارم مسائل کلی رو اینجا می نویسم که حالت عامه تری داره -مثل ماجرای معروف مار (شیطان) که آدم و حوا رو فریفت.


    در انجیل های معروف ماجراهای مختلفی از شیطان ها وجود داره و مقابله ی مسیح با اونها. به عنوان مثال در مارک باب 5 آیات 1 الا 20 (Mark 5:1-20) حضرت مسیح با مردی رو به رو می شه که چندین شیطان او رو تصاحب کردن. در منابع مسیحی متعددا با داستان هایی مواجه شدم که نشون دهنده ی تصاحب شدن افراد توسط دیوها داشت و مقابله مسیح با دیوهای تصاحب کننده و نجات دادن فرد تصاحب شده. امروزه کلیسای کاتولیک هنوز نجات افراد تصاحب شده رو اجرا می کنه و اسم این کار اکسورسیزم هست.
    ​
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شیطان در دین یهود و مسیح2

    بنا بر انجیل متی (باب 4) و لوقا (باب 4)، در ابتدای وزارت (نبوت) حضرت مسیح، شیطان تلاش کرد تا حضرت رو وسوسه کنه و در آخر نتونست. جالبه که توی مکالمه ی مسیح و شیطان، شیطان برای پیش بردن استدلالش از آیاتی از کتاب یهود استفاده می کنه (که نشون دهنده ی علم شیطانه)، و مسیح هم برای جواب دادن به شیطان از آیات دیگه ی متن استفاده می کنه. باب 4 متی (آیات 1 الا 11):


    «1 آنگاه "روح خدا" عیسی را به بیابان برد تا در آنجا شیطان او را وسوسه و آزمایش کند.
    2 عیسی در آن زمان برای مدت چهل شبانه روز روزه گرفت. پس در آخر بسیار گرسنه شد.
    3 در این حال شیطان سراغ او آمد و او را وسوسه کرد و گفت: اگر این سنگ ها را تبدیل به نان کنی، ثابت خواهی کرد که فرزند خدا هستی.
    4 اما عیسی به او گفت: نه، من چنین نخواهم کرد. زیرا کتاب آسمانی می فرماید: نان نمی تواند روح انسان را سیر کند؛ بلکه فقط کلام خداست که می تواند نیاز درونی او را برآورده سازد.
    5 سپش شیطان او را به شهر اورشلیم برد و بر روی بام خانه ی خدا قرار داد.
    6 و به او گفت: خود را از اینجا (به پایین) بینداز و ثابت کن که فرزند خدا هستی؛ چون کتاب آسمانی می فرماید: خدا فرشتگان خود را خواهد فرستاد تا تو را از خطر حفظ کنن... آن ها نخواهند گذارد که حتی پایت به سنگ بخورد.
    7 عیسی جواب داد: بلی، ولی همان کتاب نیز می فرماید: که خداوند را بی جهت آزمایش مکن.
    8 سپس شیطان او را به قله ی کوه بسیار بلندی برد و تمام ممالک جهان و شکوه و جلال آن ها را به او نشان داد
    9 و گفت: اگر زانو بزنی و مرا سجده کنی، همه ی این ها را به تو می بخشم
    10 عیسی به او گفت: دور شو ای شیطان! کتاب مقدس می فرماید: فقط خداوند را بپرست و تنها از او اطاعت کن
    11 آنگاه شیطان دور شد و فرشتگان آمدند و عیسی را خدمت کردند.»


    در نزدیک های آخر انجیل در نامه ی یهودا به صورت گذری به یک ماجرای جالب اشاره شده که خیلی مهم نیست؛ ولی چون من خوشم اومد ازش، براتون نقل می کنم. ماجرا در مورد بحث و جدال بین شیطان و رئیس فرشته ها "میکائیل" بر سر بدن حضرت موسی بعد از مرگ حضرت موسی است. البته فقط به این ماجرا اشراه می شه دیگه توضیحی در موردش داده نمی شه که جدل سر چی بوده یا چه جوری تموم می شه! ولی خوب کلا برام جالب بود (نامه ی یهودا آیه های 9 و 10):


    «9 ... میکائیل، رئیس فرشتگان، وقتی با شیطان بر سر جسد موسی بحث می کرد، به خود اجازه نداد به او تهمت بزند و اهانت کند؛ بلکه فقط گفت: "خداوند تو را توبیخ فرماید!"
    10 اما این اشخاص هر چه را که نمی فهمند مسخره می کنند و ناسزا می گویند؛ ایشان همچون حیوانات بی فهم، دست به هر کاری که دلشان می خواهد می زنند، و به این ترتیب، به سوی نابودی و هلاکت می شتابند.»
    در منابع مسیحی حرف از بازگشت حضرت مسیح به کره ی زمین زده می شه و نبرد نهایی بین او و سپاهاین پاکش و شیطان و سپاهیان پلیدش. بنا به اعتقاد اکثر فرقه های مسیحیت، در این نبرد شیطان شکست نهایی رو می خوره، و همراه همه ی افراد و فرشته های پلید به "دریای آتش" رانده می شه و پلیدی برای همیشه از بین می ره.

     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    عیسی مسیح یا عیسی ناصری

    عیسی مسیح یا عیسی ناصری (۲-۷ (پیش از میلاد) - ۲۶-۳۶ (پس از میلاد)) شخصیت مرکزی مسیحیت بزرگترین دین دنیاست. در باور مسیحیان عیسی تجسّم خدا در جسم انسانی و آغازگر جریان مسیحیت است. او در شهر بیت*لحم از شهرهای ایالت ناصره منطقه یهودیه به دنیا آمد. مسلمانان به عیسی به عنوان یک پیامبر باور دارند و برخی از دیگر مذاهب نیز او را شخصیت مهمی در نظر می*گیرند.
    منابع اصلی برای بررسی زندگی عیسی چهار انجیل رسمی هستند، هر چند برخی از محققین معتقدند که متن*های دیگر چون انجیل توماس نیز به اندازه چهار انجیل سنتی برای ترسیم تاریخی عیسی اهمیت دارند. اکثر پژوهشوران متعقدند که عیسی یک یهودی از ناحیه «جلیل» در شمال فلسطین بود که از او به*عنوان یک معلم و شفابخش یاد می*شد. محققین اغلب اتفاق نظر دارند که او توسط یحیی غسل تعمید یافته و در اورشلیم تحت فرمان پنطیوس پیلاطس و به جرم آشوب*گری بر علیه امپراتوری روم مصلوب شد.قطع نظر از اندک اتفاق نظرها و نتایج این*چنینی، مطالعات آکادمیک در گاه*نگاری وقایع، پیام مرکزی تعلیمات عیسی، طبقه اجتماعی وی و یا دلیل مصلوب شدنش تاکنون به نتایج قطعی نرسیده*اند. گر چه خیلی از محققین به انجیل*ها به عنوان منابع تاریخی با احتیاط نگریسته*اند، ولی اکثر محققین منتقد، معتقدند حداقل بخش*هایی از آنچه در انجیل*ها در خصوص زندگی عیسی بیان شده*صحیح است.
    نگاه مسیحیت به عیسی بر پایه اعتقاد به الوهیت عیسی، مسیح بودن او همان گونه که در عهد عتیق پیشگویی شده*است و زنده شدن او پس از مصلوب شدنش است. مسیحیان غالباً عیسی را پسر خدا می*دانند (که معمولاً اینطور تعبیر می*شود که او خدای پسر، رکن دوم تثلیث است) که برای رستگاری و آشتی با خدا به روی زمین آمد. آنان همچنین به تولد معجزه*وار عیسی از یک باکره، انجام معجزات، عروج به آسمان، و بازگشت مجدد او در آینده باور دارند. در حالی که اعتقاد به تثلیث به*طور گسترده توسط مسیحیان پذیرفته شده*است، گروه کوچکی، دیدگاه*های غیر تثلیثی راجع به الوهیت عیسی دارند.
    در آیین اسلام، عیسی یکی از پیامبران مهم خدا در نظر گرفته می*شود که انجیل را به همراه خود آورده و برای اثبات نبوتش معجزاتی را به نمایش می*گذاشت. عیسی همچنین عنوان مسیح دارد ولی از نقطه نظر اسلامی این به معنی خداگونه بودن او نیست. اسلام مصلوب شدن و سپس برخاستن او پس از مرگ را انکار کرده و بر این نظر است که او جسماً به آسمان عروج نموده*است.همچنین مسلمانان نیز مانند مسیحیان باور دارند که عیسی از یک دختر باکره و برگزیدهٔ خداوند به نام مریم به دنیا آمده*است.
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    منشأ پیدایش مسیحیت و نفوذ آن در ایران قبل از اسلام

    نفوذ مسیحیت و توسعه آن در ایران بسیار عادی و طبیعی بوده است. راجع به علت و منشا پیدایش عیسویت در ایران، کریستن سن می نویسد: در موقعی که سلسله ساسانی جانشین اشکانیان شد، عیسویان مرکز تبلیغی مهمی در شهر " الرها " (در آسیای صغیر، ترکیه فعلی) داشتند...
    دولت در جنگهای بزرگی که با روم کرد اسیران را در نواحی دور دست کشور ایران مسکن داد، پادشاه ایران در لشکرکشیهای خود به سوریه گاهی تمام سکنه یک شهر یا یک ناحیه را کوچ داده در یکی از نقاط داخلی کشور مقیم می کردند، چون قسمت اعظم این مهاجرین عیسوی مذهب بودند دیانت مسیح در هر گوشه ای از ایران اندکی رواج گرفت (ایران در زمان ساسانیان، ص290).

    در کتاب " تمدن ایرانی " به قلم جمعی از خاورشناسان می نویسد. در حقیقت، مذهب مسیح در ایران به دست آرامیها که در سوریه اقامت داشتند یا مبلغانی که از ادس (اورفه) (شهر «الرها» سابق الذکر)، آمدند و یا به دست اسرای جنگی وارد این سرزمین شد. از سال یکصد میلادی دسته هایی از مسیحیان در " اربل " بودند و بین سال 148 تا 191 در " کرکوک " فعلی آثاری از وجود آنها هست، اگر چه هنوز در ایران مذهب مسیح تشکیلات رسمی به خود نداده بود ولی مسیحیت توجه بسیاری از ایرانیان خصوصا شخص مانی را به خود جلب کرد (تمدن ایرانی، به قلم جمعی از خاورشناسان، ص28).
    ایضا در همان کتاب تحت عنوان: " دین مسیح در ایران عهد ساسانی " می نویسد: در بیزانس امپراطور و دربار و تمام جامعه مسیحی بودند. در ایران گذشته از اینکه عملا قدرت در دست زردشتیان بود، اصولا از ابتدای عهد ساسانی دولت هم از دین زردشت که دین رسمی بود حمایت می کرد. عدم تعصب درباره مسیحیان از ابتدای ظهور دین مسیح به وجود نیامده بود. در زمان شاپور دوم که از نظر سیاسی با کنستانتین دشمنی داشت، وضع مسیحیان ایران بسیار سخت بود... در ابتدا مسیحیان به شدت مورد آزار قرار گرفتند بدون محاکمه یا بعد از محاکمه مختصری آنها را به شهادت می رساندند یا به طریق بسیار شدیدی عذاب می دادند.

    شرح شکنجه شهدای مسیحی به زبان شامی به دست ما رسیده و نشان می دهد چگونه این مسیحیان که امروز نام آنها را فراموش کرده ایم با قدرت و شجاعت شهید شده اند، ولی به زودی مقامات رسمی به این مطلب پی بردند که این مسیحیان پر تجربه از اتباع مناطق فرعی و خارجیهای نافرمان که هر ساعت خیانت می کردند نبودند، بلکه از ایرانیان حقیقی بودند که در زمان سابق از طرفداران جدی مذهب زرتشت محسوب می شدند و بعضی از آنها از اشخاص بسیار برجسته و مشهور بودند که در میهن پرستی آنها شکی نبود، فقط در حفظ عقیده خود بسیار ثابت قدم بودند. از آن به بعد قوای انتظامی تصمیم گرفت به جای تنبیه، گمراه شدگان را به راه راست هدایت نماید. ولی از این نیز نتیجه مفیدی به دست نیامد.

    بنابراین با وجود مدت چهل سال آزار و شکنجه، دین مسیح در ایران موقعیت مطمئنی به دست آورد. وقتی ایام آزار به علت اشکالاتی که در نتیجه حملات هونها و هیاطله در مشرق پیش آمده بود به پایان رسید، موقع برای ایجاد تشکیلات و وضع ثابت مسیحیان در ایران به دست آمد...
    مسیحیان ایران به زودی صاحب حیات معنوی و فرهنگی نیرومندی گردیدند که حتی آزارهایی که در قرن پنجم بوسیله یزدگرد دوم و بهرام پنجم به عمل آمد نتوانست شکستی بر آنها وارد آورد در سلوقیه (تیسفون) و خصوصا در نصیبین، مکتبهای روحانی و مذهبی به صورت درخشانترین مکتبهای مشرق به وجود آمد، تاسیس صومعه ها باعث شد که عده زیادی معلمین اصولی مذهبی در آن صومعه ها تربیت شدند و این سنت هنوز در صومعه ها ادامه دارد، حیات واقعی مسیحیت ایران بیشتر از نتیجه تبلیغات آن ظاهر می شود (همان کتاب، ص 218-216).
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    مسیحیت در ایران پیش از اسلام (1)

    تاریخ ورود مسیحیت به ایران
    تعیین تاریخ دقیق ورود مسیحیت به ایران نه فقط امری است مشکل بلکه غیرممکن، اصولا دین کار دل است و اسرار دل را نمی توان به آسانی بر روی کاغذ آورد و به علاوه آگاهی از رموز قلبی افراد و چگونگی نشر آن دقیقا میسر نیست و شاید از این جهت بوده است که مورخین قدیم هم کمتربه آن پرداخته و به ذکر وقایع ظاهری که در حقیقت نتیجه عقاید باطنی است اکتفا کرده اند. اما با وجود اشکالات و ابهامات زیاد، مورخین با تحقیقات و موشکافی های بسیارسعی کرده اند که رموز نهفته تاریخ را آشکار سازند و در این باره نیز تحقیقاتی کرده اند: در انجیل (اعمال رسولان 2: 9) مسطور است که روز پنطیکاست که حواریون مسیح به زبان های مختلف به مسیح که پنجاه روز پیش از آن صعود فرموده بود شهادت می دادند عده زیادی از فرق مختلف در آنجا حضور داشتند و سخن ایشان را شنیدند. از آن جمله پارتیان و مادیان و عیلامیان و ساکنان جزیره (بین النهرین) می باشند. چنان که ملاحظه می شود چهار فرقه مزبور از نقاط مختلف کشور ایران بودند و احتمال قوی دارد که بعضی از آنها از مژده انجیل متأثر شده آن را برای هم میهنان خود به سوغات برده باشند. روایات آشوری گوید که در قرن اول میلادی یکی از اشخاصی که مسیح را به چشم خود دیده بود بنام (مارعدای) به (ادسا)رفته مسیحیت را به آنجا برد. شاگرد او (ماری) خبر مسیحیت را به ایران برد و حتی به فارس هم رفت و او در آنجا خبر تومای حواری؛ رسول معروف هندوستان را شنید. از این که در دوره اشکانیان یعنی در قرون اول و دوم میلادی مسیحیت به ایران رسیده است حرفی نیست ولی گفتگو در اینجا است که آیا کلیسا تا آن زمان تشکیلاتی هم داشته است یا نه؟ نویسندگان امروزی از جمله (وستفال) و (لابورت) که در این قسمت از تاریخ متخصص می باشند به روایات آشوری فوق الذکر چندان اهمیت تاریخی نمی دهند و با این که وجود (عدای) و (ماری) را احتمالا تصدیق می کنند وجود تشکیلات منظم کلیسا را در زمان اشکانیان به کلی منکر می باشند و شروع کلیسا را در ایران از زمان اسقفی (پاپا) نام که در حدود سال 300 میلادی در سلوکیه می زیست می دانند. چنان که گفته شد مقصود محققین مزبور تشکیلات منظم کلیسایی است و اگرنه به طور یقین از همان قرن اول خبر مسیحیت به ایران رسیده بود زیرا که بدیهی است که باید چندین سال بگذرد و مسیحیانی پیدا شوند تا با ایجاد تشکیلاتی موفق گردند. پس باید ورود مسیحیت را به ایران از همان قرن اول دانست منتهی یکی دو قرن طول کشید تا نضج و قوام بگیرد.

    مسیحیان در دوره اشکانی:
    سلاطین اشکانی کمتر به مذهب علاقه نشان می دادند و بدان چندان اعتنایی نمی کردند؛ از این جهت پیروان مذاهب مختلفه رسما آزاد بودند و مخصوصا مسیحیان روزبه روز پیشرفت می کردند. فقط جفاهایی که به مسیحیان وارد می آمد از طرف مغ ها و پیروان مذاهب دیگر بود که از ضعف دولت مرکزی سوء استفاده می کردند و همدیگر را آزار می دادند. اما مسیحیان با وجود جفاهای جزئی و محلی پیشرفت ها کرده از کوه های کردستان تا خلیج فارس کلیساها ساختند و در حدود 20 اسقف از خود داشتند.در دوره اشکانى از همان آغاز دوره عیسویت عده اى از سکنه نواحى غربى ایران به دین ترسایان گرویده و کلیساهاى مخصوصا معتبر در نواحى شرقى و غربى فرات دایر کرده و طریقه خاصى را که به طریقه نسطورى معروف است پسندیده و بدان ایمان آورده بودند و کم کم در داخله ایران پیش رفته،تا دورترین نواحى شمال شرقى ایران در ماوراءالنهر رفته و از آنجا به چین هم رفته و طریقه نسطورى را با خود به چین برده بودند.

    مسیحیان در زمان ساسانیان:
    علت و منشا پیدایش عیسویت در ایران از دیدگاه کریستن سن
    راجع به علت و منشا پیدایش عیسویت در ایران، کریستن سن مى نویسد: «در موقعى که سلسله ساسانى جانشین اشکانیان شد، عیسویان مرکز تبلیغى مهمى در شهر «الرها» (در آسیاى صغیر، ترکیه فعلى) داشتند... دولت در جنگهاى بزرگى که با روم کرد، اسیران را در نواحى دور دست کشور ایران مسکن داد. پادشاهان ایران در لشکر کشى هاى خود به سوریه گاهى تمام سکنه یک شهر یا یک ناحیه را کوچ داده،در یکى از نقاط داخلى کشور مقیم مى کردند. چون قسمت اعظم این مهاجرین عیسوى مذهب بودند، دیانت مسیح در هر گوشه اى از ایران اندکى رواج گرفت». در کتاب تمدن ایرانى، به قلم جمعى از خاورشناسان مى نویسد: «در حقیقت، مذهب مسیح در ایران به دست آرامیها که در سوریه اقامت داشتند یا مبلغانى که از ادس (اورفه) آمدند و یا به دست اسراى جنگى وارد این سرزمین شد. از سال یکصد میلادى دسته هایى از مسیحیان در «اربل » بودند و بین سال 148 تا 191 در «کرکوک » فعلى آثارى از وجود آنها هست. اگر چه هنوز در ایران مذهب مسیح تشکیلات رسمى به خود نداده بود ولى مسیحیت توجه بسیارى از ایرانیان خصوصا شخص مانى را به خود جلب کرد». ایضا در همان کتاب تحت عنوان «دین مسیح در ایران عهد ساسانى » مى نویسد: «در بیزانس امپراطور و دربار و تمام جامعه مسیحى بودند. در ایران، گذشته از اینکه عملا قدرت در دست زردشتیان بود، اصولا از ابتداى عهد ساسانى دولت هم از دین زردشت که دین رسمى بود حمایت مى کرد.

    اقلیت ها فدای وحدت ملی:
    اردشیر بابکان در سال 226 میلادی در کشوری روی کار آمد که در آن وحدت ملی و مذهبی وجود نداشت. بزرگترین سیاست او ایجاد یک مذهب رسمی و ملی بود و برای این کار دین باستانی ایران یعنی آئین زردشت را وسیله ساخت و به حمایت جدی مغان پرداخت. بتکده ها را خراب و به جای آنها آتشکده بنا کرد؛ و زردشتیان را دلگرم کرده تشویق نمود و با غیر زردشتیان خشونت پیش گرفت و بدین وسیله آزادی عقیده و مذهب را که از اصول عالیه است فدای ملیت پرستی کورکورانه نمود. این سیاست کم و بیش سیاست مذهبی شاهان ساسانی بود و گاه و ناگاه مسیحیان به سختی تحت شکنجه و آزار شدید قرار می گرفتند.

    وضع مسیحیان ایران در زمان شاپور دوم
    عدم تعصب درباره مسیحیان از ابتداى ظهور دین مسیح به وجود نیامده بود.در زمان شاپور دوم که از نظر سیاسى با کنستانتین دشمنى داشت،وضع مسیحیان ایران بسیار سخت بود...در ابتدا مسیحیان به شدت مورد آزار قرار گرفتند،بدون محاکمه یا بعد از محاکمه مختصرى آنها را به شهادت مى رساندند یا به طریق بسیار شدیدى عذاب مى دادند.شرح شکنجه شهداى مسیحى به زبان شامى به دست ما رسیده و نشان مى دهد چگونه این مسیحیان با قدرت و شجاعت شهید شده اند.
    جنگ شاپور با والرین و اسرای مسیحی:
    بعد از اردشیر شاپور اول در سال 240 به تخت پادشاهی نشست. از کارهای مهم او جنگ با دولت روم و اسیر کردن والرین می باشد. تأثیری که این جنگ به حال مسیحیان ایرانی داشت این بود که وقتی بین النهرین و سوریه فتح شد هزاران هزار از ساکنین آنجا را به خوزستان کوچانیده ایشان را در جندی شاپور مسکن داد. درمیان این اسرا عده زیادی مسیحی بودند که برعده مسیحیان ایران اضافه شدند و مخصوصا چون قبلا تابع دولت روم بودند مسیحیان ایران را با کلیسای روم آشنا ساختند.

    مقام طلبی پاپا:
    در سال 280 میلادی شخصی بنام «پاپا» به مقام اسقفی مداین که پایتخت کشور ایران بود منصوب گردید.این شخص به فکر افتاد که مسیحیان پراکنده ایران را جمع کرده مرکزی برای آنها در مداین تشکیل دهد و از خودپسندی که داشت خویشتن را لایق ریاست بر آنها می دانست و چون دیگران زیر بار او نرفتند باسقفانی که تبعه دولت روم بودند پناهنده شد و به کمک ایشان مقامی که می خواست بدست آورد و خویشتن را (جاثلیق) و رئیس کل کلیسای ایران نامید. این گونه مقام طلبی بدبختانه کم و بیش در تاریخ کلیسای مشرق زمین ادامه داشته و یکی از علتهای انحطاط مسیحیت در ایران بطور یقین همین رقابت و جاه طلبی ها بوده است.

    مسیحی شدن قسطنطین و تأثیرآن در حال مسیحیان ایران:
    در سال 312 میلادی در روم اتفاقی افتاد که به تنهایی چندان قابل اهمیت نبود ولی تأثیر بزرگی در حال مسیحیان ایرانی نمود و آن واقعه مسیحی شدن قسطنطین امپراطور روم بود. تا این زمان شاهنشاهان ساسانی مسیحیان را مانند یکی از فرقی می دانستند که به طورعادی در کشورآنها می زیستند ولی حال که بزرگترین دشمن ایشان یعنی امپراطوری روم رسما مسیحی شده بود نمی توانستند وجود کسانی که خود را با دشمنان ایشان همکیش می دانستند تحمل کنند. بخصوص این که عیسویان ایرانی خود را در میهن خود بیگانه می دانستند و به آزادی همکیشان رومی خود غبطه می خوردند و آرزو می کردند آنها هم به هروجهی شده است آزاد شوند و از این جهت از جنگ با روم خودداری می کردند و حتی گاهی شکست ایران را از رومیان پیش بینی می کردند. باید دانست که مفهوم میهن دوستی امروزه با آنکه در آن روزگاران به آن معتقد بودند فرق دارد.

    معنی «ملت» در قدیم:
    در قدیم بیشتر به مذهب نظر داشتند و حتی لفظ ملت را هم به معنی فرقه مذهبی بکار می بردند. معنی این کلمه از مشروطیت تا به حال در فارسی فرق کرده و به اهالی یک کشور از هر دینی که می خواهند باشند اطلاق می گردد.اصولا باید دانست که وطن پرستی و دفاع از آب و خاک به شکلی که امروز وجود دارد چیزی است تازه والا حتی در اروپا هم بیشتر نظر به مذهب داشتند و اختلافات و اتحادیه ها اغلب مذهبی بوده است. بنابراین نباید مسیحیان ایرانی دوره ساسانی را یکباره خائن شمرد بخصوص اینکه با وجود آزارهای بی اندازه سخت که بوسیله هم میهنانشان به ایشان می رسید هیچگاه شورشی نکرده و علم طغیان برنیفراشتند با این که عده ایشان زیاد بود.

    جفای شدید در زمان شاپور دوم:
    بعد از آنکه قسطنطین وفات کرد جنگ ممتدی که 25 سال ادامه داشت بین ایران و روم شروع شد و بالاخره به پیروزی شاهپور دوم انجامید و نتیجه این شد که تسلط ایران بر قسمت غرب یعنی بین النهرین و بویژه نصیین زیادتر گردید. چیزی از ابتدا این جنگ نگذشته بود که شاپور به «جاثلیق» مسیحیان که در این وقت شمعون بود فرمان داد که باید مالیات دو برابر از عیسویان گرفته شود و چون جاثلیق قبول نکرد پادشاه فوق العاده عصبانی شد و شمعون را توقیف و کلیساها را خراب کرد. از این پس دوره جفای هولناکی برای مسیحیان شروع شد که تا مرگ شاهپور که 42 سال بعد اتفاق افتاد ادامه داشت. در طول این مدت مسیحیان را به انواع مختلف شکنجه داده می کشتند. در اول به ایشان می گفتند ایمان خود را انکار کنید و اگر این کار را عمل می کردند رهایی میافتند ولی اگر از انکار سرپیچی می کردند یا سنگسار می شدند و یا با شمشیر کشته می شدند و یا پاره پاره می گشتند. اسامی 16000 نفر که به قتل رسیده اند در تواریخ ثبت است.شاهپور دوم چون سابقه دوستی با شمعون جاثلیق داشت فرصت های زیادی به او داد تا ایمان خود را انکار کند؛ از جمله 5 اسقف و 100 کشیش را جلوروی او کشتند و بالاخره چون راضی نشد دست از ایمان خود بردارد او را هم به قتل رسانیدند.
    چون پادشاه از ایستادگی عیسویان جری شد حکم قتل آنان را در تمام امپراطوری خود داد و مدت ده روز مسیحیان را در همه جا قتل عام میکردند. از جمله «شاهدوست جاثلیق» را که جانشین شمعون شده بود با 128 کشیش دیگر نیز کشتند. جاثلیق بعدی یعنی (باریعشمین) را هم محبوس و مقتول کردند و با او 120 کشیش دیگر را هم کشتند. این قسم آزارها در نواحی که به روم نزدیکتر بود یعنی در بین النهرین زیادتر شیوع داشت. بالاخره در سال 379 شاپور درگذشت و با مرگ او جفای مسیحیان خاتمه یافت. به عوض نظر به مسیح و توکل به او مسیحیان نظر به دربار داشتند. با همراهی دربار جسور می شدند و با جفا اگر محض جفا شد کمتر می تواند باعث تضعیف کلیسای مسیح گردد؛ بلکه به شهادت تاریخ ثابت شده است که خون شهدا تخم کلیسا می باشد. اما یک عیب بزرگ در مسیحیان ایران بود و آن این که اغلب اوقات نظر به دربار و قدرت های این جهان داشتند و ترقی و پیشرفت ملکوت خدا را مربوط و گاهی حتی منوط به آن می دانستند. بهترین مثال برای این قسمت احوال مسیحیان است در زمان یزدگرد اول.

    رابطه دوستی مسیحیان با یزدگرد:
    یزدگرد اول نخست نسبت به مسیحیان بسیار مهربان بود به حدی که بآزار سخت مغان که دشمنان جدی مسیحیان بودند پرداخت و زردشتیان را از خویشتن متنفر ساخت و بدین لحاظ باو لقب گناهکار و بزهکار دادند. اسقفی بنام ماروتا اغلب از طرف دربار روم به دربار یزدگرد به سمت ایلچیگری رفت و آمد می کرد و چون پزشک هم بود و یزدگرد را هم از مرضی شفا داده بود مورد توجه شدید او بود. بوسیله نفوذ او پادشاه فرمان آزادی مسیحیان را داده و به آنها کمک کرد تاشورائی در سال 410 در مداین تشکیل دهند و حتی شخصی را بنام اسحق جاثلیق معین کرد. مسیحیان از التفات شاه نسبت بخود بسیار شادمان بودند ولی نمی دانستند که به قول سعدی...«افتد که ندیم حضرت سلطان را زر بیاید و باشد که سر برود و حکما گفته اند از تلون طبع پادشاهان برحذر باید بودن که وقتی بسلامی برنجند و دیگر وقت به دشنامی خلعت دهند....»

    جسارت مسیحیان و عکس العمل یزدگرد:
    مسیحیان ایران از موقعیت خود سو استفاده کردند و بکارهایی دست زدند که پادشاه مجبور شد برعلیه آنان قیام کند از جمله کشیشی (هاشو) نام در خوزستان یکی از آتشکده های بزرگ را خراب کرد. واضح است که این عمل مغان متعصب زردشتی را تا چه اندازه غضبناک نمود. پادشاه (هاشو) و (عبدای) اسقف را احضار کرد و ایشان را از اهانت کردن به مذهب رسمی کشور سرزنش و توبیخ نمود. (عبدای) شرکت خود را در آن کار انکار نمود ولی (هاشو) با جسارت هرچه تمامتر عمل خود را اقرار کرده بازهم به آئین زردشتی اهانت کرد. پادشاه به (عبدای) دستور داد که آتشکده را دوباره بنا کند ولی (عبدای) بقبول این کار در نداد و در نتیجه به قتل رسید. وقایع دیگری نیز اتفاق افتاد که دلیل بر بی احتیاطی پیشوایان مسیحی و جسارت آنان می باشد که باعث جفاهای شدید گردید و موجب سستی روحی کلیسا می شد. بی سواد بودن عامه، بی خبر بودن از اصول حقیقی، نداشتن انجیل بزبان خود، شاید بزرگترین علل ضعف کلیسا این بود که عامه از اصول عقاید مذهبی خود بی اطلاع بودند. بی سوادی رایج بود و به علاوه کتاب مقدس هم به زبان سریانی و نه به پهلوی خوانده می شد که عامه مردم از آن چیزی نمی فهمیدند. بنابراین نمی توانستند عقیده راسخی از خود داشته باشند و تنها تحت تأثیر پیشوایان خود بودند. پیشوایان هم خواهی نخواهی از عقاید رومیان متأثر می شدند چنانکه در در شورای مداین اعتقادنامه نیقیه را که پایه عقیده کلیسای روم بود قبول کردند و این البته کارخوبی بود اما به شرطی که عامه از آن اطلاع پیدا کرده اصول آنرا درک میکردند ولی بدبختانه چنین نبود.

    جدایی از روم (شورای دادیشوع):
    از وقایع مهمی که در این اوقات برای مسیحیان ایران اتفاق افتاد تشکیل شورایی بنام شورای دادیشوع بود. (دادیشوع) در سال 421 به مقام جاثلیقی رسید و بعد از آنکه یکبار مورد غضب پادشاه شد و تازیانه خورد و از دنیا کناره گرفت باز بنا بدرخواست اسقفان از کنج عزلت بدر آمده شورایی از اساقفه مرو- هرات- اصفهان- عمان تشکیل داد. در این شوری چند تصمیم گرفته شد که اغلب اشتباه بود. از جمله یکی آنکه مسیحیان ایرانی رابطه خود را بکلی با رومیان قطع کنند و البته این تصمیم را از روی تجربه های تلخی که دیده بودند گرفتند زیرا هر وقت جنگ ایران و روم شروع می شد مسیحیان ایرانی به تهمت دوستی با روم زجر می کشیدند اما مسیحیان فراموش کرده بودند که کلیسای مسیح مانند یک بدن است و به هیچ قیمتی اعضا یک بدن نباید از همدیگر جدا شوند. حق بود که در برابر جفاها ایستادگی می کردند و از ترس تهمت و افترا یگانگی روحانی خود را با برادران رومی خود حفظ می کردند در عین این که به میهن خود ایران نیزعلاقه نشان می دادند.

    نسطوریت جدایی را تشدید کرد:
    سرعت پیشرفت نسطوریت در ایران دو امر را ثابت می کند یکی علاقه به جدایی از روم که بدبختانه با نسطوری شدن کلیسای ایران به نحو کامل انجام شد و دیگری سطحی بودن عقاید مذهبی مردم که به چه زودی به توسط نفوذ چند نفر تغییر عقیده دادند. تصمیم دیگر شورای دادیشوع این بود که مقام بسیار بلندی برای جاثلیق قائل شوند و حتی گفتند که از این به بعد کسی نباید بر او ایرادی بگیرد و او را (پتریارخ) نامیدند. در اینجا نیز اشتباه آنان این بود که فراموش کرده بودند که نباید همه قدرت و قوت را به یک نفر داد زیرا بشر ضعیف است و از داشتن قدرت زیاد مست می گردد. مسیح خود خداوند کلیسای خویش است و هیچ مقام بشری نباید جای او را بگیرد.
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    برخی آداب و رسوم مسیحی

    برخی از جوانان فکر می کنند که این آزادی های روابط زن و مرد در غرب (اعم از نوع پوشش، روابط آنها در فیلم*ها، استخرها، سواحل دریا، پارتی*ها و ...) مربوط به مسیحیت است و چون مایلند به این آزادی ها (در اصل بی بند و باری*ها) برسند،* شروع به خرده گیری از احکام اسلامی می کنند و در نهایت به مسیحیت ایمان می آورند. اما باید دانست که هیچ کدام از ادیان الهی موافق بی بندو باری نیست. در تمام ادیان الهی رعایت اخلاق جنسی، پرهیز از گناهان و انجام برخی مناسک عبادی واجب شمرده شده است. بی بند و باری*های غرب ارتباطی به دین مسیحی ندارد چنانکه در میان جوامع مسلمانان نیز شاهد برخی از این بی بندو باری*ها هستیم. توصیه های علمای مسیحی به ایمان داران بسیار جالب است. در ادامه برخی از این توصیه*های موجود در جوامع مسیحی از یک نویسنده مسیحی می آید.
    نقطه نظرهای جامعه مسیحی :
    1. مسیحیان باید به شکل مرتب جهت تعلیم و پرستش با هم جمع شوند.
    2. مسیحیان باید هفته یک بار قبل از نهار با هم جمع شوند.
    3. فرد شبان باید کلیسا را رهبری کند. او شیخ حاکم است.
    4. شیخ کلیسا نباید بیش از اندازه شراب بخورد.
    5. مسیحیان باید کتاب مقدس خود را به شکل مرتب بخوانند.
    6. برنامه تعلیمی روز یکشنبه برای هر کلیسا جزو واجبات است.
    7. جلسات دعای وسط هفته برای کلیسای محلی جزو واجبات است.
    8. مسیحیان نباید با غیر مسیحیان دوست شوند.
    9. فرد غیر مسیحی دشمن است.
    10. مسیحیان نباید در مشارکت*های اجتماعی با غیر مسیحیان مشارکت نمایند.
    11. همه مسیحیان باید از رفتن به بارها و جاهایی که مشروبات الکلی فروخته می شوند، پرهیز کنند.
    12. در خانه یک مسیحی حقیقی هرگز شراب نباید باشد.
    13. مسیحیان نباید سیگار بکشند.
    14. مسیحیان نباید به دیدن فیلم بروند.
    15. مسیحیان باید از نظر لباس،* پوشیده و بسیار محافظه کار باشند.
    16. زنان باید در منزل بمانند و در بیرون کار نکنند.

    [​IMG]
    ​
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    وحى از ديدگاه مسيحيت1


    1. در مسيحيت درباره تعريف وحى دو نظر كاملا متفاوت وجود دارد: نظريه زبانى و نظريه غير زبانى.
      نظريه زبانى

      در كتاب فلسفه دين در بيان اين نظريه چنين آمده:
      «ديدگاهى را كه در دوره قرون وسطى غالب بوده است و امروزه صورت‏هاى سنتى‏تر مذهب كاتوليك رومى نماينده آن است (و نيز در جمع شگفت انگيز اضداد مذهب پروتستان محافظه‏كار) مى‏توان تلقى زبانى از وحى ناميد.بر اساس اين نظر، وحى مجموعه‏اى از حقائق است كه در احكام و يا قضايا بيان گرديده است.وحى حقائق اصيل و معتبر الاهى را به بشر انتقال مى‏دهد.به نوشته دائرة المعارف كاتوليك «وحى را مى‏توان به عنوان انتقال برخى حقائق از جانب خداوند به موجودات عاقل از طريق وسائطى كه وراى جريان معمول طبيعت است تعريف نمود» .
      مشابه اين برداشت از وحى ديدگاهى است در باب ايمان كه آن را پذيرش بى چون و چراى اين حقائق وحيانى از جانب انسان تعريف مى‏كند.از اين روشوراى واتيكان در 1870 ايمان را اين گونه تعريف كرد: «يك كيفيت ماوراء طبيعى كه به واسطه آن، در حالى كه لطف خداوند شامل حال ما گرديده و به مدد ما شتافته باور كنيم كه چيزهايى را كه خداوند وحى كرده واقعى هستند» يا همان طور كه يك متكلم يسوعى آمريكايى معاصر مى‏نويسد: «براى يك كاتوليك واژه ايمان تصور نوعى پذيرش عقلى مضمون وحى را به عنوان حقيقت به ذهن متبادر مى‏كند، و اين به خاطر قدرت گواهى دهنده خداى فرستنده وحى است.ايمان واكنش كاتوليك‏هاست به نوعى پيام معقول كه خداوند آن را ابلاغ نموده است»» . (1)
      در كتاب علم و دين نيز چنين آمده: «حقائق وحيانى (نقلى) شامل پيامى است كه خداوند از طريق مسيح و ساير پيامبران ارسال مى‏دارد كه در كتب مقدس و سنن اولياى دين مدون مى‏گردد» . (2)
      در قاموس كتاب مقدس نيز چنين آمده: «كلام خداوند بر انبياء و رسلى نازل شده كه ايشان نيز بر حسب اصطلاح لغات بنى نوع بشر بر آن وحى مقدس متكلم شوند و وحى مسطور را يا خود نبى و رسول بنفسه مى‏نوشت و يا به كاتب ديگر رجوع مى‏فرمود» . (3)
      عيسى در اين ديدگاه يك بشر و زاده مريم، بنده و رسول خدا بوده است.كلام خدا را براى مردم بيان مى‏كرده و مروج شريعت تورات بوده است.چنان كه خود عيسى بدين مطلب اعتراف داشت و مسيحيان سلف نيز همين عقيده را داشتند.از بعض آيات كتب عهد جديد نيز همين مطلب استفاده مى‏شود.
      «خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب، خداى اجداد ما، بنده خود عيسى راجلال داد» . (4)
      «براى شما اولا خدا بنده خود عيسى را برخيزانيده (مبعوث كرد)، فرستاد تا شما را بركت دهد به برگردانيدن هر يكى از شما از گناهانش» . (5)
      عيسى در جواب ايشان گفت: «تعليم من از من نيست بلكه از فرستنده من.اگر كسى بخواهد اراده او را به عمل آورد درباره تعليم خواهد دانست كه از خداست يا آن كه من از خود سخن مى‏رانم» . (6)
      «كلامى كه مى‏شنويد از من نيست بلكه از پدرى است كه مرا فرستاد» . (7)
      «عيسى در جواب ايشان گفت: «تعليم من از من نيست بلكه از فرستنده من»» . (8)
      «و آن كه مرا محبت ننمايد كلام مرا حفظ نمى‏كند و كلامى كه مى‏شنويد از من نيست بلكه از پدرى است كه مرا فرستاد.» (9)
      نظريه غير زبانى

      در مسيحيت در بيان حقيقت وحى نظر ديگرى وجود دارد كه با نظر اول كاملا متفاوت است.اين نظر از مسيح شناسى ويژه‏اى نشأت مى‏گيرد.برخى از آيات اناجيل ظهور در آن دارد و پولس كه از حواريون نبود و عيسى را هرگز نديده بود در ترويج و گسترش آن كوشش كرد.در اين عقيده خدا در عيسى تجلى نموده و در جسد جسمانى به سوى انسان‏ها آمده است.هر كه عيسى را ببيند خدا راديده است.عيسى فرزند خداست و پدر و پسر و يك حقيقت هستند.بنابر اين خود عيسى وحى الله متجسد است.
      در كتاب علم و دين چنين آمده: «بارت بر آن بود كه وحى اصلى همان شخص مسيح است، كلمة الله در هيأت انسانى.كتاب مقدس يك مكتوب صرفا بشرى است كه شهادت بر اين واقعه وحيانى مى‏دهد.فعل خداوند در وجود مسيح و از طريق اوست نه در املاى كتاب معصوم.لذا هر آنچه را كه انتقاد تاريخى و تحليل مستند درباره محدوديت‏هاى بشرى نويسندگان كتاب مقدس و تأثرات فرهنگى كه بر افكار آنان تأثير نهاده مى‏گويد مى‏توان به سمع قبول شنيد.» (10)
      در كتاب فلسفه دين مى‏نويسد: «به عقيده مصلحان دينى قرن شانزدهم (لوتر ـ كالون) وحى مجموعه‏اى از حقائق درباره خداوند نيست، بلكه خداوند از راه تأثير گذاشتن در تاريخ به قلمرو تجربه بشرى وارد مى‏گردد.از اين ديدگاه احكام كلامى مبتنى بر وحى نيستند، بلكه بيانگر كوشش‏هاى انسان براى شناخت معنا و اهميت حوادث وحيانى به شمار مى‏روند.» (11)
      در كتاب علم و دين چنين آمده: «لوتر و حتى كالون در تفسيرهايشان از كتاب مقدس اهل انعطاف و آسانگيرى بودند.از نظر آنان محمل وثاقت و منشأ اعتبار وحى در نص ملفوظ (كتاب صامت) نبود بلكه در شخص مسيح يعنى مهبط و مخاطب وحى بود.كتاب مقدس از اين نظر مهم بود كه شاهد صادقى بود بر رويدادهاى رهايشگرانه‏اى كه طى آن، محبت و مغفرت الاهى كه در مسيح جلوه‏گر شده، در احوال شخصى خود آنان (و ساير مؤمنان) بازتاب مى‏يابد.از نظر اصلاحگران نخستين كلمه وحى (كلمة الله يا كتاب الله ناطق) به توسطالهاماتى كه هر انسانى مى‏تواند از روح القدس دريابد تأييد مى‏شود.» (12)
      و در جاى ديگر چنين آمده: «خدا وحى فرستاده است، ولى نه به املاى يك كتاب معصوم (مصون از تحريف و خطا) بلكه با حضور خويش در حيات مسيح و ساير پيامبران و بنى اسرائيل.در اين صورت كتاب مقدس وحى مستقيم نيست بلكه گواهى انسانى بر بازتاب وحى در آئينه احوال و تجارب بشرى است.» (13)
      در جاى ديگر همان كتاب چنين آمده: «وحى در وقايع اصيل و تاريخى كه هم پاى انسان در ميان بوده و هم دخالت خداوند، روى داده است.از جنبه انسانى، اين وقايع نمودار تجربه انسان از خداوند در لحظات مهم تاريخش است.از جنبه الوهى اين وقايع عمل خداوند را در انكشاف خويش بر انسان و برداشتن قدم اول را از سوى او در زندگى افراد و جوامع باز مى‏نمايد .بنابر اين، تجربه انسانى و انكشاف الوهى دو جنبه از يك واقعيتند.
      در تاريخ بنى اسرائيل خداوند در وقايعى وحى فرستاده و حضور خود را نمايانده است.نيز در تعبير پيشگويانه آن وقايع در پرتو تجربه دينى انبياء فى المثل در اين كه يك پيروزى يا شكست نظامى را به خواست خداوند نسبت داده‏اند.جامعه يا عرف مسيحى خداوند را در شخص و در كردار مسيح جلوه‏گر مى‏يابد كه در وجود او باز فعاليت الوهى و انسانى تلفيق يافته است.
      به قول اسقف اعظم «تمپل» : «وحى و تعبيرش با هم در يك واقعه رخ مى‏نمايد.از اين نظر اعتناى خداوند اين نبوده است كه يك كتاب معصوم املا كند با تعاليم تخطى ناپذيرى القاء كند بلكه به منصه ظهور آوردن وقايعى در حيات افراد و جوامع بوده است.خود كتاب مقدس سراپا يك مكتوب بشرى است، كه‏حكايتگر اين حقائق وحيانى است» .» (14)
      براى توضيح بيشتر در تعريف ماهيت وحى در مسيحيت مطلبى را از دائرة المعارف دين نقل مى‏كنيم :
      «مؤلفان عهد جديد فهم و برداشت خود را از وحى مبتنى بر عهد عتيق ساختند، و وحى را به عنوان تجلى ذاتى خدا در عيسى و از طريق عيسى تلقى كردند.اين تجلى را به عنوان خود آشكار سازى عالى، تغيير ناپذير و بى همتاى خدا در تاريخ مى‏دانند (رساله پولس به عبرانيان، باب اول) اين تجلى بى همتاست، زيرا همان گونه كه مسيحى‏ها مى‏فهمند واسطه و عامل وحى و محتواى وحى (شخص عيسى، تعاليم و كار او در رهانيدن انسانيت) در عيسى ناصرى همه عين هم و هم يك چيزند، و موضوع وحى را تشكيل مى‏دهند.شرح و تفسير كلامى برداشت حكماى عهد جديد از وحى را مى‏توان در رساله پولس و يوحنا يافت.
      پولس: براى بيان مفهوم وحى پولس قبل از كلمه ديگر واژه«~ (apokaluptein) ~»به كار مى‏برد كه به معناى پرده برداشتن، از نهان بيرون آمدن است و نيز واژه«~ (phaneroun) ~»را استعمال مى‏كند كه به معناى ظاهر كردن و نشان دادن است.بحث اساسى او اين است كه از اسرارى كه پيش از آن بر افراد پوشيده بوده و هم اكنون آشكار شده پرده بردارد. (رساله پولس به افسيان، باب اول، آيه 9) و رساله پولس به كولسيان، باب اول، آيه 26)



     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    وحى از ديدگاه مسيحيت2

    بنابر اين، وحى به معناى پرده بردارى يا كشف طرح و تدبير الاهى است كه خداوند نژاد بشر را در عيسى مسيح با خود آشتى مى‏دهد.وحى فعاليت خلاق الاهى و عمل نجاتبخش اخروى خداوند است، و نه صرف اعلان يك سلسله پيام‏ها يا يك سرى از معارف.خداوند در جريان وحى واقعا فعال است، وهموست كه از ازل بر آن است تا از روى محبت، از طريق پسرش به نژاد بشر روى آورد.تجسد و حلول فرزندش در رحم يك زن (رساله پولس به غلاطيان، باب چهار، آيه 4) و مرگ فديه‏دار اين فرزند بر صليب و رشد و تكامل و اتحاد عالم هستى تحت اشراف او به عنوان رئيس و فرزند ارشد مردگان (رساله پولس به روميان، باب 3، آيه 25؛ رساله كولسيان، باب اول، آيه 14 ـ 19) همه در راستاى اجراى اين برنامه نهان الاهى بود.خود عيسى در اين برنامه چيزى بود كه به وحى فرستاده شد.مرگ و رستاخيز عيسى و حتى كليسا به عنوان بدن او همه عناصر رمز و راز نجات و رستگارى را تشكيل مى‏دهند.حواريون عيسى نيز پرده از عدالت نجاتبخش خدا بر مى‏دارند (مقصود اين است كه آنها نيز مى‏توانند از وحى سخن گويند) (رساله پولس به روميان، باب اول، آيه 17) از آن جهت كه بشارت‏هايى را كه عيسى آورده است به مردم اعلام مى‏كنند. (رساله دوم پولس به قرنتيان، باب دوم، آيه 14) .» (15)
    وحى در انجيل

    براى شناخت ماهيت وحى در مسيحيت بهتر است به كتاب انجيل كه كتاب مقدس آنهاست مراجعه كنيم.آنچه در انجيل در اين باره آمده تحت چند عنوان مورد اشاره قرار مى‏گيرد:
    عيسى از ديدگاه انجيل

    در انجيل چنين آمده: «در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود.همان در ابتدا نزد خدا بود .همه چيز به واسطه او آفريده شد، و به غير از او چيزى از موجودات وجود نيافت.كه نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم بلكه ازخدا تولد يافتند.و كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد.پر از فيض و راستى و جلال او را ديديم؛ جلالى شايسته پسر يگانه پدر .» (16)
    «و او صورت خداى ناديده است.نخست زاده تمامى آفريدگان، زيرا كه در او همه چيز آفريده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمين است، از چيزهاى ديدنى و ناديدنى و تخت‏ها و سلطنت‏ها و رياسات و قوات همه به وسيله او و براى او آفريده شد، و او قبل از همه است و در وى همه چيز قيام دارد.» (17)
    «باعمال ايمان بياوريد و يقين كنيد كه پدر در من است و من در او.» (18)
    «از نزد پدر بيرون آمدم و در جهان وارد شدم و باز جهان را گذارده نزد پدر مى‏روم.» (19)
    «ليكن ما را يك خداست يعنى پدر كه همه چيز از اوست و ما براى او هستيم و يك خداوند يعنى عيسى مسيح كه همه چيز از اوست و ما از او هستيم.» (20)
    «زيرا به كدام يك از فرشتگان هرگز گفت كه تو پسر من هستى، من امروز تو را توليد نمودم و ايضا من او را پدر خواهم بود و او پسر من خواهد بود.» (21)
    «شمعون پطرس در جواب گفت: «تويى مسيح پسر خداى زنده.»» (22)
    «مسيح قوت خدا و حكمت خداست.» (23) «من و پدر، يك هستيم.» (24)
    «فيلپس به وى گفت: «اى آقا پدر را به ما نشان ده كه ما را كافى است» .»
    عيسى بدو گفت: «اى فيلپس در اين مدت با شما بوده‏ام آيا مرا نشناخته‏اى كسى كه مرا ديد پدر را ديده است پس چگونه تو مى‏گويى پدر را به ما نشان بده، آيا باور نمى‏كنى كه من در پدر هستم و پدر در من است.» (25)
    در كتاب قاموس كتاب مقدس چنين آمده: «قصد از كلمه خداوند ما عيسى مسيح مى‏باشد.» (26)
    هدف آفرينش عيسى و فرستادن او

    در انجيل دو هدف براى آفرينش و ارسال عيسى ذكر شده است:
    هدف اول نشان دادن و تعريف خود:
    «كه خدا اراده نمود تا بشناساند كه چيست، دولت جلال اين پسر در ميان امت‏ها كه آن مسيح در شما و اميد جلال است.» (27)
    «نه اين كه كسى پدر را ديده باشد جز آن كسى كه از جانب خداست، او پدر را ديده است.» (28)
    «خدا را هرگز كسى نديده است.پسر يگانه كه در آغوش پدر است همان او را ظاهر كرد.» (29)
    هدف دوم وسيله بخشيده شدن گناهان و كفاره معاصى مسيحيان: «او ما را محبت نمود و پسر خود را فرستاد تا كفاره گناهان ما شود.» (30) «ليكن اگر در نور سلوك نماييم چنان كه او در نور است با يكديگر شراكت داريم و خون پسر او عيسى مسيح ما را از گناه پاك مى‏سازد.» (31)
    «پسر انسان نيامد تا مخدوم شود بلكه تا خدمت كند و جان خود را در راه بسيارى فدا سازد .» (32)
    «هر گاه خدا با ماست كيست به ضد ما، او كه پسر خود را دريغ نداشت بلكه او را در راه جميع ما تسليم نمود چگونه با وى همه چيز را به ما نخواهد بخشيد.» (33)
    «زيرا خدا جهان را اين قدر محبت نمود كه پسر يگانه خود را داد تا هر كه به او ايمان آورد هلاك نگردد، بلكه حيات جاودانى يابد.زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داورى كند بلكه تا به وسيله او جهان نجات يابد.» (34)
    «من هستم آن نان زنده كه از آسمان نازل شد، اگر كسى از اين نان بخورد تا ابد زنده خواهد ماند و نانى كه من عطا مى‏كنم جسم من است كه آن را به جهت حيات جهان مى‏بخشم.» (35)
    نزول روح القدس

    اعلام نبوت عيسى زمانى بود كه روح القدس بر وى نازل گشت.
    «اما چون تمامى قوم تعميد يافته بودند و عيسى، هم تعميد گرفته دعا مى‏كردآسمان شكافته شد و روح القدس به هيأت جسمانى مانند كبوترى بر او نازل شد و آوازى از آسمان در رسيد كه تو پسر حبيب من هستى كه به تو خوشنودم.» (36)
    «و واقع شد در آن ايام كه عيسى از ناصره جليل آمده در اردن از يحيى تعميد يافت، و چون از آب بر آمد در ساعت آسمان را شكافته ديد و روح را كه مانند كبوترى بر وى نازل مى‏شود .و آوازى از آسمان در رسيد كه تو پسر حبيب من هستى كه از تو خوشنودم.» (37)
    «پس يحيى شهادت داده گفت: «روح را ديدم كه مثل كبوترى از آسمان نازل شده بر او قرار گرفت، و من او را نشناختم، ليكن او كه مرا فرستاد تا به آب تعميد دهم همان به من گفت بر هر كس بينى كه روح نازل شده بر او قرار گرفت همان است كه به روح القدس تعميد مى‏دهد و من ديده شهادت مى‏دهم كه اين است پسر خدا.» (38)
    «زيرا از خداى پدر اكرام و جلال يافت هنگامى كه آوازى از جلال كبريائى به او رسيد كه اين است پسر حبيب من كه از وى خوشنودم، و اين آواز را زمانى كه با وى در كوه مقدس بوديم شنيديم كه از آسمان آورده شد.» (39)
    «ناگاه فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ايستاده بر وى ظاهر گشت...فرشته به او گفت : «اى زكريا ترسان مباش زيرا كه دعاى تو مستجاب گرديده است.» (40) فرشته در جواب وى گفت: «من جبرئيل هستم كه در حضور خدا مى‏ايستم و فرستاده شدم تا با تو سخن گويم و از اين امور تو را مژده‏دهم.» (41)
    «و در ماه ششم جبرائيل فرشته از جانب خدا به بلدى از جليل كه ناصره نام داشت فرستاده شد.» (42)
    «فرشته در جواب وى گفت: «روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلا بر تو سايه خواهد افكند از آن جهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد.» (43)
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    وحى از ديدگاه مسيحيت3

    عيسى كلام خدا را مى‏شنيد و به مردم تعليم مى‏داد

    «عيسى بديشان گفت: «وقتى كه پسر انسان را بلند كرديد آن وقت خواهيد دانست كه من هستم و از خود كارى نمى‏كنم بلكه به آنچه پدرم مرا تعليم داد تكلم مى‏كنم.» (44)
    «كسى كه از خداست كلام خدا را مى‏شنود و از اين سبب شما نمى‏شنويد كه از خدا نيستيد .» (45)
    «سخن‏هايى كه من به شما مى‏گويم از خود نمى‏گويم، ليكن پدرى كه در من ساكن است او اين اعمال را مى‏كند.مرا تصديق كنيد كه من در پدر هستم و پدر در من است.» (46)
    «خدا كه در زمان سلف به اقسام متعدد و طريقه‏هاى مختلف به وساطت انبياء به پدران ما تكلم نمود در اين ايام آخر به ما به وساطت پسر خود متكلم شد كه او راوارث جميع موجودات قرار داد و به وسيله او عالم‏ها را آفريد.كه فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به كلمه قوت خود حامل همه موجودات بوده چون طهارت گناهان را به اتمام رسانيد به دست راست كبرياء در اعلا عليين بنشست.» (47)
    وحى از ديدگاه مؤلف قاموس كتاب مقدس

    مؤلف كتاب قاموس كتاب مقدس وحى را به معناى الهام گرفته و عقيده دارد كه حتى به مصنفان كتب مدون در كتاب مقدس وحى مى‏شده و همه كتب مذكور الهام خداست.
    مى‏نويسد: «عموما مقصود از وحى الهام مى‏باشد.» (كتاب حزقيال، باب 13، آيه 16؛ كتاب ملاكى، باب اول، آيه 1 ـ 2؛ رساله پولس به روميان، باب يازدهم، آيه 4 و 5)
    بنابر اين گفته مى‏شود: «تمامى كتب از الهام خداست» (رساله دوم پولس به تيموتاولس، باب سوم، آيه 16 و 17)
    و وحى به اين معنا حلول روح اقدس الاهى در مصنفان مى‏باشد و اين هم بر چند قسم است: اولا مطالبى از حقائق روحانيه و حوادث آينده بديشان القاء و افاده مى‏نمايد كه بدون الهام به هيچ وجه از براى ايشان دست نخواهد داد.ثانيا ايشان را بر تأليف حوادث معروفه با حقائق مقرره ارشاد مى‏نمايد كه آنها را در كتاب نوشته و در كلام محفوظ و مصون از خطا ذكر نمايند.چنان كه در رساله دوم پطرس، باب اول، آيه 21 گويد: «مردمان از جانب خدا به روح القدس مجذوب شده سخن گفتند.»
    و بديهى است كه در اين صورت شخص متكلم به هيچ وجه خود را به نظر نياورده بلكه روح القدس در وى مؤثر بوده تمامى قوت و صفات مكنونه خود را بروفق هدايت و روح اقدس الاهى به كار مى‏برد، و از اين جهت است كه در هر يك از مؤلفين و كاتبين كرام كتاب مقدس مواهب طبيعى و طرز و نسق تأليف و تصنيف مخصوص ملاحظه مى‏شود، و علما و دانشمندان در شرح مطلب فوق اختلاف نموده‏اند، ولى اغلب مسيحيان برآنند كه خداى تعالى كاتبين و مؤلفين كتاب مقدس را ملهم فرمود كه اراده مقدس او تعالى را در كتاب محض افاده و ايمان و خلاص ابدى بنى نوع بشر بدون خطا و سهو و نسيان مرقوم دارند.» (48)
    باز هم در قاموس كتاب مقدس، ذيل لفظ «كتاب مقدس» چنين مى‏نويسد: «قصد از تمامى كتاب‏هاى ملهمه‏اى است كه درباره خلقت عالم و عمل فدا و تقديس و رفتار خدا نسبت به انسان گفتگو مى‏كند.و تمامى نبوات آينده و نصائح دينيه و ادبيه كه در هر طبقه از براى بنى نوع بشر در هر زمان و مكان مفيد و لازم است در آنها موجود است.و نويسندگان الهامى چهل نفرند كه از جميع طبقات بنى نوع بشر مى‏باشند از شبان تا امير و سلطان كه در ضمن هزار و ششصد سال زيست مى‏نموده تماما از طائفه عبرانى بوده‏اند، جز لوقا كه او نيز انجيل خود را از ينابيع يهوديه اخذ نموده نوشت، و لوقا به واسطه مصاحبت و رفاقت با پولس مشهور بود .» (49)
    در همان كتاب چنين آمده: «كلام خداوند بر انبياء و رسل نازل شده كه ايشان نيز بر حسب اصطلاح لغات بنى نوع بشر بر آن وحى مقدس متكلم شدند و وحى مسطور را يا خود نبى و رسول بنفسه مى‏نوشت و يا به كاتب ديگر رجوع مى‏فرمود.» (50)
    در جاى ديگر همان كتاب مى‏نويسد: «الهام يعنى انكشاف و مكاشفه از جانب خدا.اثر مكاشفه فوق الطبيعه‏اى است كه من جانب الله بر عقول كاتبان كتب مقدسه كارگر شد تا اراده مقدسه حضرت اقدس الاهى را بدون سهو نسيان و خطا بيان نمايند.» (51)
    چنان كه ملاحظه مى‏فرماييد مؤلف كتاب مقدس، در تفسير وحى بين دو نظر (زبانى و غير زبانى) جمع كرده است.از يك سو وحى را به معناى الهام مى‏گيرد و تمام كتاب هاى مقدس را از الهامات خدا مى‏داند، و از سوى ديگر وحى را به عنوان حلول روح اقدس الاهى و روح القدس در مصنفين تفسير مى‏كند.
    خلاصه

    عقيده مسيحيان در موضوع وحى در چند مطلب زير خلاصه مى‏شود:
    1.عيسى: عيسى مسيح كلمه خداست.كشف ذات خدا و سر حيات او در تجسد كلمة الله است.هميشه با خدا بلكه عين او بوده و در آفرينش جهان دخالت داشته است.ذات اقدس الاهى در او تجلى يافته و حلول كرده و او را به عنوان فرزند يگانه برگزيده و در جسد جسمانى به سوى انسان‏ها فرستاده است.پدر و پسر يك حقيقت هستند.هر كه عيسى را ببيند و بشناسد خدا را ديده است .در خدا كه پدر و كلمه ذاتى‏اش كه پسر است يك حيات ذاتى قائم است كه همانند روح آن دو مى‏باشد و او روح القدس است.
    2.وحى: به معناى پيام خدا و پيام رسانى عيسى نيست بلكه به معناى تجلى و حلول ذات اقدس الاهى در عيسى و نزول براى انسان‏هاست.در وحى عيسوى خود خدا در جسد عيسى به سوى مردم نازل شد و كلام خدا يعنى تجلى در عيسى و ظهور براى مردم.مسيح با معجزات و كارهاى خارق العاده‏اش از وجود خدا خبر مى‏دهد و او را آشكار مى‏سازد.و در يك كلام، مسيح وحى الله متجسداست، فعل و كلام او فعل و كلام خداست، نه اين كه حامل رسالت باشد.
    3.در وحى عيسوى دو هدف وجود داشته است:
    هدف اول كشف سر الاهى و تجلى و اظهار وجود ذات اقدس خدا در وجود مسيح.
    هدف دوم نجات انسان‏ها و بخشودن گناه آنها در اثر فدا شدن عيسى و تحمل قتل بر صليب.
    اين بود خلاصه نظر غير زبانى مسيحيان در مسأله وحى.اين نظر مبتنى است بر پذيرش الوهيت مسيح كه آيات صدر باب اول انجيل يوحنا، و آياتى ديگر در اناجيل و ديگر رساله‏هاى عهد جديد بر آن دلالت دارد.پولس كه از حواريون نبود و عيسى را هرگز نديده بود بعدا در ترويج و تبليغ اين نوع مسيح شناسى كوشيد به گونه‏اى كه او را به عنوان دومين شخصيت مسيحيت و بنيانگذار مسيح شناسى الوهى معرفى كرده‏اند.
    و اين، همان عقيده به تثليث يعنى وحدت خدا و عيسى و روح القدس، يا وحدت اب و ابن و روح القدس است.
    مسأله تثليث براى مسيحيت به صورت يك مشكل علمى و عقيدتى در آمده كه از تفسير معقول و قابل فهم آن، و پاسخ به تناقضات آن ناتوانند.نقد و بررسى اين نظر از موضوع بحث ما خارج است.
    پى‏نوشت‏ها:
    1.جان هيك، فلسفه دين، ص 119، ترجمه بهرام راد.
    2.ايان باربور، علم و دين، ص 23، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى.
    3.ذيل لفظ كتاب، ص .719
    4.كتاب اعمال رسولان، باب سيم، آيه .14
    5.كتاب اعمال رسولان، باب سيم، آيه .14
    6.انجيل يوحنا، باب هفتم، آيه 17 ـ .18
    7.انجيل يوحنا، باب چهاردهم، آيه .25
    8.انجيل يوحنا، باب هفتم، آيه .17
    9.انجيل يوحنا، باب چهاردهم، آيه .25
    10.علم و دين، ص .145
    11.فلسفه دين، ص .134
    12.علم و دين، ص .35
    13.علم و دين، ص .131
    14.علم و دين، ص .268
    15.دائرة المعارف دين، به زبان انگليسى، ذيل كلمه«~ revelation ~»، وحى، جانس دى ننگر .
    16.انجيل يوحنا، باب اول، آيات 1 ـ 4 و 14 ـ .15
    17.رساله پولس به كولسيان، باب اول، آيه‏هاى 16 ـ .18
    18.انجيل يوحنا، باب دهم، آيه .39
    19.انجيل يوحنا، باب شانزدهم، آيه .28
    20.رساله اول پولس به قرنتيان، باب هشتم، آيه .7
    21.رساله به عبرانيان، باب اول، آيه .5
    22.انجيل متى، باب شانزدهم، آيه .17
    23.رساله اول پولس به قرنتيان، باب اول، آيه .25
    24.انجيل يوحنا، باب دهم، آيه .31
    25.انجيل يوحنا، باب چهاردهم، آيه 8 ـ .10
    26.قاموس كتاب مقدس، ذيل لفظ (كلمه) .
    27.رساله پولس به كولسيان، باب اول، آيه .28
    28.انجيل يوحنا، باب ششم، آيه .48
    29.انجيل يوحنا، باب اول، آيه .19
    30.رساله اول يوحنا، باب چهارم، آيه .11
    31.رساله اول يوحنا، باب اول، آيه .8
    32.انجيل متى، باب بيستم، آيه .28
    33.رساله پولس به روميان، باب هشتم، آيه 32 ـ .33
    34.انجيل يوحنا، باب سوم، آيه 17 ـ .18
    35.انجيل يوحنا، باب ششم، آيه 51 ـ .52
    36.انجيل لوقا، باب سوم، آيه 22 ـ .23
    37.انجيل مرقس، باب اول، آيه 9 ـ .11
    38.انجيل يوحنا، باب اول، آيه 33 ـ .35
    39.رساله دوم پطرس، باب اول، آيه 18 ـ .19
    40.انجيل لوقا، باب اول، آيه 11 ـ .13
    41.انجيل لوقا، باب اول، آيه .20
    42.انجيل لوقا، باب اول، آيه .27
    43.انجيل لوقا، باب اول، آيه .36
    44.انجيل يوحنا، باب هفتم، آيه .28
    45.انجيل يوحنا، باب هشتم، آيه .48
    46.انجيل يوحنا، باب چهاردهم، آيه 11 ـ .12
    47.رساله به عبرانيان، باب اول، آيات 1 ـ .4
    48.قاموس كتاب مقدس، تأليف و ترجمه جيمز هاكس، لفظ وحى.
    49.قاموس كتاب مقدس، ص .718
    50.همان، ص .719
    51.همان، ص 97، ذيل كلمه الهام.

    [HR][/HR]