1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ایثار تا لحظه ی آخر

شروع موضوع توسط Amin_110 ‏15/12/12 در انجمن احکام و روایات

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
    ​
    در جنگ يرموك ، هر روز عده اي از سربازان مسلمين به جنگ مي رفتند و پس از چند ساعت زد و خورد ، بعضي سالم يا زخمي به پايگاه هاي خود بر مي گشتند و بعضي كشته ها و مجروحان در ميدان به جاي مي ماندند .

    (حذيفه عدوي ) گويد : در يكي از روزها پسر عمويم با ديگر سربازان به ميدان رفتند ، ولي پس از پايان پيكار مراجعت نكرد . ظرف آبي برداشتم و روانه رزمگاه شدم ، به اين اميد اگر زنده باشد آبش بدهم .
    پس از جستجو او را يافتم كه هنوز رمقي در تن داشت . كنارش نشستم و گفتم : آب مي خواهي ؟ به اشاره گفت : آري . در همين موقع سرباز ديگري كه نزديك او به زمين افتاده بود و صداي مرا مي شنيد آهي كشيد و فهماند كه او نيز تشنه است و آب مي خواهد .
    پسر عمومي به من اشاره كرد : رو اول به او آب ده . پس پسر عمويم را گذاردم و به بالين دومي رفتم و او هشام بن عاص بود . گفتم : آب مي خواهي ؟ به اشاره گفت : بلي ؛ در اين موقع صداي مجروح ديگري شنيده شد كه آه گفت : هشام هم آب نخورد و به من اشاره كرد كه به او آب بده ! نزد سومي رفتم ولي در همان لحظه جان سپرد .
    برگشتم به بالين هشام ، او نيز در اين فاصله مرده بود . آمدم نزد پسر عمويم ديدم او هم از دنيا رفته است .