پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما اینجا بدون من ( اقتباسی از باغ وحش شیشه ای) کارگردان بهرام توکلی احسان: کسایی که پشت سر هم یه فیلم رو دوبار تماشا میکنن به نظر آدم های عجیبی میان... اما این احساسیه که نمیشه به همه توضیحش داد... وقتی هنوز شخصیت های یه فیلم تو ذهنت زنده ان و دارن نفس میکشن، می تونی روی پرده به چشم هاشون خیره بشی... میتونی باهاشون حرف بزنی... میتونی سرنوشتشون رو تغییر بدی... این طوری میتونی واقعیت رو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی... می تونی توی صندلی سینما فرو بری... لحظه ای که چراغ ها خاموش میشه، معجزه اتفاق می افته... درست تو لحظه ای که حس می کنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده. مهم فقط اینه که با همه توانت ادامه بدی... همه چی درست از همین جا شروع میشه.
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما جدايي نادر از سيمين-اصغر فرهادي سيمين : اين بچه تو سن بلوغه, داره زجر ميكشه تو اين وضعيت. نادر : آهان پس تو حساسيت سن بلوغ و اين شرايط اين بچه و اين ها را مي فهمي. نادر : اون اگه زجر ميكشيد نمي موند. سيمين : تو فكر ميكني برا چي پيش تو مونده. سيمين : تو را انتخاب كرده سيمين : پيش تو مونده كه ما از هم جدا نشيم.
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما ترمه : سیاوش یه دیقه ، یه دیقه گوش کن ببینچی می گم! ببین! دنیای ما با هم فرق داره،ما دو تا هیچ ربطی به هم نداریم. به خدا داری وقتتو تلف می کنی. [FONT=arial, helvetica, sans-serif]سیاوش : [/FONT][FONT=arial, helvetica, sans-serif]خوشحالم ! وقتی نگران وقت های تلف شده منی ، یعنی اینکه برات مهمم.[/FONT]
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما [FONT=arial, helvetica, sans-serif]دیمن: اگه می*خوای حساب آدم بده رو برسی باید باهوش*تر باشی. استفن: نه، برای شکست آدم بده باید آدم بده ی بهتریباشی![/FONT]
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما کندو (بهروز وثوق و رضا کرم رضایی) بهروز :خيليا منو زدن پاسبونا...شوفرا.... سياهىهاى كوچه سرخپوستا... پارچهفروشاى كوچه محراب... اون بستنىفروشه! خيليا. اونقد توسرى خوردم كه ديگه دمبل درآوردم!» رضا:ابى! بسه ديگه، دست بردار. اينقدر كلهخر بازى درنيار بچه، من فكر نمىكردم كه تو اين همه كلهخر باشى. بهروز:لامسب، اينقدر منو گنده نكن! اينقدر توى دل منو خالى نكن(آهى مىكشد و پس از چند ثانيه مكث ادامه مىدهد) خيليا منو زدن! پاسبونا... شوفرا.... خيليا
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما قطار 3:10 به یوما خارجی- جاده مال رو- دره- روز (خلاصه سکانس) بایرون مک الروی: ادامه بده وید، تا یوما، تا اون پله ها،تا طناب و مستقیما جهنم. وید: بایرون، روزی که بمیرم، از جهنم برخواهم خاست. ... مک الروی: فکر کنم همین احساس رو داشتم اگه از تخم و ترکه یه گورکن مست و یه زن فاسد بودم(می خندد) ادامه می دهد: یه بار ساکت شدی وید؟ چی شده؟ گربه زبونت رو خورده؟ وید از روی اسب می جهد. او را به زمین می زند و تفنگش را می گیرد و همه را خلع سلاح می کند. وید مک الروی را می گیرد. وید: همیشه دوستت داشتم بایرون. ولی هیچ وقت نفهمیدی که باید خفه خون بگیری. وید در گوش مک الروی: حتی آدمای بد، مادرشون رو دوست دارن. با گفتن این حرف مک الروی را از لبه پرتگاه هل می دهد. همه شاهد سقوط او هستند.
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما پالپ فیکشن -تو مطمئنا یه شخصیت هستی ولی لزوما دارای شخصیت نیستی! میراث ترون -حقیقت امر درباره ی کمال اینه که شناخت ناپذیره،دست یافتن بهش غیر ممکنه در حالی که همیشه میتونه جلوی چشمات باشه
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما سوئینی تاد بعضی از انسان ها برای بقا پا جای دیگران میذارن و بعضی دیگر،پا روی صورت دیگران می ذارن دزدان دریایی کاراییب 3 باربوسا دارد برای یافتن جزیره زندانی گمشده دیوی جونز در طوفان خطرناک میخندد و میگوید:ما دیگه حسابی گم شدیم! الیزابت:گم شدیم؟ باربوسا : برای پیدا کردن جایی که نمیشه پیداش کرد،اول باید گم شد!اگر غیر از این بود همه پیدایش میکردند!!!
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما پالپ فیکشن انجیل خوانی«جولز»پیش از کشتار: حزقیال نبی،انکه خداوند قدرتش می دهد.مسیر انسان پارسا را بی عدالتی،جور،خود پرستی و ستم انسان های اهریمنی فراگرفته است.خوشا به خال او که در راه خیر و اعمال نیک گام بر می دارد و ضعفا را همچو شبان از دره های تاریک عبور می دهد چرا که او حامی برادرانش است و هنوز هدایت گر گمراهان. پس از برای کین خواهی با قبلی آکنده از نفرت بر تو فرود خواهم آمد تا آنان که بر نابودی برادرانم کمر بسته اند،نابود سازم پس بدان که این اراده ی خداوند است آنگاه که انتقامم را بر تو نازل می کنم
پاسخ : دیالوگ های ماندگار سینما شرلوک هلمز:بازی سایه ها مادام سیمزا:چه چیزایی رو می بینی؟ شرلوک:همه چیز...و این از بدشانسی منه(این نفرین منه) هیوگو -اگه یه چیزی از همسرم یاد گرفته باشم،اون اینه که پایان خوش فقط و فقط توی فیلمهاست