دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش را به عمق آبی دريای واژ گون می دوخت و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را ـ نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترين شمال با من رفت و در جنوب ترين جنوب با من بود کسی که بی من ماند کسی که با من نيست کسی..... ـ دگر کافيست