1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

فرصت

شروع موضوع توسط headstrong ‏24/1/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24/1/11
    ارسال ها:
    259
    تشکر شده:
    30
    امتیاز دستاورد:
    28
    جنسیت:
    زن
    هُوَاَلمُصَوَّر

    سرم را بالا میگیرم

    - نه ، من این قرارداد رو امضا نمی کنم.
    - چرا؟ بهتر نیست بیشتر فکر کنی. ازت خواهش میکنم
    - نیازی به فکر کردن نیست، چرا باید این معامله رو قبول کنم؟
    اصلا" سودی برام نداره
    - باور کن داره، مدتهاست دارم برای تنظیم این قرار داد فکر میکنم، شده تمام زندگیم، خواهش میکنم بی تفاوت نگذر
    این به نفع هر دوی ماست
    -هردوی ما؟ این فقط به سود شماست.
    و تنها چیزی که برای من داره اینه که آزادی منو میگیره
    - به همین سادگی میگذری؟ از قراردادی که همه ی زندگی منه
    بلند میخندم ، اجازه میدهم دست چشمام غرورش را بگیرد و با تمام
    نیرو به زمین بزند
    صدای شکستنش در فضا میپیچد
    صبر نمی کند تا انعکاس صدای خورد شدنش را بشنود ، گوشه ای از غرور شکسته اش را با نوک کفشش به گوشه ای پرت می کندو
    می رود
    حتی نمی گذارم آخرین نگاهش جایی از وجودم ثبت شود
    لبخند پیروزی...
    - به این سادگی فریب نمی خورم...


    *****

    تاریک است
    به کاغذ روی میز که باریکه ای از نور قسمتی از نوشته هایش را روشن کرده ، نگاه میکنم
    کهنه و پوسیده شده ،کسی می گوید : هیچ وقت دیر نیست
    لبخند میزنم
    به لرزش دستانم نگاه میکنم
    نفس عمیقی میکشم
    - امضاش کن ، چه طوری میتونی از چنین معامله ای بگذری؟
    هنوز دیر نشده ، کارو تموم کن
    قلم را در دستانم فشار میدهم و ...
    امضا میکنم
    - فردا پستش میکنم
    نفسم از شوق به شماره میفتد...

    روزهاست از انتظار آتشی به پا کردم و خود را با آن گرم ، نه ،
    می سوزانم
    نمی دانم صندوق بیچاره چرا رنگهایش ریخته
    شاید پیر شده و شاید...
    حسابش دستم نیست که لحظه ای چند بار بازش میکنم
    انگار به صدا در آمده
    خاکستر نا امیدی روی آتش انتظارم ریخته می شود و سوزش زخم های
    سوختگی هر روز بیشتر میشود
    .
    .
    .
    صدای دوچرخه ی نامه رسان چندیست که گوشخراش شده
    چشمانم را می بندم،
    - باشه برای بعد
    .
    .
    .

    ناباورانه به صندوق نگاه میکنم
    چشمانم را میبندم و دوباره با حیرت میگشایم
    قلبم کلافه از تأملم با شتاب پاکت را بر میدارد
    اجازه نمی دهم با سرعت بازش کند، پاکت را میگیرم

    کلافه از بارانی که پاکت را خیس می کند، به آرامی بازش میکنم

    - متأسفم، این قرارداد سالهاست اعتبارش باطل شده است
    از توجهتون سپاسگذاریم ولی جای شما با جایگذینی شایسته پر شده است
    موفق باشید

    باران شدیدتر شده، چشمانم فریاد میزند


    *****

    با حسرت به چشمانم خیره شده و با نگاهش التماس می کند
    زمزمه میکنم
    - تو هم میخواهی تنهام بذاری؟
    بذار باهم طعم تلخ اسارت رو بچشیم
    آزادت نمی کنم بمون و با من بسوز

    از فکر اینکه هنوز خودخواهم، وجودم میلرزد
    بیچاره ماهی با نا امیدی به کف تنگ کوچکش میچسبد

    سبزه: نمودار ِگلهای زیبا و زینتی، سرسبزی و خرمی
    سبزه ای نیست تا بدانم زندگی نیست، طراوت و شادابی مفهومی ندارد
    سالهاست که زرد ، نه ، سیاه شده ام

    سرکه: نماد شادی (میوه درخت تاک در ایران، میوه شادی خوانده میشد)
    بلند میخندم،شادی؟؟؟
    سرکه را در عمق پستوی خانه پنهان می کنم
    مفهوم این کلمه را باید از کسی بپرسم
    شادی

    سمنو: از جوانه ی گندم، نمود رویش و برکت
    برکت پشت در خانه ام مانده، سمنو را پشت در میگذارم

    سیب: میوه ای بهشتی و نماد زایش
    نفس عمیقی میکشم، زایش در خانه ای که سقفش را باناامیدی تعمیر کردم، جایی ندارد

    سیر : نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)
    تنهایی را لمس میکنم، شر هم سراغم را نمی گیرد
    به نگهبان نیازی نیست،دیگر چیزی ندارم که آسیب ببیند

    سماق: نماد مزه زندگی
    به جای سماق ، زهر در جامم ریخته ام
    مزه ی زندگیم از لبخدم تلختر است

    سکه: موجب برکت و سرشاری کیسه
    کاش همه میدیدند که اینبار سکه هم نمی تواند زندگیم را به
    مزه ی سماق آغشته کند

    سنجد: بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِعشق و دلباختگی است
    با حسرت نگاهش میکنم
    کسی می گوید
    - هیچ وقت دیر نیست
    نه ، سنجد را هم بر میدارم
    می گویم
    - همیشه فرصت جبران نیست

    هیچ سین ی وجود ندارد ولی ماهی هست
    سر سفره ام نماد زندگی نگذاشته ام این تنگ نماد اسارت است
    محکومیت
    ماهی تنها
    هر دو خسته از نگاه هم چشمهایمان را میبندیم


    *****

    صدای انفجار توپ به کابوسم پایان می دهد
    از تصمیمی که گرفتم، لبخندی می روید و روی لبهایم خودنمایی میکند
    جعبه ی زیبایی را انتخاب میکنم
    با احتیاط و به آرامی درون جعبه قرارش میدهم
    روی کارتی که روی آن گذاشتم مینویسم
    " روزی برای شراکت در مالکیتش قراردادت را امضا نکردم
    و امروز بدون هیچ قراردادی تمامش را به تو هدیه میکنم"
    وقتی پستش میکنم به آرامش میرسم
    ماهی را درون دریای قلبم آزاد میکنم
    اسارت به پایان رسیده
    روی زمین می خوابم و به سقف خیره میشوم
    سنجد را از سقف آویزان کرده ام
    جامم را در دستانم محکم نگه داشته ام
    به سنجد لبخند می زنم....


    *****

    مرد با دستهای سیاهش در سطل زباله را باز کرد
    خسته از روز سختی که گذرانده بود ، به دنبال چیزی برای زندگی اش
    باید زباله ها را میگشت
    زیر لب زمزمه اش پر بود از شکایت و دلگیری
    جعبه ای زیبا و کادو پیچ نگاهش را جذب کرد
    چشمانش برقی زد و جعبه را برداشت
    درونش را نگاه کرد

    با نا امیدی جعبه را به قعر سطل انداخت و زمزمه کرد
    - اینم از شانس ما هر کی بوده حق داشته انداختتش دور
    آخه اینم شد هدیه، اونم با اون زخم عمیقی که روشه

    کودکی که از دور مرد را تماشا میکرد با دور شدن او
    به سراغ سطل زباله رفت و جعبه را برداشت
    خندید و تصمیم گرفت هدیه اش بدهد به همسایه ی مهربانی که همیشه غمگین و خاموش بود
    .
    .
    .
    انگار کسی نبود
    محکمتر در زد
    - حتما" رفته مسافرت
    صورتش را به در چسباند
    کسی روی زمین خوابیده بود
    همه جا تاریک بود
    فکر کرد از سقف سنجد آویزان است
    خندید و شانه بالا انداخت
    - معلوم نیست چیه،
    اما الآن که وقت خواب نیست

    حس کرد دستانش خیس می شود
    با ترس به درون جعبه نگاه کرد
    از زخم قلب خون جاری بود...

    قلب را درون صندوق پست انداخت....

    دلنوشته ای از من به تو که بی تفاوت از کنار فرصتهای زندگیت میگذری...




    نیلوفر
    headstrong

    19 /دی/ 1389

    axe_sub_ir_7gdjcc_2.jpg