1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار+ زندگینامه نیما یوشیج

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    هان ای شب شوم وحشت انگیز
    تا چند زنی به جانم آتش ؟
    یا چشم مرا ز جای برکن
    یا پرده ز روی خود فروکش
    یا بازگذار تا بمیرم
    کز دیدن روزگار سیرم
    دیری ست
    که در زمانه ی دون
    از دیده همیشه اشکبارم
    عمری به کدورت و الم رفت
    تا باقی عمر چون سپارم
    نه بخت بد مراست سامان
    و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان
    چندین چه کنی مرا ستیزه
    بس نیست مرا غم زمانه ؟
    دل می بری و قرار از من
    هر لحظه به یک ره
    و فسانه
    بس بس که شدی تو فتنه ای سخت
    سرمایه ی درد و دشمن بخت
    این قصه که می کنی تو با من
    زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست
    خوبست ولیک باید از درد
    نالان شد و زار زار بگریست
    بشکست دلم ز بی قراری
    کوتاه کن این فسانه ،‌باری
    آنجا که ز شاخ گل
    فروریخت
    آنجا که بکوفت باد بر در
    و آنجا که بریخت آب مواج
    تابید بر او مه منور
    ای تیره شب دراز دانی
    کانجا چه نهفته بد نهانی ؟
    بودست دلی ز درد خونین
    بودست رخی ز غم مکدر
    بودست بسی سر پر امید
    یاری که گرفته یار در بر
    کو آنهمه
    بانگ و ناله ی زار
    کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟
    در سایه ی آن درخت ها چیست
    کز دیده ی عالمی نهان است ؟
    عجز بشر است این فجایع
    یا آنکه حقیقت جهان است ؟
    در سیر تو طاقتم بفرسود
    زین منظره چیست عاقبت سود ؟
    تو چیستی ای شب غم انگیز
    در جست و
    جوی چه کاری آخر ؟
    بس وقت گذشت و تو همانطور
    استاده به شکل خوف آور
    تاریخچه ی گذشتگانی
    یا رازگشای مردگانی؟
    تو آینه دار روزگاری
    یا در ره عشق پرده داری ؟
    یا شدمن جان من شدستی ؟
    ای شب بنه این شگفتکاری
    بگذار مرا به حالت خویش
    با جان
    فسرده و دل ریش
    بگذار فرو بگیرد دم خواب
    کز هر طرفی همی وزد باد
    وقتی ست خوش و زمانه خاموش
    مرغ سحری کشید فریاد
    شد محو یکان یکان ستاره
    تا چند کنم به تو نظاره ؟
    بگذار بخواب اندر آیم
    کز شومی گردش زمانه
    یکدم کمتر به یاد آرم
    و
    آزاد شوم ز هر فسانه
    بگذار که چشم ها ببندد
    کمتر به من این جهان بخندد
    ​
     
    DaniyaL از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

    یکنفردر آب دارد می سپارد جان.​
    یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند​
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.​
    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،​
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید​
    که گرفتستید دست ناتوانی را​
    تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،​
    آن زمان که تنگ میبندید​
    برکمرهاتان کمربند،​
    در چه هنگامی بگویم من؟​
    یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!​
    آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!​
    نان به سفره،جامه تان بر تن؛​
    یک نفر در آب می‌خواند شما را.​
    موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد​
    باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده​
    سایه‌هاتان را ز راه دور دیده​
    آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون​
    می‌کند زین آبها بیرون​
    گاه سر، گه پا.​
    آی آدمها!​
    او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،​
    می زند فریاد و امّید کمک دارد​
    آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!​
    موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش​
    پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش​
    می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:​
    -"آی آدمها"...​

    و صدای باد هر دم دلگزاتر،
    ​
    در صدای باد بانگ او رهاتر​
    از میان آبهای دور و نزدیک​
    باز در گوش این نداها:​
    -"آی آدمها"...
    ​
    نیما یوشیج
    ​
     
    10 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    4 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    پاسخ : شعر آی آدم ها از نیما یوشیج

    ای ادم ها که در ساحل نشسته اید
    یک نفر دارد انجا می سپارد جان
    این شعر رو حفظم.واقعا زیباست
     
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,118
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    IMG_20231112_102104_099.jpg

    خانه ام
    اَبری ست امّا ؛
    در خیالِ
    روزهای روشنم ...


    ۲۱ آبان زادروز شاعر شعر فارسی نیما یوشیج
    ​
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.