1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تهران ازآغاز تا امروز

شروع موضوع توسط MiTra ‏29/11/10 در انجمن ایران

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113


    روستای قدیمی تهران که زودتر از سده سوم هجری نمی توان در نوشته های تاریخی ردپایی از آن بدست آورد، به حدس و گمان حدود ۱۸ هکتار وسعت داشت و در غرب خیابان سیروس (مصطفی خمینی) حد فاصل چهارراه سیروس و مولوی قرار گرفته بود.

    از شمال غرب تا مسجد جامع بازار تهران پیش رفته بود و از جنوب شرق به امامزاده سید اسماعیل یا به قول تهرانی ها "سداسمال" می رسید. دورادور روستا نیز پوشیده از باغ و بوستان بود و اهالی باغداری و کشاورزی می کردند.
    حالا بچه های گذر مسجد حوض و سرپولک و سداسمال و حمام چال می توانند به خود بنازند که محله شان گهواره این کلانشهر بی انتها بوده است. البته اگر بچه محلی باقی مانده باشد؛ زیرا امروزه در این محل آنقدر مهاجر افغانی ساکن شده که رندان نکته سنج چهارراه مولوی را چهارراه کابل نام نهاده اند.
    در اینجا و در بر خیابان سیروس، یا اجناس دم دستی خانه از قبیل دیگ و قابلمه و منقل و سیخ کباب و آتش گردان می فروشند یا موکت و پادری و فرش های نازل ماشینی. در کوچه پس کوچه ها اغلب "دواجات" رد و بدل می شود و اگر غروب پنج شنبه و بعداز ظهر جمعه به آن حوالی سر بزنی، در بساط دستفروشان عمدتا معتاد از یک جفت (و نه یک دست) قاشق چنگال دست دوم تا کتاب هبوط شریعتی را پیدا می کنی!
    گهواره تهران
    روستای کوچک تهران تا دمادم حمله مغول، بزرگ تر شد. از شمال فرقی نکرد، اما از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به آن سوی خیابان سیروس و از غرب به میانه بازار تهران (احتمالا حوالی چهارسوق بزرگ) رسید. مساحتش ۲۷ هکتار بود و به دوازده محله در مقیاس روستایی تقسیم می شد.
    حمله مغول به ایران در ابتدای سده هفتم هجری که موجب خرابی شهرهای کهن از جمله ری شد به تهران این مجال را داد که در یک فرسخی شمال ری تکانی به خود بدهد و حالت نیمه روستایی-نیمه شهری پیدا کند.
    مرزهای این روستای رو به ترقی که حمدالله مستوفی، مورخ سده هشتم هجری ، آن را "قصبه معتبر" می خواند، با ۱۰۶ هکتار وسعت از این قرار بود :از شمال خیابان امیرکبیر، از جنوب خیابان مولوی، از شرق امام زاده یحیی و حوالی خیابان ری و از غرب مسجد شاه در بازار تهران.
    اکنون بخشی از اینجا، جایگاه بازار مرکزی تهران است و در بخش مس*********** به وضعی درآمده که می توان لقب پستو و بارانداز بازار را بدان داد؛ زیرا بسیاری خانه ها انبار و کارگاه بازاریان شده اند و مابقی به اجاره پادوها و شاگرد مغازه ها رفته اند. ساکن اصیل در این اصیل ترین محله های شهر کم است و اگر هم باشد، فشار روانی و اجتماعی سختی را تحمل می کند.
    این نکته را نیز نباید فراموش کرد که تعیین حدود روستای تهران فقط از روی حدس و گمان و حاصل کاوش در نوشته های پراکنده است و این روستا در میان هزاران شهر و روستای کهن دیار ما بدان پایه از اهمیت نرسیده بود که کسی بخواهد به دقت از نام و نشان و حدود و ثغورش سخن بگوید.
    اما وقتی در نیمه سده دهم هجری، شاه تهماسب اول صفوی ( ۹۸۴-۹۳۰ هجری قمری) حصاری به دور تهران کشید و جامه شهری به تنش کرد، حدود و ثغورش نیز به دقت معلوم شد؛ آن قدر که حالا پس از پنج قرن بتوانیم بگوییم کجا جزو شهر بوده و کجا نبوده.

    از این زمان تا دوره ناصرالدین شاه قاجار (۱۳۱۳ – ۱۲۶۴ هجری قمری) که بر اثر زیادی جمعیت و کمبود زمین، برج و باروی شاه تهماسبی را خراب کردند، تهران از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می شد. منتها از درون پیاپی متراکم می گشت و زمین ها و باغ هایش زیر ساخت و ساز می رفت.

    توسعه تهران در دوره صفوی از جانب شمال و غرب صورت پذیرفت و چنان که خواهیم دید در دوره های بعدی نیز این توسعه رو به شمال و غرب داشت. در دوره کریم خان زند (۱۱۹۳-۱۱۶۳ هجری قمری) از ترکیب محله های کوچک، دو محله بزرگ عودلاجان و چالمیدان پدید آمد، اما محله های شهر وقتی شکل و شمایل واقعی خود را پیدا کردند که تهران در ابتدای سده سیزدهم هجری به پایتختی برگزیده شد و شتابان رو به پیشرفت گذاشت.
    گسترش درون حصار
    در ایران هیچگاه ثبت و ضبط درستی از امور نداشته ایم که اکنون بخواهیم از کم و کیف این پیشرفت و وضع محله های شهر، آگاهی دقیقی بدست آوریم. گزارش مورخان ایرانی درباره تهران اغلب محدود به اقدامات شاهانه است و روایت سفرنامه نویسان اروپایی نیز تفاوت های زیادی با هم دارد.
    با این وجود، در زمان صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر (۱۲۶۸-۱۲۶۴هجری قمری) آماری از تهران گرفته شد که برای آگاهی از وضع شهر و محله هایش بسیار راهگشاست. این آمار در سال ۱۲۶۹ هجری قمری یعنی یک سال پس از عزل و قتل امیرکبیر منتشر شد.
    آمار ۱۲۶۹ نشان می دهد که تهران در این زمان پنج محله داشت :عودلاجان و ارگ در شمال؛ محله بازار (جدا از خود بازار) در جنوب؛ سنگلج در غرب و چالمیدان در شرق.
    هر محله به چند پاتوغ (پاتوق) و هر پاتوغ به چند گذر تقسیم می شد. گذرها اغلب نام خاصی نداشتند و به نام سرشناسان یا ساختمان های مهم یا اقلیت ساکن در آن محل نامیده می شدند؛ مانند کوچه فرقانی ها، گذر تکیه قاطرچی ها، گذر ناصرالدین یا کوچه حمام دوست علی خان.

    جالب است که این شیوه نام بردن از گذرها پس از صد و اندی سال و به رغم تعیین نام های جدید (و شیک تر ) توسط شهرداری، هنوز در محله های قدیمی رواج دارد. برای نمونه کوچه قلعه کردها و خیابان باغ حاج محمد حسن در آبمنگل؛ کوچه حمام گلشن در خیابان بوذر جمهری و کوچه حمام قوام الدوله در خیابان امیر کبیر.
    از میان پنج محله شهر، ارگ با ۲۳۲ خانه و ۱۲۸ دکان از همه کوچک تر اما مهم تر بود؛ چرا که شاه، خانواده سلطنتی، شاهزادگان و رجال در آن زندگی می کردند. این محله با حصاری از مابقی شهر جدا و با پلی به آن وصل می شد. اکنون هسته اصلی ارگ که همان کاخ گلستان است، حفظ شده و بقیه جایگاه ادارات دولتی مانند وزارت امور اقتصادی و دارایی، وزارت دادگستری و بانک ملی ایران است.
    عودلاجان با ۲۶۱۹ خانه و ۱۱۴۶ دکان بزرگ ترین محله شهر و مرفه نشین بود.
    در محله بازار با ۱۵۲۴ خانه و ۶۸۵ دکان (غیر از دکان های بازار) بازاری ها و کسبه خرده پا حضور داشتند والبته وجود سفارت انگلستان و خانه تعدادی از خارجیان مقیم تهران بر اعتبار محله می افزود.
    سنگلج با ۱۶۹۵ خانه و ۵۵۳ دکان مثل عودلاجان، محله اعیان و اشراف بود و چالمیدان با ۱۸۰۲ خانه و ۵۲۱ مغازه، فقیر ترین محله شهر به شمار می آمد. اهالی اش نیز به تند خویی شهره بودند.
    آمارگیری از تهران، هفده سال بعد در ۱۲۸۶ هجری قمری و در زمان میرزا حسین خان سپهسالار، دومین صدر اعظم اصلاح طلب عصر نا صری تکرار شد. این آمار که دست پخت یکی از شاگردان دارالفنون به نام نجم الملک است، دگرگونی بزرگ در ترکیب محله های تهران را نشان نمی دهد، اما نکات درخور توجهی در آن به چشم می خورد.

    برای مثال ، جمعیت شهر که در سال ۱۲۶۹ هجری قمری ۱۲۶ هزار نفر بود، طی هفده سال به ۱۴۷ هزار نفر رسید. (جمعیت تهران را در آغاز پایتختی ۱۵ هزار نفر تخمین زده اند.) از این تعداد نزدیک به ۱۷ هزار نفر یعنی ۶/۱۱ درصد خارج از برج و باروی شهر زندگی می کردند.
    در سال ۱۲۸۶ هجری قمری ۲۷ درصد جمعیت، تهرانی بودند و بقیه به ترتیب قاجاری، اصفهانی، آذری و اهل شهرهایی چون کاشان. بنابراین معلوم می شود که تهران از همان دوره ها مهاجر پذیر بوده و خیلی کسانی که نسل اندر نسل خود را تهرانی زاده می دانند، نسب به مهاجران می رسانند.
    میزان مستأجران در محله های مختلف عبارت بود از: عودلاجان ۲۴ درصد؛ محله بازار ۹ درصد؛ سنگلج ۲۷ درصد و چالمیدان ۲۰ درصد. ارگ هم اجاره نشین نداشت.
    دارالخلافه پاریس نشان
    واضح است که تهران دیگر در پوست خود نمی گنجید و بیش از حد متراکم شده بود. از این رو دو سال پیش از آمارگیری نجم الملک، ناصرالدین شاه در روز یکشنبه ۱۱ شعبان ۱۲۸۴ هجری قمری با یک کلنگ نقره ای از دروازه دولت بیرون رفت و در بیابان های شمال تهران که اکنون با گسترش شهر در مرکز آن قرار گرفته، کلنگ طرح گسترش پایتخت را برزمین زد.
    با اجرای این طرح که بوسیله ژنرال الکساندر بوهلر، مهندس فرانسوی تهیه شده بود، برج و باروی شاه تهماسبی خراب شد و مساحت شهر از ۴/۴ کیلومتر مربع به ۱۹ کیلومتر مربع رسید.
    تهران را در شکل جدید به اقتباس از پاریس که بعد از سفر فرنگستان، کعبه آمال قبله عالم شده بود، به شکل هشت ضلعی طراحی کردند و خندقی نیز به دورش کشیدند تا هم از سیلاب مصون باشد و هم از یک مانع دفاعی بی بهره نماند. در اینجا نیز عمده گسترش شهر از شمال و غرب روی داد.
    محله های سنگلج، بازار و چالمیدان با حفظ هویت و ترکیب اجتماعی خود بزرگ تر شدند. اما عودلاجان به نفع محله های دیگر آب رفت. محله ارگ نیزکه چشم و چراغ محله های شهر بود در محله جدید و بسیار بزرگ دولت هضم شد.
    این هشت ضلعی که به فرمان شاهانه "دارالخلافه ناصری" خوانده شد، ۳/۴ برابر شهری که شاه تهماسب پی افکند؛ ۴/۷۰ برابر قصبه معتبر تهران و ۵/۱۰۵ برابر روستای کوچک تهران بود. با این حال در مقایسه با آنچه در ۱۴۴ سال بعدی زیر ساخت و ساز رفت، به روستای کوچکی می مانست در دل شهری بزرگ.


    ناصرالدین شاه در روز یکشنبه ۱۱ شعبان ۱۲۸۴ هجری قمری با یک کلنگ نقره ای از دروازه دولت بیرون رفت و در بیابان های شمال تهران که اکنون با گسترش شهر در مرکز آن قرار گرفته، کلنگ طرح گسترش پایتخت را برزمین زد



    تهران چگونه پایتخت شد؟



    در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی وقتی تهران ، تند و نفس زنان خود را به کوهپایه های البرز می رساند ، بساز و بفروش هایی که تپه های قیطریه را می خراشیدند تا به جایش خانه های ویلایی و اعیانی بسازند، به سفال ها و ابزارهایی برخوردند که پرده از راز تمدنی ۳۲۰۰ ساله برمی داشت. تمدنی که به نام همان محل تمدن قیطریه خوانده شد.
    تا آن زمان شاید باورعمومی این بود که پیشینه باستانی تهران به همان حوالی ری محدود می شود، اما این کشف و کشف آثار دیگری از هزاره های پیش از میلاد در تپه های عباس آباد، بوستان پنجم خیابان پاسداران و دروس نشان داد تمام آبادی های ناحیه تاریخی قصران که اینک در معده پراشتهای تهران هضم شده اند، دوره ای درخشان از استقرار اقوام کهن و خلاقیت های فرهنگی را پشت سر گذارده اند.
    با این حال در دوران اسلامی از میان روستاهایی که در قصران، پشت به البرز سترگ داده و از لار تا کن و سولقان و از دربند تا کوه بی بی شهربانو پراکنده بودند، تهران یکی از گمنام ترین ها بود و روستاهایی چون ونک و دولاب و مهران (ضرابخانه) به مراتب آبادتر و شهره تر و مهمتر بودند.
    در واقع نام این روستاها و بسیاری دیگر از آبادی های قصران همچون طرشت، علی آباد، فره زاد (فرح زاد) و طجرشت (تجریش) خیلی زودتر از نام تهران به منابع تاریخی راه یافت و تهران در آغاز سده های میانی اسلامی شهرتی نداشت مگر به انارش که به غایت نیکو بود.
    حتی وقتی نام بزرگان تهران به میان می آمد نام یکی دیگر از روستاها و شهرهای اطراف چاشنی اش می شد تا به ذهن شنونده آشنا باشد. مانند "محمد بن حماد رازی طهرانی" (متوفی ۲۶۱ هجری قمری) یا "محمد بن احمد بن حماد بن سعید انصاری ابوبشر دولابی طهرانی" (متوفی ۲۲۴ هجری قمری)
    تهران که تخمین زده اند در این دوره ۲۷ هکتار وسعت داشت، وقتی به خود بالید و رونق گرفت که مغولان بسیاری شهرهای ایران را زیر سم ستوران خویش کوفتند. از آن جمله ری باستانی بود که در اوایل سده هفتم هجری به تصرف سپاه مغول درآمد و برای همیشه شکوه دیرپای خود را از کف نهاد.
    ری که خراب شد، اهالی اش نیز آواره این سو و آن سو شدند و گروهی به تهران آمدند که از نزدیک ترین روستاها به ری بود. دقیقا نمی دانیم آن زمان این روستای کوچک خوش آتیه چقدرعمر کرده بود و چرا بدین نام خوانده می شد.


    زیر زمین، قصبه شد


    برخی تهران را تغییر شکل یافته "تهرام" به معنای منطقه گرمسیر دانسته اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است.
    پاره ای پژوهشگران "ران" را پسوندی به معنای دامنه گرفته اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین دست خوانده اند.
    عده ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می شود در میان کوههای اطراف، گود به نظر می رسید و بدین سبب "ته ران" نام گرفت.
    برخی هم گفته اند که چون اهل تهران هنگام حمله دشمن زیر زمین پنهان می شدند، اینجا به "ته ران" یعنی زیرزمین معروف شد. گواه سخن خود نیز این شعر مولوی را آورده اند که
    عاشقان سازیده اید از چشم بد
    خانه ها زیر زمین چون شهر ری
    البته جدا از این که تهران به معنای زیرزمین باشد یا نه، پناه بردن تهرانی ها به زیر زمین چیزی است که در نوشته های تاریخی از آن یاد شده است و خود بر نبود امنیت و بی پناهی اهالی دلالت دارد.
    برخی نوشته ها این موضوع را نیز یادآور شده اند که تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان و خودداری از پرداخت مالیات ید طولایی داشته اند. (در نظر بیاورید که فقط در صد سال گذشته تهران خاستگاه دو انقلاب و چندین قیام و صدها مورد آشوب شهری و تظاهرات خیابانی بوده است.)
    به هر روی پس از حمله مغول، تهران این فرصت تاریخی را پیدا کرد که جای ری را بگیرد و رفته رفته به سوی شهر شدن گام بردارد. حالا آن روستای گمنامی که نامش برای نخستین بار (به طور مستقل) در اوایل سده ششم هجری به منابع تاریخی راه جسته بود، ذیل حکومت سلسله های محلی بادوسپانان، ایلکانان و جلایریان که خود خراجگزار ایلخانان مغول و تیموریان بودند و نیز دو سلسله قراقویونلو و آق قویونلو گسترشی روزافزون را تجربه می کرد و مساحتش به ۱۰۶ هکتار رسیده بود.

    قصبه، بلده شد

    تا روی کارآمدن صفویان در سده دهم هجری، تهران دیگر روستا نبود اما شهر نیز به شمار نمی آمد. چیزی بود میان شهر و روستا و شاید حق با حمدالله مستوفی مورخ سده هشتم هجری باشد که تهران این دوره را "قصبه معتبر" می خواند.
    بهره زمامداری فرزندان صفی الدین اردبیلی برای ایران کم نبود و تهران نیز از خوان امنیت و رفاهی که آنها گستردند بی بهره نماند. رخت روستایی را درآورد و جامه شهری به تن کرد. قصبه بود، بلده شد .
    نخستین بار، شاه تهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰ هجری قمری) در ۹۴۴ هجری قمری هنگام گذر از تهران این قریه بزرگ با باغ و بوستان فراوانش را پسندید و بارو و خندقی به دورش کشید.
    این بارو که ۱۱۴ برج به عدد سوره های قرآن و چهار دروازه رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می شد. هنوز هم این منطقه از بافت تاریخی تهران به وسعت ۴۴۰ هکتار را محدوده حصار شاه تهماسبی می خوانند.
    قول معروف این است که شاه تهماسب می خواست پایتخت را که در قزوین بود به تهران بیاورد، اما یک تابستان که در تهران ماند و گرمای سوزان و آزاردهنده اش را دید، پشیمان شد. در هر صورت تهران ( و پیشتر ری) درست در نقطه اتصال شاهراه شرق به غرب و شمال به جنوب ایران قرار گرفته بود و اکنون که ری باستانی از میان رفته بود، چه جایی بهتر از تهران می توانست جایش را بگیرد؟
    حصار شاه تهماسبی حدود ۳۵۰ سال دوام آورد، اما وقتی در دوره ناصری (۱۳۱۳-۱۲۶۴ هجری قمری) تهران با جمعیت رو به افزایشش در پوست خود نمی گنجید، برج و باروی اولیه نیز بدست اهالی خراب شد. خاکش را مصالح خانه هایی کردند که در جایش سر برآوردند. حالا از حصاری که طولش ۸۵۰۰ متر بود، یک وجب هم باقی نمانده است، مثل خیلی چیزهای دیگر که می توانست اوراق هویت تهران باشد و تهران همه را دور ریخت.
    در دوره شاه عباس اول (۱۰۳۸-۹۹۶ هجری قمری) که هرجا می رسید یک پل یا کاروانسرا یا کاخی بنا می نهاد، دربخش شمالی برج و باروی شاه تهماسبی، چهارباغ و چنارستانی ساخته شد که بعدها دورش را دیواری کشیدند و به صورت کاخ و مقر حکومتی درآوردند. این همان کاخ گلستان معروف است که محل استقرار شاهان قاجار بود وهسته اصلی اش در شمال میدان ارگ همچنان پابرجاست. حقیقتا گلستانی است میان آن همه دود و دم و شلوغی و ترافیک
    در آنجا یک تعداد چنار قدیمی هست که احتمالا یکی دوتایش از همان دوره صفوی باقی مانده است. در دوره قاجار این چنارها در اشاره به چنارستان شاه عباس معروف به چنار عباسی بودند و ذهن خرافه گرای قجرها می پنداشت که جملگی بوسیله حضرت عباس بن علی بن ابی طالب غرس شده اند!

    نوه شاه عباس کبیر یعنی شاه عباس دوم (۱۰۷۷-۱۰۵۲ هجری قمری) به خلاف پدربزرگش که زمانی در تهران سخت بیمارشده و گفته بود لعنت به کسی که به تهران بیاید و در آن توقف کند، به این شهر تازه پا علاقه زیادی داشت و خیلی اوقات را در تهران سپری می کرد. فرزند او شاه سلیمان (۱۱۰۵-۱۰۷۷ هجری قمری) نیز کاخی در شهر بنا کرد که نه اثری از آن به جا مانده و نه حتی می دانیم دقیقا کجا بوده.