1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شیراز شناسی

شروع موضوع توسط MiTra ‏28/11/10 در انجمن ایران

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]
     
  2. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    شیرازشناسی و تاريخچه شهرشيراز نگاهي کوتاه به شهر زیبای شيراز
    نگين درخشان فرهنگ و تمدن ايران زمين و يكي اززيباترين و نام دارترين مناطق ايران است. شيراز با سابقه تاريخي منحصر به فرد خودمجموعه*اي از تمدن باستاني جهان را در برداشته، وارث تمدن اقليم پارس و نشانه اي ازهويت باستاني و سهم بسيار ارزشمند ايران در تمدن و فرهنگ جهان است. شيراز با موقعيتخاص جغرافيايي خود كه سه فصل از فصل هاي سال، هوايي بهاري دارد؛ سرزمين شعر و شاعرينيز هست و دو مرواريد بزرگ ادبيات جهان ( سعدي و حافظ) زادگاه اين سرزمين هستند وآرامگاه آن ها محفل هنردوستان است. شيراز با مناطق اطراف آن يعني تخت جمشيد، نقشرستم و شهرهاي ديرينه يكي از قديمي ترين مجموعه هاي تمدني جهان است و آثار تاريخياطراف آن كه از عظيم ترين آثار باقي مانده در جهان است به تمدن كهن ايران، اعتباريخاص داده است.آثار پرافتخار زمان هخامنشي ها و ساساني*ها، نمايش*گر ذوق*حجاري،معماري،كاشي*كاري، نقاشي و مجسمه سازي مردم فارس پيش از اسلام است. بعد از اسلامنيز فارس ها به خصوص مردم شيراز به شيوه ديرين خود، در كسب هنر و آفريدن صنايع دستيكوشش فراوان به کار برده اند و در اين راه بسيار موفق عمل کرده اند. هنرمندانشيرازي در تاريخ هنر ايران در خط و تذهيب، جلوه سازي و گل و بوته سازي،معماري و گچبري، خاتم سازي و نقره كاري، ابريشم دوزي، قالي*بافي و منبت كاري از نام داران وسرآمد هاي اين هنر به شمار مي*رفته*اند. امروزه نيز اين منطقه به لحاظ صنايع دستيبسيار قوي عمل مي کند و خاتم كاري، منبت کاري، معرق کاري، قالي بافي، پارچه بافي،نقره كاري، مسگري و بافت گليم هاي زيبا از مهم ترين صنايع دستي شهرستان شيراز محسوبمي شود.
    بافت قالي در شهرستان شيراز از سابقه اي طولاني برخورداراست. در تجارتفرش، تمام قالي هاي ناحيه فارس (جنوب غربي ايران) را تحت عنوان قالي شيراز نام ميبرند که به طور کامل در صنايع دستي استان فارس توضيح داده شده است. بخشي از فرشينههاي خمسه هم که به شيرازي معروفند، از نظر جنس متوسط است و به جز بافندگان خمسه،بافندگان روستاهاي غير عشايري نيز آن را مي بافند. اين بافته ها نيزبه نام قاليچههاي شيرازي مشهورهستند و به کشورهاي ديگر نيز صادر مي شوند.
    پارچه*هاي ابريشمي،نخي و پشمي شيراز و ظروف مسي و نقره كاري اين منطقه نيز از شهرت به سزايي برخورداربوده و گليم بافي هم در اين ناحيه شهرت زيادي دارد. صنايع دستي شهرستان شيراز ازجمله صادرات اين شهرستان به شمار مي آيد. خاتم کاري مهم ترين و مشهور ترين صنعتدستي شهرستان شيراز است. خاتم کاري يکي از هنرهاي با ارزشي است که در شرق وجود داردو مهم ترين صنعت دستي فارسي است که بهترين نوع آن در شيراز توليد مي *شود. از گذشتهخاتم سازي اطلاع زيادي در دست نيست، زيرا مواد اوليه خاتم بيش تر چسب و چوب است واين دو ماده بر اثر مرور زمان از بين مي روند. با اين همه در مکان هايي که از نظرمردم جنبه تقدس داشته، به خاتم هايي بر مي خوريم که قدمت دويست تا سيصد ساله دارند. تصور مي شود هنر خاتم سازي براي اولين بار در شهر شيراز به وجود آمده و مركزاصليخاتم كاري در شيراز باشد. شايد بهترين نمونه اين هنر درعصر حاضر، ميز خاتمي است کهدر نمايشگاه جهاني بروکسل (سال 1958) مدال طلا را نصيب خود کرد.
    کهن ترين نمونه خاتم که در دست است متعلق به دوره صفويه اين اثرمربوط به بقعه شاه نعمت الله ولي در ماهان کرمان است. در خاتم كاري هايشيراز بيش تر گل هاي كوچک و ستاره هاي درخشاني كه از مواد مختلف تركيب يافته اند،ديده مي شود.( قطعات كوچک منظمي از ني، مس، قلع، چوب، عاج بريده و آن ها را رويسطحي كه قبلا سريشم زده اند، مي چسبانند.) خاتم كاري بيش تر در روي رحل و صندوقچههاي كوچک و جعبه هاي آرايش صورت مي گيرد و نيز ممكن است به موجب سفارش، اشياء بزرگتر از قبيل ميز و صندلي و غيره را نيز خاتم كاري نمايند. درخاتم هاي گران قيمت قسمتهاي فلزي خاتم از طلا يا نقره تشکيل مي شود و به جاي استخوان در ساخت آن ها عاج بهکار مي رود. مرغوب ترين نوع خاتم، نوعي است که پره وارو ناميده مي شود و نوع ديگريهم هست که به سيم دار مشهور است. چوب، فلز، استخوان و رنگ سبز، مواد و مصالح خاتمسازي را تشکيل مي دهند. انواع وسايل و ابزار اين رشته عبارتند از: رنده که پشت خاتمرا بسيار ظريف مي تراشد، تنگ هاي گوناگون نظير تنگ مثلث سابي، سيم سابي، پره ساب،گل ساب و توگلو ساب، اره، اره سرقطع کن که سر چوب ها يا گل خاتم را قطع مي کند،سوهان که انواع مختلف دارد، پرگار، گونيا، چکش، گاز انبر، مغاز و پرس.
    منبتکاري از صنايع و هنرهاي دستي شيراز است. واژه منبت به معناي کنده کاري روي چوب استکه سابقه اي ديرينه در شهرستان شيراز دارد. شايد بتوان آغاز تاريخ منبت کاري رازماني دانست که انسان نخستين بار با ابزاري برنده چوبي را تراشيده است. مهم ترينماده اي که روي آن منبت کاري مي کنند چوب است. چوب منبت کاري بايد محکم و بدون گرهباشدو براي اين منظور از چوب هاي آبنوس، فوفل، بقم، شمشاد، عناب و گردو استفاده ميشود. شناخت راه چوب يکي از مهم ترين اصول کار است و عاج، صدف و استخوان از ديگرمصالح مورد استفاده در هنر منبت کاري است.
    معرق کاري يکي ديگر از صنايع روي چوبو با اهميت شيرازي هاست که شيوه جديد آن، پديده تازه اي در ايران است و عمري پنجاهساله دارد. معرق در اصل بر تکه هاي ريزي از کاشي اطلاق مي شود که در کنار هم چيدهمي شوند و فرم هاي مختلفي را تشکيل مي دهند. اين نوع کاشي براي تزيين داخل و خارجگنبدها و سردر مساجد به کار مي رفته است. معرق کاري در قرن ششم هجري يعني در دورهسلجوقيان به سمت کمال رفت و متداول شد. در شيوه تازه معرق روي چوب که به تازگي ازمنبت کاري جدا شده، طرح مورد نظر روي چوب زده مي شود و به وسيله مغار خالي شده و بهجاي آن تکه هايي به همان اندازه از چوب هاي مختلف يا عاج، جاگذاري مي شود. پس از بهوجود آمدن اره مويي هاي بسيار باريک، معرق روي چوب وارد مرحله جديدي شد و هنري باظرافت و اعجاب آور به وجود آمد. در اين مرحله جديد با قرار دادن قطعات مختلف ازقبيل صدف، عاج، استخوان، فلز و چوب هاي مختلف رنگي در کنار يکديگر، معرق ايجاد ميشود. معرق کاري هاي شيراز از جمله صنايع دستي صادراتي اين شهرستان به شمار ميآيند
    ايلات عمده اي در بخش هاي تابعه اين شهرستان به زندگيكوچ نشيني مشغول هستند. ايل قشقايي در محدوده شمال و شمال غربي شيراز رفت و *آمد ميكنند و طوايف عمده آن كشكولي دره شوري، شش بلوكي، قراچه اي فارسيمدان، عمله و لبومحمدي هستند. اين ايل در حال حاضر اهميت و نفوذ سابق خود را از دست داده و دارايايلخان نيست. ايلات خمسه نيز بيش*تر در قسمت هاي خاوري و جنوب خاوري شيراز رفت وآمد مي كنند و شامل 5 ايل هستند به نام هاي اينانلو، بهارلو، عرب، نفر و باصري. مردم شهرستان شيراز آريايي نژاد بوده و اهالي اين شهرستان داراي زبان فارسي با گويشويژه شيرازي هستند كه به زبان فارسي اصيل نزديک*تر است. تقريبا 97 درصد شهرستانشيراز مسلمان و شيعه مذهب بوده و 3 درصد ديگر را نيز ساير اديان تشكيل مي*دهند.
    جاذبه هاي تاريخي متعدد که در گوشه و کنار اين شهرستان پراکنده شده اند، نشاناز اهميت و عظمت اين منطقه در دوره هاي باستاني، اسلامي و معاصر دارند. آرامگاهکوروش کبير که در دشتي پهناور قرار گرفته و از سنگ هاي سفيد رنگ ساخته شده و قدمتآن به دوره هخامنشيان مي رسد، مسجد جامع عتيق که از كهن ترين مسجد هاي استان فارس وشهرستان شيراز است و قدمت آن به دوره هاي اوليه اسلام مي رسد، مسجد وکيل که ازشاهكارها و آثار پر ارزش دوره زنديه است و دروازه قرآن که از شهرتي جهاني برخورداراست، نمونه هايي از آثار دوره هاي مختلف در شهرستان شيراز به شمار مي*آيند.
    بازار وكيل شيراز که داراي ويژگي هاي خاص و زيبايي خيره کننده*اي است به همراهباغ هاي مشهوري چون باغ عفيف آباد (باغ گلشن) و باغ ارم* که از مشهور ترين باغ هايايران در جهان است، در اين شهرستان واقع شده*اند. نارنجستان قوام از ديگر بناهايارزشمند منطقه است که در آن اثر هفت هنر ايراني، (گچ بري، نقاشي سنتي، آينه كاري،آجركاري، سنگ تراشي، معرق كاري و منبت كاري) قابل مشاهده است. شهرستان شيراز ازطبيعت بسيارغني، جذاب و ديدني نيز برخوردار است و وجود جاذبه هايي چون تنگ بوان باطبيعت زيباي پيرامونش، پارک ها و گردش*گاه هاي طبيعي چون گردش*گاه ميان كتل کهزيستگاه گوزن زرد ايراني است، درياچه هاي زيبايي چون درياچه پريشان، چشمه هاي متعددچون چشمه رچي، دره هاي سر سبز و ... سبب شده اند که اين شهرستان توانمندي هاي قابلتوجهي را در زمينه جاذبه هاي طبيعي داشته باشد و همراه با جاذبه هاي منحصر به فردتاريخي خود، همواره پذيراي طبيعت دوستان و ايرانگردان باشد.

    وجه تسميه و پيشينه تاريخي شیراز

    وجه تسميه و پيشينه تاريخي شیراز شيراز، نامي خيال انگيز
    در افسانه ها آمده است كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس كرد و نام خود را بدان بخشيد. به روايتي ديگر، نام اين ديار، "شهرراز" بوده كه به اختصار شهر از و شيراز خوانده شده است.
    در حالي كه بر اساس تحقيقات "تدسكو" شيراز به معناي مركز انگور خوب است، "ابن حوقل"، جغرافي دان مسلمان قرن چهارم هجري، علت نامگذاري شيراز شباهت اين سرزمين به اندرون شير مي داند، چرا كه به قول او عموما" خواربار نواحي ديگر بدانجا حمل مي شد و از آنجا چيزي به جايي نمي بردند. و بالاخره بنا به نوشته كتاب "صورالاقاليم"، از جهت وجود دام هاي بسيار در دشت شيراز، آنجا را "شيرساز" ناميده اند.
    باري، بيش از هر چيز نام زيبا و سحرانگيز شيراز كه واژه اي فارسي است، بهترين گواه بر اين باور است كه برخلاف پندار پاره اي از جغرافي دانان مسلمان، تأسيس اين شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ايران باز مي گردد، شيراز، هم اكنون نيز در محل تقاطع مهمترين راه هاي ارتباطي شمال به جنوب و شرق به غرب كشور است و اين موقعيت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا كه در عهد هخامنشيان، شيراز بر سر راه شوش (پايتخت هخامنشي) به تخت جمشيد و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانيان راه ارتباطي شهرهاي بسيار مهمي چون بيشابور و گور با استخر، از جلگه شيراز مي گذشت. در نتيجه مسلم است كه چنين محل حاصلخيز و خوش آب و هوايي كه در تقاطع مسيرهاي مهمي كه برشمرده شد، قرار داشته، هرگز خالي از آبادي و سكنه نبوده است. وجود آثار قديمي مانند قصر ابونصر در حوالي شيراز كه قدمت آن به دوره اشكانيان مي رسد و نقوش برجسته برم دلك، (در چندكيلومتري شرق قصر ابونصر) كه از آثار دوره ساساني است و قلعه بزرگ بندر (فهندر، پهندر، قهندز، كهندژ) در سمت شرق تنگ سعدي و چند نقش برجسته در دهكده گويم در چهار فرسنگي شمال غرب شيراز و همچنين پيدا شدن سكه هايي در ضمن حفاري هاي قصر ابونصر، كه بر آنها با خط پهلوي نام شيراز نقش بسته است، جملگي بر وجود شهر يا بلوكي به نام شيراز، در همين محل در دوران قبل از اسلام دلالت دارد.
    علاوه بر آنچه گفته شد، كاوش هاي باستان شناسي در تخت جمشيد، به سرپرستي كامرون در سال 1314 ه.ش، به پيدايش خشت نبشته هايي انجاميد كه بر روي چند فقره از آنها نام شيراز مشخص بود. بدين ترتيب مي توان احتمال داد، اين وادي كه در عهد رونق تخت جمشيد، آبادي كوچكي بيش نبوده است، بعد از انهدام پايتخت هخامنشيان، سمندروار از دل خاكستر آن ديار برپا خاسته است.
    آخرين كلام اين كه در اشعاري از شاهنامه فردوسي، استاد حماسه سراي طوسي، به مناسبت هايي از شيراز ياد شده، مثلاً راجع به شيراز در عهد كيانيان آمده است:
    دوهفته در اين نيز بخشيد مرد
    سوم هفته آهنگ شيراز كرد
    هيونان فرستاد چندي ز ري
    سوي پارس، نزديك كاوس كي
    و در مورد شيراز، در روزگار اشكانيان، چنين مطالبي ذكر شده است:
    چو بنشست بهرام زاشكانيان
    ببخشيد گنجي به ارزانيان
    ... ورا بود شيراز تا اصفهان
    كه داننده اي خواندش مرزمهان
    و بالاخره اينكه در عهد پيروز و قباد ساساني، سپهبد ايران، "سوفراي" از اهالي شهر شيراز بود
    ... بدان كار شايسته شه "سوفراي"
    يكي پايه ور بود و پاكيزه راي
    جهان ديده از شهر شيراز بود
    سپهبد دل و گردن افراز بود
    استخري در كتاب مسالك و ممالك كه در نيمه اول قرن چهارم هجري تأليف شده است، راجع به آثار و بقاياي فرهنگي قبل از اسلام، در شيراز مي گويد:
    شيراز قلعه اي به نام شاه موبد دارد. وي همچنين از دو آتشكده به نام هاي كارستان و هرمز در آن سرزمين ياد مي كند.
    باري در مجموع گفتار استخري كه شيراز سيزده ناحيه (طسوج) دارد كه در هر كدام از آنها قراء و كشتزارهايي موجود است كه متصل به هم قرار گرفته اند. و نيز نظر ابن بلخي كه در روزگار ملوك فرس، شيراز ناحيتي بود و حصاري چند بر زمين، مي تواند روشنگر قدمت شيراز، به عنوان يك سرزمين مسكون آباد (و نه يك شهر بزرگ) باشد..

    صنايع و معادن شيراز از شهرهاي مهم ايران محسوب مي شود و صنايع كارخانه اي در آن پيشرفته و چشم گير مي باشد. انواع كارخانه هاي صنعتي از قبيل نفت ايران، كارخانه هاي تهيه لوله كشي نفت خام، پالايشگاه و پتروشيمي، كارخانجات توليد نخ،* كارخانه*هاي شير پاستوريزه، روغن نباتي،* پارچه بافي، جعبه سازي، شيشه سازي، كارخانجات ذوب فلزات، چاپخانه و كارخانه هاي توليد* آجر، سيمان، گچ،* موزاييک و ... از كارخانه هاي مهم شيراز به شمار مي روند. علاوه بر معادن نمک درياچه هاي شور، معادن سنگ و آهک اين شهرستان نيز نسبتا زياد است كه مهم ترين آن ها معادن احمد آباد، چنار زاهدان، فرهادخاني و چشمه تلخو در اطراف شيراز، و معادن سنگ سروستان و سنگ زرقان مي باشند كه در صنعت كاشي سازي وكاشي كاري اين شهرستان نقش عمده اي داشته*اند. بازرگاني در شهرستان شيراز از رونق چشم*گيري برخوردار است. از نظر اقتصادي شهرستان شيراز تقريبا خودكفا بوده و اساس اقتصاد آن بر كشاورزي، دام داري، كارگري، تجارت و صنايع دستي و فرش بافي استوار است. تجارت در اين شهرستان در محور شغلي عمده مردم بوده و صادرات آن را انواع محصولات كشاورزي از قبيل : گندم، جو، *بنشن،* تره بار، چغندرقند، و برنج و صنايع دستي از قبيل: خاتم كاري، منبت كاري، نقره آلات، گيوه، كلاه نمدي و قالي و محصولات كارخانه اي و صنعتي تشكيل مي دهد.

    مشخصات جغرافيايي و جمعیت شهر شيراز

    شهر شيراز از شمال به شهرستان آباده، از جنوب به شهرستان فيروزآباد، از شرق به شهرستان استهبان و از غرب به شهرستان كازرون محدود مي*شود. رودخانه هاي كر، شش پير، و قره *آغاج از مهم ترين رودخانه*هاي منطقه هستند و به طور كلي شهرستان شيراز صرف نظر از جلگه هاي شيراز، مرودشت و كربال يك منطقه كوهستاني به شمار مي رود. آب و هواي منطقه معتدل و متمايل به گرم است. شهر شيراز مركز شهرستان درطول جغرافيايي 52 درجه و 32 دقيقه و عرض جغرافيايي 29 درجه و 37 دقيقه و ارتفاع 1540 متري از سطح دريا واقع است.
    در سرشماري سال 1375 جمعيت شهرستان شيراز 1،423،805 نفر برآورد شده است. راه هاي دسترسي به اين منطقه عبارتند از:
    - راه شيراز – اصفهان به طول 484 كيلومتر
    - راه شيراز – فسا به طول 168 كيلومتر
    - راه شيراز – استهبان – ني ريز به طول 191 كيلومتر و تا استهبان به طول 230 كيلومتر
    - راه شيراز – بوشهر به طول 225 كيلومتر
    - راه شيراز – جهرم به طول 200 كيلومتر
    - راه شيراز – نورآباد ممسني به طول 235 كيلومتر
    - راه شيراز – اردكان به طول 95 كيلومتر
    - راه شيراز – فيروزآباد به طول 120 كيلومتر
    مركز شهرستان شيراز داراي فرودگاه بين المللي است
    شیراز تخت گاه سلیمان شيراز اين شهر باستانی در طی گذشت ايام به القاب گوناگونی شهرت داشته و از آن جمله دارالملک، دارالعلم، ملک سليمان و ... اما شايد مشهورترين و قديمی ترين لقب شيراز همان ملک سليمان است و بدين خاطر بر بسياری از بناهای قديمی شهر همچون عمارات باغ نظر، سردربازار مشير، نارنجستان قوام و .... تصويرهايي از حضرت سليمان نقش شده است که معمولاً وی را بر تختی نشسته و در وسط مجلس نشان می دهد و عده ای از وزرا و تعدادی از ديوها گوش به فرمان او در اطرفش ايستاده اند و تعدادی از حيوانات وحشی و اهلی نيز در بين گلها و درختان و بدور حضرت سليمان ترسيم شده اند.
    اما چرا شيراز به تختگاه سليمان مشهور شده است ؟
    حضرت سليمان پسر داوود از پيامبران بنی اسرائيل بوده و بر طبق روايات مذهبی 700 سال عمر کرده است. سليمان بواسطه انگشتری که در دست داشته و اسم اعظم بر آن نقش شده بود و بر جن و انس فرمان می رانده، باد به فرمانش بوده و تخت سلطنتش را جابجا می کرده و جن و پری کارهای ساختمانيش را انجام می داده اند چنانکه قرآن در سوره سبا آيه 12 چنين می فرمايد :« وَ مِنَ الجِنِ مَنْ يَعَملَ بَيْنَ يَدَيْه بِاذن رَبه » يعنی : و از جن يک گروه آن بودند که پيش سليمان کار می کردند.
    و درباره ساختمانهايي که سليمان ساخته است و در قصص الانبياء نيشابوری آمده است که :
    ديوان را در کارها افکندند و آدميان و باد را تا عمارتها کردند ... و چنين گويند ميدانی بساخت دوازده فرسنگ .... و تختی فرمود از سيم چهار فرسنگ و کرسی فرمود از زر سرخ و بر آن تخت نهاد و در مجمل التواريخ و القصص در وصف شهر اسکندريه آمده است که : « همان جا قصر سليمان (ع) بوده است که ديوان از سنگ املس ساخته اند و چون در آن نگاه کنند صورت ابر و سبزی دريا پيدا شود و بر سان آئينه و بر آن نقطه ها ست رنگ رنگ و کس نداند که آن چه سنگ است و هر ستونی چندان است که مردی دست پيرامون آن در نتواند آورد » با توجه به اين توضيحات مردم ايران در ابتدای آشنايي با اسلام و از آنجا که با تاريخ گذشته شهر خود نيز آشنايي نداشتند و با مقايسه روايات مذهبی و قصه های اساطيری جمشيد را با سليمان يکی می پنداشتند و ساختمانهای عظيم بجا مانده از هخامنشيان را قصر سليمان يا مسجد سليمان می دانسته اند چرا که شباهت روايات مذهبی با آنچه از هخامنشيان باقی مانده است نيز به واقع زياد است مثلاً سنگهای تخت جمشيد سنگهای بزرگ و صيقلی است و تالار آئينه و يا کاخ تچر در تخت جمشيد بعد از 2500 سال هنوز هم کف پنجره های آن چنان صيقلی است که تصوير آنان را منعکس می کند. ستونهای کاخ آنچنان عظيم است که مردی نمی تواند بدور آن دست بياورد و سنگهای بکار رفته در مقبره کورش چنان عظيم است که به ذهن مردم آن روزگار حتماً به دست ديوان بر هم گذاشته شده بود و حيوانات افسانه ای حک شده بر درگاههای تخت جمشيد بنظر مردم آن زمان جز نقش ديو و پری چيز ديگری نيست چنانکه ابن موقل در قرن چهارم هجری در حين بازديد از شهر استخر از بنای بزرگی بنام مسجد سليمان نام می برد. که همان مقبره کورش است و آنگاه می گويد در اخبار آمده است که سليمان بن داوود (ع) از طبريه بدانجا دريک روز صبح تا شام می رفت و آنگاه به عقيده عوام در مورد يکی بودن سليمان و جمشيد اشاره می کند که گروهی از عوام ايران که به تحقيق مطلب نمی پردازند چنين می پندارند هم که پيش از ضحاک بوده همان سليمان است و اين عقيده مردم از آن روزگار تا زمانی که کشفيات باستان شناسی حقيقت را روشن نموده همچنان پا بر جا بود و به همين علت طی سالها فارس و به طبع آن شيراز با تختگاه سليمان و يا ملک سليمان مترداف بوده است و اين مطلب را از خلال نوشته های مختلف به خوبی می توان ديد مثلاً صاحب تاريخ و صاف در رثای آبش خاتون او را وارث ملک سليمان خوانده و گفته است.
    وارث ملک سليمان رفت در خاک ای دريغ کو سليمان تا بدان بلقيس خوش بگريستی

    سعدی شيرازی نيز اين اقليم را تختگاه سليمان می داند و می فرمايد :

    نه لايق ظلماتست بالله اين اقليم
    که تختگاه سليمان بدست و حضرت راز


    و هم او اتابکان فارس را وارث ملک سليمان می ناميده و اصولاً يکی از القاب رسمی سلغريان نيز همين بوده است نيز در ديباچه گلستان چنين می گويد :
    « سلطان البر و البحر وارث ملک سليمان مظفر الدين ابی بکر بن سعد زنگی »
    حافظ نيز در ديوانش به اين لقب اشاره می کند :
    دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
    رخت بر بندم و تا ملک سليمان بروم
    بعد از کيان به ملک سليمان نداند کس
    اين سزا و اين خزانه و اين لشکر گردان
    نقش خوارزم و خيال لب جيحون می بست
    با هزاران گله از ملک سليمان می رفت


    ابن زرکوب صاحب شيراز نامه نيز در ذکرنزول جلال الدين مسعود و هزيمت ملک اشرف از شيراز نوشته است :

    سپاس و شکر خدا را که مهر فرخ بخت
    خديمو مملکت آراشه غريب نواز
    به سال هفتصد و چهل و با سه در تجمل و ناز
    به تختگاه سليمان رسيد ديگر باز


    و در جای ديگر می گويد که ملوک عجم و شهرياران ايران زمين هر سال يک نوبت در اين نقطه زمين آمدندی و گفتندی که صومعه سليمان در اين زمين بوده است که اين مطلب به احتمال زياد اشاره به برگزاری مراسم نوروز در تخت جمشيد و جمع شدن بزرگان ايران و جهان در اين نقطه دارد و هم او در وصف شيراز می سرايد :

    در او يادگار بسی پادشا است
    برود خمه های بی پارسا است
    کلاه جهانگير و اقنوم داد
    سرير سليمان و تخت قباد


    همچنين در بعضی کتب نقل شده است که در حدود قرن هفتم هجری عده ای از عرفا و زهاد از بغداد به طرف شيراز حرکت کرده اند تا مسجد سليمان را زيارت کنند و برای زيارت آن ثوابهای فراوانی قائل می شده اند.


     
  3. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    قاجاریه در شیراز ( شعاع السلطنه) بلوای تلگرافخانه شيخ الرئيس برای شعاع السلطنه
    ملک منصور ميرزا دومين فرزند مظفرالدين شاه در 18 ربيع الثانی 1297 هـ.ق در شهر تبريز به دنيا آمد و در سال 1303در حالی که هنوز کودک 6 ساله بيش نبود بقول ابراهيم شيبانی صاحب کتاب منتخب التواريخ از روی شايستگی!!! لقب «شعاع السلطنه» گرفت و در سن يازده سالگی يعنی سال 1314 به حکومت گيلان و توالش منصوب شد و در همين سال روزنامه شرافت که قسمت اعظم آن به زندگينامه افراد حکومتی اختصاص دارد در شماره 4 خود درباره وی متملقانه می نويسد که: « از انواع فضائل و هنرهای گوناگون بهره و نصيبی وافی دارند خاصه در علوم عربيه و فنون رياضی و طبيعی و از شيمی و فيزيک و فن تاريخ و ساير معلومات عصر جديد از لسان فرانسه و انگليسی و صنعت عکاسی و فنون حربيه و قواعد عسکريه از پياده نظام و توپخانه که مدت هفت سال تمام در توپخانه مشغول مشق و تعليم بوده اند و کليه آداب فروسيت که در جمله اين علوم و فنون مقام والايشان اشهر و برتر از وصف و بيان است » هر چند معلوم نيست فردی که از 11 سالگی تا 17 سالگی خود را با مشق و تعليم توپخانه گذرانده است اين همه علوم و فنون ديگر را چگونه فرا گرفته است .
    وی بالاخره در اواخر 1318 در سن 21 سالگی به حکمرانی فارس منصوب می شود و در روز چهار شنبه 27 ذيحجه همان سال در ميان استقبال عده زيادی از طرف دروازه اصفهان وارد شيراز می شود.
    شعاع السلطنه از همان روزهای اول ورودش سعی می کند که کارها را خود بدست بگيرد و اولين حکمش اين بود که بيگلر بيگی همه روز از صبح بيايد در باغ حکومتی بنشيند و عصر برود چوب و فلک و زنجير خانه هم فقط به خود حکومت منحصر باشد و ديگر کسی حق چوب زدن و حبس کردن نداشته باشد. اين حکم در ظاهر به نفع مردم شهر بود. اما درحقيقت برای اين بود که همه حکومت و کارهای شهر در قدرت وی باشد و از نفوذ ديگران کم کند. ورود او با ماه محرم و ايام عزاداری سالار شهيدان مقارن می گردد و شعاع السلطنه عوام فريبانه در باغ حکومتی روضه خوانی و تعزيه به راه می اندازد و در همين حال بين شعاع السلطنه و محمدرضا خان قوام الملک به سبب مسائل مالی اختلاف در می گيرد و وی به قوام حکم می کند که با خانواده اش به عتبات برود و اختلاف تا آنجا پيش می رود که در روز پنجم محرم به بهانه ای سعی در دستگيری قوام می کنند. قوام نيز که از قبل پيش بينی چنين موضوعی را کرده بود با گروهی به شاهچراغ رفته بست می نشيند تفنگچيان وی نيز شاهچراغ، مسجد نو و همه مغازه های اطراف را محاصره می کنند از آن طرف حکومت نيز عده ای سرباز را با توپ و تفنگ به آن محل می فرستد. اين بلوا و آشوب چند روزی در شهر بر پا بود تا اينکه از تهران تلگرافی برای قوام می رسد و از او می خواهند که بعد از متفرق کردن مردم به طرف تهران حرکت کند و وی بناچار چنين می کند بعد از پايان گرفتن اين جريان، حکومت تا مدتی شبها عبور و مرور مردم را ممنوع می کند.
    شعاع السلطنه باغ ارم را بعنوان ساختمان اندرونی و رشک بهشت را بعنوان بيرونی انتخاب می کند و در ميان ارگ کريمخانی نيز شروع به ساختن بنايی می نمايد و لی اکثر وقت خود را به شکار و تفريح در باغ های اطراف شهر و يا در عمارت باغ ارم و رشک بهشت می گذراند و فقط در هفته چند روزی را برای رسيدگی به کارها به شهر می آمد اما مردم از همه جهت در سختی و ناراحتی به سر می بردند و بخصوص از نظر پخت نان کمبود بسياری در شهر وجود داشت اما شعاع السلطنه بجای اينکه درصدد اصلاح اين وضع بر آيد حکم کرد که کشاورزان بايد گندم را با قيمت خرواری هفت تومان به حکومت بفروشند در صورتی که هر خروار گندم تا حمل به شهر برای کشاورزان 10 تومان مخارج داشت حکومت نيز قصد داشت اين گندم ها را خرواری 8 تومان به نانوايان بدهد تا اين ميان سودی عايدش گردد ولی همين حکم که بازور و اجبار نيز اجرا می شد باعث شد کمبود بيشتری در شهر بوجود آيد و نانوائی ها در شهر با ازدحام بيش از پيش مردم مواجه شدند و مردم بخاطر کمبود نان در مضيقه افتادند.
    مردم و بخصوص زن ها هر جا که شعاع السلطنه را می ديدند لب به اعتراض می گشودند اما وی به جای تصميم صحيح در رفع اين مشکل فشار را بر نانواها می افزود بطوری که يک روز از دروازه اصفهان می گذشت جمعيت زيادی را در مقابل يک نانوائي ديد در همانجا نانوا را خواست و بخاطر اينکه نان بيشتری نپخته است حکم کرد تا جلو مردم گوش نانوا را بريدند و روزی ديگر حکم کرد که دست های نانوائی را با ميخ به ديوار کوبيدند و نانوای ديگری را که پيرمردی بود ريش تراشيدند و در بازار گرداندند و علاوه بر اينها به استاد خبازان گفته بود که همه دکان های نانوائی بايد به قدر کافی نان بپزند و الا تو را هم خواهم کشت و آقا کاکا استاد خبازان نيز به خاطر اين که حکم ظالمانه و نبودن گندم، شبانه به خوردن ترياک اقدام به خودکشی کرد و تعدادی از نانوايان هم از ترس مغازه ها را بستند و در سيد مير محمد بست نشستند.
    افراد حکومت به هر ترتيب که می توانستند گندم و جوئی را که مردم کاشته بودند ضبط و در انبارهای ديوانی انبار می کردند بطوريکه قيمتيک من جو به يک قران رسيد و حتی يک من جو برای خوراک حيوانات در شهر پيدا نمی شد. مدتی بعد حکومت گندم هائی را که به زور از مردم با قيمت خرواری هفت تومان گرفته بود با قيمت خرواری 14 تومان به فروش رساند و اين باعث بالاتر رفتن قيمت ها شد.
    کم کم که نارضايتی مردم در شهر بالا می گرفت شعاع السلطنه حکم کرد تا در بعضی جاهای شهر تاوه هائی را قرار دهند و نان زندی بپزند تا مثلاً مشکل نان حل شود که اين کار نيز چند روزی بيشتر نپائيد و تاوه ها را جمع کردند. نارضايتی علما و مردم تا آنجا بيشتر شد که علناً عليه حکومت حرف می زدند اما حاکمان شهر بجای حل مشکل به زور از مردم رضايت نامه جمع می کردند و به تهران می فرستادند. در اين ميان بين شعاع السلطنه و معتمد السلطنه وزير وی نيز اختلاف افتاد و باعث بهم ريختگی بيشتر کارهای شهر گرديد. يکی ديگر از عوامل مهمی که باعث نارضايتی مردم شد اين بود که شعاع السلطنه املاک مردم را بزور از آنان می گرفت و حتی دهاتی را که عده ای در زمان ناصر الدين شاه خريده بودند از آنان پس گرفت. اين وضعيت ادامه داشت تا بالاخره روز دوشنبه 27 ذيقعده مردمی که بجان آمده بودند تمام دکانها، بازارها و کاروانسراها را بستند و در مسجد نو، ميدان توپخانه و تلگرافخانه جمع شدند و با فريادهای ياعلی و شعارهای ما حاکم نمی خواهيم اعتراض خود را علنی کردند اين وضعيت تا دو روز بعد ادامه داشت تا اينکه عصر روز بيست و نهم تلگرافی از تهران رسيد که : حضرت والا شعاع السلطنه به جهت سفر اعليحضرت همايونی « مظفر الدين شاه » به فرنگستان لازم است معجلاً به تهران بياييد و قوام الملک معتمد السلطنه نايب الحکومه باشند تا حاکم معين شود و امر گرانی نان و غيره هم همه را قوام الملک درست کند. اما شعاع السلطنه دوباره سعی کرد با ايجاد دو دستگی بين دو گروه از مردم و علما اعتراض آنان را بشکست بکشاند که اين نيرنگ نيز با هوشياری مردم خنثی شد. در روز جمعه سوم مجدداً تلگرافی محرمانه به شعاع السلطنه رسيد که « فوراً حرکت کنيد ولی اگر يک نفر از مردم دماغش خون بيايد مسؤول دولتی خواهيد بود» با رسيدن اين تلگراف شعاع السلطنه شبانه از شهر بيرون رفت. اما مردم می گفتند تا زمانی که حاکم جديد از تهران نيايد و به وضع ما رسيدگی نکند از مسجد بيرون نخواهيم رفت. تا اينکه بالاخره عصر روز دوشنبه ششم ذی حجه معتمد السلطنه نماينده ای پيش علما فرستاد که من سند می دهم که تا دوشنبه آينده نان را برای مردم ارزان کنم و علما نيز قبول کرده سندی از او گرفتند که تا هفته بعد نان تنوری را يک من 4 عباسی و نان سنگک يک من هفت صد دينار و نان تاوه ای يک من ده شاهی به مردم بدهند و با گرفتن اين سند مردم از مسجد بيرون آمدند و متفرق شدند اما آدم های شعاع السلطنه تا روزهای بعد نيز سعی به آشوب کشيدن شهر می کردند و خود وی نيز بيش از سی هزار تومان نيز بابت ساختمان واقع در ارگ به گچ کوب و آجر پز بدهکار بود که با رفتنش از شهر هيچ کدام را پرداخت نکرد.
    شعاع السلطنه بعد از عزل از حکومت شيراز در سال 1320 هـ.ق مدتی در تهران رئيس ديوانخانه بود و در اين سالها که دوران اوج گيری نهضت مشروطه نيز بود به خاطر رقابتی که با محمد علی ميرزا وليعهد داشت خيال پادشاهی را در سر می پروراند اما بعد از تاجگذاری محمدعلی شاه با خوی خود کامگی که در همه خاندان قاجار بود هر دو بنای مخالفت با مشروطه را گذاردند و حتی محمد علی شاه سعی کرد با کمک شعاع السلطنه از دکتر اعلم الدوله پزشک مخصوص مظفر الدين شاه نامه ای را بگيرد مبنی بر اينکه شاه هنگام نوشتن فرمان مشروطيت از سلامت کافی برخوردار نبوده و فرمان مشروطه ارزشی ندارد اما باخودداری اعلم الدوله، در اين کار نيز ناموفق ماندند و بالاخره شعاع السلطنه در کنار محمدعلی شاه مخلوع بارها سعی کرد به تهران حمله کند و مشروطيت را از بين ببرد که به گواهی تاريخ در کار خود شکست خوردند



    ویژگی ها و جایگاه اقلیمی شیراز شهرستان شيراز با مختصات جغرافيايي 52.33 طول شرقي و 29.36 عرض شمالي در ارتفاع بيش از 1500 متر از سطح دريا با وسعتي معادل 10688.8 كيلومتر مربع، تقريباً در مركز استان فارس قرار دارد. در شمال شهرستان شيراز، شهرستان هاي مرودشت و سپيدان واقع اند و در جنوب آن شهرستان هاي فيروزآباد و جهرم قرار گرفته اند. شهرستان هاي ني ريز، استهبان و فسا در شرق شهرستان شيراز و شهرستان كازرون در غرب آن شهرستان قرار دارند.
    شهرستان شيراز شامل 6 بخش، 5 شهر و 21 دهستان است و جمعيت آن بالغ بر 1263244 نفر است. بخش هاي شهرستان شيراز عبارتند از : بخش مركزي، بخش زرقان، بخش كربال، بخش كوار و بخش ارژن.
    بخش مركزي، شامل شهر قديمي شيراز و حومه آن است. دست خضر، قصر ابونصر، برم دلك، و گويم از مهمترين حومه هاي شيراز هستند. درياچه مهارلو نيز به فاصله كمي از اين شهر قرار گرفته است.
    جلگه خرم و باصفاي شيراز به شكل مستطيلي با طول تقريبي 40 كيلومتر و عرض نزديك به 15 كيلومتر است و امتداد آن شرقي-غربي است. شيب اين جلگه، از طرف مغرب به سوي مشرق است و به همين جهت در قسمت غربي آن منابع، چشمه ها و قنات هاي متعددي است كه اين جلگه را سيراب مي سازند. آب هاي زائد و سيلاب هاي كوه هاي اطراف شيراز، در آخرين قسمت شرقي جلگه جمع شده و به صورت درياچه اي در آمده است كه درياچه "مهارلو" يا "نمك" ناميده مي شود. اين درياچه به ابعاد تقريبي 6×10 كيلومتر در 24 كيلومتري مشرق شيراز واقع است و آب آن فوق العاده شور است. در كتاب هاي جغرافيايي قديمي نام اين درياچه را "جنكال" ذكر كرده اند و در كتاب فارسنامه ابن بلخي "ماهلويه" خوانده شده است.
    شيراز را كوه هاي نسبتاً بلندي به شكل حصار در بر گرفته كه از نظر جغرافيايي نظامي موقعيت مطلوبي به آن داده است. همچنين از زمان هاي دور، مناظر و دورنماهاي دل انگيز و غارهاي ساكت و سحرانگيز اين كوه ها براي صاحبدلان و عرفا، محلي بسيار مناسب بوده است. كوه هاي پيرامون شيراز عبارتند از:
    كوه شمالي: اين كوه از كنار درياچه مهارلو (در مشرق) شروع و به كوه هاي قلات (در مغرب) مي پيوندند. سه شكاف، با نام هاي تنگ سعدي، تنگ الله اكبر و تنگ منصورآباد (تنگ كوشك بيچه) كوه شمالي را به چهار قسمت تقسيم كرده اند. آثار تاريخي متعددي مربوط به قبل و بعد از اسلام در اين كوه وجود دارد. در پشت كوه شمالي و در مقابل تنگ الله اكبر كوهي به نام بمو قرار دارد كه منبع چند چشمه و قنات، از جمله قنات ركن آباد و آب زنگي است.
    كوه جنوبي: از نزديك كوه دراك شروع و در حوالي خفر پايان مي يابد.
    كوه غربي: در مغرب جلگه شيراز كوه مستسقي (شامل كوه دراك، كوه برفي، با تنگ سرخ و كوه قلات) واقع است. علت نامگذاري اين كوه آن است كه از دور شبيه شخصي است كه به پشت دراز كشيده و شكمش مانند كسي كه به بيماري استسقا مبتلا است، برآمدگي زيادي دارد.
    كوه شرقي: اين كوه كه بر درياچه مهارلو مشرف است ارتفاع چنداني ندارد. آب آشاميدني و زراعتي جلگه شيراز از رودهايي مانند كر، شش پير، قره باغ و قنات هايي مثل خيرات، ميري، رضاآباد، نهر اعظم (شامل چشمه جوشك و قنات هاي كريمخاني و ...) قنات ركن آباد، زنگي، چشمه سعدي و چشمه برم دلك و نيز چاه هاي عميق تأمين مي گردد. در ميان شهر شيراز بستر رودخانه اي قرار دارد كه در تابستان ها خشك است، اما در زمستان و اوايل بهار سيلاب جاري از كوه هاي شمال غربي و قلات و دراك را به درياچه مهارلو مي ريزد. نظر به اينكه در طرفين بستر اين رودخانه، به ويژه در قسمت بالا و غربي آن از قديم باغ ها و تاكستان هاي زيادي ايجاد شده، اين رودخانه را "خرم دره" نيز ناميده اند.

    شيراز در منطقه معتدله شمالي قرار دارد و آب و هواي آن بري است، ولي به سبب ارتفاع زياد از سطح دريا از نقاط هم عرض خود، مانند كازرون و گناوه بسيار خنك تر است. بارندگي ان در فصول پاييز و زمستان و اوايل بهار است. از قديم جغرافي دانان، فارس را به دو بخش گرمسير و سردسير تقسيم كرده اند. ناحيه ميان اين دو بخش كه شامل شهرستان هاي شيراز، فسا، استهبان و ني ريز است از اعتدال كامل برخوردار است و داراي گياهان و محصولات متنوعي است. مثلاً در شيراز، ضمن اين كه درختان سردسيري مانند سيب و گلابي رشد خوبي دارد، مركبات نيز پرورش مي ياباد. به طور كلي لطافت هواي شيراز چنان است كه بيشتر ايام سال مي توان در هواي آزاد به سر برد.
    خاك جلگه شيراز كه از رسوبات كوه هاي اطراف ايجاد شده، بسيار حاصلخيز است و زمين هاي اطراف شهر در تمام مواقع سال، در زير كشت و زرع است و همه گونه محصولات تابستاني و زمستاني چون گندم، جو، حبوبات، برنج، انواع سبزيجات، هندوانه، خربزه، طالبي و علوفه هايي چون شبدر و يونجه در آن به عمل مي آيد. خاك شيراز همچنين براي پرورش بسياري از انواع گل هاي تزييني مستعد است و بستان هاي شيراز به زيبايي نام آورند.
    از مهمترين گياهان طبيعي كه در نواحي كوهستاني شهرستان شيراز مي رويند، گون (كه از آن صمغ كتيرا به دست مي آيد). و بادام كوهي (در اصطلاح محلي بخورك) را مي توان نام برد. شيرين بيان كه در اصطلاح محلي "مهك" ناميده مي شود، نيز از جمله گياهان دارويي است كه در دشت هاي شيراز مخصوصاً در اطراف جوي ها، به مقدار زياد يافت مي شود. همچنين علاوه بر انواع و اقسام گل ها و رياحين كه در فصول مختلف در شيراز مي رويند، گياهان طبيعي ديگري مانند شاه تره و گل گاوزبان در اين ناحيه وجود دارند كه در تهيه عرقيات سنتي به كار مي روند و چنانكه مي دانيم عرقيات شيراز از زمان هاي بسيار دور معروف بوده است.
    باغ هاي نواحي ييلاقي و سردسير حومه شيراز، داراي انواع درختان سردسيري مانند سيب، گلابي، هلو، بادام، گردو و درختان سايه دار و زينتي، مانند چنار و كاج و سرو و بيد است و در سمت شرق و شمال كه داراي هواي ملايمتري است، مركبات پرورشمي يابد



    شیراز از دیدگاه جهانگردان
    فارس بزرگترين استان ايران و زيباترين و زرخيزترين آن ها است. شهرت اين استان بر اساس نامش است که به تمام کشور داده شده و نيز آب و هوای خوب و آثار باستانی و شهرهايش که در زيبايي شهرت دارند و مردان نامداری که از آن برخاسته اند. در چند فرسنگی شيراز که به راستی می توان آن را بهشت روی زمين دانست ويرانه های شگفت انگيز تخت جمشيد قرار دارد.
    سفرنامه گاسپاردروويل 1819. م

    شيراز در طول ساليان دراز عمر خود مهمانان فراوانی را پذيرا شده است و شيرازيان که در جهان به مهمان نوازی شهره اند هميشه در فراهم آوردن وسايل آسايش مهمانانشان کوشيده اند و از اين رو شايد در بيش از صدها سفرنامه تاريخی مطالب فراوانی در مورد شيراز و شيرازيان می توان يافت که گزيده ای از اين مطالب را تقديم حضورتان می کنيم.

    شيراز مرکز حکومت فارس است. شيراز در گذشته يکی از زيباترين و دلپذيرترين شهرهای ايران بوده است. ولی امروز چندان چيزی از آن باقی نمانده است از آن جهت شهرت يافته که زادگاه سعدی و حافظ است و کنار قبور اين دو شاعر کلبه چوبی کوچکی قرار دارد که در آن مجموعه ای عالی از آثارشان گردآوری شده است. شيراز چندين بار اقامتگاه شاهان بوده از جمله کريم خان زند دربار خود را در آن جا مستقر نموده بود. کريم خان شيراز را به صورت زيبايي در آورده بود و استحکامات خوبی داشت اما آغا محمدخان بيدادگر پس از آن که شهر را تسخير نمود آن را منهدم ساخت به طوری که امروز وضع شهر با آنچه شعرا در وصف آن گفته اند قابل شناسايی نمی باشد.
    سفر نامه گاسپار دروويل 1819. م

    نجيب زاده ای اسپانيولی به نام « دن گارسياد سيلوايه فيگوه را » در سال 1614 . م همزمان با پادشاهی شاه عباس صفوی و به فرمان فيليپ سوم پادشاه اسپانيا به ايران می آيد و در راه سفر خود به اصفهان به شهر لار وارد می شود و حاکم لار با چهارصد سوار و با ساز و دهل به استقبال او می آيند و اما هنگام ورود به شيراز حاکم شهر استقبال با شکوه تری از او می کند دن گارسيا در سفر نامه خود شيراز را به زيبايي والنسيا و قرطبه تشبيه می کند و می گويد باغهای اطراف آن فوق العاده زيباست و در ادامه سفر خود به سمت اصفهان از تخت جمشيد نيز بازديد می کند و اين ويرانه ها اعجاب او را بر می انگيزد و با دقت و علاقه مندی زيادی به وصف جزئيات آنها می پردازد به عقيده دن گارسيا اين ويرانه های با عظمت با شکوهتر از اهرام مصر و زيباتر از معابد يونان است و می گويد : « در اينجا هنر و عظمت به وحدتی هميشگی رسيده است » و حتی در توصيف اصفهان می گويد باغات اطراف شهر زيبا بود ولی به پای باغهای شيراز نمی رسيد.
    ايران از ديد سياحان اروپايي ص 190

    نوشته دکتر حسن حوادی

    اگر يک پادشاه سزاوار نامی بزرگ باشد کريم خان می تواند ادعا کند که اين عنوان را به خود اختصاص داده است اين پادشاه بزرگ پس از آنکه قدرت را به دست گرفت تمام هم و غم خود را به آبادانی شيراز معطوف نمود و از طرفی نيز با ابداع و تدوين قوانين تازه در جهت رفاه و بهبود مردم سرزمين ايران اقداماتی به عمل می آورد. او چند قصر در شيراز و حومه آن احداث کرد. مساجد و بقاع متبرکه را تعمير و مرمت کرد و با ايجاد شاهراه ها، شيراز را به ديگر نواحی اطراف مرتبط نمود و کاروانسراهای مخروبه را دوباره بازسازی کرد او همچنين ترتيبی اتخاذ کرد تا تمام تجار و بازرگانان و مسافرين در قلمرو ايران بتوانند آزادانه فعاليت و رفت و آمد نمايند. کريم خان در قلمرو فرمان روايي خود بزرگوار و آزاد انديش بود و در خلال زمامداريش چندين ساختمان به منظور تاسيسات صنعتی جهت اشتغال به کار بيکاران و محرومين ايجاد نمود او حتی نسبت به کسانی که چند بار به جانش سوء قصد کردند عفو و بخشش نشان داد و با اينکه دوستان و درباريانش به شدت طالب مجازات آنها بودند ولی کريم خان نسبت به آنها نرمی و ملايمت نشان می داد. او از توسعه و گسترش تجارت و بازرگانی حمايت می کرد و از اين طريق به افزايش ثروت و رفاه مردم کشورش کمک می نمود. هرگز ديده نشده بود که بحثی از کريم خان به ميان آيد و مردم شيراز برای شادی روح او طلب آمرزش و مغفرت ننمايند يا اشکشان جاری نگردد. از زمان مرگ کريم خان تا کنون سه سال می گذرد ولی مردم هنوز خاطره او را گرامی می دارند. من اين مطالب را از سرداران سپاه و ديگر افرادی که باوی حشر و نشر داشتند شنيده ام .
    سفرنامه ويليام فرانکلين 1787 . م

    سرهارفورد جونز بريج آخرين ملاقات خود را با لفطعلی خان زند که در سال 1791 . م انجام گرفته اين چنين شرح می دهد :
    افتخار يافتم که در يک چادر ژنده و محقر همراه با وی روی يک نمد بنشينم. تقوا و عزت نفسش او را در نزد رعايا و زير دستانش عزيز و محترم تر می ساخت. شجاعت و پايمردی و خويشتن داری که در هنگام بلا و بدبختی از خود نشان می داد مضمون تصنيف و ترانه هايی است که تا زبان فارسی زنده است ممکن است باقی بماند. در دوران عزت و کامکاری، جوانمرد و خوش برخورد بوده ودر ايام مصيبت و بدبختی به اندازه ای بزرگوار و با شکوه بود، که طبيعت بشری کمتر قادر به تحمل آن خواهد بود. چنين موجود ارزشمندی که مايه اميد و آرزو و مباهات کشورش بود به وسيله خيانت شخص پستی که به غلط مورد اعتمادش بود « ابراهيم خان کلانتر » گرفتار شد ... اگر تمام اين ها تقدير و مشيت الهی است ما نمی توانيم در محکمه خداوند دادخواهی نمائيم ولی اجازه داريم آن را به ديده عبرت بنگريم .

    شيراز دارای شش دروازه است ولی کوچه های شهر به قدری تنگ و باريک است که هنگامی که الاغی با محموله ای از چوب عبور می کند راه عبور سواره را مسدود می نمايد ولی من هيچگاه اشعار حافظ را فراموش نمی کنم که می گويد:
    شيراز وآب رکنی آن باد خوش نسيم
    عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است


    مسافرينی که قبل از ويرانی و حمله آغا محمدخان از شيراز ديدن کرده اند هيچ کدام از آثار و بناهای مجلل شيراز سخنی نمی گويند هربرت «Herbeert » که همراه توماس شرلی « Thomas sherley » به شيراز سفر کرده بود می گويد که مساحت شيراز در حدود هشت يا نه مايل است و پانزده مسجد درآن وجود دارد که در يکی از مساجد آن دو مناره بلند به چشم می خورد. دکتر فرير «Fryer » می نويسد شيراز دارای چند بازار چه زيبا می باشد. بازار وکيل با آجر ساخته شده و در نوع خود يکی از بهترين شاهکارهای زمان خويش به حساب می آيد. يک گروه محافظ شبانه از بازار حراست می نمايد و هر کالائی جای جداگانه ای مخصوص به خود را دارد که مشتری برای تهيه و خريد آن می داند به کدام قسمت مراجعه نمايد نمای خارجی مسجد جامع شهر نيز بسيار زيباست و معمولاً مانند سايرعمارات و بناهای شرقی آياتی با خظ عربی بر روی آن نوشته شده است. شهر شيراز به چندين محله تقسيم می شود و هر محله به وسيله يک نفر کدخدا اداره می شود که حقوقی از اين بابت دريافت نمی نمايد. کدخدا در باره مسايل عمومی با ريش سفيدان و افراد متنفذ محله مشورت می نمايد و به طور مرتب جريان وقايع روزمره رابه اطلاع حاکم می رساند. کدخدايان معمولاً مدافع و پشتيبان طبقه ضعيف و کم بضاعت هستند.
    سفر نامه ادوارد اسکات وارينگ 1802 . م


    اشعار سعدی و حافظ و فردوسی در ايران به طرز خاصی مورد توجه است و کمتر کسی پيدا می شود که چندين بيتی از اين شاعران را به خاطر نداشته باشد زبان فارسی بسيار غنی وخوش آهنگ است از اين رو برای شعرگفتن بسيار مناسب است. اين نظريه را خاور شناسان در گزارشهای خود تأييد نموده اند . سرويليام جونز يکی از با ارزش ترين خاور شناسان برای ولتر تأسف می خورد که چرا زبان فارسی نمی دانسته است. سعدی يکی ازشاعران پرآوزاه است که ايرانی ها او را سلطان الشعرا لقب داده اند. ايرانيان بسيار ناصحانه سخن می گويند زيرا اشعارشان سرشار از پند و اندرز است و عباراتی از آنها بصورت امثال و حکم رواج يافته است .

    سفر نامه گاسپاردروويل 1819. م


    قدمت شيراز اگر چه بدليل متون مختلف تاريخی و مدارک باستان شناسی نيازی به توضيح و تفسير ندارد اما بايد گفت که نام شيراز ظاهراً در الواح ايلامی مکشوف در تخت جمشيد به صورت shira-si-ish « شيرازی ايش» آمده است و نشان می دهد که در عهد هخامنشی اين شهر داير و در آنجا کارگران مشغول کار واحداث بنايي بوده و از خزانه دستمزد دريافت می کرده اند. تدسکو حدس می زد که نام اين شهر از دو کلمه sher « خوب » +raz « هميشه رز = درخت انگور » گرفته شده است. مسلمانان در زمان خلافت عمر بن خطاب، هنگام محاصره اصطخر محل شيراز را اردوگاه خويش قرار داده بودند. در قرن چهارم شيراز يک فرسخ وسعت داشت و دارای بازارهای تنگ و پر جمعيت بود و هشت دروازه داشت. عضدالدوله ديلمی در اين شهر قصر، بيمارستان و کتابخانه بزرگی بنا کرد. نخستين کسی که باروی شيراز را ساخت و آن را مستحکم کرد صمصام الدوله پسر عضدالدوله بود. در نيمه قرن هشتم که آن بارو خراب شد و محمود شاه اينجو آن را مرمت کرد و برج های آجری بر آن افزود. شيراز چند مسجد داشت: اول جامع عتيق که آن را عمرو بن ليث صفاری در نيمه دوم قرن سوم ساخته بود و حمدا... مستوفی در باره آن می گويد « آن مقام هرگز از ولی خالی نبوده و بين محراب و منبر دعا را اجابت بود ». دوم مسجد نو که آن را اتابک سعد بن زنگی در نيمه دوم قرن ششم بنا کرده ... ابن بطوطه جهانگرد مراکشی در بازديد از شيراز از پنج نهری که در شهر می گذرد تمجيد کرده که يکی از آنها نهر رکناباد است که از چشمه ای در پای کوهی موسوم به قلعه کوچک برمی خاسته و حوالی آن بوستانی دلکش بوده است و قبر سعدی از نيم قرن پيش از ورود ابن بطوطه به شيراز در آغوش آن بوستان جای داشته است و مردم بسياری به زيارت آن می شتافتند حوض های مرمری زيبايي برای رختشويي در آن واقع بود که سعدی آنها را ساخته بود. شيراز در کنار رود بزرگی قرار ندارد و چنان که گفته شده نهرهای آن به سمت خاور جريان يافته و به در ياچه ای که در چند فرسخی شيراز است فرو می روند.
    نقل از کتاب سرزمين های خلافت شرقی نوشته لسترنج



    اطلاعاتی در مورد تخت جمشید:

    مساحت کل تخت جمشید 14000متر مربع بوده ودر دامنه کوه رحمت مشرف به جلگه مرو دشت واقه شده و

    با تراشیدن قسمتی از کوه بوجود امده.

    ورودی بنای تخت جمشید نشانه ای از پیدایش قدرتی موثر است و پلکان ورودی از تخته سنگ های عظیمی

    تراشیده شده که گاه بخشی از دیواررا هم تشکیل داده اندو بلافاصله به ایوانه منتهی می شود که گاوهای

    بالداربا سر ادمی از ان پاسداری می کننددر این ایوان کتیبه ای از خشایار شاه دیده می شود که نوشته

    شده: این درگاه همه ملت هاست.

    در عرض حیاط ورودی تالار معروف به 100ستون قرار داردکه قرار گاه پاسداران شاه بوده.

    در انسوی اپادانا کاخ کوچک داریوش واقع است سپس کاخ های خشایار شاه و اردشیر و ...است.

    گرچه مجسمه های تخت جمشید تا حدود زیادی ازسرمشق های اشوری اقتباس شده اما در انها حالت

    متفاوت و عبرت اموز به چشم می خورد....

    نام کهن و حدود پارس :

    کتیبه هایی که بر دیواره های کوه ها نقش بسته است و مدارک گوناگون که از حفاریهای باستان شناسی به دست آمده همه گویای آن است که سرزمین پارس از زمانی که تاریخ آغاز آن را به یاد ندارد مسکون بوده و شهر ها و شهرک های فراوان آن مراکز تجمع و تمدت انسانی را تشکیل می داده و راه های ارتباطی کاروان رو ، آبادیهای این سرزمین را به سایر نواحی ایران و کشورهای هم مرز مرتبط می ساخته است.
    نام پارس به شکل های گوناگون در سنگ نوشته های آشوری و کتب مورخان یونانی و کتیبه های هخامنشی آمده است. بطور کلی پارس به ناحیه ای گفته می شود که از سوی جنوب و جنوب غربی به کناره های خلیج فارس و از طرف مشرق به کرمان و از جانب شمال به اصفهان و کوه های بختیاری و از سمت شمال غربی به خوزستان منتهی می گردد.






    حکومت نشینی پارس در پیش از اسلام :

    پارس بر اساس تقسیم بندی اصطخری و مقدسی در پیش از اسلام به 5 بهر تقسیم می شده و هر بهری را « کوره » یا « خوره » می گفته اند :
    1 ) کوره ی اردشیر : مرکز آن شیراز و شهر مهم آن گور ( فیروز آباد کنونی ) است.
    2 ) کوره استخر : مرکز آن شهر استخر بوده که حوالی مرودشت کنونی است و آثار تخت جمشید در این قسمت می باشد.
    3 ) کوره دارابگرد : مرکز آن دارابگرد بوده و ویران شده و داراب کنونی در نزدیکی آن ساخته شده است.
    4 ) کوره شاپور : مرکز آن شاپور است که خرابه های آن در کنار روز شاپور واقع و مرکز آن کازرون است.
    5 ) کوره ارگان : مرکز آن شهر ارگان در حوالی بهبان کنونی که عرب ها آن را ارجان می گفتند . بندر گناوه از شهر های مهم این بخش بوده است.


     
  4. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113

    » بنای موزه تخت جمشيد شیراز
    موزه تخت جمشيد در يكی از قديمی ترين بناهای استان تاسيس شده و در كاخ اصلی حرمسرای خشايارشاه جای گرفته است. اين بنا در سال 1311 و دقيقا بر اساس شواهد و قراين موجود شبيه به اصل بنا بازسازی شده تا هم مورد استفاده هيات علمی قرار گيرد و هم محلی برای نگه داری اشيای باز يافته در تخت جمشيد باشد. اين بنا در سال 1316 با عنوان موزه تخت جمشيد گشايش يافت. در مجموعه موزه تخت جمشيد آثار و اشيای سه دوره ماقبل تاريخ دوره هخامنشيان و دوره اسلامی در سه بخش جداگانه به نمايش گذاشته شده است. عمده ترين بخش اين موزه را آثار و اشيايی تشكيل می دهند كه در هنگام خاک برداری از صفه تخت جمشيد به دست آمده اند. آثار دوره اسلامی حاصل حفاری های انجام شده در شهر باستانی استخر است. موزه تخت جمشيد وابسته به سازمان ميراث فرهنگی كشور می باشد.
    » بنای موزه پارس شیراز
    موزه پارس كه شاه نشين خاوری آن محل دفن كريم خان زند است، از يک تالار مركزی گنبددار و چهار شاه نشين جانبی تشكيل شده است. اين بنا در سال 1315 هـ . ش به موزه تبديل شد و تا سال 1350 موزه ای داير و فعال بود. پس از يک وقفه ده ساله كه به منظور بازسازی و مرمت آن صورت گرفت، مجددا در سال 1360 بازگشايی شده است. در داخل عمارت موزه، يازده مجلس نقاشی از كارهای مرحوم آقا صادق، نقاش معروف آن دوره وجود دارد و مقرنس كاری های زيبای آن در نوع خود بی نظير است.



    » باغ عفيف آباد شیراز

    باغ گلشن كه به باغ عفيف آباد نيز شهرت دارد، در سال 1242 هـ . ش به فرمان ميرزا علی محمد خان قوام الملک شيرازی در باختر شيراز ساخته شده است. اين باغ، عمارتی زيبا و باشكوه دارد و معماری آن آميزه ای از ويژگی های معماری دوره هخامنشيان و قاجاريه است. اين باغ در دوره صفويه از جمله باغ های آباد شيراز و مقر پادشاهان وقت بوده است و هنگام مسافرت شاه سابق به شيراز مورد استفاده قرار می گرفت.
    باغ عفيف آباد در باختر شيراز و در جنوب خيابان قصرالدشت و در انتهای خيابان عفيف آباد واقع است. اين باغ يكی از قديمی ترين و زيباترين باغ های شيراز است که مساحت آن حدود 127 هزار متر مربع است.
    درب ورودی باغ در شمال آن واقع شده و سه در باغ دارای چهار ستون گچی ساده است كه دو به دو در دو سوی آن و بر فراز ازاره آن قرار گرفته اند. در پيشانی درب ورودی نقش دو شير كه گويی را در ميان پنجه های خود گرفته اند ديده می شود. پس از گذر از در، دهليزی وجود دارد كه سقف آن را از چوب ساخته اند و با شكل های منظم هندسی مرتب كرده اند. در ديگر سوی در و بر پيشانی دهليز، مجلس تاج گذاری پادشاه ساسانی وجود دارد كه بر قاب نيم دايره ای به وسيله كاشی های رنگارنگ قرار دارد. پس از گذر از دالان كوتاهی به محوطه وسيعی می رسيم كه عمارت اصلی در آن قسمت است. ساختمان در وسط باغ قرار گرفته است و از بنای دو طبقه تشكيل شده است.
    طبقه اول زيرزمين وسيعی است كه آب نمای زيبايی در آن ساخته شده و سمت خاوری آن با پنجره های مشبک و رنگينی پوشيده شده است. در فواصل ميان پنجره ها سنگ های گندمک نصب شده كه روی آن ها نقوشی از گل و بوته حجاری شده است.
    طبقه دوم كه در واقع طبقه همكف ساختمان است، تالار مجللی است كه اطراف آن را ايوان فرا گرفته است. در پيشانی عمارت صحنه ای از تاجگذاری يكی از پادشاهان ساسانی با كاشی تصوير شده است كه موبدی تاج سلطنتی را به وی هديه می دهد. سر ستون های ايوان گچ بری شده اند و در بالای آن ها گل ها به تقليد از نقوش تخت جمشيد گچ بری شده است.
    ديوار اتاق های تالار اصلی نيز همگی گچ بری و مقرنس كاری شده و با نقش های گل و بته و صحنه شكار و مجالس بزم و رزم مزين شده اند. در دو طبقه ساختمان حدود 30 اتاق تالار وجود دارد، تمامی اتاق ها دارای سقف و درب های چوبی تزيين شده هستند. در شمال و جنوب تالار دو بخاری از سنگ مرمر تراشيده و نصب شده است. نمای خاوری عمارت شامل ايوان بزرگ و زيباست كه در تمام طول بنا امتداد دارد. اين نما از بيرون به وسيله ستون های آجری و گچی از هم مجزا شده اند.
    در جلو عمارت، حوض وسيعی ديده می شود كه خيابان اصلی از جلو حوض شروع می شود. تمام خيابان های باغ پر از درختان سرو و كاج و چنار است و باغچه ها دارای آب نماهايی زيبايی است. در محوطه باغ و در طبقه اول آن انواع ابزارهای رزمی و جنگ افزارها به نمايش درآمده است. طبقه دوم كاخ كه دور تا دور آن را ايوانی در بر گرفته، دارای تالارهای باشكوه و اتاق های متعدد با تزيينات زيبا از جمله نقاشی های گل و بوته، مناظر طبيعی و مجلس بزم است. باغ عفيف آباد در سال 1341 به وسيله ارتش و زير نظر سازمان ميراث فرهنگی تعمير و مرمت شد و هم اكنون به عنوان موزه نظامی تحت اختيار سازمان عقيدتی سياسی ارتش جمهوری اسلامی ايران است.اين باغ كه معماری آن آميزه ای از ويژگی های معماری دوران هخامنشی، ساسانی و قاجاريه است با شماره 913 در فهرست آثار ملی ايران به ثبت رسيد.



    » نارنجستان قوام شیراز


    نارنجستان يا باغ قوام از عمارات دوره قاجاريه شيراز است كه در محله بالاكفت و در قسمت باختری انتهای خيابان لطفعلی خان زند واقع است. احداث اين بنا توسط علی محمد خان قوام الملک 1267-1257 شروع شده و در حدود سال 1300 ه. ق تكميل شده است.
    ساختمان نارنجستان در حدود 940 متر مربع در زمينی به مساحت 3500 متر در دو قسمت شمالی و جنوبی بنا شد و باقی مانده آن در حدود 2560 متر محوطه سازی شده است. اين بنا با 3085 متر مساحت، در دوره قاجاريه به بيرونی معروف بوده و با عمارت اندرونی كه همان خانه زينت الملوک بوده و در طرف باختر آن بنا قرار گرفته كوچه ای فاصله داشته است كه توسط راه زيرزمينی بدان راه می يافتند.
    از ويژگی های اين مجموعه عمود بودن محور بيرونی و اندرونی آن بر يكديگر است. عمارت بيرونی به منظور انجام امور تجاری و نيز برگزاری تشريفات و جشن ها و استراحت و پذيرايی از ميهمانان ساخته شده است. در ورودی اصلی باغ رو به جنوب در راستای محور اصلی بنا به يک دالان يا هشتی گشوده می شود. سر در ورودی آن دارای تزيينات آجركاری است. بر پيشانی در ورودی كتيبه ای از سنگ مرمر سرخ رنگ درباره بانی باغ و تاريخ احداث آن حجاری شده است. هم چنين تاريخ سال 1305 ه. ق در اين قسمت ديده می شود. بر روی ازاره سنگی دو طرف درگاه، نقش دو سرباز تفنگ به دست دوره قاجاريه، حجاری شده است. درب ورودی از چوب ساج است كه بر روی آن منبت كاری صورت گرفته است. سقف هشتی يا دالان ورودی آجركاری و كاشی كاری به صورت ستاره و مقرنس كاری گچی شده است. در پشت دالان (رو به حياط) تصويری از سه خدمتكار كه گلاب و شراب و شربت به دست دارند، كاشی كاری شده است. اين هشتی به وسيله دو راهرو به محوطه باغ ارتباط می يابد.
    ازاره بنا با سنگ پوشيده شده و پنج باب پنجره سنگی حجاری شده، به عنوان نورگير در جلو ايوان ها نصب شده است. ساختمان جنوبی باغ به وسيله راه پله ای به زمين های طرفين راهروها راه دارد. ازاره اين بخش از نما از سنگ های سرخ و نقش برجسته هايی برگرفته از تصاوير تخت جمشيد تشكيل شده است.
    حد فاصل عمارت جنوبی و عمارت اصلی واقع در ضلع شمالی باغ وسيعی وجود دارد كه از دوره قاجاريه با نرده آهنی محصور شده است.عمارت اصلی اين ساختمان در ضلع شمالی آن قرار گرفته است. اين عمارت دارای دو طبقه و يک زيرزمين است. در گذشته اين زيرزمين به عنوان زندان مورد استفاده قرار می گرفت. طرح بنای اصلی اين عمارت برگرفته از معماری دوره زنديه است. در اين عمارت، تالار بزرگی به طول 9 متر، عرض 5.10 متر و ارتفاع 6 متر با ستون هايی بلند مشرف بر حوض واقع در وسط باغ، وجود دارد.
    ديواره ها و سقف تمام اتاق ها گچ بری و نقاشی شده است. همچنين در اين طبقه، دو اتاق وجود دارد كه نقاشی هايی بر تيرک هايی چوبی آن ترسيم شده است. نقاشی های سقف ايوان بزرگ و بيش تر اتاق ها غالبا" به وسيله لطفعلی خان صورتگر، نقاش مينياتوريست آن دوره، انجام شده است.دو ستون تالار طبقه اول نيز از سنگ مرمر يکپارچه و بدنه استوانه ای و سر ستون های مقرنس كاری شده تشكيل شده است.
    در ناحيه جلويی عمارت اصلی درهای ارسی با شيشه های رنگی ديده می شود. هلالی ميان ايوان دو ستونی و شاه نشين هم دارای شيشه های رنگی است. اين شيشه های رنگی در دوره قاجاريه از اروپا به ايران آورده شده، صد ف های به كار رفته در تزيينات درها نيز از خليج فارس آورده شده است. ازاره اتاق ها و بخاری ديواری شاه نشين از سنگ های مرمری است كه از يزد تبريز و شيراز به دست آمده است. روی اين بخاری نقش داريوش هخامنشی حكاكی شده است، اطراف آن نيز مزين به رنگ طلايی است. دو تصوير از محمدرضا خان قوام الملک در دو طرف بالای اين بخاری حكاكی شده است. ازاره پايين عمارت، از ازاره سنگی عمارت ديوانخانه كريم خان زند است. بر روی سنگ های ازاره تصاوير سربازان قاجاريه تفنگ به دست، شير، گور، خرگوش و گل و بوته ديده می شود.نارنجستان قوام كه در آن اثر هفت هنر ايرانی، گچ بری، نقاشی سنتی، آينه كاری، آجركاری، سنگ تراشی، معرق كاری، و منبت كاری، قابل مشاهده است، در ارديبهشت ماه 1353 با شماره 1073 به ثبت تاريخی رسيد.

    » باغ ارم شیراز

    تاريخ ساخت اين باغ را به دروه سلجوقيان نسبت داده اند چرا كه در آن زمان، باغ تخت و چند باغ ديگر توسط اتابک قراجه حكمران فارس - كه از سوی سنجر شاه سلجوقی به حكومت فارس منصوب شده بود، احداث شد و احتمال ايجاد اين باغ به درخواست وی و در آن زمان، زياد است. هم چنين احتمال می رود كه اين باغ در زمان كريم خان زند مرمت شده باشد.اين باغ در شمال باختری شيراز و در انتهای خيابان ارم قرار گرفته است. اين باغ به مناسبت عمارت و باغ بزرگی كه در گذشته توسط شدادبن عاد پادشاه عربستان به رقابت با بهشت ساخته شده و ارم ناميده شده بود، به باغ ارم مشهور گرديده است.
    در اواخر سلسله زنديه، بيش ا ز75 سال اين باغ در تصاحب سران ايل قشقايی بود، بنای اوليه عمارت باغ ارم توسط جانی خان قشقايی اولين ايلخان قشقايی و پسرش محمدقلی خان و در زمان فتحعليشاه قاجار احداث شده است.
    عمارت اصلی باغ ارم طبق معماری دوره صفويه تا قاجاريه بنا شده است. اين ساختمان دارای سه طبقه است كه طبقه زيرين دارای حوض خانه ای برای استراحت در روزهای گرم تابستان است كه در آن آب نمای زيبايی است و طاق آن با كاشی های هفت رنگ مزين شده است. جوی آبی نيز از وسط آن می گذرد و سپس به آب نمای بزرگ جلوی عمارت می ريزد.
    طبقه دوم دارای ايوانی دوستونی با سقف مسطح است كه در پشت آن تالاری قرار دارد و دو طرف آن دو راهرو، 4 اتاق در دو طرف راهرو و دو ايوان كوچک و دو طبقه ساخته شده است و بر فراز اين دو راهرو، دو گوشواره به عنوان طبقه سوم وجود دارد. قسمت جلويی ستون های اين دو طبقه با كاشی های هفت رنگ به مجالسی از سواران، زنان و گل ها مزين شده است.
    طبقه سوم، دارای يک تالار بزرگ مانند تالار طبقه دوم است كه پنجره های آن به ايوان اصلی باز می شود. در دو طرف آن نيز دو راهرو وجود دارد. دو ايوان كوچک نيز در هر طرف ايوان بزرگ همانند طبقه سوم قرار دارد. در پيشانی عمارت، هلالی هايی وجود دارد كه به سنتوری معروف است و دارای سه مجلس بزرگ و دو مجلس كوچک كاشی كاری با كاشی های لعاب دار رنگی است.
    در هلالی ميدان كه بزرگ ترين هلالی است، نقش ناصرالدين شاه، سوار بر اسب سفيدی ديده می شود كه نيم تاجی نيز در جلو كلاه خويش دارد. در اطراف آن، سه نقش ديگر كه برگرفته از داستان های فردوسی و نظامی است، ديده می شود. در ضلع شمالی عمارت و چسبيده به آن هشت باب اتاق قرار دارد كه در حال حاضر مورد استفاده جهت امور اداری باغ گياه شناسی ارم است. در پشت ساختمان اصلی، ساختمان و محوطه اندرون قرار دارد. در جلو اين عمارت، حوض وسيعی قرار گرفته كه با كاشی آبی رنگ كاشی كاری شده است.
    ازاره های جلوی عمارت اصلی از سنگ گندمک يکپارچه است كه بيش از دو متر بلندی دارد. در سال های 50-1345 ه . ش اين باغ در زير نظر مسوولين دانشگاه شيراز تعمير شد. هم چنين در سال 1358 به وسيله سازمان ميراث فرهنگی مرمت گرديد، هم اكنون اين باغ به عنوان باغ گياه شناسی مورد استفاده قرار گرفته است. اين باغ در تاريخ 1353 به ثبت تاريخی رسيده است.


    » عمارت ديوان خانه شیراز

    عمارت ديوانخانه در نزديكی ارگ كريمخانی، قرار گرفته كه در گذشته، عمارت ديوانخانه كريم خان زند بوده و اكنون تنها عمارت سابق آن در قسمت شمالی ارگ باقی مانده است. اين عمارت، شامل يک تالار وسيع با سقفی بلند است كه در گذشته دو ستون مرمر در جلو آن قرار داشت، اما آغامحمد خان قاجار آن دو ستون را به تهران برد و به جای آن دو ستون چوبی نصب كرد. در جلو تالار وسطی، روی سنگ های بزرگ صيقلی، جنگ رستم و اشكبوس به طور برجسته حجاری شده كه دو شير و دو باز در طرفين آن قرار دارند. در جلو اين عمارت، دو حوض بزرگ و طولانی ساخته شده است. در گذشته قرار بود اين عمارت به موزه مردم شناسی تبديل شود ولی بعدها قسمت جنوبی آن را كه سابقا سر در ديوانخانه بود خراب كردند و ساختمان پست و تلگراف و تلفن را در آن جا احداث كرده اند.

    » عمارت باغ نشاط شیراز

    عمارت باغ نشاط که از ساختمان های زيبا و بسيار ديدنی عصر صفويه است، در ضلع شمالی پل عباسی و در ميان فضايی سبز و گسترده قرار گرفته و مقر حكومت لار، پس از دوران صفويه بوده است. مساحت قصر اين باغ 35×135 متر است. ارتفاع طبقه بالای عمارت آن هفت متر و ايوان های آن 5/12 متر می باشد. طبقه زيرين آن دارای چهار اتاق است. اتاق مركزی آن درست زير سالن ايوان قرار دارد كه از بالا و از يک منفذ هشت گوش نور می گيرد. در وسط اتاق حوضچه ای هشت گوش از مرمر قرار دارد.



    » عمارت كلاه فرنگی باغ نظر شیراز

    در وسط باغ نظر در شيراز كه متاسفانه هم اكنون قسمت بسيار كوچكی از آن به جای مانده و آن را «باغ موزه» می نامند، عمارت هشت ضلعی بسيار زيبايی ساخته شده كه به «كلاه فرنگی» مشهور است. اين عمارت در زمان كريم خان زند محل بارعام ميهمانان و سفرای خارجی بوده است. كتيبه ها و لچک های اين بنای زيبای هشت ضلعی را كاشی كاری های بديع زينت بخشيده اند.

    اين باغ با انبوه درختان سر به فلک كشيده سرو و نارنج در سال های پيش از سلطنت كريم خان زند احداث شده و وجه تسميه آن معلوم نيست. كريم خان زند عمارت كلاه فرنگی، ارگ، ديوانخانه و بعضی از ساختمان های ديگر را در محوطه آن بنا كرد. در دوره قاجار نيز حسين علی ميرزای فرمانفرما، عمارتی در نزديک عمارت «خورشيد» احداث نمود.

    در داخل بنا، محوطه ای صليب مانند با چهار شاه نشين وجود دارد كه بين شاه نشين ها نيز چهار گوشواره ساخته اند. در وسط محوطه، حوضی از سنگ مرمر يکپارچه ساخته شده است. ديوارهای محوطه وسط و اتاق های زاويه، مقرنس كاری می باشد و نقاشی های بسيار زيبا دارد و از نظر هنری كم نظير است. روی بدنه و تاقچه های محوطه وسط، ده مجلس نقاشی به وسيله نقاشان دوره زنديه كه معروف ترين آن ها آقا صادق نقاش بوده تصوير شده است.


    » عمارت باغ ايلخانی شیراز
    باغ ايلخانی يكی از فضاهای سبز دوره قاجاريه می باشد كه ساختمان كهنسال و عمارت قديمی و ديدنی دارد. اين باغ از بناهای محمد قلی خان، ايلخان قشقايی است كه در محله ميدان شاه(نزديک بقعه بی بی دختران) واقع شده است. در حال حاضر، قسمت باختری باغ كه عمارت اصلی در آن واقع شده به صورت قديمی باقی مانده و 3500 متر مربع مساحت دارد. در قسمت خاوری آن نيز باغچه ای به مساحت 3000 متر مربع وجود دارد كه عمارت كلاه فرنگی در محوطه آن واقع شده است. اين ساختمان دارای ايوانی دو ستونی در وسط می باشد. در پشت آن يک سالن نسبتا بزرگ پنج دری قرار گرفته كه يک اتاق در بالا دارد. در دو طرف ايوان دو راهرو وجود دارد كه در بالای آن دو گوشواره جلب نظر می كنند. سه اتاق در ضلع شمالی ايوان و چهار اتاق در ضلع جنوبی آن قرار گرفته اند.

    ايوان وسط به شيوه اغلب آثار دوره زنديه و قاجاريه دارای دو ستون سنگی و سقف مسطح است. ستون های اين ايوان از سنگ يكپارچه بوده و به نحوی زيبا به صورت مارپيچ ساخته شده است. مسير ستون ها به طور مقرنس حجاری شده اند. يكی از اتاق های ضلع جنوبی اين باغ«اتاق آيينه كاری» ناميده می شود و تركيبی از نقاشی و منبت كاری روی در و پنجره ها و گچ بری های بسيار زيبا است.

    » باغ چهل تن شیراز

    قدمت باغ چهل تن به عهد كريم خان زند می رسد و گورهای داخل محوطه باغ نيز به نيمه دوم قرن 13 هجری مربوط اسـت. اين باغ در مساحتی كوتاه از شمال حافظيه محوطه ای مشجر و با صفا وجود دارد كه دارای چهل سنگ مزار هم اندازه است.


    » باغ هفت تن شیراز

    باغ هفت تن کمی بالاتر از باغ چهل تن قرار دارد اين باغ يک محوطه پر درخت است که دارای ايوان و بنای زيبايی است. آرامگاه شاه شجاع شهريار آل مظفر ممدوح خواجه حافظ و متوفی به سال 776 هجری، در اين باغ قرار دارد. از آثار موجود بيرون باغ معلوم می شود که در زمان قديم بناها و متعلقاتی در مجاورت اين محل وجود داشته که بعد ها از ميان رفته است.

    » باغ جهان نما شیراز

    باغ جهان نما كه از آثار بازمانده از دوران كريم خان زند است، در شهر شيراز در كنار خيابان دروازه قرآن وجود دارد . ديوار آجری با نمای ساده آن از بيرون نمايان است و درون آن باغ وعمارتی نظير عمارت كلاه فرنگی با چهار حوض و محوطه ای وسيع كه شبيه باغ موزه پارس است، قرار دارد.

    » باغ دلگشا شیراز
    باغ دلگشا يکی از باغ های تاريخی شيراز است که در نزديکی آرامگاه سعدی واقع شده است. سابقه آبادانی و رونق باغ دلگشا به دوران پيش از اسلام و به دوره حکومت ساسانيان نسبت داده شده است.

    باغ دلگشا در دوره صفويه نيز از باغ های مهم و تفريحی شيراز بود. به طوری که در تصاوير به جا مانده از جهانگردان اروپايی به اين باغ اشاره های فراوان شده است. اين باغ که 5/7 هکتار مساحت دارد، هم اکنون از گردشگاه های ديدنی شيراز است.

    » باغ تخت شیراز
    باغ تخت که اساس اوليه آن سال 480 هجری به همت اتابک قراچه گذارده شد و به نام تخت قراچه موسوم است درشمال شهر شيراز و در دامنه كوه بابا كوهی قرار گرفته است. در زمان آقا محمد خان قاجار(1260هجری ) محوطه و بنای جديدی احداث كردند كه به تخت قاجار معروف است. در حال حاضر اين باغ قسمتی از يک پادگان نظامی است .

    » باغ و پارک سعدی شیراز[/b]
    باغ و پارک سعدی از آثار حسينعلی ميرزا، فرزند فتحعلی شاه قاجار است. اين باغ مصفا روبه روی باغ جهان نما قرار دارد و يک عمارت قديمی دارد كه حوض بزرگ آب وحجاری های ازاره جلو عمارت آن به سبک قديم حفظ شده است . باغ كنونی قسمت كوچكی از باغ اصلی قديمی است.

    » ارگ كريم خانی شیراز

    ارگ كريم خانی که از يادگارهای دوران زنديه به شمار می رود در حقيقت اندرونی و قصر سلطنتی سلسله زنديه در شهر شيراز بوده است. اين ارگ، به شكل قلعه آجری با ديواره های بلند ساخته شده كه در هر چهار گوشه آن برجی بزرگ برپا است. روی برج ها، نقش های آجری جانبی ديده می شوند و بر سر در ارگ، مجلس كشته شدن ديو سفيد به دست رستم، با كاشی های هفت رنگ تصوير شده است. در چهار جبهه درونی ارگ، ساختمان های جالبی وجود دارند كه بيش تر كاشی كاری های آن ها از بين رفته اند. ساختمان شهربانی در مقابل اين ارگ ساخته شده و از خود ارگ از سال 1315 تا 1350 به عنوان زندان شهربانی استفاده می شد.

    زمانی كه ارگ به عنوان زندان مورد استفاده قرار گرفت همه آثار نقاشی های و مقرنس كاری های آن با گچ پوشيده و دود گرفته شد. بيش تر اتاق ها و تالارهای آن با سقف و ديوارهای بسيار، به صورت سلول های كوچک زندان درآمده اند. بخشی از تالارها و اتاق های مرمت شده آن نمونه ای زيبا از سبک معماری دوران زنديه را نشان می دهند.

     
  5. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]


    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]



     
  6. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113

    نوروز


    **خريد لباس عيد

    از يکی دو ماه به نوروز مانده شيرازی ها به بازار مي روند و لباس عيدشان را می خرند پارچه هايي معمولاً خريداری می شود که دارای رنگروشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي است که حتماً بايد قبل از عيد و برای عيد انجام بگيرد. سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد ماندهدر خانه های شيراز صورت می گيرد. برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند.
    **خانه تکانی يا رفت و روب
    يکی دو هفته پيش از عيد خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.
    **سفره و ساعت تحويل سال
    برای تحويل سال همه در يکی از اطاق های خانه شان سفره می اندازند . پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سين را می گذارند.
    هفت سین عبارت است از سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی.
    در شيراز علاوه بر هفت سين( هفت ميم ) را هم درسفره می گذارند که هفت ميم عبارتند از: مدنی ( ليمو شيرين )، مرغ، ماهی، ميگو، مسقطی، ماست و مويز. به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنير، کاهو، تخم مرغ رنگی و .... موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود می شود و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنايي خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.
    پول نشان از خير و برکت و رفاه، اسپند برای دوری از چشم زخم حسود، برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی، آب, نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار. ماهی قرمز، شگون دارد. آيينه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی. طلا، نشانی از اميد به وضع مالی خوب در سال نو. بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بايدگذاشتتا آخر بسوزند و يا با نقل و مسقطی خاموششان کرد.
    يکی ديگر از اعتقادات مردم شيراز اين است که هنگام تحويل سال در حرم حضرت شاهچراغ(ع) باشند که درآنجا شمع روشن می کنند و در دست می گيرند به اين معنی که هميشه زير نور شاهچراغ باشند . و يک نفر واعظ بالای منبر می رود و دعا می خواند و مردم صلوات می فرستند و از طرف خادمين شاهچراغ روی مردم گلاب پاشيده می شود و همه به هم تبريک می گويند.
    **ديد و بازديد
    از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز می شود در همه خانواده ها رسم است که به ديدار کسی که از نظر سن و شخصيت بر ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبريک بگويند و او نيز عيدی که شامل سکه يا پول است به آنها بدهد. بعضی نيز صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچی و کشمش است به اضافه يک بشقاب نان شيرين به اضافه تخم مرغ رنگی يا سکه به کوچک ترها می دهند.
    **عيد نوروز درماه رمضان:
    اگر عيد نوروز در ماه رمضان بيفتد سفره انداخته می شود ولی ديد و بازديدها عموماً در ساعات بعد از افطار و در شب صورت می گيرد.
    **عيد نوروز در ماه محرم
    اگر نوروز در ماه محرم يا صفر بيفتد در اعياد قربان و غدير که پيش از دهه محرم است به عيد مبارکی می روند و گندم سبز می کنند ممکن است در نوروز سفره مختصری که حاوی قرآن مجيد، سبزی، آينه و ميوه است انداخته شود ولی ديد و بازديد به صورت عادی و معمولی مفهومی ندارد.
    **سيزده بدر
    روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه می شود و هر چه از شيرينی ها و آجيل ها باقی مانده برای صبح سيزده آماده می شود که البته همراه آن سرکه و کاهو نيز هست. صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم کوه و باغ های اطراف شيراز می شوند و معتقدند در روز سيزده فروردين نبايد در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن می باشد. روز سيزده پيش از طلوع آفتاب و تا پاسی از شب ادامه دارد در عصر اين روز ويژه سبزی گره زدن دخترهاست که در واقع برای گشايش بخت خود اين کار را می کنند و ترانه هايي می خوانند چنانچه سيزده به ماه رمضان بيفتد. مراسم را بعد از تمام شدن ماه رمضان در اولين جمعه يا اولين عيد انجام می دهند.



    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]



    To view links or images in signatures your post count must be 10 or greater. You currently have 0 posts.


    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول
    #
    کاربر روبرو از پست مفید bittermoon سپاس کرده است .

    ali303

    #
    07-05-2010 19:12 #2
    bittermoon
    bittermoon آواتار ها
    وضعیت : bittermoon هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Feb 2010
    محل سکونت : سومین حرم اهل بیت در ایران
    نوشته ها : 6,045
    امتیاز : 28,471
    سطح : 1
    امتیاز : 28,471 , مرحله : 1
    امتیاز : 28,471 , مرحله : 1
    درصد درجه کامل شده : 99% ,
    امتیاز برای مرحله بعدی : 0
    درصد درجه کامل شده : 99% , امتیاز برای مرحله بعدی : 0
    فعالیت کلی : 34.0%
    فعالیت کلی : 34.0%
    سپاس ها : 3,479
    سپاس شده 4,173 در 2,349 پست
    bittermoon به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به bittermoon
    Icon15

    عروسی

    ٭ تهيه جهاز :
    خانواده عروس در خلال عقد تا عروسی دست اندر کار تهيه جهيزيه دختر هستند. اگر چه ممکن است از زمان کودکی دختر، چيزهايي برای او به مرور ايام خريده و تهيه کرده باشند ولی خريد درست جهيزيه در فاصله عقد و عروسی صورت می گيرد. معمولاًجهيزيه شامل :
    اسباب سفره که خود شامل : سفره, يک دست بشقاب، کارد و چنگال و ....
    اسباب آشپزخانه که شامل : قابلمه، جارو، و ....
    اسباب حمام که شامل : حوله، بقچه و سوزنی، لگنچه و تاس و ....
    وسايل خانه شامل : يخچال، پنکه، قالی و ...
    لوازم آرايش که شامل همه لوازم و وسايل آرايش خود عروس است به علاوه خلعت برای داماد که شامل : يک قواره کت و شلوار، جوراب و ...
    تهيه وسايل عروسی نيز به عهده داماد است که در خلال عقد و عروسی به فکر تهيه وسايل پذيرايي برای برگزاری عروسی است. برای برگزاری مجلس عروسی ساعت را خوب می کنند. بعد از طرف خانواده داماد محل و مکان و روز و ساعت برگزاری به اطلاع خانواده عروس می رسد و ضمناً تعداد مهمانانی که می آيند، دقيقاً تعيين و روشن می شود. دراين مراسم از مطرب ها نيز دعوت می شود.
    خانه داماد نيز برای مراسم عروسی آذين بندی می شود چراغانی می کنند و حصين (گلدان های سفالی) که معمولاً دارای گل شمعدانی است دور حوض می گذارند کف حياط فرش می گسترند بعد از حضور همه مدعوين و گرم شدن مجلس به دنبال عروس می روند. موقع بردن عروس به خانه داماد واسونک هايی خوانده می شود که اين گونه است :

    گل به دس دسمال به جيب و شاد و خرم اومديم
    اومديم و اومديم و می گويين خوش اومدين
    قوم و خويشونش خبر کن وخت رخصت دادنه
    گل و خی چادر به سرکن گل هوای رفتنه

    معمولاً زنان هنگام ورود به خانه عروس کل می زنند و زنانی که در خانه عروس يعنی از ياران نزديک او هستند با کل kel جواب می دهند بعد بزرگتری که همراه داماد است از پدر و مادر عروس اجازه می خواهند که او را با خود ببرند عروس دست پدر و مادر خود را می بوسد و خداحافظی می کند بعد عروس را از زير قرآن می گذرانند . هنگامی که عروس به خانه داماد وارد می شود يک نفر ظرفی را که درآن عسل است جلو عروس می آورند عروس انگشتش را کمی درآن زده به در خانه می کشد و وارد می شود.
    سينی ديگری که يک جلد قرآن مجيد و يک ظرف و يک کاسه آب که برگ سبز يا شاخه گل در آن می افکنده اند و يا نارنجی که روی آب کاسه افتاده جلوش آورده می شود. عروس قرآن را می بوسد و از زير آن می گذرد و ديگران ظرف نقل را روی سرش می پاشند. بعد کاسه آب را که نارنج يا برگ سبز يا شاخه گل در آن شناور است پيش پايش می گذارند تا عروس از روی آن رد شود. عروس بايد طوری عبور کند که پايش به ظرف اصابت کند و ظرف واژگون شود. ممکن است گوسفندی را هم جلو پايش سرببرند و در اين هنگام نقل و سکه روی سر عروس و داماد می ريزند و اين واسونک ها خوانده می شود:

    سوريا گويين مبارک هرچی می خواين جازشه
    يي عروسی ما آورديم ده دوازه سالشه
    ٭ پاانداز :
    صبح عروسی داماد با يکی دو تن از بستگان نزديکش به دست بوسی مادر زن می رود و از سوی مادرزن هديه ای چون ساعت و يا چيز ديگری دريافت می کند.

    ٭ بردن جهاز :
    جهيزيه را که معمولاً جاز يا جهاز يا جهيز يا جيز می گويند پيش از ظهر يعنی بعد از بازگشت داماد به خانه برای عروس می فرستند و مادر عروس به ديدن او می آيد و عروس دست مادر را می بوسد و در اين ديدار از طرف عروس و داماد از مادر زن به گرمی پذيرايي می شود. جهيزيه که سينی های بزرگ متعددی گذاشته شده و روی سر چند نفر است، وارد خانه می شود و همه را در اطاق می گذارند بعد نام تک تک وسايل خوانده می شود و يکی صورت بر می دارد و در آخر داماد آن را امضاء می کند.
    ٭ گل عروسی :
    کسانی که می خواهند برای عروس و داماد هديه ای بفرستند هديه خود را که گل عروسی خوانده می شود در همين روز می فرستند. هدايا معمولاً وسايل خانه و يا سکه طلا و يا اشياء لوکس و گرانقيمت است .
    ٭ پاگشا :
    بعد از يکی دو هفته پدر و مادر عروس، عروس و داماد و بستگان نزديک آنها و خود را به افتخار و شادمانی زندگی عروس و داماد و به عنوان پاگشا دعوت می کنند مراد از پاگشا گشوده شدن پای عروس و داماد در زندگی مشترک برای رفتن به خانه بستگان است که از آن جمله اند پدر و مادر هريک از آنان و به ترتيب بقيه اقوام نيز آنها را پا گشا می کنند و در آخر هم عروس و داماد نيز همه آنها را دعوت می کنند که به اين دعوت دست بوسان می گويند.

    ٭ آب چله زنی :
    از مراسمی که بايد در روز عروسی انجام گيرد آداب آب چله زنی است و آن بدين طريق است که عروس را می نشانند و بعد در يک شيردان يک دسته کليد و يک شانه و مقداری اسپند می ريزند و آن را از آّب پرمی کنند بعد مجمعه ای به وسيله يک يا دو نفر روی سر عروس گرفته می شود و آن وقت يکی از زنان کارآمد و مسن و با تجربه چهل و يک مشت آب از شيردان برداشته و درمجمعه می ريزد و چهل قل می خواند ضمناً هنگام برداشتن و پاشيدن آب نام پری زادها را می برد.
    عقائدی نيز درباره عروسی وجود دارد که از آن جمله اند:
    ساعت عقد و عروسی را بايد خوب کرد. شب شنبه نبايد عروسی کرد. شب دوشنبه برای عروسی بسيار خوب است و يمن دارد. قدم عروس ممکن است برای داماد خوب يا بد باشد. اگر خوب است برای داماد و خانواده اش خوشی و بهروزی به همراه دارد و الا برعکس. زمين زير پای آدم عزب می لرزد. عقد و عروسی سنت پيغمبری است .



    عقد:

    ٭ بند اندازون:
    در فاصله روزی که دعوت به عمل آمد تا روز عقد مراسمی انجام مِی گيرد که از جمله بند اندازون است. روز بنداندازون به وسيله مادر عروس تعيين می شود و به خانه داماد خبر می دهند که ما می خواهيم فلان روز خانم عروس را بند بيندازيم و چقدر خوشحال می شويم اگر شما هم باشيد. مادر شوهر اگر خودش هم نتواند برود دو سه نفر را به خانه عروس می فرستد و در آنجا ضمن شادی و کل و واسونک چند نفر زن مدعو، به همراه زن بندانداز عروس را بند می اندازند. البته به غير از عروس، زنانی هم که با او هستند بند می اندازند. معمولاً هنگام بنداندازی عروس، واسونک هايی از اين قبيل خوانده می شود:

    از فروغ روی عروس، شب شده مانند روز
    شب شد و دوماد نيومد شمع و لاله کم بسوز
    خير ببينی ننه عروس ، اين گل از خونت درار
    شب يک و منزل هزار و چشم داماد انتظار

    بالاخره بند اندازون عروس در ميا ن کل زدن زنان و واسونک خوانی و نقل افشانی روی سر عروس تمام می شود.
    ٭ حمام رفتن :
    يکی از مراسمی که در سابق تشريفاتی داشت، حمام بردن عروس است درسابق برای حمام رفتن مادر داماد به مادر عروس پيغام می داد که ما فلان روز عروس خانم را می خواهيم به حمام ببريم که هم اطلاع است و هم اجازه و هم دعوت. در روز موعود با چندی که در مراسم بند اندازون بوده اند به حمام می رفتند مادر داماد قبلاً وسايلی به شرح زير برای عروس به حمام می فرستاد وضمناً بينه دار و استاد حمام را هم در جريان می گذاشت که رعايت احترامات را بکنند وحتی بعضی اوقات برای بعضی از عروس ها حمام قرق می شد که به استثنای عروس و يارانش و کسانی که از ياران داماد با او به حمام رفته اند کسی داخل حمام نشود و اين مسؤوليت را استاد حمامی به پاس احترام و حرمت خانواده عروس و داماد خلاصه اگر از خانواده های سرشناس بودند برعهده می گرفت و البته انعام و شيرينی خوبی هم دريافت می داشت وسايل عبارت بودند از: حنا، گل سرشور، سفيد آب، شانه تخته ای، حوله بزرگ، سوزنی، بقچه، و غيره. زن دايره زنی را هم سر بينه می فرستادند و همين که عروس وارد می شد کل می زدند. زن حنابند معمولاً کارگر حمام بود برای حنا بستن اول سر، بعد دست و بعد پنجه های پای عروس را بر می گزيدند و موقع حنا بستن واسونک هايی از اين قبيل خوانده می شد:

    گلش از مکه بيارم آبش از امام رضا
    يی حمومی سيت بسازم حمومای حاجی رضا
    داغ فرزندنت نبينی شط مرواری ببند
    آی حنابند آی حنابند اين حنا عالی ببند

    بعد از عروس و ميهمانان با چای و شربت (سربينه) پذيرايي می شد و انعام و شيرينی استاد حمام و شاگردان حمام نيز
    داده می شد و بعد همگی به خانه عروس می رفتند و درآنجا غذا صرف می کردند.
    ٭ عقد :
    مراسم عقد پرشکوه ترين مراسم پيش از عروسی است برای اين کار تهيه وسيله پذيرايي و انجام آن همگی با داماد است و مراسم در خانه عروس صورت می گيرد. کلوچه، مسقطی، لوز، باقلوا، نقل خراش، پنير، نان، سبزی، ميوه به علاوه ميوه و شيرينی و کله قند جداگانه با کاغذهای رنگی زرورق پيچی شده آنهارا در سينی های متعدد گذاشته روی سر چند نفر حمال می گذارند و روی سينی ها پارچه های توری رنگی نازکی می کشندو به خانه عروس می فرستند .
    ٭ سفره عقد :
    در بقچه و سوزنی که معمولاً ترمه است رو به قبله می گسترند و يک جانمازی زيبا بالای آن قرار می دهند. چهار تا لاله کاسه دار را در چهار گوشه آن می گذارند و شمع های داخل لاله ها را می افروزند. آينه را طوری قرار می دهند که برابر عروس قرار می گيرد. مقداری شيرينی که در خونچه است, دريک طرف عروس و اسپند دود کرده را درطرف ديگرش می نهند. مقداری نمک نيز دريک کيسه کرده و زير پای عروس می گذارند که درشب عروسی در برنجی که درخانه داماد طبخ می شود, ريخته شود. عروس را روی سوزنی و برابر جانماز و آينه ای که بالای آن قرار داده اند می نشانند. البته بايد رو به قبله قرار گيرد. يک جلد کلام الله مجيد در دامنش می گذارند که سوره يوسف يا سوره مريم را در برابرچشم هايش می گشايند که چشم عروس بدان باشد. يک زن يک بخته (مراد زنی است که يک شوهر کرده و خوشبخت باشد) دوتکه يا دوکله قند را در دست می گيرد تا هنگام خطبه خوانی روی سر عروس بسايد . عروس از زمانی که پای سفره عقد می نشيند تا خطبه خوانی مرتباً بايد بگويد (يا عزيز باعزت) هنگام خطبه هيچ دختری نبايد در اتاق باشد چون معتقدند که بخت چنين دختری بسته خواهد شد و دختری که بختش بسته شود دير شوهر خواهد کرد و يا اصلاً بی شوهر خواهد ماند. مقداری عنبر که آن را عمبر می گويند در هاوانی ريخته و آن را می کوبند و مرتباً می گويند (عروس عمبر، دوماد گربه) که مراد از آن بوی عطر عنبر است که فوق العاده مورد علاقه گربه است و اين به يمن آن است که داماد عروس را چون گربه که عاشق بوی عنبر است دوست بدارد. ضمناً قفلی را هم به دست عروس می دهند که هنگام خطبه خوانی قفل کند و بالاخره عاقد حاضر می شود بعد از تشريفات مقدماتی که کسب اطلاعات عاقد درباره طرفين و شهود آنهاست و ميزان مهريه و غيره عاقد وارد اطاق عروس می شود. معمولاً خطبه سه بار خوانده می شود و عروس در مرتبه سوم يا دفعات بعد ( بله) را می گويد. ضمن خطبه خوانی دو نفر زن يک بخته بايد درطرفين عروس بنشيند و مدام با آرنج به پهلوی او بزنند و او را تشويق و ترغيب به گفتن بله کنند.
    ضمناً مقداری ماست که کمی (تربت) در آن ريخته اند جلو عروس می آورند که بايد با انگشت کوچکش کمی از آن را بخورد همين که عروس بله را گفت داماد وارد اطاق می شود بعد عروس و داماد مقداری گلاب روی يکديگر می پاشند بعد از بله گفتن همه زنان کل می زنند و سکه روی سر عروس و داماد پاشيده می شود و عروس کليد قفلی را هم که بسته است به دست يکی از بستگانش می دهند تا شب عروسی نگهدارد.
    نان و پنير و سبزی را در ميان حاضرين تقسيم می کنند و عده ای سعی می کنند که يکی دو بسته از آن را به خانه ببرند و عقيده دارند نان نشان برکت و پنير مايه زندگی و سبزی تفألی است و بر سبز بخت شدن عروس و سرسبزی و شادی داماد. به علاوه می گويند هر بسته نان و سبزی که دست عروس به آن بخورد، اين خاصيت را پيدا می کند که هرکس بخورد، هرگز دندان درد نمی گيرد. بعد از خطبه عروس و داماد هدايايي به يکديگر می دهند که هديه داماد به عروس شامل انگشتر، دستبند، و يا سينه ريز است و هديه عروس به داماد نيز انگشتر است. زنان عقيده دارند که بايد حتماً پسر بچه کوچکی ر به جای عروس نشاند تا عروس و داماد صاحب پسر شوند. هنگام عقد نيز واسونک های متناسبی خوانده می شود . ازجمله :

    جون زلف آقا جونيت بوگو چن مهرت کنيم
    اومديم عقدت کنيم و نومديم سيلت کنيم
    آتيش بنداز تو سماور تا چايي ميل بکنيم
    اومديم عقدت کنيم و نومديم سيلت کنيم

    عقايدی درمورد مراسم عقد وجود دارد که شامل موارد زيراست. وقتی عروس از جا بلند می شود هر دختری سر جايش بنشيند، زود به خانه بخت می رود.
    اگر در خلال عقد تا روز عروسی يکی از بستگان داماد بميرد، عروس شکار شده است. نان و پنير و سبزی عقد را به هر دختری که بدهند بخورد، زود شوهر می کند. زنی که روی سر عروس قند می سايد بايد يک زن شوهر کرده و خوشبخت باشد چون در غير اين صورت عروس به سرنوشت او دچار می شود. عروس موقع عقد بايد لباس سفيد يا سبز بپوشد و ابريشم سبزی را هم به دور گردن خود بيندازد، محل گسترش سفره عقد بايد درطبقه پايين ساختمان باشد نه طبقه دوم يا بالاتر چون زير طبقه دوم به بالا پوک است وزندگی زناشوئي عروس و داماد دوامی نخواهد داشت. بردن هدايای اعياد به خانه عروس از رسوم ديگر است که در اعياد مذهبی مانند عيد فطر، عيد مولود، تولد حضرت علی(ع)، عيد غديرخم و غيره صورت می گيرد که اين هدايا معمولاً فاصله بين عقد و عروسی به خانه عروس فرستاده می شود که شامل ميوه و شيرينی است و هدايا را معمولاً در سينی های بزرگ قرا می دهند و روی آنها را پارچه های نازک رنگارنگ می کشند و روی سر چند نفرگذاشته می فرستند. در روز عيد قربان علاوه بر شيرينی و ميوه گوسفندی نيز به خانه عروس فرستاده می شود و پارچه سبز رنگی را هم به دور گردن گوسفند می بندند و سرو پيشانی و دست و پای گوسفند را نيز رنگ می کنند .چنانچه عيد نوروز در ميان باشد، از سوی داماد هديه جالبی نيز به مناسبت نوروز برای عروس فرستاده می شود اين هديه شامل زينت آلات از فلزات گرانقيمت است.

    نامزدی و خواستگاری:


    برای عقد و عروسی نخست بايد خواستگاری و نامزدی انجام پذيرد و از اين رو به ترتيب از نخستين روز های خواستگاری و نامزدی تا پايان عروسی مراسم انجام می گيرد.
    ٭٭ناف برون :
    از شيوه های بسيار قديمی نامزدی و خواستگاری در سابق ناف بران بوده است. بدين ترتيب که چون زنی دختری می زاييد ناف دختر را هنگام تولد به نام يکی از پسران فاميل مانند پسر خاله، پسرعمه و غيره می بريدند. روش کار اين بوده است که ناف دختر را روی پای پسر می گذاشتند و با گفتن جمله (پای هم پيرشن) آنها را نامزدی می کردند. ضمناً يک جعبه شيرينی شامل کلوچه، مسقطی، بيسکويت و يک سينی کوچک پر از نقل خراش از طرف مادر پسر آورده می شد و نقل را يکی از زنان محترم و مسن با نعلبکی در ميان حاضرين قمست می کرد ولی جعبه شيرينی ويژه مادر دختر بود. البته به ديگران تعارف می شد ولی کسی از آن بر نمی داشت. بعد از ناف برون همه حاضرين می گفتند (مبارک، مبارک، پای هم پير شن) کلkel می زدند و ديگر دختر و پسر نامزد می شدند.
    سن پسرممکن بود که يک ماه تا 5 سال باشد. اين شيوه نامزدی در حال فراموشی است.
    ٭٭خواستگاری :
    از ديگر روش های خواستگاری اين است که چون پسر بالغ شود، پدر ومادرش خود را موظف می دانند که او را زن بدهند و اصولاً عيال گرفتن برای فرزند يکی از آرزوهای بزرگ آنهاست. برای اين کار، مادر، خواهر، عمه، خاله و خلاصه زنان نزديک و صميمی خويشاوند اين طرف و آن طرف پی جورpey jor دختری نجيب و با کمال و خوشگل می شوند و حتی به دلاله زنان نيز می سپارند که دختری خوب برايشان پيدا کند و دلاله زنان هم معمولاً هميشه چند جوان و چند دختر آماده ازدواج را زيرچاق (زير سر) دارند. همين که دختری برای پسر در نظر گرفته شد, موضوع را به پسر می فهمانند بالاخره بی خبر قبلی به خانه ای که در آن سراغ دختر دارند رفته و در می زنند. بعضی اوقات دلاله زن هم با آنهاست .
    وقتی به در خانه دختر رسيدند به کسی که در را می گشايد می گويند ما سراغ دختری را پيش شما کرديم و آمديم که پسر ما را به غلامی بپذيرد. صاحبخانه چنان که حاضر به گفتگو در اين مورد باشد و آنها را از نظر نسب و فاميل و طايفه و کس وکار بشناسد می گويد منز ل خودتان است، سرافزار بفرماييد، قدم بر چشم و آنها را به اطاق پذيرايي يا نشيمن راهنمايي می کنند. البته چه بسا اوقات که همان دم در عذر آنها را می خواهند و بعضی اوقات برای ابراز مخالفت با پيشنهاد از مهمانان ناخوانده پذيرايی نمی کنند. ولی اگر موافق به گفت و گو باشند پس از ورود به اتاق گفت و گو ها گل می کنند. در اين مجلس سوای دو سه تن از زنان نزديک داماد و زنان و دخترانی که درآن خانه اند کسی حضور ندارد.
    درضمن به خواهر پسر گل دوسی (GOLDUSI) مادر پسر را آغا دوسی (AGHADUSI) عمه پسر غنچه دوسی (GHONCEDUSI ) و خاله و زن عموی پسر را بهار دوسی (BAHARDUSI ) می گويند.
    بعد از آمدن اقوام داماد که برای خواستگاری آمده اند دختر بايد جلو برود و شانه همه آنها را يکی يکی ببوسد و خوش آمد بگويد و آنها هم صورتش را می بوسند.
    بعد از نشستن, از آنها پذيرايي می شود دختر ممکن است کمرويي کندن و يا حاضر به آمدن درآن مجلس ديدار نباشد و در اين گونه اوقات مادرش با جملاتی مانند ( دختر پل است و خواستگار رهگذر ) يا ( هرچی در عالمه در آدمه ) يا ( ماکه نمی خواهيم تو را ترشی بندازيم ) يا ( همه بايد بالاخره عروسی کنند و به خانه بخت بروند ) يا ( بخت فقط يک دفعه در خانه آدم را می زند ) و او را راضی می کنند وی نيز با چای وارد می شود و در اين هنگام زنان از خانواده دختر می خواهند که وی چادر را از سرش بردارد و درآخر همه موقع خداحافظی صورت دختر را می بوسند تا هم عزيزش داشته باشند و هم دريافته باشند که دهانش بدبو نيست. البته در اين مجالس ميوه و شربت نمی آورند و تنها با چای پذيرايي می کنند و عقيده دارند که اگر خيلی پذيرايي کنند حمل بر آن می شود که از دخترشان سيرند و می خواهند هرچه زودتر او را شوهر دهند. ضمناً عقيده دارند که در اين مراسم به هيچ وجه نبايد از مهمان با هندوانه پذيرايی کرد زيرا سرد است و خواستگاری به هم می خورد در اين جلسه از طرف خانواده عروس درباره خود داماد و خانواده او سؤالاتی می شود. بعد از آن خانواده عروس به تحقيق و تفحص درباره خانواده داماد، وضعيت شغل و غيره ... می پردازند و بالاخره تصميم می گيرند که به خواستگار جواب مثبت بدهند يا منفی. چند مدت بعد از طرف خانواده داماد به خانواده عروس خبر می دهند که برای گفتگو به خانه آنها خواهند رفت و اگر خانواده عروس در اثر تحقيقات منصرف شده باشند عذر می آورند که (حالا دير نشده تا بعد) يا فعلاً تصميم به شوهر دادن دختر نداريم و جملاتی از اين قبيل و اگر هم تصميم به موافقت گرفته باشند وقت را معين کرده و به آنها اطلاع می دهند تا به آنجا بروند. بعضی اوقات هم دختر و پسر يکديگر را می بينند بعد از آشنايي با دختر يا پسر، پسر, خانواده خود را به خواستگاری می فرستد و مجلس خواستگاری صرفاً پيرامون نحوه ازدواج و اين که خانواده عروس چه نظری و چه شرايطی دارند گفتگو می شود نخستين ديدار بستگان داماد را با عروس برای خواستگاری به هر نحو که باشد (پسند) هم می گويند که مراد پسند دختر است برای ازدواج با پسر.
    ٭٭مهر برون :
    مراد بريدن و قطع و تعيين کردن ميزان و مبلغ مهريه است. مجلس مهر برون در خانه عروس تشکيل می شود جمعی از بستگان نزديک طرفين و احياناً يکی دو نفر از محترمين و سرشناسان خوش نام و مورد اعتماد نيز در جلسه بنا به دعوت هر يک از طرفين حاضر می شوند نخست گفتگوهای بسياری درباره عروسی ها و عقدها و مراسم مختلف به ميان می آيد و بالاخره يکی از بستگان داماد سر صحبت را در مورد مهريه باز می کند و هر کس مبلغی را می گويد و بالاخره بعد از اتمام گفتگو ها مهريه تعيين می شود و ميزان پول حمام که مبلغی است که بايد از طرف خانواده داماد به خانواده عروس نقداً پرداخت شود و معمولاً ده يک ميزان مهريه است.
    درضمن علاوه بر مهريه يک جلد کلام الله مجيد و يک سکه طلا و مقداری نمک طعام و ابريشم خام نيز معمولاً روی مهريه است و در همين مجلس است که موضو ع تعداد لباس هايي که بايد برای عروس ازطرف داماد فراهم و هديه شود مطرح می گردد. زمانی که گفتگوها به خوبی و خوشی پايان يافت و توافق در همه زمينه ها صورت گرفت يکی از بستگان محترم عروس با صدای بلند می گويد (انشاءالله مبارک است) و زنان کل می زنند در اين مجلس از حاضرين با لوز و باقلوا، کلوچه، مسقطی، نقل، آب نبات، شکلات، ميوه، شربت و چای پذيرايی می شود و همه آرزو می کنند که عروس و داماد پای هم پير شوند و خير ببينند.
    ٭٭خريد لباس :
    نحوه خريد لباس برای عروس در سابق و حالا فوق العاده متفاوت است و از نيم قرن پيش تا کنون دگرگونی های خاص و قابل توجهی در آن پديد آمده در سابق برای خريد لباس، اول ساعت خوب می کردند و برای اين کار دست به دامن علما می شدند چون بعضی از ساعات و بعضی از روزها را برای اين قبيل امور مناسب و بعضی را غير مناسب می دانستند و پرسش از عالم, قضيه را روشن می کرد. بعداز آن که ساعت خوب می شد چند نفر مانند مادر داماد، خواهر داماد، مادر عروس، خاله عروس برای خريد به راه می افتادند و يکسر به بازار وکيل می رفتند و خريدهايي به اين شرح می کردند:
    کفش، دم پايي، جوراب، شلوار، پارچه، چارقد يا روسری سفيد يا صورتی، کمربند برای روی چادر، پارچه برای دو تا روبنده ولی امروز خريدتفاوت زيادی با قبل دارد .
    ٭٭رخت برون :
    مقصود, بريدن پارچه برای لباس عروس است درسابق روز رخت بران معمولاً دو سه روز بعد از خريد تعيين می شد بدين طريق که از طرف خانواده داماد به خانواده عروس خبر می دادند که می خواهند برای رخت بران به آنجا بروند در اين مجلس همراه پارچه ها مقداری نقل و قيچی بود که خياط هنگام بريدن پارچه می گفت: (چادر بخت مبارک باشد) و بعد همه حاضرين کل می زدند و نقل روی سر عروس می پاشيدند و هريک جمله ای دال بر تبريک بر زبان می آوردند مانند (سبزبخت باشی ) پای هم پيرشويد و غيره ... در اين مجالس واسونک هايي نيز خوانده می شد مانند :

    هر که بشه زن کاکم مثل گل می بوسمش
    يل مخمل فرنگی من خودم می دوزمش
    غم خور گل عزيزم، تو گل راجونمی
    هر چی دارم سی تو دارم تو عزيز خونمی

    ٭٭بله برون :
    اين مراسم که بعد از رخت بران قرار دارد و در واقع دعوت ميهمانان برای عقد و عروسی است که مادر و خواهر عروس به خانه خويشاوندان می روند همراه با نقل و آنها را دعوت می کنند اگر اقوام تمايل به آمدن به عروسی داشتند از نقل ها می خورند در غيراين صورت از آنها تشکر می کنند و تبريک می گويند ولی نقل نمی خورند.



    عقايدی در مورد زنان باردار


    اگر زن حامله هر روز يک دانه سيب سرخ دعا خوانده بخورد، فرزندش زيبا می شود. زن باردار هرگز نبايد توت سياه و انجير بخورد. اگر توت سياه خورد بچه ای که خواهد آورد دچار غش خواهد شد و به علاوه طاسه خواهد رفت يعنی رنگش کبود می شود و به سختی نفس می کشد. انجيرموجب سقط جنين است .
    اگر زن حامله اويشن بخورد بچه اش سقط می شود، زن باردار نبايد تنها به جايي برود زيرا آل او را می زند. برای اين که زن حامله احساس تنهايی نکند بايد دعای ام البنون را به گردنش انداخت خوردن آش کارده موجب سقط جنين می شود. اگر زن حامله تا چهل روز بعد از موضوع حمل فوت شود. بهشتی است. مار هرگز زن حامله را نمی گزد.

    غذاهای پيش از زايمان :

    همين که زنی آرمه کرد بايد غذاهای مخصوص به او داد ازجمله آنان آش ماست ( پختنی ها) آش غوره، کوفته سبزی، حلوای کاسه .

    آش آرمه پزان :

    زمانی که دوره آرمه داری زن حامله بگذرد بسياری از بستگان نزديک او و شوهرش مانند خواهر و مادر يک وعده غذای کامل شامل مرغ سرخ کرده، چلو خورشت، کوفته سبزی، حلوای کاسه، آش و فرنی به نام آش آرمه پزان تهيه کرده و برای ناهار يا شام آن زن و شوهر جوان می فرستند و اين سنت احترامی است به زن حامله و شوهرش .

    لوله اندازون :

    در ماه چهارم يا پنجم حاملگی از طرف خانواده عروس مراسمی به نام لوله اندازون برگزار می شود. در اين مراسم بيشتر اقوام هستند برای برگزاری اين مراسم عقيده دارند که بايد روز دوشنبه يا جمعه را برگزيد زيرا برای لوله اندازون، در اين دو روز ساعت خوب است و شگون دارد.
    مادر زن لوله کوچکی که از طلا يا فولاد است و يا لوله طلايی که تو خالي است روی ظرف پر از نقلی گذاشته و دستمال نقره دوز و يا پولک دوزی شده و يا توری نازک و خوش رنگی را روی آن می اندازند و برای عروس می فرستند. بعد تمام ميهمانان پذيرايي می شوند و واسونک هايي نيز خوانده می شود که از جمله آن :

    ای حرير نرم و نازک کی خريده؟ شوهرت
    خانم عروس، بی بی عروس، ای چی چيه در برت

    آوردن رختک:

    همين که زن حامله هفت ماهه شد از طرف مادرش لباس های مورد لزوم بچه را در چمدان يا در سينی های جداگانه گذاشته و روی آن پارچه می کشند و برای عروس می فرستند. همه اقوام داماد جمع می شوند بعد از مدتی کسی که از جانب مادر عروس به خانه داماد آمده پارچه ها را برمی دارد و به عروس و بستگان شوهرش تحويل می دهند و ضمن اين کار جملاتی راکه حاکی از اشتياق طرفين به پسر بودن حمل است گفته می شود از جمله اورا آقازاده می خوانند.
    رختک معمولاً شامل اين البسته و اشياء است، گهواره يا ننو، قنداق، پيشانی بند، ناف بند، صابون، روپوش بچه و غيره ....

    عقايد درباره زائو و نوزاد :

    اگر چاقو يا قيچی نزد زن زائو باشد آل او را می زند، بايد نوزاد را در شب اول تولدش کمی در کوچه و بازار گرداند که اگر کسی بر او واردشد عيبی نداشته باشد. شب های يک شنبه و چهار شنبه بايد زاغ و اسپند برای نوزاد دود کرد تا اگر بچه نظر خورده بريده شود. اگربچه ای را وجب کنند می ميرد و از اين قبيل .

    همتی :

    چند روز قبل از آن که آثار و نشانه های زايمان ظاهر شود، زن باردار به ديدن اقوام و خويشان می رود و اين ملاقات ها برای آن بود که نزديکان و آشنايان درمراسم زايمان شرکت کنند و به آن همتی می گفتند.

    زايمان :

    هنگام وضع حمل اکثر اقوام و بستگان در اطراف زائو حاضر می شدند، جز زن هايی که هفته گيرک يا چله گيرک داشتند (به زنانی که نوزادشان از روز هفتم مرده بود ( هفته گيرک) دار و به آنهايي که نوزادشان از روز تولد تا چهل روز بعد مرده بود( چله گيرک) دار می گفتند .
    زن هايی که از ساعات اوليه زايمان نزد زائو آمده بودند می توانستند بقيه روز ها هم به ديدن او بيايند ولی زن های هفته گيرک دار و چله گيرک دار تا چهل روز پس از تولد نوزاد حق نداشتند به ديدن زائو بروند. چند ساعت قبل از زايمان زمانی که اولين نشانه ها پيدا می شد، برای آسان زاييدن مقداری فرنجمشک، زعفران، مشک فراموشی و اسطوخودوس را دم کرده به زائو می دادند. قبل از زايمان در يک مجمعه (سينی بزرگ لبه دار) مقداری خاک ريخته، چهارعدد خشت را دو به دو روی هم و در مقابل هم قرار می دادند، روی خاک را با پارچه ياکهنه ای می پوشاندند، زائو را روی دو پا و بالای خشت ها نشانده و به فاصله ای که بين خشت ها ايجادشده بود ( گودک) می گفتند يکی از اقوام نزديک زائو به عنوان (پيش نشين) رو به روی او می نشست. تولد که صورت می گرفت ماما بچه را می گرفت و هنگامی که می خواست ناف نوزاد را ببرد هرکدام ازحاضرين مبلغی به عنوان ناف بران به او می دادند. درطول زايمان يک نفر اذان می گفت و آن را اذان بی موقع می ناميدند. در يکی از گوش های نوزاد اذان می گفتند و در گوش ديگر او اقامه خوانده می شد. زير متکای زائو يک قداره قرار می دادند. ماما سيخی به دست گرفته و روی بدنه ديوار ضمن کشيدن خطی می گفت: حصار می کشم. عمل حصار کشيدن سه مرتبه انجام می گرفت. يک قيچی را به دهان زائو می گذاشتند. و او سه دفعه قيچی را به دندان می گرفت، سپس قيچی را زير متکای او قرار می دادند. سه عدد پياز را با يک قطعه کوچک (کنجه) گوشت به سيخی کشيده سيخ را بالای در راهرو يا اتاقی که زائو در آن خوابيده بود نصب می کردند تا هرکسی که وارد و خارج می شود از زيرآن رد شود. تمام اين کارها برای آن بود که به زائو و نوزادش آسيب و چشم زخمی نرسد. مراقبت از زائو درشب ها با هوشياری و دقت بيشتری انجام می گرفت و برای جلوگيری از آل زدگی او را تنها نمی گذاشتند. آدم های خسته و کوفته نبايد به ديدن نوزاد می آمدند چرا که نوزاد به بی حالی و بی رمقی دچار شده از حال می رفت. در صورت بروز چنين حالتی، گيوه يا ملکی پدر نوزاد رابرداشته آنها را بالای سر نوزاد به هم می زنند تا گرو غبار پای افزارها روی او ريخته از بی حالی بيرون آيد. بعد مقداری باروت را در آستانه در اتاقی که زائو در آن خوابيده بود می ريختند و زائو نگاه می کرد، در همين حال يک قطعه زغال آتش شده را روی باروت می گذاشتند و زائو بايد تا زمانی که باروت در حال سوختن و شعله کشيدن بود به آن نگاه می کرد. سپس آتش روی باروت را به پشت بام همان اتاق می انداختند و اين کار را سه روز انجام می دادند روزهای اول و سوم و هفتم روی خشت خامی با پارچه رنگی، چشم و ابرو و بينی و دهان گذاشته کمی اسپند و نمک وسکه ای درگوشه های خشت قرارداده، خشت را سرکوچه می گذاشتند. شخص يا گدايي که سکه را برمی داشت وظيفه داشت خشت را بشکند. روز سوم قابله (ماما) بند سياه و سفيدی را که به هم تابيده شده بود و به آن بند چله می گفتند به دور گردن، مچ دست و مچ پای زن زائو و هم چنين به دور گردن و مچ دست نوزاد می بست بند چله را تا چهل روز پس از زايمان از زائو و نوزاد جدا نمی کردند. روز چهارم مقداری کاچی پخته و به زائو می دادند که به کاچی زير تو ( تب) معروف بود. در اولين چهارشنبه يا يکشنبه پس از تولد برای زائو و نوزاد زاغ و اسپند می سوزاندند. بدين ترتيب که قطعه ای زاغ را به يک دست و سوزنی را به دست ديگر گرفته ضمن فرو کردن سوزن به زاغ مطلبی می گفتند و بعد زاغ و مقداری اسپند را در آتش می ريختند اين مراسم برای رفع مضررات از جان زائو و نوزاد بود و بيشتر به وسيله مادر زائو انجام می شد.
    حمام زايمان :
    برای رفتن به حمام عده ای از آشنايان را دعوت می کردند. سيخ پياز و گوشت را که بالای در زده بودند برداشته و يکی از پيازها را توی کوچه، دومی را دم در حمام و سومی را داخل حمام زير پای زائو می گذاشتند تا له شود وقطعه گوشت را بين راه جلو سگ می انداختند. پس از پوشاندن لباس های زائو چارقدی روی سر او انداخته و رويش لچک (دستمال) سياهی می بستند اين لچک مشخص کننده زن زائو بين ساير زن ها بود زائو ابتدا وارد اتاق خود می شد و نوزاد را بعد از او وارد اتاق می کردند. روز هفتم يا دهم برای نوزاد ننی (ننو) می زدند.
    ابتدا ننی را روی زمين پهن کرده، چهارعدد گردو را در چهار گوشه آن می شکستند، قطعه گوشتی را نيز وسط ننی گذاشته و بعد آن را به گربه ای می دادند. مقداری پوست خز روی سر نوزاد قرار می دادند تا ملاجش نيفتد و بی وقتی نکند بچه را تا چهل روز از اتاق بيرون نمی بردند بعد از چهل روز معتقد بودند اگر او را از جلو دکان رنگرزی رد کنند، بچه حمله ای شده و به اصطلاح پيرونه می کند روز چهلم نوزاد رابا مقداری نقل و شمع به شاهچراغ می بردند، شمع ها را آنجا روشن کرده و نقل ها را به مردم می دادند. کمی نان را گوشه قنداق گذاشته و هنگام رفتن به شاهچراغ نان را جلو اولين سگی که می ديدند می انداختند. پسر را تا دوسال دوماه کم (بيست ماه ) و دختر را دوسال و دو ماه شير داده اين موضوع را به پيغمبر اکرم نسبت می دادند.

    از شير گرفتن بچه :

    پس از مدت شيرخوارگی روز جمعه ای را انتخاب کرده و با خود يک انار و مقداری ماست برداشته به مسجد جامع می رفتند. در محوطه مسجد جمعه ستون سنگی کوتاهی بود که سرستون سنگی روی آن قرار داشت در سطح بالايي اين سر ستون سوراخ هايي کنده شده بود بعضی ها تعداد اين سوراخ ها را چهل عدد و بعضی کمتر می دانستند. ماست را باقاشق درسوراخ ها ريخته سپس آنها را از سوراخ ها جمع کرده به داخل ظرف می ريختند.
    کسانی به جای ماست از آب استفاده می کردندبا دندان کمی از پوست انار را می کندند و پس ازخواندن سوره ياسين به درون انار فوت می کردند. (اين عمل ممکن بود درمسجد يا جايی ديگر انجام شود ولی مهم آن بود که حتماً در روز جمعه اين کارصورت بگيرد.) ظهر جمعه درمنزل رو به قبله می نشستند و بچه را کاملاً شيرداده سير می کردند، آنگاه قطعه ای سنگ يا بازيچه ای را کمی دورتر پرتاب کرده بچه را می فرستادند تا آن سنگ يا بازيچه را بردارد و از آن ساعت شيردادن به بچه را قطع می کردند تا سه روز از ماست و اناری که با خود به مسجد برده و باز گردانده بودند به بچه می دادند.



    عید قربان:

    يکی از اعياد بزرگ اسلامی است که در روز دهم ذيحجه هر سال برگزار می شود. در اين روز که حاجيان پس از وقوف در عرفات و مشعر به منی می روند و رمی جمره می کنند. يکی ديگر از واجبات حج که قربانی کردن ( شتر يا گاو و يا گوسفند) است را انجام می دهند و اين روز را جشن می گيرند، گاو و شتر و گوسفند قربانی می کنند و به دوستان و مستحقان می دهند و نماز مخصوص عيد خوانده می شود. مراسم اين عيد در شيراز به طرز بسيار با شکوهی برگزار می گردد. اين عيد را عيد قربان می نامند و معتقدند که اين روز همان روزی است که حضرت ابراهيم خواست پسرش اسحق را (که او را سماعيل می نامند ) برای خداوند قربانی کند. از چند روز قبل از فرارسيدن اين عيد، هر خانواده ای سعی می کند گوسفندی خوب خريداری کند تا آن را قربانی نمايد و به همين دليل هم آن را گوسفند قربانی می نامند .آنها از اين گوسفند خيلی خوب نگاهداری و مراقبت به عمل می آورند گوسفند مزبور بايد کاملاً سالم باشد و هيچ نوع لک يا خالی نداشته باشد تا نموداری از پاکی و پاکدامنی اسحق باشد. روز عيد که فرارسيد قربانی را که با نوارهايي از پارچه هايي رنگارنگ و مهره های الوان و چيزهای ديگر تزيين می کنند و صورت و دست و پا و ساير قسمت های بدنش را با حنا رنگ می کنند. همسايه ها متقابلاً به ديدن يکديگر می روند و با ادای جمله عيد شما مبارک به هم تهنيت و تبريک می گويند.
    وقتی گوسفندان قربانی ذبح شد، بدن آن را قطعه قطعه می کنند و به دوستان و اقوام و افراد فقير می دهند. بعضی ها هيچ چيز از آن را برای خود نگاه نمی دارند، اما همه مسلمانان خود را موظف می دانند که مقداری از گوشت حيوان قربانی شده را به افراد فقير بدهند تا بتوانند غذای خوبی با آن درست کنند. در اين روز ايرانی ها غزليات و اشعاری را که به مناسب اين عيد سروده شده اند و از حفظ دارند، مرتباً در کوچه و خيابان می خوانند و سراسر اين روز در شيراز به جشن و شادمانی می گذرد .



    عید غدیر خم:



    18 ذی الحجه نيز يکی ديگر از روزهايی است که برای ايرانی ها عيد می باشد و آن را عيد غدير خم می نامند و ان روزی است که پيامبر(ص) نه روز قبل از وفاتش خلافت را به حضرت علی (ع) واگذار کرد. در اين روز در شيراز مردم به جشن و مهمانی می روند و سعی می کنند که بيشتر مراسم شاد از جمله عروسی را در اين روز بگيرند و عقيده دارند اگر اسباب کشی را دراين روز انجام دهند خوش يمن است و برای آنها شادی به همراه می آورد.



    یلدا:


    شب اول چله بزرگ زمستان را که مقارن با شب اول ديماه است، شب يلدا می گويند در اين شب که بلندترين شب سال است، اکثر خانواده ها در شيراز به شب زنده داری می پردازند. بعضی نيز بسياری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند و برای پذيرايی از آنها و نيز صرف غذا سفره ای می گسترند. اين سفره که بی شباهت به سفره هفت سين نوروز نيست، در اطاقی گسترده می شود، اينه و قاب عکس حضرت علی (ع) در آن قرار می گيرد، يکی دو لاله و چند شمع زيبا و نگين در آن گذاشته و روشن می کنند. در حاشيه آن درظرفی زيبا مقداری اسپند می گذارند و روی آن را آتش می ريزند تا بوی آن در اطاق بپيچد. از ميوه ها انار و مرکبات و به ويژه هندوانه بايد در سفره باشد. از انواع تنقلات نخودچی، کشمش، حلوای ارده و اجيل مشکل گشا و رنگينک و ارده شيره و خرما و انجير نيز درسفره گذاشته می شود.
    غذای ويژه سفره شب يلدا هويج پلو است.
    شيرازی ها معتقدند که عموم مردم يا گرم مزاجند يا سرد مزاجند و در شب يلدا آنها که گرم مزاجند بايد حتماً انواع خنکی ها مانند هندوانه بخورند تا طبعشان برگردد و سرد مزاج شوند و آنها که سرد مزاجند، بايد در اين شب از انواع گرمی ها مانند: خرما، رنگينک، انجير و ارده شيره بخورند تا مزاج آنها نيز به گرمی برگردد. در اين شب، تا ديرگاهان می نشينند و به شوخی، گفت وگو، خاطره گويي و مشاعره و شب زنده داری می پردازند .
    فال حافظ نيز در ميان خانواده ها، بخصوص در اين شب رواج فراوان دارد.


    ماه رمضان:


    ايرانی ها در ماه رمضان که نهمين ماه سال قمری است روزه مي گيرند و اين کار را با دقت تمام انجام می دهند و تقريباً يک ساعت قبل از اذان صبح غذايي که آن را ( سحری ) می نامند صرف می کنند و پس از آن تا غروب روز بعد هيچ آب آشاميدنی و يا غذايي نمی خورند. سحری که مردم شيراز تهيه می کنند اغلب انواع پلوها و خورشت ها می باشند که بعد از خوردن آن به نماز و نيايش می پردازند. روزها ختم قرآن در مساجد برپا می کنند و بعد از ختم قرآن به نماز جماعت می پردازند. برای افطار در شيراز مردم از غذاهای خاصی که فقط مخصوص اين ماه است استفاده می کنند که ترحلوا و زولبيا و باميه و رنگينک جزء آنها می باشد و بعد از افطار به ديدن يکديگر می روند و اين ديد و بازديـد را ( ماه رمضانی ) می گويند. شيرازی ها شب های قدر را بسيار محترم می شمارند و دراين شب ها به مساجد و حسينيه ها می روند تا صبح بيدار می مانند ودعا می خوانند.
    شيرازی ها آخرين جمعه قبل از ماه مبارک رمضان را کلوک اندازون klouk-andazun می گويند در اين روز رسم است که اگر ماه رمضان در تابستان افتاده باشد مردم دسته دسته به گردشگاه های اطراف شهر مثل باغ های سرسبز قصردشت و مکان های ديدنی شيراز می روند و آن روز را به خوبی و خوشی به شام می رسانند چون معتقدند که ماه مبارک رمضان ماه عبادت است و در اين ماه تنها بايد به عبادت پرداخت و بس .
    بعضی به پيشواز ماه مبارک رمضان رفته از مدتی قبل از ماه مبارک رمضان در روز هايي که بشود روزه رفت روزه می گيرند.
    در ايام ماه مبارک رمضان بعضی نذر دارند و افطاری می دهند و بطور کلی مهمانی ها در اين ماه بصورت افطاری برگزار می شود. چه بسا اتفاق می افتد که تا هنگام سحر دور هم نشسته به صحبت از اين طرف و آن طرف می پردازند که بدان شبچره می گويند . شبچره تنقلاتی است که در اين شب ها مصرف می کنند مثل رنگينک, زليبی «زولبيا» و باميه .
    خانواده هايي که دختری را به شوهر داده باشند در اولين ماه مبارک رمضان بعد از عروسی پدر و ماد دختر موظف هستند که يک افطاری کامل تهيه ديده همراه با گلی (در شيراز هر نوع کادو عروسی را گلgol می گويند) مثل گوشواره، انگشتری، سينه ريز، النگو و غيره و به خانه داماد بفرستند. به اين افطاری در شيراز روز والون (ruz – valun ) می گويند .
    شب های احيا :
    درشب های نوزدهم، بيستم و بيست و سوم ماه مبارک رمضان شيرازی ها احيا می گيرند د ر اين شبها بعد از خوردن افطاری مومنين به مساجد رفته تا وقت سحر به دعا خواندن و راز و نياز با پروردگار می پردازند که در اين شبها دعاهای مخصوصی می خوانند و قرائت قران در اين شب ها انجام می شود.
    روز شهادت مولا علی (ع) شيرازی ها به قبرستان شهر که دار السلام و سفره تربت می گويند رفته ضمن فاتحه از مردگان خود به نذر و نياز می پردازند.
    روزه بچه ها :
    بچه ها دوست دارند که هنگام سحر کنار سفره نشسته باشند پدر و مادرها بچه ها را تشويق می کنند تا کنار سفره بنشينند و سحری بخورند بچه ها معمولاً نيم روز روزه می گيرند که بدان روزه کله گنجشکی می گويند. اين کار نوعی تمرين است برای بچه ها چون با اين کار آمادگی لازم را به دست می آورند تا وقتی که به سن تکليف رسيدند بتوانند روزه کامل بگيرند.
    جمعه الوداعی :
    شيرازی ها به آخرين جمعه ماه مبارک رمضان جمعه الوداعی می گويند. در اين زمينه از کتاب رمضان در فرهنگ مردم گردآوری و تاليف سيد احمد کيليان مطلبی برگزيده شده که می خوانيد :
    « شيرازی ها به آخرين جمعه ماه رمضان « جمعه الوداعی » می گويند . روز جمعه الوداعیalvedoy)) مسجد جمعه شيراز بسيار شلوغ و جنجال می شود به طوری که داخل تمام شبستان ها، ايوان ها، صحن مسجد حتی دالان ها سجاده پهن است و زنان شهر هرکدام به نيت خاصی ازپيش از ظهر و اوايل روز برای گرفتن جای مناسب به مسجد هجوم می آورند يک دسته برای درست کردن چل بسم الله، جماعتی برای گرفتن دعای کيسه از دست آقا « پيشنماز و امام جماعت مسجد» يک عده برای نوشتن دعای سياه سرفه روی پوست کدو، يک گروه از دختر های دم بخت به نيت گشايش بخت، جمعی از زنهای نروک و بی فرزند به قصد بچه دار شدن، عده ای از زنان بچه دار به نيت گرفتن فرزندشان از شير و خلاصه هرکسی به اميد و نيتی به مسجد جامع می رود.
    در مسجد جامع شيراز منبری بلند و بسيار قديمی با پله های متعدد وجود دارد که به منبر امام حسن ( ع) معروف است. روز جمعه الوداعی بعد از نماز جماعت و وعظ و سخرانی عده زيادی از زن ها اطراف منبر جمع می شوند. گروهی از دختران دم بخت به نيت باز شدن بخت سه مرتبه از منبر بالا و پايين می روند و معتقدند که با اين کار تا سه روز يا سه هفته و يا سه ماه بعد به خانه بخت می روند.
    زنان بی فرزند که آرزوی داشتن فرزند دارند, ننی nanni « ننو» کوچک درست می کنند و يک عروسک قنداق کرده داخل ننی می گذارند و با خود به مسجد می آورند و درگوشه ای می بندند و چند مرتبه ننی را می جنبانند و نيت می کنند اگر تا سال بعد صاحب فرزندی شوند جمعه آخر ماه رمضان داخل صحن مسجد حلوا بپزند و خيرات کنند. بسياری از زنان عقيده دارند اگر ننی را پشت منبر امام حسن(ع) ببندند اثرش بيشتر است .
    اما زنانی که باردار هستند مخصوصاً آنهايي که شکم اولشان است مقداری پارچه و ريسمان و قيچی و سوزن و انگشتانه ای با خود به مسجد می آورند و بعد از نماز ظهر و عصر پارچه را می برند و رختکی می دوزند چنانچه فرصت نکردند رختک را در مسجد بدوزند چند بخيه به آن می زنند و رختک را در خانه می دوزند و اين رختک را تا زمان تولد فرزندشان نگه می دارند و به عنوان اولين لباس به تن نوزاد می پوشانند و عقيده دارند با پوشيدن اين رختک فرزندشان تا آخر عمر لباس عافيت می پوشد و ناخوش و بيمار نمی شود.
    مادرانی هم که می خواهند بچه از شير بگيرند روز جمعه آخر ماه رمضان چند عدد انار شيرين به مسجد می آورند اگر خود سواد داشته باشند سوره مبارکه ياسين می خوانند و به انارها می دمند و اگر سواد نداشته باشند از شخصی با سواد خواهش می کنند تا سوره ياسين را خوانده و به انارها بدمد. انارها را تا زمانی که می خواهند بچه را از شير بگيرند نگه می دارند و چند روز از آب انار شيرين به طفل می دهند معتقدند از برکت سوره ياسين و ميوه بهشتی انار بچه صبور می شود و بهانه نمی گيرد.
    مسجد فتح و جمعه آخر ماه مبارک رمضان :
    بسياری از زنان شيرازی بعد ازمراسم جمعه الوداعی از مسجد جامع به مسجد فتح که در محله يهوديان بنا شده است می روند بيشترجمعيت را دختران دم بخت و زنان حاجتمند تشکيل می دهند و اين مسجد در بعد ازظهر جمعه آخر ماه مبارک رمضان پر از جمعيت می شود هرکس برای برآورده شدن حاجتش شمعی روشن می کند به طوری که شبستان مسجد از دود شمع ديده نمی شود.
    عده ای از زنان هم درصحن مسجد مشغول پختن حلوا می شدند و بچه ها هم برای گرفتن حلوای نذری هجوم می آوردند در حياط مسجد درختان نارنج و حوض آبی است و هر حاجتمندی برگ نارنجی می چيند و به اميد برآورده شدن حاجتش در حوض آب می اندازد هر کدام از حاجتمندان هم در آخر مراسم دو رکعت نماز « تهيه » می خوانند و ثواب آن را به روان بانی و کسانی که مسجد را تهيه کرده اند می فرستند مردم با انجام اين عمل اعتقاد دارند تا جمعه آخر ماه رمضان سال بعد حاجتشان برآورده می شود . از ابتدای مراسم مسجد فتح يهوديان هم بيرون از مسجد صف می کشند و آمد و رفت زنان مسلمان را تماشا می کنند.
    روز آخر ماه رمضان که رسيد مردم به پشت بام خانه يا خارج از شهر می روند تا ماه شوال را رؤيت کنند و اگر رؤيت شود فردای آن روز عيد فطر می باشد.
    صبح عيد فطر همه مردم شيراز به مساجد می روند و نماز مخصوص اين روز را می خوانند و افراد خير صبحانه که شامل ( نان، پنير و سبزی ) است در بين مردم تقسيم می کنند و دراين روز نيز بايد فطريه خود را بپردازند. فطريه يک نوع صدقه می باشد که مردم به تعداد افراد خانواده، قبل از غروب بايد کنار بگذارند و در واقع از مال خود جدا کنند و صبح عيد به فقرا بدهند. اگر چنانچه آخر ماه رمضان فرد يا افرادی در منزل کسی باشند بايد فطريه آنها را نيز پرداخت کند. در اين روز مردم شيراز به جشن و سرور می پردازند و خدای بزرگ را شکر می گويند.
    خوراکی های ويژه ماه رمضان در شيراز :
    1- رنگينک 2- ترحلوا 3- کوفته هلو 4- کشمش پلو 5- قنبر پلو
    به طور کلی خوراک هايی در اين ماه بيشتر مصرف دارند که چاشنی داشته باشند از شيرينی ها در اين ماه زليبی و باميه است که بين مردم رواج کامل دارد.
    نان شيرين فروش ها هم در اين ماه بازار گرمی دارند نوعی نان شيرين تهيه می کنند به نام نان چاهی که هنگام افطار قبل از اين که خوراک را بخورند اين نان را با چای ميل می کنند. کسی که از روزه در می آيد ابتدا يک استکان عرق گاوزبان می خورد. مردم شيراز می گويند روزه سرد است عرق گاوزبان گرم را می خورند که سردی آن را از بين ببرد.


    چهارشنبه سوری


    چهارشنبه آخر سال را چهارشنبه سوری می گويند و مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم مقداری بوته خار درخانه ها فراهم می شود و کوچک و بزرگ از روی آن می پرند و می گويند :

    زردی من از برای تو ٭
    ٭ سرخی تو از برای من
    در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از …) می خوانند. بعضی از زنان عقيده دارند اگر شب چهارشنبه سوری فال بگيرند فالشان درست در می آيد از اين رو به ويژه در گذشته ها اگر کسانی می خواستند فال بگيرند در سر چهار راه به نحوی که کسی آنها را نبيند در تاريکی يا دالان خانه می ايستادند و به گفت و گوی عابرين گوش می دادند. اگر عابرين سخنانی اميد بخش در مورد عقد، عروسی، معامله ای سودآور، خبر خوشی که شنيده اند، مژده ای که داده اند، فرزندپسری که گيرشان آمده بيان می کردند به فال نيک گرفته می شد و نويد آن بود که سالی نيکو و پراز شادی و سرور در پيش است و اگر برعکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر، ناخوشی، خبرهای ناگوار گفت و گو می شد نشان اين بود که سال نو سال نيکوئی برای فال گيرنده نيست. در قديم بعضی اوقات زنان کاسه ای را بر می داشتند و به در خانه اين و آن می رفتند و با پول يا فلز يا شیء به کاسه می زدند که صدای تصادم شیء و کاسه شنيده شود و صاحبخانه با خبر گردد و بيايد دم در. وقتی صاحبخانه می آمد و آنها را می ديد حرفی رد و بدل نمی شد اگر صاحبخانه می رفت و برايشان شيرينی و آجيل می آورد نشان خير و برکت بود و اگر نه بر عکس. زنان شيراز درسابق عقيده داشتند که در شب چهارشنبه سوری بايد حتماً به سعديه رفت و در آب سعديه آب تنی کرد. پيرزنان با نشاط قديمی شيراز، در شب چهارشنبه سوری بزک نموده و مجلس عيشی روبراه می کردند در اين مجلس از ترانه های محلی خوانده می شد و دايره نيز می زدند و همه ابراز سرور می کردند