1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن های خواندنی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. می‌دانی چرا آب همیشه به آن چیزی که می‌خواهد می‌رسد؟ 1ـ دقیقاً می‌داند چه می‌خواهد (پایین رفتن) 2ـ اگر به سنگ برسد اول سعی می‌کند دورش بزند، بعد اگر نتوانست سوراخش می‌کند. 3ـ اگر به یک چاله رسید، آرام صبر می‌کند تا پُر شود، بعد رَد می‌شود..... بیائید ما هم در برابر مشکلات مثل آب باشیم. مثل آب با مشکلات برخورد کنیم .
     
    !!!OMID!!! از این پست تشکر کرده است.
  2. هرگز اشتباه نکن...اگر اشتباه کردی، تکرار نکن... اگر تکرار کردی، اعتراف نکن... اگر اعتراف کردی، التماس نکن... اگر التماس کردی، دیگر زندگی نکن.
     
    !!!OMID!!! از این پست تشکر کرده است.
  3. شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنيم. باز می‌شناسيم. می فهميم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم . هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختيار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زمانی که می‌روند يادمان می آيد که چه حرفها داشتیم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
     
    ŠEyyEÐ ĦÆþЇþ، !!!OMID!!!، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.


    رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

    نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

    درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

    مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.

    و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهددید؛ جز آن‌ كه‌ باید.

    مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...

    به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.

    زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.

    مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.

    درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن.

    مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.

    درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.

    حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت...

    دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!

    درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...
     
    ŠEyyEÐ ĦÆþЇþ، !!!OMID!!!، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند، آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند .
     
    ŠEyyEÐ ĦÆþЇþ، !!!OMID!!!، Vida و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. دوست عجب امنيت خوبي ست!
    ميتواني با او خودِ خودت باشي!
    ميتواني دردهايت را-هرچندناچيز،هرچند گران-بي خجالت با او در ميان بگذاري!
    از حماقت هايت بگويي...
    دوست انتخاب آزاد توست،اختيار توست!
    نامش را در شناسنامه ات نمي نويسند،
    نامت را در شناسنامه اش نمي نويسند!
    دوست عرف نيست،
    عادت نيست،
    معذوريت نيست،
    دوست از هر نسبتي مبراست!
    دوست سايبان دلچسبي ست تا خستگي ات را با او به فراموشي بسپاري....
     
    !!!OMID!!!، سایه، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. اگر زنی را دوست داری ، ترسها و نگرانی هایش را ببین ، ادراک کن و قبل از اینکه راه حلی بدهی ، کنارش سکوت را تجربه کن ، خیلی اوقات کار بیشتری لازم نیست . سکوت پر طمانینه یک مرد کنار چنین زنی ، شفابخش است

    اگر زنی را دوست داری ، سعی نکن از راز بالا و پایین شدن احساسات و تصمیماتش درباره دوستانش سر دربیاری…هرگز نخواهی فهمید چگونه در اوج حسادتها و لج و لجبازیهایشان ، میتوانند برای هم جان بدهند و در کسری از ثانیه همه چیز را معلق بگذارند

    اگر زنی را دوست داری به دوستانش احترام و متانت را هدیه کن تا بهترین دوستانت بشوند
     
    ŠEyyEÐ ĦÆþЇþ، !!!OMID!!!، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    فریاد های زده نشده
    یواش یواش می شود ,
    همان چین و چروک ها ,
    روی صورت !
    ---
    " ساموئل بکت "​
     
    رهااا، !~Neda~!، Mastaneh و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. متنی زیبا از جبران خلیل جبران :

    با هم باشید، اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله ای باشد.......
    و بگذارید نسیم در میان شما بوزد.......
    یکدیگر را دوست بدارید، اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید...
    بگذارید عشق ، جایی، در ساحل روحتان باشد.....
    پیمانه های یکدیگر را پر کنید، اما از یک پیمانه ننوشید.....
    از نان خود به یکدیگر ارزانی کنید، اما از یک قرص نان نخورید...
    با هم بخوانید و برقصید و شادکام باشید، اما به حریم تنهایی یکدیگر تجاوز نکنید...
    همچون تارهای عود باشید که جدا از هم اما با یک نوا مترنٌم میشوند....
    قلبهایتان را به هم هدیه کنید، اما یکدیگر را به اسارت در نیاورید.
     
    ŠEyyEÐ ĦÆþЇþ، !!!OMID!!!، Vida و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    خودت را به یک آدم شریف تبدیل کن ,
    در این صورت می توانی مطمئن باشی
    که یک آدم رذل در جهان کمتر خواهد شد .
    ---
    " توماس کارلایل "​
     
    رهااا، !~Neda~!، Mastaneh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.