1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن های خواندنی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    حریم بازوان یک مرد
    هیچ گاه راست نخواهد گفت
    هیچ گاه پناه نخواهد بود
    مگر با ایمانی که در زباله دان تاریخ مچاله مانده
    ...
    ایمان بیاورید
    ...
     
    سایه، jila_s، Mah$a و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    @};-



    :xبسیار زیبا @};-
     
    سایه، وضعیت سفید و Mah$a از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    من ترجیح می دهم که
    یا الان چیزی را داشته باشم
    یا اینکه بدانم
    هرگز آن را نخواهم داشت !
    تا دیگر مجبور نباشم به آن فکر کنم ...
    ---
    " اندی وارهل "​
     
    Ariana، وضعیت سفید، رهااا و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    نگاهی به روابطتان بیندازید
    و مطمئن شوید سه ساعت از وقت تان را
    برای یک فرد سه دقیقه ای صرف نمی کنید !
    ---
    " دارن هاردی "
     
    وضعیت سفید، رهااا، !~Neda~! و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    جایی برای رفتن داری ؟
    - جا برای رفتن زیاد است . اما جایی برای ماندن وجود ندارد .
    ---
    " مایک لی "​
     
    وضعیت سفید، رهااا، !~Neda~! و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏23/7/15
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    198
    امتیاز دستاورد:
    28
    جنسیت:
    مرد
    به گزارش "ورزش سه"، سوگل طالب لو متاثر از فوت کاپیتان پرسپولیس و البته غمی که این روزها در بین خانواده هادی نوروزی و همسرش و فرزندانش وجود دارد این یادداشت را از زبان آنها نوشته است.
    ***
    تنهایى، انتظار، پرواز، استرس، حمد و قل هو الله، لحظه شمارى براى شروع مسابقه، تپش هاى قلب من ،تپش های قلبی که با هر کوبش اسم تو را فریاد می زد.

    خاموش کردن تلویزیون از دقیقه ٥ بازى، ٩٠ دقیقه هایى که هر تیک تاکش یک عمر بود،یک قرن. اردوهاى شبانه روزى، بهونه هاى بچه ها، چک هاى برگشتى، شایعه ها، حواشی،اخبار زرد و هجوم همیشگی سایه ها از پس دیوارهای خانه مان، خانه ای که تو ساخته بودی برایم، خانه ای که سقفش مهر بود و دیوارهایش عشق و زندگی در لحظه لحظه هایش جریان داشت.زندگی، زندگی، زندگی از جنس همسر یک فوتبالیست.

    نقش مرد بازى کردن را بلدم. خوب بلدم. در روزهاى نبودنت نقشم را خیلى زود یاد گرفتم . دوستت دارم ها به من گفتند که زندگى با یک فوتبالیست، سخت است و متفاوت . حواسم بود. بعضى وقت ها آنقدر که استوک هایت به تو نزدیک بود ما نبودیم. میشنیدمت، کم میدیدمت. صدایت برایم صمیمى تر از نگاهت بود. زندگى را دوست داشتم با اینکه دور بودى ولى بودى. قران رو میبوسیدى و میرفتى و من با ساکى از مسولیت ساعت ها به عکس هایت خیره میشدم. از لحظه بلند شدن هواپیما تسبیح در دستم بود تا وقتى صداى زنگ تلفن حالم را خوب میکردو این کاره یک هفته در میان من بود. تنها دعایم در شب هاى بازى سلامتى تو بود. گل زدى خندیدم، پاس گل دادى پریدم... راستى چرا رفتن اوت ندارد ؟ تابستان ها با شربت و خاک شیر منتظر چهره آفتاب سوخته ات مینشستم. تابستان براى ما فصل بدنسازى پرفشار بود. روزى دو سه جلسه تمرین. فصل حسرت یک دل سیر همدیگه رو دیدن . تو که میخوابیدى کارها را تعطیل میکردم که مبادا صدایى آزارت بدهد. دلم برایت تنگ میشد.فقط نگاهت می کردم، چهره آرامت را در خواب نگاه میکردم ...

    [​IMG]

    زمستان ها با آب پرتقال منتظر چهره یخ زده و خسته ات بودم. واى که وقتى لباس هاى تمرین گِلى میشدند چقدرسخت بود شستنشان.

    زمستان در کوران مسابقات بودیم و من به تنهایى انارها را دان میکردم. چه شب یلداها که از پشت تلفن، فرسنگ ها فاصله را جا گذاشتیم، صداهامون رو بهم نزدیک کردیم و تفال زدیم به حافظ. بلندترین شب سال را به امید برگشتنت تا صبح فیلم بازى هایت را میدیدم و به داشتنت افتخار میکردم.

    زودتر از همه آجیل عید میخریدم. آخه تو میرفتى و سال جدید را بدون آجیل آغاز کردن، در اردو هیچ صفایى نداشت. سال تحویل میشد و من با صداى تو سال را شروع می کردم. حالا صدایت کجاست؟

    یادم نیست چند بار زودتر عیدى ام را دادى و رفتى. پرسپولیس بازى داشت. باید میرفتى. راستى چرا رفتن اوت ندارد ؟

    سایت هاى خبرى، روزنامه ها، برنامه بازى ها و خودکار رفیق شب هاى تنهایى ام بودند. روز بازى، ساعت بازى، ورزشگاه محل بازی، همه را حفظ حفظ بودم. براى تعطیلى لیگ روزها رو میشماردم آخه تو را کم داشتم. راستى شب بدنیا اومدن پسرمان کجا بودى ؟ دربى بود نه فکر نکنم. بازى هاى آسیایى بود ؟ یادم نیست... نبودن هایت، موهایم را، رنگ پیراهن تیم ملى کرد. راستى چرا رفتن اوت ندارد ؟

    از تاریکى میترسیدى پس چرا زندگییم را تاریک کردى ؟ چرا یادم ندادى بى تو چه کنم ؟ بى معرفت نگفتى بچه ها دلتنگت میشن و بى تابیهایشان پیرم میکند. نقش مرد را بازى میکنم ولى نقش پدر کار من نیست...

    لباس هات را کجا بذارم ؟ بیست و چهار را چه کنم ؟ دخترت خواست با بابا هادى بازى کنه بگم کجایى با چه تیمى بازى دارى ؟ سوال هاى بى جواب را پیش کى قایم کنم؟

    من زنم یک زن . تکیه گاهم بودى. سقف خانه ام بودی.تحملِ نبودنت را ندارم. من زنم یک زن توانا اما حالا ناتوانم. رفتنت رمقم را برده.طاقت دورى زیاد را ندارم. خنده را از یاد بردم. اشک هایم خشک شد...

    آقاى سر مربى این اردو کى تموم میشه ؟ دلتنگى خیلى اذیتم میکنه. هادى ! نمیشه تو اجازه بگیرى و برگردى !

    تو برمیگردى. بلند شو. هیچ به فکرت رسیده بود یک روز آبى ها هم طرفدارت میشن ؟ باور کن. به خدا استقلالى ها این روزها پرسپولیسى شدند. دیگه از کرى خوندن خبرى نیست. آبى و قرمز یکى شدند... زشته پسر. بلند شو خودت ازشون تشکر کن. زبان من قاصره.

    هادى ! بلند شو مرگ را دریبل بزن و بازى را ادامه بده. بلند شو بچه هات بابا میخواهند و من کاپیتان زندگییم ام رو...

    [​IMG]

    ماه مهر شد. پاییز آمد. همیشه فصل زرد و نارنجى را عاشقى میکردیم. ابر شد. تو رفتى. بى قرارم. باران بارید و من بى مهر باید ادامه بدهم. تقویم من دیگر ماه مهر ندارد. خورشید را چنگ میزنم . به ماه نگاه نمیکنم. انتظار را به بادها میسپارم و خاطراتت را در قلبم حکاکى میکنم. هادى ! کاش رفتن را گل نمیکردى این بار به اوت میزدى٠ دقیقه هایى که هر تیک تاکش یک عمر بود،یک قرن. اردوهاى شبانه روزى، بهونه هاى بچه ها، چک هاى برگشتى، شایعه ها، حواشی،اخبار زرد و هجوم همیشگی سایه ها از پس دیوارهای خانه مان، خانه ای که تو ساخته بودی برایم، خانه ای که سقفش مهر بود و دیوارهایش عشق و زندگی در لحظه لحظه هایش جریان داشت.زندگی، زندگی، زندگی از جنس همسر یک فوتبالیست.

    نقش مرد بازى کردن را بلدم. خوب بلدم. در روزهاى نبودنت نقشم را خیلى زود یاد گرفتم . دوستت دارم ها به من گفتند که زندگى با یک فوتبالیست، سخت است و متفاوت . حواسم بود. بعضى وقت ها آنقدر که استوک هایت به تو نزدیک بود ما نبودیم. میشنیدمت، کم میدیدمت. صدایت برایم صمیمى تر از نگاهت بود. زندگى را دوست داشتم با اینکه دور بودى ولى بودى. قران رو میبوسیدى و میرفتى و من با ساکى از مسولیت ساعت ها به عکس هایت خیره میشدم. از لحظه بلند شدن هواپیما تسبیح در دستم بود تا وقتى صداى زنگ تلفن حالم را خوب میکردو این کاره یک هفته در میان من بود. تنها دعایم در شب هاى بازى سلامتى تو بود. گل زدى خندیدم، پاس گل دادى پریدم... راستى چرا رفتن اوت ندارد ؟ تابستان ها با شربت و خاک شیر منتظر چهره آفتاب سوخته ات مینشستم. تابستان براى ما فصل بدنسازى پرفشار بود. روزى دو سه جلسه تمرین. فصل حسرت یک دل سیر همدیگه رو دیدن . تو که میخوابیدى کارها را تعطیل میکردم که مبادا صدایى آزارت بدهد. دلم برایت تنگ میشد. فقط نگاهت می کردم، چهره آرامت را در خواب نگاه میکردم ...

    زمستان ها با آب پرتقال منتظر چهره یخ زده و خسته ات بودم. واى که وقتى لباس هاى تمرین گِلى میشدند چقدرسخت بود شستنشان.

    زمستان در کوران مسابقات بودیم و من به تنهایى انارها را دان میکردم. چه شب یلداها که از پشت تلفن، فرسنگ ها فاصله را جا گذاشتیم، صداهامون رو بهم نزدیک کردیم و تفال زدیم به حافظ. بلندترین شب سال را به امید برگشتنت تا صبح فیلم بازى هایت را میدیدم و به داشتنت افتخار میکردم.

    زودتر از همه آجیل عید میخریدم. آخه تو میرفتى و سال جدید را بدون آجیل آغاز کردن، در اردو هیچ صفایى نداشت. سال تحویل میشد و من با صداى تو سال را شروع می کردم. حالا صدایت کجاست؟

    یادم نیست چند بار زودتر عیدى ام را دادى و رفتى. پرسپولیس بازى داشت. باید میرفتى. راستى چرا رفتن اوت ندارد ؟

    سایت هاى خبرى، روزنامه ها، برنامه بازى ها و خودکار رفیق شب هاى تنهایى ام بودند. روز بازى، ساعت بازى، ورزشگاه محل بازی، همه را حفظ حفظ بودم. براى تعطیلى لیگ روزها رو میشماردم آخه تو را کم داشتم. راستى شب بدنیا اومدن پسرمان کجا بودى ؟ دربى بود نه فکر نکنم. بازى هاى آسیایى بود ؟ یادم نیست... نبودن هایت، موهایم را، رنگ پیراهن تیم ملى کرد. راستى چرا رفتن اوت ندارد ؟

    از تاریکى میترسیدى پس چرا زندگییم را تاریک کردى ؟ چرا یادم ندادى بى تو چه کنم ؟ بى معرفت نگفتى بچه ها دلتنگت میشن و بى تابیهایشان پیرم میکند. نقش مرد را بازى میکنم ولى نقش پدر کار من نیست...

    لباس هات را کجا بذارم ؟ بیست و چهار را چه کنم ؟ دخترت خواست با بابا هادى بازى کنه بگم کجایى با چه تیمى بازى دارى ؟ سوال هاى بى جواب را پیش کى قایم کنم؟

    من زنم یک زن . تکیه گاهم بودى. سقف خانه ام بودی.تحملِ نبودنت را ندارم. من زنم یک زن توانا اما حالا ناتوانم. رفتنت رمقم را برده.طاقت دورى زیاد را ندارم. خنده را از یاد بردم. اشک هایم خشک شد...

    [​IMG]

    آقاى سر مربى این اردو کى تموم میشه ؟ دلتنگى خیلى اذیتم میکنه. هادى ! نمیشه تو اجازه بگیرى و برگردى !

    تو برمیگردى. بلند شو. هیچ به فکرت رسیده بود یک روز آبى ها هم طرفدارت میشن ؟ باور کن. به خدا استقلالى ها این روزها پرسپولیسى شدند. دیگه از کرى خوندن خبرى نیست. آبى و قرمز یکى شدند... زشته پسر. بلند شو خودت ازشون تشکر کن. زبان من قاصره.

    هادى ! بلند شو مرگ را دریبل بزن و بازى را ادامه بده. بلند شو بچه هات بابا میخواهند و من کاپیتان زندگییم ام رو...

    ماه مهر شد. پاییز آمد. همیشه فصل زرد و نارنجى را عاشقى میکردیم. ابر شد. تو رفتى. بى قرارم. باران بارید و من بى مهر باید ادامه بدهم. تقویم من دیگر ماه مهر ندارد. خورشید را چنگ میزنم . به ماه نگاه نمیکنم. انتظار را به بادها میسپارم و خاطراتت را در قلبم حکاکى میکنم. هادى ! کاش رفتن را گل نمیکردى این بار به اوت میزدى.

    پاییز بى مهر ١٣٩٤ سوگل طالب لو
     
    gandom61، سایه، **FaRZaNe** و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    شجاعت به معنای
    داشتن توان حرکت نیست ,
    بلکه
    به معنای حرکت است وقتی که توان آن را ندارید .
    ---
    " ناپلئون "​
     
    !~Neda~!، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    سخت ترین چیز در دنیا بیانِ دوستی ست ,
    دوستی چیزی نیست که در مدرسه یاد بدهند .
    اما اگر معنای دوستی را یاد نگیری
    هیچ چیزی را یاد نخواهی گرفت .
    ---
    " محمد علی کلی "​
     
    رهااا، !~Neda~!، Mastaneh و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    لب های تو اندوخته ی آب حیات است
    اسراف نکن این همه در مصرف خنده ! ...
    ---
    " غلامرضا طریقی "​
     
    !~Neda~!، Mastaneh، Mani و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    تو از من میگذری
    من از خودم
    بیچاره ضمیرِ اول شخص
    همیشه قربانیِ فعلِ رفتن شده ...
    ---
    " میثم کیانی "
     
    !~Neda~!، M @ H @ K، Mastaneh و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.