1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن های خواندنی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    می گوید: معلوم نیست چه بر سر این دنیا آمده!
    نگاهش میکنم.
    سپس صورتم را به سردی شیشه تاکسی میچسبانم.
    لااقل خوب است که من میدانم چه بر سرم آمده .
     
    MajiD.JD، Shahab، سایه های بیداری و 15 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    بیست سال طول می کشد زنی از پسرش یک مرد بسازد
    و بیست دقیقه طول می کشد تا زنی دیگر از او یک احمق بسازد !
    ---
    " هلن رولند "​
     
    !~Neda~!، *Mitra*، مـرجانه و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    گرسنگی میتونه
    هر چیزی که فکر می کنی
    درباره ی خودت میدونی رو تغییر بده .
    ---
    " انگ لی "​
     
    !~Neda~!، *Mitra*، *faeze* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    تو کامل نیستی جَوون و بذار تو وقتت صرفه جویی کنم ;
    این دختری که باهاش آشنا شدی , اونم کامل نیست !
    اما چیزی که مهمه اینکه بتونید همدیگر رو کامل کنید .
    ---
    " گاس ون سنت "​
     
    آخرین ویرایش: ‏19/10/15
    !~Neda~!، *Mitra*، Mastaneh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    هنوز پاییز نشده من سردم است. شبها زیر پتو مچاله میشوم بینی ام کپ میشود و صبح ها را با دویست عطسه پشت سر هم آغاز میکنم.
    ناخوداگاه یادم از چندین سال پیش می اید که توی برف و کولاک های سنگین زمستان بی توجه به فریادهای مادرم با یک لباس نازک به مدرسه میرفتم. به عمد کاپشن یشمی یقه دور مشکی ام را جا میگذاشتم. هرچه سردتر لباس تن من هم نازکتر و انگاری بی هیچ دلیلی و تنها بخاطر نفرتی ذاتی، با تنی آزرده و آسیب پذیر خصمانه به جنگ زمستان میرفتم‌.
    بزرگتر ها در جواب هرچیز راست میگویند : ( وقتی به سن من برسی میفهمی.)
     
    MajiD.JD، Shahab، کوچکمهر و 13 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    عشق تنها یک بار اتفاق می افتد،یک ثانیه،یک لحظه،تنها خاص یک نفر پس باید پای اون تک دل ایستاد، و دوست داشتن به تعداد تمام نگاههای مهربان پس باید هر لحظه تمدید کرد...@};-
     
    سایه، Mani و وضعیت سفید از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    ادمهای مهربون فقط یه قلب بزرگ دارن،ظاهرشون تعریف شده نیست،نگاهشون عمیقه@};-
     
    سایه، *faeze*، رهگذر و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏14/7/15
    ارسال ها:
    142
    تشکر شده:
    882
    امتیاز دستاورد:
    93
    توي صندوقچه دلم گاهي دنبال چيزي ميگردم . نميدونم چي. ولي مثل ادماي وسواسي ، مضطرب هي دنبال ميگردم .ميخوام ببينم اون ته تهاي اين دل زخم خورده من چي كپك زده ...........
     
    Shahab، Sanazz، M!TRA و 10 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏26/6/15
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    650
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    کسی چه می داند
    شاید همین لحظه زنی
    برای مرد سیاستمدارش می رقصد
    یا پیانو می زندو
    آواز می خواند
    وجلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد
    کسی چه می داند
    شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
    به خاک وخون کشیدن دنیا بود
    کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
    با سکوت شان شعر می خوانند
    بالب هاشان قطعنامه صادر می کنند
    باموهاشان جنگ می طلبند
    باچشم هاشان صلح
    کسی چه می داند
    شاید آخرین بازمانده ی دنیا
    زنی باشد
    که باشیطان تانگو می رقصد
     
    Milaad، Shahab، Hanak و 12 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏14/7/15
    ارسال ها:
    142
    تشکر شده:
    882
    امتیاز دستاورد:
    93
    مرگ در نزدیکی خانه ام چادر زده ، هر روز زاغ سیاه مرا چوب میزند . میخواهد کلافه ام کند . نه کارش را به انجام میرساند و نه منصرف میشود .من هم با صبر و حوصله هر روز از کنارش میگذرم نیم نگاهی میاندازم و میروم.
     
    Shahab، Sanazz، M!TRA و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.