شب خيابان مثل من است هر از چندی خاطرهای بیاحتياط میگذرد دلم يك تصادف جدی میخواهد پر سر و صدا آمبولانسها سراسيمه شوند و كار از كار بگذرد ! --- " سارا محمدی اردهالی "
تو مثل لالهی پیش از طلوع دامنهها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی ... تو را ز وحشت طوفان به سینه می فشرم عجب سعادت غمناکی ! --- " منوچهر آتشی "
چرا میترسی ؟ چرا نیمههای شب از خواب میپری ؟ مرگ ، آنچه را که زندگی خواهی کرد میتواند از تو بگیرد ، نه آنچه را که زندگی کردهای . --- " فضیل حسنو داغلارجا "
تمام قندهای توی دلم را آب کردم ، برای تو برای تو که چایت را همیشه تلخ میخوری ! خاک بر سرت ! --- " سپیده جدیری "
زندگی سرد و کسالت بار روزمره باعث میشود تا آزادیهای موجود ناچیز شمره شوند ، اما پس از یورش سلطه غیرمنتظره نظام استبدادی قدر و ارزش آنها دوباره درک می شود و اهمیت آنها در زندگی برای مردم روشن میشود . --- " مانس اشپربر "
یک روز بیا و به چشمانم خوب نگاه کن آن روز خواهی فهمید مردهها چطور هنوز زندهاند ... --- " سِزایی کاراکُچ "
نگاهت چه رنج عظیمی است ، وقتی به یادم میآورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام ... --- " آنتواندو سنت اگزوپری "
وقتی کسی حرف از رفتن می زند مدت هاست رفته فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از خودش در شما جا نگذاشته باشد کمک کن چمدانش را ببندد و برود ... --- " رسول یونان "