1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

واژگان تخصصي " حقوق " به زبان انگليسي

شروع موضوع توسط MiTra ‏22/1/11 در انجمن زبان خارجی

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    در اين تاپيك واژگان تخصصي "حقوق " (وكالت )به همراه ترجمه آنها ( از ديدگاه اين علم ) قرار داده مي شود .
    اميدوارم مفيد واقع شه
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    Law
    access , noun
    acquit , verbتبرئه کردن
    acquittal , noun حکم برائت
    actionable , adjective قابل تعقيب قانونى ، قابل تعقيب در دادگاه
    adjourn , verb بوقت ديگر موکول کردن ،خاتمه يافتن(جلسه)،موکول بروز ديگر شدن
    administer , verb مدير تصفيه ،وصى
    admissible , adjective مسموع‌، روا، مجاز
    adversarial , adjective ) adversary : خصم )
    advocate , noun وکيل مدافع
    affidavit , noun قسم نامه،شهادت نامه ،استشهاد
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    age , noun سن
    aggrieved , adjective محزون ،محنت رسيده ،مغموم ،ازرده
    agreement , noun موافقت نامه
    antitrust , adjective مخالف تشکيل( تراست )يا اتحاديه هاى بزرگ صنايع
    Appeal Court , noun
    appear , verb ظاهرشدن ،پديدار شدن
    appellate court , noun court wich is authrozied to hear appeals from lower courts
    arraign , verbبا تنظيم‌ كيفر خواست‌متهمي‌ را بمحاكمه‌ خواندن‌
    assizes , noun court of assizes; court sessions that were presided over by judges from the superior court and were held regularly in each county; former name of the crown courts (British Legal System)
    attachment , noun توقيف و ضبط شخص يا مال به دلايل قانونى ضميمه‌،‌الصاق


    attest , verb سوگند دادن ،گواهى دادن
    attorney , noun حقوقدان ،وکيل دادگسترى ،وکيل دعاوى ،نماينده ،مدعى ،وکالت ،نمايندگى ،وکيل مدافع
    attorney general , noun مدعي‌ العموم‌، دادستان‌ ( دادستان كل ،‌وزير دادگستري )
    bailiff , noun مامور اجراى دادگاه بخش معاون کلانتر
    ban , noun اگهى احضار
    barrister , noun وکيلى که حق حضور در دادگاه و دفاع شفاهى را دارد،وکيل مدافع،وکيل مشاور،وکيل دعاوى
    beneficiary , noun ذيحق ،ذينفع
    bequeath , verbوصيت کردن ،وقف کردن ،تخصيص دادن به ،(از راه وصيت نامه )بکسى واگذار کردن
    bequest , noun موصى به ،ميراث ،ترکه ،ارثى که بنا بوصيت رسيده
    bill , noun اعلاميه مربوط به حقوق عمومى و ازاديهاى فردى که در مواقع غير عادى و خاص تصويب مى شود ، دادخواست ،گزارش جريان دعوى ،سند مالى ،لايحه يا طرح قانونى
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113

    bill of rights , noun اعلاميه‌ ده‌ ماده‌اي‌ حقوق‌ اتباع‌ امريكايي‌، قانون‌ اساسي‌امريكا ، منظور هر سندى است که در ان از حقوق و ازاديهاى فردى و اجتماعى سخن به ميان ايد و معمولا اين چنين سندى بعد از انقلابات بزرگ و يا تغيير رژيم و يا تغيير قانون اساسى وجود پيدا مى کند
    blue law , noun puritanical laws, local or government laws that forbid commercial activities on Sundays
    bond , nounتضمين‌ نامه‌ياتعهدنامه‌دائر به‌ پرداخت‌ وجه‌، رهن‌ كردن‌، تضمين‌كردن‌، اوراق‌ قرضه‌
    book , verb ثبت کردن
    box , noun
    brief , noun خلاصه دعوى خواهان يا دفاع خوانده که به وسيله وکيل ايشان تهيه مى شود يادداشتى که وکيل از روى ان در محکمه صحبت مى کند
    bylaw , noun ايين نامه ،نظامنامه ،قانون ويژه ،قانون فرعى وضمنى
    case , noun
    case law , noun قانون موضوعه
    cause , noun مرافعه‌، موضوع‌منازع‌ فيه‌
     
  5. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113

    cause célèbre , noun controversial issue that is widely discussed ( e.g. famous lawsuit )
    caution , nounوثيقه ،ضامن
    caution , verb هوشيار کردن ،اخطار کردن به
    challenge , noun چالش
    challenge , verb متهم کردن
    chancery , noun دفتر خانه ،دادگاهى کهlord chancellor ،مقام يا وظيفه صدارت عظمى ،(انگليس )مقام وزارت دارايى ،دفتر مهردار سلطنتى
    charge , noun عهده و تعهد و الزامى که بر شخص باشد ،حقى که در مورد ملکى وجود داشته باشد ، خطابه اى که رئيس محکمه پس از ختم دادرسى خطاب به هيات منصفه ايراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهاى داده شده
    charge , verb
    chief justice , noun رئيس‌ دادگاه‌، قاضي‌ اعظم‌، قاضي‌ القضات‌
    circuit court , noun دادگاه منطقه اى‌، دادگاه استيناف
    cite , verb استشهاد کردن ، ايراد کردن ،احضار کردن ،اخطار کردن ،ذکر کردن ،اتخاذ سند کردن
    citizen's arrest , noun
    civil , adjective مدنى
    civil law , noun حقوق مدنى
    claim , noun دعوى
    claimant , noun مدعى
    class action , noun lawsuit brought on behalf of a large group
    clause , noun بند ،ماده قانون
    clean , adjective
    collusion , noun تبانى کردن ،‌ ساخت و پاخت
     
  6. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    committal , noun سرسپردگى ،ارتکاب ،حکم توقيف ،تعهد،الزام
    common law , noun حقوق‌ عرفي‌ ، حقوق غيرمدون
    community property , noun اموال‌ مشترك‌ زن‌ وشوهر، اموال‌ همگاني‌
    commutation , noun تبديل مجازات به اخف ، تخفيف جرم
    competence , noun صلاحيت ،شايستگى ،کفايت
    competent , adjective ذي‌ صلاحيت‌
    complainant , noun شاكي‌، دادخواه‌، عارض‌، مدعي‌، خواهان‌
    completion , noun اتمام‌، تكميل‌
    conditional discharge , nounازادى مشروط
    conjugal , adjective نكاحي‌، ازدواجي‌

    consenting adult , noun
    constitution , noun قانون اساسى ،اساسنامه و نظامنامه
    constitutional , adjective مطابق‌ قانون‌ اساسي‌
    constitutionality , noun مشروطيت‌، مطابقت‌ با قانون‌ اساسي‌
    contempt , noun اخلال در نظم دادگاه ،‌توهبن ، در CL ممکن است اين جرم به وسيله جريمه يا زندان يا هر دو کيفر داده شود اهانت
    contest , verb مباحثه وجدل کردن ،اعتراض داشتن بر
    contravene , verb تخلف‌ كردن‌ از، نقض‌ كردن‌، تخطي‌ كردن‌
    contravention , noun تخلف ،نقض ،تشديد
    contributory negligence , noun
    convey , verb مال يا دين به وسيله سند کتبى صلح کردن
     
  7. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    conveyance , noun صلح
    conveyancing , noun قباله نويسى ،‌ در CL اين اصطلاح بيشتر در زمينه تسهيل معاملات مربوط به اموال غير منقول مصداق دارد
    convict , verb محکوم کردن
    conviction , noun محکوميت مجرميت
    copyright , noun حق‌ چاپ‌ (انحصاري‌)، حق‌ طبع‌ ونشر ،‌ حق الامتياز
    co-respondent , noun مردى که متهم بزنابازن شوهردارى بوده وباخودان زن
    cosignatory , noun شريک در امضا،هم امضاء
    counsel , noun وکيل دعاوى ،مشورت دادن
    county court , noun دادگاه بخش
    courthouse , noun دادگاه‌، كاخ‌ دادگستري‌
     
  8. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113

    court-martial , noun محاكمه‌ نظامي
    court-martial , verbمحاكمه‌ نظامي‌ كردن‌
    Court of Appeal , nounدادگاه پژوهش ،دادگاه عالى ،دادگاه استان
    Court of Appeals , nounدادگاه استيناف
    court of inquiry , noun کميسيون تحقيق ،دادگاه تفتيش
    court of law , noun tribunal, law court, place where trials are held
    court order , nounقرار صادره از دادگاه
    court reporter , noun one who records what is said and occurred during a trial; news reporter who writes about legal and court cases
    courtroom , noun دادگاه‌، اطاق‌ دادگاه‌
    criminal , adjective جزائى ،جنايتکار جنايى ، كيفري

    criminalize , verb make illegal; outlaw, pronounce or declare illegal; declare a criminal; make a person become a criminal; treat a person as a criminal (also criminalise)
    criminal law , noun حقوق‌ جزا
    cross-examine , verb استنطاق‌ كردن‌، بازجويي‌ كردن‌
    Crown Court , noun
    curfew , noun مقررات حكومت نظامي و خاموشي در ساعت معين شب
    custodial , adjective سرايدار،نگهبان ،متولى ( پناهندگي )
    D.A. , noun ( district attorney ) prosecuting officer of a specified judicial district
    death sentence , noun حکم اعدام
    death warrant , noun حكم‌ اعدام‌
    decree , noun حكم‌، فرمان‌

     
  9. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    decree absolute , noun
    decree nisi , noun conditional order given by the highest court indicting that the defendant can explain his action T order that will be used only if certain condition are met

    decriminalize , verbmake something legal
    deed , nounسند ، قباله
    defend , verb دفاع کردن از،حمايت کردن
    defendant , noun مدافع‌، مدعي‌ عليه‌
    de jure , adjective حقوقى ، قانونى
    deposition , noun گواهى کتبى ،استشهاديه ، در CL مشروط بر ان است که اولا "به قيد التزام به راستگويى و ثانيا "در حضور مامور رسمى تنظيم شود
    deputy , noun قائم مقام ، جانشين
    desertion , noun ترک همسر،ترک کردن افراد واجب النفقه ترک زوج يا زوجه به وسيله ديگرى فرار از خدمت وظيفه

    diminished responsibility , noun limited responsibility , partical legal ability , legal liability with stipulations
    diplomatic immunity , noun
    مصونيت سياسى ،مصونيت ديپلماتيک
    disbar , verb سلب صلاحيت از وکيل کردن ،ممنوع الوکاله کردن وکيل ، از شغل وکالت محروم کردن
    disclaim , verb ترک دعوى کردن
    disclaimer , noun ترک دعوى
    discretionary , adjective punishment awarded by the judgeتعزير
    disinherit , verb از ارث محروم کردن
    dismiss , verb موضوعى را مختومه کردن ،معاف کردن
    dispense , verb توزيع کردن ،معاف کردن ،بخشيدن ،باطل کردن
    disposition , noun مقررات
     
  10. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    dispossess , verb از تصرف محروم کردن
    dissent , noun اختلاف عقيده داشتن ، راى مخالف
    dissolution , noun انحلال
    district attorney , noun بازپرس‌ بخش‌ قضايي‌
    district court , noun دادگاه بخش ،صلحيه
    divorce , noun طلاق ،جدايى
    divorce , verb طلاق دادن
    divorced , adjective طلاق ،جدايى
    docket , noun ،دفتر تعيين وقت دادگاه ،صورت پرونده هاى حاضر براى رسيدگى که به وسيله منشى دادگاه تنظيم مى شود
    double jeopardy , noun claim that a defendant has already stood trial for a crime and therfore may not be tried again for the same crime in same jurisdiction