به نظر میرسد كه قدمت كشت پنبه در هند بیش از هرجای دیگری باشد؛ ظاهراً در موهنجو-دارو از پنبه پارچه میبافتند. كهنترین مرجعی كه در آن به پنبه اشاره شده نوشتههای هرودوت است. او با نوعی تجاهلالعارف دلنشین میگوید: «برخی از درختهای خودرو در آنجا به جای میوه «پشم» دارند، كه از نظر لطافت و كیفیت مرغوبتر از پشم گوسفند است؛ و هندیان از این درختها پارچه میسازند.» جنگلهای رومیان در خاور نزدیك سبب شد كه آنها با این «پشم» درختی آشنا شوند. سیاحان عرب، كه در قرن نهم به هند رفتهاند، گزارش دادهاند كه «در این سرزمین جامههایی میسازند كه از چنان كمالی برخوردار است كه مانند آن در هیچ جا دیده نشده است. بافت و دوخت به درجهای از ظرافت است كه میتوان آن را از میان حلقة متوسطی گذراند.» اعراب قرون وسطی این فن را از هند آموختند، و لغت cotton («پنبة») ما از لغت «قطن» (quttan) عربی گرفته شده است. واژة muslin «شمشی» در آغاز به منسوجات نخی لطیفی اطلاق میشد كه از روی نمونههای هندی آن در موصل بافته میشد؛ Calico «چلوار» را اولین بار (در سال 1631) از كالیكات، در سواحل جنوب باختری هند، آوردند و از این رو آن را به این نام خواندهاند. ماركوپولو، دربارة گجرات، در 1293 چنین مینویسد: «در اینجا قلابدوزی را ظریفتر از هر جای دیگر جهان انجام میدهند.» شال كشمیر و قالیچههای هندی حتی امروزه هم گواه برتری بافت و طرح آن است. اما بافتن تنها یكی از صنایع دستی هند بود، و جولاها فقط یكی از آن اصناف بازرگانی بودهاند كه صنعت هند را سازمان میدادند و سامان میبخشیدند. در هر رشتهای از پیشههای «دستی» - چون چوبكاری، عاجكاری، فلزكاری، سفیدكاری، رنگرزی، دباغی، صابون پزی، شیشه گری، باروت سازی، فشفه سازی، ساروج سازی، و مانند اینها – اروپا در هندیان به چشم استادانی چابك دست مینگریسته است. در سال 1260 میلادی، چین از هند ذرهبین وارد میكرد. برنیه، كه در قرن هفدهم در هند سیاحت میكرد، آن كشور را از صنعت پر غوغا دیده است. رلف فیچ در سال 1585 ناوگانی مركب از صدوهشتاد كشتی را دیده بود كه كالاهای گوناگون به پایین رود جمنا میبردند. [/quote]